عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: هر خانواده‌ای که با هم دیگر با رفق و مدارا برخورد کنند، خداوند نیز به رزق و روزی آنان وسعت می‌بخشد.
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

کم رویی

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نباشی ببخشید یک سوالی داشتم . ممنون میشم راهنمایی کنید . من موقع صحبت با دیگران یا افراد غریبه خیلی استرس میگیرم . مثلا وقتی تلفن زنگ میزنه و میدونم فرد غریبه ای هست ، خیلی استرس میگیرم و هل میشم و صدام تغییر میکنه . یعنی حروف به طور کامل ادا نمیشن . مثلا به جای اینکه بگم سلام به صورت تو دماغی میگم سلا و حرف م رو نمیگم . یاعلی
نام پرسشگر: ناشناس
سلام.خسته نباشید دختر 18 ساله ای هستم که از بچگی خجالتی بودم. شاید دلیلش تربیت غلط خونواده بوده و وابسته کردن بیش از حد من. و الان که بزرگ شدم تا حالا تنها نرفتم تا سر خیابون و البته حتی اگه خودمم بخوام پدر و مادرم این اجازه رو نمیدن.قبل تر تا این حد شدید خجالتی نبودم ولی هر چقد که سنم بیشتر میشه خجالتمم بیشتر میشه.اعتماد به نفس خیلی کمی هم دارم.و این مشکل بیشتر شده چون دو سه سال اخیر یه سری اتفاقاتی در خونواده افتاده که سعی میکنم از دوستام مخفی کنم و فقط دوستای قدیمیم میدونن و برای همین کاملا یه شخصیت دیگه از خودم نشون میدم و اصلا شخصیتم و نظراتمو جایی اظهار نمیکنم و تا وقتی کسی ازم سوالی نپرسه حرفی نمیزنم.و کلا جواب دادنمم بیشتر از یک جمله نمیشه.همچنین تو خونواده ای کاملا بی قید بزرگ شدم ولی به خاطر مدرسه ای که رفتم و تاثیراتی که گرفتم تقریبا 5 ساله که چادری شدم و معتقد. و این هم دلیل دیگه ایه که از طرف خونواده و فامیل به شدت مورد تمسخر قرار گرفتم و اعتماد به نفسم کمتر شده و خجالتم بیشتر. نمیدونم چرا اینطوری شدم و چی شد که به این درجه از خجالت رسیدم چون هم از نظر ظاهر خداروشکر متعادلم و نه اتفاقاتی که برام افتاده تقصیر منه که به خاطرش خجالت بکشم نه مشکل مالی داریم و هم درسم خوبه و جزو نفرات اول و دوم کلاس بودم از بچگی تا الان. اما موقع کنفرانس ها و پرسشای شفاهی اونقد هول میشم که نمیتونم درست جمله بندی کنم و هر چی تو ذهنمه میپره در حدی که معلم فکر میکنه هیچی نخوندم و عصبانی میشه. گاهی فکر میکنم اگه امتحانای ترم کتبی نبودن به جای نفر اول و دوم بودن نفر آخر میشدم. الان به حدی رسیدم که حتی یک بار هم سال گذشته سرکلاس دستمو بالا نبردم که سوالی بپرسم و وقتی ازم سوالی پرسیده میشد اونقدر با خجالت جواب میدادم که همه متوجه میشدن به شدت خجالت میکشم.و این خجالتی بودن باعث میشه که خیلیا ازم سوءاستفاده کنن و همونطور که گفتم چون درسم خوبه همه کارای درسیشونو گردن من میندازن و نمیتونم نه بگم. واقعا خسته شدم از این اوضاع و همه ی شرایط خوب زندگیمو دارم به خاطرش از دس میدم.افسردگی شدیدی گرفتم و کاملا بی هدف و پوچم.با این وضع شاید نتونم سال بعد برم دانشگاه و ترک تحصیل کنم. ازدواج هم نمیتونم بکنم. احساس میکنم دیگه هیچکاری تو زندگی ازم بر نمیاد و فقط از خدا میخوام زودتر مرگمو برسونه. پیش مشاور هم نمیتونم برم هم چون گفتم حق ندارم تنها جایی برم و اگه بخوام برم پیش مشاور خونوادم میفهمن و من نمیخوام بفهمن،و هم چون خجالت میکشم! در واقع اگه اینترنت نبود این مشکلو هیچ وقت جایی نمیگفتم.تصور کنید الان اومدم تو مطب و دارم مشاوره میگیرم.خواهشا کمکم کنید و جواب کلیشه ای ندید.خواهش میکنم
نام پرسشگر: ارمان
سلام من در گفتگو با افراد مشکل دارم و نمی توانم در بحث ها شرکت کنم و طول می کشد تا بتوانم در جواب جمله ای جمله ای را بیان کنم و اغلب جملات نامناسب بیان می کنم و خیلی وقت ها گاف می دهم لطفا راه حلی نشان دهید عملا از زندگی ساقط شدم سن20 ممنون
نام پرسشگر: س
سلام....من سیزده سالمه و مشغول به تحصیل در هستم،چند وقتیه یک شخصی رو تو مدرسمون پیدا کردم ....بچه خیلی باحالیه و از هر نظر تا الآن به من میخورده میخواستم باهاش رابطه ی صمیمانه ای داشته باشم و گاماس گاماس شروع کردم به ایجاد یک رابطه ی صمیمانه با اون.... همه چی داشت به خوبی پیش میرفت و داشتیم کم کم صمیمی میشدیم..... ولی نمیدونم بعد از آخرین تعطیلات هفتگی ای که داشتیم وقتی رفتم مدرسمون و خواستم با اون یخورده حرف بزنم متوجه شدم که خیلی نسبت به من سرد و بی توجه عمل میکنه... خب من یخورده ناراحت شدم و اون تا الآن هم همینجوریه..... والا نمیدونم چی شده که بعد از اون رابطه های خوبی که داشتیم بعد از دو روز تعطیلات چرا اینقدر نسبت به من بی توجه شد (منظورم در حدی که تا بهش نگاه میکنم نگاهشو بر میگردونه و به راحتی باهام حرف نمیزنه..انگار وقتی پیششم راحت نیست) خلاصه خیلی کمکم کنین بچه ی خوبیه و حس خیلی خوبی نسبت بهش دارم.....واقعا احساس میکنم یه چیزی شده میشه راهنماییم کنین واقعا ممنونتون میشم..... از وقتی هم که مدرسمو تغییر دادم حتی یه دونه دوست صمیمی هم ندارم... خواهشا کمک کنین. سپاس
نام پرسشگر: ر
سلام نمیدانم از کی این حس سراغ من آمد شاید از کودکی این حس راداشتم همیشه تنهایی همراه من بود حتی گاهی من را به مرز جنون هم میرساند اما حالا که هجده سالم تموم دیگه ترفندایی قبلی برای فرارا از ان جواب نمیدهد در خانواده ای پرجمعیت بزرگ ششده ام اما هیچ هم سن وسالی در کل خانواده و فامیل نداشتم و همیشه تنها بودم کمی بعد در نوجوانی دوستان زیادی پیداکردم اما من فقط دین دوستی را به جا می آوردم و یجورایی سنگ صبورشان میشدم اما حال که درسم تموم شده و منتطر جواب دانشگاهم هستم بازهم غول تنهایی دارد من را میبلعد انسانی که زیاد مذهبی باشد نیستم ولی تا به حال با هیچ پسری در هیچ جا چه تلفنی و چه رودرد رو دوست نبوده ام و علاقه ای به رابطه ای که به گناه ختم شود راندارم تا حال کنار آمدها م اما الان ئیگر نمیتوانم تحمل کنم گویا کاسه صبرم لبریز شده است و دیگر کارهایی که قبلا برای سرگرمی انجام میدادم دیگر جواب نمیدهد گویا تنهایی دارد تمام وجودم را فرا میگیرد خسته ام از تنها بودن کمکم کنید
نام پرسشگر: علی
سلام. من 7 ماه است با شخصی دوست شده ام که بسیار به هم نزدیک و وابسته هستیم. درضمن پسر بسیار خوبی نیز هست. در این مدت مرا به خانه اش دعوت کرد ولی من ممانعت کردم چون تا به حال دوست نزدیکی نداشتم و به خانه دوستم نرفتم و من نیز نمیتوانم اورا به خانه مان دعوت کنم. راستش نمیدانم چرا یک جور حس خجالت یا ترس است. او از این بابت بسیار ناراحت است. درضمن پدر و مادر من نمیدانند من با همچین شخصی دوست هستم و من تا بحال به آنان چیزی نگفتم. راستش باز هم احساس میکنم به خاطر ترس یا خجالت باشد. درحالی که پدر و مادر او مرا خوب میشناسند. لطفا مرا راهنمایی کنید.
نام پرسشگر: إرسا
سلام من یه دختر18 ساله ام که امسال دانشگاه قبول شدم تو رشته مورد علاقم که رشته مشاورس ولی من از بچگی خیلی کم رو بودم و یه جورایی انزوا طلب و همیشه از جمع فراری مخصوصا جمعی که توش جنس مخالف وجود داشته باشه الان که دانشگاه قبول شدم بخاطر کم روییمو ترسم از جنس مخالف خیلی استرس دارمو تقریبا میتونم بگم دارم تسلیم کم روییم میشم و از یه طرف دوست دارم تو رشته مورد علاقم تحصیل کنم ولی به خاطر کم روییم نمیتونم برم دانشگاهو تصمیم به ترک تحصیل گرفتم و اد طرفی انقد اعتماد بنفسم پایینه که بخوام هرکار دیگه ای وارد بشم بجز ادامه تحصیل بازم به مشکل کمرویی بر میخورم حتی اگه بتصمیم به ازدواجم بگیرم من به شدت از جنس مخالفم فراریمو خجالتیم و حس میکنم همیشه همه از ساکتی من خسته میشنو در اینده تو هیچی موفق نمیشم ترخدا کمکم کنید من باید چیکار کنم
نام پرسشگر: إرسا
سلام.من خیلی خجالتی و کم حرفم و به خاطر همین ویژگیام دچار انزوا طلبی شدم و کلا از حضور در جمع مخصوصا جمعی که توش یه مرد یا پسر باشه خجالت میکشم.الان دانشگاه قبول شدم تو رشته مورد علاقم ینی مشاوره ولی به خاطر خجالتی بودنم و مخصوصا محیط دانشگاه که مختلطه یکسره استرس داره ادیتم میکنه و منو به این فکر انداخته که برای همیشه ترک تحصیل کنم و این فرار و ترس اد جنس مخالف داره دیوونم میکنه.اگه ممکنه یه راهنمایی میخوام که من واقعا باید چیکار کنم
نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام لطفا کمکم کنید من خیلی کم حرفم توی جمع هر کاری میکنیم هیچی نمیتونیم بگم بقیه شوخی میکنن میخندن ولی من حتی خنده ام نمیگیره یا حافظه ام هیچ خاطره ای نمیتونم تعریف کنم نمیدونم چی بگم خیلی دارم اذیت میشم لطفا کمکم کنید
نام پرسشگر: R7
سلام. یکم لهجه دارم/خجالت مکشم جلوی جمع حرف بزنم؟!خجالتی هم هستم البته با لهجه حرف زدن رو جلوی خانواده خجالت میکشم .چیکار کنم... دوست هم ندارم...
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و عرض خسته نباشید چندی پیش برای شما درخواست مشاوره ای کردم مبنی بر اینکه بنده رفتارم در محیط خانواده و محیط دوستانم تفاوت دارد در محیط خانواده نمیتوانم به شوخ طبعی و اظهار نظر بپردازم ولی در محیط دوستانم این رفتار متفاوت است. شما پاسخ دادید که آیا شخص خاصی باعث این رفتار می شود یا خیر؟ درجواب باید بگویم بله بنده با یکی از برادران بزرگترم راحت نیستم و احساس میکنم که اگر اظهار نظری بکنم ایشان حرف من را بایکوت میکنن با تشکر از شما
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام حقیر با توجه به اینکه فرد کم رو و دچار استرس بالا می باشم این امر باعث گردیده تا حرف دل خود را به اطرافیان و کسانی به انها تعامل دارم انتقال دهم و این امر باعث عقب ماندگی از تحصیل و بقیه اموارتم گردیده و احساس میکنم همیشه از یک چیزی دلهره دارم برای این امر راه حل و یا درمانی وجود دارد
نام پرسشگر: ناشناس
سلام. در کلاس و محیط دانشگاه و در حضور دانشجویان، هنگام ارائه ی درس بصورت کنفرانس توسط دانشجو، اگر آن دانشجو، به شکل فجیعی نفس کم بیاورد، یا ضربان قلبش وحشتناک شدید شود و یا لرزش بدن و صدا پیدا کند، اولا علت چیست؟ ثانیا راه حل برای آن فرد آیا دارو درمانی است؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام.من از بچگی یمشکل خیلی بزرگی داشتم.موقع حرف زدن یا تو جمع به شدت قرمز میشم!!طوری که همه میفهمن!!!همین باعث شده کمبود اعتمتد به نفس داشته باشم.دوستانم توی ذبیرستان من روهم مسخره میکردن بخاطر قرمزی همین باعث شد از جامعه فاصله بگیرم.حتی دلیل قرمزی رو هم خودم نمیدونم.تمام تلاشمو کردم که جلوی قرمزی صورتمو بگیرم فایده ای نداشت.حتی رفتم توی دل ترسم جلو جمع صحبت کنم.ولی هیچ فایده نداشت.احساس گرما تو صورتم میکنم بعدش...!!!!خواهشا میشه کمکم کنید مرسی
نام پرسشگر: علیرضا
من خجالت می کشم که جوراباما جلو دوستانم در بیاورم و خجالت می کشم که دوستانم پاهایم را ببینند .در حالی که آنها جوراب هایشان را در می آورند . چه کار کنم ؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام من 18 سالمه تو دوره ی راهنمایی خیلی کم روبی اعتماد به نفس بودم ولی روخودم کار کردم وکمی تغییرکردم اما چیزی که الان اذیتم میکنه اینه که نمیتونم توی جمعی که تازه وارد شدم زود و راحت با کسی ارتباط برقرار کنم وقتی وارد جمع جدیدی که هم سن خودم هستن میشم احساس میکنم با اونا فرق دارم و به اون جمع تعلق ندارم و این شاید بخاطر این باشه که کمی قدم کوتاهه و مثل بقیه راحت نیستم تو جمع . توی کلاس دانشگاه هم با پسرای کلاس حتی نمیتونم صحبت کنم و ارتباط معمولی برقرار کنم تو کلاس نمیتونم باصدای بلند صحبت کنم و خودم رو اثبات کنم و اونجور که هستم خودم رو نشون بدم اغلب از هم کلاسی هام دوری میکنم و تو جمعاشون شرکت نمیکنم یا اگرم میکنم زیاد حرف نمیزنم لطفا راهنماییم کنین ممنون
نام پرسشگر: ناشناس
سلام من 18سالمه در دوره ی راهنمایی خیلی کم رووبی اعتماد به نفس بودم اما تا الان تونستم کمی خودم روتغیراما چیزی که الان داره اذیتم میکنه اینه که وقتی واردجمعی میشم که همه هم سن من هستن احساس میکنم بااونا فرق دارم و متعلق به اون جمع نیستم و همش ساکتم و گوشه گیری میکنم توی دانشگاه هم نمی تونم اظهارنظرکنم نمیتونم با بقیه ارتباط برقراکنم و به راحتی صحبت کنم حتی با دخترهای کلاس.با پسرا هم اصلانمیتونم ارتباط معمولی برقراکنم.نمیتونم توی جمعی خودمو نشون بدم و خودم باشم لطفا کمکم کنید ممنون
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من از مشکل بی اعتماد بی نفسی ، بی انگیزگی و پوچی رنج میبرم....البته لازمه بگم که قبلا به جز کم رویی مشکل دیگه ایی نداشتم و با انگیزه و شاد زندگی موفقی داشتم ولی الان به علت هایی که در بالا ذکر کردم دارم آینده ایی که رو که بناهاش رو محکم گذاشتم خراب میکنم و از دست میدم..... با تشکر.
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام از نوجوانی فردی خجالتی و کم رو بودم تاحالا .درمیان جمع نمیتوانم حرف بزنم و راحت باشم بش از حد استرس و اضطراب پیدا میکنم تا جایی که احساس خفگی به من دست میدهد .این مسئله خیلی ازارم می دهد با هیچ کس راحت نیستم بیشتر دوست دارم تنها باشم.اگه گاها اشتباهی هم میکنم چند شب تا صبح خوابم نمیادهمه اش فکرهای منفی . به خدا خیلی عذاب میکشم .خواهش میکنم کمکم کنید.با تشکر
نام پرسشگر: حسین
با سلام پسری 23 ساله هستم.من دارم از دنیا متنفر میشم از این همه کم رویی وخجالتی بودن خودم از روزی که رفتم دانشگاه پیام نور هر روزم بدتر از دیروز می شد همیشه ترس از ارائه وکنفرانس داشتم تا این مدرک رو گرفتم حتی برای ارئه پروژه پایانی هم نرفتم وهیچ تغییری تو زندگیم ایجاد نشد همین خجاتی بودنم باعث شد تمام نمراتم خراب بشه الان هم که ارشد قبول شدم باز هم همون ترس کنفرانس رو دارم وقتی دوستام رو می ببینم با چرب زبونی دارن نمره می گیرن ومن با فرار از ارائه نمراتم بدتر میشه دلم می خواد زودتر بمیرم تا راحت بشم هر روز اخلاقم بدتر میشه خانواده ام من رو بد اخلاق می دونن و بیرون از خونه ساکت وبچه مثبت .همه این ها رو از زندگی تو روستا می بینم از بس تو خونه موندم و درس خوندم وقتی بقیه رو می بینم که یک هزارم من سختی نکشیدن و دارن از زندگی لدت می برن پشیمون از درس خوندنم .از بس از جامعه دور بودم حتی دوستام نمی تونم دو کلمه حرف بزنم بعد از مدتی ازم دور میشن حتی موقع برخورد با یه دختر یا غریبه رنگم قرمز می شه حرفی برای گفتن ند ارم از این همه ساکت بودن حالم به هم می خوره دیگه دارم به همه چیز بد بین میشم .خسته شدم دلم می خواد بمیرم. خواهشا کمکم کنید.َ