عضویت العربیة English
امام مهدی علیه‌السلام: من خاتم اوصیا هستم و خداوند به‌واسطه من، بلا را از خانواده و شیعیانم بر طرف مى‌کند. بحارالأنوار، ج 52، ص30
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

جوانان

نام پرسشگر: ناشناس
سلام . من برادر16ساله ای دارم که به شدت ناستزگار هست جر و بحث قهر میکنه و در دو سه سال گذشته افت درسی قابله توجهی داشته . پدر و مادر م برای اون همه چیز خریدن گوشی و لپ تاب یکی از اوناس زیادی تو تلگرام و اینستاگرام میره و پیامهاشو پاک میکنه خودش که بهم میگفت خواب هلی ترسناک میبینه و شب ها به شدت میترسه از خوابیدن . اما روز ها در ساعات طولانی میخوابه . چند روز پیش یکی از دختران فامیل نزدیکمون بهمون گفت که پیامهای به شدت غیر اخلاقی (میشه گفت ... چت)بهش داده و عکس پیامها رو بدام فرستاد وگفت چند بار هم ازش عکس خواسته این دختر به نوعی خواهر برادرم هست البته اون دختر اطلاعات زیادی رو بهم نداد چون روش نمیشد . من از قبل کمی بهش مشکوک شده بودم که ممکنه از کسی خوشش بیاد اما هیچ وقت فکر نمیکردم همچین پیام هایی رو تو تلگرام رد و بدل کنه . نمیتونم با پدر و مادرم مطرح کنم چون منطقی برخورد نمیکنن و به شدت در تربیتشون اشکال وجود داره از طرفی نمیدونم چطور باید جلوی این اشتباهش رو بگیرم ؟ اون نماز نمیخونه با اینکه قبلا هر روز مسجد بود ولی بزرگتر که شد کلا مسجد رو ترک کرد . دوستان خوبی هم داره و این دوستانش مشکلی در ظاهر از نظر اخلاقی ندارن . این مسئله به هیچ عنوان برام حل نمیشه. به شدت نگرانم به طوری که اصلا نمیتونم باهاش روبرو بشم و نمیدونم چطور بتید خودش و پدرو مادرم روومتوجه کنم؟ زمینه های زیادی برای بیدار شدن غریزه وجود داره و خودم تا حدودی اکن ها رو شناسایی کردم.اما اینکه اومده به دختری از فامیل پیام داده به دت شوکه بزرگی بوده خواهش میکنم راهی پیش روم بذارین نمیتونم این موضوع رو هضم کنم .نمیدونم چطور باید این مشکل رو حل کنم . خواهش میکنم راهی رو جلوی پام بذارید بگید چطور میتونم جلوی این رفتاراش رو بگیرم ؟ چطور میتوتم تلگرام و... اون رو کم و کنترل کنم ؟ تو رو خدا خیلی سریع بهم جواب بدین
نام پرسشگر: ناشناس
باسلام شوهرمن بعلت کم رویی اگرپسر11ساله من دربازی بابچه ها دچارمشکلی شودمخصوصا اقوام بااینکه حق باپسرمن است ازشخص روبرو دفاع میکند مثلا پسربرادرش راخیلی تحویل میگیره اوفردی پرروه وپسرمن بسیاردرونگرا هرچند مشکل را بیان میکند پدرش به جای حمایت ازاو مجبورش میکندحرفی نزند ومی گویدسکوت کن درمقابل برادر شوهرم اگرپسرم خطایی بکنه عملا واردمیشه حتی فیزیکی یاکلامی او بزرگترازشوهرمه وازلحاظ مالی بدهکاریم حتی ازاول هم برای مشکلات به من می گفت سکوت کن گذشت کن من هم عمل می کردم توی خانواده شوهرم خیلی حرف وداستانه دیگه دارم دیوونه میشم نمی دونم به چه زبونی بگم روشت اشتباهه معلم پسرم گفت پسرت ازدرسی عالیه ولی اصلا حرفشو نمیتونه بزنه به پشتوانه بچه ها میزنه توگوش شوهرم هرچی می خونم دراینده مشکل پیدا می کنه دعوادرست میکنه پسرامفقط غراشونو به من میزنندواصلا باباشون مطرح نمی کنن من بایدمساءلو بگم پسردومم هم خیلی کم روه اگه خودم یه حرفو جواب بدم مثلابه اقوام تکه اندازش انچنان چشم غره میره یااگه پسرم به شوخی به مادرش یه حرفی بزنهانچنان توجمع خرابش میکنه حالاهی میگن تربیت بامادره پدرشوهم هم خیلی زیاد امرونهی میکنه وشوهرمن هم تحت این تربیت بوده وبسیاروابسته ماهنوزبعداز12 سال پیش اونهاییم این هم یه معزله که درجریان تمام کارهامونند ازطریق پسرشون بدلایل مالی مستقل نشدیم ازاول شوهرم باکارمنمخالف بودفقطشرایط ویژه که مردنباشه سرکارخیلی تصمیمات انهادرزندگی من اثرداره به این میگن زندگی مستقل.؟ من هم بااین روندخیلی کم حرف وگوشه گیرشدم باوسواسهای بیجای شوهروپدرشوهرم ودخالتهای مادرشوهر ازمن گذشت خیلی نگران کم رویی پسرم هستم چه کنم شوهرم توسال سومه که افسردگی گرفته ورفتارهای غی رقابل پیش بینی دارد می ترسم بچه هام هم دچاراین وسواسهای بیجا بشن هرچند پسرااولم دچارشده خواهشا مراراهنمایی کنین درمقابل خواسته های بچه هاهم عاجزیم چون تمام اقوام ازلحاظ مالی بسیارخوبندوناچارا هم بااهاشون رفت وامد داریم و این روی بچه هااثرداره چه ازلحاظ خوراک مسکن مدرسه امکانات وغیره وباعث می شه که احساس خوشبختی نکنند لطفا راهنمایی کنین ممنونم
نام پرسشگر: عاطفه
سلام. خسته نباشید.من دانش اموز دبیرستانی هستم و یک مشکلی که دارم اصلا تمرکز ندارم...من باید چکار کنم؟ و یک مورد دیگه اینکه بعضی موقع ها فکر میکنم من نمیتونم در صورتی که اگه اون کار رو انجام بدم بهتر از هر کسی دیگه ای ممکنه بتونم انجام بدم نمیدونم با این مشکلی که به خودم نگم نمیتونم باید چکار کنم...لطفا راهنماییم کنید. با تشکر
نام پرسشگر: ناشناس
سلام.من دانش اموز پیش دانشگاهی هستم و هرروز من و تمام دانش اموزای پایه خودم تا ساعت هشت نه شب به خاطر کنکور تو مدرسه هستیم یعنی فقط برای شام و خوابیدن درواقع خونه میایم.من مدتی هستش که بایکی از دوستام به مشکلی برخوردم.من خب خودم ایشونو خیلی دوست دارم و باتوجه به این که برادری ندارم ایشونو مثل داداشم میدونم و واقعا خیلی اوقات منفعت ایشونو به منفعت خودم ترجیح میدم.البتع گاهی اوقات بخوام رو راست باشم شیطان غلبه میکنه بهم و تو دل خودم متاسفانه یه حس لذت که گناه هستش هم بهم دست میده از بودن پیشش ولی اینقد برام مهم هست دوستم که هیچ وقت این حسو بروز ندم و یا حتی به گناهی بزرگتر بکشونمش و از این بابت مطمئنم وهمیشه به دنبال ترک این حس هم هستم ولی متاسفانه نتونستم تاحالا.خب برم سراغ بحث اصلی.متاسفانه به دلایلی من خب خیلی وابسته بودم یه زمانی به دوستم و خیلی ایشونو حرص میدادم طبق حرفای خودشونو و تاحالا سه بارم قهر کرده باهام به مدت حداقل یه هفته در هر دفعه ولی هربار خداروشکر دوباره ارتباط ایجاد شده بینمون ولی این دفعه ی اخری که قبل عید بود باعث شده که دیگه یه سری محدودیتا برام ایجاد شه که به طور مثال نمیزاره دیگه پیشش زیاد بشینم یا این که بگم داداش بهش در صورتی که خودشم همینطوری منو صدا میزد....راستش رفتار محدودش بامن و این که میبینم با دیگران رفتاری بهتر داره خیلی حرصم میده گاهی اوقات و کاملا تمرکزمو ازم میگیره....از طرفی اصن نمیتونم دور باشم ازش چون ذهنم همش درگیر ایشون میشه و به طور مثال همش نگران میشم که شاید مشکلی براش پیش بیاد که اگه من باشم مشکله به وجوذ نیاد یا چیزای دیگه و همینطور این که باعث میشه بودنم پیشش یه اعتماد به نفس تو من ایجاد میکنه که یه پشتیبان پیشمه که پشتم هستش تو مشکلاتم.من خیلی درگیر این موضوع بودم حتی یه بار که خیلی ناراحت بودم و واقعا دلم شکسته بود از خدا کمک خواستم و به قرآن مراجعه که کردم این ایه جلوم باز شد...ایه ده سوره ی حجرات که توش نوشته جز این نیست گه مومنان برادر یک دیگرند وبنابراین درهمه ی نزاع ها واختلافات میان برادرانتان صلح و اشتی برقرارکنید و خب وقتی اینو به ایشونم گفتم اشتی کرد تو اون قهر.ایشون خب باعث شدن که من به خدا نزدیک تر از قبل شم و نماز بخونم و بودن پیش ایشون گناهای دیگمو به صفر میرسونه...میخواستم راهنماییم کنید با توجه به مشکلاتم....باتشکر از مشاورین سایت راسخون...
نام پرسشگر:
سلام و خسته نباشید. من قبلا هم از مشاوره های شما استفاده کرده ام. می خواهم ببینم شیوه ی رفتار با نوجوان 20 ساله ای که از هیچ کس حرف شنوی ندارد. مدام با دوستان بزرگتر از خودش می گردد - قلیون می کشد و بسیار لجباز است چگونه است. ایشان برادرم هستند و تقریبا من سعی کرده ام رابطه ی خوبی با او داشته باشم
نام پرسشگر:
مشکل اصلی من استمنا است.در دوران دبیرستان این کار را انجام می دادم تا الان و تاریخ روز هایی رو که خودارضایی کردم رو حدودا در یک سال اخیر رو دارم.در پیش دانشگاهی افسردگی شدید گرفتم و یه مدت همش گریه می کردم و خانواده نیز از من می پرسیدند که چت شده است.یک شب با گریه و داد و فریاد گفتم که من استمنا می کنم و... و فردای آن روز پدرم مرا به مشاوره برد و با مشاوره و دارو (برای افسردگی) تقریبا بخش زیادی از مشکل افسردگی ام حل شد.البته یه مقداری رو هرکسی داره که خیلی مهم نیست.من خودم رو شناخته ام که اهل ترک استمنا نیستم و تقریبا به آن عادت کرده ام.البته با فیلم ها و تصاویرنیز نا آشنا نیستم و برخی موارد نیز هنگام دیدن این فیلم ها ....درباره احادیث و اثرات استمنا و روش های ترک و آثار دیدن فیلم و عکس های ... نیز زیاد مطالعه کردم و برایم فرقی نیز نمی کند که نظراتی که گفته شده کدام درست است و کدام نادرست.والیدنم فکر می کنند که بعد از مراجعه به مشاوره در پیشدانشگاهی من دیگر خودارضایی نمی کنم و پدرم نیز بارها جلوی دیگران گفته که من پسرم به هر کجای جهان برود به او اعتماد دارم!.ازدواج را برایم زود می دانند و نظر پدرم این است که بعد از تکمیل کارشناسی بروم سپاه و....البته می گوید که فقط پیشنهاد می دهد.من همیشه دستم تو جیب والدینم است و هیچ درآمدی از خود ندارم.داخل خانه نیز پدر و مادر خیلی باهم سر مسائل جزئی دعوای لفظی می کنند و من نیز بیشترین اختلافات را با پدرم دارم و بسیار در چشمم بی ارزش شده است. و همچنین مادر چون با خودم می گویم « به جای اینکه خرج های اضافه الکی کنند به من کمک کنند و من زودتر ازدواج کنم»-نمی دانم به والدینم بگویم که هنوز خودارضایی می کنم و به فکر ازدواج من باشند یا نه؟-البته حرف های زیادی دارم که مهمترینش که همون استمنا بود رو گفتم.حالا نمی دونم که چند وقت دیگه جواب بدین.از همه ی مسئولان سایت راسخون هم تشکر می کنم.من خیلی ساعت ها را با سایت شما گذرانده ام و عضو هم هستم با یه ایمیل دیگه.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام. دختری 18 ساله هستم، لطفا کمکم کنید، من در برقراری رابطه با دوستام اصلا نمیتونم خوب باشم و تعادل برقرار کنم همش وابسته میشم و ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍی ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﻣﯿﺸﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺭﻧﺞ ﻣﯿﺒﺮﻡ. حتی چندبار هم از این بابت صدمه دیدم
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام دوباره وتبریک سال نو به شما. من همین کاری را که شما گفتید انجام دادم سعی کردم حتی با او در مهمانی ها وموقع خداحافظی ,خداحافظی نیز نکنم اما این احساس به نظر من هنوز هیچ فرقی نکرده چون با دیدن دوباره ی او دوباره افکارم بهم میریزد . به طوری که هر لحظه به یادش می افتم شاید بخندید به این حرفی که گفتم ولی راست است اصلا اصلا نمی توانم تمرکز کنم وکنترلی بر خود داشته باشم.
نام پرسشگر: ا
سلام خدمت شما عزیزان. من دانشجوی پزشکی هستم و سوالی در مورد ازدواج داشتم. بنده بعد از گرفتن مدرک عمومی سعی در گرفتن مدرک تخصص دارم. که پس از پایان آن حد اقل 34 سال سن دارم. میخواستم ببینم من باید تا 34 سالگی مجرد بمانم؟این که سن زیادی است. پس یعنی من باید تا آخر عمر مجرد بمانم؟اگر نه ، پس کی باید ازدواج کنم؟من بعد از گرفتن مدرک عمومی هیچ پشتوانه مالی ندارم که ازدواج کنم و باید کار کنم تا خرج همسر و زندگی را در بیاورم. اما با قبولی در رشته تخصص دیگر حق کار ندارم پس اینکار ممکن نیست. به علاوه پزشکی شغلی بسیار پر مشغله است و وقت کمی برای بودن با خانواده در اختیار است. با این حال آیا من باید تا آخر عمرم مجرد بمانم؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام،من از همه چیزِ ازدواج بدم میاد ،از روابط جنسی ،از مردا،کلاً از همه چیه ازدواج.مخصوصاًبا وجود مادری که تا الان که به این سن رسیدم همیشه ما رو از مردا ترسوند ومتنفر کرد.هیچ وقت به خاطر این کارش نمیبخشمش.چرا بعضی زنای ایرانی اینجورین؟
نام پرسشگر: ناشناس
باسلام و وقت بخیر من یک خواهر در مقطه پیش دانشگاهی دارم. متاسفانه خیلی لجباز هست و در مورد همه چیز در خانه ایراد می گیرد. مثلا در مورد غذا، همه نوع غذایی را نمی خورد و ایراد می گیرد مثلا چرا غذا ترشه، چرا آبکیه و .... . بدون اجازه پدر و مادرش خرید میره و آن چیزی که خودش می خواد را بدون اینکه در مورد بپرسه و فکر کنه می خره. امسال هم کنکور داره و ممکنه برای تحصیل شهر دیگه بره و تحت تاثیر فضای خابگاه رفتاراش خیلی بدتر شود. برخورد پدر و مادرم هم با او خیلی مناسب نیست، مادرم هر چی ک بگه به حرفش می کنه و پدرم هم برخورد مناسبی نداره. اگر هم کسی از افراد خانه با او صحبت کنن هیچ اهمیتی نمیده و حرفای افراد بیرون خانه براش معتبرتره. میشه من را اهنمایی کنید که چگوه باید با اون برخورد کنم؟باید زمان بگذره تا خودش متوجه بشه؟ ممنون
نام پرسشگر: سو
سلام متاسفانه چندی پیش پدرم را از دست دادم وبعد از آن بعلت پسربزگتر بودن سرپرستی خانوداه ام رو برعهده گرفتم یک برادر 13 ساله دارم که زود عصبانی می شود و قبلا پدر خدابیامرزم اون رو کنترل میکرد الان ازتون راهنمایی میخوام چطور بتونم این مشکل برادرم را حل کنم تا آرامتر باشد
نام پرسشگر: غم
من یک ادم بسیار زود باور و ساده لوحی هستم و با کوچیکترین صحبت با دیگران حرفشان را باور میکنم و در زندگیم تاثیر میدم و این اطرافیان و خودم را بسیار زجر میدهد لطفا بگین چیکار کنم؟؟؟؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام من سوم دبیرستان هستم. حالم خیلی بده. هر چه قدر درس میخونم نمی تونم اون نتیجه ای را که می خوام بگیرم چرا آخه؟ حتی بیشتر از بقیه درس می خونم
نام پرسشگر: ناشناس
باسلام به همه ی عزیزان من دختری 18 ساله هستم که در خانواده ایی مومن بزرگ شدم. من حدودا10ماهی میشود که به طور ناخواسته عاشق پسری شدم که از فامیل های نزدیکمان است. من خیلی خیلی تلاش کردم کهاورا فراموش کنم اما همه ی فکر وخیالم اوشده وهرچی سعی می کنم که اورا از یاد ببرم نمی شود هر لحظه به یادم می افتد حتی صبح که از خواب بلند می شوم اولین چیزی که به یادم می افتد او است. من با او اصلا رابطه ی پهانی ندارم اما وقتی اورا در جایی می بینم همهی تلاشم برای فراموش کردن از بین می رود.من از هر دعایی برای فراموش کردن از دوستان از کتاب ها از اینترنت پیدا کردم اما هیچ اثر وفایده ایی ندارد مانند توده ایی در ذهنم جا خشک کرده واین مرا خیلی آزار می دهد حتی تا جایی که من می خواستم خود کشی کنم. از شانس بد من امسال هم قرار است کنکور بدهم با این وضع اصلا نمی توانم درس بخوانم چون آرامشوتمرکزو سکوتی برایم باقی نگذاشته توروخدا برایم دعا کنید. هر دعا وذکری که باعث میشه من این قضیه رو به طور کامل فراموش کنم بهم بگید دیگه صبرم تموم شده دارم دیوونه میشم
نام پرسشگر: ناشناس
سلام من امسال کنکور میدم و خیلی نگرانم و نمیتونم تمرکز کافی رو داشته باشم و وقتی درس میخونم از یه طرف یادم میره و میخوام کمکم کنین ؟؟
نام پرسشگر: t
سلام.من توی یه خانواده متوسط هستم و درسمم خوبه.تنها مشکل من پدرم هست که اعتیاد داره!!!و اعتیاد ایشون بیشتر از بیست ساله که بوده و ما هر کاری که تونستیم کردیم ولی نتیجه ای نگرفتیم!!!!من با مادرم سر این موضوع مشکل دارم.ایشون به خاطره من و برادر بزرگم قبلا طلاق نگرفته.چون معتقده اعتیاد داشتن یه فرد توی خانواده بهتر از طلاقه.در حالی که من فکر میکنم طلاق گرفتن مناسب تر از اعتیاده واسه اینده ازدواج من و برادرم.تفکر من اینه یه خانواده که مثلا بخواد بیاد خاستگاری اون کسیو که مادر و پدرش جدا شدن ترجیح میده به کسی که پدرش اعتیاد داره!!!این طرز فکر من غلطه؟؟؟؟چطوری به مادرم بفهمونم طلاقش بیشتره به نفعه همه هس تا وجود یه پدر معتاد؟؟؟؟البته لازمه بگم مادرم شاغله و حقوق خوبی داره و برادرم هم هم محصله و هم شاغل و از نظر مالی بدون ایشون تامین هستیم!!
نام پرسشگر: ناشناس
من یک دختر دبیرستانی هستم دوستی دارم که عقیده مذهبی اش کمی با من فرق میکند ودوستانش او را از دین کمی دور کردند وحرفهایی میزننددوستانش که بر خلاف عقیده من است من میخواهم به همه ی ان جمع کمک کنم دوستم که میداند من حرفهای انها را دوست ندارم از حرفهای بد انها در حضور من جلوگیری میکند من هم نمیذارم بزنندودیدم با گوشه گیری فایده ای ندارد و انها حرفهایشان را مخفی میزندوحالا تصمیم گرفتم حرفهای بد انها را بشنوم وکمکشان کنم چون شاید انها از دین خبری ندارند چیست ولی ترسم ان است خودم گمراه شوم یا اجازه دهم بیشتر گناه کند چون اجازه سخن در حضور خود را به انها دادم ایا به نظر شما وارد ان جمع شوم گناه نمیکنم ووقتی حرف گناه زدند چه کنم مانع شوم یا بذارم حرفشان را تا اخر بزنند و دنبال چاره بگردم وکار دیگر هم هست؟
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام پسر11ساله ای دارم که به اندامم خیلی نگاه میکنه واین حالت ازوقتی که بچه ی کوچیکم رو شیرمیدم در پسرم بیشترنشون میده وقتی صبح میخواد منو بیدارکنه برای صبحانه دستشو روی سینه ام میگذاره به نظرشمابایدچه کنم
نام پرسشگر: علی رضا
سلام دوستی داشتم که خیلی دوستش داشتم ولی یه مدت قهر بودیم الان هم هر کاری میکنم می بینم بهش علاقه ندارم برای ایجاد علاقه ای که در سابق بوده چی پیشنهاد میکنید با تشکر از گروه مشاوره راسخون که در اسرع وقت به سوالات جواب میده خیلی ارادت دارم...