عضویت العربیة English
امام مهدی علیه‌السلام: من خاتم اوصیا هستم و خداوند به‌واسطه من، بلا را از خانواده و شیعیانم بر طرف مى‌کند. بحارالأنوار، ج 52، ص30
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

ازدواج مجدد

نام پرسشگر: ش
سلام. خانمی 34 ساله هستم حدود 15 ماه پیش همسرم بر اثر حادثه ای فوت کرده و دو فرزند دارم دختر 14 ساله و پسر 11 ساله. میخواستم بدانم ازدواج مجدد من چه اثراتی بر روی فرزندانم خواهد داشت؟ یکی از خواستگاران قدیمی من با داشتن یک پسر 6 ساله از همسرش بدلیل خیانت همسرش جدا شده و صحبت هایی درمورد ازدواج با من مطرح کرده باتوجه به سن فرزندانم و خاطراتی که از همسر اولم دارم از این کار میترسم. لطفا مرا راهنمایی کنید. ضمنا قیم بچ های من پدربزرگشان است آیا میتواند در مورد ازدواج، من یا فرزندانم را اذیت کند؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام. پسری 22 ساله هستم دانشجوی ترم 6 پرستاری. رشته ام طوریه که بلافاصله بعد اتمام تحصیل جذب بازار کار میشم. فرزند آخر خونواده هستم بقیه اعضای خونواده ام متاهل و تحصیل کرده ان. از لحاظ اعتقادی آدم معتقد و پایبند به اصول هستم. اجتماعی و خوش اخلاقم. مسئله از جایی شروع میشه که من ترم 2 بودم. تو انتخاب شریک زندگیم آدم وسواسیی هستم. مدتی بود یکی از دخترای کلاسمون رو که خیلی متین و سربه زیر بود زیر نظر داشتم. این خانم 7 ماه از من بزرگتر بود و حدود 1000 کیلومتر شهرامون از هم فاصله داشتن و از لحاظ فرهنگی و از زبان هم باهم تفاوت داشتیم. ولی من بخاطر این که آدم متین و معتقد و سربه زیری بود حاضر بودم همه موانع رو قبول کنم. ایشون همون موقع انتقالی گرفتن و بعد انتقالی گرفتنشون بهشون پیشنهاد دادم. رابطه ما هم با این که دوسال طول کشید ولی کاملا رسمی و در حد اس ام اس بود. اونهم با اطلاع خونواده ها. ما باهم بیرون هم نرفتیم و در اواخر و اونم به اصرار اون خانوم تلفنی و به صورت رسمی حرف زدیم. اما من آدم متعهدیم. مشکل اینجاس که من بعد دوسال فهمیدم برداشتم اشتباه بوده یعنی علت سربه زیری و متین بودن خانوم این بود که از جنس مرد بدش میومد و بعد از آشنایی با من دیدگاهش نسبت به آقایون عوض شده بود. تا اینجاش بنا به تعهدم بره روی خودم نیاوردم. ناگفته نباشه که مادرم با مادرش تلفنی حرف زده بود که مادرشون گفته بود تا درسشون تموم نشه ما نظری نداریم قول و قرارا باشه بعد اتمام تحصیل. بعد این قضیه اتفاقی که برا من خیلی ناراحت کننده بود این بود که این خانوم با خواهر مجردش که بزرگتر از خودشه در طول تعطیلات عید به صورت مجردی همراه با دوست خواهرش و برادر و پسر خاله ی دوست خواهرش میرن به یه خونه ی ویلایی در کرج. بدون اطلاع خونواده شون. و به پدر و مادرشون نمیگن. اواخر هم بهونه میاورد و در مورد مسائل مختلف بامن بحث و جدل میکرد. این شد که به این نتیجه رسیدکه این ازدواج نتیجه ای جز جدایی و شکست نخواهد داشت. بنابراین حدود 40 روز پیش بهش گفتم که به نظرم رابطه ما بهتره تموم شه و این ازدواج نتیجه ای جز طلاق نخواهد داشت که برخلاف تصور من خیلی راحت هم قبول کرد... بعد این قضیه در طول هفته ای که قطع رابطه کردیم با دختری آشنا شدم که 2ونیم سال از من کوچکتره. هم زبان و هم فرهنگ هستیم. از لحاظ اعتقادی و مذهبی هم کفویم. از نظر اقتصادی هم در یک سطحیم. اخلاق و ظاهرش فوق العاده اس. دختر پاک و خونواده داریه. بخاطر اشتباه قبلیم. اینبار قبل از هر اقدامی خونواده شو تحقیق کردم و مطمئن شدم که خونواده متدین زحمت کش و پاکی دارن. اینم بگم که من تو شهر اونا دانشجوام و شهرمون 45 کیلومتر ازهم فاصله داره. علت اقدام سریعم هم این بود که من درخواست انتقالی به شهر خودمون رو داده بودم و باید تصمیم میگرفتم که بمونم یا برم. بعد تحقیق خونواده شون قضیه رو با پدر و مادرم در جریان گذاشتم که تنها چیزی که از نظرشون مشکل داشت نداشتن شغل من بود ولی با بقیه موارد موافق بودن. که منم گفتم قصدم اینه که بعد اتمام درس ازدواج کنم چون بخاطر رشته ام شغلم تضمینیه. پس یکسال بعد از لحاظ شغلی هم مشکلی ندارم. که خونواده ام موافقت کردن. بعد با مشاور دانشگاهمون مشورت کردم که ایشون هم مخالف نبودن. منم چون میخواستم طبق اصول پیش برم به یکی از کارمندای خانم دانشکده که آدم مطمئنی هست گفتم که با اون خانوم حرف بزنه و نظرشو بپرسه. که بعد صحبت اونا بهش گفته بود که اصلا قصد ازدواج نداره چون غیر از خودش خواهرش که 3 سال ازش بزرگتره هنوز ازدواج نکرده. البته فقط 2 تا دختر هستن. و اینکه تو خونواده شون بخاطر جو مذهبی و سنتی تا حالا حتی بحث ازدواج هم نشده. و اینکه الان شرایطشو نداره. البته از نظرمن هیچکدوم از اینا قانع کننده نبود که با خودش تلفی حرف زدم و ایشون از من مهلت خواستن. ولی بعد از چندروز با تردید جواب نه دادن اما چیزی که کاملا برا من روشنه اینه که این خانوم خودش تمایل داره ولی عامل دیگه که به احتمال زیاد خونواده شه مانع جواب دادنشه. و وقتی موقع شنیدن جواب ازش علت پرسیدم گفت که نپرسم و نمیتونه بگه. من خودمم هم آرزومه که این ازدواج سر بگیره چون معلوم نیست دیگه همچین موقعیتی پیش بیاد یا نه؟ با تمام این اشتراکات و تفاهمات. حالا سوال من اینه که 1- قطع رابطه من با نفر قبلی لطمه ای به زندگی آینده ام نمیزنه؟ چون خونواده ام در جریان بودن وممکنه پیش همسر آینده ام مسائل اون دوران رو مطرح کنن؟ 2- با همه این اشتراکات و تفاهمات کار درستیه که پیگیر جواب اون خانم باشم و علتشو بپرسم یا بهتره قضیه رو تموم کنم؟ 3- کلا تحلیل شما از این اتفاقات چیه ومن باید چیکار کنم؟ (اینم بگم که رابطه قبلی من به هیچ وجه رابطه عاطفی و احساسی نبود و هردومون به طور منطقی با این قضیه کنار اومدیم. و از لحاظ روحی بهمون لطمه نزده.) از نظر من انتخاب همسر مهمترین انتخاب زندگیه. و این دفعه با در نظر گرفتن تمام جوانب اقدام کردم. اما خانم بدون دلیل رد میدنو علتشم نمیگن و میدونم که خودشون هم تمایل دارن. من چیکار کنم؟؟؟؟؟
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و تبریک سال نو دختری 29 ساله از اهواز و مقید به دینم هستم یکسال ونیم میشه که از پسری 34 از اصفهان خوشم اومده و همدیگرو دوست داریم اما این پسر شرایط ازدواج دائم ندارد دوست دارم که بهش کمک کنم چون تو این سنی که هست از نظر میل جنسی واقعا در فشار هستند دوست دارم واقعا بتونم خوشحالش کنم و جوانی را از دام شیطان نجات بدم چون احساس میکنم ارتباط با من باعث شده که این فشار بیشتر بشود.البته ناگفته نماند که این اقا به خواستگاریم هم امده اما خانواده ام به خاطر مقید بودنش وبی پولی ردش کردند اما من میخوام با کسی زندگی کنم که بتواند من را در ایمانم راسختر کند و به خدا نزدیکتر.من حاضرم یک سال به طور موقت باهاش زندگی کنم وتو این مدت اگه وضع زندگیمون خوب بشه عقد دائم هم خواهیم کرد البته من هم خیلی تو مدت یک سال و نیم که با هم در ارتباط هستیم اون هم بیشتر تلفنی اذیت کردم و یکی از دلایل دیگر عقد موقت درست کردن اخلاقم است.ارتباط ما کاملا پاک و به دور از گناه بوده خدا شاهده حتی دستهای همدیگر را هم تا حالا نگرفته ایم چون همه جا خدامونو در نظر گرفتیم .حالا من چاره ای جز این ندارم که با بابام حرف بزنم و رضایتشو بگیرم چون برای عقد موقت رضای ولی لازم است وتا رضایت ولی نباشد عقد اشکال دارد.تورو خدا بگویید من چیکار کنم چون بابام مخالف عقد موقت وصیغه محرمیت است.بخدا قسم نیتی جز این ندارم که بتونم جوانی را از روی اوردن به گناه و شیطان دور کنم و جوانی را خوشحال کنم جوانی که دوستم دارد ودوستش دارم وجود ان در زندگیم باعث ارامشم میشود حتی وجود ان باعث شده که من ادامه تحصیل بهم و حالا دانشجوی مهندسی هستم و خیلی باعث شده که مراقب اخلاق ورفتارم باشم.لطفا کمکم کنید و چاره ای برایم بیندیشید.ممنون که از پیگیری شما دوست عزیز بی صبرانه منتظر جواب شما هستم.یا حق
نام پرسشگر:
من یک بار در زندگی شکست عشقی خوردم؛ درحالیکه نامزدم رو خیلی دوس داشتم اما مجبور شدم ازش جدا شم. حالا هم هیچ احساسی نسبت بهش ندارم و با هم قطع رابطه کردیم. نمیدونم این مسئله رو باید با کسی که میخوام باهاش در آینده ازدواج کنم در میون بذارم یا نه؟! ازاین میترسم که با توجه به اخلاق خاص دخترا این موضوع باعث ایجاد دردسر بشه و زمینه خرده گیری و بدبینی و تنش و.... همسر آینده م رو به همراه داشته باشه. این در حالیه که خودم قلبا دوس ندارم دروغ بگم. لطفا راهنمائیم کنین.
نام پرسشگر: ریحانه
سلام از شما خواهش میکنم سریعتر جواب سوال من رو بدین من 28 سالمه یه بار ازدواج کردم و 3 ساله جدا شددم من سختگیر نبودم اما نمی خوام یه ازدواج نا موفق و با دردسر داشته باشم
نام پرسشگر: فرخ
با تشکر از پاسخ سریع شما انشاء الله از راهنمایی های که به بندگان خدا میکنید خداوند نیز شما را در راه رسیدن به کمال و سعادت یاری فرمایید. دو سوالم را پاسخ نداده اید اینکه در مورد ملاقات فرزندانم با پدرشان چه باید بکنم چون آنها اصلاً مایل نیستند پدرشان را ببیند و در دادگاه هم بیان کرده اند و قاضی اداء می کنند که من به فرزندانم آموزش داده ام و پرونده در حال حاضر به تجدید نظر رفته است و هر وقت هم در کلانتری حاضر می شویم ایشان فکر می کنند من همچنان همسرشان هستم و طلاقمان را چون غیابی بوده قبول ندارند. مورد دوم اینکه عدم موافقت فرزندانم را چه کار کنم؟ با تشکر
نام پرسشگر: فرخ
با سلام و تبریک سال نو لطفاً قبل از اینکه سوالم را بگوییم تقاضای تسریع در پاسخ را دارم نزدیک به 7 سوال تا به حال از این سایت کرده ام اما هنوز یک پاسخ هم از هیچ یک از سوالاتم از گروه های مختلف نگرفته ام. زنی هستم مطلقه دارای دو فرزند که به مدت 8 سال است که از همسرم جدا زندگی میکنم و به مدت یک و سال ونیم است که طلاق غیابی و رسمی گرفته ام پدر فرزندانم بیماری جنون آنی داشته و الان هم هنوز بابت ملاقات فرزندانم با دادگاه و شخص خودش مشکلاتی را دارم به همین دلیل از خانواده ام دور شده ام البته قبلاً هم با آنها زندگی نمی کردم مستقل بودم اما نزدیک آنها مستأجر بودم و هیچ یک از اعضای خانواده ام نزدیکم زندگی نمی کنند و تنها و تنها و فقط با یاری و مدد پروردگارم روزگارم را سپری میکنم خیلی ها با توجه به مشکلات مختلفی که دارم به من توصیه می کنند که ازدواج مجدد بکنم اما ترس و اضطراب از شکست دوباره در زندگی جدید مانع این کار می شود و عامل دیگر وجود دو فرزندم است که قبلاً خودشان به من می گفتند برای ما یک بابای جدید بیار من هم آنها را با حرفهایم منصرف می کردم و حالا که بعضی وقتها با ترس و تردید تصمیم می گیرم که خواستگارانم را رد نکنم آنها با ناراحتی می گویند می خواهی ازدواج کنی. حقیقتاً نمی توانم خوب تصمیم بگیرم از شما راهنمایی در این خصوص می خواهم و اینکه چگونه باید خواستگاری داشته باشم چون دو مورد خواستگاری که داشتم تأکید بر این داشتند که اول مدتی بدون اطلاع خانوادهایمان با هم صیغه 6 ماهه باشیم و راحتر با هم صحبت کنیم و رفت و آمد داشته باشیم و بعد از اطمینان از هم خواستگاری و ازدواج صورت بگیرد ولی من با توسل و توکل به پروردگار و استخاره آنها را رد کردم چون در صبحت های آنها بود که بیشتر نیاز جنسی دارند بعد از ارضاء این مسئله تصمیم خواهند گرفت. خواهش می کنم کامل و جامع در خصوص صحبت های خواستگاری و مسائل بالا بنده را راهنمایی فرمایید. با تشکر و آروزی پیروزی و سعادتمندی همه ی وفاداران به اسلام