عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: هرکس غم روزى‌ خود را بخورد، برایش یک گناه نوشته مى‌شود. امالى طوسى، ص300
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
عنوان سوال:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

ازدواج

ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام ،خسته نباشيد من از يكي خواستگاري كردم ،خانواده دختر كلا موافقت اين ازدواج هست ،ولي خود دختر ميگه اون كاري كه انجام ميدي با رشته اي كه درس خواندي مطابقت نداره ،ليسانس دارم ،كار ازاد دارم(مغازه پارچه دارم) درامدم هم خوب هست .مي خواستم يه راهنمايي كنيد كه چگونه جلو برم بهتر هست،كه جواب بگيرم

عشق یا سوتفاهم

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید. من دختر20ساله ای هستم،پسرعموم از بچگی من رو دوست داشت و همیشه ابرازش میکرد،ولی من نادیده میگرفتمش و فکر میکردم که عشق و عاشقی وجود نداره،متاسفانه شهریور ماه 95 به صورت تحمیلی با پسرعمم که 28سالشون بود صیغه شدم،درصورتی که پسرعموم التماسم میکرد به این کار رضایت ندم،من پسرعمم رو دوست نداشتم و حتی ازش بدم هم میومد اما نفهمیدم چیشد که صیغه ی ایشون شدم،5ماه تمام تلاشمو کردم به پسرعمم علاقه مند بشم و نشد،در عین این حال ک من ازشون متنفر بودم و فکر میکردم زندگیم تباه شده و کاملا دچار افسردگی بودم و مدام گریه میکردم یهو خانواده هامون دچار مشکل شدن و همه چیز بهم خورد و نامزدیم منتفی شد،بعد از یکماه دوباره پسرعموم با من ارتباط برقرار کرد و گفت مثل روز اول من رو دوست داره و این قضیه ی نامزدیم اصلا براش مهم نیس،من واقعا تو اون 5ماه نامزدیم فهمیدم که وقتی کسیو دوس نداشته باشی هیچی خوب پیش نمیره حتی اگ طرفت پادشاهم باشه،حالا من موندم چیکار کنم،چون از یک طرف میبینم پسرعموم منو خیلیی دوس داره و از طرف دیگه میترسم دوباره بعد از نامزدی مشکلات گذشته پیش بیاد یا دوباره همون بلاها سرم بیاد؟؟به پسرعموم قول این رو بدم که باهاش میمونم؟!!؟اصلا کار خوبی هست؟؟چون ایشون الان سربازه و از نظر مالی کاملا صفره،حتی خانوادشم از لحاظ مالی کمی مشکل دارن،اما مدام میگه ک منو دوست داره و برام هرکاری میکنه و از بچگی واقعا بهم ثابت کرده،این روهم بگم ایشون از من 4ماه کوچیکتر هستن،با این حال کاملا حرفاشون به دلم میشینه و حتی خیلیم دوستشون دارم،به نظرتون ارتباط اینجوری دوستانه قبل از ازدواج خوبه یانه؟!من چیکار کنم؟!بهم گفته حداقل تا 5سال دیگه میتونه همه ی شرایط رو درست کنه و برای خاستگاریم بیاد...لطفا کمکم کنید

ازدواج

نام پرسشگر: م
با سلام من حدود یکسال و 2 ماه هست که با ی آقا پسری که 2 ماه از من بزرگتر هست دوست هستیم به شدت هم به هم علاقه داریم هیچ مشکلی هم با هم نداریم ولی این آقا به شدت از ازدواج میترسه و همش فکر میکنه که قرار هست بعدا همه چی عوض بشه و به همین دلیل راضی به ازدواج نمیشه می خواستم ازتون راهنمایی بخوام که من در حال حاضر چه جوری باید رفتار کنم

زندگی و مشلات و فکر جدایی

نام پرسشگر: ه
سلام. خسته نباشید. خواهشا اگه میشه زوزدتر جوابمو بدین. من 28 سالمه همسرم 32 سال. من مشهدیم ایشون کرمانشاهی. 2 ماه باهم دوست بودیم 4 ساله ازدواج کردیم. رابطمون خیلی خوب بود من واقعا میپرستمش. یمدته زندگیمون بخاطر فرهنگامون خیلی تو حاشیه رفته. نمیدونم بخدا من چیزی کم نمیذارم. دوستش دارم. ولی خسته شدم. از کاراش دوست بازیاش. چنبار مشکل خوردیم بحث شد مامانم اومد بالا ولی چیزیکه واقعا بود نمیتونستم بگم. یزدانم میکشید میگف این نمیذاره من خونوادمو تنها برم سر بذارم احترام نمیذاره و این حرفا. چنسری تو گوشیش چت با زن دیدم میگه دوستام بودم.چنسری فهمیدم ی خط دیگه داره گفت انداختمشون دور.دوستاشو میاره خونه وقتی میرم خونه بوی گند سیگار میده هفته پیش قاطی کردم گفتم مگ اینجا شیر کش خونس. میگه دوستام کشیدن ولی میدونم خودشم سیگار میکشه. گفتم دیگ حق نداری دوستاتو بیاری. دیروز دوباره دوستاشو اورده بود. گفت ببخشید گفتم دیگ نیان منم قهر کردم باهاش. بازم طاقت نیاوردم رفتم پیشش میگه هی بهت میگم این زندگیرو همش نزن بوش درمیاد. برگشته بهم میگه من از نامزدی فهمیدم ما باهم مچ نیستیم ولی نخواستم دلتو بشکنم بکشم کنار الانم بهت میگ فقط بشین زندگی کن. زندگیه ما هزارتا مشکل داره ولی سرپوش بذار روش. میگه من راضی نیستم. ولی خوب نمیتونم کاری کنم. از نظر خونوادگی فرهنگشون صفره ولی همون مردسالاری تو خونوادشون هست. خودش نه ولی خونوادش فقط دوسدارن دعوا راه بندازن بینمون. من اعصابم ضعیفه بداخلاقی میکنم زود از کوره میرم. ولی خودش آرومه زیاد کاری نداره. یجور رفتار کرده همه رو اسمش قسم میخورن. ولی بااین کارا و حرفاییک بهم زد خیلی سرد شدم. 1 ماه 2 ماه باهاش رابطه جنسی نداشته باشم هیچی نمیگه وقتیم میگم تو نمیخوای میگ میبینم حوصله نداری نمیخوام اذیت شی. ولی فقط میخوام اون بیاد سمتم ک اینکاراو نمیکنه. نمیدونم چیکار کنم. چنوقته دارم ب طلاق فکر میکنم ولی دلم ب مامان بابام میسوزه سکته میکنن. ترو خدا راهنماییم کنید

رضایت والدین

نام پرسشگر: sa
سلام ، خسته نباشید ، من ۶ سال هست یه خاستگاری دارم که هفت سال با هم همکلاس بودیم کاملا همدیگه رو میشناسیم و تفاهم داریم هر دو تحصیلات عالیه و موقعیت اجتماعی خوبی داریم سن اقا ۳۵ و منم دو سال از ایشون کوچیکترم ، اما متاسفانه پدر ایشون راضی به ازدواج ما نمیشن به دلیل دور بودن شهر ها مون از هم و چند تا دلیل الکی دیگه ، لطفا راهنمایی کنید چطور میتونیم ایشون و راضی به این ازدواج کنیم؟ با تشکر .

نامزد

نام پرسشگر:
با سلام وعرض تشکر خدا قوت من با کسی که قرار ازدواج گذاشتیم صحبت شده که حدود دو ماه نامزد باشیم وبعدش عقد کنیم در حالی که ما هرچی جلوتر میریم یه مسایل خاصی برامون روشن میشه وچند ساعت درگیر اوناییم خانواده همسرم دوست ندارن خیلی نامزد باشیم ولی من احساس میکنم برای شناخت بیشتر هم دیگه باید بیشتر ازاینا ارتباط داشته باشیم حالا شما بفرمائید من چیکار کنم یه وقتایی میترسم میگم نکنه ما بریم جلوتر ببینیم این مدت کوتاه کار دستون داده اصلا شناخت از هم نداریم تنها نکته اینه که ما بیش از یکسال ارتباط خیلی کم و بیشتر مجازی جهت شناخت داشتیم با تشکر فراوان

آشنایی از طریق فضا مجازی برای ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام.وقت شما بخیر.ممنون بابت سایت راسخون.من خانم 28ساله که تا بحال هیچ ارتباط حتی در حد صحبت هم با آقا نداشتم.فقط فکر درس و خانواده بودم و آبروی خانواده.چهار سال پیش یه آقا از طریق دنیای مجازی از من خواستگاری کرد و چون من برام مثل گناه بود به بهانه های مختلف رد کردم.از چهار سال پیش تا حالا چند مرتبه از من تقاضا کردن و من جواب ندادم.و در طول این مدت هیچوقت هیچ ارتباطی حتی تلفنی وجود نداشته.ایشون من و ندیده و از استان دیگه ای هستن.از طرفی من تو خانواده ای بزرگ شدم که ارتباط مخفی و دوست شدن گناه هست و نظر خودم هم همین بود.ولی در برابر ایشون کم آوردم.فکر میکنم واقعا منو دوست داره.و شاید قسمت من اینه.مشکل من اینه که نمیتوانم به خانواده معرفیشون کنم.نمیدونم چطور بگم تو دنیای مجازی که اصلا قبول نداشتم باهاشون آشنا شدم.لطفا راهنمایی کنید.ممنون از شما

بی احساسی

نام پرسشگر: ناشناس
سلامن من ۲۱ سالمه و دیپلم هستم دانشجویی دانشگاه پیام نور هستم مقطع کارشناسی بنده هنوز سربازی نرفتم و کاری ندارم ۰من عاشق دختری شدم که هم سن من است که بسیار دور از شهر خودمان هست بعد از تلاش زیاد عقد کردین والان حدود ی سال هست عقدیم ۰ من دوست دارم کارم درون سپاه باشد بخاطر همون دانشگاهمو ول کردم چون مدرک پیام نور رو سپاه قبول نداشت سال ۹۵ از سپاه جدا موندم تو این ی سال برای دیدن همسرم هر ی ماه ونیم ی بار میرفتم اما هیچ کس کمک مالی نکردن برام ۰خانواده من چن به زور راضیشون کردم به خاطر عقد باهام ی جورین ۰۰ این رفتو امد های طولانی این بی پولی این بیکاری ۰ از یطرف فشار خونواده از ی طرف فشار همسرم روم خیلیییی فشار اورده ۰ از یک طرفیم همسرم تصمیم به طلاق گرفته و میگه اگه امسال کارت درست نشه من نمیتونم ۰۰ تورو خدا من چیکار کنم میخام بمیرم و راهت شم

ازدواج

نام پرسشگر: نگین
سلام. برادر من به خاستگاری ی دخنر خانمی رفته..بعد این دختر از نظر همه چیز خوبه . از نظر خانواده که خانواده ای مذهبی داره وخودشم که دختر بااخلاق و باحجاب و خوش چهره ای هست. برادر من با ایشون طی یک جلسه صحبت کرده. بعد گفتن که این ایشون از نظر عقلی خییلی خوبه قشنگ هم صحبت میکنه. یعنی از نظر عقلی به دلش نشسته. اما میگه هنوز از نظر قلبی خییلی به دلم ننشسته. خب حالا ما چیکار کنیم؟؟ ازدواج کنن باهم؟ آخه من معتقدم دختر ها معمولا شب خاستگاری به خاطر این که حجب و حیاشونا حفظ میکنن باعث میشه که اخلاقشون خشک بشه وهمین هم باعث میشه که به دل نشینن. ولی به نظر من بعدا به دلش میشینه نمیدونم والا بازم نیاز به راهنمایی داریم ممنون

مشاوره خانواده

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید ببخشید من ی ساله ازدواج کردم بعد از ی سال متوجه شدم ک شوهرم دوماه بعد از عقدمون روماتیسم گرفته و از من پنهون کرده بودن الان نمیدونم باید چیکار کنم اصلا از بیماری روماتیسم چیزی نمیدونم و میترسم ب خانوادم بگم چون اونا اگه بفهمن طلاقمو میگیرن و من شوهرمو خیلی دوس دارم و نمیخوام ازش جدا بشم .ب شوهرم ک میگم چرا زودتر نگفتی میگه نمیخواسم ناراحت بشی برا همین ازت چن ماهه پنهون کردم

بختن بست

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و ضمن عرض خسته نباشید.من سوالای داشتم من از 23 سالگی خواستگار بهم میاد میره ولی هر کدوم بنا به دلایلی حتی تا پای مراسم بله برون بهم میخوره.دعا و نماز و...خیلی خوندم ج نگرفتم.یکی از دوستام بهم یک رمال معرفی کرد رفتم پیش اون گفت تو 100 سال هم بشه ازدواج نمیتونی بکنی تلسم کردن تورو خیلی شدید بعد من یه حرف اون اعتماد نکرده و رفتم پیش 2 نفر دیگه همشون این کارو کرردن حتی بهم گفتن از عهده ما خارجه ایت طلسم شکستن بختت رو بستن.حالا من ذهن و فکرم درگیر و مشغول شده روحا وسواس پیدا میکنک یواش یواش میخوام بدونم واقعا اینا راست میگن اگه راسته پس قدرت خدا چی اگه دروغه چرا همشون همون حرفو میگن و منت در عمل میبینم که خواستگاری هام بی د لیل بهم میخوره مثلا پسری عاشقانه منو دوست داشت یکدفعه انگار اصلا منو نشناخت لطفا رهنمایی کنید

همسرم همش به دلایل جزیی با من قهر میکنه

نام پرسشگر: ناشناس
همسرم شش ماه ست رفتارش عوض شده راستش از یه مهمانی شروع شد من بهشون گفتم چرا پیش اقایون نمیشینی وپیش خانما هستی متاسفانه بهش برخورد ودوهفته قهر کرد من ازشون عذرخواهی کردم تا یه ماه طول کشید تا با سرد رفتار نکنه همچی خوب شدتا عید که ایشون سفر رفته بودن من نگرانشون شدم و از خانواده همسرم پرسیدم که ازش خبری دارید اما بعد همسرم از این موضوع ناراحت شدن که چرا من خانوادشو نگران کردم بعد باهم سرد برخورد کرد دوباره به شوخی گوشو که دستش بود نگاه کردم ناراحت شد گفت از اینکارت بدم میاد بخاطر این موضوع هم دوهفتگی با سرد برخورد کردتا اینکه خانواده همسرم مریض شدن من رفتن کمک کنم اما بین پدر ومادر ایشون دعوا شد ومادر ایشون من به جون وپدر ومادرم قسم دادن که تو یه جیزی بگو من تنها حرفی که زدم این بود که هر زنی نیاز به توجه همسرش داره اما همسرم بخاطر این موضوع دوهفته قهر کرده طوری حتی بهم زنگ نمی زنه به من میگه تو به پدرم بی احترامی کردی ودخالت کردیمن هنوز عقدم باید چیکار کنم

طلاق در دوران نامزدی

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من 5 روزه با دختری که سه سال باهاش اشنا شده بودم نامزد کردم، روز عقد یه مسایلی پیش اومد که الان احساس میکنم از انتخابم پشیمونم و خانواده هامون از لحاظ فرهنگی خیلی با هم فرق دارن. نامزدم منو خیلی دوست داره ولی من این حسو نسبت بهش ندارم و دلیل انتخابم بیشتر از روی این بود که چون قبل ازدواج با هم دوست شده بودیم احساس کردم اگه ازدواج نکنیم بهش ظلم میشه.از لحظه بعد عقد خانوادم به شدت پشیمان شدن و این پشیمانی رو منم خیلی تاثیر داشته و میدونم اگه ادامه بدیم یا باید از خانواده هامون دل بکنیم یا نهایتا منجر به طلاق میشه.نهایتا به این نتیجه رسیدم که اگه الان از هم جدا بشیم هم برای من و هم برای نامزدم خیلی بهتره. اگه ممکنه راهنماییم کنید چطور مساله رو با نامزدم و خانوادش مطرح کنیم که اونا هم کمتر لطمه ببینن.

شوهرم

نام پرسشگر: فاطمه
سلام،ببخشید همیشه مزاحم میشم، یه مورد دیگه شوهرم عین بچه ها قهر میکنه به جای این که من قهر کنم اون میکنه خیلی ام خانواده اشو دوست داره بیش از اندازه به خاطر اونا منو ول میکنه چیکار کنم ؟

دو دلي

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشيد من يه خواستگار دارم از مراحل اوليه اشنايي گذشتيم من مثلا ازش سوال ميپرسم كلا از اون سوال ساده اي كه پرسيدم نتايج خيلي پرتي برداشت مثلا ازش در مورد احترام به بزرگتر ها سوال كردم اين منظور رو برداشت كرده كه شما به من ميگيد بي احترام هستيد!!ميكنه يا حرفي ميگم بهش كلا فك ميكنه با منظور ميگم الان خيلي احساس دودلي دارم ميخوام كلا ردش كنم ايرادش هم فقط اينه به نظرتون چيكار ميتونم بكنم؟

خانوادگی فریب درازدواج

نام پرسشگر: ا
سلام ببخشید من یه ۱ ساله عقدم ازدواجم بطور کلی سنتی بود و ناخاسته پدرشوهرم با کلی دروغ ب پدرم و عموم ک من واسه پسرم هیچی کم نمیزارم و خودم همچیو ب گردن میگیرم اومد جلو متاسفانه مصرف شدید تریاک دارن و شوهرم با پدرشون کار میکنن من با همچی ساختم این ۱ سال حتی دوسدارن منو پسرشون کنارشونو بخوریمو بخابیم حتی دوسندارن ما دوتایی بیرون بریم همه میگفتن این مشکلات تا عقده بری خونه خودت راحت میشی واصلنم دلشون نمیخاد ک پسرشون مسقل بشه الان بعد از ۱ سال بهانه اوردن ک پسرشون پول زیاد برداشت کرده دیگه ن مجلس براش میگیره و ن خونه سرمایه شوهره منم اگه ب خودش باشه هیچی نداره حتی مشکل شبکیه چشم داره هیچوقت نمیتونه گواهینامه بگیره و کار کنه چون چشماش ضعیفه خیلی من واقعن موندم نمیدونم چیکارکنم بخاطر ضعیف بودن وضع مالیه پدرشم بارها پدرشوهرم بهم حرف و کنایه زدن شوهرمم اصلن چطوری بگم سنش کمه خیلی بی تفاوته چندبار گفتم طلاق میخام گفتم باشه من ب ناراحتیت راضی نیستم دوبار ک دعوای شدید داشتیم و واقعن خاستم جدابشم پدرم منو زدن و تهدیدم کردن الان شوهرم خودش اواره کوچه و خیابونه و کارگر ی رستوران شده ۱ماهه ک خونشون نرفته هرچی ام میگم برو میگه تازه راحت شدم از گیرایه بابام تو خونه یکسره باید زیر سلطش باشه و بخاطر تهمت دزدی ک پدرش زده میگه دیگه نمیرم توروخدا راهنماییم کنین ک چیکارکنم دیگه دوسدارم خودمو بکشم هیچکس درک نمیکنه ک چقد سختمه بابام ب هوای اینکه پدرش پشتشه منو ب اجبار بهش داد ن تحصیل داره ن سرمایه ن ماشین ن خونه حتی چشماشم مشکل داره پدرشوهرم با دروغ اومده جلو و من اصن نمیدونستم ک نمیتونه هیچ وقت رانندگی کنه اینارو ب هرسختی بود تحمل کردم ولی الان ک تهمت دزدی زده ب پسرش و گفته ک دیگه هیچ خرجی واست نمیکنم انداختش بیرون دیگه نمیدونم چیکارکنم در ضمن وضع مالی پدرشوهرم خوبه و شوهرم پسره اوله

ماندم چیکارکنم؟

نام پرسشگر: ناشناس
باعرض سلام. من دوساله عقدکردم دو ماه دیگه عروسیمه ولی خانواده شوهرمن تو کارام دخالت دارن همش ذهن شوهرمنو درگیرمیکنن شوهرمم خیلی زبونشون تندوتیزه بعضی وقتا عذابم میده جوری ک الان من موندم جداشم یا ادامه بدم. بنظرتون من چیکارکنم؟

خواستگار

نام پرسشگر: ناشناس
سلام .دختری ۲۰ساله هستم یک خواستگار دارم که از حالظ قیافه و شرایط ازش خوشم اومده اما قبلا یک بار نامزد کرده این موضوع منو دو دل کرده میترسم بعدا پشیمون بشم یه موضوع دیگه اینکه فکر میکنم در حین تحصیلم خواستگارای بهتری میاد

قول والدین دختر قبل ازدواج به کس دیگر

نام پرسشگر: د
سلام خسته نباشید؛و تشکر میکنم از مطالب خوبتون یه پسر23ساله هستم،یه مدتیه به خواهر دوستم علاقه مند شدم؛نه تنها با دوستم،بلکه با پدر و مادر ایشون رابطه دوستی خوبی دارم و کاملا به من اعتماد کافی دارن؛امرور خانوادم فرستادم خونشون برای خاستگاری کردن؛ولی مادرشون گفتن که به پسر خالش قول دادیم؛راستش از ظهر تا حالا وقتی که این حرفو از مادرم شنیدم کلا دارم دیوونه میشم؛ آیا من خودم میتونم با خانوادش در این مورد صحبت کنم؟آیا دلیل قانع کننده ای هست که بتونم به ایشون بگم؟اگه هست خواهشا راهنماییم کنین ممنون میشم

پنهان کاری همسر

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید. دختری 22 ساله هستم که حدود 6 ماهه عقد کردم.قبل از عقد دو سال با شوهرم دوست بودم و توی دوستی به من گفته بود سیگار میکشیده و ترک کرده.موقع عقد گفت دیگه سمت هیچ دودی نرفته ولی از وقتی عقد کردیم چیزهایی ازش دیدم ک باعث شده دودل بشم.برای مثال توی گوشیش پیامی دیدم در مورد اینکه بره و مواد(گل)بخره.یا یبار توی کیفش یه بسته مواد پیدا کردم یبار توی جیبش سیگار پیدا کردم.هربار گفت اینا مال من نیستن و یجوری منو به اصطلاح پیچوند.تا اینکه امشب دیدم داره سیگار میکشه.ازش علتشو پرسیدم فقط لبخند زد.نمیدونم باید چکار کنم من خیلی روی این قضیه حساسم و بیشتر پنهان کاریش عذابم میده.هنوز هیچ کدوم از اعضای خانوادم از این موضوع خبر ندارن.ولی تصمیم گرفتم باهاشون در میون بذارم.نمیدونم کارم درسته یا نه.توروخدا زودتر راهنماییم کنید خیلی اذیت میشم