بازدید : 2380 بار

دوشنبه، 12 تير 1391

پرسش :

بداء يعنی چه؟ آيا ممكن است در علائم حتمی ظهور امام زمان (عج) بداء حاصل شود؟


پاسخ :
بداء (به فتح باء) از نظر لغوي يعني ظاهر شدن، هويدا شدن و پديد آمدن رأي ديگري در كاري يا امري، «ثمّ بدا لهم من بعد ما رأوا الآيات ليسجنّنه حتي حين؛ سپس بعد از اين كه نشانه‌های برائت ساحت يوسف(ع) از آن بهتان بر آنان آشكار گرديد، رأی‌شان براين برگشت كه او را براي مدتي به زندان افكنند.»(يوسف:35) چنين امري (تبدل رأی) در مورد خداوند كه علمش ازلي و تغيير ناپذير است محال باشد. چنان كه حضرت صادق(ع) فرمود: «هر كه بر اين عقيده باشد كه خداوند تبارک و تعالي تغيير رأی دهد در چيزي كه از پيش بدان آگاه نبوده از او بيزاري جویيد.»(بحارالانوار، ج 111، ص 4) و از سویی آيات و رواياتي در ثبوت آن آمده كه دانشمندان اسلامي در توجيه آنها مفصلاً بياناتي دارند و خلاصه بخشي از آنها بدين قرار است:
خداوند را جز لوح محفوظ كه آنچه در آن است تغيير ناپذير است لوحي است به نام لوح محو و اثبات كه مقدرات اشخاص و اشياء و جوامع و ملل و غيره در آن ثبت است و مثبتات آن بدين گونه است كه چيزي در آن ثبت گشته و سپس محو مي گردد، مثلا نوشته مي شود كه عمر زيد پنجاه سال است بدين معني كه اگر كاري كه موجب درازي يا كوتاهي عمر مي شود نكند، مقتضاي حكمت آن است كه عمر او بدين مقدار باشد، مثلاً اگر صله رحم كرد پنجاه محو گشته و به جاي آن شصت نوشته مي شود و اگر قطع رحم كند چهل ثبت مي گردد. چنان كه اگر طبيب حاذقي مزاج كسي را بررسي كند می‌ تواند بگويد: اين مزاج استعداد شصت سال عمر را دارد ولي اگر غذاي ضعف آور يا مضر بخورد كمتر مي شود و چون دارو يا غذايي مقوّي مصرف كند و در هواي سالم‌تر زندگي كند بيشتر مي شود. اين تغييرات را بداء گويند و چنين تعبيري يا به نحو استعمال مجازي است همچون استعمال استهزاء و سخريه و مكر در مورد خدا كه در قرآن آمده يعني خداوند كاري كند كه نتيجه اين امور را داشته باشد. و يا بدين جهت كه چون ملائكه و اولياي خدا هنگامي كه به مثبتات نخست اطلاع پيدا كنند و سپس به نوشته بعدي بنگرند در آغاز امر آن را تغيير رأي پندارند. و بداء بدين معني نه تنها درباره خدا محال نيست بلكه حكمت ها و مصالح زيادي نيز دربر دارد كه از آن جمله توجه مردم است به كار خير و اجتناب از كار بد زيرا چون انبيا به آنان خبر دادند كه فلان كار نيک آن چنان در سرنوشت شما اثر مثبت دارد كه عمرتان يا مالتان را افزايش مي دهد و فلان كار بد آن چنان اثري منفي دارد كه از عمر و مالتان مي كاهد و حتي آن عمل در لوح خدا تغيير ايجاد مي كند و عمر پنجاه را به شصت مي افزايد يا به چهل مي كاهد. انگيزه اي قوي در او پديد مي آورد كه به اعمال نيک رغبت فراوان كند و از بدي روي بگرداند.

آيات مربوطه در این زمینه عبارتند از:
1 ـ «لكلّ اجل كتاب يمحوالله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب؛ دوران عمر هر كس يا هر چيز يا هر گروه را كتابي است (كه درآن نوشته شده) خداوند آن چه را كه بخواهد محو و آنچه را بخواهد ثابت مي دارد و كتاب ما در (لوح محفوظ) نزد او است .»(رعد:39)
2ـ « و ما يعمّر من معمّر و لا ينقص من عمره الاّ في كتاب؛ هيچ عمرداري عمر خود را به پايان نرساند و (يا) از عمرش نكاهد جز آن كه در كتابي ثبت است.»(فاطر:11)

و اما رواياتي كه در اين باره آمده فراوان است كه به ذكر تعدادي ازآنها بسنده مي شود:
1ـ ازحضرت رضا(ع) روايت است كه فرمود: «خداوند را دو نوع علم است كه يک نوع آن را براي خود محفوظ دارد و جز او كسي بدان آگاه نشود و بداء از همان علم برمي خيزد. و نوع ديگرآن علمي است كه خود به ملائكه و پيامبران آموخته و به ما رسيده است. راوي حديث سليمان مروزي گويد عرض كردم: دوست دارم از كتاب خدا شاهدي دراين باره بيان فرمایید. حضرت فرمود: آنجا كه خداوند به پيغمبرش مي فرمايد: «فتولّ عنهم فماانت بملوم؛ از آنهاـ كه تسليم حق نمي شوند ـ روي گردان كه تو را در اين باره سرزنش نكنيم.» كه مراد خداوند از اين جمله تهديد به فرستادن غضب و هلاكت آنان است ولي بعداً بداء حاصل شد و فرمود:«و ذكّر فان الذكري تنفع المؤمنين؛ آنان را پند و اندرز ده كه پند مؤمنان را سود بخشد.» سليمان گويد: عرض كردم بيشتر بفرمایید. حضرت فرمود: خداوند به يكي از پيامبرانش فرمود كه فلان سلطان را بگوي فلان روز خواهي مرد، چون پيغمبر به وي خبر داد وي در حالي كه بر تخت نشسته بود از وحشت از تخت به زمين افتاد و گفت: پروردگارا! مرا مهلت ده تا فرزندم به حد رشد رسد و كارهايم را سامان دهم و ديونم را بپردازم وسپس مرا بميران.(ازحسن نيت و دعاي او) خداوند به آن پيغمبر وحي نمود: كه به وي خبر ده كه پانزده سال بر عمرت افزودم. پيغمبر گفت: خدايا تو مي داني من تا كنون دروغ نگفته ام (و از اين كه سخنم تغيير كرده شرمنده ام)، خداوند فرمود: تو بنده فرمان مرا ابلاغ كن، كس را نرسد كه در كار من چون و چرا كند.»
2ـ اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «اگر يک آيه از كتاب خدا نبود همانا به شما خبر مي دادم از آن چه بوده و آنچه هست و آنچه كه تا قيامت پديد آيد و آن اين آيه است: «يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب.»
3ـ امام صادق(ع) در تفسير آيه «هوالذي خلقكم من طين ثم قضي اجلا و اجل مسمّي عنده» فرمود: «اجل مقضيّ همان حتمي است كه در قضای الهی گذشته و اجل مسمّي اجلي است كه بداء در آن است، اگرخداوند بخواهد آن را پيش اندازد و اگر بخواهد تأخير كند.»
4ـ ازامام صادق(ع) نقل است كه: روزي مردي يهودي از كنار پيغمبر(ص) گذشت و گفت: (السام عليک) يعني: مرگ بر تو باد. حضرت در پاسخ فرمود: (و عليك) يعني: بر تو باد. ياران گفتند: او سلام نكرد بلكه جسارت نمود! حضرت فرمود: ما نيز همان را به وي برگردانديم. سپس فرمود: اين يهودي را ماري سياه بگزد و او را بكشد. يهودي رفت و او هيزم كشي مي كرد هيزم گردآورد و به دوش كشيده بازگشت. پيغمبر(ص) كه در راه او بود فرمود: هيزمت را به زمين بگذار، چون بار خود بنهاد ديد ماري سياه در ميان هيزم ها چوبي به دندان گرفته و آن را محكم مي جود. فرمود: اي يهودي امروز چه كار نيكي كرده اي كه بلا از تو دفع شده؟ گفت: جز هيزم كشي كاري نكرده ام جز اين كه هنگام رفتن براي هيزم دو گرده نان داشتم يكي را خوردم و ديگري را صدقه دادم. حضرت فرمود: همان صدقه اين بلا را از تو دفع نموده كه صدقه مرگ هاي بد را دفع سازد.»(بحارالانوار، ج 95، ص4 به نقل از كتاب معارف و معاريف)

علائم حتمی ظهور چه می‌شود؟
در بحث از ناگهانی بودن ظهور، ممکن است این اشکال به نظر برسد که با وجود علائم حتمی برای ظهور، چگونه می‌توانیم به دفعی بودن آن قائل شویم؟ اگر آن علامت‌ها قطعاً واقع می‌شوند، پس ظهور نمی‌تواند ناگهانی باشد؛ بلکه ابتدا باید نشانه‌های آن ظاهر شود و تا وقتی آن نشانه‌ها واقع نشده‌اند، امید به ظهور نمی‌توان داشت. اگر هم نشانه‌های حتمی آشکار شوند، خود مقدّمه‌ای برای ظهور خواهند بود و دیگر نمی‌توان ظهور را یک امر ناگهانی دانست. این اشکال را نویسنده بزرگوار کتاب ارزشمند «مکیال المکارم» مطرح فرموده‌اند و در پاسخ به آن دو جواب داده‌اند.(مکیال المکارم، ج 2، ص 160 و 161)
ما با الهام از فرمایش‌های ایشان و با استفاده از بحث بداءپذیری علائم ظهور به پاسخ از اشکال می‌پردازیم. در این مورد دو احتمال می‌توان داد:
احتمال اوّل: چه بسا در وقوع این علائم، بداء صورت پذیرد و محتوم نامیدن آنها، منافاتی با ظهور بداء در مورد آنها نداشته باشد.
احتمال دوم: بدون قائل شدن به بداء، در مورد آن علائم نیز می‌توانیم ناگهانی بودن ظهور حضرت را بپذیریم. راه‌حلّ مسئله این است که ظهور حضرت را همراه با وقوع علائم آن، دفعی و ناگهانی بدانیم؛ این احتمال را حتّی اگر قائل به بداء در مورد علائم ظهور بشویم، نمی‌توانیم مردود بداینم؛ زیرا وقتی چیزی بداءپذیر باشد، نمی‌توان گفت که لزوماً واقع نمی‌شود. امکان بداء غیر از وقوع بداء است. ما در بحث از علائم ظهور، امکان بداء را در مورد آن اثبات می‌کنیم نه ضرورت وقوع آن را. بنابراین چه بسا در برخی از علائم ـ چه حتمی و چه غیرحتمی ـ بداء صورت نگیرد؛ ولی در عین حال، ظهور حضرت دفعی و ناگهانی باشد.
رمز مطلب این است که نشانه‌های ظهور را بسیار نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. در این‌صورت هم می‌توانیم قائل به وقوع بعضی از علائم ظهور بشویم و هم اصل ظهور را تدریجی ندانیم. ممکن است گفته شود که: در روایت‌ها برای بعضی علائم ظهور مدّت زمانی معیّن شده است که با وجود آن زمان، نمی‌توانیم وقوعش را نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. مثلاً در مورد خروج سفیانی، مدّتی که در بعضی روایت‌ها معیّن شده است، پانزده ماه می‌باشد و این زمان با نزدیکی و مقارنت آن با اصل ظهور سازگاری ندارد. به این سؤال می‌توان چنین پاسخ داد: بنا بر احتمالی که از مرحوم علّامه مجلسی در نقل شده است، چه بسا در اصل خروج سفیانی بداء نشود، ولی در مدّت زمان خروجش، بداء صورت بگیرد و اینکه در حدیث فرموده‌اند: در امر محتوم هم امکان بداء وجود دارد، می‌تواند اشاره به بداء در خصوصیات نشانه‌ای، مانند خروج سفیانی باشد. به هر حال اگر وقوع علامتی از علائم بسیار نزدیک به اصل ظهور باشد، به ناگهانی بودن آن لطمه وارد نمی‌سازد. مثلاً درباره کشته شدن «نفس زکیّه» که جزو علائم حتمی ظهور دانسته شده است. (اثبات الهداه، ج 7، ص 422، ح 99، از امام صادق(ع): و النداء من المحتوم... و قتل النفس الزکیه من المحتوم.) از امام صادق(ع) چنین نقل شده است: «لَیس بینَ قیامِ قائم آل محمّدٍ(ص) و بینَ قَتْلِ النّفْسِ الزَّکیَّةِ اِلّا خَمْسَةَ عَشَرَ لَیْلَةً؛ فاصله میان قیام قائم آل‌ محمّد(ص) و کشته شدن نفس زکیّه فقط پانزده شب است.»(کمال الدین باب 57، ح 2)
این مقدار فاصله زمانی با ظهور حضرت، لطمه‌ای به ناگهانی بودن آن نمی‌زند. اگر واقعاً چنین شود، عرفاً این دو حادثه را مقارن یکدیگر می‌شمارند. علاوه بر این که چه بسا درباره این پانزده شب هم بداء صورت بگیرد، بدون آن که در اصل کشته شدن نفس زکیّه بداء شود. همچنین است در مورد «ندا» یا «صیحه» که آن هم از علائم حتمی به شمار آمده است(کمال الدین باب 57، ح 2)، ولی ممکن است در زمان وقوعش بداء شود. مثلاً این که فرموده‌اند ندا در شب بیست و سوم ماه رمضان است و قیام حضرت در روز عاشورا، که فاصله این دو با یکدیگر بیش از سه ماه می‌باشد، چه بسا در اصل، ندا و صیحه آسمانی بدایی صورت نگیرد؛ ولی در فاصله آن با ظهور بداء حاصل شود. پس می‌توان گفت: همه اینها امکان‌پذیر است و وقوع همه علائم یا بعضی از آنها با ناگهانی بودن ظهور قابل جمع می‌باشد. آنچه در این بحث باید به عنوان یک اصل مسلّم و قطعی تلقّی گردد، همین است که انتظار فرج امام زمان(عج) در هر سال و هر ماه و هر هفته و هر روز و بلکه هر ساعت و هر لحظه در دل و ذهن مؤمن زنده بماند؛ این اصلی است که به هیچ وجه نباید مخدوش گردد.

یأس از ظهور یک لحظه هم پذیرفته نیست
نتیجه بسیار مهمّی که از اعتقاد به بداءپذیر بودن وقت ظهور و ناگهانی بودن آن به دست می‌آید این است که: امر فرج امام زمان(عج) متوقّف بر حصول زمینه و مقدّمه‌ای که با دفعی بودن آن منافات داشته باشد، نیست. بنابراین ناامیدی از امر فرج در هیچ مدّت زمانی، هر چند کوتاه روا نیست؛ بلکه حال انتظار فرج همیشه و در هر لحظه باید در مؤمن وجود داشته باشد. این معنا با تعابیر مختلف در احادیث ذکر شده است. امام هادی(ع) چنین فرموده‌اند: «اِذا رُفِعَ عَلَمُکُم مِن بَینِ اَظْهُرِکم، فَتَوقَّعُوا الفَرَجَ مِنْ تَحتِ اَقدامِکم؛هرگاه نشانه شما از میان شما برداشته شود، از زیر پاهایتان منتظر فرج باشید.»(اصول کافی، کتاب الحجه، بابٌ فی الغیبه، ح 24)
"عَلَم" به معنای نشانه و پرچم است. و به امام(ع) عَلَم اطلاق می‌شود چون ایشان نشانه ایمان، توحید، تقوا و... هستند. «اَعْلامُ التُّقی»(زیارت جامعه کبیره (بحارالأنوار، ج 102، ص 128) و مسیر هدایت به وسیله ایشان ـ و تنها به وسیله ایشان ـ شناخته می‌شود. برداشته شدن این عَلَم از میان مردم، می‌تواند به معنای پنهان شدن ایشان از دیدگان مردم باشد؛ البتّه با غیبت امام(ع) همه جنبه‌های نشانه بودن ایشان رفع نمی‌شود و تنها بخشی از آن برداشته می‌شود. انتظار فرج از زیر پاـ مطابق توضیح مرحوم علّامه مجلسی ـ ممکن است کنایه از ظهور ناگهانی باشد. چون وقتی می‌گویند از زیر پاها، یعنی همانجا که ایستاده‌ای منتظر فرج باش نه اینکه از آنجا بگذری تا فرج فرا برسد، همانجا که هستی بدون آنکه قدم برداری آماده ظهور باش. پس این حدیث شریف دلالت بر وجوب انتظار فرج در هر زمان و هر مکان می‌کند. حدیث دیگر از حضرت باقرالعلوم(ع) است که می‌فرماید: «اِذا اشْتَدَّت الحاجَةُ و الفاقَةُ و اَنکَرَ الناسُ بعضُهم بعضاً فَعِندَ ذلکَ تَوقَّعُوا هذا الاَمرَ صَباحاً و مَساءً؛ وقتی که فقر و نیازمندی شدّت یابد و مردم یکدیگر را انکار کنند، در آن زمان صبح و شام منتظر ظهور باشید.»
انتظار شب و روز به این معناست که اگر در یک شب حضرت ظهور نفرمودند، فردای آن شب ـ در روزـ باید منتظر بود، و اگر در روز ظهور نکردند، همان شب احتمال فرج وجود دارد. این‌طور نیست که اگر شبی ظهور واقع نشد، دیگر تا شب بعد بتوان از آن ناامید بود و نیز اگر در روزی ظهور واقع نشد، نمی‌توان گفت که همان شب ـ یعنی قبل از آنکه روز بعد بیاید ـ احتمال فرج وجود ندارد. راوی می‌گوید: فقر و نیازمندی را فهمیدیم که چیست. اینکه مردم یکدیگر را انکار کنند، یعنی چه؟ حضرت فرمودند: «یَأتِی الرجُلُ أخاه فی حاجةٍ فَیَلقاهُ بِغَیرِ الوَجْهِ الذی کانَ یَلْقاه فیه و یُکَلِّمُهُ بِغَیرِ الکَلامِ الذی کانَ یُکَلِّمُهُ؛ کسی برای رفع نیازی به برادر دینی‌اش مراجعه می‌کند ولی او آن‌طور که قبلاً با او برخورد می‌کرد (وقتی حاجتی نداشت) با او برخورد نمی‌کند و آن‌طور که قبلاً با او حرف می‌زد، حرف نمی‌زند.»(بحارالأنوار، ج 52، ص 185، ح 9)
منظور این است که روابط بین مؤمنان طوری سرد می‌شود که وقتی یکی از آنها احتیاجی به دیگری پیدا می‌کند، او برخورد خوبی از خود نشان نمی‌دهد و آن‌طور که قبلاً او را تحویل می‌گرفت، تحویل نمی‌گیرد. این نشان می‌دهد که مسائل مادّی ارزش بیشتری از رابطه دینی و ایمانی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی باید صبح و شام منتظر فرج بود. تعبیر صبح و شام هم نظیر تعبیر شب و روز، همیشگی بودن انتظار فرج را می‌رساند. خلاصه اینکه یأس از فرج الهی و ظهور امام زمان(عج) از بزرگترین گناهان کبیره است که نه به صورت دائمی و کلّی و نه به شکل موقّت و جزیی، حتّی برای یک ساعت و لحظه هم از مؤمن پذیرفته نیست. علاوه بر این ادلّه، احادیثی که تعیین کردنِ وقت برای ظهور را حرام دانسته‌اند نیز بر این مقصود دلالت می‌کنند؛ زیرا به تعبیر مرحوم صاحب مکیال: اگر کسی ظهور حضرت را در مدّت زمان معیّنی نفی کند، مثلاً بگوید تا چند سال آینده یا چند ماه بعد، ظهور واقع نمی‌شود، در حقیقت به همین مقدار برای آن تعیین وقت کرده است و مقتضای ناامیدی از ظهور حضرت در یک زمان خاص، همین است.(مکیال المکارم، ج 2، ص 158)
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.
توجه داشته باشید که به سوالاتی که در قسمت نظرات پرسیده میشود، جواب داده نخواهد شد، لطفا پیشنهادات و انتقادات را از طریق ارتباط با ما و سوالات خود را از طریق ارسال سوال و مشاوره ارسال نمایید.