عضویت العربیة English
امام رضا علیه‌السلام: به بزرگترهایتان احترام بگذارید و با کوچکترها مهربان باشید و صله رحم نمایید. عیون اخبار الرضا، ج2، ص265
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

سایر مباحث خانواده

نام پرسشگر: ف
سلام من همسرمو ذوسدارم اما ایشون یکم عصبی هسن ما الان 4ماهه ازدواج کردیم اما همش بحث داریم هردومون لجبازیم..من نمیدونم جطور رفتار کنم..من ساکن پاکدشت هسم من خودم از اصفعان اینجا اومدم دلتنگی خونوادمم میشم..لطفا راهنماییم کنید ک من چیکار کنم شوهرم داره ازم دور میسه وقتایی ک ازم عصبانی میشه تا چندروز اصن باهام حرف نمیزنه و این منو خیلی عذاب میده اصن واسه اشتی پیش قدم نمیشه ..
نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام خدمت مشاورین محترم و تشکر از مطالب خوب شما در این سایت من 6 سال ازدواج کردم یک بچه دارم شوهر من هیچ وقت پس اندازی برای آینده زندگیمان نمیکند و اصلا به مخارج خانه و آینده بچه اهمیت نمیدهد روزانه رانندگی میکند برجی 2 میلیون یه خانه کوچک آپارتمانیدر یک روستااز خودمان داریم که همسایه مادر شوهر هستیم و شوهر من نه رضایت به خرید طلا برای من و دخترم متدهد و نه از این خانه کوچک نقل مکان میدهد کرایه خانه در این شهر کوچک بسیار پایین است شوهرم فقط خوراک و دکتر رفتن ما را تامین میکند به فکر پس اندازی برای خانه یا آینده نیست البته پدر و مادر شوهرم با اینکه از نظر مالی اصلا به پسرشان نگاه هم نکردند اما توقعاتبی حد و بی منطقی از پسرشون دارند لطفا من را راهنمایی گنید
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام اشکالات مجالس مختلط در چیست؟
نام پرسشگر: رسول
باسلام. یک مدتی هست که من اعتیادبه فیلم های پورن پیداکردم وچندبارتصمیم گرفتم که ترک کنم اماباز بعدازمدتی دوباره رفتم سمت این مسائل.درضمن هربار که میرم روی گوشیم فیلترشکن دانلودمیکنم ووقتی که دیدم دوباره پاک میکنم واین کاربارها تکرارشده.متاسفانه استمنا هم بااین فیلم ها به وجود آمده.وقتی که کارم تموم میشه پشیمون میشم.ولی بعدمدتی باز برمیگردم سرخونه اول. لطفاراهنماییم کنیم
نام پرسشگر: ن
سلام دوستان من هم مدرک لیسانس دارم وخدمت سربازی راهم تمام کردم بیکار هستم حتی همه جا برای سرایه داری و آبدارچی ومستخدمی سرزدم ولی برام گیرنمیاد فقط گهگهایی کارگری جلودست بنا میکنم که ازشانس بدم اونم دائمی نیست دیگه دیوانه شدم تاحالا دوبار خواستم خودم رو بکشم حتی طناب هم به گردنم انداختم ولی بازنتونستم دیگه جونم به لبم رسیده دارم دیوانه میشم بخدا
نام پرسشگر:
با سلام و تشكر از پاسختون دخترم وابستگيش بيشتر از قبل شده. وحشت داره از نديدن من.علتش هم رو تقريبا ميدونم. مجبور شدم 20 دقيقه بذارم پيش مادرشوهرم و اين كارو يواشكي كردم يعني دادم بغلش و فرار كردم دخترم هم تا من برگشتم جيغ زده و گريه كرده از اون به بعد ترسش از دوري من خيلي خيلي بيشتر شده تا حدي كه اجازه نميده حتي حموم برم و به شدت گريه ميكنه بيرون..نميدونم بايد بي توجه شم به گريه هاش يا نه تو رو خدا كمكم كنيد ممنون
نام پرسشگر: ناشناس
سلام میخوام بدونم که جای خواب بچه رو از چند ماهگی باید از خودمون جدا کنیم چون میترسم اگه زود جداش کنم ضربه روحی بخوره واگرم دیر اقدام کنم وابسته بشه وکارم خیلی سخت بشه.
نام پرسشگر: ابوالفضل
سلام.خدا قوت... من و نامزدم قراره یک ساله دیگه اگه مشکلی پیش نیاد ایشالله عقد کنیم.خانواده هامون کلا در جریانن... کلا خودش و اخلاقش رو دوست دارم اما گاهی حاضر جوابیش حالمو میگیره.مثلا وقتی بهش میگم چقدر خوشگل شدی میگه: مگه غیر این بود.یا مثلا میگه خودم میدونستم... من یه فرد اروم و مهربون هستم و خیلی کم عصبانی ام ولی اون پر جنب و جوش و برون گرایه... من نزدیک 22 و اون 16 سالشه و هردو در حال تحصیلیم... لطفا راهنمایی کنید که چیکار کنم تا هم رابطمون صمیمی تر بشه و هم اون این لحن و حاضر جوابیشو کنترل کنه تا بیشتر دوسش داشته باشم و زندگیمون هم به خوشی بگذره نه دلخوری... بسیار ممنون
نام پرسشگر: محمد
سلام.من در 14 سالگی مامان بابامو از دست دادم.الان یه مادرخوانده دارم با هم دو تایی زندگی می کنیم،حدود چهل و دو سالشه.اگه شبا سرمو روی پاهاش نذارم خوابم نمی بره،وقتی عصر برمی گرده خونه از سر کار،دوس دارم برم کفشاشو از پاش دربیارم.احساس می کنم بهش علاقه مند دارم میشم،نه علاقه یه پسر با مادرش...چیکار کنم؟دوس ندارم از اعتماد و حس مادریش سوء استفاده کنم.
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و تشكر از سايت خوبتون همسر من مردي بينهايت آرام و خونسرده .نسبت به همه چي جز مادر و خواهرش.ميپذيره رفتارشو اماعملا تغييري نميكنه و فقط عذر خواهي ميكنه اگه 1ماه هم باش حرف نزنم نميپرسه چرا.نه حرف ميزنه و نه با دختر 2سالمون كه به شدت شيطونه بازي ميكنه.اصلا فكركردن بلد نيست و تو بدترين شرايط روحي تخت ميخوابه موندم چكار كنم.امكان مشاوره حضوري هم ندارم چون دخترم پيش كسي نميمونه ممنون ميشم كمكم كنيد
نام پرسشگر: ناشناس
سلام 2ساله تو عقدیم. تا2ماه دیگه که خونمون رو درست کنم میریم سر زندگیمون. خانمم اخلاق و رفتار خوبی داره و از هر لحاظ با هم متناسبیم. موضوعی منو نگران کرده و اون ایرادات و بهانه هایی که از خونواده من میگیره. میگه خونوادت به من گوشه و کنایه میزنن یا میگه خونوادت مغرورن و خیلی چیزای دیگه. وقتی میاد خونه ما میترسم که یک ایراد جدی بگیره. این باعث شده که خانوادم هم این موضوع رو از رفتارش بفهمند. راستش این اواخر مادرم هم داره از خانمم گله میکنه. چکارکنم که رابطشون بهتر بشه؟ به نظر شماچه موضوع هایی باعث شده نسبت به خانواده من بدبین و حساس بشه
نام پرسشگر: ناشناس
سلام.من 7 ماه است که ازدواج کردم.مادرم از روز اول در زندگی من دخالت میکنه بطوری که شوهرم از این موضوع ناراحت شده.منم خوشم نمیاد از دخالت های مادرم.ولی وقت بین همسرم و مادرم قرار میگیرم خیلی عذاب میکشم.نمیدانم بیاد چیکار کنم کنم که دل هیچ کدومشون نشکنه.لطفا منو راهنمایی کنید که چگونه میتوانم جلو دخالت های مادرم را بگیرم.ممنون
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام حدود 8 ماه است که عروسی کرده ام. شوهرم 32 سال دارد. همه خانواده بهم میگن بذار بچه دار بشی سن شوهرت زیاده و دیر میشه. میگن آمار نازایی بالا رفته اگه جلوگیری کنی ممکنه برای تو هم پیش بیاد. ولی من از نظر خودم آمادگی مادر شدن رو ندارم فکر می کنم هنوز زوده. از بچه دار شدن می ترسم! می ترسم که نتونم نقش مادریم رو خوب ایفا کنم. از آرامش و آسایش الانم راضیم و می ترسم که با بچه دار شدن این آسایشم از بین بره. از طرفی هم به خاطر کمبود احساساتی که در رفتار شوهرم میبینم دلم میخواد که یه بچه داشته باشم شاید درست بشه البته ترسی هم دارم که شاید بچه بیاد و شوهرم همین ذره احساسی که نشون میده رو دیگه ابراز نکنه. لطفا راهنماییم کنید! لطفا جواب مشاوره قبلیم رو هم بدید من منتظرم. با تشکر
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام. با توجه به ارسال متن قبلی بابت مشاوره برای خواهرم و فرمایش شما مشاور محترم بابت شرایط زندگی ما و نحوه محبت ما. شراسط منزل ما بسیار سخت و آزار دهندست پدرم آدمی یک دنده و زود رنج است و خرد کردن شخصیت یکی از.کمترین حالت هاست لبته فقط در منزل.زود رنجی او بطوری است اگر حرف او را گوش نکنیم یا چند دقیقه ای در کار معطل کنیم.سریع ناراحت و عصبی میشودومشکل بعدی ما برادرم هست که با همسرش با ما زندگی میکند.او فردی است که ارتباط با زن ها او دختران دیگر را همچنان در حین متاهل بودن دارد و بی احترامی ها و دعوا همه او نشات میگیرد.کل زندگی ما در برادرم خلاصه شد دعوا ,فکر, مشکلات,.اصلا پدر سال هاست فکری به ما نمیکند, و هر موضوعی پیش میاید هر موضوعی حتی خریدن به او ربط میدهد.من خودم رو فراموش کرده ام ولی خواهر کوچکترم رو نمی تونم رها کنم.اگر جایی یخواهیم بر یم.پدر هزار تا بهانه و نق میزند هر دعوع و جر ا بحثی پیش میاد به سر مادرم میاندازد.این طور بگویم بدون اغراق ما هر روز دعوا و مشاجره داریم و به هیچ عنوان نمییشه ارامش پیدا کنیم و من هر چی تلاش کردم نشد...وضعیتی واقعا داغون...خیلی ممنون میشم کمک کنسد چون لحظه ارامش نداریم....
نام پرسشگر: ع
باسلام پدر خانمی دارم بسیار عصبی وبد اخلاق وفقط فکر میکنه حرف خودش درسته حتی وام ازدواج مارو بالا کشید!من خودم اروم ومذهبی هستم البته پدر خانمم معتاد می باشد.توقع داره فقط خودم وهمسرم(دخترش)بهش زنگ بزنیم من از دست کاراش کلافه شدم واقعا.حتی دخترش ازش متنفرش شده ومیگه تو دوران عقد کتکش میزده ومن نمیگفته.همه میگفتن باباش بداخلاقاما چون عاشق دختر شدم ودختر خوبی بود باش ازدواج کردم خواهشا کمکم کنید
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام مشکل بنده به خواهر کوچترم بر میگردد که 18 سال دارد. منزل ما دایم دعوا و مشاجره هست. متاسفانه پی بردم که خواهر من با پسری چندین سال ارتباط داره که بیشترس با تلفن صورت میگره من و مادرم از این موضوع اطلاع داریم. در مدت چند ساله من محبت و مهربانی خودم رو نسبت به خواهرم بیشتر کردم تا جلبش کنم ولی هنوز به رویش نیاوردم که من میدانم و نتیجه محبت های من بر عکس شده پرخاشگر تر عصبی تر و بی احترام تر.نمی توانم کلمه ای او را نصیحت کنم. من وجودم ذره ذره داره آب میشه از این مشکل و خدایی نکرده نمی خواهم با خورد کردن و یا ضرب و شتم به رویش بیارم. خواهشا کمکم کنید تا از ذهنش اون پسر رو خارج کنم .خواهش خواهش. پدرم هم اطلاعی از موضوع نداره و اصلا نمیشه با او مطرح کرد...
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام تزدیک دو سال است که ازدواج کرده ام. من دختری احساساتی هستم ولی همسرم خیلی خیلی کم ابراز احساس می کنه. هیچوقت کاری نمی کنه که من خوشحال بشم خیلی کم بهم میگه دوسم داره. دوری من اصلا براش مهم نیست در صورتی که من به هیچ وجه نمی تونم ازش دور بشم. وقتی باهاش قهر می کنم هیچ تلاشی برای آشتی کردن نمی کنه اینقدر قهر میمونیم تا من خودم آشتی کنم. آرزو دارم یه بار یه شاخه گل بهم بده! یه بار سه روز قهر بودم و خونه نرفتم ولی دنبالم نیومد آخرشم خودم رفتم خونه. اوایل بهتر بود ولی الان دیگه خیلی بدتر شده. گاهی بهم میگه دوسم داره ولی من نمی تونم باور کنم. من خیلی اونو دوست دارم ولی تازگیا حس می کنم منم دارم سرد میشم همیشه باهاش قهرم دلم نمیخواد پیشش برم اونم اصراری نمی کنه وقتی بهش میگم بی مهریش اذیتم میکنه ناراحت میشه ولی هیچ کاری نمی کنه! گاهی اوقات از خونواده من بد میگه و اگه من اعتراض کنم دعوامون میشه ولی من اگه از دست خونوادش ناراحت بشم حق اعتراض ندارم. مادرش رو خیلی دوست داره از این بابت ناراحت نیستم ولی یه بار بهم گفت مامانشو بیشتر از من دوست داره و من واقعا از این حرکتش ناراحت شدم. بیشترین چیزی که اذیتم میکنه اینه که بودن یا نبودن من براش فرقی نداره هیچوقت دلش برام تنگ نمیشه. گاهی اوقات بهش اس ام اس عاشقانه میدم ولی هیچ عکس العملی نشون نمیده. برای تولدش کلی ذوق و سلیقه به خرج دادم ولی حسابی زد تو ذوقم. همیشه بهم میگه تو زشتی میدونم شوخی میکنه ولی شوخیشم برام سخته. با اینکه شوهرم ظاهر خوبی نداره ولی اوایل وقتی نگاش میکردم دلم براش غش می رفت ولی تازگیا دیگه این حس رو ندارم.خیلی دلم میخواد یه مشاورع با هم بریم ولی راضی نمیشه. خیلی برای آینده نگرانم لطفا کمکم کنید
نام پرسشگر: م
با سلام می خواستم از شما خواهش کنم که یک مشاور خانم که مذهبی و خوب باشند در شهر اصفهان به من معرفی کنید. و یک سوال دیگه : پسر بزرگم 11 سالشه ،2سال پیش پدرش براش یک دوچرخه خرید به 150هزار تومان ،امسال تابستون نمی رفت دوچرخه سواری ، دلیلش را پرسیدم میگه مدل دوچرخه ی بچه های دیگه از من بالاتر و قیمتش هم بالاتره و من خجالت میکشم برم دوچرخه سواری باید بابا دوچرخه من بفروشد یک دوچرخه مدل بالا بخرد به نظر شما من چکار کنم چه جوابی بهش بدم البته تو بیشتر کارهاش خودشو با بچه های دیگه مقایسه می کند که آنها چی دارند و من ندارم من و پدرش کارمندیم ممنون از لطف شما
نام پرسشگر: ناشناس
باسلام.بنده پدری دارم که به نظر خود واطرافیانم خودرای است.ایشان بااین که فردمذهبی هستند ولی بااخلاق ورفتار خود بیش ترازهمه مادرم راآزارمی دهد.مثالی عرض کنم.برای تفریح به پارک رفته بودیم .اول پرسیدند که کجا برویم.مادرم نظرخودرااعلام کرد .بعد بدون توجه به نظراعلامی رفتند به مکانی که خودصلاح می دانستند.خوب...درپارک بنده نظر دادم به مکانی بهتربرویم وایشان درانتهای پارک نزدیک خاک وخاشاک که کارپارک ناتمام بود بساط راپهن کردند هرچند بارفتارمان نشان دادیم که این مکان رادوست نداریم .وقت نماز کمی بعد شدمارارها کردند وبه مسجدرفتند.می توانستند درخودپارک هم نماز رااقامه کنندوولی 1ساعت ایشان رفتندوماتنهاشدیم.این ها فقط نمونه بودند.بنده وسایراعضای خانواده به خاطر احترام به ایشان سکوت می کنیم وگرنه با عواقب بدی مواجه می شویم .لطفااستدعادارم بنده را راهنمایی نمایید.متشکرم.
نام پرسشگر: م
سلام برادرم 15-16 ساله است. در فامیل به مذهبی و خوب بودن شهرت داره. ظاهری کاملا مذهبی داره و همیشه در حال حرف زدن از اسلامو مسایل مذهبیه. مدتیه رفتارشو زیر نظر گرفتم. چند بار متوجه شدم که در اتاق رو قفل میکنه و با لبتاب فیلم هایی میبینه و دقیقا بعدش به حموم میره. به ظاهر اصلا اهل موسیقی نیست و حتی حدیث های زیادی در مورد اثرات منفی موسیقی می گه. در حالی که خیلی دیدم در حال دانلود آهنگهای تصویری خواننده های زن باشه. موارد مشکوک دیگه ای دیده بودم که بلافاصله بعدش به حموم میرفت. سعی می کردم نذارم توی اتاق تنها باشه. یا مثلا بهش پیشنهاد میدادم یه رشته ی ورزشی رو بصورت حرفه ای دنبال کنه. اما تاثیری روی عملش نداشته. گاهی فکر می کنم شاید اصلا با موضوع خودارضایی آشنا نیست و از گناه و اثرات منفی اون روی بدن چیزی نمیدونه. این حس شک و نگرانی من ادامه داشت تا دیشب که دخترخالم یچیزایی بهم گفت. اینکه برادرم بهش اس داده و درمورد همون مسایلی که من ازش می ترسیدم حرف زده.. و حتی به دخترخالم پیشنهاد داده. من متوجه حموم رفتن ساعت 5 صبح برادرم شدم. و به دخترخالم هم گفتم دیگه باهاش حرف نزنه، تا روش بیشتر از این باز نشه. تو اس هایی که دیشب به دخترخالم داد، حرف از سابقه دار بودنش زد. یعنی فقط گفت سابقه دارم وحشتناک. ولی دقیقا به موردی اشاره نکرد. در آخر هم بهش گفت که باید زن بگیرم وگرنه به گناه می افتم. از جمله آخرش اینو برداشت می کنم که متوجه ی گناه بودنه عملش نیست. راستش اصلا نمیدونم. شاید می دونه اما نمی تونه کنترلش کنه. دلم میخواد یه اقدامی کنم. اما واقعا نمیدونم چجوری بصورت غیرمستقیم راهنماییش کنم. نمی خوام فردی خسته و بی حال در جامعه باشه. نمی خوام ناتوانی جنسی داشته باشه. نمی خوام با حرفاش شاید هم بعدها کاراش آبروی ما رو توی فامیل ببره. اما راه حل چی میتونه باشه؟ این چند هفته رو باید به مدرسه بره و دوست داشتم تا به مسئولین مدرسه بگم در این باره و اثرات منفیش صحبتی داشته باشن اما چطوری میتونم این کارو بکنم. چطوری بدون اینکه به روش بیارم، راهنماییش کنم. ممنون میشم منو راهنمایی کنین. کار با این سایت رو بلد نیستم. اگه میشه طوری پاسخ بدین که متوجه پاسخ های شما بشم. چون نمیدونم اینجا هم مثل ف.ب، نوتیفیکشن داره یا نه. اگه به ایمیلم بفرستین بهتره. همین الان هم دفتر خاطراتش رو خوندم. و اینو فهمیدم که حداقل از فروردین شروع کرده. قبلشم حتما بوده. اما دفتر سال 92 رو پیدا نکردم. این مدت زمان طولان می تونه خیلی مخرب باشه.