عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: اولین کسی که داخل بهشت می‌شود، فاطمه علیهاالسلام است. بحارالأنوار، ج43، ص44
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
عنوان سوال:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

سایر مباحث خانواده

سلام ودرود وتشکربابت...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام ودرود وتشکربابت راهنمایی. سه ساله ازدواج کردم , بعداز دوسال ونیم تقریبا باردارشدم و زایمان کردم الان بعداز هشت ماه بعداززایمانم به شدت ازخانواده ی شوهرم متنفرم , کارخاصی هم نکردن فقط چندتابرخورد موقع زایمانن پیش اومد که بااینکه میشه فراموشش کردولی من حساس شدم واصلا ازذهنم نمیره, قبلا خیلی براشون احترام وارزش قایل بودم ولی الان از دیدنشون بیزارم وتا بتونم بهانه میارم برای نرفتن پیششون, البته اوناهماستقبالی نمیکنن , وحداقل اونا قدمی برنمیدارنکه یکم فکرم عوض بشه, نمیدونم شاید افسردگی بعداززایمانه ولی من خیلی نگرانم چون بااین حس نمیتوانم همیشه زندگی کنم ودلم میخواد مثله قبل بشم لطفا کمکم کنید. خیلی عذاب وجدان دارم

دختری ۱۸ ساله ام سه خواهر بزرگتر ازخودم دارم و بچه...

نام پرسشگر: ناشناس
دختری ۱۸ ساله ام سه خواهر بزرگتر ازخودم دارم و بچه آخر خانواده ام فاصله سنیم با پدر و مادرم زیاد است همه خانواده مرا کنترل میکنند همه برایم تصمیم میگیرند اصلا انگار من قدرت اختیار واراده ندارم باید به همه احترام بگذارم ولی درنهایت هر طور دوست داشته باشند با من برخورد میکنند از این وضعیت خسته شدم

سلام خسته نباشید،من دوسالیه عروسی کردم شوهرم خیلی به...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید،من دوسالیه عروسی کردم شوهرم خیلی به زنای دیگه نگاه میکنه خودم بارهامتوجه شدم الان یه چندماهیه که فکرمیکنم نظرخاصی به یه نفرتوفامیل داره،ماخونه مادرشوهرم زندگی میکنیم اون خانم جاریم هفته ای چندبا میان اونجاوشوهرم به هربهانه ای وقتی اونامیان میره اونجا،خیلی بهش حساس شدم وقتی اوناهستن همش چشمم به شوهرمه ببینم نگاش میکنه یانه که متاسفانه بدم نگاه میکنه وخیلی اتفاقای دیگه که باعث شک من شده واقعاروحیم بهم ریخته ونمیدونم بایدچکارکنم وچجوررفتارکنم که زندگیم طعم خوشی بگیره،وچی به شوهرم بگم وازکجابفهمم ایناچیزی بینشون هست یانه?هردفعه که اونامیان حالم بدمیشه وسعی میکنم به هربهانه ای شوخرمونگهدارم داخل خونه،خواهش میکنم کمکم کنید،یوقت فکرمیکنم خودم وسواس فکری گرفتم،ولی میخوام یجوری مطمئن بشم که چیزی بینشون نیست

سلام من۲۳سالمه یک سال و نیمه ازدواج کردم ولی الان از...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من۲۳سالمه یک سال و نیمه ازدواج کردم ولی الان از شوهرم و کاراش واقعا خسته شدم اصلا دوست نداره باکسی رفت و امد کنه هروقت میخوایم جایی بریم میگه زود میام و برمیگردم حتی اگه راه دور باشه اصلا حالاتشو درک نمیکنم نمیفهمم کی بهش خوش میگذره کی بد تو خونه هم که هستیم همش بحثمون میشه اصلا رفتار بای زن رو بلد نیست جوری که الان ازش متنفرم ولی از ی طرف هم رفتاراش برام مهمه چون تنهام دور از خونوادمم داره با خونسردیش ازارم میده وقتی بحثمون بشه وقتی هم که مقصره اصلا پاپیش نمیذاره ازدلم دربیاره انگار براش مهم نیستم توروخدابگین چیکار کنم خسته و ناامید شدم

با سلام دختری 25 ساله هستم که به دلیل مشکلات که با...

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام دختری 25 ساله هستم که به دلیل مشکلات که با پدر و مادرم داشتم احساس کمبود محبت شدید دارم و الان که بزرگ شدم همیشه دوست دارم وقتی تو خونه با والدینم هستم برم تو اتاقم از سر وصدای زیاد خیلی بدم میاد و سکوت را بیشتر دوست دارم به علت اینکه از کودکی اطرافیانم می گفتند. پسر داییم دوستم دارد منم به علت کمبود محبت وابسته به او شدمو اصلاذهنم به این نرسید که ممکنه اون یک روزی که بزرگ بشیم دیدگاهش نسبت به.من. تغییر کند و الان احساس گناه میکنم و حالت افسردگی گرفتم چرا که در طی دوران زندگی پیشرفت کرد و صاحب شغل خوبی شد ولی من انگار به اون چیزی که می خواستم ولی نتوانستم بنابر مشکلات و اختلافات خانوادگی و سطح درک ضعیف پدرم از زندگی چون پدرم در جوانی ادمی بوده که سر سفره پدر ومادر بزرگ نشده و سرسفره بقیه بزرگ شده و سختی زیادی به خودش نمی داده و الانم اصلا درک درستی ندارد خلاصه سطح فکرپایینی دارد و منم گاهی احساس میکنم برخی کارهایم به اورفته و الگو گرفته از او شده باشم خسته ام کرده و واقعا نمی دانم چه باید بکنم که این حالت از من دور بشود و سعی کنم ارامش خودم را حفظ کنم  

سلام وقت بخیرمن یک سال و نیم ازدواج کردمزمان عقدم...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وقت بخیر من یک سال و نیم ازدواج کردم زمان عقدم مادرشوهرم سر مهریه خیلی به خانوادم بی احترامی کردن،اما همه چیز به خواست خدا گذشت،شوهر من وضعیت مالی خوبی نداره یه کارمند ساده است،پدر مادر منم از اول اینو میدونستن و همیشه به من میگفتن ما بهتون کمک میکنیم، اما از بعد از اون رفتار مادرشوهرم، مادر پدرم خیلی رفتارشون با شوهر من بد شده، همش به من میگن سر بار ما هستید.همش از بالا به من و شوهرم نگاه میکنن، احساس میکنم دوست دارن بین من و شوهرم اختلاف پیش بیاد اما من شوهرم دوست دارم،پدر مادر من در طول همه این سال ها که من توی خونشون بودم یا دانشجو بودم با من خیلی خوب بودن از هیچ پولی دریغ نمیکردن اما الان چند ماهه با من قهرن اصلا با من رفتارشون عوض شده، دیگه اصلا بهم کمک نمیکنن، اگه ازشون کمک بخوام هم بهم کمک نمیکنن، دیگه الان چند ماهه باهاشون قهرم نمیدونم باید چی کار کنم

باسلام.وقتتون بخیر.۱ ساله که عقد کردیم.خواهرای همسرم...

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام.وقتتون بخیر.۱ ساله که عقد کردیم.خواهرای همسرم ازاول با ازدواجمون مخالف بودن و الان کاملاقهرن.شوهرم خیلی بدای آشتی پاپیش گذاشت امافایده نداشت.اما خیلی غصه میخوره که خواهراش باهاش قهرن.اگرچه منوخیلی دوسداره و غصه منم میخوره.اخیرابامادرشم دعواش شده و معترضه که چرامادرش ازش دفاع نکرده در مقابل خواهراش.سوالم اینه که وظیفه من چیه اینجا؟پادرمیونی کنم؟یا بذارم خودشون مشکلشونو حل کنن؟

سلام مدت ۵سال هست که ازدواج کردم ۲تا بچه هم دارم مشهد...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام مدت ۵سال هست که ازدواج کردم ۲تا بچه هم دارم مشهد زندگی میکنم همسرم شهرستانی هست از ابتدای ازدواج همسرم میگفت بریم شهرستان زندگی کنیم کنار خانواده ایشان ولی من اصلا نمیتونم با شرایط اونجا زندگی کنیم خیلی هم سعی میکنم قانعش کنم ولی باز هم پافشاری میکنه تا اینکه پارسال خودش تنها رفت و گفت اگر کارم اونجا درست شد میام دنبالتون ما هم رفتیم ۶ماه بودیم تو خونه ی پدرش زندگی می کردیم ولی خودش تصمیم گرفت که برگرده مشهد حالا برگشتیم ولی بعد گذشت یک سال دوباره هوایی شده دیگه خسته شدم از این وضع با دوتا بچه نمیدونم چیکار کنم؟خواهشم اینه که راهنمایی کنید بهم بگید چجوری میتونم این دغدغه رو حلش کنم؟

سلام خسته نباشید من یک ساله که ازدواج کردم . همسرم...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید من یک ساله که ازدواج کردم . همسرم میخواد با دوستاش یه سفر مجردی دو سه روزه به شمال بره که ما اونجا خونه داریم. من گفتم بگو خانوماشونو بیارن که منم بیام ولی گفت اونا میخوان مجردی بیان اگه نبرمشون فکر میکنن من نخواستم ببرم. از هرلحاظ دوستاش خوبن و کامل میشناسمشون.حتی هرماه هم جمع میشن همدیگه رو میبینن که من مشکلی ندارم . ولی نمیتونم قبول کنم که چندروز و شب از هم دور باشیم. میشه کمکم کنید که چه جوری بهش بگم نره که ناراحت نشه؟

سلام وخسته نباشی خواهش میکنم کمک کنید وراهنماییم کنید...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وخسته نباشی خواهش میکنم کمک کنید وراهنماییم کنید راستش من یک وسال چهارماه عقدم ولی متاسفانه پدر ومادر همسرم بدلیل اختلاف از هم دارن جدا میشن وهمسر من گفته من دیگه عروسی نمیگیرم چون پدر و مادرم تو مراسم من شرکت نمیکنن یا امکان داره تو مراسم عروسی مشکلی ایجاد کنن وخانواده منم راضی نمیشن من بدون عروسی برم خونه همسرم خودم راضی نیستم فقط نمیدونم چطوری با ایشون صحبت کنم که خواستش غیر منطقی هست واز من انتظار داره اون انتخاب کنم وعروسی نگیریم من باید چیکار کنم چطوری باهمسرم حرف بزنم

با سلام.4 سال با مردی ازدواج کردم که چاق بود و بعد...

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام.4 سال با مردی ازدواج کردم که چاق بود و بعد ازدواج چاقتر شد همه راهها برای لاغری رو رفتیم ولی اثری ندلشت یه مدت کم می کرد دوباره اضاف.یه پسر 2 ساله دارم که از طریق ای وی اف باردار شدم چون شوهرم مشکل داشت.هر چه که می گذره نسبت به شوهرم سردتر می شم اصلا رابطه جنسی باهاشو دوس ندارم از چاق بودنش خیلی ناراحتم و علاقه ای بهش ندارم به خاطر یه سری مشکلات خانوادگی باهاش ازدواج کردم اوایل یه مقدار علاقه بود ولی هر چه اون چاقتر می شد من سردتر نمی تونه ووزن کم کنه از ازدواجم الان پشیمونم ولی نمی خوام جدا بشم چون پسرم رو خیلی دوس دارم و نمی خوام بدون پدر بزرگ بشهافسرده شدم فک می کنم همه جونیمو الکی گذشت فقط اسم شوهر دنبالمه در حالی که هیچ رابطه زناشویی درستی باهاش ندارم

سلام توروخدا کمکم کنین دارم دیوانه میشم من وشوهرم هیچ...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام توروخدا کمکم کنین دارم دیوانه میشم من وشوهرم هیچ مشکلی نداریم فقط خونوادش من خواهرشوهرندارم ولی مادرشوهرم برادرشوهرام همه ازاخلاق من بدمیگن طوری که الان شوهرمم میگه.من اخلاقم تنده ولی خونواده شوهرمم خیلی اذیت میکنن الان باخوانواده شوهرم قهرم یه پسر1ونیم ساله دارم شوهرم میره خونه مامانش ولی من پسرمونمیدم ببره مامانش امروزرفت کربلاگفت بچه روبیارببینم من ندادم ببره اصلا دوست ندارم باهاشون ارتباط برقرارکنم بخداطاقتم به سراومده تاجایی که بعضی وقتامیخوام خودمو بکشم کمکم کنین

سلام من همسرمو ذوسدارم اما ایشون یکم عصبی هسن ما الان...

نام پرسشگر: ف
سلام من همسرمو ذوسدارم اما ایشون یکم عصبی هسن ما الان 4ماهه ازدواج کردیم اما همش بحث داریم هردومون لجبازیم..من نمیدونم جطور رفتار کنم..من ساکن پاکدشت هسم من خودم از اصفعان اینجا اومدم دلتنگی خونوادمم میشم..لطفا راهنماییم کنید ک من چیکار کنم شوهرم داره ازم دور میسه وقتایی ک ازم عصبانی میشه تا چندروز اصن باهام حرف نمیزنه و این منو خیلی عذاب میده اصن واسه اشتی پیش قدم نمیشه ..

با عرض سلام خدمت مشاورین محترم و تشکر از مطالب خوب...

نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام خدمت مشاورین محترم و تشکر از مطالب خوب شما در این سایت من 6 سال ازدواج کردم یک بچه دارم شوهر من هیچ وقت پس اندازی برای آینده زندگیمان نمیکند و اصلا به مخارج خانه و آینده بچه اهمیت نمیدهد روزانه رانندگی میکند برجی 2 میلیون یه خانه کوچک آپارتمانیدر یک روستااز خودمان داریم که همسایه مادر شوهر هستیم و شوهر من نه رضایت به خرید طلا برای من و دخترم متدهد و نه از این خانه کوچک نقل مکان میدهد کرایه خانه در این شهر کوچک بسیار پایین است شوهرم فقط خوراک و دکتر رفتن ما را تامین میکند به فکر پس اندازی برای خانه یا آینده نیست البته پدر و مادر شوهرم با اینکه از نظر مالی اصلا به پسرشان نگاه هم نکردند اما توقعاتبی حد و بی منطقی از پسرشون دارند لطفا من را راهنمایی گنید

با سلاماشکالات مجالس مختلط در چیست؟

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام اشکالات مجالس مختلط در چیست؟

باسلام.یک مدتی هست که من اعتیادبه فیلم های پورن پیداکردم...

نام پرسشگر: رسول
باسلام. یک مدتی هست که من اعتیادبه فیلم های پورن پیداکردم وچندبارتصمیم گرفتم که ترک کنم اماباز بعدازمدتی دوباره رفتم سمت این مسائل.درضمن هربار که میرم روی گوشیم فیلترشکن دانلودمیکنم ووقتی که دیدم دوباره پاک میکنم واین کاربارها تکرارشده.متاسفانه استمنا هم بااین فیلم ها به وجود آمده.وقتی که کارم تموم میشه پشیمون میشم.ولی بعدمدتی باز برمیگردم سرخونه اول. لطفاراهنماییم کنیم

سلام دوستانمن هم مدرک لیسانس دارم وخدمت سربازی راهم...

نام پرسشگر: ن
سلام دوستان من هم مدرک لیسانس دارم وخدمت سربازی راهم تمام کردم بیکار هستم حتی همه جا برای سرایه داری و آبدارچی ومستخدمی سرزدم ولی برام گیرنمیاد فقط گهگهایی کارگری جلودست بنا میکنم که ازشانس بدم اونم دائمی نیست دیگه دیوانه شدم تاحالا دوبار خواستم خودم رو بکشم حتی طناب هم به گردنم انداختم ولی بازنتونستم دیگه جونم به لبم رسیده دارم دیوانه میشم بخدا

با سلام و تشكر از پاسختون دخترم وابستگيش بيشتر از...

نام پرسشگر:
با سلام و تشكر از پاسختون دخترم وابستگيش بيشتر از قبل شده. وحشت داره از نديدن من.علتش هم رو تقريبا ميدونم. مجبور شدم 20 دقيقه بذارم پيش مادرشوهرم و اين كارو يواشكي كردم يعني دادم بغلش و فرار كردم دخترم هم تا من برگشتم جيغ زده و گريه كرده از اون به بعد ترسش از دوري من خيلي خيلي بيشتر شده تا حدي كه اجازه نميده حتي حموم برم و به شدت گريه ميكنه بيرون..نميدونم بايد بي توجه شم به گريه هاش يا نه تو رو خدا كمكم كنيد ممنون

سلام میخوام بدونم که جای خواب بچه رو از چند ماهگی...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام میخوام بدونم که جای خواب بچه رو از چند ماهگی باید از خودمون جدا کنیم چون میترسم اگه زود جداش کنم ضربه روحی بخوره واگرم دیر اقدام کنم وابسته بشه وکارم خیلی سخت بشه.

سلام.خدا قوت...من و نامزدم قراره یک ساله دیگه اگه...

نام پرسشگر: ابوالفضل
سلام.خدا قوت... من و نامزدم قراره یک ساله دیگه اگه مشکلی پیش نیاد ایشالله عقد کنیم.خانواده هامون کلا در جریانن... کلا خودش و اخلاقش رو دوست دارم اما گاهی حاضر جوابیش حالمو میگیره.مثلا وقتی بهش میگم چقدر خوشگل شدی میگه: مگه غیر این بود.یا مثلا میگه خودم میدونستم... من یه فرد اروم و مهربون هستم و خیلی کم عصبانی ام ولی اون پر جنب و جوش و برون گرایه... من نزدیک 22 و اون 16 سالشه و هردو در حال تحصیلیم... لطفا راهنمایی کنید که چیکار کنم تا هم رابطمون صمیمی تر بشه و هم اون این لحن و حاضر جوابیشو کنترل کنه تا بیشتر دوسش داشته باشم و زندگیمون هم به خوشی بگذره نه دلخوری... بسیار ممنون