عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: هر کس کار زشتی را نیکو بشمارد، در آن زشتی شریک است. کشف الغمّه، ج2، ‌ص 349
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

خانواده (فرزندان)

نام پرسشگر: فاطمه
باسلام وخسته نباشید من دختری22ساله هستم که 1سالی میشود ازدواج کرده امدولی هنوز در دوره نامزدی به سر میبرم ولی از وقتی ازدواج کرده ام با مادرم بسیار مشکل دارم.مادرم انتظار دارد من تمام خرج ومخارج زندگی ام را از نامزدم بگیرم از نخ سورزن تا هرچی, وبسیار در این مورد پافشاری میکنند.در حالی من هنوز عروسی نکرده ام و زیر ی سقف نرفته ایم.ایشان هیچ حمایت مالی نمیکنند .البته من انتظار ندارم خیلی برای من از لحاظ مالی هزینه کنند. ولی انتظار دارم مثلا وقتی خمیردندان من تمام شد یک عدد برایم بخرند. پدرومادرم حتی درخرید جهیزیه نیز انتظار دارند من کمک مالی کنم. اما من نمیتوانم از نامزدم زیاد پول درخواست کنم.چون او نیز فک میکند پدر ومادوم روی من سهل انگاری میکنند.واز این لحاظ کلا با مادرم دعوایم میشود لطفا راهنمایی کنید باتشکر
نام پرسشگر: ش
با سلام . من دارای دو فرزند دختر هستم و مایلم فرزند سومم پسر باشه باید چکار کنم . در ثانی هزینه انجام بارداری از طریق آزمایشگاهی چقدره
نام پرسشگر: ناشناس
سلام وخسته نباشید من دیماه سال 93 هس که ازدواج کردم همسرم هم فامیلمون هس من کارمند دولتی بصورت شیفتی مشغول بکارم سه ماه پس از اینکه برم سرکار ازدواج کردم وبه امید همکارای اداره پس از یک سال میتونم از کار شیفتی خارج بشم ولی متاسفانه اون همکارم بازنشست شد و رو حرفش نموند که منو ببره قسمت اداری خیلی سعی کردم برم قسمت اداری اداره ولی نشد چون پارتی ندارم حالا هم از طرف همسرم و خانوادش تحت فشار زیادم میگن باید از کار شیفتی به روزکاری انتقال بگیرم متاسفانه نشد هم همسرم و هم خانوادش منو منع کردن که تاز مانی که کارت حل نشده نمیتونم برم خونشون ویا همسرمو ببرم سر خونه زندگی خودم حالا نمیدونم چیکار کنم با این مشکل از شما تقاضا دارم رهنماییم کنیید ممنون
نام پرسشگر: آرام
با سلام ممنون از راهنماییهاتون میخواستم بدونم اسم مهدا به چه معناست ؟ آیا میتوان ازآن به عنوان اسم دختر استفاده کرد؟ درسوره طه آیه52آمده .آیا این اسم مونث شده اسم مهدی نیست که به صورت مهدا خوانده می شوود؟ مثل نور :نورا.آیا این اسم من درآوردی و بی ریشه و مسماست؟ لطفا راهنماییم کنید و دلایل منطقی و محکم بیاورید ممنونم
نام پرسشگر: ناشناس
سلام.خسته نباشید.من فرزند یک خانواده 6فرزنده هستم و فرزندآخرم مادرم51سال دارد.دانشجوهستم و سال سوم را تمام کردم.احساس می کنم نیاز دارم بامادرم رابطه نزدیکتری داشته باشم طوری که بتوانم به راحتی حرف های دلم را به او بگویم و او مانند دوستانم باشد در خانواده هیچکس نیست که با او احساس نزدیکی کنم.حتی با مادرم درباره هیچ پسری حرف نزده ام و مسائلم را از او پنهان می کنم.واگر چیزی را بخواهم به او بگویم چند روز طول می کشد.با هر کار من مخالفت می کند دوست دارم کمی صورتم را تمیز کنم چون در مقایسه در قبال دختر های دانشگاه یا کلاس های بیرون احساس کمبودش را دارم و فکر می کنم دیده نمیشوم.از یکی از اقواممان خوشم آمده که از فامیل های نزدیک زن برادرم است و او تمام شرایطی که من دوست دارم برای همسر آینده ام را دارم از وقتی عکس او را در فیس بوک دیده ام همش به او فکر میکنم دوست دارم بدانم آیا برای من به مادرم گفته اند یانه؟چون مادرم درباره خواستگارها چیزی نمی گوید.فکر می کنم عاشق او شده ام.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام من چندین ماه هست ک با مادرم مشکل دارم از زمانی ک دانشگاه قبول شدم درگیر مشکلیم اصلا با دانشگاه رفتن من موافق نبود وحمایتم نکرد وحتی الانم ک میرم دانشگاه یه زنگ نمیزنه ببینه در چه حالیم از طرفیم . میدونم توبیشتر برخوردا من مقصرم ولی با اینکه رفت مسافرات برای خداحافظی باهاش تماس گرفتم ولی برخوردش خوب نبود چکار کنم که بیشتر از این بینمون سردی وبی احترامی نباشه هرچی باشه مادرمه و زحمتوم کشیده البته ناگفته نماند با یه هدیه از مسافرات انگار یکم بغضم سبک شده
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت شما سروران گل و محبوب خدا بهتون خسته نباشید میگم من کوچیک شما مهدی 20 سالمه از بیرجند . دارم دیوونه میشم بخدا نمیدونم دردمو به کی بگم امیدوارم شما کمکم کنید نمیدونم از کجا شرو کنم اول ازهمه از خودم بگم دانشجوی عمرانم .پدرم کارگر و مادرم خانه دار تقریبا هر دو بیسواد .پدر ومادرم هر دوتاشون ناراحتی اعصاب دارن. من حدود 2سال پیش عاشق(نمیدونم عشقه اسمش یانه ) یکی از اقوام دورم اسمش مهدیه 4سال از من کوچیکتره (دختر پسرعمو بابام ) شم اولش خیلی بهم دیگه پیام میدایم تا اینکه مامانش متوجه شد و گفت اگه هم دیگرو دوس دارین نباید بهم پیام بدید ما قبول کردیم برا همیگه میمردیم و من هنوزم براش میمیرم و هزار تا قول وقرار گذاشتیم که برای هم بمونیم خیلی همدیگرو دوس داشتیم و دوسش دارم ورابطه پیامکی رو قطع کردیم این قطع رابطه برامون خیلی تموم شد من از روی دلتنگی و احساس تنهایی مجبور شدم دوس داشتنمو به زن داداشم بگم که ظاهرا هوای منو داشت و رابط بین من اون شد .اما نمیدونم چی شد که زن داداشم در مورد کسی که دوسش دارم یه حرفی رو از زبون زن عموش در اورد که وقتی به خواهر کسی که دوسش دارم گفتم یک غوغایی به پا شد من شب روز گریه میکردم. خیلی از اقوام از هم دیگه دلخور بشن .تا اینکه برای رفع کدورتا بابای دختره همه رو دعوت کرد تا همه چیز روشن بشه اما زن داداشم حرفی که به من گفته بود انکار کرد... من تو این مدت از تنهایی وبدبختیم اومدم تو شبکه های اینترنتی عضو شدم تا سرگرم بشم نمیدونم چرا اما یه دختر پاک از کرمانشاه شرایطی تقریبا مثله من رو داشت و همین باعث شد با اون درد دل کنم اون هم همینطور. کمکم جوری پیش رفت تا شماره همدیگرد گرفتیم و فقط و فقط در حد خواهررو برادری رابطه داشتیم . رابطمون خیلی پاک بود من بخاطر اون غوغا یه شب واقعا قصد داشتم ازین دنیای لعنتی خودمو خلاص کنم اما اون با پیام دادنش مانع این کار شد.رابطمون پیش رفت وپیش رفت که کم کم از خلاقش خوشم اومد یه جوری شد من قضیه کسی که دوسش دارم رو ازش کتمان کردم و گفتم همه چیز تموم شده و دلم نمیخواست ابجی صداش کنم اونم همینطور...برا همدیگه عکسای همدیگرو ارسال میکردیم و تقریبا از همه چیز هم خبر داشتیم وبالا خره سرتون بدرد نیارم طوری شد که من باعث شدم اون هم به گناه بیفته .بعضی وقتا طوری میشه از ایمان ضعیفمون ضربه میخوریم و به گناه کبیره و زشت خود ارضایی دچار میشدیم!!واقعا هر دوتامون ازی کار زشت نمیدونیم چیکار کنیم الان قراره برا تنبیه چند روزی رو روزه بگیریم انشالا جواب بده ) اینم شد قوز بالا قوزم کمکم کنید ازین گناه جدا بشیم . من ومهدیه که قرار شد پیام ندیم اما اون هر چند وقت پیام میداد وگاهی وقتا زنگ میزد و میگفت دلم برات تنگ شده منم از ترس مجبورش میکردم که پیام نده حداقل تا بعد از امتحاناتش اما حرف تو گوشش نمیرفت بازم ازش خواهش کردم که پیام ندیم بالاخره قبول کرد منم بهش قول دادم تا جریان دوس داشتنشو به بابام بگم ....تا اینکه دیروز پیام داد :سلام دیگه هیچ وقت درمورد من به بابات چیزی نگی.. منم شوکه شدم دلیلشو ازش پرسیدم جواب نمیداد تا اینکه بهش گفتم اگه جواب ندی از خواهرت یا بابات سوال میکنم و بالاخره جون باباشو قسم دادم (خیلی خیلی باباشو دوس داره ) که عصبا نی شد و گفت چرا قسم دادی هر چی بیشتر تهدید کنی بیشتر ازت متنفر میشم و اخرش گفت چون نمیخوام اصلا ازدواج کنم . منم دلم گرفت و خیلی گریه کردم و گفت اگه تصمیمم عوض بشه بازم همستی و منم گقتم اره خدا حافظی کردیم.... واقعا پکر موندم چیکار کنم از دستش من دوسش دارم اما اون فقط به گفتن منو دوس داشت شایدم داره واقعا دارم دیوانه میشم . بابام چند روز که یه بیماری تو سرش هست که هر روز کارشون شده ازین دکتر ازین ازمایشگاه به اون ازمایشگاه ... حوصله بابا سر رفته میگه دیگه دکتر نمیرم مامان همش گریه و زاری ... نمیدنم کدوم ادم ابله به بابای سادم گفته فقط تریاک بخور خوب میشی و بابام میخواد به حرفش گوش بده بابام خیلی کم اعصابه اصلا نمیشه باهاش یکی به دو کرد سریع عصبانی میشه تو رو خدا کمکم کنید با این همه بد بختی چیکار کنم؟؟؟ فصل امتحانامه اصلا از درس زده شدم حوصله هیچی ندارم منتظر راهنمایی شما هستم کمکم کنید
نام پرسشگر: حسین
سلام. دوسال پیش با یه دختری رابطه دوستی برقرار کردم. بعد از چند ماه اون دختر بهم گفت که میخاد ازدواج کنه و رابطمون رو قطع کرد. اما اکنون بعداز گذشت مدتها هنوز یاد اون از دلم بیرون نمیره و احساس علاقم بهش هنوز پابرجاست. با اینکه از ازدواجش مطمئنم و حتی او رو باشوهرش هم دیدم. اما با تمام این احوال بازم به یادش میفتم. دیگه خسته شدم و میخام ازتون خواهش کنم بهم بگین چطور میتونم این احساس علاقه و یاد او رو فراموش کنم. درضمن من 23 ساله هستم و دانشجو. ممنون میشم سریع جوابمو بدین.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام وخسته نباشید.من دختر 20 ساله ای هستم که به یک پسر علاقه مند شدم که ایشون هم خیلی من رو دوست دارن.مادرشون و همه ی اعضای خانوادشون از این اشنایی ما با خبر هستن و مادرشون حتی با من تلفنی صحبت هم کردند.موضوعی که ایشون چند وقته با من در میون گذاشتند و منو بهم ریخته اینکه ایشون قبلا با یه خانومی که 9سال از خودشون بزرگتر بوده ارتباط داشتند و باهاشون سکسم داشتند.اون خانوم ادعا میکنه که ازشون باردار شده و حالا یه بچه دستشه که مدعیه بچه ی نامزده منه.پدر مادر ایشون هم در چریان قرار گرفتند و بالاخره با تعویض خونه از دست اون خانوم راحت شدن.من اول با این قضیه نمیتونستم کنار بیام اما کم کم ایشون رو بخشیدم اما حالا میخوام بدونم اگه قبل از ازدواج ما اون خانوم نامزد منو پیدا کنه قانون چه تصمیمی واسه اون بچه میگیره؟و اگه بعد از اینکه ما ازدواج رسمی کردیم اون خانوم شوهر منو پیدا کنه و ازش شکایت کنه اون وقت چی میشه؟آیا مجبورش میکنن اون خانوم رو عقد کنه ؟یا سرپرستی اون بچه رو به عهده بگیره؟تورو خدا کمکم کنید من خیلی استرس دارم بهم بگید کار درست چیه؟ممنون میشم اگه سریعا جوابم رو بدید تورو خدا این چندمین بار که واستون مینویسم
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت شما .من يه پسر 16 ساله هستم كه باپدر و مادرم و يه خواهر كه كوچكتر از خودمه زندگي مي كنم.متاسفانه پدر و مادرم توجه بسيار زيادي به خواهرم دارند و همين موضوع باعث ناراحتي من شده .در خيلي از موارد(از محبت و نحوه صحبت كردن گرفته تا مواردي مانن پول تو جيبي)بين من واون فرق ميذارن.گاهي وقتا با خودم مي گم يه بلايي سر خواهرم بيارم تا از دستش راحت بشم اما بعد ميگم اون كه تقصيري نداره مقصر خانواده و پدرو مادرم هستند.ازتون مي خوام كمكم كنيد چون ديگه واقعا خسته شدم. پيشاپيش ممنونم.
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام کودکی 6 ماهه دارم از زمان تولدش به دلیل ابتلا به کولیک و رفلاکس معده به شدت و بسیار گریه میکرد به طوری که خودم و تمام اطرافیانم را کلافه کرده بود، حتی الان هم خیلی اذیتم میکند مدام میخواهد بغل باشد یا باهاش بازی کنم، واقعا از گریه ها و اذیت کردناش به ستوه میام حتی تا حالا چندبار شده که کتکش زدم بخدا نمیخواستم ولی اون موقع اصلا نمیفهمم ، اما بعدش خیلی ناراحت میشم و گریه میکنم، نمیدونم چیکار کنم هیچکس رو ندارم کمکم کنه، به دلیل اینکه همسرم در شهر دیگری قبول شده و اینجا غریب هستیم شوهرم هم در حال درس خوندنه و خونه نیست(سالن مطالعه). چند سوال دارم: 1. چیکار کنم که بچه ام خودش بازی کند و نیازی به بغل کردن زیاد نداشته باشد؟ 2. هر بازی که با بچه ام بکنم زود خسته میشود، زود همه چیز برایش تکراری میشود، چیکار کنم؟ 3. با توجه به اینکه 1 هفته دیگه باید شروع به کار کنم به نظر شما چند ماه مرخصی بدون حقوق بگیرم بهتر است یا نه؟ چون 7 ماه دیگر درس همسرم تموم می شود و به شهر خودمان میرویم، (با توجه به اینکه به این پول نیاز داری چون همسرم دانشجو ست.دریافتی من 377هزار تومن هست و ماهانه حدود 90 هزار تومن کرایه میدهم، و اینکه پرستار بچه حدود 100 هزار تومن میگیرد - از طرفی خودم هم از بچه داری خسته شدم و ترجیح میدهم که نصف روز را بدون بچه سپری کنم. به نظر شما چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگزارم
نام پرسشگر: ناشناس
سلام یک پسر 15 ماهه دارم که تا بحال خودم بهش غذا می دادم و اجازه نداده بودم که خودش به تنهایی بشقاب و قاشق رو دستش بگیره. بتازگی شنیدم که تنها غذا خوردن بچه ها در این سن و حتی کمتر تاثیر در استقلال آنها در آینده دارد. آیا این مطلب صحت دارد؟ اگر دارد من بشدت نگران استقلال آینده اش هستم. الان 2-3 روزی هست بشقاب و قاشق رو در اختارش می گذارم. ولی فقط قاشق رو روی طرف می زند و گاهی هم غذا را با قاشق روی زمین می ریزد ولی اصلا قاشق رو به دهان نمی برد. آیا غیر عادی است؟ البته من و پدرش هم در حضورش غذا نمی خوریم.
نام پرسشگر: آریا
با عرض سلام و خسته نباشید پسر من 4سالشه و مشکل ادرار توی شلوارش رو داره و توی جای خوابش هم رد خور نداره هر شب میشاشه البته من ومامانش هم باهاش صحبت میکنیم چه با تمسخر کردن چه صحبت کردن ولی درست نشده ممنون میشم راهنمایی کنید
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام دختر 8سال و نیمه ای دارم و همچنین یک پسر 7ساله که اخیرا دخترم رفتارهای جدیدی بروز می دهد مثلا رفتارش با دیگران خیلی بزرگتر از خودش است مثل یک دختر 12 ساله البته از لحاض جسمی هم درشتر است حدود 2 سال بزرگتر از سنش است . تازگی احساس می کنم با من لجبازی می کند و کاری میکند که من ناراحت شوم و درآخر هم عذرخواهی به دروغ می کند برای این میگم به دروغ چون باز با فاصله ی کوتاهی تکرار می کند . با برادرش هم همینطور در بازی آنقدر با حرف و رفتارش او را می آزارد که او با التماس گریه می کند و او احساس قدرت می کند درضمن از قبل هم خیلی تمایل به این داشت که همیشه رهبر و رییس باشد اغلب با دوستانش هم همینطور است همیشه می خواهد در بازی ها قوانین را طوری که دوست دارد تغییر دهد.همچنین خیلی زود هم تحت تاثیر دوستان قرار می گیرد .یکماه پیش تحت تاثیر خواسته ی یکی از همکلاسی هایش در مدرسه با هم سر کیف یکی دیگر رفته اند و دفتر او را از پنجره به کوچه انداخته اند من خیلی با او صحبت کردم و لی دو باره یک هفته بعد معلمش به من گفت که در بازی دو تا بچه ها را زده واقعا نمیدونم چه کار کنم؟؟گاهی احساس می کنم در درونش یک غیظ نهفته دارد در ضمن ما در باره ی او هیچ کوتاهی نکرده ایم و آنقدر که من برایش او زمان میگذارم و با او صحبت می کنم و تنها با او بیرون میروم با پسرم نیستم . من از اینکه دخترم مثل یک دختر 5/8 ساله نیست ناراحتم البته او از اول هم که حتی برادرش به دنیا نیامده بود رفتارهایش همیشه نسبت به سنش بزرگتر بود. البته تا یک ماه پیش با برادرش خیلی رفتار خوبی داشت و من وقتی میدیدم این دو تا با این خوبی با هم بازی می کنند خدا را شکر می کردم که بچه ها فاصله ی سنی کمی دارن ولی الان یکدفعه دخترم فاصله ی زیادی بین خودش و برادرش دارد ایجاد می کند و خودش را خیلی بالاتر و بزرگتر می بیند . درسش هم عالیست .گاهی انگار به من حسادت می کند مثلا وقتی می بیند من لباسی را دوست دارم می گوید این لباس اصلا به نمی آیسد یا اینکه وقتی آرایش می کنی پیر میشی یا اینکه فکر نکن لاغری تو هنوز خیلی چاقی!!لطفا کمکم کنید
نام پرسشگر: م
سلام. پدر و مادرم 26 سال است ازدواج کرده اند. پدرم آدم سخت گیر و سرسختی است. فقط حرف خودش را قبول دارد و مسائل کوچک را بزرگ میکند. فکر میکند ما او را نفهم میپنداریم. در همه ی مسائل و مشکلاتی که پیش می اید دنبال مقصر میگردد و در همه ی مسائل مادرم و یکی از بچه ها مقصر هستند و امکان ندارد که گاهی کوتاهی از او باشد. توجهی به علایق و خواسته های ما ندارد. همه ی این رفتارهایش باعث شده که مادرم و بچه ها بی حوصله و بد اخلاق باشند. مادرم در اکثر حرفهایش بهانه جویی میکند و غر میزند و وقتی به او اعتراض میکنیم عصبانی میشود. اصلا بلد نیست با زبانش ابراز محبت کند و یا با نرم زبانی رضایت پدرم را کسب کند. مثلا وقتی کسی از بیرون وارد خانه میشود اخمهایش در هم است و وقتی با او صحبت میکنیم با سرسنگینی جواب میدهد.انگار ما با او پدرکشتگی داریم. البته من به او حق میدهم. چون همه ی ما تقریبا همین طور هستیم. میخواهم کتابی به من معرفی کنید که به مادرم و من کمک کند برای خوش اخلاقی و خوش برخوردی در خانواده.
نام پرسشگر: مریم
با سلام دختری دو و نیم ساله دارم که همیشه درکنار من و پدرش می خوابد و به من بسیار وابسته است به طوری که باید او را در آغوش گرفته تا بخوابد کی و چگونه باید جای خواب او را جدا کنم؟
نام پرسشگر:
با سلام دختری دارم 3 سال و 3ماهه می خواستم بدانم آیا رختخواب او باید از ما جدا باشد ودر صورت مثبت بودن پاسخ از چه سنی و به چه روشی این کار صورت می گیرد. همچنین می خواستم بدانم چگونه با عدم اعتماد به نفس دخترم برخورد نمایم مثلا وقتی با کودکان دیگر بازی می کند اسباب بازیهای خود را به آنها می دهد و در صورت عدم رضایت از این کار برای پس گرفتن آنها از من یا مادرش کمک می خواهد و و قتی به او می گوییم خودت تقاضاکن امتنا می کند در مقابل دختر خاله اش لوازم خود را در اختیار او قرار نمی دهد و یا برای اینکه به بدنش دست نزنند او را از دکتر بازی منع می کنیم اما در مقابل تقاضای دختر خاله اش تسلیم شده و اجازه می دهد به او دست بزند لطفا راهنمایی فرمایید.
نام پرسشگر:
دختری 15 ساله دارم از وقتی وارد دبیرستان شده به درس خیلی کم توجه شده و با زور درس می خواند . درضمن خیلی پرخاشگرشده و صدایش را برایم بلند می کند . این برایم غیرقابل تحمل است .احساس می کنم احترام مادری ام زیرسوال رفته و احساس بی ارزشی می کنم درصورتی که خیلی دوستش دارم . اصلا حرف شنوی ندارد.لطفا بگوئید چه باید کنم . به هیچ وجه هم حاضر نیست باهم با مشاوری ملاقات داشته باشیم.
نام پرسشگر:
آیا راهی هست که بفهمیم فرزندانمون که پشت کامپیوتر میشینن چه فایلهایی رو باز کردن یا وقتی وارد سایتهایی شدن از چه صفحاتی دیدن کردن؟ و سوال بعدیم اینکه آیا راهی برای پاک کردن این اطلاعات وجود دارد یعنی میشه کاری کرد که وقتی وارد سایتی شدیم و یا فایهایی رو در درایوها باز کردیم یه طوری بشه پاکش کنم که کسی نفهمه چه صفحاتی رو باز کردیم، در واقع راه پاک کردن این اطلاعات رو میخوام بدونم
نام پرسشگر:
با سلام و تشکر چکارکنیم کنیم که بچه هامون وقتی بزرگ شدن خجالتی و کمرو نباشن و اینکه اگه کودک تو تجمع یه کار اشتباهی انجام بده باید چطوری باهاش برخورد کنیم که هم تنبیه بشه وهم جلو جمع خجالت نکشه؟