عضویت العربیة
شنبه، 30 فروردين 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام صادق علیه السلام فرمودند: آن کس که نسبت به بزرگترها احترام نگذارد و به کوچکترها محبّت نکند، از ما نیست. کافى، ج 3، ص 253
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/هنر/ادبیات

خواص آیات
تاريخ ادبيات ايران / سامانيان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:16 AM

ایرج میرزا

 
ایرج میرزا
زادروز ۱۲۹۱ (قمری)
۱۸۷۴ (میلادی)

تبریز
درگذشت ۲۷ شعبان ۱۳۴۳ (قمری)
اسفند ۱۳۰۴
۱۹۲۶ (میلادی)
خیابان ایران (عین‌الدوله)، خیابان پهلوی
بازارچه سقاباشی تهران
سکته قلبی
آرامگاه گورستان ظهیرالدوله، شمیران
ملیت ایرانی
پیشه شاعر، سبک هزلیات
لقب جلال‌الممالک، فخرالشعرا
فرزندان جعفرقلی میرزا، خسرومیرزا، ربابه
والدین غلامحسین‌میرزا

ایرج میرزا (۱۲۵۱ خورشیدی تبریز[۱] - ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ خورشیدی تهران)[۲] ملقب به «جلال‌الممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجسته ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی)[۳] و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود.[۴] ایرج میرزا در قالب‌های گوناگون شعر سروده و ارزشمندترین اشعارش مضامین انتقادی، اجتماعی، احساسی و تربیتی دارند. شعر ایرج ساده و روان و گاهی دربرگیرنده واژگان و گفتارهای عامیانه‌ است و اشعار او تأثیر عمیقی بر شعر دوره مشروطیت گذاشت.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ شخصیت
    • ۲.۱ دیدگاه سیاسی
    • ۲.۲ دیدگاه مذهبی
    • ۲.۳ دیدگاه اجتماعی
  • ۳ یادواره
  • ۴ نقد ایرج
  • ۵ آثار
    • ۵.۱ مثنوی عارف‌نامه
    • ۵.۲ مثنوی زهره و منوچهر
  • ۶ پانویس
  • ۷ جستارهای وابسته
  • ۸ منابع
  • ۹ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی

او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی‌شاه و نتیجهٔ فتحعلی شاه قاجار بود. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت و در همان مدرسه مقدمات عربی و فرانسه را آموخت. وقتی امیرنظام گروسی مدرسه مظفری را در تبریز تاسیس کرد، ایرج میرزا سمت معاونت آن مدرسه را یافت و در این سمت مدیریت ماهنامه ورقه (نخستین نشریه دانشجویی تبریز) را برعهده گرفت. در نوزده‌سالگی لقب «ایرج بن صدرالشعرا» یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی از جمله کار در وزارت فرهنگ (معارف آن‌زمان) پرداخت. سپس به استخدام اداره گمرک درآمد و پس از مشروطیت هم در مشاغل مختلف دولتی از جمله وزارت کشور در سمت فرماندار آباده و معاونت استانداری اصفهان خدمت کرد. ایرج میرزا در پی یک سکته قلبی در منزلی در تهران درگذشت. ایرج میرزا به زبان‌های فارسی، عربی و فرانسه تسلط داشت و روسی و ترکی نیز می‌دانست و خط نستعلیق را خوب می‌نوشت. آرام‌گاه ایرج میرزا در گورستان ظهیرالدوله تهران قرار دارد.[۵][۶][۷][۸][۹][۱۰]

[ویرایش] شخصیت

ایرج به گروهی از شاهزادگان قاجار تعلق داشت که در حکمرانی بر کشور سهم موثری نداشتند ولی با این وجود، تعلق خاطر خود را به نسب و اشرافیت خود حفظ کرده بودند. ایرج نیز مانند پدرش صدرالشعرا، گاه دچار فقر و تنگدستی می‌شد و از همین رو همفکری و همدردی با تهیدستان و روح اعتراض به نابرابری‌های اجتماعی در وی زنده بود. او به سبب خصلت ولخرجی، سفرهای مداوم و تغییر مکرر شغل، برخلاف میل باطنی خود گاه مجبور به مدیحه‌سرایی اعیان و اشراف می‌شد ولی به نحو ملایم اما موثر از این کار ابراز دلتنگی و بیزاری می‌کرد.[۱۱][۱۲]

کسانی که از نزدیک با ایرج ارتباط داشته‌اند، گفته‌اند که او در زندگی روزمره مردی متین و موقر بوده و در جمع به لفظ قلم سخن می‌گفته‌ اما هنگام حضور در محافل خصوصی و در میان دوستان، این حریم به یکباره از میان می‌رفت و به بذله‌گویی مبدل می‌شد.[۱۳] یک پروفسور خاورشناس روسی که در زمان حیات ایرج او را ملاقات کرده در باره او می‌گوید:[۱۴]

« مردی بود سیاه‌سوخته و لاغراندام و متوسط‌القامه و در رفتار و گفتار شکیبا و بردبار. اشعار ایرج وقتی خودش آنها را می‌خواند، جان می‌گرفت...  »

[ویرایش] دیدگاه سیاسی

نوشتار اصلی: جنبش مشروطه

ایرج به همراه ملک‌الشعرا بهار، بلندترین صدای شعر دوره مشروطه‌ بود. او بر خلاف بهار که از زاویه میهن‌پرستی به مشروطه می‌نگریست، بیشتر از دیدگاه یک بورژوای اشرافی، منتقد روابط اجتماعی بود.[۱۵] و ضمن آنکه توده مردم را فاقد شعور سیاسی و درک اجتماعی می‌دانست، دوری از خطر در افتادن با قدرتمندان و پیروی از مصلحت را برای دوستان تجویز می‌کرد.[۱۶]

رعایا جملگی بیچارگانند   که از فقر و فنا آوارگانند
تمام از جنس گاو و گوسفندند   نه آزادی نه قانون می‌پسندند
برای همچو ملت همچو مردم   نباید کرد عقل خویش را گم

با وجود آنکه ایرج به شاهزادگی خود مباهات می‌کرد، ولی ابیاتی نیز در نقد و بدگویی درباره محمدعلی شاه و احمد شاه از وی باقی مانده‌ است. بنابراین او فارغ از حب و بغض و تعصب بی‌جا، منش روشنفکری و آزاداندیشی را پیشه خود ساخته بود. تا جایی که در قیام کلنل محمدتقی‌خان پسیان، از مشاورین او به شمار می‌رفت.[۱۷] او محافظه‌کارانه، دخالت در سیاست را تا جایی تجویز می‌کرد که به منافع شخصی لطمه نخورد. ولی در عین حال عقاید وطن‌پرستانه‌ای نیز از خود بروز می‌داد.[۱۸]

[ویرایش] دیدگاه مذهبی

ایرج موضع سختی در برابر حجاب داشته‌ است. این موضع را می‌توان به راحتی در قطعه «کاروانسرا» مشاهده کرد. در جای‌جای دیوان ایرج از این مقوله سخن رفته و همین موضع باعث مخالفت دو گروه متفاوت، با ایرج و افکار او شده‌ است: گروهی که به دلیل تمایلات مذهبی با ایرج مخالفت اصولی و عقیدتی داشتند و گروهی که به لحاظ سیاسی به دنبال فرصتی برای ضربه زدن به او بودند. به هرحال با روی کار آمدن حکومت غیر مذهبی رضا شاه، گروه دوم از جمع مخالفان جدا شده و طرفدار او شدند.[۱۹]

نمونه خط نستعلیق ایرج میرزا
در سردر کاروانسرایی   تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را   از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق   روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد   تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق   می‌رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک   یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را   با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست   رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی   چون شیر درنده می‌جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را   پاچین عفاف می‌دریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را   مانند نبات می‌مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر   در بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شد   مردم همه می‌جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا   یکباره به صور می‌دمیدند
طیر از وکرات و وحش از جحر   انجم ز سپهرمی رمیدند
این است که پیش خالق و خلق   طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم   از رونق ملک ناامیدند


این شاعر همچنین برخی از عقب‌ماندگی کشور را به سبب عمل گروهی از روحانیون و روضه‌خوانان می‌دانست. او غزلی در هجو شیخ فضل‌الله نوری دارد.[۲۰] و علیرغم اینکه به عنوان یک شاعر سیاسی شناخته نمی شود، در برابر او موضع‌گیری نموده است. [۲۱]

[ویرایش] دیدگاه اجتماعی

ایرج منتقد اوضاع جامعه سنتی زمان خویش بود. او به راحتی با زبان مطایبه و طنز، از برخی از رسوم ایرانیان (مانند بلند شدن در جلوی پای اشخاص هنگام ورود به مجلس) انتقاد می‌کرد.[۲۲]

نام این رم را چو نادانان ادب بنهاده‌اند   بیشتر از صاحبان سیم و زر رم می‌کنند
گر وزیری از در آید رم مفصل می‌شود   دیگر آنجا اهل مجلس معتبر رم می‌کنند

او اگرچه در خصوص روابط کارگر و کارفرما با دیگر شعرای معاصر خویش همچون فرخی یزدی، میرزاده عشقی و عارف قزوینی همکلام می‌شد، ولی در این خصوص از چارچوب رفع تکلیف فراتر نرفته و تنها به کبر و غرور کارفرما ایراد می‌گرفت و به عمق روابط بی‌رحمانه استثماری بی‌توجه می‌ماند.[۲۳]

با آنکه ایرج (همراه با مخبرالسلطنه هدایت) از اولین شاعرانی است که شعری را بطور خاص برای کودکان سروده‌، اما آثار تربیتی اینگونه ادبیات کودک، توسط پروین اعتصامی و بعدها توسط صمد بهرنگی به‌طور جدی به چالش کشیده شد.[۲۴] آثار ایرج از اولین دوره یکسان شدن کتاب‌های درسی در ایران، در کتاب‌های درسی چاپ شده است.[۲۵]

ایرج همچنین ازجمله نخستین مردانی در ایران شناخته می‌شود که از جنبش‌های حامی حقوق زنان حمایت کرده است.[۲۶]

[ویرایش] یادواره

آرام‌گاه ایرج میرزا

برخی از دوستان و شاعران هم‌دوره با ایرج میرزا مانند محمدحسین شهریار و وحید دستگردی، در سوگ او اشعاری سروده‌اند. قطعه زیر یکی از دو قطعه‌ای است که ملک‌الشعرا بهار به یاد ایرج سروده‌است.[۲۷]

ایرجا رفتی و اشعار تو ماند   کوچ کردی تو و آثار تو ماند
بعد عمری دل یاران بردن   دل ما سوختی از این مردن‌
قلم شاعری از کار افتاد   ادبیات ز مقدار افتاد
بی تو رندی و نظربازی مرد   راستی سعدی شیرازی مرد

همچنین قمرالملوک وزیری در رثای ایرج میرزا ترانه «امان از این دل» را در دستگاه سه‌گاه خوانده‌است.[۲۸][۲۹] به گفته مرتضی نی‌داوود، ایرج میرزا چندی در جوانی واله قمر بود.[۳۰] بولواری در شهر مشهد به نام ایرج میرزا نام‌گذاری شده‌ بود که در سال ۱۳۸۸ به دلیل آنچه «ادبیات مستهجن» ایرج خوانده شد، تغییر نام یافت.[۳۱][۳۲]

[ویرایش] نقد ایرج

ایرج با وجود آشنایی به فرهنگ و ادبیات فرانسه و با آنکه به میزان مجاز بودن ورود هزل به حوزه عفت عمومی در آن زبان آشنا بود، ولی به وفور از معانی زشت، الفاظ رکیک و مضامین مستهجن در اشعار خود استفاده کرده‌ است. اینگونه واژه‌ها چنان زیاد در اشعار او استفاده شده‌اند که به اعتقاد برخی کارشناسان، نمی‌توان دیوان ایرج را در دسترس کودکان قرار داد.[۳۳]

افزون‌بر اینگونه اشعار و کلمات رکیک، شعر ایرج با همه پختگی از نظر فن شعر نیز خالی از اشکال نیست. برخی از این نواقص چنین است:[۳۴]

  • اسقاط حرف «عین» بدل از اسقاط «همزه» در برخی ابیات مانند اسقاط عین در کلمه «عرضه» در بیت زیر:
اعیاد گذشته که مدیح عرضه نمودم   اینجا بدی، امروز ندانم بکجایی؟
  • جمع بستن کلمات فارسی با دستور عربی، مانند کلمه «مستمندین» در بیت زیر:
نه شانه بود، که آن گیسوان بهم می‌دوخت   کلید محبس دلهای «مستمندین» بود
  • وارد کردن کلماتی که جواز ورود به شعر ندارند مانند «فقط» در شعر فارسی.
  • استفاده مکرر از ساروج‌های ادبی مانند «مر» و «ایدون» به ضرورت شعری

[ویرایش] آثار

آثار ایرج را می‌توان به دو بخش پیش و پس از مشروطه تقسیم کرد. اشعار دوره پیش از مشروطه او که محصول دوران جوانی اوست، بیشتر قصایدی در ستایش رجال زمان و بزرگان قاجار است. بخش بزرگی از این دسته اشعار ایرج امروزه در دست نیست. اشعار دوره پس از مشروطه ایرج که بیشتر به انتقادهای اجتماعی در قالب مضامین بکر اختصاص دارد، دارای اعتبار ادبی بیشتری هستند. [۳۵][۳۶][۳۷] بخشی از آثار منظوم وی، در پاسخ به مسابقات ادبی (مطروحه) انجمن‌های شعرا و یا نشریات معتبر ادبی بوده‌ است. قطعات «دل مادر» و «هدیه عاشق» در پاسخ به مطروحه‌های مجلات «ایرانشهر» و «اقدام» سروده شده‌اند.[۳۸]

استفاده تقریباً بی‌نظیر ایرج از زبان ساده و خروج او از چارچوب‌ها و قالب‌های رایج در شعر فارسی، باعث شده‌ تا شعر او، جایگاه ویژه‌ای نسبت به شاعران هم دوره خود در ادبیات فارسی بیابد. او علاوه بر اینکه پا را از هنجارهای پذبرفته شده و رایج شعر دوره خود فراتر گذاشته‌، معانی و مضامین جدید و فلسفه واقع گرایانه‌ای را به شعر فارسی داخل می‌کند که باعث ایجاد فضای جدید ادبی پس از خود می‌شود. پرهیز از اغراق‌های غیر ضروری رایج در شعر معاصرین و نزدیکی هرچه بیشتر به واقعیات روزمره، از خصوصیات شعر او است.[۳۹] آثار و اشعار ایرج میرزا مشتمل بر غزلیات، قصاید، قطعات و چندین مثنوی ازجمله مثنوی زهره و منوچهر و مثنوی عارف‌نامه‌است.

[ویرایش] مثنوی عارف‌نامه

نوشتار اصلی: عارف‌نامه

این مثنوی یکی از مهمترین آثار ایرج است. زمانی که ایرج در دارایی خراسان مشغول خدمت بود، عارف قزوینی سفری به خراسان کرد و در باغ ملی مشهد شعری خواند که با این بیت ختم می‌شد.

چو جغد بر سر ویرانه‌های شاه عباس   نشست «عارف» و لعنت به روح خاقان کرد

از آنجا که ایرج خود را از نوادگان فتحعلی‌شاه (معروف به خاقان) می‌دانست و از طرفی با مشی سیاسی عارف در حمایت از سید ضیاءالدین طباطبایی موافق نبود، کمر به دشمنی با عارف بست و مثنوی هفتصد بیتی عارفنامه را در هجو او سرود.[۴۰]

[ویرایش] مثنوی زهره و منوچهر

نوشتار اصلی: زهره و منوچهر

زهره و منوچهر برداشت آزادی است از ونوس و آدونیس اثر ویلیام شکسپیر. این اثر محصول سالهای پایانی عمر ایرج است و به همین جهت ناتمام مانده و بعدها احتمالا توسط سید عبدالحسین حسابی تکمیل شده‌ است.[۴۱]

[ویرایش] پانویس

  1. ↑ ایرج میرزا - قلب مادر - داد معشوقه به عاشق پیغام. شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  2. ↑ محمدجعفر محجوب. «تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او». دیوان کامل ایرج میرزا. تهران: نشر اندیشه، ۱۳۴۲، پنجاه و یکم.
  3. ↑ علی دهباشی. سیری در آثار ایرج میرزا. نقل از خبرگزاری کتاب ایران. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  4. ↑ Mohammad'Ali Eslami-Nodushan. «The Influence of Europe on Literary Modernization in Iran». The Middle East Journal. 1969.
  5. ↑ محمدجعفر محجوب. «تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او». دیوان کامل ایرج میرزا. تهران: نشر اندیشه، ۱۳۴۲.
  6. ↑ ایرج میرزا، فرانکفورت: نشر البرز، ۱۳۸۱/۲۰۰۲.
  7. ↑ ایرج میرزا - قلب مادر - داد معشوقه به عاشق پیغام. شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  8. ↑ قنبرعلی رودگر. ایرج میرزا. دائره‌المعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  9. ↑ سید هادی حائری. «مقدمه». افکار و آثار ایرج میرزا. چاپ دوم، نام شهر محل چاپ: انتشارات جاویدان، 1366، 37.
  10. ↑ ماهنامه «ورقه» ارگان «دارالفنون تبریز». موزه دانشگاه علوم پزشکی تبریز. بازدید در تاریخ 11 شهریور 1389.
  11. ↑ بهداد اربابی. ننگ و نام شاعر. چاپ پویان، تهران: نشر آبی، ۱۳۷۸، ISBN 964-90664-5-4، ‏۵تا۱۳.
  12. ↑ Sorour Soroudi. «Poet and revolution: the impact of Iran's constitutional revolution on the social and literary outlook of the poets of the time:». Iranian Studies. Winter 1979.1475-4819, Volume 12, Issue 1، 3 – 41.
  13. ↑ محمدجعفر محجوب. «تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او». دیوان کامل ایرج میرزا. تهران: نشر اندیشه، ۱۳۴۲، سی و پنجم.
  14. ↑ علی دهباشی. سیری در آثار ایرج میرزا. نقل از خبرگزاری کتاب ایران. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  15. ↑ محمدرضا شفیعی‌کدکنی. «دوره مشروطیت». ادوار شعر فارسی. تهران: توس، ۱۳۵۹.
  16. ↑ بهداد اربابی. ننگ و نام شاعر. چاپ پویان، تهران: نشر آبی، ۱۳۷۸، ISBN 964-90664-5-4، ‏۳۶، ۳۹ و ۴۰.
  17. ↑ سید هادی حائری. «مقدمه». افکار و آثار ایرج میرزا. چاپ دوم، نام شهر محل چاپ: انتشارات جاویدان، ۱۳۶۶، ۵۳ و۲۵۸.
  18. ↑ بهداد اربابی. ننگ و نام شاعر. چاپ پویان، تهران: نشر آبی، ۱۳۷۸، ISBN 964-90664-5-4، ‏۳۶، ۳۹ و ۴۰.
  19. ↑ محمدجعفر محجوب. «تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او». دیوان کامل ایرج میرزا. تهران: نشر اندیشه، ۱۳۴۲، سی و دوم.
  20. ↑ محمدجعفر محجوب. «تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او». دیوان کامل ایرج میرزا. تهران: نشر اندیشه، ۱۳۴۲، سی و سوم.
  21. ↑ Homa Katusian. «Private Parts and Public Discourses in Modern Iran». Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East. 2008.1 (28)، 283-290.
  22. ↑ بهداد اربابی. ننگ و نام شاعر. چاپ پویان، تهران: نشر آبی، ۱۳۷۸، ISBN 964-90664-5-4، ‏۲۹.
  23. ↑ بهداد اربابی. ننگ و نام شاعر. چاپ پویان، تهران: نشر آبی، ۱۳۷۸، ISBN 964-90664-5-4، ‏۴۵.
  24. ↑ بهداد اربابی. ننگ و نام شاعر. چاپ پویان، تهران: نشر آبی، ۱۳۷۸، ISBN 964-90664-5-4، ‏۴۱.
  25. ↑ کتاب درسی سال دوم دبستان در سال 1308. موسسه آموزشی رسای طوس. بازدید در تاریخ 11 شهریور 1389.
  26. ↑ Aliakbar Mahdi. «The Iranian Women's Movement: A Century Long Struggle». The Muslim World. October 2004.4 (94)، 429.
  27. ↑ علی دهباشی. سیری در آثار ایرج میرزا. نقل از مجله فرهنگی هنری بخارا. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  28. Wikipedia, the free encyclopedia →Iraj Mirza (بازدید: ۶ مرداد ۱۳۸۹)
  29. ↑ پیروز جوهریان. قمرالملوک وزیری. سایت آوا(موسیقی سنتی ایرانی). بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  30. ↑ یادی از قمر غزلخوان باغ آزادی. دویچه وله. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  31. ↑ تصویر : دلیل تغییر نام بلوار ایرج میرزا در مشهد ! شفاف، ۱۲ شهریور ۱۳۸۸
  32. ↑ اعلام دلیل تغییر نام بلوار ایرج میرزا در مشهد خبر آنلاین، ۱۲ شهریور ۱۳۸۸
  33. ↑ محمدجعفر محجوب. «تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او». دیوان کامل ایرج میرزا. تهران: نشر اندیشه، ۱۳۴۲، سی و ششم.
  34. ↑ سید هادی حائری. «مقدمه». افکار و آثار ایرج میرزا. چاپ دوم، نام شهر محل چاپ: انتشارات جاویدان، ۱۳۶۶، ۲۶۴ تا۲۷۷.
  35. ↑ ایرج میرزا - قلب مادر - داد معشوقه به عاشق پیغام. شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  36. ↑ محمدجعفر محجوب. «تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او». دیوان کامل ایرج میرزا. تهران: نشر اندیشه، ۱۳۴۲، سی و سوم و سی و چهارم.
  37. ↑ قنبرعلی رودگر. ایرج میرزا. دائره‌المعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۸۹.
  38. ↑ سید هادی حائری. «مقدمه». افکار و آثار ایرج میرزا. چاپ دوم، نام شهر محل چاپ: انتشارات جاویدان، ۱۳۶۶، ۴۰ تا ۴۷.
  39. ↑ S SAREMI. SPECIFIC USE OF LANGUAGE IN IRAJ MIRZA'S POETRY. LANGUAGE AND LINGUISTICS. بازدید در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۸۹.
  40. ↑ سید هادی حائری. «مقدمه». افکار و آثار ایرج میرزا. چاپ دوم، نام شهر محل چاپ: انتشارات جاویدان، ۱۳۶۶، ۴۷ تا ۴۹.
  41. ↑ سید هادی حائری. «مقدمه». افکار و آثار ایرج میرزا. چاپ دوم، نام شهر محل چاپ: انتشارات جاویدان، ۱۳۶۶، ۵۶.

[ویرایش] جستارهای وابسته

  • فهرست افراد مرتبط با انقلاب مشروطه

[ویرایش] منابع

  • محمدجعفر محجوب. «تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او». دیوان کامل ایرج میرزا. تهران: نشر اندیشه، ۱۳۴۲.
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی انتشارات امیرکبیر جلد پنج
  • از صبا تا نیما (جلد یکم)، یحیی آرین‌پور، تهران، انتشارات زوار، ۱۳۷۵.
  • داده‌های جعبهٔ زندگی‌نامه از: ایرج میرزا، فرانکفورت: نشر البرز، ۱۳۸۱/۲۰۰۲.
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:24 AM

شوریده شیرازی

 

شوریده شیرازی، حاج محمد تقی، ملقب به فصیح‌الملک، متخلص به شوریده، پدرش عباس پیشه‌ور از اعقاب اهلی شیرازی، شاعر معروف عهد صفویه و صاحب مثنوی سحر حلال، است. زادروز او به تاریخ (۱۲۷۶ هجری قمری) در شیراز بود. او در روز پنچ‌شنبه (۲۱ مهر ۱۳۰۵ خورشیدی) برابر با ششم ربیع‌الثانی (۱۳۴۵ هجری قمری) در زادگاه خود درگذشت و در جوار آرمگاه شیخ شیراز سعدی به خاک سپرده شد.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ سفرهای شوریده
  • ۳ اشعار شوریده
  • ۴ زندگی زناشویی
  • ۵ منبع

[ویرایش] زندگی

شوریده در هفت‌سالگی به علت ابتلای به بیماری آبله از هردو چشم نابینا و چهره‌اش آبله‌گون شد. او از نابینا بودن و آبله‌رویی خود به حسرت یاد می‌کرد:

با علت بی‌دیدگی از عیش مزن لاف   این حسرت دیدار که داری تو، که دارد

و در توصیف چهره خود چنین سروده است:

وه از این گونه‌ام، ماشاالله   دیده‌ام نیست که در آینه خود را نگرم
خلق خندند چو من وصف رخ خویش کنم   خود بگوشم شنوم، آخر کورم، نه کرم
گو بخندید که گر زشتم در چشم شما   در بر مادر خود، خوب چو قرص قمرم
گاه سوزد همی اسپند و دعایم گوید   که هماره به عزیزی زی، زیبا پسرم

وی در نه‌سالگی پدر ش را از دست داد و در تحت سرپرستی دایی‌اش قرار گرفت. شوریده به زودی در کسب فضایل پیشرفت شایان نمود و به سبب مکاتبه و مشاعره با شاعران نامدار معاصر مانند: صبوری خراسانی، ملک‌الشعرای بهار، ایرج میرزا، و وحید دستگردی، مشهور شد.

[ویرایش] سفرهای شوریده

در سال (۱۲۸۸ هجری قمری) به زیارت مکه مشرف شد و در سال (۱۳۰۹ هجری قمری) به بوشهر و بندر عباس سفر نمود. شوریده در سال (۱۳۱۱ هجری قمری) به اتفاق حسین‌قلی‌خان نظام‌السلطنه مافی به تهران رفت و به همراهی میرزاعلی‌اصغر صدراعظم به دربار ناصرالدین‌شاه راه یافت و از جانب او به فصیح‌الملک ملقب شد. ناصرالدین‌شاه به خاطر سرودن قصیده مدحیه، قریه بورنجان واقع در بلوک کوهمره فارس را به او بخشید.

[ویرایش] اشعار شوریده

شوریده یکی از شاعران نامی قرن معاصر است. در سرودن انواع شعر بویژه قصیده و قطعه، استاد است.اشعارش سرشار از مضامین بکر و معانی نو و ترکیبات تازه است. شوریده در بکار بردن اصطلاحات عامیانه مهارت داشته و می‌توان وی را با رودکی و ابوالعلا معری مقایسه نمود، چنان‌که خود نیز به آن اشاره دارد:

من نه شوریده شیدام، که اندر این عصر   بوالعلای دگر و ابن عباد دگرم


 

[ویرایش] زندگی زناشویی

شوریده به سال (۱۳۲۳ هجری قمری) ازدواج کرد. نخستین فرزندش را که پسر بود حسین نام نهاد. شوریده از این‌که صاحب فرزندی شده، از فرط خوشحالی غزلی سرود که چند بیت از آن را می بینید:

هم‌خوابه من دوش برایم پسری زاد   نور بصری بهر من ِ بی‌بصری زاد
این کلبهٔ ویرانهٔ من باغ‌چه‌ای گشت   زآن باغ‌چه سروی شد و زان سروبری زاد
از گریه او شب همه شب، دوش نخفتم   پیداست زشوریده که شوریده‌تری زاد

شوریده قبل از مرگ اشعاری برای سنگ مقبره خود سروده که با این بیت شروع می‌شود:

چون برین در، سر و کار است به رحمان ِ رحیم   نه امیدم به بهشت است و نه بیمم زجحیم

[ویرایش] منبع

  • سیمای شاعران فارس در هزارسال، تألیف حسن بامداد، انتشارات ما، جلد اول - ۱۳۷۷


 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:27 AM

عارف قزوینی

 
عارف قزوینی

عارف قزوینی
زادروز ۱۲۵۹ خورشیدی
قزوین، ایران Iran flag with emblem 1964-1979.png
درگذشت یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۱۲
در هنگام تبعید در همدان، ایران Iran flag with emblem 1964-1979.png
آرامگاه ، همدان، محوطه آرامگاه بوعلی سینا
محل زندگی تهران
ملیت ایرانی
نام‌های دیگر ابوالقاسم
نقش‌های برجسته سراینده تصنیف‌های میهنی در دوره مشروطه
آثار دیوان اشعار، تصانیف موسیقی
همسر خانم بالا
والدین ملاهادی وکیل
گفتاورد خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

جنبش مشروطه
 

 


ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹ - ۱ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیف‌ساز ایرانی بود.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ کودکی و جوانی
  • ۲ ازدواج
  • ۳ میان سالی و مشروطه
  • ۴ کهن سالی و مرگ
  • ۵ تصنیف‌ها
  • ۶ خوانندگان تصنیف‌ها
  • ۷ سبک و شیوه
  • ۸ منبع
  • ۹ پیوند به بیرون

[ویرایش] کودکی و جوانی

عارف در حدود سال ۱۳۰۰ هجری قمری در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.

[ویرایش] ازدواج

عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام "خانم بالا" عشق و علاقه پیدا کرد و با او در پنهان ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی ... را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.[۱]


 

[ویرایش] میان سالی و مشروطه

عارف در سال ۱۳۱۶ ه.ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.

در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. ایرج میرزا شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده‌است.

در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.

وی از این سفر پشیمان شد و در سال ۱۳۳۷ ه.ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.

در هنگام مرگ کلنل محمد تقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ ه.ق در تشییع جنازهٔ او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت . هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند، عارف فریاد بر آورد:

این سر که نشان سر پرستی ست   امروز رها ز قید هستی ست
با دیدهٔ عبرتش ببینید   کاین عاقبت وطن پرستی ست

[ویرایش] کهن سالی و مرگ

عارف در سال ۱۳۰۵ ه.ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما از بروجرد بر اثر حادثه‌ای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهای وی و شایعاتی مبنی بر دفن جسد سگ در یک امامزاده) خارج شده و به اراک پناه برد. در اراک هم او را راحت نگذاشتند. او خود می‌گوید:

"بعد می‌گویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شده است که بگویم ای داد، بیداد."[۲]

سپس بیماریش شدت گرفت و حنجره اش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:

"آیا به که می‌شود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت."[۳]

سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسان‌ها را شیطان و دروغگو می نامید. او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه می‌کند:

"آخر این چه بدبختی بود که دامن گیر من شده است. فرمان فرمان با من بد، سلیمان میرزا بد، قوام السلطنه بد، تقی زاده هم بد، نصرت الدوله بد، ملک الشعرا بد، مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."[۴]

عارف باقیماندهٔ عمر را در خانه‌ای اجاره‌ای در یک قلعهٔ کوچک در درهٔ مراد بیک با یک کلفت به صورت تبعیدی و خود خواسته سکونت گزید؛ در حالی که دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سال‌های پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستان دور و نزدیک به او کمک می‌کردند، این امر به روح آزادهٔ شاعر لطمه می‌زد و او را شرمنده می ساخت. خود دربارهٔ روزهای تنهایی می‌گوید:

"حالا که هنگام زوال آفتاب عمر است و پایان روزگار به غفلت گذراندهٔ زندگانی است. که تازه دانسته ام تنها دوستان من این دوتا سگ هستند که معنی وفا و محبت و دوستی را در آنها دریافته ام.[۵]

در سال ۱۳۰۸ عارف سر مکاتبه با زرتشتیان هند را باز کردو برخی پژوهش‌های خود را برای «سردین شاه پارسی» به هند فرستاد. زرتشتیان او را به هند دعوت کردند، اما جواب رد داد و دیری نگذشت که از کردهٔ خود پشیمان شد.

مقبره عارف در میدان ابن سینا همدان

سر انجام در روز یک شنبه یکم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در حالی که عارف ۵۴ سال داشت، مرگ زودرس به سراغش آمد. جیران، کلفتش که او را به عقد خویش در آورده بود، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند:

[۶]

ستایش مر آن ایزد تابناک   که پاک آمدم پاک رفتم به خاک

سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در کنار آرامگاه بو علی سینا در همدان در خاک آرمید.

[ویرایش] تصنیف‌ها

  1. از خون جوانان وطن لاله دمیده [۱]
  2. دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی – آواز افشاری – ۱۲۶۵
  3. ای امان از فراقت امان – دستگاه شور – ۱۲۷۵ (هم‌زمان با ورود مشروطه خواهان به تهران)
  4. نمی دانم چه در پیمانه کردی – آواز افشاری
  5. نکنم چاره اگر دل هر جایی را – آواز افشاری – ۱۲۷۶
  6. افتخار همه آفاقی و منظور منی – دستگاه سه‌گاه - (برای افتخارالسلطنه - دختر ناصرالدین شاه)
  7. توای تاج، تاج سر خسروانی – آواز افشاری – ۱۲۷۷ - (برای تاج السلطنه - دختر ناصرالدین شاه)
  8. هنگام می‌فصل گل و گشت چمن شد – آواز دشتی - (به مناسبت افتتاح دورهٔ دوم مجلس‌شورای‌ملی‌ایران)
  9. دل هوس سبزه و صحرا ندارد – آواز ابوعطا
  10. نه قدرت که با وی نشینم، نا طاقت که جز وی ببینم – آواز افشاری
  11. ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود – آواز دشتی – ۱۲۸۸ - (به مناسبت اخراج مورگان شوستر آمریکایی از ایران)
  12. باد فرح بخش بهاری وزید – آواز بیات‌زند
  13. بلبل شوریده فغان می‌کند – دستگاه ماهور – ۱۲۸۹
  14. گریه را به مستی بهانه کردم – آواز دشتی – ۱۲۸۷
  15. از کفم رها شد مهار دل –آواز افشاری – ۱۲۸۸
  16. ترک چشمش ار فتنه کرد راست – ابوعطا(حجاز) – ۱۲۹۴
  17. چه شورها که من به پا ز شاهناز می‌کنم – دستگاه شور – ۱۲۹۵
  18. بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان – دستگاه سه‌گاه –۱۲۹۷
  19. جان برخی آذربایجان باد – آواز دشتی – ۱۲۹۷ (برای آذربایجان - در جواب تفرقه افکنان)
  20. شانه بر زلف پریشان زده‌ای، به‌به و به – آواز دشتی –۱۲۹۷
  21. رحم‌ای خدای دادگر کردی نکردی – آواز بیات‌زند – ۱۲۹۷
  22. امروزای فرشتهٔ رحمت بلا شدی – آواز افشاری – ۱۲۹۹
  23. گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد – آواز دشتی – ۱۳۰۰ (به مناسبت مرگ کلنل محمد تقی‌خان پسیان)
  24. تا رخت مقید نقاب است – آواز بیات‌اصفهان – ۱۳۰۱
  25. ای دست حق پشت و پناهت بازآ – دستگاه شور – ۱۳۰۰(برای سید ضیا)
  26. گو به ساقی کز ایاغی ترکی و ماغی
  27. باد صبا بر گل گذر کن – آواز شوشتری
  28. چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم – ۱۳۰۳ (به یاد ستارخان و باقر خان)
  29. باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی – دستگاه شور - ۱۳۰۳ (برای آذربایجان)

[ویرایش] خوانندگان تصنیف‌ها

به دلیل سادگی و نداشتن اوج در تصنیف‌های عارف و اینکه غالب تصنیف‌ها قابل اجرا روی یک یا دو گوشه‌است، تصنیف‌های عارف را به سادگی مردم می‌توانستند بخوانند، از زمان سروده شدن تصنیف‌ها تا به امروز به وسیله خوانندگان غیرحرفه‌ای و حرفه‌ای بارها این تصنیف‌ها خوانده شده، از جمله خوانندگان پرآوازه که برخی تصنیف‌های عارف را اجرا کرده‌اند: قمرالملوک وزیری، عبدالله دوامی، ، محمدرضا شجریان، صدیق تعریف، محسن کرامتی.

[ویرایش] سبک و شیوه

وی اولین تصنیفش را در 18 سالگی ساخت .عارف یا تصنیف های وطنی-سیاسی ساخته و یا تصنیف عشقی و در هر دو زمینه نیز بی باک و سنت شکن بوده است .تصنیف های عارف چون اکثرا در وصف حال و اوضاع زمانه بود همگی تاثیر بسزایی در مجامع آن روز داشت.عارف از اولین کسانی است که در ایران کنسرت برگزار کرد و به جنبه ی غیر مجلسی بودن و مردمی بودن آن تاکید می ورزد.کنسرت های او همیشه پر رونق و پر ازدحام بود.عارف در مورد تصنیف و تصنیف سازی عقیده داشت که تصنیف نباید تحریر داشته باشد تا مردمی که صدا و تحریر ندارند بتوانند به راحتی از پس اجرای آن برآیند.عبدالله دوامی نقل می کند : هنگام خواندن یکی از تصنیف های عارف تحریر داده است و عارف به حالت قهر با او درگی شده که چرا تحریر می دهد. عارف در سرتاسر زندگی خود همیشه صراحت داشته و این حداقل در تصنیف های اجتماعی و سیاسی او به خوبی مشهود است.او بدون هراس آن چه را که فکر می کرد درست است بر زبان می راند تا جایی که صراحت او گاه باعث رنجش دوستان و یارانش می شده است.


 

[ویرایش] منبع

  • هزارسال شعر فارسی/به انتخاب جعفر ابراهیمی و دیگران.- تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۸۰.
  • تصنیف های عارف، ارشد تهماسبی، موسسه فرهنگی هنری ماهور ،1375
  •  
  1. ↑ دیوان عارف قزوینی.انتشارات جاویدان. ۱۳۵۷. فصل تاریخ حیات عارف به قلم خودش. ص ۸۱ تا ۹۷
  2. ↑ شهر شعر عارف، ص ۲۵۶
  3. ↑ شهر شعر عارف، ص ۳۲۲
  4. ↑ دیوان عارف، ص ۴۶۶
  5. ↑ دیوان عارف، ص ۴۶۱
  6. ↑ شهر شغر عارف، ص ۳۳۳
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:29 AM

میرزاده عشقی

 
میرزاده عشقی
زادروز ۱۲۷۳
دوازدهم ۱۲ جمادی‌الثانی ۱۳۱۲ (قمری)
۱۸۹۴

همدان
درگذشت ۱۲ تیر ۱۳۰۳
تهران
ملیت پرچم ایران ایران
نام‌های دیگر سید محمدرضا کردستانی
والدین حاج سید ابوالقاسم کردستانی


 

میرزاده عشقی (زادهٔ ۱۲۷۳ خورشیدی در همدان - درگذشتهٔ ۱۲ تیر ۱۳۰۳ خورشیدی در تهران) شاعر دوران مشروطیت، روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی و مدیر نشریه قرن بیستم بود.


 

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ نمونه شعر
  • ۳ تجربه روزنامه نگاری
  • ۴ منابع
  • ۵ پیوند به بیرون
  • ۶ پانویس

[ویرایش] زندگی

میرزاده عشقی نام اصلیش «سید محمدرضا کردستانی» و فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی» بود و در تاریخ دوازدهم جمادی‌الآخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۲۰ آذرماه ۱۲۷۳ خورشیدی و سال ۱۸۹۴ میلادی زاده شد.

سالهای کودکی را در مکتب‌خانه‌های محلی و از سن هفت سالگی به بعد در آموزشگاه‌های «الفت» و «آلیانس» به تحصیل فارسی و فرانسه اشتغال داشته، پیش از آنکه گواهی نامه از این مدرسه دریافت کند در تجارتخانه یک بازرگان فرانسوی به شغل مترجمی پرداخته و به زبان فرانسه مسلط شد.

دوره تحصیلی وی تا سن هفده سالگی بیشتر طول نکشید، در آغاز سن ۱۵ سالگی به اصفهان رفت، سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد، بیش از سه ماه نگذشت که به همدان باز گشت وچهار ماه بعدش به اصرار پدر برای تحصیل عازم پایتخت شد ولی عشقی از تهران به رشت و بندر انزلی رهسپار واز آنجا به مرکز باز آمد.

هنگامی که در همدان بسر می‌برد اوائل جنگ جهانی اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ میلادی به عبارت دیگر دوره کشمکش سیاست متفقین و دول متحده بود. عشقی به هواخواهی از عثمانی‌ها پرداخت و زمانی که چند هزار تن مهاجر ایرانی در عبور از غرب ایران به سوی استانبول می‌رفتند او هم به آنها پیوست و همراه مهاجرین به آنجا رفت.

عشقی چند سالی در استانبول بود، در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی جزء مستمعین آزاد حضور می‌یافت، پیش از این سفر هم یک باربه همراهی آلمانیها به بیجار و کردستان رفته بود.


«اپرای رستاخیز شهریاران ایران» را عشقی در استانبول نوشت. این منظومه اثر مشاهدات اواز ویرانه‌های مدائن هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بوده‌است.

در سال ۱۳۳۳ ه. ق. «روزنامه عشقی» را در همدان انتشار داد. «نوروزی نامه» را نیز در سال ۱۳۳۶ ه. ق. پانزده روز پیش از رسیدن فصل بهار در استانبول سرود.

عشقی از استانبول به همدان رفت و باز به تهران شتافت. او چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد، قطعه «کفن سیاه» را در باب روزگار زنان و حجاب آنان با مسمط نوشت. در واقع این اثر با ثمرش، تاریخچهٔ تز انقلاب مشروطیت و دوره‌ای که شاعر می‌زیست می‌باشد.[۱][پیوند مرده]

عشقی گاه گاهی در روزنامه‌ها و مجلات اشعار و مقالاتی منتشر می‌ساخت که بیشتر جنبهٔ وطنی واجتماعی داشت، چندی هم شخصاً روزنامه «قرن بیستم» را با قطع بزرگ در چهار صفحه منتشر می‌کرد که امتیازش به خود او تعلق داشت لیکن بیش از ۱۷ شماره انتشار نیافت.

در آخرین کابینه حسن پیرنیا، مشیرالدوله از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.

در آغاز زمزمه جمهوریت، عشقی دوباره روزنامه «قرن بیستم» را با قطع کوچک در هشت صفحه منتشر کرد که یک شماره بیشتر انتشار نیافت وبر اثر مخالفت، روزنامه اش توقیف شد و خود شاعر نیز به دست دو نفر در بامداد دوازدهم تیر ماه ۱۳۰۳ خورشیدی در خانه مسکونیش جنب دروازه دولت، سه راه سپهسالار کوچه قطب الدوله هدف گلوله قرار گرفت.

میرزاده عشقی پیش از آغاز مبارزاتش به همراه رضاخان به همراه عده‌ای دیگر، جهت کمک به عثمانیان در جنگ جهانی اول به آنجا سفر کردند. دیدن ویرانه‌های طاق کسری در مدائن باعث نوشته شدن اپرای رستاخیز شهریاران ایران شد.

عشقی پس از بازگشت در صف مخالفان جدی سردار سپه درآمد. شاید شعرهای عشقی به علت عمر کوتاه شاعریش هیچ گاه مجال پخته شدن پیدا نکردند اما صراحت لهجه، نکته‌بینی و تحلیل بسیار فنی او در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی دوره خودش بسیار مشهوداست. به عقیدهٔ بسیاری از مورخین، عشقی از مهم‌ترین روشنفکران مولود روشنگری پس از مشروطه بود.


عشقی، زبانی آتشین و نیش‌دار داشت. او در روز ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳ خورشیدی، در تهران هدف گلولهٔ افراد ناشناس قرار گرفت و در ۳۱ سالگی، چشم از جهان فرو بست.

دو روز پیش از آن یکی از دوستانش (میر محسن خان) به طور اتفاقی، در اتاق محرمانه اداره تامینات خبر «عشقی، محرمانه کشته شود» را شنیده بود.[۲]

مزار او در ابن بابویه و در گوشه‌ای متروک (در نزدیکی مزار نصرت الدوله فیروز) قرار دارد.

از اشعار معروف عشقی می‌توان از نوروزی‌نامه، سه تابلو مریم، احتیاج و رستاخیز نام برد.

[ویرایش] نمونه شعر

شعر باید رید، یکی از تندترین و معروف‌ترین اشعار عشقی است.

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید   به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید
به حقیقت در عدل ار در این بام و در است   به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید
آن‌که بگرفته از او تا کمر ایران را گه   به مکافات الی تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است   بر چنین ملت و روح پدرش باید رید
به مدرس نتوان کرد جسارت اما   آن‌قدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود احمد آذر دارد   تا که خاموش شود بر شررش باید رید
شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد   غفرالله کنون بر اثرش باید رید
آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر   از توک پاش الی مغز سرش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله   بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید
ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی   احتراماٌ به‌ سر رهگذرش باید رید

[۲]

[ویرایش] تجربه روزنامه نگاری

به گفتهٔ عشقی روزنامه «قرن بیستم» در زمان انتشارش تنها دو مشترک داشت.

«روزنامه قرن بیستم» که شماره‌های آن طی سه سال و اندی به زحمت از بیست گذشت، بسیار نامنظم انتشار می‌یافت، خواننده چندانی نداشت و شهرتی را اگر فرض کنیم شهرتی به دست آورد، مدیون نام خود عشقی بود.

با در گرفتن جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ میلادی ۱۲۹۳ شمسی زمانی که بیست سال داشت، در همدان روزنامه‌ای با نام «نامهٔ عشقی» را به راه انداخت. شماره‌های اول وسوم این روزنامه به تاریخ‌های ۱۸ ذیقعده ۱۳۳۳ ه. ق. و۲۷ محرم ۱۳۳۴ ه. ق. ۱۲۹۳ شمسی خبر می‌دهد. میرزاده عشقی از جمله اولین ادبای معاصر ایران که به مقوله شعر نو توجه نمودند شناخته می شود. لازم به ذکر است که اولین آثار نیما یوشیج، پدر شعر نو پارسی، برای اولین بار توسط وی در روزنامه قرن بیستم چاپ شد.


 

[ویرایش] منابع

  • بخش‌هایی از نوشتار «شرح حال میرزاده عشقی» نوشته: فیروز خردمند ۱۳۷۹ بندر انزلی، با بهره‌گیری از مآخذ زیر:
    • یحیی آرین پور، از صبا تا نیما جلد دوم.
    • ادبیات سیاسی ایران در عصر مشروطیت - جلد اول - صفحه ۴۸۰ و ۶۷۲
    • محمد قائد: میرزاده عشقی، سیمای نجیب یک آنارشیست[۳]، صفحه 19، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ دوم
    • حسین مکی: تاریخ بیست ساله ایران - جلد سوم - صفحه ۷۰.
    • کتاب خاطرات و مخاطرات.
    • کتاب سده میلاد – صفحه ۱۱۱.
  • وب‌گاه مغان ارس (برداشت آزاد با ذکر منبع) (اکنون موجود نیست)
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:35 AM

وحید دستگردی

 
وحید دستگردی
زادروز ۱۲۹۸ ه‍. ق.
۱۲۵۸ خورشیدی

قریه دستگرد اصفهان، ایران
درگذشت ۸ دی ۱۳۲۱ خورشیدی
۲۹ دسامبر، ۱۹۴۲
تهران، ایران
نام‌های دیگر محمد حسین
لقب وحید
آثار سرگذشت اردشیر
ره آورد وحید

وحید دستگردی (۱۲۵۸–۱۳۲۱)، محمدحسن متخلص به وحید و معروف به وحید دستگردی یکی از شاعران و سخنوران اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم ایران است.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگینامه
  • ۲ آثار
  • ۳ منابع
  • ۴ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگینامه

وحید دستگردی در ۱۲۹۸ هجری قمری برابر با ۱۲۵۸خورشیدی در روستای دستگرد اصفهان متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش فراگرفت و در پانزده سالگی به اصفهان رفت و در مدرسه میرزا حسن علوم ادبی و علوم دینی را آموخت. در آغاز نهضت مشروطیت به جرگه آزادی‌خواهان پیوست و شعرهای و مقاله هایی در این زمینه در روزنامه‌های اصفهان منتشر می کرد. دستگردی در آغاز جنگ بین‌الملل اول، روزنامهٔ درفش کاویان را در اصفهان منتشر نمود. او همچنین با روزنامه‌های پروانه، زاینده‌رود و مفتش ایران نیز همکاری می کرد. در ۱۳۳۸هـ.ق. به تهران آمد و انجمن ادبی ایران و انجمن ادبی حکیم نظامی را تأسیس کرد و همچنین درسال ۱۲۹۸ شمسی مجله ادبی ارمغان را در تهران تأسیس کرد که مدت بیست و دو سال (با فواصل) منتشر می‌شد. در همین دوران جلسات درس و بحث دایر کرد و کتاب‌های بسیاری تصحیح و تحشیه و چاپ کرد. وحید در اوایل ورود خود به تهران در حلقهٔ مریدان صفی علی شاه درآمد. وی مدتی در ادارهٔ "انطباعات وزارت معارف" مشغول کار شد. وحید دستگردی در شعر ابتدا "لمعه" تخلص می کرد، ولی بعدها تغییر تخلص داد. در ۸ دی ۱۳۲۱ خورشیدی در ۶۴ سالگی در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله در شهر ری دفن شد.


بخشی از قصیده معروف وحید دستگردی که در وصف اصفهان سروده است:

به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری   چنان به شوق، که کودک به جانب مادر
سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم   به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر
شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ فضای   کنون درست و قوی‌باره است و پهناور
همیشه بوده هنر کودک اصفهان مادر   اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر


 

[ویرایش] آثار

  • تصحیح و تحشیه خمسه حکیم نظامی
  • تصحیح و تحشیه دیوان جمال‌الدین
  • تصحیح و تحشیه دیوان بابا طاهر
  • تصحیح و تحشیه دیوان هاتف اصفهانی
  • تصحیح و تحشیه دیوان ادیب‌الممالک
  • تصحیح و تحشیه دیوان قائم‌مقام فراهانی
  • تصحیح و تحشیه تذکره نصرآبادی
  • تصحیح و تحشیه تحفه سامی

[ویرایش] منابع

  • لوح فشرده لغت‌نامه دهخدا
  • فرهنگ عمید
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:36 AM

غلامرضا رشید یاسمی

 
غلامرضا رشید یاسمی
Rashidyasemi.jpg
 
زمینه فعالیت نویسنده، شاعر، مترجم
ملیت ایرانی
تولد ۲۹ آبان ۱۲۷۵ ،
۱۹ نوامبر ۱۸۹۶ (میلادی)
کرمانشاه
والدین محمد ولی‌خان گورانی
مرگ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۰ ،
۹ مه ۱۹۵۱ (میلادی)
تهران
نام(های)
دیگر
رشید
فرزندان سیامک یاسمی
شاپور یاسمی

غلامرضا رشید یاسمی (۱۲۷۵-۱۳۳۰) مشهور به رشید یاسمی، نویسنده، ادیب، مورخ، مترجم و شاعر معاصر ایرانی است.

فهرست مندرجات

  • ۱ زندگینامه
  • ۲ فهرست آثار (تألیف و تصحیح)
  • ۳ ترجمه‌ها
  • ۴ منبع
  • ۵ پیوند به بیرون
 

[ویرایش] زندگینامه

غلامرضا رشید یاسمی فرزند محمد ولی‌خان گورانی، مشهور به رشید یاسمی کرمانشاهی، در ۲۹ آبان ۱۲۷۵ شمسی در قصبه گهواره از توابع کرمانشاه زاده شد. پدر او شاعر و نقاش و خوشنویس بود. جد مادری او شاهزاده محمدباقر میرزای خسروی نویسندهٔ داستان شمس و طغرا بود که دیوان اشعارش به همت رشید به چاپ رسید. رشید یاسمی تحصیلات مقدماتی را در کرمانشاه به پایان برد. سپس به تهران رفت و دورهٔ متوسطه را در دبیرستان سن لویی گذراند. از همان هنگام به تشویق نظام وفا که معلم ادبیات او بود به سرودن شعر پرداخت. پس از پایان تحصیلات مدتی به کار در وزارت معارف، مالیه و دربار پرداخت. در همین زمان جرگهٔ دانشوری را تأسیس کرد که بعدها به همت ملک‌الشعرا بهار به انجمن دانشکده تبدیل شد. رشید ضمن همکاری با مجلهٔ دانشکده، با نویسندگان و شعرای آن دوره همچون محمد تقی بهار، سعید نفیسی، عباس اقبال، ابراهیم الفت و دیگران همکاری می‌کرد. در همین دوران عضو " انجمن ادبی ایران " شد و نخستین تألیف خود را در احوال "ابن یمین فریومدی" شاعر سلسله سربداران، انتشار داد.


رشید یاسمی از سال ۱۳۰۰ به انتشار مقالات خود در روزنامهٔ شفق سرخ به سردبیری علی دشتی پرداخت و همین مقالات موجب شهرت ادبی او گردید. در این بین به یادگیری زبان‌های عربی و انگلیسی و تکمیل زبان فرانسوی خود پرداخت. زبان پهلوی را نزد هرتسفلد آموخت. از سال ۱۳۱۲ با سمت استادی به تدریس در دانشسرای عالی و دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران پرداخت. بعدها عضویت فرهنگستان ایران را یافت. در سال ۱۳۲۲ جزو هیئتی از استادان ایرانی همراه با علی‌اصغر حکمت و ابراهیم پورداود به هند سفر کرد. در سال ۱۳۲۴ به منظور مطالعه به فرانسه رفت و دو سال در آن کشور اقامت داشت. رشید یاسمی تا پایان عمر به‌عنوان استاد در دانشگاه تهران تدریس کرد. روز یازدهم اسفند ۱۳۲۷ هنگام سخنرانی در دانشکدهٔ ادبیات دچار سکته شد، و پس از معالجه سفری دیگر به اروپا رفت. پس از بازگشت به ایران در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۰ در تهران درگذشت.


رشید یاسمی گذشته از مقالات ادبی و تاریخی و فلسفی و انتقادی که از او در مجلات نوبهار، ارمغان، آینده، تعلیم و تربیت، یغما، مهر و نشریات دیگر چاپ شده است، دارای تالیفات و تحقیقات و ترجمه‌های متعدد است.

رشید یاسمی از نخستین شاعرانی بود که لزوم تجدد در شعر فارسی را پذیرفت و کوشید که رنگ تازه‌ای به سخن خود بدهد.

 

[ویرایش] فهرست آثار (تألیف و تصحیح)

  • احوال ابن یمین، ۱۳۰۴
  • اندرزنامه اسدی طوسی (تصحیح)، ۱۳۰۴
  • سلامان و ابسال جامی (تصحیح)، ۱۳۰۶
  • نصایح فردوسی، ۱۳۰۶
  • قانون اخلاق، ۱۳۰۷
  • دیوان هاتف اصفهانی (تصحیح)، ۱۳۰۷
  • تاریخ ملل و نحل، ۱۳۱۵
  • آیین نگارش، ۱۳۱۶
  • کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او
  • ادبیات معاصر (ذیل بر ترجمهٔ جلد چهارم تاریخ ادبی ایران ادوارد براون)، ۱۳۱۶
  • دیوان مسعود سعد سلمان (تصحیح)، ۱۳۱۸
  • تاریخ مختصر ایران
  • دیوان اشعار، ۱۳۳۶
 

[ویرایش] ترجمه‌ها

  • تاریخ قرن هیجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون، آلبر ماله و ژول ایزاک، ۱۳۱۰
  • تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد چهارم از صفویه تا عصر حاضر ۱۳۱۶
  • ایران در زمان ساسانیان، کریستنسن، ۱۳۱۷
  • چنگیز خان، هارولد لمب، ۱۳۱۳
  • تاریخچهٔ نادرشاه، مینورسکی، ۱۳۱۳
  • رمان شاگرد (دیسیپل) از پل بورژه
  • آیین دوستیابی، دیل کارنگی، ۱۳۲۰
  • نصایح اپیکتتوس حکیم
  • تئاتر انوش (منظوم)
  • اندرز اوشنرداناک (از زبان پهلوی)
  • اندرز آذرباد مهراسپندان (از پهلوی)
  • ارداویراف‌نامه (از زبان پهلوی)
 

[ویرایش] منبع

  • اثرآفرینان، زندگینامهٔ نام‌آوران فرهنگی ایران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، جلد سوم
  • فرهنگ فارسی محمد معین، جلد ۶
  • دیوان رشید یاسمی، با مقدمه محمدامین ریاحی، کتابفروشی ابن سینا، ۱۳۳۶
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:40 AM

یغمای جندقی

 
 

یغمای جَندَقی (زاده ۱۱۹۶ در دهکده خور و بیابانک، جندق ـ درگذشته سه‌شنبه ۱۶ ربیع الثانی سال ۱۲۷۶ در خور و بیابانک) میرزا رحیم متخلص به یغما از شعرای غزلسرای عهد محمد شاه قاجار است. یغمای جندقی در آغاز، زندگی توام با فقر و بعد هم عمری پر از سرگردانی و آوارگی را پشت سر گذاشت. یغما در سن هفت سالگی در بیرون ده شتر می چراند و معاش خانواده خود را تأمین می کرد. یغما در نوجوانی به سمت منشی حاکم جندق برگزیده شد و در این زمان اولین اشعار خود را با تخلص مجنون آغاز کرد. در سال 1216 ه.ق حاکم مزبور سر به طغیان برداشت و در جنگ با سردار اعزامی از مرکز شکست خورد و فراری شد. با این حال یغمابه سبب ادب و لیاقت خود به منشیگری سردار ذوالفقار خان حاکم سمنان و دامغان برگزیده شد و مدت شش سال در نزد وی بود.یغما در سال 1222 ه.ق بر اثر تلقینات سوءاطرافیان سردار که به شهرت شاعر رشک می بردند مورد خشم سردار ذوالفقار خان قرار گرفت و پس از فلک چند ماه به سیاهچال افتاد و کلیه اموالش نیز ضبط و توقیف شد. یغمای جندقی پس از آزادی نام و تخلص خود را به ابوالحسن یغما تغییر داد وجامه درویشی پوشید و پس از چند ماه سیر و سیاحت از راه یزد به تهران رفت‌. وی درتهران مورد توجه حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمد شاه قاجار که فردی صوفی مسلک بود قرار گرفت و موقعیت بالایی در دربار یافت .یغما پس از چندی به حکومت کاشان منصوب شد و سپس به هرات نقل مکان کرد و در سال 1276 ه.ق در زادگاهش درگذشت‌. یغمای جندقی شاعری وارسته بود که هیچگاه به مدح شاه و درباریان نپرداخت . از وی غزل‌های زیبایی به یادگار مانده که در زمره بهترین غزل‌های عهد قاجاریه بشمار می‌رود یغما از جمله شعرای این دوره بود که در صدد پالایش زبان فارسی از لغات بیگانه برآمد و لذا در اکثر اشعار خود از لغات اصیل پارسی استفاده می کرد. از این شاعر توانا اشعاری در قالبهای مختلف شعری اعم از غزل، قصیده، رباعی و ترجیع بند و همچنین هجویاتی به یادگار مانده است که بخصوص هجویات او انعکاسی از خشم شاعر نسبت به وضعیت نابسامان اجتماعی جامعه خود می‌باشد. یغما همچنین اشعار مذهبی زیبایی ازجمله مرثیه هایی در وصف واقعه کربلا سروده که در مراسم نوحه خوانی و سینه زنی دهه عاشورا قرائت می‌شود. اودر سن هشتاد سالگی به زادگاهش بازگشت و در سال ۱۲۷۶ قمری در آن جا از دنیا رفت.
آثار وی ظلم وستم زورمندان عصر را در ضمن هجو و هزل‌های تند و بی پروای خود برملا می‌کند . وی فساد آن روزگار را در کلمات رکیک و ناسزاهای خود به خوبی نشان می‌دهد.
او علاوه بر هجویات، که جالب‌ترین بخش اشعار اوست، غزلیاتی به شیوهٔ معمول زمانه نیز دارد. از وی اشعاری انتقادی باقی مانده که عمدتا هجو ظالمان زمانه و برخی روحانیون فاسد عصر ست. از وی نامه‌هایی نیز به دوستان، بستگان و دانشمندان عصر باقی مانده است.
وی به زبان عربی آشنایی و علاقه نداشت. از تازی نویسی بیزار بود و به سره‌نویسی دلبستگی داشت.
مجموعه آثار وی به تصحیح سید علی آل داوود در تهران به چاپ رسیده است.
 


 

[ویرایش] آثار

  • قاضی‌نامه
  • کوزنامه
  • سرداریه
  • خلاصه الافتضاح (منظومه)

[ویرایش] منبع

تاریخ ادبیات ۱ و ۲ رشته علوم انسانی، سال ۷۵، صفحه ۲۶۹ شورای گسترش زبان فارسی /http://www.persian-language.org

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%BA%D9%85%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%86%D8%AF%D9%82%DB%8C»
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:42 AM

بی‌بی‌خانم استرآبادی

 
بی‌بی‌خانم استرآبادی
زادروز ۱۲۷۴ (قمری)
نوکنده از روستاهای بندرگز از توابع استرآباد
درگذشت ۱۳۰۰
تهران
ملیت ایرانی
نام‌های دیگر بی‌بی‌خانم استرآبادی وزیراف
پیشه نویسندگی، آموزش
همسر موسی‌خان وزیری
فرزندان حسنعلی وزیری
مولود وزیری
علینقی وزیری
خدیجه افضل وزیری
علی‌اصغر وزیری
علیرضا وزیری
فتحعلی وزیری
والدین محمدباقرخان ایشیک آقاسی باشی
خدیجه ملاباجی

بی‌بی‌خانم استرآبادی از نویسندگان دوران مشروطه است. او در در روزنامه‌های حبل المتین، تمدن و نشریه مجلس مقاله می‌نوشت. بیشتر مقالات او در دفاع از آموزش دختران است. او نخستین دبستان دختران را بنیان گذاشت. بیشتر شهرت بی‌بی‌خانم استرآبادی به خاطر کتاب «معایب الرجال» است که به طنز و در پاسخ به «تادیب‌النسوان» نوشته‌است. او را نخستین زن طنزنویس ایران می‌دانند[۱].

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ معایب الرجال
  • ۳ پانویس
  • ۴ منابع
  • ۵ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی

بی‌بی‌خانم استرآبادی حاصل ازدواج خدیجه ملاباجی ناصرالدین شاه و محمدباقرخان سرکردهٔ ایل انزان مازندران است. محمدباقرخان در یکی از سفرهای ناصرالدین شاه به مازندران با دلاوری شیری را از پا دراورد و لقب شیرکش گرفت و در رکاب شاه به پایتخت آمد و به سمت ایشیک آقاسی باشی منسوب شد. محمدباقر با ملاباجی آشنا شد و از شاه اجازهٔ ازدواج با او را گرفت و با هم ازدواج کردند و به روستای نوکنده از روستاهای بندرگز از توابع استرآباد رفتند.

جمعی از خانواده بی‌بی‌خانم، ایستاده از راست به چپ: حسین‌علی وزیری- بدری وزیری- آقا بزرگ ملاح - مه‌لقا ملاح- حسن‌علی وزیری- مهین‌دخت- خسرو ملاح
نشسته از راست به چپ: اسدالله تاروردی– خدیجه افضل وزیری- مهرانگیز ملاح – بهروز بیات

بی‌بی و برادرش حسین‌علی در نوکنده به دنیا آمدند اما مادرشان، خدیجه علاقه‌ای به تداوم ازدواج‌اش نداشت زیرا باقرخان شیرکش پنج زن دیگر هم داشت. خدیجه پس از مدتی موفق می‌شود خانه‌ٔ همسر را با دو فرزندش به بهانه زیارت کربلا ترک کند اما از کربلا به تهران می‌آید و مجدداً به دربار می‌رود و به شغل ملاباجی دربار مشغول می‌شود. دو سال بعد محمدباقرخان در اختلافات قومی کشته می‌شود و خدیجه دیگر هرگز به مازندران باز نمی‌گردد.
بی‌بی در دربار درس می‌خواند و بزرگ می‌شود تا آن که با افسر جوانی، از اهالی قفقاز که به تهران مهاجرت کرده بود، به نام موسی‌خان وزیراف آشنا شد. این دو به هم علاقه‌مند شدند و چون خدیجه باجی با وصلت‌شان مخالف بود بی‌بی از خانه می‌گریزد و با موسی‌خان ازدواج می‌کند.

[ویرایش] معایب الرجال

در سال ۱۳۰۹ (قمری) کتابی به قلم شخص ناشناسی به نام «تادیب زنان» نوشته و منتشر شد. چند سال بعد بی‌بی‌خانم استرآبادی در سال ۱۳۱۳ (قمری) اندکی قبل از ترور ناصرالدین شاه کتابی به نام «معایب الرجال» نوشت که هر چند به‌طور مستقیم «تادیب زنان» پاسخ نداده بود اما ردیه‌ای بر آن بود. بی‌بی‌خانم در این کتاب ضمن بر شمردن معایب مردان سعی کرده‌است راه و رسم درست زناشویی را توضیح دهد.

بی‌بی‌خانم در این کتاب آورده‌است:
نه هر مردی از هر زنی فزون‌تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر»
«انواع و اقسام از خواص و عوام زن و مرد خوب و بد هر دو می‌باشند، صفات حمیده و رذیله از همه قسم مشاهده می‌شود. اگر باید تربیت بشوند باید همه را بنمایند. و تربیت هم موقوف به تمام قوانین تمدن و تدین ملیه و دولتیه و شرعیه و عرفیه کشوریه و لشکریه می‌باشد.»[۲]

[ویرایش] پانویس

  1. ↑ زنان طناز و نخستین زن طنزنویس ایرانی. عمران صلاحی، وب‌گاه رسمی نشریه گل‌آقا (در تاریخ جمعه ۱۶ تير ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۲ ژوئن ۲۰۰۸.
  2. رساله تادیب النسوان در: رویارویی زن و مرد در عصر قاجار دو رساله تادیب النسوان و معایب الرجال. به کوشش حسن جوادی، منیژه مرعشی، سیمین شکرلو. کانون پژوهش تاریخ زنان ایران و شرکت جهان کتاب، ۱۳۷۱، ص. ۴۲ و ۴۳.

[ویرایش] منابع

  • فرخ‌زاد، پوران. کارنمای زنان کارای ایران (از دیروز تا امروز). تهران: نشر قطره، ۱۳۸۱، ISBN 964-341-116-8. ‏
  • ملاح، مهرانگیز. زنان پیشگام ایرانی: افضل وزیری دختر بی‌بی خانم استرآبادی. به کوشش زیبا جلالی نائینی و افسانه نجم‌آبادی. تهران: نشر شیرازه، ۱۳۸۵، ISBN 964-7768-38-9. ‏
  • زنان طناز و نخستین زن طنزنویس ایرانی. عمران صلاحی، وب‌گاه رسمی نشریه گل‌آقا (در تاریخ جمعه ۱۶ تير ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۲ ژوئن ۲۰۰۸.
  • رساله تادیب النسوان در: رویارویی زن و مرد در عصر قاجار دو رساله تادیب النسوان و معایب الرجال. به کوشش حسن جوادی، منیژه مرعشی، سیمین شکرلو.. کانون پژوهش تاریخ زنان ایران و شرکت جهان کتاب، ۱۳۷۱، ص. ۴۲ و ۴۳.
  • محمدحسین خسروپناه. هدف‌ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا عصر پهلوی. تهران: پیام امروز، ۱۳۸۱.
  • افسانه نجم‌آبادی و محمد توکلی طرقی. بی‌بی خانم استرآبادی و افضل وزیری.
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:43 AM

علی‌اکبر دهخدا

)
علی‌اکبر دهخدا

علی‌اکبر دهخدا در جوانی
زادروز ۱۲۵۷ خورشیدی (۱۲۹۷ قمری)
تهران
درگذشت ۷ اسفند ۱۳۳۴
تهران
آرامگاه ابن بابویه
محل زندگی تهران، چهارمحال و بختیاری، وین، سوییس، استانبول
ملیت پرچم ایران ایران
لقب دخو
آثار لغت‌نامه دهخدا
امثال و حکم
گفتاورد دهخدا در ویکی‌گفتاورد


علی‌اکبر دهخدا (۱۲۵۷ تهران - ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران)، ادیب، لغت‌شناس، سیاستمدار و شاعر ایرانی و بنیان‌گذار لغت‌نامه دهخدا.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی‌: دورهٔ اول (تا نیمه‌راه مشروطیت)
  • ۲ زندگی‌: دورهٔ دوم (تبعید و مهاجرت)
  • ۳ زندگی‌: دورهٔ سوم
  • ۴ لغت‌نامه
  • ۵ نمونهٔ اشعار
  • ۶ فهرست آثار
  • ۷ پانویس
  • ۸ منابع
  • ۹ پیوند به بیرون
 

[ویرایش] زندگی‌: دورهٔ اول (تا نیمه‌راه مشروطیت)

علی‌اکبر دهخدا در سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان که از ملاکان متوسط قزوین بود، پیش از ولادت وی از قزوین خارج شده و در تهران اقامت گزیده بود. هنگامی که او ده ساله بود پدرش فوت کرد. در آن زمان شیخ غلامحسین بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را نزد او آموخت.

در زمان گشایش مدرسهٔ سیاسی وابسته به وزارت امور خارجه در سال ۱۳۱۷ قمری، دهخدا در آزمون ورودی مدرسه شرکت کرد و در آنجا مشغول تحصیل شد و چهار سال بعد جزو اولین فارغ‌التحصیلان مدرسهٔ سیاسی بود. طی این دوره با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد. معلم ادبیات فارسی آن مدرسه محمدحسین فروغی بود و گاه تدریس ادبیات کلاس را به عهده دهخدا می‌‌گذاشت. چون منزل پدری دهخدا در جوار منزل حاج شیخ هادی نجم‌آبادی بود، دهخدا از این موقعیت استفاده می‌‌کرد و از محضر او بهره‌ می‌‌گرفت.

پس از اتمام دوره مدرسهٔ سیاسی، دهخدا که اکنون میرزا علی‌اکبر خان قزوینی نامیده می‌شد، به خدمت وزارت امور خارجه درآمد و در سال ۱۲۸۱ هنگامی که معاون‌الدوله غفاری به‌عنوان سفیر ایران در کشورهای بالکان منصوب شده بود، دهخدا به‌عنوان منشی سفیر با او همراه شد. اقامت آنها در اروپا بیش از دو سال در و بیشتر در شهر وین بود. دهخدا از این دوره برای آشنایی بیشتر با زبان فرانسوی و دانش‌های جدید استفاده کرد. در سال ۱۲۸۴ به ایران بازگشت.

بازگشت دهخدا به ایران مقارن با آغاز مشروطیت بود. ابتدا به مدت شش ماه در اداره شوسهٔ خراسان که در مقاطعهٔ حسین آقا امین‌الضرب بود، به‌عنوان معاون و مترجم مسیو دوبروک مهندس بلژیکی استخدام شد.

در همین هنگام، میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی برای آغاز انتشار روزنامه صوراسرافیل که خود بنیان‌گذار آن بودند از او دعوت به همکاری کردند. دهخدا از ابتدا نویسندهٔ اصلی در صوراسرافیل بود. نخستین شمارهٔ این روزنامهٔ هفتگی پنج‌شنبه هفدهم ربیع‌الآخر ۱۳۲۵ قمری برابر دهم خرداد ۱۲۸۶ و ۳۰ مه ۱۹۰۷ در هشت صفحه در تهران منتشر شد. صوراسرافیل طی چهارده ماه بعدی با تعطیل‌ها و توقیف‌هایی که دید جمعاً سی و دو شماره منتشر شد که تاریخ آخرین شماره بیستم جمادی‌الاولی ۱۳۲۶ بود. دهخدا در آغاز هر شمارهٔ روزنامه مقاله‌ای در زمینهٔ مسائل سیاسی، اقتادی و اجتماعی و در پایان مقاله‌ای با عنوان چرند و پرند با نام مستعار می‌نوشت. سبک نگارش این مقالات در ادبیات فارسی بی‌سابقه بود و مکتب جدیدی را در روزنامه‌نگاری ایران و نثر فارسی معاصر پدید آورد.

مهم‌ترین نام مستعار میرزا علی‌اکبر خان قزوینی در چرندپرندش دخو بود. دخو مخفف کلمهٔ دهخداست، خطابی برای مردم ساده‌دل در قزوین، زادگاه پدر و اجداد نویسنده. البته دهخدا در اصل به معنی کدخدا و خداوند و بزرگ ده است. برخی نوشته‌های دهخدا موجب اعتراض‌ها شدید سنّت‌گرایان متعصب و طرفداران استبداد شد تا جایی که حتی حکم به تکفیر او دادند. مجلس چند بار راجع به نوشته‌های او به بحث و گفتگو پرداخت. در جلسهٔ بیستم شعبان ۱۳۲۵ اسدالله میرزا به شکایت انجمن اتحادیهٔ طلاب اشاره کرد. آقا سید محمد جعفر نماینده‌ای دیگر تصریح کرد که در شماره‌های ۱۲ و ۱۴ صور اسرافیل نوشته‌ای که به تکفیر بینجامد دیده نمی‌شود اما مطالب سیاسی را باید وزارت علوم و معارف نظر دهد. پس از یکی دو گفتار دیگر روزنامه به‌طور موقت توقیف شد. در این میان دهخدا نیز به مجلس احضار شد وتوانست با منطق و استدلال و حاضرجوابی مخالفان را مجاب کند. البته دهخدا را از در پشتی مجلس خارج کردند زیرا برخی متعصبان مسلح با سلاح گرم، آمادهٔ حمله به او بودند.

میرزا علی‌اکبر خان دهخدادر جوانی
 

[ویرایش] زندگی‌: دورهٔ دوم (تبعید و مهاجرت)

بعد از کودتای محمدعلی شاه در ۱۲۸۷، دهخدا همراه با عده‌ای از آزادی‌خواهان در سفارت انگلیس تحصن کردند. محمدعلی شاه که از این موضوع خشمگین بود با تبعید ایشان به کشورهای همجوار و اروپا موافقت کرد. به روایت ناظم‌الاسلام کرمانی بنا شد که شش نفر از کسانی که در «سفارتخانهٔ انگلیس بودند نفی و تبعید شوند که هر یک را از قرار ماهی صد و پنجاه تومان بدهند و غلام سفارت آنها را ببرد به سرحد برساند و رسید گرفته مراجعت کند، تا یک سال در خارجه باشند. پس از یک سال مختارند به هر جا بخواهند بروند و یا مراجعت کنند به ایران». راوی دیگر در باکو، چند تن از ایشان را نام می‌برد (سید حسن تقی‌زاده، میرزا محمد نجات، وحیدالملک، دهخدا، حسین پرویز) که «آزادی‌خواهان و تجار کمک کرده اعانه دادند»، و آنها «به‌علت ناسازگاری محیط از راه تفلیس به پاریس رفتند».

پس از ورود دهخدا و آزادی‌خواهان تبعیدی به پاریس، گروهی از آنها به دعوت ادوارد براون به لندن رفتند. میرزا آقا فرشی، سید حسن تقی‌زاده، معاضدالسلطنه و محمدعلی تربیت از آن جمله‌ بودند. اما معاضدالسلطنه اندکی بعد به پاریس بازگشت و با دهخدا در انتشار دوبارهٔ صوراسرافیل همکاری کرد. دهخدا دعوت براون را برای رفتن به لندن و نشر صوراسرافیل در آن شهر را نپذیرفت. براون استدلال می‌کرد که در انگلستان امکانات بیشتری مهیاست و روزنامه‌هایی مانند منچستر گاردین و دیلی نیوز هواخواه مشروطه‌اند و چیزهایی می‌نویسند، اما دهخدا بنابر مصالحی ترجیح داد که چنین نکند. دهخدا در پاریس با علامه محمد قزوینی معاشر بود.

چون امکان نشر روزنامه در پاریس نبود، گروه صوراسرافیل، یعنی دهخدا، میرزا قاسم خان تبریزی، میرزا محمد نجات و حسین پرویز، در آذر ۱۲۸۷ به شهرک ایوردُن (Yverdon) در سویس نقل مکان کردند، اما محل چاپ روزنامه با اتخاذ تدابیری همچنان در پاریس بود. دورهٔ دوم صوراسرافیل در ایوردن در دی و اسفند ۱۲۸۷ تنها سه شماره منتشر شد. مطالب و مقالات روزنامه به قلم دهخدا و بسیار تندتر و صریح‌تر از پیش بود. در شمارهٔ سوم دهخدا مسمط معروف خود «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» که آن را در یادبود میرزا جهانگیرخان شیرازی سروده بود به چاپ رساند. دهخدا در تبعید برخلاف همگنانش در وضعیت مالی بسیار دشواری می‌زیست. دوران تبعید دهخدا در اروپا بی‌نهایت پرتنش و افسرده‌کننده بود و گفته شده که حتی به خودکشی یا گرفتن تابعیت بیگانه فکر کرده بوده است.[۱]

در فروردین ۱۲۸۸ گروه ایوردن به استانبول رفتند و به انجمن سعادت ایرانیان پیوستند. این انجمن را گروهی از ایرانیان مشروطه‌خواه همچون یحیی دولت‌آبادی، محمدعلی تربیت و حسین دانش اصفهانی با استفاده از محیط آزادتری که با تحولات جدید در عثمانی فراهم شده بود تشکیل داده بودند. مهم‌ترین فعالیت سیاسی دهخدا در استانبول نشر چهارده یا پانزده شماره از روزنامهٔ سروش در فاصلهٔ تیر تا آبان ماه ۱۲۸۸ بود. مؤسس و مدیر روزنامه سید محمد توفیق و سردبیر آن علی‌اکبر دهخدا و نویسندگان آن معاضدالسلطنه، میرزا یحیی دولت‌آبادی و میرزا حسین دانش اصفهانی بودند.

در همان دورهٔ اقامت دهخدا در اروپا دورهٔ دوم روزنامهٔ روح‌القدس با گرایش رادیکال سوسیالیستی احتمالاً در پاریس، منتشر می‌شد که دبیر و نگارندهٔ آن میرزا علی‌اکبر خان دهخدا معرفی شده است. درمورد اینکه این شخص همان علی‌اکبر دهخدا بوده است یا نه اختلاف وجود دارد. [۲][۳]

پس از فتح تهران و خلع محمدعلی شاه، در انتخابات دورهٔ دوم مجلس شورای ملی علی‌اکبر دهخدا در حالی که هنوز در استانبول بود، هم از تهران و هم از کرمان (به نشانهٔ حق‌شناسی مردم این ایالت از بابت مقالات صوراسرافیل) به نمایندگی مجلس انتخاب شد. دهخدا نمایندگی مردم کرمان را پذیرفت. دهخدا در بازگشت به ایران و در ادامهٔ فعالیت سیاسی خود به حزب اعتدالیون پیوست و این برخلاف انتظار یاران سابق او بود که غالباً در حزب رقیب یعنی حزب دموکرات جمع شده بودند.

با آغاز جنگ جهانی اول و ورود نیروهای روسی به شمال ایران و نزدیک شدن آنها به پایتخت و سقوط دولت، دهخدا همراه با اعضای کمیتهٔ مهاجرت ابتدا به قم و سپس به کرمانشاه رفت. پس از انحلال حکومت در مهاجرت، دهخدا به مدت دو سال و نیم به دعوت روسای ایل بختیاری در مناطق چهارمحال بختیاری به سر برد و بخش عمده‌ای از این دوره را مهمان لطفعلی خان امیرمفخم در قلعهٔ دزک در نزدیکی فرخ‌شهر کنونی بود. در همانجا بود که اندیشهٔ تدوین لغت‌نامه یا فرهنگ‌نامه‌ای جامع برای زبان فارسی در ذهن او شکل گرفت و با استفاده از کتابخانهٔ امیرمفخم کار نگارش یادداشت‌های لازم برای لغت‌نامه و امثال و حکم را آغاز کرد.

 

[ویرایش] زندگی‌: دورهٔ سوم

پس از پایان جنگ جهانی اول، دهخدا از فعالیت‌های سیاسی کناره گرفت، و طی دورهٔ رضا شاه به کارهای علمی و ادبی و فرهنگی پراخت. مدتی ریاست دفتر (کابینه) وزارت معارف (وزارت فرهنگ بعدی) و سپس ریاست تفتیش وزارت عدلیه (وزارت دادگستری بعدی) را به عهده داشت. در سال ۱۳۰۶ مدرسهٔ سیاسی به مدرسهٔ عالی حقوق و علوم سیاسی تغییر نام یافت و ریاست آن را علی‌اکبر دهخدا به عهده گرفت. در سال ۱۳۱۴ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد. از زمان تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ ریاست دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی را تا سال ۱۳۲۰ به عهده داشت. در این سال از خدمات دولتی بازنشسته شد و یکسره به کار لغت‌نامه پرداخت. در همین دوران بود که در جواب استفسار دوستان که چرا شعر و نثری به سبک آنچه در صوراسرافیل منتشر می‌کرد نمی‌سراید و نمی‌نویسد، می‌گفت: «در این زمانه بسیارند کسانی که حاضرند وقت و نیروی خود را صرف شعر گفتن و مقاله نوشتن و طبع و نشر آنها در روزنامه‌ها و مجلات کنند، ولی شاید کمتر کسی باشد که بخواهد و بتواند با تألیف آثاری مانند امثال و حکم و لغت‌نامه وظیفه‌ای دشوار و خسته‌کننده و طاقت‌سوز ولی واجب را تحمل نماید.» [۴] به سردبیر مجلهٔ آینده، دکتر محمود افشار یزدی که از او مقاله می‌خواست (پس از شهریور ۱۳۲۰) نوشت که «اگر میسر شد و گرفتاری‌ها اجازه داد مقالاتی می‌فرستم، با شرط عدم تحریف»؛ اما کمتر برای مطبوعات دست به قلم می‌برد.[۵]

در نخستین کنگرهٔ نویسندگان ایران در تیر ماه ۱۳۲۵ جزء هیئت رئیسه شرکت داشت، ولی از این کنگره (شاید به دلیل حضور چشمگیر حزب توده) چندان رضایتی نداشت.[۶] در اسفند ۱۳۲۹ در تأسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی شرکت کرد. در همان سال از جمله نویسندگان و اهل فرهنگی بود که بیانیهٔ صلح استکهلم را امضا کرد.

دهخدا در سال‌های نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق، پشتیبان جدی او بود. در ماههای پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شایعهٔ تشکیل شورای سلطنت و ریاست شورای دهخدا، و حتی شایعهٔ جمهوری و ریاست جمهوری دهخدا بر سر زبان‌ها افتاد.[۷][۸] دستی نیز در کار بود که سرمقالهٔ نخست صوراسرافیل ایوردُن (دورهٔ دوم) را که حاوی حمله‌های بی‌پروایی به موجودیت پادشاهی در ایران بود برای رهبران سیاسی ارسال می‌کرد.[۹] در چنین وضعیتی بود که در روزهای اول بعد از کودتا، خانهٔ دهخدا توسط مأموران تفتیش شد و خود نیز مورد احضار و بازجویی قرار گرفت. به دلایل پیش‌گفته و نیز شرکت در نامهٔ سرگشاده علیه کنسرسیوم نفت در سال بعد، نام دهخدا را از خیابان محل زندگی‌اش برداشتند.

علی‌اکبر دهخدا در روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در خانه مسکونی خود در خیابان ایرانشهر تهران درگذشت. پیکر او به شهر ری مشایعت و در ابن بابویه در مقبره خانوادگی مدفون گردید.

 

[ویرایش] لغت‌نامه

مقدمات انتشار لغت‌نامهٔ دهخدا از اواخر دههٔ ۱۳۰۰ شمسی با مساعدت دولت فراهم شد و اولین قراردادها برای این منظور سال‌‌های ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴ بین وزارت معارف و علی‌اکبر دهخدا منعقد شد. اولین مجلد لغت‌نامه در سال ۱۳۱۸ منتشر شد، اما به‌دلیل کندی کار چاپخانه بانک ملی، آغاز جنگ جهانی دوم و حجم وسیع کار، چاپ لغت‌نامه متوقف شد. پس از پایان جنگ، اندیشهٔ چاپ و نشر تألیف دهخدا به یک ایدهٔ ملی تبدیل شد. سرانجام در سال ۱۳۲۵ با طرح پیشنهادی عده‌ای از نمایندگان مجلس شورای ملی (در رأس آنها محمد مصدق) و به دنبال آن تصویب مادهٔ واحده‌ای در مجلس، وزارت فرهنگ مکلف به تأمین کارمندان و امکانات لازم برای تدوین لغت‌نامه شد. به این ترتیب، لغت‌نامه از یادداشت‌های گردآوری شده توسط دهخدا بسیار فراتر رفت، و سازمان لغت‌نامه از آغاز تا پایان نشر کتاب، از همکاری تعدادی از لغت‌شناسان برخوردار شد که نام‌های آنها در مقدمهٔ ویرایش جدید (سال ۱۳۷۷) به‌عنوان عضو هیئت مؤلفان لغت‌نامه آمده است.

معاونت ادارهٔ لغت‌نامه با دکتر محمد معین بود تا در سال ۱۳۳۴ مجلس شورای ملی ادارهٔ لغت‌نامه را از منزل دهخدا به مجلس منتقل ساخت و دهخدا دکتر معین را به ریاست اداره معرفی کرد و طی دو وصیت‌نامه او را مسئول کلیهٔ فیش‌ها و ادامهٔ کار چاپ لغت‌نامه قرار داد. پس از درگذشت دهخدا در اسفند ۱۳۳۴ محل لغت‌نامه تا سال ۱۳۳۷ همچنان در مجلس شورای ملی بود و از آن پس به دانشگاه تهران منتقل شد.

 

[ویرایش] نمونهٔ اشعار

دهخدا مسمط معروف خود «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را در یادبود میرزا جهانگیر خان شیرازی مدیر روزنامه صور اسرافیل سرود:

ای مرغ سحر، چو این شب تار   بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحهٔ روح‌بخش اسحار   رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تار   محبوبهٔ نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار   واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

ای مونس یوسف اندر این بند   تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف، لب از شکر خند   محسود عدو، به کام اصحاب
رفتی بر یار خویش و پیوند   آزادتر از نسیم و مهتاب
زان کو همه شام با تو یک چند   در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده، یاد آر

چون باغ شود دوباره خرم   ای بلبل مستمند مسکین
وز سنبل و سوری و سپرغم   آفاق، نگارخانهٔ چین
گل، سرخ و به رخ عرق ز شبنم   تو داده ز کف قرار و تمکین
زان نوگل پیشرس که در غم   ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی، فسرده یاد آر

ای همره تیه پور عمران   بگذشت چو این سنین معدود
وان شاهد نغز بزم عرفان   بنمود چو وعد خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به کیوان   هر صبح شمیم عنبر و عود
زان كو به گناه قوم نادان   در حسرت روی ارض موعود

بر بادیه جان‌سپرده یادآر

چون گشت ز نو زمانه آباد   ای کودك دورهٔ طلایی
وز طاعت بندگان خود شاد   بگرفت ز سر خدا، خدایی
نه رسم ارم، نه اسم شداد   گل بست زبان ژاژخایی
زان كس كه ز نوك تیغ جلاد   مأخوذ به جرم حق‌ستایی

تسنیم وصال خورده، یادآر


 

 

[ویرایش] فهرست آثار

علی‌اکبر دهخدا در اواخر عمر
  • لغت‌نامه
  • امثال و حکم
  • چرند و پرند (مجموعه مقالات).
  • فرهنگ فرانسه به زبان فارسی
  • ابوریحان بیرونی
  • تعلیقات بر دیوان ناصر خسرو
  • پندها و کلمات قصار
  • دیوان شعر
  • تصحیح دیوان منوچهری
  • تصحیح دیوان حافظ
  • تصحیح دیوان سید حسن غزنوی
  • تصحیح دیوان مسعود سعد
  • تصحیح دیوان سوزنی سمرقندی
  • تصحیح دیوان فرخی سیستانی
  • تصحیح دیوان ابن یمین
  • تصحیح لغت فرس اسدی
  • تصحیح صحاح الفرس
  • تصحیح یوسف و زلیخا
  • ترجمهٔ روح القوانین مونتسکیو (منتشرنشده)
  • ترجمهٔ عظمت و انحطاط رومیان
دست خط فارسی (مربوط به علامه دهخدا)
 

[ویرایش] پانویس

  1. ↑ پیشینه‌های اقتصادی-اجتماعی جنبش مشروطیت، خسرو شاکری ص ۳۰۷
  2. ↑ صوراسرافیل و علی‌اکبر دهخدا، یک بررسی تاریخی و ادبی، ص ۹۶
  3. ↑ پیدایش حزب کمونیست ایران، تقی شاهین، تهران، ۱۳۵۸
  4. ↑ غلامحسین یوسفی، دیدار با اهل قلم، جلد دوم، ۱۳۵۸
  5. ↑ صوراسرافیل و علی‌اکبر دهخدا، یک بررسی تاریخی و ادبی، ص ۱۰۷
  6. ↑ همانجا، ص ۱۰۹
  7. ↑ مردی که می‌توانست اولین رئیس جمهور ایران باشد
  8. ↑ دهخدامرد بزرگی که قرار بوداولین رئیس جمهور ایران باشد
  9. ↑ صوراسرافیل و علی‌اکبر دهخدا، یک بررسی تاریخی و ادبی، ص ۱۱۰


 

 

[ویرایش] منابع

  • لغت‌نامهٔ دهخدا، مقدمه
  • صوراسرافیل و علی‌اکبر دهخدا، یک بررسی تاریخی و ادبی، کامیار عابدی، تهران ۱۳۷۹
  • دهخدا، مرغ سحر در شب تار، به‌کوشش ولی‌الله درودیان، تهران ۱۳۸۳
  • پیشینه‌های اقتصادی-اجتماعی جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال دموکراسی، خسرو شاکری، تهران ۱۳۸۴


 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:49 AM

محمدعلی جمال‌زاده

 
محمدعلی جمال‌زاده

یکی از آخرین عکس‌های محمد علی جمالزاده که قبل از مرگ او در خانه اش در ژنو برداشته شده‌است
زادروز ۱۲۷۴
پرچم ایران اصفهان, ایران
درگذشت ۱۷ آبان ۱۳۷۶
پرچم سوئیس ژنو, سوئیس
آرامگاه ژنو، سوئیس
محل زندگی اصفهان تهران پاریس بیروت ژنو
ملیت پرچم ایران ایران
سال‌های فعالیت ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴
سبک واقع‌گرایی
آثار فارسی شکر است
یکی بود، یکی نبود
همسر مارگرت اگرت
والدین جمال الدین واعظ اصفهانی

سید محمدعلی جمال‌زاده (۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان[۱][۲] - ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند.

او نخستین مجموعهٔ داستان‌های کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود، یکی نبود در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر ساخت.

داستان‌های وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز، و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه‌است.

وی در سال ۱۳۷۶ در ۱۰۲ سالگی در یک خانه سالمندان در ژنو، سوئیس درگذشت.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
    • ۱.۱ دوران کودکی
    • ۱.۲ دوران جوانی
    • ۱.۳ درگذشت
  • ۲ فعالیت‌ها
  • ۳ سبک نگارش
  • ۴ کتاب‌شناسی
    • ۴.۱ تاریخ و ادبیات
    • ۴.۲ داستان‌ها
    • ۴.۳ سیاسی واجتماعی
    • ۴.۴ ترجمه
    • ۴.۵ سایر
  • ۵ جستارهای وابسته
  • ۶ منابع
  • ۷ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی

[ویرایش] دوران کودکی

جمال‌زاده در خانواده‌ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی می‌کرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می‌کرد. جمال‌زاده پس از ۱۰ سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی می‌کرد.وی به همراه خانواده در سال ۱۳۲۱ به تهران مهاجرت کرد.

جمال‌زاده حدود دوازده سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت؛ اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی‌خواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمال‌زاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آن‌جا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد.[۳]

[ویرایش] دوران جوانی

جمال‌زاده در ۲۰ سالگی

جمالزاده در بیروت با ابراهیم پور داود و مهدی ملکزاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال همدوره بود. در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه آن شهر گرفت.

[ویرایش] درگذشت

جمال‌زاده در زمستان ۱۳۷۶ پس از آن که از آپارتمانش در خیابان «رو دو فلوریسان» ژنو به یک خانه سالمندان منتقل شد درگذشت. بنا بر نوشتهٔ ثبت شده در کنسولگری ایران در سال ۱۳۷۰، پس از درگذشت او ۲۶ هزار برگ از نامه‌ها، دستنوشته‌ها و عکس‌های او در خانه‌اش به سازمان اسناد ملی تحویل داده شده‌است.[۴]

[ویرایش] فعالیت‌ها

همزمان با جنگ جهانی کمیته‌ای به نام کمیته ملیون به رهبری سید حسن تقی زاده برای مبارزه با روسیه و انگلیس در برلن تشکیل شد. این کمیته سید جمال الدین را به همکاری دعوت نمود. سید جمال الدین در سال ۱۹۱۵ به برلن رفت و تا سال ۱۹۳۰ در آن جا اقامت داشت. پس از اقامت کوتاهی در برلن برای ماموریت از طرف کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه رفت و مدت شانزده ماه در آنجا اقامت داشت. در بازگشت به برلن مجله کاوه (۲۴ ژانویه ۱۹۱۶ اولین شماره آن به چاپ رسید) وی را به همکاری دعوت کرد و تا تعطیلی مجله(۳۰ مارس ۱۹۲۲) به همکاری خود با تقی زاده ادامه داد.

پس از تعطیلی مجله کاوه، سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران را به عهده گرفت. او به مدت هشت سال این مسئولیت را به عهده داشت، تا اینکه در سال ۱۹۳۱ به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست. پس از بازنشستگی در سال ۱۹۵۶ از برلن به ژنو رفت و تا پایان عمر در آنجا اقامت داشت.

جمالزاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران سپری کرد. اما می‌توان گفت که که تمام تحقیقاتش در باره ایران و زبان فارسی و گسترده کردن دانش ایرانیان بود. علیرغم اینکه در رشته حقوق تحصیل کرد ولی در باره حقوق مطلبی ننوشت.[۵]

[ویرایش] سبک نگارش

محمدعلی جمالزاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی می‌دانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب یکی بود یکی نبود او چاپ شده‌است، عموماً به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوهٔ غربی می‌شمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به شمار می‌رفت. به علاوه، مقدمهٔ جمالزاده بر کتاب یکی بود یکی نبود سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمالزاده مواکداً بیان می‌کند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسائل و واقعیتهای اجتماعی است.

[ویرایش] کتاب‌شناسی

[ویرایش] تاریخ و ادبیات

  • گنج شایان (چاپ برلین، ۱۳۳۵ ه.ق.)
  • تاریخ روابط روس با ایران (چاپ برلین، چاپ تهران ۱۳۷۲)
  • پندنامهٔ سعدی یا گلستان نیکبختی (۱۳۱۷)
  • قصه قصه‌ها (از روی قصص‌المعمای تنکابنی، ۱۳۲۱)
  • بانگ نای (داستان‌های مثنوی معنوی، ۱۳۳۷)
  • فرهنگ لغات عوامانه (۱۳۴۱)
  • طریقهٔ نویسندگی و داستان‌سرایی (۱۳۴۵)
  • سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی (۱۳۴۸)
  • اندک آشنایی با حافظ (۱۳۶۶)

[ویرایش] داستان‌ها

  • یکی بود، یکی نبود ۱۳۰۰
  • سر و ته یه کرباس ۱۳۲۳ (۱۹۴۴)
  • دارالمجانین، «سرگذشت عمو حسینعلی» ۱۳۲۱ (۱۹۴۲)
  • زمین، ارباب، دهقان
  • صندوقچه اسرار ۱۳۴۲ (۱۹۶۳)
  • تلخ و شیرین ۱۳۳۴ (۱۹۵۵)
  • فارسی شکر است
  • راه‌آب‌نامه
  • قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریش‌دار ۱۳۵۲ (۱۹۷۳)
  • قصهٔ ما به سر رسید ۱۳۵۷ (۱۹۷۸)
  • قلتشن دیوان ۱۳۲۵ (۱۹۴۶)
  • صحرای محشر
  • هزار پیشه ۱۳۲۶ (۱۹۴۷)
  • معصومه شیرازی ۱۳۳۳ (۱۹۵۴)
  • هفت کشور
  • قصه‌های کوتاه قنبرعلی ۱۳۳۸ (۱۹۵۹)
  • شاهکار ۱۳۳۷ (۱۹۵۸)
  • کهنه و نو
  • غیر از خدا هیچکس نبود ۱۳۴۰ (۱۹۶۱)
  • شورآباد ۱۳۴۱ (۱۹۶۲)
  • خاک و آدم
  • آسمان و ریسمان ۱۳۴۳ (۱۹۶۴)
  • مرکب محو ۱۳۴۴ (۱۹۶۵)

[ویرایش] سیاسی واجتماعی

  • آزادی وحیثیت انسانی (۱۳۳۸)
  • حاک وآدم (۱۳۴۰)
  • زمین، ارباب، دهقان (۱۳۴۱)
  • خلقیات ما ایرانیان (۱۳۴۵)
  • تصویر زن در فرهنگ ایران (۱۳۵۷)

[ویرایش] ترجمه

  • قهوه خانه سورات یا جنگ هفتاد ودو ملت ( برناردن دو سن پیر) (۱۳۴۰ق)
  • ویلهلم تل( شیللر) (۱۳۳۴)
  • داستان بشر( هندریک وان لون) (۱۳۳۵)
  • دون کارلوس( مولیر) ()
  • خسیس( مولیر) ()
  • داستانهای برگزیده ()
  • دشمن ملت( ایبسن) ()
  • داستانهای هفت کشور( مجموعه) ()
  • بلای ترکمن در ایران قاجاریه(بلوک ویل) ()
  • قنبرعلی جوانمرد شیراز( آرتور کنت دوگوپینو) ()
  • سیر وسیاحت در ترکستان وایران( هانری موزر) ()
  • جنگ ترکمن( آرتورکنت دوگبینو) ()

[ویرایش] سایر

  • کشکول جمالی()
  • صندوقچه اسرار()

[ویرایش] جستارهای وابسته

  • فهرست داستان‌نویسان ایرانی

[ویرایش] منابع

  1. ↑ دکتر محمدابراهیم باستانی از روی تاریخ‌های مندرج در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان سال ۱۳۰۹ ه.ق. را در مقاله‌ای که بر کتاب شهید راه آزادی (تهران ۱۳۵۷) نوشت بود بیان کرده‌است.
  2. ↑ جمال‌زاده در نامه‌اش به علی دهباشی در مه ۱۹۵۰ می‌نویسد:
    « سال تولدم را خواسته‌اید، دوستان آن را از جملهٔ اسرار مگو می‌دانند ولی حقیقت این است که بر خودم مجهول است. ولی یقین دارم تاریخ وفاتم روشن‌تر از تاریخ تولدم خواهد بود و شاید نتیجهٔ آشنایی من با قلم و قرطاس همین باشد.  »
    او بعدها بر اساس قراین و تاریخ‌های نامه‌های خانوادگی خود سال ۱۳۰۹ ه.ق. را پذیرفته‌است.
  3. ↑ ایرج افشار، نامهٔ فرهنگستان، سال سوم شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۷۶
  4. ↑ مجله گنجینه اسناد، سال هفتم، زمستان ۱۳۷۶، شماره ۳ و ۴، صفحه۱۳۲ تا ۱۳۵
  5. ↑ یکی بود یکی نبود به کوشش علی دهباشی -تهران : سخن ۳۷۹ زندگی نامه محمد علی جمالزاده.نقل از نامه فرهنگستان، سال سوم، پاییز۱۳۷۶
  • محمدعلی جمال‌زاده. برگزیدهٔ آثار محمدعلی جمال‌زاده. به کوشش علی دهباشی. نوع یا شماره ویرایش. تهران: انتشارات شهاب ثاقب - انتشارات سخن، ۱۳۷۸، ۷-۹۶-۵۹۳۸-۹۶۴. ‏
  • کتاب ادبیات فارسی سال دوم متوسطه، چاپ هفتم، ۱۳۸۳، صفحه ۳۰، درس کباب غاز یا رساله در حکمت مطلقه از ماست که برماست
  • کتاب ادبیات فارسی (متون نظم و نثر) دورهٔ پیش دانشگاهی، رشتهٔ علوم انسانی، ۲۸۳/۳، چاپ چهارم، سال ۱۳۷۳، صفحهٔ ۶۹، درس سر و ته یه کرباس
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:57 AM

محمد قزوینی

 
علامه قزوینی
Mohammad Ghazvini.jpg
 
نام اصلی محمد قزوینی
زمینه فعالیت ادبیات
ملیت ایرانی
تولد ۱۲۵۶
۱۵ ربیع الاول ۱۲۹۴ ه. ق.
محله دروازه قزوین تهران
والدین ملا عبدالوهاب قزوینی
مرگ ۶ خرداد ۱۳۲۸
تهران
مدفن شاه‌عبدالعظیم در کنار مزار
شیخ ابوالفتوح رازی
نام(های)
دیگر
پژوهشگر فرهنگ و ادب ایران

میرزا محمدخان قزوینی (زاده ۱۲۵۶ خورشیدی - درگذشته ۶ خرداد ۱۳۲۸ خورشیدی)، معروف به علامه قزوینی، ادیب و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران بود.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ آثار
    • ۲.۱ تصحیح
    • ۲.۲ مقالات
    • ۲.۳ نامه‌ها و یادداشت‌ها
  • ۳ پانویس‌ها
  • ۴ منابع
  • ۵ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی

محمد قزوینی در ۱۲۵۶ خورشیدی در تهران در محله دروازه قزوین متولد شد. پدرش و اجدادش از اهل قلم و فرهنگ بودند. جد او ملا عبدالعلی قزوینی از دانشمندان قزوین بود . پدرش ملا عبدالوهاب قزوینی معروف به «ملا آقای قزوینی» اصلا اهل بلوک بشاریات (اکنون بخش بشاریات) بود که با کوشش شخصی صاحب مرتبه‌ای در دانش و ادب شد و به تهران آمد و در مدرسه معیرالممالک درس می‌داد . او در عین حال در دارالتالیف و دارالترجمه ناصری در تدوین نامه دانشوران شرکت داشت.

پدر محمد قزوینی در ۱۲۶۷ در گذشت . محمد در این زمان دوازده ساله بود و به کمک شمس‌العلما بجای پدر در تدوین نامه دانشوران شرکت کرد تا کمک معاش خانواده باشد. او صرف و نحو و فقه و کلام و حکمت را نخست نزد پدر و سپس نزد استادان دیگر مانند شیخ فضل‌الله نوری و میرزا حسن آشتیانی و ملا محمد آملی تحصیل کرد. او از محضر ادیب پیشاوری و شیخ هادی نجم‌آبادی نیز برخوردار شد. در مدرسه معیرالملک حجره‌ای گرفت و طلبه شد. زیر نظر شمس‌العلما در علوم اسلامی و هیئت و ریاضی و تاریخ و تاریخ ادب و رجال و عروض و قافیه متبحر شد. بعد در مدرسه آلیانس تهران به فراگیری زبان فرانسه پرداخت. همچنین به آموزش عربی به دوستان و آشنایان جوان خود پرداخت . محمدعلی فروغی و برادرش ابوالحسن فروغی از او عربی آموختند و خود به دیگر معلومات او، از جمله در زبان فرانسه، افزودند. پدر فروغی‌ها یعنی میرزا محمدحسین فروغی او را به همکاری در روزنامه تربیت تشویق کرد و او را با روش کار و تحقیق ادبی و تاریخی اروپائیان آشنا ساخت. بزودی شهرتی در زمینه‌های مختلف ادبی پیدا کرد و بخصوص در نحو عربی چهره‌ای شاخص شد. در تالیف بخش تاریخ اسلام در کتاب تاریخ مفصل ایران که کتاب درسی مدارس بود شرکت داشت.

در سال ۱۲۸۳ خورشیدی به دعوت برادر خود که آن زمان در لندن بود، به قصد دیدار از کتابخانهٔ عظیم لندن و نسخه‌های قدیمی نفیس آن، از راه روسیه و آلمان و هلند رهسپار لندن شد. به گفتهٔ خودش «پس از مشاهدهٔ عظمت کتابخانهٔ آن شهر و تأمل آن‌همه کتب نفیسهٔ نادره از عربی و فارسی و غیره شوق مطالعهٔ آنها چنان بر من غلبه کرد که بی‌اختیار اهل و وطن و خانواده را نمی‌گویم فراموش کردم ولی موقتاً خیال آنها را به کناری گذاردم.» [۱]

محمد قزوینی دو سال در لندن اقامت داشت و در این مدت با جمعی از خاورشناسان انگلیسی همچون اِی.اِی.بوان، اِی.جی.الیس، و مشهورتر از همه ادوارد براون آشنایی یافت. ادوارد براون که سمت ریاست امنای اوقاف گیب را داشت، به او پیشنهاد کرد که کار تصحیح بعضی از کتاب‌های کهن فارسی را جهت نشر در سلسله انتشارات اوقاف گیب به عهده گیرد. در سال ۱۲۸۵ محمد قزوینی به منظور آغاز کار تصحیح تاریخ جهانگشای جوینی که بهترین نسخه‌های آن در کتابخانه ملی پاریس بود عازم آن شهر شد و تا هشت سال بعد در پاریس مشغول به تحقیق بود. در این مدت موفق به نشر جلد اول تاریخ جهانگشای جوینی و آماده کردن جلد دوم آن شد و ضمناً چند مقاله و رساله درباره ادبیات و تاریخ ایران نوشت، و دو سه متن کهن فارسی را تصحیح کرد. در این دوران با جمعی از خاورشناسان نامدار فرانسوی چون کلمان هوار، و آدریان باربیه دومنار مراوده داشت. در خاطرات خود از سال‌های اقامت پاریس از تجدید دیدار با علی‌اکبر دهخدا نیز یاد می‌کند که مدتی در اوایل استبداد صغیر جزو مهاجرین ملی در پاریس اقامت داشته است. [۲]

در سال ۱۲۹۴ که بر اثر جنگ جهانی اول امکان پیشرفت کارهای تحقیقی نبود، به پیشنهاد دوست قدیم خود حسینقلی نواب که به سمت وزیر مختار ایران در آلمان منصوب شده بود همراه او رهسپار برلین شد. اقامت او در برلین تا پس از پایان جنگ جهانی و بیش از پنج سال به طول انجامید. در آنجا در انجمنی از ایرانیان تبعیدی مقیم برلین به اسم «کمیتهٔ ایرانی» وارد شد که به سرپرستی سید حسن تقی‌زاده با مساعدت دولت آلمان تشکیل شده بود و روزنامه کاوه را منتشر می ساخت. از اعضای برجستهٔ این انجمن میرزا فضلعلی آقا مجتهد تبریزی، محمدعلی جمالزاده، محمود غنی‌زاده، حسین کاظم‌زاده ایرانشهر، محمدعلی تربیت و ابراهیم پورداود بودند.[۳] محمد قزوینی در این دوران با برخی از خاورشناسان مشهور آلمانی همچون یوزف مارکوارت، ادوارد زاخائو، اویگن میتووخ و مارتین هارتمان نیز آشنایی و مراوده یافت.

پس از پایان جنگ جهانی و رفع موانع سفر در سال ۱۲۹۹ به پاریس بازگشت و کار تصحیح کتاب‌هایی را که نیمه‌کاره مانده بود از سر گرفت. از آن هنگام با مساعدت محمدعلی فروغی مقرری سالانه‌ای از طرف دولت ایران درمورد او برقرار شد.[۴] همچنین از سوی وزارت فرهنگ مبلغی در اختیار او گذاشته شد که از بعضی نسخ خطی نفیس عکسبرداری کند و به ایران ارسال دارد، و او جمعاً از ۱۶ کتاب عکس گرفت و همراه با مقدمه‌هایی که برای آنها نگاشته بود به ایران فرستاد.

محمد قزوینی در سال ۱۳۱۸ با توجه به مشکلاتی که اتباع خارجی مقیم در اروپا به علت بروز جنگ جهانی دوم گرفتار آن شده بودند، تصمیم به بازگشت به ایران گرفت و بعد از سی و شش سال غربت، در مهر ماه آن سال برای اقامت دایم به ایران بازگشت. در ایران نیز تمام اوقات او صرف مطالعه و تحقیق و تصحیح متون کهن می‌شد. تصحیح دیوان حافظ با همکاری قاسم غنی یادگار دورهٔ اقامت او در تهران است.

علامه محمد قزوینی در ۶ خرداد سال ۱۳۲۸ در تهران درگذشت و در شاه‌عبدالعظیم در کنار مزار ابوالفتوح رازی دفن شد.

محمدتقی بهار قصیده معروف خود را در سوگ او سرود که مطلع آن چنین است:

از ملک ادب داعیه‌داران همه رفتند   شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

کتابخانه شخصی او برای کتابخانه دانشگاه تهران خریداری شد.

[ویرایش] آثار

[ویرایش] تصحیح

  • مرزبان‌نامه
  • المعجم فی معاییر اشعارالعجم
  • چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی
  • تاریخ جهانگشای جوینی
  • دیوان حافظ
  • شدالازار فی حط‌الاوزار عن زوارالمزار
  • سیاست‌نامه

[ویرایش] مقالات

  • بیست مقاله قزوینی، جلد اول (به کوشش ابراهیم پورداوود)، ۱۳۰۷
  • بیست مقاله قزوینی، جلد دوم (به کوشش عباس اقبال آشتیانی)، ۱۳۱۳

[ویرایش] نامه‌ها و یادداشت‌ها

  • نامه‌های قزوینی به تقی‌زاده (به کوشش ایرج افشار)
  • یادداشت‌های قزوینی، در ۱۰ جلد (به کوشش ایرج افشار)

[ویرایش] پانویس‌ها

  1. ↑ بیست مقالهٔ قزوینی، جلد اول، ص ۱۳
  2. ↑ بیست مقالهٔ قزوینی، جلد اول، ص ۱۶
  3. ↑ بیست مقالهٔ قزوینی، جلد اول، ص ۱۹
  4. ↑ بیست مقالهٔ قزوینی، جلد اول، ص ۲۷

[ویرایش] منابع

  • بیست مقاله قزوینی، جلد اول، زندگینامهٔ خودنوشت محمد قزوینی، ص ۷-۳۰
  • از نیما تا روزگار ما، یحیی آرین‌پور
  • مصاحب، غلامحسین، دائرةالمعارف فارسی، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران ۱۳۵۶


 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  12:44 PM

عباس اقبال آشتیانی

عباس اقبال آشتیانی (۱۳۱۴ه.ق. / ۱۲۷۵ خورشیدی - ۲۱ آبان ۱۳۳۴ خورشیدی) مورخ، ادیب و نویسندهٔ معاصر ایرانی است.


 

عباس اقبال آشتیانی

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی‌نامه
  • ۲ تصحیح‌ها
  • ۳ تالیفات
  • ۴ ترجمه‌ها
  • ۵ منابع
  • ۶ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی‌نامه

عباس اقبال آشتیانی در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در آشتیان زاده شد. پس از آموختن دروس ابتدایی در سال ۱۳۲۸ قمری به تهران آمد و ابتدا در مدرسهٔ شرکت گلستان و سپس در مدرسه دارالفنون تحصیل کرد . پس از فراغت از تحصیل در دارالفنون به معلمی در همان مدرسه انتخاب شد و معاونت کتابخانهٔ عمومی معارف را نیز به عهده گرفت. پس از تأسیس دارالمعلمین عالی با توجه به درخشندگی خاصی که در دارالفنون از خود نشان داده بود، برای تدریس دعوت شد و سال‌ها تدریس ادبیات، تاریخ و جغرافیا در دارالمعلمین عالی و همچنین در مدارس نظام و علوم سیاسی بر عهدهٔ او بود. اقبال سمت معلمی در مدرسهٔ نظام را هم داشت و در سال ۱۳۰۴ ش با سمت منشی هیئت نظامی ایران به پاریس رفت، و در آنجا به مطالعه و تحقیق در کتابخانه‌ها و تکمیل دانش خود ادامه داد، و دورهٔ لیسانس ادبیات را نیز در دانشگاه سوربن گذراند. اقبال در پاریس با محمد قزوینی مراوده یافت و از همکاری و راهنمایی او در تحقیق و تصحیح متون بهره برد.

پس از بازگشت به ایران از ابتدای تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ به استادی دانشگاه برگزیده شد. در سال ۱۳۱۷ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد، اما بارها مخالفت صریح خود را با نحوهٔ کار فرهنگستان اعلام کرد. از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸ مجلهٔ یادگار را در تهران منتشر کرد و نیز به تأسیس انجمن نشر آثار ایران مبادرت ورزید که نشر متون کهن فارسی را در نظر داشت. در سال ۱۳۲۸ در حالی که از تعطیل اجباری مجلهٔ یادگار آزرده‌خاطر بود، با سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه به آنکارا رفت. در بهار ۱۳۳۳ در کنگرهٔ هزارهٔ ابن سینا در تهران حضور یافت و سخنرانی او مورد توجه قرار گرفت. در ۲۱ آبان ماه ۱۳۳۴ خورشیدی در حالی که متصدی سمت رایزنی فرهنگی ایران در ایتالیا بود در شهر رم در ۵۹ سالگی درگذشت.[۱]


 

عباس اقبال طی سال‌های فعالیت نویسندگی خود تعداد پرشماری مقاله در زمینه‌های ادبی، تاریخی و اجتماعی از خود به یادگار نهاد. این مقاله‌ها در مجله‌هایی چون بهار، دانشکده، مهر، ایرانشهر، ارمغان، یغما، فروغو تربیت انتشار یافت. خود او مجلهٔ یادگار را تأسیس کرد و به مدت پنج سال از ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸ انتشار داد که در میان معدود نشریات ادبی و تاریخی آن زمان کاملا متمایز است. عباس اقبال آشتیانی را بنیان‌گذار مقاله‌نویسی به معنی فنی آن در ایران دانسته‌اند.

عباس اقبال پژوهشگری پرکار و مورخی صمیمی و ادیبی آگاه به مقتضای زمان بود. او بعد از محمد قزوینی در شمار معدود پژوهشگرانی است که شیوهٔ جدید تحقیق علمی را در تاریخ‌نویسی و تصحیح متون رواج دادند. نخستین کتابی که از او منتشر شد دورهٔ تاریخ عمومی برای سال اول دبیرستان بود. عباس اقبال در شمار نخستین پژوهشگرانی است که شیوهٔ ساده‌نویسی و تصحیح متون در ایران بعد از مشروطیت را دایر کرده‌است. شیوهٔ اقبال در تاریخ‌نویسی شیوه‌ای التقاطی است، بدین معنی که امانت تاریخ‌نویسان قدیم ایرانی و اسلامی را با روش انتقادی مورخان غربی توام ساخته‌است. بخصوص درنوشتن تاریخ ایران، هدف اقبال به گفتهٔ خودش آگاه ساختن ایرانیان به سابقهٔ درخشان کشور اجدادی خود و وضع جغرافیایی سرزمین ایران است. در روزگاری که اقبال به نوشتن تاریخ برای دورهٔ متوسطه پرداخت، گذشته از گروهی بسیار معدود، شیوهٔ رایج بیشتر شیوهٔ مورخان و متکلفان دوران قاجار بود. دورهٔ تاریخ عمومی برای کلاس‌های متوسطه دارای چنان اعتباری بود که تا سال‌ها بعد آنچه تاریخ عمومی برای مدارس ایران نوشته شده تقلید از کتاب او بوده‌است.[۲]

[ویرایش] تصحیح‌ها

  • حدائق‌السحر فی دقائق‌الشعر، رشیدالدین وطواط، ۱۳۰۹
  • بیان‌الادیان (۱۳۱۲)
  • تجارب‌السلف، هندوشاه بن سنجر نخجوانی، ۱۳۱۳
  • تبصرةالعوام فی معرفة مقالات‌الانام، ۱۳۱۳
  • معالم‌العلماء، ۱۳۱۳
  • تتمه‌الیتیمة (به عربی)، ۱۳۱۳
  • شاهنامهٔ فردوسی (با همکاری سعید نفیسی)، ۱۳۱۴
  • طبقات‌الشعراء فی مدح الخلفاء و الوزرا، ابن متعز، ۱۳۱۷
  • دیوان امیر معزی، ۱۳۱۹
  • لغت فرس، اسدی طوسی، ۱۳۲۰
  • تاریخ طبرستان (۱۳۲۰)
  • سیاست‌نامه، خواجه نظام‌الملک، ۱۳۲۰
  • کلیات عبید زاکانی، ۱۳۲۱
  • روزنامهٔ میرزا محمد کلانتر فارس، ۱۳۲۵
  • انیس العشاق، شرف‌الدین رامی، ۱۳۲۵
  • تاریخ نو، جهانگیر میرزا، ۱۳۲۷
  • شدّالزار فی حط‌الوزار عن زوارالمزار، جنید شیرازی (با محمد قزوینی)، ۱۳۲۸
  • مجمع‌التواریخ، محمدخلیل مرعشی صفوی، ۱۳۲۸
  • سمط‌العلی للحضرةالعلیا، ناصرالدین منشی کرمانی، ۱۳۲۸
  • عتبةالکتبه، مؤیدالدوله (با محمد قزوینی)، ۱۳۲۹
  • المضاف الی بدایع‌الازمان فی وقایع کرمان، افضل‌الدین کرمانی، ۱۳۳۱
  • فضایل‌الانام من رسائل حجةالاسلام (مکاتیب فارسی غزالی)، ۱۳۳۳
  • شرح قصیده عینیه ابن سینا در احوال نفس، ۱۳۳۴
  • ذیل بر سیرالعباد سنایی، ۱۳۳۴


 

[ویرایش] تالیفات

  • شرح حال عبدالله بن مقفع (۱۳۰۶)
  • خاندان نوبختی (۱۳۱۱)
  • تاریخ مفصل ایران از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت (۱۳۱۲)
  • تاریخ اکتشافات جغرافیایی و تاریخ علم جغرافیا (۱۳۱۴)
  • تاریخ ایران بعد از اسلام (۱۳۱۸)
  • مطالعاتی درباره بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس (۱۳۲۸)
  • وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی (۱۳۳۸)
  • میرزا تقی خان امیرکبیر (۱۳۴۰)
  • تاریخ جواهر در ایران (۱۳۴۰)
  • قابوس وشمگیر زیاری (۱۳۴۲)
  • تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه (۱۳۴۷)
  • تاریخ مغول، جلد اول از تاریخ مفصل ایران


 

Eqbal2.jpg

[ویرایش] ترجمه‌ها

  • یادداشت‌های ژنرال تره‌زل (۱۳۰۸)
  • ماموریت ژنرال گاردن در ایران (۱۳۱۰)
  • طبقات سلاطین اسلام، استانلی لین‌پول (۱۳۱۲)
  • سه سال در دربار ایران، خاطرات دکتر فووریه (۱۳۲۶)
  • محاسن اصفهان، حسین بن ابی‌الرضا آوی (۱۳۲۸)


 


 

[ویرایش] منابع

  1. ↑ محمد محیط طباطبایی، مطبوعات و اقبال آشتیانی، مجموعه گفتارهایی دربارهٔ چند تن از رجال ادب و تاریخ ایران، کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران، ۱۳۵۷
  2. ↑ غلامرضا سمیعی، سیمای معاصران، اقبال آشتیانی، تماشا، شمارهٔ ۲۹۸، سال ۱۳۵۵


 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  12:45 PM

زین‌العابدین مراغه‌ای


زین‌العابدین مراغه‌ای (۱۲۵۵-۱۳۲۸ ه.ق) از آزادی‌خواهان دوره مشروطه ایران و نویسنده کتاب سیاحتنامه ابراهیم‌بیگ است.

زین العابدین در سال ۱۲۵۵ هـ .ق، به دنیا آمد، پدرش مشهدی علی، از کردهای ساوجبلاغ مکری بود و در مراغه تجارت می‌کرد. در هشت سالگی به دبستان رفت و مختصر سوادی اندوخت و در شانزده سالگی به حجرهٔ پدر آمد و در بیست سالگی به اردبیل رفت و از آن هنگام در اردبیل و مراغه به قول خود «بنای اعیانی گذاشت و اسب نوکر و تفنگدار فراهم آورد و از ادای مالیات هم گردن پیچید و زدن راهدار و فحاشی به میزان آقاسی و کدخدا و فراش را یکی از افتخارات خود قرار داد.» بدین قرار «قولچوماقی دامنگیرش شده مداخل یک مخارج نوزده و بیست، نه روزنامه صحیح و نه حساب و کتاب معین» بالاخره پریشانی از هر جهت روی آورد و زندگانی در ایران برای او سخت دشوار شد و ناچار با برادر دیگر خود ترک یار و دیار گفته با اندک مایه‌ای که داشت مانند بسیاری از تجار ورشکسته آن زمان عازم قفقاز شد و در شهر تفلیس، مرکز گرجستان، که در آن اوان کسی از ایرانیان در آنجا نبود، رحل اقامت افکند و در مدت سه چهار سال چند هزار منات از بقالی فراهم آورد. کم کم عده‌ای از ایرانیان کارگر تفلیس روی آوردند و میرزا اسدالله ناظم الدوله، ژنرال کنسول ایران در تفلیس، او را به ویس کنسولی (نایب قنسولی) شهر کتائیس معین کرد. در این مقام در یاری رساندن به ایرانیان مقیم خارج کوشش‌ها به خرج داد. پس از مدتی باز دست خالی مانده ناچار به کریمه رفت و در آنجا بار گشود. دو برادر گاهی به استانبول رفته خرید جزئی می‌کردند و در کریمه به بهای بیشتری می‌فروختند، تا در اندک زمانی باز سرمایه کافی به دست آوردند.

در سال ۱۲۹۴ هـ .ق، جنگ روس و عثمانی درگرفت و برادران به یالتا، شهر ییلاقی امپراتور، رفتند و در آنجا کارشان رونق گرفت و سر و کاشان با امیران، درباریان و اهل دیوان افتاد و زین العابدین به وسیله شاهزاده خانم، زوجه پرنس ورانسوف معروف، به امپراتریس معرفی شد و حرمت و اعتبار برادران به جایی رسید که از او خواستند که تبعیت دولت روس را بپذیرد تا امتیازاتی به او بدهند و چون در این باره اصرار ورزیدند و او چند مرتبه در استانبول از کنسولگری اذیت و حقارت دیده بود، قبول تبعیت کرد و پس از ادای سوگند از تابعان دولت روس شناخته شد. چند سال بعد در استانبول تأهل اختیار کرد و زن خود را نیز به یالتا آورد و از او صاحب سه فرزند شد و سالها در آنجا به سربرد . اما عشق و علاقه به میهن دمی آسوده اش نمی‌گذاشت و پیوسته خود را به گناه خیانت به کیش و میهن نکوهش می‌کرد و از اینکه «طوق لعنت تبعیت اجنبی را به گردن انداخته» و در چنان موقعی که برادران او در زیر فشار جور و ستم حکام مستبد جان می‌دهند، او دور از پیکار سیاسی در مملکت غربت زندگی آرام و آسوده‌ای می‌گذراند، همواره با وجدان خود در کشمکش بود. بالاخره تصمیم خود را گرفت و مغازه و کالای خود را به بهای ارزان فروخته و رهسپار استانبول شد و خانواده خود را در آنجا گذاشته برای ادای فرضیه حج عازم مکه شد. حاجی زین‌العابدین سالها با تبعیت روس در استانبول می‌زیست تا بالا خره به وسیله میرزا محمود خان علاءالملک، سفیر کبیر ایران در عثمانی، تقاضای ترک تبعیت از دولت روسیه کرد و این کار به دست پرنس ارفع‌الدوله انجام یافت و بالاخره در نهم فوریه سال ۱۹۰۴م که روز اول جنگ ژاپون و روسیه بود تقاضایش پذیرفته شد.

حاجی زین‌العابدین برای همیشه در ترکیه اقامت گزید و از راه قلم به مبارزات سیاسی پرداخت. وی به اعتراف خود «معانی و بیان و منطق برهان نخوانده و علوم و ادبیات ندیده» ولی به هر حال مرد با سواد، کتاب‌خوانده و آشنا به اوضاع زمان و عصر آزادی‌خوای بود، در مدت اقامت خود در عثمانی مخصوصاً با روزنامه شمس استانبول همکاری داشت و علاوه بر کتاب سیاحتنامه، مقالات سودمندی در آن روزنامه و نیز در روزنامه حبل‌المتین کلکته می‌نوشت، تا آنکه به سال ۱۳۲۸ هـ.ق، در هفتاد و سه سالگی در استانبول در گذشت.


 

[ویرایش] منبع

  • از صبا تا نیما، یحیی آرین‌پور
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  12:46 PM

محمد مسعود

 

محمد مسعود روزنامه نگار و رمان نویس ایرانی و مدیر روزنامه مردامروز بود.

محمد مسعود در سال ۱۲۸۰ش در شهر قم چشم به جهان گشود. پدرش میرزاعبدالله مردی پیشه‌ور و روشنفکر و هوادار نهضت مشروطه و اهل قم بود.

وی پس از اتمام تحصیلات دبستانی به منظور کسب علوم قدیم و دینی با خواندن جامع المقدمات، تحصیلات خود را در یکی از حوزه‌های علمیه قم ادامه داد پس از آن در سال ۱۳۱۱ ه.ش جهت امرارمعاش به تهران رفت.

پس از شهریور ۱۳۲۰ و برقراری آزادی نسبی مسعود آرزویی را که سال‌ها در دل می پرورانید، با اخذ امتیاز روزنامه‌ای دنبال گرفت. وی ابتدا می خواست به یاد علی‌اکبر داور که موجبات عزیمتش به فرنگ را فراهم ساخته بود و خود روزنامه نگاری قدیمی بود که روزنامه ای به نام «مرد آزاد» منتشر می ساخت، تقاضای صدور این نام را برای خود کند که طبق قانون مطبوعات امکان نداشت. وی سپس نام «مرد امروز» را برگزید تا سرانجام در اوایل سال ۱۳۲۱ امتیاز آن به نامش صادر شد.

وی زبان تلخی برای انتقاد داشت و همین امر باعث شد که مدتها روزنامه وی توقیف شود و مورد پیگرد قانونی قرار گیرد. وی در روزنامه مرد امروز مورخه ۲۵ مرداد ۱۳۲۶ در مقاله اعتراض آمیزی برای اعدام احمد قوام (قوام السلطنه) یک میلیون ریال جایزه تعین کرده بود.

سرانجام در ۲۱ بهمن همان سال در خیابان اکباتان تهران هنگام خروج از چاپخانه به ضرب گلوله کشته شد. مخالفان رژیم پهلوی، قتل مسعود را به دربار نسبت دادند.[کدام مخالفان]

پرونده مسعود به مدت ده سال در دادگستری باقی ماند تا اینکه پس از کودتای ۲۸ مرداد خسرو روزبه به دام افتاد. ساواک بعدها در کتاب سیر کمونیزم در ایران این قتل را به روزبه نسبت داد. پس از انقلاب ایران، حزب توده اعلام کرد که در جریان ترور محمد مسعود نقشی نداشته است. ولی در آثار منتشره توسط وزارت اطلاعات ایران این ترور هنوز هم به خسرو روزبه نسبت داده میشود.

[ویرایش] آثار

  • گل هایی که در جهنم می روید
  • بهار عمر
  • رمان سه گانه:

1) تفریحات شب (۱۳۱۳)

2) در تلاش معاش (۱۳۱۲)

3) اشرف مخلوقات (۱۳۱۳)

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه
سه شنبه 10 اسفند 1389  12:47 PM

عبدالحسین زرین‌کوب

عبدالحسین زرین‌کوب
زادروز ۲۷ اسفند ۱۳۰۱
بروجرد
درگذشت ۲۴ شهریور ۱۳۷۸
تهران
محل زندگی بروجرد، تهران، فرانسه
ملیت ایرانی Flag of Iran
پیشه مدیریت گروه ادبیات فارسی دانشگاه تهران
نهاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران

عبدالحسین زرین‌کوب (۲۷ اسفند ۱۳۰۱ در بروجرد تا ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ در تهران) ادیب، تاریخ‌نگار و منتقد ادبی برجسته در ایران معاصر است. آثار او به‌عنوان مرجع عمده در مطالعات تصوف و مولوی‌شناسی شناخته می‌شود.[۱]

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگینامه
  • ۲ آثار
    • ۲.۱ نقد ادبی
    • ۲.۲ تاریخ ایران
    • ۲.۳ تاریخ اسلام
    • ۲.۴ اندیشه
    • ۲.۵ ترجمه
    • ۲.۶ مجموعه مقالات
    • ۲.۷ نوشته‌های ادبی و تاریخ‌نگاری
  • ۳ جستارهای وابسته
  • ۴ پیوند به بیرون
  • ۵ پانویس‌ها
  • ۶ منابع

[ویرایش] زندگینامه

عبدالحسین زرین‌کوب در سال ۱۳۰۱ هجری خورشیدی در بروجرد متولد شد . تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خویش به پایان برد. تحصیل در دوره متوسطه را تا پایان سال پنجم متوسطه در بروجرد ادامه داد و به دنبال تعطیلی کلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر برای ادامه تحصیل به تهران رفت. این بار رشته ادبی را برگزید و در سال ۱۳۱۹ تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد. سال بعد به بروجرد بازگشت و به تدریس در دبیرستان‌های خرم‌آباد و بروجرد پرداخت. در این دوران درس‌های مختلف از تاریخ و جغرافیا وادبیات فارسی تا عربی و فلسفه و زبان خارجی را تدریس می‌کرد. در همین دوره نخستین کتاب او به نام «فلسفه، شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری درایران» در بروجرد منتشر شد.

در سال ۱۳۲۴ پس از آنکه در امتحان ورودی دانشکده علوم معقول و منقول و دانشکده ادبیات حایز رتبه اول شده بود، وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۲۷ با رتبه اول دورهٔ لیسانس ادبیات فارسی را به پایان رساند، و سال بعد وارد دوره دکتری رشته ادبیات دانشگاه تهران گردید. درسال ۱۳۳۴ از رساله دکتری خود با عنوان (نقدالشعر، تاریخ و اصول آن) که زیر نظر بدیع‌الزمان فروزانفر تالیف شده بود با موفقیت دفاع کرد. دکتر زرین‌کوب در سال ۱۳۳۰ در کنار عده‌ای از فضلای عصر همچون محمد معین، پرویز ناتل خانلری، غلامحسین صدیقی و عباس زریاب برای مشارکت در طرح ترجمه مقالات دایره‌المعارف اسلام (طبع هلند)، دعوت شد .

از سال ۱۳۳۵ با رتبه دانشیاری کار خود را دانشگاه تهران آغاز کرد و عهده‌دار تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و تاریخ تصوف در دانشکده‌های ادبیات و الهیات شد. دکتر زرین‌کوب چندی نیز در دانشسرای عالی تهران و دانشکده هنرهای دراماتیک به تدریس پرداخت. در سالهای ۱۳۴۷ تا سال ۱۳۴۹ در آمریکا به عنوان استاد میهمان در دانشگاههای کالیفرنیا و پرینستون به تدریس پرداخت.[۲]

دکتر عبدالحسین زرین‌کوب در ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.

[ویرایش] آثار

[ویرایش] نقد ادبی

  • ۱۳۲۳ فلسفه شعر
  • ۱۳۳۸ نقد ادبی
  • ۱۳۴۳ با کاروان حله مجموعه‌ای از نقد ادبی
  • ۱۳۴۶ شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب
  • ۱۳۴۹ از کوچهٔ رندان، بحث و بررسی و نقد اشعار حافظ شیراز و تشریح شرایط سیاسی و اجتماعی شیراز در زمان شاه مسعود
  • ۱۳۶۳ سیری در شعر فارسی، بحثی انتقادی در شعر فارسی و تحوّل آن با نمونه‌هایی از شعر شاعران
  • ۱۳۶۴ سرّ نی، نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی معنوی
  • ۱۳۶۶ بحر در کوزه، نقد و تفسیر قصّه‌ها و تمثیلات مثنوی معنوی
  • ۱۳۷۰ پله پله تا ملاقات خدا، درباره زندی، سلوک، و اندیشه مولانا. و نیز نحوه اشنایی با شمس تبریزی و چگونگی اثرپذیری روحی و طوفان تصوفی که در وی عارض گردید و نیز اطلاعات باارزشی در مورد کودکی و نوجوانی مولانا و نیز شرح احوالات شاگردان معروفش حسام الدین چلبی و صلاح الدین زرکوب
  • ۱۳۷۲ پیر گنجه، در جستجوی ناکجاآباد، شرح حال نظامی گنجوی و بررسی اشعار و آثار وی و نیز شرح تفصیلی تاریخ آن دوران
  • ۱۳۷۲ آشنایی با نقد ادبی
  • ۱۳۷۵ از گذشته ادبی ایران
  • ۱۳۷۷ از نی نامه
  • ۱۳۷۸ دیدار با کعبه جان درباره زندگی و آثار و اندیشه خاقانی
  • ۱۳۸۱ نامور نامه درباره فردوسی و شاهنامه

[ویرایش] تاریخ ایران

  • ۱۳۳۰ دو قرن سکوت در باره تاریخ و اتفاقات دو سده بعد از حمله اعراب به ایران و اثرات نفوذ اعراب و مسلمانان در آن دوران
  • ۱۳۴۳ تاریخ ایران بعد از اسلام
  • ۱۳۵۴ فتح عرب در ایران
  • ۱۳۶۴ تاریخ مردم ایران (۲ ج)
  • ۱۳۷۳ روزگاران ایران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی
  • ۱۳۷۵ دنباله روزگاران ایران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی
  • ۱۳۷۵ روزگاران دیگر
  • ۱۳۸۶ آشنایی با تاریخ ایران

[ویرایش] تاریخ اسلام

  • ۱۳۴۶ بامداد اسلام
  • ۱۳۴۸ کارنامه اسلام شامل مجموعه دستاوردهای امپراتوری عظیم اسلامی و رشد و شکوفایی کم نظیر علوم طبیعی در میان فیلسوفان مسلمان در علوم مختلف مانند جبر، شیمی، فیزیک و ریاضیات

[ویرایش] اندیشه

  • ۱۳۴۲ ارزش میراث صوفیه
  • ۱۳۵۳ فرار از مدرسه
  • ۱۳۵۷ جستجو در تصوف ایران
  • ۱۳۶۹ در قلمرو وجدان، سیری در عقاید، ادیان، و اساطیر و شامل بخشهایی چون: پندارهای از یاد رفته و میراث هندوان و اسطوره یا تاریخ و نفوذ در ادوار ما قبل تاریخ عقاید و دیانات. فصل اغازین کتاب با این عبارت آغاز می‌گردد: بودن یا نبودن؟ مساله اینست! و جوابی که پرسشگر حیرت زده می‌جوید برای آنست که مطمئن شود این بودن آیا به زحمتش می‌ارزد و زندگی وی اصلا هیچ معنی و هدف دارد یا آنکه جز توالی کودکی و جوانی و پیری که سرانجام به عدم محض منتهی گردد چیزی نیست.
  • ۱۳۷۷ شعله طور

[ویرایش] ترجمه

  • ۱۳۲۶ بنیاد شعر فارسی
  • ۱۳۲۸ ادبیات فرانسه در قرون وسطی
  • ۱۳۲۸ ادبیات فرانسه در دوره رنسانس
  • ۱۳۳۲ شرح قصیده ترساییه خاقانی
  • ۱۳۳۷ فن شعر ارسطو
  • ۱۳۵۷ ارسطو و فن شعر

[ویرایش] مجموعه مقالات

  • ۱۳۵۱ یادداشت‌ها و اندیشه‌ها
  • ۱۳۵۳ نه شرقی، نه غربی، انسانی
  • ۱۳۵۶ از چیزهای دیگر مجموعه چند یادداشت پراکنده
  • ۱۳۶۳ با کاروان اندیشه
  • ۱۳۶۵ دفتر ایام، مجموعهٔ گفتارها، اندیشه‌ها، و جستجوها
  • ۱۳۶۸ نقش بر آب، جستجویی چند در باب شعر حافظ، گلشن راز، گذشتهٔ نثر فارسی و ادبیات تطبیقی
  • ۱۳۷۶ حکایت هم‌چنان باقی

[ویرایش] نوشته‌های ادبی و تاریخ‌نگاری

  • ۱۳۴۷ تک درخت
  • ۱۳۵۴ تاریخ در ترازو

[ویرایش] جستارهای وابسته

  • فهرست تاریخ‌نویسان ایرانی

[ویرایش] پیوند به بیرون

  • بخش ویژهٔ تألیفات و آثار مربوط به دکتر عبدالحسین زرین‌کوب - سایت کتابنامه

[ویرایش] پانویس‌ها

  1. ↑ باشگاه اندیشه، ۲۳ ژوئیه ۲۰۰۸.
  2. ↑ از کوچهٔ رندان، کنارهٔ جلدپوش.

[ویرایش] منابع

  • زرین‌کوب، عبدالحسین، از کوچهٔ رندان، دربارهٔ زندگی و اندیشهٔ حافظ، تهران: انتشارات سخن، چاپ سیزدهم، ۱۳۷۹، کنارهٔ جلدپوش.
  • دو قرن مقاومت مردم ایران: سلطه اعراب مسلمان بر ایران زرتشتی
  • دکتر عبدالحسین زرین کوب
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها
پاتوق کاربران راسخون