عضویت العربیة English
امام علی علیه‌السلام: برکت در مال کسى است که زکات بپردازد، به مؤمنان یارى رساند و به خویشاوندان کمک نماید. تحف‌العقول، ص172
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

سایر مباحث خانواده

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام.وقتتون بخیر.۱ ساله که عقد کردیم.خواهرای همسرم ازاول با ازدواجمون مخالف بودن و الان کاملاقهرن.شوهرم خیلی بدای آشتی پاپیش گذاشت امافایده نداشت.اما خیلی غصه میخوره که خواهراش باهاش قهرن.اگرچه منوخیلی دوسداره و غصه منم میخوره.اخیرابامادرشم دعواش شده و معترضه که چرامادرش ازش دفاع نکرده در مقابل خواهراش.سوالم اینه که وظیفه من چیه اینجا؟پادرمیونی کنم؟یا بذارم خودشون مشکلشونو حل کنن؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام مدت ۵سال هست که ازدواج کردم ۲تا بچه هم دارم مشهد زندگی میکنم همسرم شهرستانی هست از ابتدای ازدواج همسرم میگفت بریم شهرستان زندگی کنیم کنار خانواده ایشان ولی من اصلا نمیتونم با شرایط اونجا زندگی کنیم خیلی هم سعی میکنم قانعش کنم ولی باز هم پافشاری میکنه تا اینکه پارسال خودش تنها رفت و گفت اگر کارم اونجا درست شد میام دنبالتون ما هم رفتیم ۶ماه بودیم تو خونه ی پدرش زندگی می کردیم ولی خودش تصمیم گرفت که برگرده مشهد حالا برگشتیم ولی بعد گذشت یک سال دوباره هوایی شده دیگه خسته شدم از این وضع با دوتا بچه نمیدونم چیکار کنم؟خواهشم اینه که راهنمایی کنید بهم بگید چجوری میتونم این دغدغه رو حلش کنم؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید من یک ساله که ازدواج کردم . همسرم میخواد با دوستاش یه سفر مجردی دو سه روزه به شمال بره که ما اونجا خونه داریم. من گفتم بگو خانوماشونو بیارن که منم بیام ولی گفت اونا میخوان مجردی بیان اگه نبرمشون فکر میکنن من نخواستم ببرم. از هرلحاظ دوستاش خوبن و کامل میشناسمشون.حتی هرماه هم جمع میشن همدیگه رو میبینن که من مشکلی ندارم . ولی نمیتونم قبول کنم که چندروز و شب از هم دور باشیم. میشه کمکم کنید که چه جوری بهش بگم نره که ناراحت نشه؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام وخسته نباشی خواهش میکنم کمک کنید وراهنماییم کنید راستش من یک وسال چهارماه عقدم ولی متاسفانه پدر ومادر همسرم بدلیل اختلاف از هم دارن جدا میشن وهمسر من گفته من دیگه عروسی نمیگیرم چون پدر و مادرم تو مراسم من شرکت نمیکنن یا امکان داره تو مراسم عروسی مشکلی ایجاد کنن وخانواده منم راضی نمیشن من بدون عروسی برم خونه همسرم خودم راضی نیستم فقط نمیدونم چطوری با ایشون صحبت کنم که خواستش غیر منطقی هست واز من انتظار داره اون انتخاب کنم وعروسی نگیریم من باید چیکار کنم چطوری باهمسرم حرف بزنم
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام.4 سال با مردی ازدواج کردم که چاق بود و بعد ازدواج چاقتر شد همه راهها برای لاغری رو رفتیم ولی اثری ندلشت یه مدت کم می کرد دوباره اضاف.یه پسر 2 ساله دارم که از طریق ای وی اف باردار شدم چون شوهرم مشکل داشت.هر چه که می گذره نسبت به شوهرم سردتر می شم اصلا رابطه جنسی باهاشو دوس ندارم از چاق بودنش خیلی ناراحتم و علاقه ای بهش ندارم به خاطر یه سری مشکلات خانوادگی باهاش ازدواج کردم اوایل یه مقدار علاقه بود ولی هر چه اون چاقتر می شد من سردتر نمی تونه ووزن کم کنه از ازدواجم الان پشیمونم ولی نمی خوام جدا بشم چون پسرم رو خیلی دوس دارم و نمی خوام بدون پدر بزرگ بشهافسرده شدم فک می کنم همه جونیمو الکی گذشت فقط اسم شوهر دنبالمه در حالی که هیچ رابطه زناشویی درستی باهاش ندارم
نام پرسشگر: ناشناس
سلام توروخدا کمکم کنین دارم دیوانه میشم من وشوهرم هیچ مشکلی نداریم فقط خونوادش من خواهرشوهرندارم ولی مادرشوهرم برادرشوهرام همه ازاخلاق من بدمیگن طوری که الان شوهرمم میگه.من اخلاقم تنده ولی خونواده شوهرمم خیلی اذیت میکنن الان باخوانواده شوهرم قهرم یه پسر1ونیم ساله دارم شوهرم میره خونه مامانش ولی من پسرمونمیدم ببره مامانش امروزرفت کربلاگفت بچه روبیارببینم من ندادم ببره اصلا دوست ندارم باهاشون ارتباط برقرارکنم بخداطاقتم به سراومده تاجایی که بعضی وقتامیخوام خودمو بکشم کمکم کنین
نام پرسشگر: ف
سلام من همسرمو ذوسدارم اما ایشون یکم عصبی هسن ما الان 4ماهه ازدواج کردیم اما همش بحث داریم هردومون لجبازیم..من نمیدونم جطور رفتار کنم..من ساکن پاکدشت هسم من خودم از اصفعان اینجا اومدم دلتنگی خونوادمم میشم..لطفا راهنماییم کنید ک من چیکار کنم شوهرم داره ازم دور میسه وقتایی ک ازم عصبانی میشه تا چندروز اصن باهام حرف نمیزنه و این منو خیلی عذاب میده اصن واسه اشتی پیش قدم نمیشه ..
نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام خدمت مشاورین محترم و تشکر از مطالب خوب شما در این سایت من 6 سال ازدواج کردم یک بچه دارم شوهر من هیچ وقت پس اندازی برای آینده زندگیمان نمیکند و اصلا به مخارج خانه و آینده بچه اهمیت نمیدهد روزانه رانندگی میکند برجی 2 میلیون یه خانه کوچک آپارتمانیدر یک روستااز خودمان داریم که همسایه مادر شوهر هستیم و شوهر من نه رضایت به خرید طلا برای من و دخترم متدهد و نه از این خانه کوچک نقل مکان میدهد کرایه خانه در این شهر کوچک بسیار پایین است شوهرم فقط خوراک و دکتر رفتن ما را تامین میکند به فکر پس اندازی برای خانه یا آینده نیست البته پدر و مادر شوهرم با اینکه از نظر مالی اصلا به پسرشان نگاه هم نکردند اما توقعاتبی حد و بی منطقی از پسرشون دارند لطفا من را راهنمایی گنید
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام اشکالات مجالس مختلط در چیست؟
نام پرسشگر: رسول
باسلام. یک مدتی هست که من اعتیادبه فیلم های پورن پیداکردم وچندبارتصمیم گرفتم که ترک کنم اماباز بعدازمدتی دوباره رفتم سمت این مسائل.درضمن هربار که میرم روی گوشیم فیلترشکن دانلودمیکنم ووقتی که دیدم دوباره پاک میکنم واین کاربارها تکرارشده.متاسفانه استمنا هم بااین فیلم ها به وجود آمده.وقتی که کارم تموم میشه پشیمون میشم.ولی بعدمدتی باز برمیگردم سرخونه اول. لطفاراهنماییم کنیم
نام پرسشگر: ن
سلام دوستان من هم مدرک لیسانس دارم وخدمت سربازی راهم تمام کردم بیکار هستم حتی همه جا برای سرایه داری و آبدارچی ومستخدمی سرزدم ولی برام گیرنمیاد فقط گهگهایی کارگری جلودست بنا میکنم که ازشانس بدم اونم دائمی نیست دیگه دیوانه شدم تاحالا دوبار خواستم خودم رو بکشم حتی طناب هم به گردنم انداختم ولی بازنتونستم دیگه جونم به لبم رسیده دارم دیوانه میشم بخدا
نام پرسشگر:
با سلام و تشكر از پاسختون دخترم وابستگيش بيشتر از قبل شده. وحشت داره از نديدن من.علتش هم رو تقريبا ميدونم. مجبور شدم 20 دقيقه بذارم پيش مادرشوهرم و اين كارو يواشكي كردم يعني دادم بغلش و فرار كردم دخترم هم تا من برگشتم جيغ زده و گريه كرده از اون به بعد ترسش از دوري من خيلي خيلي بيشتر شده تا حدي كه اجازه نميده حتي حموم برم و به شدت گريه ميكنه بيرون..نميدونم بايد بي توجه شم به گريه هاش يا نه تو رو خدا كمكم كنيد ممنون
نام پرسشگر: ناشناس
سلام میخوام بدونم که جای خواب بچه رو از چند ماهگی باید از خودمون جدا کنیم چون میترسم اگه زود جداش کنم ضربه روحی بخوره واگرم دیر اقدام کنم وابسته بشه وکارم خیلی سخت بشه.
نام پرسشگر: ابوالفضل
سلام.خدا قوت... من و نامزدم قراره یک ساله دیگه اگه مشکلی پیش نیاد ایشالله عقد کنیم.خانواده هامون کلا در جریانن... کلا خودش و اخلاقش رو دوست دارم اما گاهی حاضر جوابیش حالمو میگیره.مثلا وقتی بهش میگم چقدر خوشگل شدی میگه: مگه غیر این بود.یا مثلا میگه خودم میدونستم... من یه فرد اروم و مهربون هستم و خیلی کم عصبانی ام ولی اون پر جنب و جوش و برون گرایه... من نزدیک 22 و اون 16 سالشه و هردو در حال تحصیلیم... لطفا راهنمایی کنید که چیکار کنم تا هم رابطمون صمیمی تر بشه و هم اون این لحن و حاضر جوابیشو کنترل کنه تا بیشتر دوسش داشته باشم و زندگیمون هم به خوشی بگذره نه دلخوری... بسیار ممنون
نام پرسشگر: محمد
سلام.من در 14 سالگی مامان بابامو از دست دادم.الان یه مادرخوانده دارم با هم دو تایی زندگی می کنیم،حدود چهل و دو سالشه.اگه شبا سرمو روی پاهاش نذارم خوابم نمی بره،وقتی عصر برمی گرده خونه از سر کار،دوس دارم برم کفشاشو از پاش دربیارم.احساس می کنم بهش علاقه مند دارم میشم،نه علاقه یه پسر با مادرش...چیکار کنم؟دوس ندارم از اعتماد و حس مادریش سوء استفاده کنم.
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و تشكر از سايت خوبتون همسر من مردي بينهايت آرام و خونسرده .نسبت به همه چي جز مادر و خواهرش.ميپذيره رفتارشو اماعملا تغييري نميكنه و فقط عذر خواهي ميكنه اگه 1ماه هم باش حرف نزنم نميپرسه چرا.نه حرف ميزنه و نه با دختر 2سالمون كه به شدت شيطونه بازي ميكنه.اصلا فكركردن بلد نيست و تو بدترين شرايط روحي تخت ميخوابه موندم چكار كنم.امكان مشاوره حضوري هم ندارم چون دخترم پيش كسي نميمونه ممنون ميشم كمكم كنيد
نام پرسشگر: ناشناس
سلام 2ساله تو عقدیم. تا2ماه دیگه که خونمون رو درست کنم میریم سر زندگیمون. خانمم اخلاق و رفتار خوبی داره و از هر لحاظ با هم متناسبیم. موضوعی منو نگران کرده و اون ایرادات و بهانه هایی که از خونواده من میگیره. میگه خونوادت به من گوشه و کنایه میزنن یا میگه خونوادت مغرورن و خیلی چیزای دیگه. وقتی میاد خونه ما میترسم که یک ایراد جدی بگیره. این باعث شده که خانوادم هم این موضوع رو از رفتارش بفهمند. راستش این اواخر مادرم هم داره از خانمم گله میکنه. چکارکنم که رابطشون بهتر بشه؟ به نظر شماچه موضوع هایی باعث شده نسبت به خانواده من بدبین و حساس بشه
نام پرسشگر: ناشناس
سلام.من 7 ماه است که ازدواج کردم.مادرم از روز اول در زندگی من دخالت میکنه بطوری که شوهرم از این موضوع ناراحت شده.منم خوشم نمیاد از دخالت های مادرم.ولی وقت بین همسرم و مادرم قرار میگیرم خیلی عذاب میکشم.نمیدانم بیاد چیکار کنم کنم که دل هیچ کدومشون نشکنه.لطفا منو راهنمایی کنید که چگونه میتوانم جلو دخالت های مادرم را بگیرم.ممنون
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام حدود 8 ماه است که عروسی کرده ام. شوهرم 32 سال دارد. همه خانواده بهم میگن بذار بچه دار بشی سن شوهرت زیاده و دیر میشه. میگن آمار نازایی بالا رفته اگه جلوگیری کنی ممکنه برای تو هم پیش بیاد. ولی من از نظر خودم آمادگی مادر شدن رو ندارم فکر می کنم هنوز زوده. از بچه دار شدن می ترسم! می ترسم که نتونم نقش مادریم رو خوب ایفا کنم. از آرامش و آسایش الانم راضیم و می ترسم که با بچه دار شدن این آسایشم از بین بره. از طرفی هم به خاطر کمبود احساساتی که در رفتار شوهرم میبینم دلم میخواد که یه بچه داشته باشم شاید درست بشه البته ترسی هم دارم که شاید بچه بیاد و شوهرم همین ذره احساسی که نشون میده رو دیگه ابراز نکنه. لطفا راهنماییم کنید! لطفا جواب مشاوره قبلیم رو هم بدید من منتظرم. با تشکر
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام. با توجه به ارسال متن قبلی بابت مشاوره برای خواهرم و فرمایش شما مشاور محترم بابت شرایط زندگی ما و نحوه محبت ما. شراسط منزل ما بسیار سخت و آزار دهندست پدرم آدمی یک دنده و زود رنج است و خرد کردن شخصیت یکی از.کمترین حالت هاست لبته فقط در منزل.زود رنجی او بطوری است اگر حرف او را گوش نکنیم یا چند دقیقه ای در کار معطل کنیم.سریع ناراحت و عصبی میشودومشکل بعدی ما برادرم هست که با همسرش با ما زندگی میکند.او فردی است که ارتباط با زن ها او دختران دیگر را همچنان در حین متاهل بودن دارد و بی احترامی ها و دعوا همه او نشات میگیرد.کل زندگی ما در برادرم خلاصه شد دعوا ,فکر, مشکلات,.اصلا پدر سال هاست فکری به ما نمیکند, و هر موضوعی پیش میاید هر موضوعی حتی خریدن به او ربط میدهد.من خودم رو فراموش کرده ام ولی خواهر کوچکترم رو نمی تونم رها کنم.اگر جایی یخواهیم بر یم.پدر هزار تا بهانه و نق میزند هر دعوع و جر ا بحثی پیش میاد به سر مادرم میاندازد.این طور بگویم بدون اغراق ما هر روز دعوا و مشاجره داریم و به هیچ عنوان نمییشه ارامش پیدا کنیم و من هر چی تلاش کردم نشد...وضعیتی واقعا داغون...خیلی ممنون میشم کمک کنسد چون لحظه ارامش نداریم....