عضویت العربیة English
امام مهدی علیه‌السلام: من خاتم اوصیا هستم و خداوند به‌واسطه من، بلا را از خانواده و شیعیانم بر طرف مى‌کند. بحارالأنوار، ج 52، ص30
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

سایر مباحث

نام پرسشگر: ب
با سلام من در شرف طلاق هستم و در شرایطی که هنوز با همسرم در یک خانه زندگی نکرده بودیم.حدود دو سال از عقد ما میگذره و رابطه جنسی هم داشتیم.دو سال و نیم هم قبل از عقد باهم دوست بودیم. مشکلات مالی داشتیم و ایشون سرباز هستن و کار مشخصی ندارن... ایشون خواستار جدایی هستن و به هیچ وجه نمیخوان که تلاشی برای درست شدن اوضاع بکنن. ما تشابه فکری خوبی باهم داریم ولی ایشون افسردگی دارن.من قبل از ازدواج هم میدونستم اما فکر نمیکردم انقدر مشکل ساز بشه این موضوع. خانواده ی ایشون هم هیچ تماسی با من و خانواده ام برای حل این مشکل نداشتن. خانواده ی من هم به جدایی ما مصر هستن. ایشون مشاور هم نمیان. فقط میگن طلاق و مهریه هم نمیخوان بدن ظاهرا. مرسی از شما منتظر هستم
نام پرسشگر: farzad
با سلام پسر جوان و 24 ساله هستم. با کسی هیچ گونه رابطه ای نداشتم و 2 سال هست که دچار بیماری خود ارضایی به طور مکرر شده ام. لطفا راهنمایی کنید چگونه از این بیماری رها شم. سربازی نرفتم و کاری ندارم پس موقعیت ازدواج هم ندارم. خانواده نسبتا مدهبی دارم و اهل نماز و روزه هم هستم . بیچاره ام کرده . تمام فکر و ذهنم رو مشغول کرده . اهل نامردی هم نیستم. ممنون میشم راهنماییم کنین .
نام پرسشگر: علی رضا
ایا اینکه در این سن به دختری علاقمند باشم اشکال داره
نام پرسشگر: ناشناس
مدت 7 ماهه که با پسری اشنا شدم که تحصیلاتش دیپلمه کار نداره یعنی قبل از آشناییمون داشته اما در حال حاضر بیکاره.از اول قراری برای ازدواج نداشتیم اما حالا به هم علاقه مند شدیم.میگه دوسم داره اما چون هیچی نداره نمی تونه بیاد جلو.برا همین نمیخاد من صدمه ببینمو میگه رابطه رو تموم کنیم اما من بهش وابسته شدمو برام خیلی سخته.حالا من نمیدونم باید چه کنم.لطفا راهنماییم کنید.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام علیکم من دختری مجرد هستم در مدت یکسال دقیقا شش خواب درباره همسر اینده ام دیدم (درپای سفره عقد) و ومن ایشان را می شناسم ومی دانم که خواب حجت نیست وفردی مذهبی است و قاضی هستند اما خانواده ایشان نسبت به خانواده مان مذهبیت کمتری دارند هم اکنون ایشان به خواستگاری ام امده می خواستم بدانم که بر پایه ی این خواب ها ازدواج کنم مشکلی پیش نمی اید؟
نام پرسشگر: ایمان
سلام. بنده 32 ساله ام و فوق لیسانس و مجرد و به نظر خودم و اکثر اطرفیانم، نه سخت گیرم، نه دل مرده، نه آنقدر مذهبی و خشکه مقدس و نه بدبین به شرایط جامعه. اتفاقا بسیار شاداب و سر حال و دلشادم اما بنده اصلا علاقه ای به ازدواج ندارم. نمی دانم چرا. هم شغل خوب دارم و هم تقریبا از بیشتر لحاظ شرایط نسبتا ایده الی . تا این سن 32 سالگی هم به دلیل تا حدی مذهبی بودنم، اهل رابطه نا مشروع نبوده ام حتی در حد یک دوستی ساده ی تلفنی با جنس مخالف. در محیط کار با خانمهای همکارم و ارباب رجوعان خانم هم بسیار معقول و منطقی برخورد میکنم. اما همانطور که عرض کردم اصلا علاقه ای به ازدواج ندارم. شاید بگویید که من دارم از چیزی فرار میکنم اما چنین چیزی نیست، حداقل به نظر خودم. علت این امر چه میتواند باشد؟ با تشکر
نام پرسشگر: پ
باسلام حدود 4 سال است که ازدواج کردم والان یک بچه دوماهه دارم/مشکلم اینه که نسبت به شوهرم حساسم یا نمی دونم طبیعیه ؛وقتی یک جایی می رویم که خانم های بدحجاب هستند ونگاه به قول خود همسرم اتفاقی اون به زنهای دیگه را می بینم ازاون بدم می آید وعصبانی میشم وسریع عکس العمل نشان می دهم/نمی دونم کارم درسته یانه-نمی دونم تواون لحظه باید چکار کنم فقط از درون آتیش می گیرم/شوهرم مرد باایمانیه اما نمی دونم چرا اینطور ه خودش میگه اتفاقیه اما من قبول ندارم چون اگه من باشم سریع روشو برمی گردونه واگه نباشم نه؛نمی دونم باید چکار کنم ممنون می شوم راهمایی ام کنید
نام پرسشگر: ناشناس
سلام.دختری 21ساله و دانشجوی کارشناسی ام.3ماه پیش به پیشنهاد استادم با هاش دوست شدم.اون خیلی فهمیده و محترمهوخیلی هم منو دوست د اره اما فقط برا دوستی! میگه ما با هم اینده ای نداریم!این موضوع خیلی ناراحتم کرده.زندگی رو برام سخت کرده.لحظه لحظه هام شده ترس از دست دادنش..خیلی عذاب میکشم.تنها و گوشه گیر شدم.نمیتونم با این موضوع کنار بیام.نمیتونم ازش دل بکنم.خیلی روزا دلم میخواد بمیرم...کمکم کنید....
نام پرسشگر: m
با سلام من فرزند دوم خانواده 6نفری هستم، حدود 6 ماه که ازدواج کردم دو سالم عقد کرده بودیم،ولی الان دچار مشکلات روحی شدم و همواره راجب همسرم افکار بی اساسی به ذهنم میاد ایشون قبل از من در مدت 2سال به دختری علاقمند بودند ولی پاسخ نه گرفتند و این موضوع همش منو عذاب میده همواره با تماشای فیلم یا شنیدن موسیقی راجب عشق..به یاد همسرم میافتم همش در حال فکر کردن راجب چگونگیه اتفاقات اون دو سال هستم به نظرتون من چه کاری کنم تا از این افکار خلاص بشم واقعا دارم اذیت میشم. همش فکر میکنم اگر روزی با همسرم دچار اختلاف بشم همسرم حسرت اون دختر رو خواهد خورد و فکر میکنم عشق اون خانمو فراموش نکرده همسرم خیلی منو دوست داره ولی از وقتی چندتا از نامه های همسرم که تو گذشته به اون دختر داده بودو خوندم نتونستم عشق همسرمو باور کنم من الان 2 سال که این افکار آزارم میدن اینکه همه دوستای همسرم خانوادش ازینکه قبل از من کس دیگه ای رو دوست داشته باخبرن... با تشکر
نام پرسشگر: ستاره
عرض سلام وادب.دختری 29 ساله ام که به لحاظ فردی چیزی کم ندارم.اماخانواده ای پر جمعیت با فرهنگ پایین.سعی کردم خودم را بالا بکشم.چندی پیش با پسری اشنا شدم که از هم خوشمان امد ولی تفاوتهای خانوادگی و عقیدتی قابل توجهی داریم.ایشان از من مکرر خواست فراموشش کنم ولی نمیدانم چرا حس خوبی بهش دارم و با وجود هزاران مشکل نمیتوتم فراموشش کنم.من سعی میکنم منطقی و موجه باشم اما از پس این احساسم نسبت بن ایشون برنمیام.کمکم کنید.سپاس
نام پرسشگر: منیژه
سلام در مشاوره های شما در رابطه با شروط ضمن عقد مطلبی خواندم که کامل متوجه نشدم. نوشته بود شرط وکالت مطلق زوج در طلاق و در قسمت بعد شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق نوشته شده بود. ابندا بفرمایید این دو عنوان با هم تفاوت دارند؟ این شرط را لطفا طوری توضیح دهید که بنده متوجه شوم. با این شرط یعنی مرد و زن هر دو حق طلاق دارند یا فقط زن؟ ممنون
نام پرسشگر:
من حدود 4 ماه است که با همسرم ازدواج کردم در مدتی که عقد بودیم و در همین مدتی که ازدواج کردیم متوجه شدم که همسرم زمانی که با هم بیرون می رویم زیاد به خانمها توجه می کند در زمان عقد خیلی کمتر بود در همان زمان هم من سعی می کردم با کم حرف زدنم او را متوجه ناراحتی ام کنم من از نظر ظاهری چیزی کم ندارم شاید از بعضی ها زیباتر هم باشم و مشکلی در زندگی با هم نداریم ولی این رفتارش خیلی ناراحتم می کند لطفا راهنماییم کنید که این رفتارش به چه دلیلی است و چه کار باید کنم؟
نام پرسشگر:
سلام ممنونم ارشادتون برای ازدواج کمک کننده و مثبت بود موفق باشید
نام پرسشگر: فرشته
با سلام .من دانشجوی ترم اول هستم من دختر محجبه مذهبی و نسبتا هم زیبا هستم.و توی دانشگاه به سنگین رنگین بودن معروفم. مشکل من این است که به یکی از هم کلاسی هایم خیلی علاقهمند شدم خیلی سعی کردم او را فراموش کنم اما نشد البته او برخلاف من اصلا ادم سالمی نیست . سیگاری هست و حداقل 10 تا دوست دختر دارد . ایشان به قول بچه ها خیلی هم چشم چران است .و کلا به همه دختر ها حتی زمانی که حواسشان است زیاد نگاه میکنند وقتی اونو با دختر ها میبینم دلم میخواد بمیرم. من به او چیزی نگفتم اما احساس میکنم او متوجه شده چون یک ماه پیش برای من قیافه هم میگرفت. من 3 هفته است که اصلا به او نگاه نمیکنم به جز چند بار که اتفاقی بوده اما دوستام میگن هر وقت نگاشن نمیکنی اون تو رو نگاه میکنه . احساس میکنم که میخواد منو تحریک کنه . ضمنا هم الان هم قبلا زمانی که احساس میکنه من حواسم نیست زیاد نگام میکنه احساس میکنم تمام رفتار های من و دوستامو زیر نظر داره . معنی این نگاهاش چیست؟؟؟ از سر فضولی و چشم چرانی است ؟؟؟ یا علاقه ؟؟ چه طوری فراموشش کنم ؟؟؟ من سعی میکنم به او نگاه نکنم اما حضور او باعث دستپاچگی و استرس من میشه نمی تونم خودمو کنترل کنم . اعصابم خیلی خرده . دلم نمی خواد اون متوجه این علاقه شده باشه شخصیتم میره زیر سوال خواهشا راهنماییم کنید
نام پرسشگر:
با سلام من سوالات و جواب های بسیاری که مطرح شده بود خواندم و از اینکه راهی را قرار داده اید تا جوانان سوالات خود را بپرسند بسیار متشکرم. این را میخواهم بگویم که با خواندن پاسخ ها متوجه شدم مشاوران شما بسیار متعهد و دلسوز هستند و در ضمن به مشکلات جنسی به صورت یک تابو نگاه نمیکنند و آن را یک مسئله کاملا طبیعی میدانند و این مسئله کمی از استرس مرا در سوال کردن کم کرده. یک سوال مهم داشتم. شنیده ام که بعضی از دختران در هنگام اولین رابطه دچار خونریزی نمی شوند. من تا به حال رابطه ای نداشته ام و از این میترسم که برای من هم این مسئله رخ بدهد و همسر آینده ام به من شک کند. از رفتن به دکتر و تشخیص نوع پرده هم خجالت می کشم و در ضمن میترسم که قبلا پاره شده باشد و من متوجه نشده باشم! این مسئله برایم کابوس شده. چه کنم؟
نام پرسشگر:
با سلام دختر خاله ام عاشق برادرم شده است (از 15 سالگی عاشق شده و الان 27 سال دارد) با وجود اینکه 3 سال پیش با برادرم مطرح کرد و پس از مدتی صحبت کردن برادرم پاسخ منفی به او داد اما همچنان در عشق خود پافشاری میکند و از طرفی من رازدار او هستم. گاهی واقعا احساس میکنم که باید برادرم را مجاب میکردم اما اجازه دادم که خودش تصمیم بگیرد تا بعدها درصورت بروز مشکل مرا مقصر نداند. از طرفی هروقت که دخترخاله ام را میبینم و آب شدن او را میبینم حس میکنم اگر برای او اتفاقی بیفتد من مقصرم. بین 2 راهی گیر کرده ام. دخترخاله ام تمام خواستگارانش را فقط به خاطر او رد میکند و میگوید نمیخواهد با فکر او با کس دیگری زندگی کند چرا که این کار را خیانت میداند و کم کم سنش هم بالاتر میرود. هر گاه که مرا میبیند حرفهای تکراری اش راجع به برادرم مرا خسته میکند. اصلا شاد نیست و فقط گذران زندگی میکند. در رابطه با او و در رابطه با خودم و روابط بینمان چه کنم. راستش را بخواهید دیگر از دست حرفهایش خسته شدم و نمیخواهم او را ببینم. اما دلم برایش میسوزد چون تنها رازدارش منم. چه کنم؟
نام پرسشگر:
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما مشاور گرامی دختری هستم 27 ساله، با تحصیلات فوق لیسانس کامپیوتر در یکی از بهترین دانشگاه های تهران، استعداد تحصیلی بالایی دارم و خداراشکر همین مسئله باعث پیشرفت زیاد من از این نظر شده است و با معرفی اساتید در یکی از دانشگاه ها در سمت استادی مشغول به فعالیت هستم. خانواده ای مذهبی دارم و خود نیز اهل حجاب و چادر هستم ، از نظر سطح مادی تقریبا در رفاه و آسایش نسبی هستم و در یکی از محلات شمال شهر تهران زندگی میکنیم. بابت تمامی موارد فوق شاکر خداوند هستم. اما مسائلی هست که متاسفانه به شدت فکر مرا به خود مشغول کرده است. من 2 خواهر بزرگتر دارم که ازدواج نکرده اند و به دلیل سختگیری های بیش از حد آنها و بالا رفتن سنشان تقریبا دیگر خواستگار مناسبی ندارند. این مسئله در زندگی منهم تاثیر گذاشته و به دلیل شرایط خانوادگی نسبتا خوبی که داریم کمترکسی جرات این را به خود میدهد که پشنهاد ازدواج به من بدهد، با بالاتر رفتن سطح تحصیلاتم هم این مسئله بیشتر خودنمایی میکند. البته به شخصه شرایط مادی طرف مقابلم زیاد برایم اهمیت ندارد و انتظار این را ندارم که همسر آینده ام از نظر مادی در سطح پدرم باشد. اما تا افراد متوجه نوع زندگی ما می شوند پا پس می کشند. از طرفی گاهی به شدت احساس نیاز به همسری مهربان دارم و بعضا نیازهای جنسی به شدت به سراغم می آیند و گاهی امانم را می برند. از اینکه به گناهی غیرقابل برگشت دچار شوم به شدت می ترسم. و متاسفانه مدتی است حس میکنم کنترل خود را از دست داده و با جستجوی موارد نادرست در اینترنت این حس را ارضا میکنم. از گفتن این مسائل واقعا شرمنده ام اما واقعا نیاز به همسر را حس میکنم و گاه خوابهای پریشانی میبینم. ترس از انجام گناه همیشه با من است. تو رو خدا کمکم کنین نمیدونم چیکار کنم خیلی دعا میکنم و میدونم هم که اگه به صلاحم نباشه خدا چیزی بهم نمیده برای همین در دعا کردن اصرار نمیکنم ولی میترسم میترسم در ضمن به خاطر همین مسئله (کم شدن تعداد خواستگاران به دلیل بالارفتن تحصیلات) با وجود علاقه شدید به تحصیل، فعلا قید شرکت در آزمون دکتری را زده ام. از شما خواهش میکنم که کمکم کنید. ببخشید که طولانی شد اما چند سوال دارم 1- چطور میتوانم اراده ام را در انجام ندادن گناه تقویت کنم؟ 2- چه کنم تا دچار افسردگی نشوم؟ 3- به نظر شما آیا تصمیمم در ادامه ندادن تحصیل درست است؟ 4-چگونه متوجه شوم که در رابطه با این خواسته باید به خدا اصرارکنم یا راضی به شرایط فعلی باشم و این را مصلحت بدانم؟ در انتها از شما خواهش میکنم برایم دعا کنید
نام پرسشگر:
با سلام بنده 5 سال است كه ازدواج كرده ام و در كمال مهر و محبت با همسرم كه زني مومن و مهربان است زندگي ميكنم ولي از يك سال و نيم پيش كه خدا به ما دختري عطا كرده همسرم از لحاظ ارتباطات جنسي سرد مزاج شده . لطفا مرا راهنمايي كنيد و اگر نياز به متخصص سكستراپيست داريم لطفا در شهر اصفهان يك نفر را معرفي كنيد. با تشكر
نام پرسشگر: هومن. ه
سلام و خسته نباشید ... در رابطه سکسی از راه معقد اگر الت مرد به مدفوع زن الوده بشود .چه عواقبی دارد؟ و چگونه میتوان پیش گیری کرد؟ با تشکر.
نام پرسشگر: امید
من سوال با شماره پیگیری 18571 رو به صورت عمومی نوشتم.در سانی به ایمیل من هیچ مطلبی فرستاده نشده.تشکر میکنم اگه زود تر جواب بدین