عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261
از آسمان چه می دانید

خانه ما يک سفال هم نداشت.

خانه ما يک سفال هم نداشت.
چهارشنبه 27 بهمن 1389  02:14 ب.ظ


کامران بارنجي- سعيد کيايي
راضي کردن فرزانه منصوري براي مصاحبه کار آساني نيست.به اعتقاد اونادر ابراهيمي در نوشته ها وکتاب هايش نقطه ابهامي نگذاشته که بخواهي درباره اش با او حرف بزني. زماني که هم فرزانه بانو، سرسختي اش را کنار مي گذارد وراضي مي شود که مصاحبه کند، وطوري با وسواس خاطرات ونقل قول هايش از نادر ابراهيمي را کنار هم مي چيند که نکند نقل آنها چيزي از زندگي عاشقانه اين دو کم کند.
فرزانه منصوري با وسواس درباره ابراهيمي حرف مي زند وهيچ وقت کلامي درباره مرگ او نمي تواني بشنوي. منصوري اعتقاد دارد نادر به سفر رفته واوهم دير يا زود به اين سفر مي پيوندد ودوباره همسفر شيريني ها وتلخي هاي زندگي اش مي شود.گفت وگوي ما باهمسر نادر ابراهيمي قبل از نوروز 89 انجام شد.همسر نادر ابراهيمي دراين گفت وگونکته هاي نگفته اي از علاقه مندي ها، ويژگي ها وزندگي شخصي همسر نويسنده اش گفته است.
خانم منصوري، شما کسي بوده ايد که نادر ابراهيمي هميشه درنوشته هاي از شما به هر بهانه اي تقدير کرده ولي کمتر جايي از زندگي شخصي وخصوصي با شما صحبت کرده براي همين جالب است که کمي وارد جزئيات زندگي شما باهمسرتان شويم واز خاطرات زندگي بانادر ابراهيمي صحبت کنيم.
راستش نادر هر جايي وقت کرده از زندگي شخصي ما صحبت کرده؛ مثلا در«ابن مشغله» يا «ابوالمشاغل» يا در «چهل نامه کوتاه به همسرم» درهمه اينها جزئياتي از زندگي شخصي خودش را گفته است.
بله، ولي منظور ما ان بخش هايي از زندگي اش است که هيچ گاه نه شما گفتيد و نه ايشان؛ مثلا اينکه آشنايي شما با آقاي ابراهيمي کجا اتفاق افتاد.
آشنايي من ونادر دريک مهماني خانوادگي اتفاق افتاد. ما هر دو خانواده هايي به شدت سنتي داشتيم ودرخانواده هايي مثل خانواده ما، دختري وپسري که قصد ازدواج داشتند زياد نمي توانستند معاشرت کنند. اما من مثلا روشنفکري(!) به خرج دادم وگفتم که بايد فاميل نزديک چند مهماني بدهند تا همديگر را بشناسيم وبه نيتجه برسيم. در آخرين جلسه که گفتند مهماني ديگر بس است وبايد تصميم بگيريد، من ونادر به يک اتاق رفتيم ودو نفري صحبت کرديم.آنجا بود که از عادت ها واحساساتمان صحبت کرديم.وآنچه را که از يک زندگي خوب مي خواستيم براي هم گفتيم، يکديگر را قبول کرديم وازدواج صورت گرفت. وقتي من نادر را انتخاب کردم وقرار شد ازدواج کنيم، جواني بود خوش برو وبالا، کوهنورد، خوش صحبت ودر بانک عمران آن روزگار کار مي کرد ويکي از بستگانش ، فاميل من هم بود. درنگاه اول شايد به دل هم نشستيم ودرمعاشرت هاي خانوادگي بيشتر با هم آشنا شديم که اين آشنايي به ازدواج رسيد.
ولي آقاي ابراهيمي هيچ وقت از اين ماجرا صحبت نکرد.
اتفاقا نادر در يکي از آثارش (نمي دانم درکدام اثرش اي شايد نامه هايش)، گفته که «اول از توخوشم آمد، بعد تورا دوست داشتم وبعد عاشقت شدم». ما اين چنين ازدواج کرديم وآرام آرام، با گذشت زمان دريافتيم که انتخاب درستي کرده ايم.
$ با هم رو راست صحبت مي کرديد؟ مثلا آقاي ابراهيمي راجع به نويسندگي وپيشينه اي که داشت حرفي نزد؟ منظورمان مبارزات سياسي است،زندان هايي که رفته بودو..
بله، گفت که دوسه کتاب  از اومنتشر شده. آن موقع من خيلي از ادبيات وداستان نويسي سر درنمي آوردم امامي فهميدم که کارهاي او متفاوت است.درباره سياسي بودن هم، درهمان جلسات خواستگاري گفت که اهل مبارزه وسياست است وشايد زندگي با او کار ساده اي نباشد. يادم هست يک سال از آن روز گذشته بود- وما هنوز خانه خودمان نرفته بوديم- که من به نادر، بعد از يک پياده روي وصحبت طولاني، به شوخي گفتم :« تو در تاريخ ادبيات از مرداني خواهي شد که به داشتن زن خوب مشهورند».
$ واوقبول کرد؟
من هميشه سعي کردم براي نادر همسر خوبي باشم اما از ته قلبم ميگويم که به اين جايگاه نرسيدم.
$ معيارهاي شما براي ازدواج با آقاي ابراهيمي چه بود؟
خيلي ساده؛ مثلا اينکه حتما همسرم تحصيلات بيشتري از من داشته باشد ديگر اينکه خانواده هايمان از نظر فرهنگي، تعدالي داشته باشند وسوم اينکه از نظر مادي بتواند زندگي ساده را بچرخاند.
$ آقاي ابراهيمي شرطي براي شما نگذاشتند؟
نه، شرط آن چناني اي نداشت وچيزي نگفت. اما با شروع زندگي مشترک بيشتر با معيارهايش آشنا شدم. شما اين معيارها را درآثاري مثل چهل نامه کوتاه به همسرم ويک عاشقانه مي توانيد ببينيد.
$ مي گويند آقاي ابراهيمي درزمان جواني وحتي دانشگاه مدتي درکوي دانشگاه زندگي مي کرده واقعا اين طور بوده؟
نادر درخانه پدرو نامادري اش يک اتاق داشت که درانجا زندگي مي کرد.همان جا بود که چند بار ساواکي ها ريختند ودستگيرش کردند.نادر از آن دوران واز نامادري اش هميشه به نيکي ياد مي کند ومي گويد : «الحق درحق من مادري کرد».
$ اتهامات  نادر در دستگيري ها چه بود؟
قاعدتا اقدام عليه مصالح مملکت ومبارزات عليه نظام آن زمان. البته غير از آن دستگيري ها، نادر يک بار هم درنظاهرات 28 مرداد ودر دفاع از حقوق ملت ايران مورد ضرب وشتم شديد قرار گرفت وبعدش به زندان افتاد. که زياد هم طولاني نبود.
$ آن موقع ها هم مي نوشت؟ نادر هميشه درحال نوشتن بود.
$ وقتي اثري از نادر مي ديديد، چه حسي داشتيد؟
هرکدام از آثار نادر که منتشر مي شد يا به نمايش در مي آمد، چهار پله يکي مي آمد بالا ومعمولا گل يا شيريني همراه اثر منتشر شده برايمان مي آورد. درواقع جشن کوچکي مي گرفتيم وچشم هايش از خوشحالي برق مي زد. تنها اثري که وقتي آن را به خانه آورد وکاري کرد که باعث شد همه گريه کنيم، سرود «سفر به خاطر وطن» است که اين سال ها مورد مهر مردم واقع شده وديده ايم که اکثرا مثل ما که براي اولين بار آن را شنيده يم وگريستيم، مي شنوند وگريه مي کنند.
$ «بارديگر شهري که دوست داشتم» کي منتشر شد؟
اوايل ازدواج ما که نادر ميگفت يکي از آرزوهايش انتشار « بار ديگر..» است که ناشري حاضر به چاپ آن نشده بود. برادرم (جواد منصوري) به شوخي مي گفت: «نادر جان، هزينه اش را من مي دهم تا توبه يکي از آرزوهايت برسي». جالب است بگويم اين شوخي تا جايي جدي شد که علاوه برهزينه نشر اين کتاب، اولين ميز تحرير نادر راهم برادرم به صورت قسطي برايش خريد.
$ آقاي ابراهيمي فکر مي کرد که از اين کتاب استقبال شود؟
مي گفت اين کتاب زيبايي است، نمي دانم چرا درکش نمي کنند .اما ديديم که بعد از انقلاب خوانندگان بسياري پيدا کردوحتي بعضي اي جوانان آن راحفظ کردند... اين کناب حالا به چاپ نوزدهم هم رسيده است.
$ اولين خانه تان چقدر شبيه به خانه عاشقانه هاي نادر ابراهيمي درکتاب هايش بود؟
اولين خانه اي که زندگي مشترک را شروع کرديم. خانه اي اجاره اي درامير آباد بودو.چندين بار وگاهي با فشار وبه اجبار صاحبخانه، خودمان را درهمين منطقه اميرآباد عوض کرديم.کمي بالاتر يا کمي پايين تر مي رفتيم ودر آخر با فروش خيلي از چيزهايي که داشتيم توانستيم درهمين امير آباد آپارتماني بخريم وخدا را شکر از شربعضي صاحبخانه ها راحت شويم.خانه اولمان هم هيچ شباهتي به خانه «يک عاشقانه آرام» نداشت چون اصولي که نادر دراين کتاب مطرح کرده، پس از تجربه مسائل يک زندگي مشترک برايش پيدا شده است؛ کما اينکه درخانه اول ما يک دانه سفال هم نمي ديدند اما مي بينيد که خانه فعلي ما سرشار از عطر ورنگ سفال هاي لالجين وتبريز است.
$ اين خانه که الان در آن هستيم اولين خانه شماست؟
بله، اولين وآخرين خانه.
$ ظاهرا زمان ازدواج با آقاي ابراهيمي معلم بوديد؟
من يک سال قبل از ازدواج معلم شدم. بعد در سال 53-52 دانشگاه قبول شدم وادامه تحصيل دادم .سال ها بعد، هنگامي که دوفرزند داشتيم، به خاطر مسائل مادي، من خياطي مي کردم ونادر نقاشي روي لباس انجام مي داد وما محصولاتي را که توليد مي کرديم درخيابان مي فروختيم. شرح مفصل اين ماجرا هم  در ابوالمشاغل آمده است.
$ شما نقش مارال را در «آتش بدون دود» داشتيد. بعد ا زآن مجموعه خيلي معروف شده بوديد ديگر...
نه، شهرتي درپي نداشت.
$ اما شهرت آقاي ابراهيمي زياد شد.
بهتر است بگوييم از طريق مجموعه آتش بدون دود شهرت نادر ابراهيمي سرعت گرفت.
$ درفضاي آن روزگار، ايده آتش بدون دود چطور شکل گرفت؟
فضا، فضاي فيلم فارسي بود.مراد برقي شايد اولين مجموعه اي بودکه دوشنبه ها خيابان هارا خلوت مي کرد وهمه ميرفتند مراد برقي را تماش کنند. درچنين فضايي «آتش بدون دود» ساخته شد که بسيار متفاوت بود وقابل مقايسه با کارهايي که انجام مي شد نبود. حتي اگر از نظر تکنيکي نگاه کنيم آن زمان بي سابقه بود.نادر درصحنه هايي از فيلم، چهار دوربين را به کار مي گرفت که کمتر کسي اين کار را مي کرد. تا جايي که من اطلاع دارم اين مجموعه مخاطب فراواني داشت، امروز هم کساني که سن وسالي از آنها گذشته ، نادر ابراهيمي را با «آتش بدون دود» مي شناسند، با گالان اوجا وسولماز. درآن سال ها خود من در مسافرتي به جنوب، مهندسي را ديدم که در اهواز کار مي کرد. اين آقا مي گفت چهارشنبه ها از هواپيما از اهواز به تهران مي آيم، اين سريال را شب مي بينم وبرمي گردم به اهواز.
$ در دوران پرکار، رفتار آقاي ابراهيمي درخانه چطور بود؟
نادر درکارهاي خانه خيلي کمک  مي کرد؛ چون دفتر کارش درخانه بود واگر کمک نادر نبود نمي توانستم درعين اينکه معلم ومادر دو بچه بودم، تحصيلاتم را هم ادامه بدهم وحتي گاهي فعاليت هاي ديگري مثل ترجمه وبازيگري هم داشته باشم. البته نادر مي گفت که کار خانه را دوست دارد. وموقع انجام اين کارهابا مسائل مختلف اجتماعي، هنري وسياسي فکرمي کند. مثلا يکدفعه مي ديديم.بشقاب و ظرفشور را زمين مي گذارد وبدو بدوم مي رود پشت ميز کارش ويک جمله مي نويسد وبرمي گردد .دراين قبيل مواقع مي گفت: «جمله اي را که دنبالش مي گشتم پيدا کردم».
$نادر ابراهيمي با همه مشغله هايي که داشت.همان طور که شما هم گفتيد کارهاي متفرقه زيادي هم مي کرد؛ مثلا همين نقاشي. اتفاقا تا جايي که ما شنيده ايم.، دخترهاي شما هم نقاش هاي خوبي شده اند. دراين موارد آقاي ابراهيمي اصراري داشتند؟
رفت وآمدهنرمندان وديد وبازديدهايي که آنها درخانه ما يا درجاهاي مختلف صورت مي گرفت قطعا تاثير گذار بود. نادر هميشه به بچه ها مي گفت داشتن يک هنر لازم است يک رشته هنري را انتخاب کنيد وبه کمال برسانيد، بچه ها هم نقاشي را انتخاب کردند.
$ رابطه نادر با فاميل چطور بود؟
با خانواده من که خيلي خوب بود. با برادرها وخواهر ها وشوهر خواهرهاي من بيشتر رفيق بود تا فاميل. با تعصبي که آنها درباره نادر وآثارش داشتند، درجايي از آتش بدون دود نوشته است که اينها مثل وجدان من هستند.در فاميل خودش هم باخيلي ها رفت وآمد داشت ورفيق بود؛ به خصوص با کساني که از بچگي با آنها بزرگ شده بود. ولي با همه اينها نادر هنگامي که حس مي کرد. شخصيت وعملکرد کسي با معيارها ي او نمي خواند قطع ارتباط مي کرد، چه فاميل وچه دوست.
$ نادر وسالم ترين جنگ تاريخ
تحليل فرزانه منصوري از دوران نويسندگي نادر ابراهيمي ، قبل وبعد ازانقلاب.
$ سبک وسياق نويسندگي نادر ابراهيم در قبل وبعد از انقلاب با هم تفاوت دارد؛ شما اين نظر را قبول داريد؟
من از شما مي پرسم مگر مي شود يک کسي 50 سال بنويسد وتفاوتي بين سال هاي نويسندگي اش ديده نشود؟
$ ولي اين تفاوت به دوبخش قبل وبعد از انقلاب تقسيم شد.
بله، وقتي حادثه  عظيمي مثل انقلاب اتفاق مي افتد، کي هست که به نحوي يا  به درجاتي متحول نشود؟ چيزي که در نوشته هايش تغيير کرده در واقع انعکاس واقعيتهاي جامعه است. يک هنرمند، آن هم يک آدم ملي گرا مثل نادر ابراهيمي که به عنوان يک آدم سياسي درمتن مبارزات هم بوده است، نمي تواند نسبت به جامعه اش بي تفاوت باشد.هنرش اين است که از ديد قهرمان هايش ببيند وبا مسائل برخورد کند. چيزي که در او ثابت مانده ملي گرايي است که درهمه آثارش موج مي زند.
$ مثل نوشتن کتاب «با سرود خوان جنگ درخطه نام وننگ» درمورد جنگ يا کتاب «سه ديدار» درباره امام(ره)؟
نادر برخلاف بسياري از روشنفکران ، اين دفاع مقدس را باور داشت ومي ستود. درابتداي کتاب «باسرود خوان...» نوشته است: «اين به اعتقاد خالص وصادقانه من عظيم ترين ، مومنانه ترين، دلاورانه ترين ، ايراني ترين وهمچنين سالم ترين جنگي است که ملت ما از آغاز تاريخ خود تاکنون داشته است». او بارها اين در و آن در زد تا بالاخره آقايان حاتمي کيا، کمال تبريزي وعلي کليچ شرايطي فراهم آوردند وبا نادر به منطقه رفتند.يادداشت هايش در اين سفر، کتبا لطيف وزيباي «باسرود خوان جنگ...» شد که آن را به رزمندگان تقديم کرده است.درمورد کتاب «سه ديدار» هم بايد  بگويم يک شبه وعطف به شرايط پس ازانقلاب وموقعيت امام(ره) تصميم نگرفت که پيشنهاد نوشتن اين کتاب را قبول کند. ازخرداد 42 شخصيت وعملکرد مرد مبارزي به نام روح الله خميني(ره) برايش جذاب بود.  از همان سال ها بود که راجع به زندگي ومبارزات ايشان تحقيق ومطالبي را جمع آوري مي کرد ودر پي نوشتن کتابي دراين زمينه بود، نه هنگامي که ايشان را رهبر وامام انقلاب دانستيم .نوشتن اين کتاب خيلي ها را که روش ومنش اورا مي دانستند متعجب کرد؛ چرا که فکر مي کردند به خاطر کسب موقعيت يا دستمزد بالاتر اين کار را پذيرفته است وبه اصطلاح نان به نرخ روز مي خورد. ولي اين اثر با همان حق تاليف منتشر شد . درمقاله  اي درمورد نادر نوشته اند: «اوبه فرمان دل خود عمل مي کرد وهرگز اراده خود را به ديگران وانمي گذاشت. انساني بود مصمم وصاحب راي که  از دل تاييد وانکار ديگران مي گذشت وتاثير نمي پذيرفت».
$ معمولا در داستان هاي نادر ابراهيمي همه تصاوير رئاليستي و واقع گرا هستند.خود اوهم در زندگي شخصي همين طور بود.=؟
بله ولي خيلي ها خيال مي کنند که آلني «آتش بدون دود» نادر است  ومارال ، فرزانه (خودم ). عسل بانوي «يک عاشقانه آرام» فرزنان است وگيله مردکوچک نادر ابراهيمي. اما اين چنين نيست، نادر خودش در مقدمه يکي از آثارش نوشته که من تاريخ نويس نيستم که عين واقعيت را بنويسم. من حقيقت را مي نويسم. حقيقت آن چيزي است که بايد وجود داشته باشد. شايد نادر دلش مي خواسته که يک آلني باشد، شايد مي خواسته ما دوتا عسل بانو وگيله مرد باشيم.ولي نه، ما همه آنها نبوديم.نمي دانم اين را چطور بگويم؛ شايد بخش هايي از ما درشخصيت هايش به کمال رسانده است.
منبع:نشريه همشهري جوان،شماره256

nikaeen

nikaeen
nikaeen

کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1389 
تعداد پست ها : 225
محل سکونت : اصفهان