عضویت العربیة English
امام رضا علیه‌السلام: هر یک از دوستانم مرا با شناخت حقّم زیارت نمى‌کند مگر این که در روز قیامت، شفاعتم از او پذیرفته مى‌شود. وسائل الشیعه
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

مسائل جوانان

نام پرسشگر: روشنک
سلام من دچار مشکل شدم لطفا راهنمایم کنید من حدود 7 ماه هست که نامزد کردم(نامزدم پسر خاله امه ) نامزدم خیلی منو دوست داره منم به شدت بهش علاقه دارم بعد از کلی زمان بهم رسیدیم و فقط صیغه محرمیت خوندیم عقد نیستیم ولی واقعا قصد ازدواج با همدیگه رو داریم یه روز که با نامزدم با هم بودیم برای اولین بار معاشقه داشتیم که تو این حس وحال که حسابی شهوانی شده بود گفت بیا از پشت ارتباط برقرار کنیم من مخالفت کردم گفتم درد داره وبده بیشتر به خاطر اینکه این ارتباط حرامه وما رسما زن وشوهر نیستیم بهم گفت قبلا رابطه (از پشت) داشته و خیلی لذت بخشه وهمچنین لابلای حرفاش فهمیدم با دوست دخترش لب و بوس ....داشته بهم گفت اگه زودتر از اینا تو را لمس کرده بودم هیچوقت سراغ کسی نمیرفتم من خیلی شوکه وناراحت شدم بهش اعتراض کردم تو که از پاکی ونجابت من خبر داشتی چرا با این اوضاع که داشتی اومدی سراغ من گفت شوخی کردم رابطه نبوده فقط بوس بوده ولی من باور نکردم گفت از وقتی تو اومدی تو زندگیم الهه ی من تو هستس وبس! هرچی خواستم به گذشته اش کاری نداشته باشم نمیشه تصورش که میکنم شخص دیگه ای رو لمس کرده رابطه داشته دیوونه ام میکنه نه میتونم ازش دل بکنم نه میتونم با این قضیه کنار بیام تو رو خدابگین چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟البته با توجه به اینکه الان از اینکه اون منو لمس کرده عذاب وجدان دارم ویه جور نگرانی!!!!!!
نام پرسشگر: نگين
سلام من وابسته به يكي از دوستام شدم اونم خيلي منو دوست داشت و هميشه همراهم بود و بهم محبت ميكرد و خلاصه خيييلي منو دوست داشت يك سالي هست باهم دوستيم ولي تازگيا بهش زنگ ميزنم ميگه حوصلتو ندارم ميگه مشكلاتي برام پيش اومده و ازاين حرفا ميگه بايد دوستيمون عادي شه مگرنه بايد همديگه رو ترك كنيم يا ميگه من نميخوام برام گريه كني اگه بفهمم گريه ميكني تركت ميكنم من حالا چكار كنم؟تركش كنم يا صبوري كنم و خوب ميشه؟اگه بايد تركش كنم چجوري نبودشو تحمل كنم تورو خدا كمكم كنين زود تر ممنون
نام پرسشگر: فائزه
باسلام .من ازدواج کردم و دو خواهر کوچکتراز خودم دارم که دبیرستانی اند .مدتیه متوجه شدیم من وخواهر کوچکتراز خودم که خواهربعداز خودم باپسری ارتباط داره.نمیدونیم باسید چه کنىم.از دست خودمون کاری برنمیاد چون بحرف ما گوش نمیکنه و اینکة خیلی مامانم لوسش کرده.پدرم هم که فوق العاده عصبیه.مادرم هم زیاد از نظر جسمی خوب نیس ویکم قلب درد داره.ازطرفی بخاهرم خیلی وابستست و بیشتر همه دوسش داره.و روش حساسه.حالابنظر شما ما چه کنیم؟ایا بمادرمون این موضوعو بگیم؟حرف ماتآثیر نداره.بابابام که اصلا نمیشه مطرح کرد.لطفا منو راهنمای کنىد.چون بشدت نگران این وضعم
نام پرسشگر:
سلام من یه برادر 17 ساله دارم که الان چند ماه است بدون هیچ دلیلی با من حرف نمیزند و هر روشی هم که لازم بود برای اینکه مشکل حل بشه امتحان کردم ولی فایده نداشت و کسی از اعضای خانواده هم به من برای حل مشکل گمگ نمیکنه دیگه از این وضع خسته شدم در ضمن او خیلی به من کم محلی میکند و الان توی خونه مثل دو ادم غریبه شده ایم من رو راهنمایی کنید
نام پرسشگر: ناشناس
سلام.. وقت بخیر برادری بیست و یک ساله دارم که اخیراً‌متوجه شده ام به مصرف سیگار مشروبات الکلی و پخش مواد مخدر روی آورده و موضوع را با مادرم در میان گذاشتم از آنجا که پدرم از سالهای دور با دخالتهای بیجا در تربیت صحیح مادرم اختلال ایجاد کرد برادرم آنگونه که شایسته است به پدر و مادرم مخصوصاً مادرم احترام نمی گذارد و اصطلاحا به حرف وی گوش نمی دهد اگر موضوع را به پدرم بگوییم پدرم بسیار هیجانی عمل کرده و با تجربه ای که دارم برادرم را نسبت به من بی اعتماد کرده و فقط همه چیز را بدتر می کند حال سوال من این است موضوع را چگونه با پدرم مطرح کنم چطور با برادرم رفتار کنیم
نام پرسشگر: باران
سلام من 26 سالمه تا به امسال با هیچ پسری دوست نبودم.امامتاسفنه احدود شش ماهه با پسری دوست شدم تاحدی باهم رابطه داشتیم وصیغه محرمیت خوندیم امافکرکنم ازنظرشرعی باطله .حالا میخوام ازش جدابشم چون تحمل این همه گناه وفیلم بازی کردن وترسیدن از اینکه ابروم بره رو ندارم از طرفی هم دوسش دارم.چاره ای جز مرگ نیست
نام پرسشگر: ت
سلام من یک سال ازدواج کردم با دوستم.دیشب کلی دعوامون شد سر اینکه تاحالا بهم پول نداده و چرا واسم چیزایی رو که لازم دارم نمیپرسه و نمیگیره از دستش خسته شدم بنظرم یه جور زجر دادنه بهش گفتم من اومدم تو خانواده شما که حس راحتی بکنم مردم نگا چندقدر خرج زنشونو میکنن اما تو چی مگه من از تو چی خواستم جز اینکه هوامو داشته باشی جز این.بعد میگه من تا3سال دیگه هم نمیرم کار کنم تا درسم تموم شه.میگم یعنی چی همش تو خونه ای برو کار کن.عروسیمون یک هفته دیگست میترسم باهاش برم زیر یک سقف گفتم بهش ای کاش هیچوقت باهات آشنا نمیشدم بخدا خواستگارام تیلیاردر بودن اما من این که هیچی نداره گرفتم.رفتم تو لباس عروس رگال اخرشو نشونم داده که بردارم بهش میگم غرورم خوشت میاد بشکنی مردم میرن واسه زنشون بهترین لباس میگیرن بعد تو.دیگه خسته شدم نمیتونم کاراشو تحمل کنم اگه واسه آبرومون نبود تاحالا صدبار جدا شده بودم.به مامانمم نگفتم نمیخوام صداش دریاد درگیر بشن باهم.میبرم تو هاشمیه میگه ماشینارو نگاه کن میگم تو جوونی میتونی داشته باشی همه اینارو.کارم شده قبته بحال مردم خوردن دارم از بین میرم دیگه این زندگی نمیخوام یا کمکم کنین یا میرم میزنم زیر همه چی.مرسی
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من نامزد هستم همسرم در گذشته با دختری رابطه داشته است و من از این موضوع باخبرم همین مرا بسیار آزار می دهد و هرچند وقت یادم میافتد و باعث دعوا می شوم نامزدم از این قضیه خسته شده.چطور این موضوع را فراموش کنم؟
نام پرسشگر: ر
با سلام و خسته نباشید بنده 21 ساله آخرین فرزند خانواده هستم و برادری از خودم بزرگتر دارم که متاسفانه کمی غافل از دنیا و آخرت است و هر طور که خودش دوست دارد عمل می کند و اکثر مواقع با دوستان خویش است و کمتر در کنار خانواده است و کلا با پدر و مادرم رابطه ی خوبی ندارد و زیاد با هم سر مسائل مختلف بحث می کنند و این موضوع تمامی ندارد و من از این موضوع ناراحتم و به نظرم مقصر دو طرف ماجرا هستند اما خب کار خاصی از بنده ساخته نیست و به همین دلیل از شما خواهشمندم مرا در این باره راهنمایی کنید و وظیفه ی مرا در جهت کاهش این تنش ها به عنوان عضوی از خانواده تبیین کنید. با تشکر
نام پرسشگر: ناشناس
سلام پسر 17 ساله ای دارم که به ظاهرش خیلی توجه میکنه متاسفانه با انکه شکلش قشنگه و عیبی نداره اما به ابروهاش حساس شده و میخواهد انرا برداره و میگه اگه دلیل دینی بیاورید این کار را نمیکنم لطفا راهنمایی کنید ممنون
نام پرسشگر: ستاره
سلام.من برای ازدواج فقط مشکل خانواده دارم .شغل پدرم روحانی است و خیلی ها ..دوست ندارند داماد روحانی باشن.13 تا بچه هستیم که عرف نمیپسنده.برادرانم بد نامند.مادرم مثل مامانهای دیگه سرپا نیست.فرهنگ جالبی نداریم.اما با این شرایط خودم را بالا کشیدم.الان به لحاط فردی خوبم اما خانواده را چه کنم.دارم عذاب میکشم
نام پرسشگر: -
سلام روابط اجتماعی من ضعیفه.تا بحال دوست و رفیق دائمی نداشتم.گر چه که عواملی غیر از رفتارم باعث جدایی شده مثل دوری فیزیکی.اما مهارت نگه داشتن آن ها را از دور نداشته ام!اگر بخواهم اونا رو نگه دارم احساس می کنم بیش از حد خودمو کوچک می کنم ، و واقعا هم چنین هست.چون در اطافیانم می بینم افرادی رو که بدون داشتن رابطه چندانی دوستی هاشونو ادامه می دن. بیشتر عادت دارم در حالت 2 نفره صحبت کنم و فقط تو همین حالت هست که می تونم هر چی بخوام بگم و بپرسم. توانایی جلب توجه در جمع های چند نفره رو ندارم.حتی افراد اطرافم در جمع ، خیلی کم با من ارتباط چشمی برقرار می کنند و در مقابل توجه کمی به حرف هایم دارند و این موضوع آزارم می هد. در جمع همیشه ساکت هستم و واقعا چیزی به ذهنم نمی رسه تا بگم و اگر هم چیزی بگم چنان چرتی می گم که اصلن بحث ادامه پیدا نمی کنه.اطرافیانم در دید اول و با کمترین برخورد با من ، شخصیتم رو می شناسن. خیلی تلاش کردم تا یه خورده در این زمینه پیشرفت کنم.اما چندان موثر نبوده و اگر خیلی موفق بوده ام ، مدتش محدود بوده و دوباره به حالت اول بر میگردم.در خیلی از وضعیت ها هنگام رابطه با دیگران ، برایم سوال پیش میاد که باید چکار کنم و چه عکس العملی انجام بدم.و گاهی پیش می آد که هیچ کاری انجام نمی دهم وظاهرا افراد قابلم ناراحت میشن. معیاری برای بی ادبی ای که نرد مردم شناخته شده نمی شناسم. در پیدا کردن دوست چندین روش رو امتحان کردم که هیچ کدوم جواب نداد:گاهی تا اخرین حد تواضع پیش رفته ام و مثل یک آدم وابسته رفتار کرده ام اما جز کوچک شدن خودم هیچ تاثیری نداشته.همچنین سعی کرده ام مثل آدم های معمولی خودمو کوچک نکنم و رفتار عادی داشته باشم ، اما انگار که هیچ جاذبه ای (جز نیاز های عادی اونا به من) در من پیدا نمیشه و اونا هم از من دور شدن. لطفا روش عملی برای اصلاح رفتارم ، معرفی کنین. از شما نهایت تشکر رو دارم که چنین فضایی رو فراهم کردین. موفق باشید
نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید این چندبار است که من دارم به شما نامه مینویسم و از شما کمک میخواهم,اما شما جواب ندادین,خواهش میکنم اینبار را جواب بدین و منو از سردر گمی نجات بدین. من دختری 22 ساله دانشجوی ترم 4 هستم.من به یکی از استادام خیلی علاقه دارم تا حدی که خوشبختی ام را فقط در کنار او میبینم و فقط و فقط به ازدواج با او فکر میکنم و غیر از او اصلا و ابدا نمی توانم به هیچکس حتی برای لحظه ای فکر کنم و انقدر این علاقه ام عمیق است که برای کلاس درس و دیدنش همیشه لحظه شماری میکنم و اگر اورا یک هفته نبینم دلتنگش میشوم.خانواده ام کاملا در جریان این علاقه من هستند,شب و روز به او فکر میکنم.استادم مجرد 32 ساله فوق لیسانس است.البته میدانم که از لحاظ فرهنگ,عقاید و اعتقادات,خانواده,وضعیت مالی و خیلی چیزهای دیگر به هم می آییم.می دانم که او هم به من علاقه دارد چون رفتارش با من نسبت به بقیه دانشجویان متفاوت است مثلا در امتحان پایان ترم به بقیه دانشجویان نهایتا سه نمره اضافه کرد اما به من حدود هفت تا هشت نمره اضافه کرد و بعد از اعلام نمرات خودش به من گفت من به شما خیلی بیشتر از بقیه نمره اضافه کرده ام و خیلی رفتارهای دیگری که نشان میده او هم به من علاقه دارد من نمی دانم چطور او را متوجه این احساس و علاقه ام کنم واقعا خسته شده ام از این وابستگی و دلبستگی می ترسم از اینکه اگر خدای نکرده او ازدواج کند,من واقعا روانی میشوم خواهش میکنم کمکم کنید و به من بگید که چیکار کنم.ممنونم لطفا زودتر جواب بدین
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام،من در مقطع کاردانی هستم و ترم آخرم هست پدرم تا حالا چند بار به من گفته که درس را رها کنم و به دنبال کار بروم ولی من دوست دارم ادامه تحصیل بدم(توانایی مالی رو هم داریم )،در کل هم مادر وپدرم من را با افراد دیگر مقایسه می کنند و همیشه در حال بحث کردن با من می باشند بخاطر چیزهای بیهوده به همین دلیل من دارای دو گانگی رفتار شدم و در بیرون با همه خوش اخلا قم و در داخل اعصاب پدر و مادرم را ندارم می خواستم کمکم کنید که چه کار کنم.
نام پرسشگر: ا
سلام من یک سالی میشه ازدواج کردم.من تک فرزند هستم حتی خواهرم ندارم پدر و مادرم هردو دارای بیماری هستن و من نمیتونم اونارو تنها بزارم و همسرم در دوران نامزدی قبول کرد که با خانواده من زندگی کته اما حالا با گذشت یک سال رفته خانه پدرش و میگه باید مستقل شیم لطفا راهنماییم کنید با تشکر
نام پرسشگر: b
سلام من پسری هستم 28 ساله. بدجور غرق گناه شدم. غرق شهوت رانی. چشمم دنبال ناموس دیگرانه. به این گناه ( خودارضایی، ارتباط با زن و دختر. تماشای فیلمهای مستحجن و در کل شهوت رانی) عادت کردم. بیشتر از اینکه از گناه لذت ببرم بهش عادت کردم. ازش لذتی نمیبرم اما نمیتونم ترکش کنم. چندبار تصمیمم گرفتم ترک کنم اما دوباره رفتم سراغش که این مسئله باعث شده اعتمادبه نفسمو از دست بدم. با دورویی ظاهرم رو حفظ کردم اما خودم خبر دارم چیکاره ام. ازاین کار متنفرم، وقتی انجامش میدم عذاب وجدان دارم اما نمیتونم کنار بذارم. کمکم کنید. فکرمیکردم با ازدواج حل میشه. 1ساله ازدواج کردم اما هیچ فرقی نکرده. حتی بدتر هم شده و این مسئله داره روی زندگیم هم تاثیر بد میذاره. چه کنم؟؟؟؟ کمکم کنید. میخوام خوب بشم. میخوام خدا منو ببخشه و منو قبول کنه. خواهش میکنم کمکم کنید.
نام پرسشگر: ناشناس
خيلي فوري سلام خواهش ميكنم جواب سوالات منو بديد.زنگيم داره ازهم ميپاشه . ازدواج كردم اهداف زيادي داشتم ولي حالا فكر ميكنم اشتباه كردم اصلا نميدونم براي چي بايد ازدواج كرد در حالي كه اغلب ادمها دوست دارند كنار پدرومادرشان باشند .ازدواج من فقط برايم تنهايي خيلي عميق،دلتنگي و سردر گمي به همراه داشته اصلا دليلي براي ادامه زندگي مشترك و حتي نفس كشيدن ندارم شرح حال كاملي برايتان فرستادم ولي موفق نشدم كد رهگيري ان را بردارم من حتي كسي را ندارم كه با درد دل كنم ودركم كند خواهش ميكنم جوابم را بدهيد
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من به تازگی با پسری آشنا شده ام که خانواده اش از فرقه شیخی هستندو می خواستم کمی مرا راهنمایی کنید در مورد عقایدشان و در مورد ازدواج با آنها چون در این مورد بسیار مضطربم ممنون
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من پسری دارم 17 ساله از کودکی تا به امروز هیچ کمبودی نداشته ولی حالا که با کلی بدبختی و کلاس خصوصی به سوم دبیرستان رسیده پاشو کرده تو یه کفش که من مدرسه نمی رم با درس خوندن کسی به جایی نمی رسه و از این حرفا.از طرف دیگه دوستای بدی داره که کاری رو فکرش کنین تو این سن انجام می دهند .می گم تو خونه زندانیش کنیم وحشی میشه شوهرم هم به خاطر شغلش بیشتر وقتا خونه نیست اونم البته دیگه زورش به این پسر نمی رسه خودمم از بس فکر کردم چکار کنیم و باهاش کل کل کردم حس میکنم دارم دیونه میشم تمام خانواده تک تک باهاش صحبت کردن از تجربیاتشون گفتن بازم تاثیری نداشته بعد از شنیدن همش میگه من راه خودمو می دونم چیه؟در ضمن تو این سن شنیدم سیگار میکشه اگه چیزای دیگه ای نباشه با دختر ها هم رابطه داره لطفا منو راهنمایی کنین ما چون تو شهرستان هستیم نمی تونیم جایی بریم در مورد مشکلاتمون صحبت کنیم . به نظر شما از خونه بندازیمش بیرون بهتر نیست.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام .من یه دختر 25ساله هستم که تا حالا هیچ خواستگاری نداشتم واین موضوع بسیار ناراحتم کرده چون همه دوستام ازدواج کردن ؟و چطور میشه دل یه پسر رو بدست آورد؟؟؟؟/