عضویت العربیة English
امام مهدی علیه‌السلام: من خاتم اوصیا هستم و خداوند به‌واسطه من، بلا را از خانواده و شیعیانم بر طرف مى‌کند. بحارالأنوار، ج 52، ص30
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

قبل از ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
ضمن عرض سلام وخسته نباشید. بنا به دلایل شغلی که دارم مدتی که برای قصد ازدواج با دختر هماسیه مون که نزدیک محل کارمه از طریق واسط با تماس تلفنی یه چورایی متوجشون کردم . اما پدر دختر بنا به علت هایی تقاضایی برای وصلت داشتن که شرط این امر مهم و به داشتن تسهیلات( ازجمله ماشین وخونه) عنوان کردن وگفتن یه فرصت کوتاهی میخوان وبعد جواب میدن . ولی بعد مدت یه ماهی هنوز هیچ جوابی ندادن و منم هیچ اقدامی دیکه ای انجام ندادم . نا گفته نماند که خود دختر یه جورایی با حرکات متوجه این قضیه شده لطفا راهمنایی کنید.
نام پرسشگر: hamid
عرض سلام من جوان 26 ساله مجرد هستم به نظر شما عوامل عدم ازدواج جوانان چیست؟ فقط مسایل اقتصادی یا چیز دیگه ای
نام پرسشگر: ناشناس
سلام ببخشیدمیشه کمکم کنین من یه ساله ازدواج کردم ولی نمیدونم چرانمیتونم شوهرمو دوس داشته باشم اون ازهرلحاظ خوبه حتی اخلاقش ولی من همش بهش گیرمیدم لجبازی میکنم سرچیزای کوچیک دعوامیکنم باهاش نمیتونم بیرون برم احساس میکنم همه درباره ی ما صحبت میکنن اونم میگه ازم راضی نیست اعتمادبه نفسم کم 20روزیه بارمیبینمش هروقت میگه بیابریم بیرون به یه بهانه ای نمیرم قبل ازداجم به کسی علاقه نداشتم چون پسرخوبی بودباهاش ازدواج کردم ولی این افکارخودمم اذیت میکنه عذاب میکشم اگه میشه کمکم کنین
نام پرسشگر: ناشناس
سلام و عرض ادب خدمت شما مشاوران گرامی راسخون سربازی نرفتم یک کار کوچیک دارم که ممکنه ماهی 300 دستمو بگیره دانشجو هستم علاقه دارم ازدواج کنم چکاری انجام بدم سربازی نرفتم و از آینده کاری خودم مطلع نیستم سرمایه به خصوصی هم از جانب خانواده نیست بدهکاری دارن زیاد عاقبت بخیر شید دلاتون زهرایی
نام پرسشگر: محدثه
ملاک خوشبختی و موفقیت چیست؟؟؟به پول؟؟؟شغل من و همسرم؟؟؟ریبایی؟؟؟
نام پرسشگر: ناشناس
احترام بین زن وشوهر باید در چه حد باشد ازنظر کلامی و رفتاری؟
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نباشی خدمت شما اساتید محترم در مواقعی که برای دختر خواستگاری می آید که از همه نظر شرایط ایده آلی دارد و دختر موافق است ولی پدر دختر خانم مخالف است وبه دلایلی می گوید به صلاح شما نیست دختر باید چه کار کند تا پدر را به این ازدواج راضی کند؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید .ممنون از سایت عالیتون. قبلا هم به خاطر نداشتن خواستگار مزاحم شده بودم و شما راهنمایی کردید منو الان یه سوالی داشتم.از اون سوال 2ماهی میگذره از اون تاریخ به بعد خواب هایی میبینم ک در ظاهر ربطی به مسئله ازدواج نداره ولی هر کدوم رو تعبیر کردم به ازدواج و بخت خوب در نزدیکی تعبیر شده به نظر شما میشه اعتنایی کرد به این خواب ها؟؟؟البته بگم ک تعبیر خواب هم اکثر از امام صادق ع بوده.ممنون میشم کمکم کنیدپ
نام پرسشگر: ناشناس
به نام خدا با سلام و احترام خدمت مشاوران گرامی اینجانب مشکلی داشتم امیدوارم بتوانید مرا یاری فرمایید.بنده قبل از ازدواج ملاک هایی داشتم ازجمله ملاک های من زیبایی و اخلاق خوب بود.من بعد از یک جلسه خواستگاری عقد کردم و بعد از عقد چند شب باهم هم بیرون رفتیم ، شب سوم که با هم بیرون رفتیم فهمیدم قیافه ی زنم عادیه اینجا خیلی دلسرد و ناراحت شدم اما ترس از وجدان و اینکه کسی و بدبخت نکنم و مشکلات طلاق، گفتم صبر میکنم تا شاید این حالت از من دور شود بالاخره یک ماه و نیم بعد از عقد مراسم ازدواج و گرفتیم روز ازدواج خیلی غمگبن و ناراحت بودم چون اون زنی که میخواستم نبود حتی بعضی اخلاقاش با من سازگار نبود ، الان 4 ماه از ازدواجم میگذرد هر روز احساس پشیمانی سراغ من می آید اما با آن مبارزه میکنم.زنم از نظر اخلاقی تو این چهار ماه خوب بود اما این احساس پشیمانی بر من مسلط شده است و دائما به فکر طلاق هستم از طرفی وجدانم راضی نمیشود .به نظر شما راه حل چیست ؟ چگونه میتوانم مشکلم را حل کنم؟بیشتر پشیمانی من به خاطر ابن است که زنم زیبا نیست عادیه و اینکه چرا اینقد عجله ای ازدواج کردم.
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نباشین من یک دختر 26 ساله هستم هنوز ازدواج نکردم خواستگار زیاد داشتم اما به هر دلیلی نشده توی کل خانواده خیلی تنهام هیچ کس و ندارم تشنه ی محبتم اینکه یکی باشه بهم بگه دوست دارم برا همین مدتی هست با یکی تلفنی آشنا شدم باهم حرف میزنیم اس می دیم ولی درواقع می دونم گناه می کنم اما خیلی تنهام اون قصد ازدواج با منو داره اما من می دونم به هیچ عنوان نمی شه چکارکنم؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام دختری هستم 21ساله که ایمان از شاخص های مهم در ازدواجم هست وخواستگارهای زیادی داشتم اما ازبین آنها شخصی هست بسیار متدین اما از نظر چهره باب میلم نیست ،گل بی عیب خداست اما نمی دونم چرا نمی تونم به چهره اهمیت ندم وترسم ازاینه که تو مسائل زناشویی باایشون به مشکل بر بخورم وایشون رو نپذیرم واز سوی دیگه بسیار دهن بین هستم
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من یکسال پیش با دختر داییم دوست بودم و قصدمون هم ازدواج بود اما کسی نمیدونست اما بعد از چن مدت همه فهمیدن کهماباهم بودیم و ارو از همدیگه دور کردن و ما خیلی هم دیگه رد دوست داشتیم ومیخواستیم تاهمین چن وقت پیش که رفتیم واسه خواستگاری و قول گرفتیم واسه چن سال دیگه اون موقع هم دختر داییم خیلی راضی بود و توی این مدت هیچرتباطی باهم نداشتیم تاهمین چن وقت پیش که جواب داده بود من راضی نیستم اما بعد ها خودش به من گفت که دست خودم نی از هیچ پسری خوشم نمیاد من فک میکنم طلسمش کرده باشن اخه همیشه بی حال و خستس و همیششه دوست داره گریه کن وفکر میکنه تنهاست بنظرتون باید چیکار کنیم؟؟؟؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام و خسته نباشید دانشجوی ترم دو حقوق هستم چند ماه پیش یکی از هم دانشگاهی هام ک ترم پنج هست آشنا شدم و ایشون ازم خواستگاری کردند ولی من فعلا موضوع رو با خانوادم مطرح نکردم چون ایشون سال بعد درسشون تموم میشه و و فعلا کار هم ندارند و قرار بر این هست که بعد پیدا کردن کار به طور رسمی خواستگاری کنند اما خودم دربارشون تردید دارم چون از طرفی خانواده ایشون شهر دیگه هستن و غریبه و ما هیچ شناختی نداریم خانواده ماهم همش از ازدواج با غریبه ترس دارند میگن غریبه رو نمیشه به این زودی ها شناخت همینطور سن ایشون هم کمه من 19سالمه ایشون 21 به نظر شما ازدواج با غریبه و اینکه شهر دیگه درست هست؟ و همینطور فاصله ی سنی ما که تقریبا 2سال هست خوبه؟
نام پرسشگر: ر
سلام. راستش دلم خیلی پر است. دانشجوی پزشکی هستم . عاشق کسی شدم که اونیز عاشق من است و خانواده دار و بافرهنگ . پدر و مادر من موافق ازدواج هستند. ولی من شغلی ندارم. بعد از فارغ التحصیلی هم شغل من مشخص نیست. نمیتوانم خرج یک زندگی را بدهم. اجاره خانه و مخارج دیگر و... خیلی خسته ام. من قصد ادامه تحصیل دارم برای تخصص . ولی تا 35 سالگی من طول خواهد کشید. میترسم ان دختر خانم تا ان موقع ازدواج کند. واقعا نمیدانم چه کنم. لطفا کمکم کنین.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید من ی خانم 22ساله هستم که مادرم ب شدت از بحث ازدواج بامن پرهیز میکنه تمامی خواستگاران را بدون اینکه مطلع بشم رد میکنه یا اگه فکر کنه کسی میخواد خواستگاری کنه میگه ک دخترم هنوز کوچیکه زودخهمیخواد دکترام بگیره منم ک ی بار غیر مستقیم فهموندم بدم نمیاد خیلی بهش برخورد وبحث پیچوند الان من ترسیدم مادرم میخواد چکارکنه یعنی تاچند سالگی این نطرو داره جرات نمیکنمم برم رک بشینم صحبت کنم از بس بد نگاه میکنه وی کاری میکنه خجالت بکشی میزار کی ازدواج کنم درضمن برا بقیه مشاور خوبی برای این مسایله وراهنماییشون میکنه وب هم میرسونه ولی برای من اینجور منم اصلا دلم نیخواد ازشد بخونم اخه هروقت عصبانیه میگه میخوای عروسی کنی ک دیگه درس نمیخونی درضمن منم بدوناینکه باهاش مطرح کنم هرچی خواستگاری ازم بشه رد میکنم بهشهم نمیگم اولا جوابش منفیه وخب من ب مادر پسر مردم روم نمشه شماره بدم بعدشم نمیخوام جلوش بگم رد دادم کب گه اره دخترمم شوهر نمیخواد چیکارکنم؟
نام پرسشگر: م
سلام ،خسته نباشید من چند ماه پیش از طریق سایت از شما کمک گرفتم و ازتون ممنونم الان هم از شما کمک می خوام من بعد از ۹ ما از جدایی تو دوران عقد دوباره یه خواستگار دارم می خوام شرایط رو برا شما توضیح بدم و ازتون کمک بگیرم حالا اگه دوتا خانواده رو بخوایم مقایسه کنیم من ۳۲ سالمه فوق لیسانس کشاورزی هستم خانواده من از خوانواده اون خیلی تو شهرمون سرشناس تر و فاصله طبقاتی بالا تری داره هنوز پدرم تحقیق نکرده الان بیشتر رویه مشخص شدن دقیق کار پسر تو شهرمون و درامد ثابتش و خونه خریدنش تاکید داره که دقیق مشخص بشه ازتون خواهش می کنم بگین روند اصولی اشنایی چطوری هست برا کمی تو ضیح بدین باید چی کار کنیم تا بدونم این ازدواج به صلاحم هست یا نه ازتون یک دنیا ممنونم
نام پرسشگر: ا
با عرض ارادت و ادب به واسطه ی محیطی که در آن فعالیت میکنم با این دو نفر که در ادامه شرح میدهم آشنا شدم. دو دوست بسیار صمیمی که سالیان است که با هم دوست هستند. یکی از این دو دوست در نگاه اول عاشق من می شود(طبق گفته ی خودش به دیگران) و بعد از 4 5 ماه به خواستگاری می اید و نه می شنود و میرود , مسئله ی من سر دوست دوم است که از همان ابتدا توجه من را به خودش جلب کرد , به نظر من (در حالیکه اصلا مطمئن نیستم) و با توجه به برخی شواهد و قرائن غیرقابل استناد او هم گویی بی میل نیست فقط دیده ام که جلوی این دوست دیگرش که نه شنیده , بسیار محتاط رفتار میکند و به نظرم می یاد که همین قضیه مانع جلو آمدنش می شود(یعنی محض دل دوستش یا چیزی از این قبیل) و از همه ی اینها مهمتر من هم کم کم شدیدا به او علاقمند شده ام و زندگی ام تحت تاثیر است .از طرفی نمیخواهم خودم را سبک کنم درحالیکه از نیت او مطمئن نیستم , فقط از خودم مطمئنم که عاقلانه عاشق شده ام , همین! راهی جلوی پایم بگذارید تا دیوانه نشوم. در ضمن 21 سال دارم .
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام اینجانب ۲۷ سال سن دارم .مدتی است تصمیم به ازدواج دارم.دختری را برای ازدواج انتخاب کرده ام.راستش میترسم واقعا عاشقش نباشم.دختر خوب و پاکیه و از نظر ظاهری همونیه که می خوام.ولی تو دلم احساس علاقه شدید یا همون عشق رو نسبت بهش احساس نمی کنم.هنوز به خواستگاریش نرفتم.یعنی وضعیتم طوری هست که اگه جواب منفی بشنوم شاید یه مدت خیلی کوتاه دلگیر بشم و بعد به نفر بعدی فکر کنم.به نظر شما اینو میشه بهش گفت عشق؟واقعیتش اینه که من مدت چند سال درگیر گناه استمناع بودم.ولی یه سال هست که ترک کردم.دیگه نمی خوام این گناه رو انجام بدم و می خوام نیاز جنسیمو از راه درستش تامین کنم.همین موضوع باعث شده که نسبت به علاقه و عشق خودم نسبت به اون دختر شک کنم.و مدتی که از ازدواجمون گذشت روابطمون به سردی بگذره.یه مشکل بزرگ دیگه که دارم زود انزالی هست.واقعا از این یکی میترسم.میترسم نتونم نیاز جنسی همسرم رو تامین کنم.و نسبت به من زده بشه.اگه شما راه حل یا کتابی در این مورد می شناسید معرفی کنید.واقعا سر در گم شدم.یه کم افسرده ام.لطفا کمکم کنید.با تشکر
نام پرسشگر: ل
با سلام و عرض ادب خدمت شما..بنده 21 سالمه و نامزدم 27 ..کارمند با حقوقی تقریبا ناچیز و از شانس ایشون والدین من سخت گیرن و اجازه عقد و ازدواج نمیدن..چند بار برای کسب اجازه عقد اومدن و والدین من هر بار یه بهونه میارن..ما خیلی همدیگه رو دوس داریم اما دائم تحت نظریم..هردوتامون نازک دلیم و همیشه در حسرت چن دقیقه خلوت کردن و ابراز عشق به هم هستیم..تنها ابزارمون برای ابراز عشق حتی وقتی پیش هم هستیم پیامکه...نامزدم میگه اگه عقد کنیم هم میتونیم وام بگیریم و هم به حقوقش مقداری اضافه میشه و به ازدواج نزدیکتر میشیم..والدین من میگن خونه ندارید پس انداز ندارید و فعلا وقتش نیست..اما ما کلافه شدیم و گاهی به هم نگاه میکنیم و اشک از چشمانمون سرازیر میشه و کسی خبر نداره..چن بار از ته دل برای هم مینویسیم و خدا رو صدا میکنیم..هم من به نامزدم نیاز دارم و هم نامزدم به من..ما بین مردمیم اما روحمون جای دیگه اس..هییییشکی هم توجهی نمیکنه..یعنی ما میدونیم اگه یه ذره همراهی کنن ما میتونیم از صفر شروع کنیم..ولی متاسفانه نمیزارن و اینطور که معلومه چن سال دیگه هم نمیتونیم به هم برسیم..ما چیکار کنیم لطفا راهنمایی کنید ممنونتون میشم.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام بنده توی دوران نامزدی هستم و دوساله با سخت گیری ها میسازم و والدین اجازه ازدواج نمیدن چیکار کنم؟ همیشه تحت نظریم..شاغل هم هستم اما خونه ندارم و نمیدونم چرا نمیزارن..فک کنم تو ذهنشون اینه که فعلا موقش نیست..اونا میگن هنوز شرایطش رو ندارین..خودم حس میکنم که شرایطش رو دارم..گفتم بزارید عقد کنیم و ازدواج کنیم گفتن فعلا نه و بهونه تراشی های الکی..نیاز شدید به ازدواج و سخت گیری ها افسرده ام کرده..آخه من چیکار کنم؟