عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: هر کس کار زشتی را نیکو بشمارد، در آن زشتی شریک است. کشف الغمّه، ج2، ‌ص 349
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

سایر مباحث

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید پس من 9ساله است وبه طور اتفاقی یه بار از گوشیه پدرش فیلم پورنو دید وما متوجه شدیم واز این موضوع رد شدیم ولی این سری تقریبا بعد از چندین ماه به بهانه ارسال اهنگ از گوشیه پدرش به تبلتش متوجه شدم که فیلم پورنو ارسال کرده ومن به طور اتفاقی دیدم پسرم داره نگاه میکنه وتبلت رو ازش گرفتم وکلا پاک کردم الان کلا خودم اعصابم به هم ریختنه ولی خودش اصلا محل نمیزاره من الان چی کار کنم نگران فرداش هستم لطفا کمکم کنید
نام پرسشگر: ا
سلام دوستان . من به کمک شما احتیاج دارم . به تازگی با اقایی اشنا شدم که خودش در کمال صداقت گفت که مازوخیسم و فوت فیتیش هست . یعنی هم به بوسیدن و لیسیدن پا علاقه داره و هم دوست داره هر از گاهی کتک بخوره و بزنمش مثلا از اینکه با پا بزنم تو شکمش لذت میبره یا بهش کشیده بزنم . البته هیچ تجربه ای تا حالا باهم نداشتیم و فقط در موردش حرف زدیم . از لحاظ فکری و رفتاری من یه دختر کاملا عادی هستم. شاید تا حدودی خشن توی دعوا و گاهی تو شوخی ها با برادرهام که همیشه همدیگه رو میزنیم. ولی این زدن توی شوخی واسه من از روی لذت نیست، از روی کل کل هست . ولی ایشون از اینکار به عنوان لذت تعریف میکنن. من واقعا نمیدونم باید چکار کنم. نمیدونم میتونیم باهام راحت زندگی کنیم یا نه. در مورد پیش مشاور رفتن به شدت موضع میگبره از طرفی هم مدت زیادی در خارج از کشور بوده و میترسم مسایل خاص دیگه ای هم باشه در رابطه با این نوع رفتار که مطرح نکرده . لطفا یکی منو راهنمایی کنه. زندگی کردن با این ادما چجوریه ؟
نام پرسشگر: ناشناس
باسلام میخواستم درموردتاثیرفکرمثبت درزندگی بدونم ایاممکنه بافکرکردن به چیزهای مثبت نحوه زندگیم عوض بشه وازیکنواختی دربیاد؟ایا این مسئله ازنظرعلمی هم درسته؟ممنون میشم کمکم کنید.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام. در مقطعی هستم که میخواهم یک شغل دائمی برای خودم انتخاب کنم. یکسالی هست که ازدواج کردم و در دوران عقد هم هستم. دانشجو بودم اما بخاطر ضعف در درس های تخصصی رشته ای که داشتم(ریاضیات و کاربردها) انصراف دادم و بدون مدرک دانشگاهی به دنبال کار هستم. موقعیت هایی برای کار کردن داشتم اما همیشه ترس از این رو دارم که اون کار نتونه آینده منو تأمین کنه و علیرغم درآمدی که مثلا الان به دلیل جوانی دارم نتونم اون شغل رو در سنین بالاتر انجام بدم و دچار مشکلات بزرگی بشم. مشکل دیگه ای هم که دارم این هست که نمیتونم بفهمم دقیقا از چه کاری خوشم میاد و کدوم رو میتونم به عنوان شغل بپذیرم. بعنوان مثال در زمینه کامپیوتر و خدمات اون مهارت هایی دارم اما ترس از درآمد کم اون باعث شده سمتش نرم، البته کارهای دیگری هم هست که مدنظرم هست و ازش بدم نمیاد اما ترس دارم که سمتش برم. در واقع دچار نوعی وسواس فکری شدم و نمیتونم روی کار خاصی متمرکز بشم. مثلا اخیرا در سازمان فنی حرفه ای رشته برق خودرو هم ثبت نام کردم تا مهارت های علمیش رو یاد بگیرم بلکه شاید بدردم بخوره. اما باز هم حس اینکه نیاز به پول دارم مانع یادگیری و آموزشم میشه و دوست دارم زودتر سر کار برم. با توضیحاتی که دادم مطمئنم فهمیدین که دچار نوعی وسواس فکری شدم و انواع ترس ها و علاقه ها و حرف های دیگران هم باعث شده نتونم تمرکز کنم. میخواستم سوال کنم چطوری بفهمم واقعا به چی علاقه دارم و چطوری در مسیر خودم ثابت قدم بشم. ممنون میشم زود پاسخم رو بدین
نام پرسشگر: ناشناس
سلام. به هیچ شغلی علاقه ندارم. نمیدانم چکار کنم. از همه ی شفل ها چه آزاد، چه اداری بدم میاد. کمکم کنید. داره سنم بالا میره.
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من دختر 34 ساله ام فوق ریاضی محض دارم و بیکار هستم این روزها متوجه شدم اصلا انگیزه ندارم هیچ چیز هیجان انگیزی در زندگیم نیست. مدتهاست حتی لبخند نزدم . هیچ چیزی نیست که خوشحالم کنه.مدتهاست درسم تموم شده نه دیگه دوستی برام مونده از دوران دانشگاه نه عشقی تو زندگیمه نه امیدی نه هیچی.اشتهامم اصلا تحت کنترلم نیست هر چقدر بخورم بازم میتونم بخورم متاسفانه یک هفت هشت کیلویی هم اضافه وزن پیدا کردم که هر چقدر پیاده روی هم میکنم کم نمیشه چون اشتهای زیادی دارم.بی حوصله ام حوصله خانوادمم ندارم.دلم مبخاد کسی اصلا صدام نزنه گوشه اطاقم بشینم و تنها باشم.دلم نمیخاد اینجوری ب زندگیم ادامه بدم میخوام انگیزه پیدا کنم انگیزه برا بیدار شدن و فعالیت داشتن.درسته تنهایی و بیکاری سخته منم میخام بااین عوامل مبارزه کنم.میخوام امسال تو دوره های بدون کنکور ثبت نام کنم و حقوق بخونم.میدونم دیره برای ی شروع ولی چاره ای ندارم چون ریاضی اصلا دوست ندارم حتی حاظر نیستم کتابام مرور کنم بدم میاد از اولشم دوست نداشتم چون درسم خوب بود نزاشتن برم ادبیات گفتن باید بری ریاضی.نتیجشم این شد کنکورمو خراب کردم چون برام مهم نبود از رشتم بدم میومد.خواهش میکنم منو راهنمایی کنین چکار کنم؟چجوری انگیزه و هیجان بیارم در وجودم.خودم فکر میکنم ی استعدادی در نوشتن دارم و میتونم داستان و فیلمنامه بنویسم یکمی خودم تمرین کردم ولی به کسی نشون ندادم بخونه مگر یکی دو نفر از دوستان که گفتن خوبه و دوست داشتن
نام پرسشگر: ناشناس
سلام. خسته نباشید.از بچگی خجالتی و کم حرف بودم تو دوران مدرسه مثل بقیه دوستای زیادی نداشتم فقط چند نفرمحدود بودن ک باهاشون دوست بودم وبا بقیه حتی حرفم نمیزدم حتی سرکلاس دست بلند نمیکردم ک سوالی بپرسم ینی اصلا سوالی برام پیش نمیومد یا داوطلب نمیشدم برای کاری .الانم ک دانشجو هستم همینطورم ولی سعی کردم خجالتی بودن و کنار بزارم و گذاشتم الان مشکلم اینه ک اعتماد ب نفس پائینی دارم و کم حرفم همش تو خودمم و درونگرام با بقیه حرفی واسه گفتن ندارم سعی کردم تو کلاس اگه سوالی برام پیش اومد از استادا بپرسم با اون دسته از همکلاسی هامم ک ارتباطی ندارم گاهی فقط چنتا سوال ازشون میپرسم تو جمعا فقط میخندم و حرفی نمیزنم اگرم بزنم خیلی کم حتی اغلب خنده هام هم الکیه . یکی از دوستانم بهم گفت ک دربرخورد اول بامن ازمن خوشش نمیومد و باهام ارتباط برقرار نمیکرد اما الان واقعا منودوست داره این حرفش باعث شد ک این موضوع رو تعمیم بدم به همه و رفتارای بقیه رو با خودم جوری تلقی کنم ک اوناهم منو دوست ندارن ولی قبلا این فکر و اصلا نمیکردم و فک میکردم ک ادم دوست داشتنی هستم. این موضوع کم حرفی و اینکه نمیتونم باکسی ارتباط برقرار کنم عذابم میده خیلی گریه میکنم و کلا ادمی هستم ک زود ناراحت میشم و هرحرفی رو بخودم میگیرم .خیلی ناامیدم از زنگی سیر شدم.احساس میکنم بدرد هیچ کاری نمیخورم و وجود تو این دنیا الکیه.کاش بشه کاری کرد. ولی امیدی ندارم
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من مدت ده سال درگیر فکرزدگیم هرچی رویداد ناگوار از گذشته یا اینده مدام میاد تو ذهنم و همش زجر میکشم و سردرد و عدم تمرکز دارم هر چقدر تلاش میکنم تو زمان حال باشم نمی تونم کمکم کنید سرکارم هم تمرکز ندارم و اعصابم از خودم خورده تو خونه ام اصلا شاد نیستم کمکم کنید
نام پرسشگر: ناشناس
سلام همسر من چند ماهه كه بنظرم افسرده شده خيلي كم با من حرف ميزنه ميگه زندگي رو دوست ندارم ميخوام بميرم ،كم غذا ميخوره ،خوابش كم شده و...ما الان يه دختر دو ساله داريم كه بعضي وقتها با اونم بد اخلاقي ميكنه البته زودم پشيمون ميشه و نازشو ميكشه به من ميگه برو يه زن ديگه بگير راضي نميشه بريم پيش روانپزشك ضمنا ما پسر خاله دختر خاله هستيم و ارتباط همسرم با خانوادم خوب نيست چيكار ميتونم بكنم لطفا راهنماييم كنين
نام پرسشگر: ناشناس
سلام حدود سه ماه پیش پدربزرگم رو از دست دادم چون اولین تجربه ی از دست دادنم بود خیلی خودمو حفظ کردم جلو دیگران و طوری وانمود میکردم که من خیلی خوبم در این بین یه جای خلوت پیدا میکردم که با دوستم حرف بزنم و پیش اون گریه کنم و ودوباره که حالم خوب میشد پیش بقیه میرفتم یه ماه بعد از از دست دادن پدربزرگم دوستم میخواست مدرسشو عوض کنه و شرایط ما طوریه که اگه اون کارو میکرد ارتباطمون در حد صفر میشد وقتی حرف عوض کردن رو زد من حالم از لحاظ جسمی و روحی خیلی بد شد و وقتی دید نمیتونم تحمل کنم گفت که نمیره از اون به بعد من احساس کردم ک وابسته شدم بهش اگه جوابمو نمیداد یا اگه یه ذره دعوامون میشد من کلا میریختم به هم سعی کرد که ازم دور بمونه ولی هر وقت ک برمیگرده من بیشتر و بیشتر بهش وابسته میشم وابستگیم جوریه که اگه جواب اس ام اس هامو نده مجبوره زنگ بزنه باهام حرف بزنه تا آروم شم چه طوری میتونم وابستگیمو کم کنم؟ ممنون
نام پرسشگر: ناشناس
من پسری 15 ساله ام و 1 سال است مرتکب گناه استمنا میشوم و میخوام جلوشو بگیرم لطفا کمکم کنید خسته شدم
نام پرسشگر: ناشناس
سلام با عرض خسته نباشید من خیلی حالم خوب نیست یه تردید و یه شک در زندگی من وجود اومده دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم مجرد هستم از از دواج و ددوست پسر بازی متنفرم چطوری شک م را برطرف کنم دوم حس میکنم بچم و ضعیف که پدرم تا دانشگاه بامن میاید میگوید اعتماد ی به دوره زمون ندارم نمیدونم چیکار کنم بدجور گرفتارم حس میکنم پسرا دنبال هوسن کمک کنید
نام پرسشگر: ط
سلام - من رفتارهای پسرانه دارم ولی در عین حال رفتارهای زنانه هم دارم. به مرد ها علاقه داشتم ولی علاقمو از دست دادم. الان سالهاست عاشق دختری هستم و میمیرم تا باهاش ازدواج کنم اما اون مردا رو دوست داره. منم که نمیتونم اینطوری باهاش ازدواج کنم. کلا نظراتم راجع به خودم عوض شده - دوست دارم مرد باشم ، همه بهم میگن پسرانه رفتار می کنم - اا خوب گاهی نه - پوشش پسرانه میخوام - دوست دارم اسمم پسرانه باشه و آلت تناسلیم هم همینطور - چون از احاظ جنسی خیلی بهتر میشم. نظر شما چیه چیکار باید بکنم؟ قبلا احساس می کنم بایسکشوال هستم اما الان می بینم ترنس هستم. نمیدونم به خانواده چطور باید بگم. البته مادرم میدونه من به دو جنس علاقه دارم ولی علاقم به جنس مخالف کم شده. راهنمایی کنید - نمیخوام عشقمو از دست بدم.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام بدون مقدمه وارد موضوع میشم، من دانشجو ام از نظر مالی قدرتی ندارم، از طرفی پسر کوچک خانواده هستم، خونواده ام به داداشم که از من بزرگتره بخاطر زیبایی وشوخ طبعی بیشتربها دادن مثلا در سن بیست سالگی واسش ماشین خریدن، اون این فرصت و پیدا کرد با همون سرمایه کم، حالا ماشین نو بخره واسه خودش، من که تازه در حال گرفتن گواهی نامه هستم ماشین قبلیشو چند ماه خاک خورد همین که من کلاسا عملی آموزشگاه هم شروع شد که نیاز داشتم فروختن،منظورم تبعیض خونواده ام بود. اينا یه طرف مشکل ديگه اینه که من از بچگی با یکی از دخترای فامیلمون دوست بودم از همون بچگی عاشق هم بودیم، حالا چون داداشم به سن ازدواج رسیده اون سه سال بزرگتره از طرفی دختر فامیلمون هم چون دخترا زودتر ازدواج میکنن،مامانم اینا میگن که میخوان واسه داداشم برن خواستگاری. عشق من با اینکه میدونن که من عاشقشم، ولی مامانم میگه که من بچه ام هنوزخیل. روم فشاره نمیدونم چطوری واسه داداشم باید برم خواستگاری عشق خودم، تو رو خدا راهنمایی کنید
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نباشید ، دارم دیوونه میشم کمک کنید ، ترس از جن دارم ، تا پارسال اصلا به این موجودات اعتقادی نداشتم تا اینکه از روی شرط بندی با چندتا از دوستان به تنهایی وارد یک خونه مخروبه و قدیمی شدم اونجا از قبل توسط دوستان طراحی شده بود برای ترساندن افراد یعنی با استفاده از بلندگوهایی که از قبل جاسازی شده بود و نور پردازی هایی که انجام داده بودن مکان وحشت ناکی رو درست کرده بودن ،من وقتی وارد شدم مطمئن به خودم مشغول به کشت و گزار شدم که صداهای هول ناکی رو شنید و تصاویری که ظاهر میشدن و بعد محو ، چنان ترسی برمن وارد شد که اگه چیز تیزی در دسترسم بود خودمو میکشتم تا این وضع تمام بشه ، اون شب به پایان رسید و من از اون زمان با اینکه میدونم همه چیز ساختگی بوده اما ترس و وحشت عجبی دارم که حتی جرأت چند دقیقه تنهایی رو ندارم و با کوچکترین صدا قلبم شروع به تپش میکنه با اینکه حدود یک سال میگزره هنوز ترسم برطرف نشده البته کمی کمتر شده اما هنوز از شب و تنهایی ترس وحشتناکی دارم منو راهنمایی کنید تا به زندگی عادی برگردم
نام پرسشگر: ناشناس
سلام. من دختری 39 ساله و شاغل هستم. مشکل من احساس شدید ضعف و بی حالی و بی حوصلگی است. حافظه ام هم خیلی ضعیف شده و تمرکز هم ندارم. اصلا نمی تونم دو خط کتاب بخونم یا روی یک چیزی جدی تمرکز کنم. قبلا اینطور نبودم. خیلی با هوش بودم و با یکبار خودن مطلب آن رو میفهمیدم و حافظه فوق العاده قوی داشتم. در کارکردن هم خیلی تند و دقیق بودم. ولی الان مثلا حتی گاهی حمام کردن هم برای سخت است. اکثر موقع ها در خانه درازکش هستم و پای تلویزیون هستم. هیچ کار خاصی انجام نمی دم. توان ورزش و تمرکز و کارهای هنری یا حتی کارهای شخصی خودم رو هم ندارم. لطفا راهنمایی بفرمایید.
نام پرسشگر: ناشناس
همسرم قیافه خود راقبول نداره میگه بیرون که میرم مردم به من نگاه میکنند و دستشون رو جلوی دهن میگیرند و به من پزخند میزنذ.میگه دوست ندارم برن سر کار.البته بگم مادرشون هم قیافه خودش رو قبول نداره .شوهرم هم 38سالشه.اصلا هم مشاوره نمیره خیلی باهاش صحبت کردم که تو ایراد نداری اما قبول نمیکنه .خستم از رفتارش.چه کنم؟؟؟؟
نام پرسشگر: ت
سلام همسر من معلم است چون خود من هم شاغلام به لحاظ مال مشکلی نداریم اما همسرم تاکنون دو مورد دزردي از همکارانش داشته که چون بدون برنامه ریزی بوده خیلی راحت لورفته هر بار هم مبالغ سرقتی را برگردانده اما من ترس از این دارم که این عمل بازم تکراربشه یا شاید اصلا شده باشه راه حل برخورد با این مشکل چیست لطفا کمکم کنید
نام پرسشگر: ناشناس
با عرز سلام من بیماری فوت فتیش دارم از هر سایتی هم که در مورد بیماری ام می پرسم میگویند باید به روانشناس مراجعه کنید ولی من 16 سال دارم و نمی توانم تنهایی به روانشناس مراجعه کنم پس مجبور هستم با پدر و مادرم به روانشناس مراجعه کنیم که امکان پذیر نیست چون من نمی توانم به آن ها بگویم که چه بیماری دارم برای همین من تا چند سال آینده نمی توانم به روانشناس مراجعه کنم خواستم ببینم اگر این بیماری درمان نشود در آینده دچار مشکل می شوم؟؟؟؟؟؟؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام. وقت بخیر. من بیشتر اوقات وقتی بیکار مینشینم بوصرت ناخود آگاه شورع می کنم به نوشتن حالا هر چی که توی ذهنم هست گاهی جندین بار یک مطلب رو می نویسم عرض کردم به صورت ناخودگاه یعنی عادت شده توی خانواده ام هم پرم اینجور دیگر افراد خانواده بعضی هاشون اینجور هستند ولی نه به غلظت من. حال خواستم بدونم علت چیشت آیا این طبیعی هست یا خیر. و این چه چیزی رو می توانه نشون بده. اگر کتابی در این زمینه هست یا مطالبی که می تونه کمک کنه معرفی کنید. متشکرم