عضویت العربیة English
امام علی علیه‌السلام: با هیچ آزمندى مشورت مکن، که بدى را بر تو آسان مى‌نماید و حرص و ولَع را در نظرت مى‌آراید. غرر الحکم، ح10353
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
عنوان سوال:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

قبل از ازدواج

خواستگار

نام پرسشگر: ناشناس
سلام و وقت بخير، دختري هستم 27 ساله، سال پيش با پسري اشنا شدم در كلاس، به قصد ازدواج كه بعدا اشنا هم دراومديم تقريبا، شيش ماه حدودا باهم حرف زديم فقط تلفني، بعد چون ايشون در روستا زندگي ميكردن براي من سخت بود قبول كنم.و كات كرديم، درحالي ك من خيلي دوسش داشتم، بعد چند ماه از طرف نظام مهندسي كاري به من پيشنهاد شد كه با اين اقا همكار شديم، كار نقشه برداري اليته پيمانكاري و ما همديكرو نميبينيم ، و از هم خبر نداشتيم، تا اينكه چن روز پيش بعد از يكسال به من پيام داد و بعد احوال پرسي از كارم پرسيد ك راضي هستي منم گفتم نه و ايشونم تاييد كردن، و در نهايت گفتن كه شكايت كنيم از اداره چون كاري ك حق ماست به كساي ديگه ميدن و واقعا هم همين طور است، منم اول قبول كردم ولي بعدش ك فكر كردم درست نيست من شكايت كنم ممكنه بعدا دردسر بشه مخصوصا اينكه من دخترم ترسيدم، و بهشون گفتم ك ميترسم از شكايت و احتمال اينكه پيگير بشن كمه، ايشون همين لحظه بعد اين پيام من ناراحت شدن و ديگه خبري ازشون نشد منم روز بعد يه پيام احوالپرسي دادم و جواب ندادن باز بعدش پيام دادم باهاش حرفم شد ولي هيچ جوابي ندادن، از اينكه ناراحت شدن منم خيلي ناراحت شدم ولي وقتي جواب ندادن منم از ايشون ناراحت شدم، اين چن روزه كلا حالم خوب نيس كلا ذهنمو درگير كرده اخه من دوسش داشتم دوست نداشتم اينجوري بشه اين قهر و بحث و اينا، مخصوصا ك همكاريم فردا يه سوالم پيش بياد نميتونيم بپرسيم ، خواهش ميكنم كمكم كنيد كه چيكار كنم، ك حالم خوب بشه و اين مشكلم حل كنم، بهش پيام بدم يا نه منم قهر باشم، ايشون ك ديگه فك نكنم خبري ازشون بشه، توروخدا يه راه درست بهم بگين من خيلي دوسش دارم شرايطمون كاملا مثله هم هست، ايشونم منو دوس داشتن ولي الان ك حرفشو گوش ندادم و اين بحث و قهر و اينا پيش اومد گند زدم به همه چي، خواهش ميكنم كمكم كنيد كه چيكار كنم؟؟ ممنونتون

زناشويي

نام پرسشگر: مينا
من يك ماه عقد كردم شوهرم ازم مى خواهد كه به خانه ان ها بروم وشب در كنار اون بخوابم هر چى به او مى گويم برايم سخت هست واينكه تو به خانه ما بيا و اون جا بمان با وجود اين مى گويد كه من ديگر به خانه شما نمى ايم من چكار كنم ايا قبول كنم وبه خانه انها بروم يا نه

دوراهی ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام و خسته نباشید من پسری هستم ۲۸ ساله ک شغل آزاد دارم ک حدود هشت ماهی هست ک با یکی از دخترای فامیل ارتباط دارم ک ۲۲ سال سن داره اون از سالها پیش خاطر خواه من شده بود و منم بهش علاقه داشتم چون سنش پایین بود واقعا نمیتونستم برم سمتش و مشکل دیگه ای هم ک داشت و داره اینه ک یه بیماری خاصی داره ولی با این حال اصلا برام ملاک نبود..ولی الان بعد گذشت چند سال ما ب هم نزدیک شدیم ولی متاسفانه این دختر اشتباهات فاحشی در طول زندگیش انجام داده و همشو هم بهم گفته و دلیلشو هم اینجور بهم گفته ک بخاطر اینکه فک میکرده منو واسه همیشه از دست داده و دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشته انجام داده. یه سری از اشتباهاتشو هم خونوادم در جریان هستن..ولی الان از موقه ای ک ب من نزدیک شده خیلی امیدوار شده و از همه بابت بحرفم گوش میده ک جوری ک من میخوام باشه.. و الان من موندم ک میتونم واسه زندگی بهش تکیه کنم یا ن؟؟؟خونوادم هم بخاطر اشتباهاتش هم بخاطر بیماریش مخالفن..شما منو راهنماییم کنید واقعا سر دو راهی موندم ک چکار کنم ممنون و متشکر

نامزدی

نام پرسشگر: محمد
با سلام و عرض خدا قوت بنده مدت یک سال و نیم با یک دختر خانم جهت اشنایی پیش ازدواج ارتباط خیلی خیلی کم دارم ارتباط ما به خاطر دلایل مختلف چون درس و ختم و .... به عقب افتاد؛و اگر بخوام از کیفیت ارتباطم بهتون بگم میشه گفت بنده هفته ای یکبار ایشون تا کلاس اموزشی که میرفتن مشایعت میکردم در حد یک ساعت؛ولی تقریبا هر روز یکبار تلفنی باهم حرف میزدیم وچت هم داشتیم؛الان دوبار من خواستگاری رفتم با اخلاق و رفتارش تقریبا مشکلی ندارم ولی دو تا مساله دارم اول اینکه ایا من حق دارم اندام این دختر ببینم حتی شده با لباس خونه چون تا به حال فقط با چادر دیدمشون؛خانواده ایشون هم نه صیغه رو قبول دارن نه نامزدی معمولی رو و حرفشون اینه که ما تو این مدت انگار که نامزد بودیم؛یکی این مساله دوم اینکه ایشون الان ارشد دارن ودوست دارن برای دکترا بخونن ولی من کارشناسی هستم میخوام بدونم این اختلاف تحصیلی چقدر مهمه و ایا مشکل ساز میشه لطفا من راهنمایی کنید با تشکر فروان

ازدواج اجباری

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام.خسته نباشید.من یه دوسالی میشه ک نامزد کردم با پسری ک هیچ علاقه ایی بهش ندارم .ب اجبار خانواده این ازدواج صورت گرفت .اولش گفتم شاید یه مدتی بگذره رابطم باهاش بهتر میشه ولی بهتر نشد.من پیش دعانویس رفتم ک واقعا اشتباه کردم ولی جواب نداد.چندباری هم میخواستم بایه مشاور خوب صحبت کنم ولی گفتم مگ مشاوره میخواد چی بگه؟؟(بهم میگ که برو باهاش صحبت کن)که من اینکارو کردم ولی جواب نداد.الان هم که دبگ نمیشه کاری کرد یهنی اینکه من دیگ امیدی ندارم ک بخوام ازش جدا بشم.اما این سایتو دیدم گفتم منک همه کار واس جدایی از این اقا رو انجام دادم بزار این یکی شاتس رو هم انجام بدم. خیلی خوشحال میشم کمکم کنید.تشکر

بددهنی نامزد قبل از ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام بنده دختری 22 ساله دانشجو می باشم ترم 3 پسری به بنده پیشنهاد دادند که مدتی با هم باشیم و سپس ازدواج نماییم ناگفته نمونه ایشون همکلاسی بنده هستن ایشان بسیار ادعای عاشقی می کنن ولی وقتی عصبانی شوند هر چه از دهانشان خارج شود به بنده می گویند البته حرف های رکیک و زشت نمی زنند ولی گفتن اینکه من احمق هستم و .....ولی بنده هیچ جوابی نمی دهم و مانند ایشان عصبانی نمی شوم چون دلم نمی خواهد حرفی بزنم که دلش بشکند یا اینکه پیش خودم شرمنده شوم،دو سال است کنار این پسر هستم همه جوره با عصبانی بودنش کنار امده ام البته از حق نگذریم ایشان خبلی از مواقع بسیار عاشق پیشه می شوند ولی بنده زمانی که ایشان سر کوچکترین چیزی عصبانی شوند و به بنده بگویند احمق دلم می شکند برای مثال چون بنده در خابگاه ساکن هستم می توانم از بوفه خابگاه اب معدنی بگیرم ولی بنده می روم و از فروشگاه داخل شهر اب معدنی می گیرم چنان برخورد تندی با بنده کردند که دلم شکست بنده را احمق نامیدند،و هزار حرف دیگر،ایشان حتی سر اشتباهات دیگر که مطمینا اهمیتی در زندگی ندارند مرا تهدید به ترک کردن کردند واقعا نمی دانم چه کنم از طرفی رفتاد عاشقانه ایشان و از طرف دیگر برخوردهای تند در برابر مسایل بی اهمیت واقعا دل مرا می شکند،لطفا کمکم کنید تا بتوانم راه درست را تشخیص بدهم.

ازدواج

نام پرسشگر: فاطمه
سلام من 19سالمه و دانشجوی کارشناسی هستم و یک خواستگار دارم که 23سالشه و یزد زندگی میکند و دیپلم دارد و قصد ادامه تحصیل نداردولی من میخواهم ادامه تحصیل بدهد شغلش آزاد است و هنوز شناخت کاملی ازش ندارم به من گفت باید چادر بپوشی و من پذیرفتم سوالم اینه که تحصیلات من بیشتر باشد مشکلی بوجود نمی اید؟ لطفا راهنمایی کنید با تشکر

معیار انتخاب همسر

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام قصد انتخاب همسر دارم. ملاک و معیارهایی را بر اساس سبک زندگی دینی و بصورت کاملا مصداقی و جزئی درنظر گرفته‌ام و سوالاتی را برای تشخیص هر کدام در جلسه خواستگاری تهیه کرده‌ام. در کنار ملاک‌های اعتقادی، اخلاقی، خانوادگی و ... سه مورد از ملاک‌های من عبارتند از: عقلانیت، هوش و شجاعت. مقصود من از عقلانیت؛ قدرت غلبه بر احساسات، زیرکی، اندیشیدن درمورد جوانب گوناگون انجام یک عمل و عاقبت امور، قدرت تشخیص، فهم و درک و تجزیه و تحلیل صحیح، اتخاذ تصمیم‌های مناسب، انتظار واقع‌بینانه داشتن از خود و دیگران براساس ظرفیت و گوش‌دادن به سخن‌ها و پیروی‌کردن از بهترین‌ها و تاثیرناپذیری از افکار نادرست می‌باشد. نمی‌دانم که چطور باید این سه شاخص را در فرد مقابل تشخیص دهم و چه سوالاتی را در این زمینه طرح کنم. لطفا راهنماییم کنید و سوالاتی را که با آن بتوانم به شناخت عمیق در مورد سه شاخص پیش‌گفته برسم برایم ذکر کنید. با تشکر

علاقه در ازدواج

نام پرسشگر: ر
سلام من دختری هستم 18 ساله .حدود 1سال پیش با پسری 19 ساله ک از بچگی باهاش آشنا بودم دوست شدم .البته این دوستی بر پایه علاقه و منطق بود و خانواده ها در جریان بودن .ما هردو از یه شهر کوچیک هستیم ک اکثرا همه مذهبی اند و همدیکه رو میشناسن.(البته مساله دوستی دخترو پسر عادی هست) حدود 4 ماه قبل باهم رفتیم بیرون.داخل ماشین بودیم و البته بگم که رابطمون در حد دست دادن و بغل بود ! که متاسفانه همون روز خارج از شهر ماشین چپ شد و واژگون شدیم.کمر من ب شدت شکست و تا یک قدمی قطعی نخاع رفتم و ب لطف خدا حالم خوب شد .خبر تصادفمون همه جای شهره کوچیکمون پخش شد و همه فهمیدن و به نوعی حرف و حدیث و ابروریزی پیش اومد ک هردو خانواده رو ب شدت رنجوند .تا همین امروز ک 4 ماه از اون اتفاق میگذره پشت تلفن باهم صحبت کرده بودیم.اما هردو شدیدا دلتنگ و عصبی بودیم ک نمیتونیم هم رو ببینیم( از اونجایی ک هردو اهل خدا و نماز هستیم دلمون نمیومد گناه کنیم و از طرفی دلتنگه هم بودیم ) تا اینکه امروز از شدت دلتنگی بسیااار زیاد دوباره جایی ب مدت 15 دقیقه هم رو دیدیم و بغل و دست و بوسه هم شامل این دیدار میشه ولی من ب شدت عذاب وجدان دارم و از طرفی واقعا نمیتونم تا5 .4 سال اینجوری دور از اون ادامه بدم و رابطه رو فقط حالت تلفنی ادامه بدم.هم احساس گناه میکنم و میترسم اتفاق بدی باز هم بیفته و هم واااقعا امکان نداره دونفر ک قصدشون واقعا ازدواجه اینجور از هم دور بمونن و دلتنگ نشن .من نمیخوام پدر مادرم متوجه بشن و یا اتفاق بدی بیفته .مادر اون باز بهتر کنار میاد.خواهش میکنم کمکم کنید .واقعا میشه بهم بگید چکار کنم؟خیلی خیلی داغونم کرده این موضوع. اگر سن اون کم نبود حتما نامزد میکردیم اما فعلا امکانش نیست .خواهشا راه حل بدین و بگین چیکار کنم؟

عاشقانه

نام پرسشگر: باران
با سلام و خسته نباشید من تقریبا هفت سال به آقا پسری دوست بودم خیلی همدیگه رو دوست داشتیم یک سری مسائل پیش اومد که دقیقا موقعی که میخواستن بیان خواستگاری من ازشون جدا شدم هرچه ایشون اصرار کردن من قبول نکردم.حالا بعد از سه سال من نتونستم فراموشش کنم و دوباره باهاش مطرح کردم ولی با دختری دیگر دوست شدن و گفتن به من که دیر شده ولی با اصرار من که گفتم فرصتی دیگر به همدیگه بدیم گفت که بهت قول میدم و بهت خبر میدم چون این دختر به زور وارد زندگی من شده و تصمیم گرفتم ازش جدا بشم حالا دو ماهی از این قضیه گذشته و خبری نیست جواب پیام و تماس من رو نمیدن واقعا بهم بگید چکار کنم منتظر بمانم برمیگیرده یا نه ؟ خیلی نگرانم و بلاتکلیف

انتخاب همسر

نام پرسشگر: غ
سلام و عرض ادب خدمت شما .بنده پسری هستم ۲۳ ساله به فردی که از اقوام تقریبا دور ما هست علاقه مند شده ام ولی مشکلی وجود داره که بنده میترسم و اون اینکه مادر ایشان فرد محجبه و خوبی هستند و همچنین خانواده مادر ایشان که انها رامی شناسیم منتهی مشکل بنده با پدر ایشان هست که ایشان هم فرد خوبی هستند منتهی مشکل بزرگی دارند که بسیار دروغ میگویند و به اصطلاح خالی بند و لاف می زنند که تا میگویند فلانی همه میدانند که ایشان زیاد دروغ می گویند مثلا صحبت از کامپیوتر می شود ایشون به دروغ میگویند من لیسانس کامپوتر دارم و ... (تا جایی که اطلاع دارم و گاهی اوقات صحبت بوده) پدر من هم از ایشون به خاطر دروغگویی اصلا خوشش نمیاد ، نمی دانم ایا ازدواج با دختر چنین فردی درست هست یا خیر ؟ پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگزارم

جلب اعتماد

نام پرسشگر: ناشناس
سلام و خسته نباشید 19سال دارم و در دانشگاه مشغول تحصیل هستم چند ماه پیش با هم کلاسیمکه همسنم هست اشنا شدم و ایشون بهم ابراز علاقه کردند من هم بهش بی علاقه نبودم و باهم دوست شدیم ایشون قصدشون ازدواجه و ما واقعا همو دوس داریم پس اومد خواستگاری اما پدرم به خاطر سن کمش زیاد راضی نبود , دایی من بهم گفت سنش کمه ممکنه عشقش از روی بچگی باشه هنوز خیلی راه داره سربازی نرفته و پول و شغل نداره بهتره فراموشش کنی اونقدر گفت ک من همون شب بهش جواب منفی دادم ولی دیدم بدون اون نمیتونم و واقعا دوسش دارم و اینکه از نزدیک میبینمش ولی مال من نیس واقعا عذاب میکشم طوری شد که باز به سمتم اومد و باهم دوست شدی دوباره من بهش گفتم پشیمونم و اشتباه کردم منو ببخش دیگه هیچ گاه ترکت نمیکنم اون منو بخشید ولی همش بهم میگه اونقدر دوست دارم ک میترسم از پیشم بری همش کابوس میبینه ، همش غمگینه و میگه میترسم ,میترسم تنهام بزاری تویی که یه بار تنهام گذاشتی باز هم این کارو خواهی کرد .هر چقدر میخام بهش اعتماد ببخشم که از پیشت نمیرم میگه من پسریم ک هیچی ندارم تو هم دختر یکی یه دونه ای هستی و من هیچ امیدی ندارم ک مال من بشی من چه جوری بهش اعتماد ببخشم چه جوری کاری کنم ترس بی جایی که داره و باعث میشه هم خودش هم من عذاب بکشم از بین بره اینم بگم که هر دو اولین رابطه عاشقانه و دوستی هست ک تجربه میکنیم ایا این دلیل میشه ک انقدر بترسه برای از دست دادن من ؟

مشکلات در زمان اشنایی قبل از ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت مشاورین محترم سوال خودم رو مطرح میکنم :حدود ۸_۹ ماه پیش با خانمی اشنا شدم اشنایی به این صورت بود که ارتباط ما از جانب خانم صورت گرفت ینی اول ایشون با من در مورد مباحث خودشون صحبت میکردن و من هم میلی نداشتم ولی از روی احترام به ایشون پاسخ گو بودم اما مدتها گزشت من برای تحصیل به شهری دور سفر کردم و به نوعی تنها بودم خب این خانم هم پیام میداد و کم کم به حضورش عادت کردم بعد از مدتی متوجه شدم کع وابسته ایشون شدم و تمایل داشتم ارتباطم رو بهترو بیشتر کنم حتی به خانواده ام گفتم با توجه به اینکه سن من هم مناسب برای ازدواج هست خلاصه از این خانم خاستم کمی تامل کنن در رابطه با اشنایی بیشترمون اما یه جورایی از وقتی متوجه این وابستگی من شدند سرد تر برخورد کردند خب از اون برخورد سرد کمی گزشتیم برهورد بهتر شد و من چهار دفه خاسته ام رو مطرح کردم و ایشون هم چنان به خصوص در مرتبه اخر اصرار داشتن که من و تو اخلاقمون یکی نیست و جواب نه هستش من خیلی دارم ازیت میشم و از درسو دانشگاه افتادم تقریبا توان انجام دادن هیچ کاریو ندارم الان کمتر با ایشون حرف میزنم ینی به نوعی سردتر برخورد میکنم نمیدونم شاید بشه کاری کرد از شما مشاورین عزیز کمک میخوام من رو راهنمایی کنید چه کاری انجام دهم ایا راهیی هست که توجه ایشون رو به خودم جلب کنم یا خیر ممنون میشم پاسختون رو به ایمیلم ارسال کنید

تردید در ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام مدتی هست فردی به خواستگاریم امده که مذهبی میباشد ودرامدش خیلی کم هست من در طی چن جلسه صحبت هیچ علاقه ای پیدانکردم نسبت به این اقا ومصر هستن ازدواج کنن ازطرفی نمیدانم چ کنم واز طرفی نباید خواستگار باایمان رارد کرد ومن چن سال پیش همین کار رو انجام دادم والان پشیمانم اون فقط بع دلیل درامد پایین ومذهبی بودن حرف مردم خیلی برایم مهم هست خسته شدم ازتحقیر مردم .کمکم کنید

ازدواج

نام پرسشگر: ه
سلام من 19سالمه و اهل کرمانم و دانشجوی کارشناسی هستم و یک خواستگار دارم که 23سالشه و یزد زندگی میکند و دیپلم دارد و قصد ادامه تحصیل ندارد شغلش آزاد است و هنوز شناخت کاملی ازش ندارم به من گفت باید چادر بپوشی و من گفتم باشه الان بین دو راهی هستم که آیا قبول کنم یا نه لطفا راهنمایی کنید با تشکر

دوستی قبل ازازدواج

نام پرسشگر: ف
سلام.من22روزاست که باپسری دوست شدم.الان متوجه شدم که خیلی تفاوت داریم هم ازلحاظ خوانوادگی چون ایشون ترک قشقایی هست ولی پسری صادق وراستگواست وبه دلیل محیط خوانوادگیش مردسالاراست وهمیشه بایدحرف ایشون راگوش بدهم.خیلی هم شکاکه واعتمادزیادی به من ندارد.این پسرخیلی اصرارداردکه مابایدبه ازدواج برسیم وخیلی احساسی هست ولی من نمیدونم بااین شرایط ایامامناسب هم هستیم هنوزاین پسربرای خواستگاری پیش قدم نشده لطفاراهنماییم کنیدچگونه برخوردکنم؟ممنون

ازدواج

نام پرسشگر: ر
سلام خسته نباشید من مدت دوسالونیم باپسری درارتباطم ومن به ایشون وحرفایی ک میزد اعتمادکامل داشتم تااینکه خودش بهم گفته ک قبل آشنایی بامن با زنی ارتباط داشته بعدشنیدن این قصیه به شدت بهم ریختم بااینکه خیلی دوسش دارم ودوستندارم ک ازش جدابشم اما فکرم خیلی بهم ریختس لطفاکمکم کنیدمن چیکارکنم؟

دعوا در نامزدی

نام پرسشگر: ناشناس
سلام .من نامزدم .و طرز فکر نامزدم با من خیلی فرق میکنه .کافیه بگی خانوادت اینو گفتن .زود میگه نه این که خانواده تو نگفته تو از خانواده من خوشت نمیاد .به خانواده من ارزش قاعل نیستی .بین منو خانوادت یکی رو انتخاب کن .حرفم تو کتش نمیره بگی اخه تو خانواده تو ول میکنی که من ولشون کنم .خلاصه بگم از بین حرفای من یچیزای دیگه ای براشت میکنه در حالی که اصلا منظور من اون چیز نبوده .خیلی هم زود قهر میکنه .مغرورو از اوناست که تلافی میکنه نمیدونم چیکار کنم

بايد چه انتخابي كنم؟

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من ٢٦ سالمه و ٣ سال ميشه با پسري كه ٣ سال از خودم كوچيكتر هست در ارتباطم هر دفعه قرار بر نامزدي و علني كردن رابطمون شد، مامانم خيلي بهم تيكه مينداخت كه اين چه انتخابيه،بقيه دخترا كيو انتخاب ميكنن و دخترمن كي انتخاب كرده!!الان بعد سه سال به بدبختي و كلي غر زدن قبول كرد كه بيان نامزدي كنيم،ولي همچنان تيكه ميندازه،خيلي ناراحتم،همش ميگه بده،داداشم هم فقط به زور يه نظر ميده و زياد براش مهم نيست،پدرهم فوت كرده،دليل مامانم براي مخالفت اينه كه پول نداره كار نداره سربازي نرفته و فقط درس خونده،حتي از اخلاقشم خوشش نمياد،از يه طرف اينجوري ميگه و از طرفي ديگه ميگه من نميتونم مزاحم دلت بشم!با اين حد فشاركه روم هست به نظرتون بايد چه تصميمي بگيرم؟

خواستگار طلاق گرفته

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید ببخشید من ی دختر مجرد ودانشجویی هسم که تقریبا در ابان ماه برای من ی خواستگاری اومد که حدودای 25تا27 سنشون بود ایشون قبلا ی ازرداج ناموفق هم داشته اند و در دوران عقد طلاق گرفته اند حدود دو الی سه سال پیش و بعد از این اتفاق با ی دختری دوست شده اند که قصدشان ازدواج بوده است ولی خانواده دختر راضی به این وصلت نبوده اند و اورا به عقد دیگری در اورده اند بعد از ی مدتی این اقاپسر به سراغ مواد می روند و معتاد میشوند اما زمانی که به خواستگار من امدند حدودای 6الی7 ماه بود که ترک کرده بوند من و خانواده ام با مطلقه بودن ایشون و مسله دوم مشکلی نداشتیم در واقع ایشون مزایای دیگری داشتند که میشد این هارا کمرنگ کرد مثل اصل ونسب.کار.خونه وماشین و... اما مسله سوم باعث جواب نه ما بود واما مشکل من اینکه به ایشون دلبسته شدم وهرچیزی که مرا یاد اینشون بیاندازد باعث ازار من میشود شما میخواهم که مرا راهنمایی کنید که چیکار کنم ایا میتونم باچنین مردی زندگی و از خدا بخواهم که یکبار دیگر او را به من بدهد یا خیر.اگر خیر راه حلی به ارایه کنید تا بتوانم ایشون را فراموش کنم چون خیییییلی برام سخت شده زندگی کردن وهمیشه در فکر وخیال من هستن ومن اذیت میشوم زیییاد... باتشکر