عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: اولین کسی که داخل بهشت می‌شود، فاطمه علیهاالسلام است. بحارالأنوار، ج43، ص44
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
عنوان سوال:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

روانشناسی

سلام خسته نباشید من حدود 2 سال است که دوچار اضطراب...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید من حدود 2 سال است که دوچار اضطراب هستم و خیلی مطالعه کردم و احساس اضطراب خودم رو ناشی از عدم اعتماد به نفس می دانم احساس من به جایی رسیده که واقعا زندگی رو برای من سخت کرده است و در جمع این حس من که من با بقیه فرق دارم و بقیه از اضطراب من مطلع نشوند احساس من را بیشتر می کند و من دوچار ترس فراوان با احساسات منفی زیاد مثل الان تعادلم را از دست می دهم یا سکته می کنم یا قلبم می ایستد و... شده علت های اضطراب را شناسایی کردم و اعتماد به نفسم بیشتر شده اما این حس در من باقی مانده که اگر دوچار آن اضطراب شوم چکار کنم و من رو از آمدن در اجتماع باز می دارد و اضطراب من با لرزش دست، سستی سنگینی ، احساس درد در ناحیه پشت سر و سنگینی پاها و دلشوره فراوان و گیجی و نداشتن تعادل حاکم است که در این مواقع معمولا نمی توانم یکجا بنشینم چون تمام احساسات منفی به سراغم می آید که قبلا گفتم به متخصص اعصاب و روان مراجعه کردم و قرص های پروپرانول و فلوکستین و چند قرص دیگر را برایم تجویز کردند اما من همیشه در حال امید دادن به خودم هستم و حدود دو سال است که روزهایی را خیلی بد و با امید دادن به خودم روزهایی خیلی خوب را تجربه کردم اما بعضی اوقات کم می اورم و دوباره بیماری به سراغم می آید نماز خواندن سر وقت رو تجربه کردم موثر بود اما بعضی اوقات حتی همین استرس هم در نماز با خشوع خواندن را از من می گیرد و توکلم را به خدااز دست می دهم من شاغلم و سرکار می روم و روزهایی که سرکار میروم دوچار استرس که نه حمله استرسی می شوم و با حال بد به خانه بر می گردم و فک می کنم که لحظه ای نمی توانم مستقل و بدون بقیه زندگی کنم و توکلم را به خدا از دست می دهم و ترس از این را دارم که بقیه از بیماری من مطلع شوند شوهرم از بیماری من مطلع است و چون او حال مرا می فهد در کنار او آرامش دارم .تا به حال پیش روانشناس نرفتم و قرص ها رو به طور مداوم استفاده نکرده ام چون وقتی قرص می خورم احساس میکنم بیمارم و حالم بدتر می شود . وقتی اضطراب به من دست می دهد واقعا فک می کنم از روی زمین دارم جدا می شوم و احساس سنگینی پاهام که نمی توانم راه بروم مرا عذاب می دهد ...... چه کنم؟ من آدم درون گرایی هستم و نمی خواهم بقیه در مورد مشکل من چیزی بدانند به همین دلیل به سراغ سایت شما آمدم کمکم کنید .

سلام عرض خسته نباشید امیدوارم حالتون خوب باشه من...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام عرض خسته نباشید امیدوارم حالتون خوب باشه من 2 سال پیش وارد سایت مجازی شدم خیلی وقته ترک کردم ونمیرم ولی خیلی داغونم کرد این سایت های مجازی با پسری اشناشدم خیلی بهم وابسته شدیم خیلی از رفتارم سواستفاده کرد باعث شد خانواددم بی اعتماد شن من ادم احساسیم خیلی همه زندگیم یه نامرد کردم فکر کردم ادم خوبیه الان خیلی داغونم احساس میکنم محیط واقعی زندگی میکنم همه ازم سواستفاده میکنن تورا خدا بگید چه کنم خیلی ناراحتم فکرمنفی میاد سراغم من الان با هیچ پسری دوست نیستم دیگه از دوستی و ازدواج متنفرممم کمک کنید روحیم خرابه احساس میکنم با حرفام همه ناراحت میشن اطرافیانم برام مهم شدن انگار دارم برای مردم زندگی میکنم . کمکم کنید از این وضع لعنتی بیام بیرون

با عرض سلام و خداقوتراستش دقیقا نمیدونم سوالم رو...

نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام و خداقوت راستش دقیقا نمیدونم سوالم رو باید اینجا مطرح میکردم یا در بخش روانشناسی اما اول از شما می پرسم شاید بتونید کمکم کنید. من تا همین چند ماه پیش آدمی مذهبی بودم. اهل رعایت حجاب و نماز و روزه و محرم و نامحرم، اما به دنبال مشکلاتی که حدودا 10 ساله دامنگیرم شده و هر چقدر خدا رو صدا میزنم بی فایدس به این نتیجه رسیدم که اصلا تصور ما از خدا اشتباست یعنی این جور نیست که خدا موجودی خارج از وجود ما و جدا از ما باشه بلکه به این نتیجه رسیدم که خدا صرفا قدرت مطلق و یا شعور برتره که ما و تمام و کائنات جزیی از اون هستیم این شعور برتر از ما میخواد که خوب باشیم و معیار این خوب بودن همان خدایی است که همه ما در درون خودمون داریم از وقتی به این نتیجه رسیدم دیگه نماز نمیخونم و خیلی چیزا برام مهم نیست چون به این نتیجه رسیدم که اسلام یا سایر ادیان صرفا راههایی برای رسیدن به خداست و صرف خوب بودن هم کافیست و ما را به خدا می رساند و فکر میکنم که همه چیز در عالم صرف قانون علت و معلوله نه اینکه خدایی اون بالا هست که منتظره ما دست از پا خطا کنیم تا عذابمون کنه. البته بگم من سالهاست بیماری وسواس فکری و افسردگی دارم و با وجودیکه تحت درمانم بطور کامل خوب نشدم و بعید نیست که این عقاید اخیر تحت تاثیر بیماریم باشه لطفا به من بگید چیکار کنم یا لااقل کتابهایی به من معرفی کنید تا آگاهی بیشتری بدست بیارم. با تشکر فراوان

زشت هستمپر از جوش هستم دوست صميمي ندارمهمه به...

نام پرسشگر: ناشناس
زشت هستم پر از جوش هستم دوست صميمي ندارم همه به من توهين ميكنن همه من رو مسخره ميكنن هيچكس من رو جدي نميگيره هيچكس من رو توي سطح خودش قرار نميده نميتونم حرف بزنم نميتونم تمركز كنم خيلي استرس دارم زود فراموش ميكنم حافظه ام قوي نيست خجالتي هستم از جلوي جمع رفتن ميترسم شماره ضعيف بودن چشمانم ٥ هست هزار نوع نقصان در بدنم هست تقليد از ديگران ميكنم سليقه براي خودم ندارم تمام انتخاب هاي زندگيم روبقيه ميكنن؛ حالا من چيكار كنم تا اين همه مشكلمو حل كنم؟ بعضي موقع ها فكر ميكنم اگر خودكشي كنم و برم جهنم كمتر عذاب ميكشم..

سلام. خواهشا جوابمو بدون امید الکی بدین. اصلا حالم...

نام پرسشگر: علی
سلام. خواهشا جوابمو بدون امید الکی بدین. اصلا حالم خوب نیست. از اول بچگیم تنهایی کشیدم. شکست عشقی خوردم. بهترین کسمو از دست داد. هیچ کی بهم توجه نکرد. به هرکی محبت کردم از پشت بهم خنجر زد. سعی کردم مثبت باشم ولی نتونستم. نشد. هیچ کس درکم نمیکنه. هیچ کی. مونستم فقط شده خدا. که اونم جوابمو نمیده. میخوام خودکشی کنم. چیکار کنم؟

وسواس عملی

نام پرسشگر: مه
سلام خسته نباشید.الان دوسالی هست ک واقعا به مشاور احتیاج دارم.دختر حساسی هستم وقبلا دچار وسواس عملی بودم ولی الان بهتر شدم.اصن کلا زندگیم باهمه فرق داره و اینو نمیتونم درک کنم.مشکلامو ک به بقیه میگم خندشون میگیره.ازهمه چی میترسم.حتی یه دوهفتس از عطسه ی خودمم بترسم و این باعث شده دیگه عطسه نکنم.واقعا خسته شدم.اخه این چه مشکلات مسخره ایه؟؟بعدشم کلی گریه میکنم و غصه میخورم ک چرا عطسم نمیاد

پایین بودن اعتماد به نفس

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید،راستش من دختری ام که خیلی زبون درازم اما یه جاهایی اگرکسی حرفی بزنه نمیدونم چرا چیزی به ذهنم نمیرسه که جوابشو بدم،و این برام شده دردسر،یکم اعتماد به نفسم پایینه وقتی تو بعضی جمع ها دربرابر بعضی افراد که میخوام حرف بزنم استرس میگیرتم و این ازارم میده😢نمیدونم چیکارکنم

باسلام من ی دخترمجردم ک موقعیت شغلی بالایی دارم متاسغانه...

نام پرسشگر: س
باسلام من ی دخترمجردم ک موقعیت شغلی بالایی دارم متاسغانه همه میگن بدزبان و تندخوهستم ولی از نظرخودم اینطورنیست و دوستان زیادی هم دارم هرجامیرم میگن تندخویی البته اینکه زود از کوره درمیرم هم هست راستش محیط کارم داره اذیتم میکنه و همکارهاباهم متحدشدن ک بدنتم و تندخو نشون بدن ضمنا من عاشق کارم هستم لطفا من رو راهنمایی کنیدچکارکنم ک زودعصبانی نشم اخه هرراهی رفتم فایده نداشته و اینکه چطورلحنم اروم شه و باملایمت رفتار کنم باتشکر

سلام.وقت بخیر.دخترم دو سالشه صدا از خودش زیاد در میاره.در...

نام پرسشگر: نسیم
سلام.وقت بخیر.دخترم دو سالشه صدا از خودش زیاد در میاره.در حدآااا...ب.بیشتر شبیه داد زدنه.وقتی مثلا یه جا گیر کنه تلاشی برا صدا کردن من نمیکنه داد و بیداد میکنه متوجه بشم.وقتی چیزی میخواد دست منو میگیره و میبیره اونجا.با ایما و اشاره منظورشو می رسونه.لجبازه‌.مشکل شنوایی نداره.این که تا دو سالگی یک کلمه هم نمیتونه بگه واقعا برام عذاب اوره..چیکار کنم؟

hatam m:سلام وخسته نباشید.یه مشکلی که بین افراد...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وخسته نباشید. یه مشکلی که بین افراد درون گرا هست اینه دچار (خودگفتمانی=گفتگو باخود)هستن اینم باعث ضعف در ارتباطات کلامی هستن. خواستم بدونم این امر ژنتیکی هست آیا راهی برای درمان وجود داره یا نه؟

سلام میخواستم ببینم چه عاملی(واسطه ای) افکار را به...

نام پرسشگر: اسماعیلی
سلام میخواستم ببینم چه عاملی(واسطه ای) افکار را به عمل تبدیل می کند؟

با سلام من یه دختر 16 سالم من نمیتونم راحت با بقیه...

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من یه دختر 16 سالم من نمیتونم راحت با بقیه ارتباط برقرار کنم. یعنی نمی تونم با همکلاسی هام ک دوسشون دارم و میخام باهاشون دوست باشم اتباط برقرار کنم.مثلا وقتی میرم تو یه جمعی حس اضافی بودن بهم دست میده و سریع از اون جمع میرم بیرون.تو رو خدا کمکم کنین لطفا

سلام خسته نباشید پس من 9ساله است وبه طور اتفاقی یه...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید پس من 9ساله است وبه طور اتفاقی یه بار از گوشیه پدرش فیلم پورنو دید وما متوجه شدیم واز این موضوع رد شدیم ولی این سری تقریبا بعد از چندین ماه به بهانه ارسال اهنگ از گوشیه پدرش به تبلتش متوجه شدم که فیلم پورنو ارسال کرده ومن به طور اتفاقی دیدم پسرم داره نگاه میکنه وتبلت رو ازش گرفتم وکلا پاک کردم الان کلا خودم اعصابم به هم ریختنه ولی خودش اصلا محل نمیزاره من الان چی کار کنم نگران فرداش هستم لطفا کمکم کنید

سلام دوستان . من به کمک شما احتیاج دارم . به تازگی...

نام پرسشگر: ا
سلام دوستان . من به کمک شما احتیاج دارم . به تازگی با اقایی اشنا شدم که خودش در کمال صداقت گفت که مازوخیسم و فوت فیتیش هست . یعنی هم به بوسیدن و لیسیدن پا علاقه داره و هم دوست داره هر از گاهی کتک بخوره و بزنمش مثلا از اینکه با پا بزنم تو شکمش لذت میبره یا بهش کشیده بزنم . البته هیچ تجربه ای تا حالا باهم نداشتیم و فقط در موردش حرف زدیم . از لحاظ فکری و رفتاری من یه دختر کاملا عادی هستم. شاید تا حدودی خشن توی دعوا و گاهی تو شوخی ها با برادرهام که همیشه همدیگه رو میزنیم. ولی این زدن توی شوخی واسه من از روی لذت نیست، از روی کل کل هست . ولی ایشون از اینکار به عنوان لذت تعریف میکنن. من واقعا نمیدونم باید چکار کنم. نمیدونم میتونیم باهام راحت زندگی کنیم یا نه. در مورد پیش مشاور رفتن به شدت موضع میگبره از طرفی هم مدت زیادی در خارج از کشور بوده و میترسم مسایل خاص دیگه ای هم باشه در رابطه با این نوع رفتار که مطرح نکرده . لطفا یکی منو راهنمایی کنه. زندگی کردن با این ادما چجوریه ؟

باسلام میخواستم درموردتاثیرفکرمثبت درزندگی بدونم ایاممکنه...

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام میخواستم درموردتاثیرفکرمثبت درزندگی بدونم ایاممکنه بافکرکردن به چیزهای مثبت نحوه زندگیم عوض بشه وازیکنواختی دربیاد؟ایا این مسئله ازنظرعلمی هم درسته؟ممنون میشم کمکم کنید.

سلام. در مقطعی هستم که میخواهم یک شغل دائمی برای خودم...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام. در مقطعی هستم که میخواهم یک شغل دائمی برای خودم انتخاب کنم. یکسالی هست که ازدواج کردم و در دوران عقد هم هستم. دانشجو بودم اما بخاطر ضعف در درس های تخصصی رشته ای که داشتم(ریاضیات و کاربردها) انصراف دادم و بدون مدرک دانشگاهی به دنبال کار هستم. موقعیت هایی برای کار کردن داشتم اما همیشه ترس از این رو دارم که اون کار نتونه آینده منو تأمین کنه و علیرغم درآمدی که مثلا الان به دلیل جوانی دارم نتونم اون شغل رو در سنین بالاتر انجام بدم و دچار مشکلات بزرگی بشم. مشکل دیگه ای هم که دارم این هست که نمیتونم بفهمم دقیقا از چه کاری خوشم میاد و کدوم رو میتونم به عنوان شغل بپذیرم. بعنوان مثال در زمینه کامپیوتر و خدمات اون مهارت هایی دارم اما ترس از درآمد کم اون باعث شده سمتش نرم، البته کارهای دیگری هم هست که مدنظرم هست و ازش بدم نمیاد اما ترس دارم که سمتش برم. در واقع دچار نوعی وسواس فکری شدم و نمیتونم روی کار خاصی متمرکز بشم. مثلا اخیرا در سازمان فنی حرفه ای رشته برق خودرو هم ثبت نام کردم تا مهارت های علمیش رو یاد بگیرم بلکه شاید بدردم بخوره. اما باز هم حس اینکه نیاز به پول دارم مانع یادگیری و آموزشم میشه و دوست دارم زودتر سر کار برم. با توضیحاتی که دادم مطمئنم فهمیدین که دچار نوعی وسواس فکری شدم و انواع ترس ها و علاقه ها و حرف های دیگران هم باعث شده نتونم تمرکز کنم. میخواستم سوال کنم چطوری بفهمم واقعا به چی علاقه دارم و چطوری در مسیر خودم ثابت قدم بشم. ممنون میشم زود پاسخم رو بدین

سلام.به هیچ شغلی علاقه ندارم. نمیدانم چکار کنم. از...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام. به هیچ شغلی علاقه ندارم. نمیدانم چکار کنم. از همه ی شفل ها چه آزاد، چه اداری بدم میاد. کمکم کنید. داره سنم بالا میره.

با سلاممن دختر 34 ساله ام فوق ریاضی محض دارم و بیکار...

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من دختر 34 ساله ام فوق ریاضی محض دارم و بیکار هستم این روزها متوجه شدم اصلا انگیزه ندارم هیچ چیز هیجان انگیزی در زندگیم نیست. مدتهاست حتی لبخند نزدم . هیچ چیزی نیست که خوشحالم کنه.مدتهاست درسم تموم شده نه دیگه دوستی برام مونده از دوران دانشگاه نه عشقی تو زندگیمه نه امیدی نه هیچی.اشتهامم اصلا تحت کنترلم نیست هر چقدر بخورم بازم میتونم بخورم متاسفانه یک هفت هشت کیلویی هم اضافه وزن پیدا کردم که هر چقدر پیاده روی هم میکنم کم نمیشه چون اشتهای زیادی دارم.بی حوصله ام حوصله خانوادمم ندارم.دلم مبخاد کسی اصلا صدام نزنه گوشه اطاقم بشینم و تنها باشم.دلم نمیخاد اینجوری ب زندگیم ادامه بدم میخوام انگیزه پیدا کنم انگیزه برا بیدار شدن و فعالیت داشتن.درسته تنهایی و بیکاری سخته منم میخام بااین عوامل مبارزه کنم.میخوام امسال تو دوره های بدون کنکور ثبت نام کنم و حقوق بخونم.میدونم دیره برای ی شروع ولی چاره ای ندارم چون ریاضی اصلا دوست ندارم حتی حاظر نیستم کتابام مرور کنم بدم میاد از اولشم دوست نداشتم چون درسم خوب بود نزاشتن برم ادبیات گفتن باید بری ریاضی.نتیجشم این شد کنکورمو خراب کردم چون برام مهم نبود از رشتم بدم میومد.خواهش میکنم منو راهنمایی کنین چکار کنم؟چجوری انگیزه و هیجان بیارم در وجودم.خودم فکر میکنم ی استعدادی در نوشتن دارم و میتونم داستان و فیلمنامه بنویسم یکمی خودم تمرین کردم ولی به کسی نشون ندادم بخونه مگر یکی دو نفر از دوستان که گفتن خوبه و دوست داشتن

سلام. خسته نباشید.از بچگی خجالتی و کم حرف بودم تو دوران...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام. خسته نباشید.از بچگی خجالتی و کم حرف بودم تو دوران مدرسه مثل بقیه دوستای زیادی نداشتم فقط چند نفرمحدود بودن ک باهاشون دوست بودم وبا بقیه حتی حرفم نمیزدم حتی سرکلاس دست بلند نمیکردم ک سوالی بپرسم ینی اصلا سوالی برام پیش نمیومد یا داوطلب نمیشدم برای کاری .الانم ک دانشجو هستم همینطورم ولی سعی کردم خجالتی بودن و کنار بزارم و گذاشتم الان مشکلم اینه ک اعتماد ب نفس پائینی دارم و کم حرفم همش تو خودمم و درونگرام با بقیه حرفی واسه گفتن ندارم سعی کردم تو کلاس اگه سوالی برام پیش اومد از استادا بپرسم با اون دسته از همکلاسی هامم ک ارتباطی ندارم گاهی فقط چنتا سوال ازشون میپرسم تو جمعا فقط میخندم و حرفی نمیزنم اگرم بزنم خیلی کم حتی اغلب خنده هام هم الکیه . یکی از دوستانم بهم گفت ک دربرخورد اول بامن ازمن خوشش نمیومد و باهام ارتباط برقرار نمیکرد اما الان واقعا منودوست داره این حرفش باعث شد ک این موضوع رو تعمیم بدم به همه و رفتارای بقیه رو با خودم جوری تلقی کنم ک اوناهم منو دوست ندارن ولی قبلا این فکر و اصلا نمیکردم و فک میکردم ک ادم دوست داشتنی هستم. این موضوع کم حرفی و اینکه نمیتونم باکسی ارتباط برقرار کنم عذابم میده خیلی گریه میکنم و کلا ادمی هستم ک زود ناراحت میشم و هرحرفی رو بخودم میگیرم .خیلی ناامیدم از زنگی سیر شدم.احساس میکنم بدرد هیچ کاری نمیخورم و وجود تو این دنیا الکیه.کاش بشه کاری کرد. ولی امیدی ندارم

با سلام من مدت ده سال درگیر فکرزدگیم هرچی رویداد ناگوار...

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من مدت ده سال درگیر فکرزدگیم هرچی رویداد ناگوار از گذشته یا اینده مدام میاد تو ذهنم و همش زجر میکشم و سردرد و عدم تمرکز دارم هر چقدر تلاش میکنم تو زمان حال باشم نمی تونم کمکم کنید سرکارم هم تمرکز ندارم و اعصابم از خودم خورده تو خونه ام اصلا شاد نیستم کمکم کنید