عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

سلمان را بیشتر بشناسیم

سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  12:57 ق.ظ

 

[تصویر: 800px-Salman_Pak.jpg]

 

 

در ابتدا  برای شناخت بیشتر سلمان، نگاهی کوتاه به روایات اسلامی ‏می افکنیم:‏



‏1- امام علی علیه السلام نام سلمان را «سلسل» گذاشت و او را با این لقب ‏باد می کرد. شاید بدان خاطر بود که ‏پیامبر صلی الله علیه و آله در شأن سلمان فرموده بود:‏
‏«سلسل یمنح الحکمه؛ سلمان آبشار گوارایی است که حکمت و دانش ‏از او تراوش می کند.» (1)‏

‏2- ابن بریده می گوید:« رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:« خداوند ‏مرا فرمان داد تا چهار نفر را دوست بدارم و به من خبر داد که آنها را ‏دوست می دارد، آنها عبارتند از: علی علیه السلام، سلمان، ابوذر و ‏مقداد.» (2)‏

‏3- امام صادق علیه السلام فرمود:‏
‏«ان سلمان علم الاسم الاعظم؛ سلمان به اسم اعظم آگاهی دارد.» (3)‏

‏4- پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:« بهشت مشتاق ‏دیدار تو و عمار و سلمان و ابوذر است.» (4)‏
‏5- امام کاظم علیه السلام فرمود:« وقتی که روز قیامت می شود، منادی ‏خدا ندا می کند: «کجایند حواریون ( یاران مخصوص) پیامبر صلی الله ‏علیه آله که عهد شکنی نکردند و در صراط پیامبر صلی الله علیه و آله ‏باقی ماندند؟» سلمان و مقداد و ابوذر برمی خیزند.»(5)‏

‏6- امام باقر علیه السلام فرمود: « بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله ‏همه ی افراد جز سلمان، ابوذر و مقداد در راه (صحیح ) اسلام متزلزل ‏شدند.» (6)‏

‏7- امام علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرمودند: « سلمان، علم ‏پیشینیان و آیندگان را می داند و او دریایی است که هر چه از آن ‏استفاده شود، کم نمی شود و او جزء خاندان ما اهلبیت است.»‏

‏8- در ماجرای جنگ خندق، در سال پنجم هجری، طبق پیشنهاد سلمان، ‏قرار شد در برابر دشمن خندق (کانال به عنوان سنگر) حفر کنند، رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله حفر آن را بین مسلمانان تقسیم کرد و برای هر ‏ده نفر کندن چهل ذراع (حدود 20 متر) را تعیین نمود، (7) سلمان فردی ‏نیرومند و کارآمد بود، مهاجران گفتند: سلمان از ما است ( یعنی نام او را ‏در لیست مهاجران دیگر در گروه های ده نفری ما قرار دهید).‏
انصار گفتند: سلمان از ما است.‏
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سلمان از ما اهلبیت است».(8)‏
این جمله (سلمان از ما اهلبیت است) تنها در این مورد( جنگ خندق ) ‏گفته نشده، بلکه این تعبیر به طور مطلق از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله ‏و امام علی علیه السلام و بعضی امامان علیهم السلام دیگر در موارد ‏مختلف، آمده است.(9)‏

على بن ابى طالب(عليه السلام) سلمان فارسى را نظير لقمان حكيم دانسته و فرمودند: «سلمانُ الفارسى كلقمان الحكيم»;53 سلمان فارسى همانند لقمان حكيم است. 

مطالب دیگری که در مورد سلمان گفته شده به طور صریح، این ‏موضوع را تأیید می کنند؛ مثلا امیرمؤمنان علی علیه السلام در شأن ‏سلمان (در پاسخ حذیفه که درباره ی سلمان سؤال کرده بود) فرمود:‏
‏«ما اقول فی رجل خلق من طینتنا و روحه مقرونه بروحنا، خصه الله تعالی ‏من العلوم باولها و آخرها و ظاهرها و سرها و علانیتها؛ من درباره ی ‏کسی که از سرشت ما آفریده شده و روحش با روح ما آمیخته شده، چه ‏می توانم بگویم، خداوند او را به آغاز و انجام علوم و ظاهر و باطن و ‏رموز دانش ها، اختصاص داده است.» (10)‏

عارف قرن هفتم، محی الدین ابن عربی ( متوفی 638 ه.ق) در شرح ‏جمله ی ( سلمان منا اهل البیت) می گوید:‏
‏«اضافه و پیوند سلمان به اهلبیت علیهم السلام در این عبارت، بیانگر ‏گواهی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مقام عالی طهارت سلمان ‏است، زیرا منظور از قرار دادن سلمان به عنوان جزیی از اهلبیت، جزئ ‏نسبی نیست. بنابراین، این پیوند مربوط به صفات است. نتیحه اینکه: ‏وجود سلمان از نظر خصلت های انسانی با وجود اهلبیت نبوت، گره ‏خورده است... پس سلمان در سطح عالی مقام انسانیت در کنار اهلبیت ‏علیهم السلام می درخشد.»


 



 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  12:58 ق.ظ

شرکت سلمان در جنگ ها
اکثرسیره نویسان، می نویسد، نخستین جنگی که سلمان در آن شرکت کرد، جنگ خندق ‏بود (در سال پنجم هجرت) زیرا پس از آنکه از بردگی آزاد گردید، ‏نخستین جنگی که پیش آمد جنگ خندق بود و سلمان در همین جنگ ‏نقشه ی حفر خندق را پیشنهاد کرد و مورد قبول پیامبر صلی الله علیه ‏وآله واقع شد و به فرمان آن حضرت خندق ( کانال بزرگ و عمیق) را ‏کندند و وقتی دشمن رسید، نتوانست از آن عبور کند و وارد مدینه ‏گردد و گفت: این نیرنگ را عرب نمی دانست، این از عجم است. توان ‏جسمی سلمان در این جنگ به حدی بود که مطابق نیروی ده نفر در ‏کندن خندق ، کارساز بود.‏

در جنگ طائف، در سال هشتم هجرت، پس از فتح حنین مشرکان وارد ‏قلعه ی طائف شدندکه با دروازه ها و دژهای بلند محاصره شده بود، ‏مسلمانان مدتی برای فتح قلعه کوشیدند ولی نتیجه نگرفتند، یکی از ‏کارهای مسلمانان، ساختن منجنیق بود، برای ساختن این دستگاه از ‏سلمان نظرخواهی کردند و این دستگاه با دخالت و نظارت مستقیم ‏سلمان ساخته شد و سپاه اسلام به وسیله ی آن به سوی دشمن، سنگ ‏پرتاب می کردند، گر چه در آنجا با این وسیله نیز نتوانستند قلعه را فتح ‏کنند، ولی رعب و وحشت سختی بر دل دشمن افکندند که بعدها برای ‏تسلیم و عقب نشینی دشمن، بسیار مؤثر بود. 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  12:59 ق.ظ

شایستگی های سلمان از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله ‏
امام علی علیه السلام فرمود: «روزی سلمان در محضر رسول خدا صلی ‏الله علیه و آله نشسته بود، شخص مغروری آمد و سلمان را با کمال ‏گستاخی از محضر آن حضرت دور کرد و خود به جای سلمان نشست. ‏پیامبر صلی الله علیه و آله به قدری خشمگین شد که چشمانش سرخ ‏گردید و رگ آبی میان دو چشمش آشکار شد و با تندی به او گفت: ‏تو مردی را از جایش دور ساختی که خداوند او را در آسمان و رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله در زمین دوست دارد و آن حضرت مکرر ‏دوستی خود را آشکار نموده است! ‏

تو مردی را دور می کنی که هر گاه جبرئیل نزد من آمد، امر می کرد تا ‏سلام خدا را به او برسانم، مگر نمی دانی که سلمان از من است، هر ‏کس به او جفا کند به من جفا کرده است و هر کسی او را بیازارد، مرا ‏آزرده است و هر کس او را دور کند، مرا دور کرده است.‏

آیا نمی دانی سلمان کیست؟ خداوند به من امر کرده تا پیشاپیش او را از ‏هنگام مرگ و بلاهای آینده که به مردم می رسد و از گفتار نشان دهنده ‏حق از باطل آگاه سازم!»‏
آن شخص گستاخ، پس از عذرخواهی گفت: مگر سلمان مجوسی ‏‏(زرتشتی) نبود و سپس مسلمان شد؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه، او مجوسی نبود، بلکه از روی تقیه ( ‏و حفظ جان از خطر مرگ) اظهار شرک می کرد، ولی در باطن مؤمن و ‏یکتاپرست بود. ای اعرابی! همان گونه که خداوند فرموده است:‏
‏«ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛ آنچه رسول خدا صلی ‏الله علیه و آله برای شما آورده است، بگیرید و آنچه را نهی کرده است، ‏خودداری کنید.»(21)‏
از رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی کن و سخن او را انکار نکن تا ‏سزاوار عذاب نگردی، همواره مطیع او باش تا در صف مؤمنان قرار ‏گیری .»(22)‏

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  12:59 ق.ظ

یک خبر غیبی از سلمان ‏
از خبرهای غیبی سلمان، این بود که سال ها قبل از جنگ جمل، ‏شتری را برای فروش به مدینه آوردند، سلمان آن شتر را می زد.‏
به سلمان گفتند: «این حیوان است، چرا آن را می زنی؟»‏
سلمان در پاسخ گفت: «این شتر، حیوان نیست، بلکه عسکر پسر ‏کنعان جنی است.» و به صاحبش می گفت: «این عسکر را در ‏اینجا نفروش، آن را به محل «حواب» ببر و در آنجا پول خوبی ‏برای آن می دهند.»‏
آن شتر را در مدینه به هفتصد درهم خریدند و همانگونه که سلمان ‏پیشگویی کرده بود، عایشه در جنگ جمل بر آن شتر سوار شد و ‏به جنگ با علی علیه السلام و سپاهش پرداخت. (26)‏
به راستی چرا سلمان آن شتر را می زد؟ و این زدن چه پیامی ‏داشت؟ سلمان با زدن شتر می خواست تنفر خود را از هر چیزی ‏که وسیله و عامل کمک به افرادی که به جنگ اولیای خدا می ‏روند، آشکار کند و پیوند مقدس خود را به علی علیه السلام اظهار ‏نماید و به مسلمانان پیام دهد که خشم و نفرت خود را ازحامیان ‏باطل آشکار کنید و به اولیای خدا بپیوندید.‏

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  01:00 ق.ظ

سلمان، مسلمان بافراست و هوشمند
امام باقر علیه السلام در شأن و مقام سلمان فرمود:‏
‏«کان سلمان من المتوسمین؛ سلمان از هوشمندان بود.»(27)‏

توضیح اینکه در قرآن در آیه ی 75 سوره ی حجر می خوانیم:‏
‏«ان فی ذلک لآیات للمتوسمین؛ در این (عذاب قوم لوط) برای ‏هوشیاران، نشانه هایی است.»‏
‏«متوسم» یعنی کسی که تیزهوش است و حقایق را با هوش و ‏سرعت انتقال و ذهن آماده ی خود، درک می کند.‏
از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «متوسم، پیامبر صلی ‏الله علیه و آله بود و من بعد از او و سپس امامان علیهم السلام از ‏دودمان من.»(28)‏

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:‏
‏«اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنور الله؛ مراقب فراست و ‏هوشمندی مؤمن باشید که او با نور خدا می بیند.»(29)‏
آری چنین فراستی برای سلمان که به تأیید امام معصوم علیه ‏السلام رسیده است، بیانگر اوج علم و درایت و شناخت قوی ‏سلمان درباره ی حقایق و اسرار است.‏

اشعار جالب در شأن و مقام سلمان

ز سلمان که بودی سر داستان ‏
که دانش به او بود همداستان
نه بنشست بر تخت دانشوری
به دانشوری همچو او سروری
ندیده دو بیننده ی روزگار
چه او دانش آموز اندوزکار
بگنج نهانی، زبانش کلید
ز سیماش، راز نهانی پدید
به دانشوری همچو او کس نبود
پیمبر مر او را به دانش ستود
چنین گفت: کازاهلبیت من است
چه ایشان به من یکدل و یکتن است‏

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  01:00 ق.ظ

روایتی از پسر سلمان ( تحفه ی بهشتی) ‏
در کتاب مهج الدعوات آمده است که عبدالله پسر سلمان گفت:‏
پدرم سلمان فرمود: ده روز بعد از رحلت رسول خدا صلی الله ‏علیه و آله از منزل بیرون آمدم، حضرت علی علیه السلام را ‏دیدم، به من فرمود: ای سلمان! بعد از رسول خدا صلی الله علیه و ‏آله نسبت به ما جفا کردی!‏
عرض کردم ای ابوالحسن! آیا مثل تو شایسته ی جفا است؟ (عذرم ‏این است که) غم فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا گرفته، ‏از این رو نتوانستم به خدمت شما برسم.‏
فرمود: ای سلمان! نزد فاطمه(سلام الله علیها) برو که مشتاق دیدار توست و ‏می خواهد هدیه ای که از بهشت برایش آمده به تو عطا کند.‏
به محضر فاطمه (سلام الله علیها) رفتم، به من فرمود: نسبت به ما بی مهری ‏کردی که اینجا نمی آیی.‏
عرض کردم: آیا سزاوار است که من به شما بی مهری کنم؟!‏

حضرت عرض کرد: بنشین و درست بیندیش که چه می گویم، من ‏دیروز در همین مکان، کنار در بسته، نشسته بودم و در غم فراق ‏رسول خدا صلی الله علیه و آله و قطع وحی، فرو رفته بودم که ‏ناگاه دیدم در بسته ، باز شد و سه دختر به طرف من آمدند، که ‏کسی را به حسن جمال و خوشبویی آنها ندیده بودم، برخاستم و ‏پرسیدم: آیا شما از اهل مکه هستید یا از اهل مدینه؟
گفتند: ای دختر رسول خدا! ما اهل زمین نیستیم، خداوند ما را از ‏بهشت فرستاده است، زیرا بسیار مشتاق دیدار تو بودیم.‏
از یکی از آنها که به نظر بزرگتر از دیگران بود، پرسیدم: نام تو ‏چیست؟
گفت: من مقدوده هستم و این نام به این خاطر است که خداوند مرا ‏برای مقداد آفریده است.‏
از دیگری پرسیدم: نام توچیست؟
گفت: من ذره هستم و این نام به خاطر آن است که خداوند مرا ‏برای ابوذر آفریده است .‏
از سومی پرسیدم: نام تو چیست؟
گفت: من سلمی هستم و این نام به خاطر آن است که خداوند مرا ‏برای آزاد شده ی پدرت سلمان آفریده است.‏
آنگاه چند عدد از خرمای بهشتی به من داد که از برف سفیدتر و ‏از مشک خوشبوتر بود.‏
سلمان می گوید: آنگاه یکی از آن خرماها را به من داد و فرمود: ‏امشب با این رطب افطار کن و فردا هسته اش را برایم بیاور.‏

رطب را گرفتم و از منزل بیرون آمدم، به هر کس می رسیدم، می ‏پرسید: ای سلمان! گویا همراه تو مشک است. می گفتم:آری.‏
شب شد و با آن افطار کردم، ولی هسته نداشت؛ فردای آن روز به ‏حضور فاطمه (سلام الله علیها) رفتم و گفتم: خرما هسته نداشت.‏

فرمود: چگونه هسته داشته باشد، با آنکه از درخت بهشتی است و ‏آن درخت را خداوند در دارالسلام بهشت افشانده و پاداش دعایی ‏است که صبح و شام می خوانم و پدرم آن را به من آموخته و ‏سفارش کرده است که همواره آن دعا را بخوانم.‏
گفتم: آن دعا را به من بیاموز.‏
فرمود: اگر می خواهی بیماری تب به سراغ تو نیاید، این دعا را ‏همواره بخوان، من آن دعا را آموختم و به بیش از هزار نفر از ‏مردم مدینه و مکه که به بیماری تب مبتلا بودند، تعلیم دادم. همه ‏ی آنها از این بیماری شفا یافتند، دعا این است:‏
‏«بسم الله الرحمن الرحیم - بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم ‏الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق ‏النور من النور، الحمدلله الذی خلق النور من النور، و انزل النور ‏علی الطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور علی نبی ‏محبور، الحمدلله الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و علی ‏السراء و الضراء مشکور و صلی الله علی سیدنا محمد و آله ‏الطیبین الطاهرین.» (32)‏

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  01:02 ق.ظ

سلمان یک شیعه ی حقیقی ‏
جماعتی از شیعیان در خراسان، برای زیارت حضرت رضا علیه السلام ‏به در خانه ی آن حضرت رفتند. اجازه ی ورود طلبیدند، آن حضرت به ‏آنها اجازه نداد، پس از چند روز رفت و آمد، به آنها اجازه ی ورود ‏داده شد و به محضر آن حضرت رسیدند. آنها هنگام اجازه گرفتن، به ‏دربان گفته بودند:« ما از شیعیان امام علی علیه السلام هستیم».‏
حضرت رضا علیه السلام به آنها فرمود:‏
‏«و یحکم انما شیعه امیرالمؤمنین، الحسن و الحسین و سلمان و ابوذر و ‏المقداد و عمار و محمد بن ابی بکر، الذین لم یتخالفوا شیئا من اوامره؛ ‏ وای بر شما! شیعیان امیرمؤمنان علی علیه السلام عبارت بودند از: حسن ‏علیه السلام، حسین علیه السلام، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار ومحمد بن ‏ابی بکر آنانکه هیچگاه از اوامر علی علیه السلام مخالفت نکردند و ‏همواره پیرو آن حضرت بودند.»(13)‏

اسرار فاش نشدنی
هنگامی که سلمان ازدواج کرد، شب زفاف در اطاق خلوت به همسرش ‏گفت: «خلیلم رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش (مستحبی) کرده ‏که وقتی یکی از ما کنار همسر خود قرار گرفتیم، از عبادت و اطاعت ‏خدا غافل نباشیم.» سپس بی درنگ هر دو برای نماز آماده شدند، سلمان ‏در جلو و عروس پشت، ساعاتی را به عبادت گذراندند و سپس به ‏بستر رفتند.‏
صبح که شد، عده ای به حضور سلمان آمدند، در حین گفتگو ‏پرسیدند: «همسرت را چگونه یافتی؟» و این سؤال از طرف آنان، سه بار ‏تکرار شد.‏
سلمان در پاسخ فرمود: خداوند پرده ها را از این جهت قرار داده که ‏اسرار و مسایل خصوصی افراد فاش نگردد، از رسول خدا صلی الله علیه ‏و آله شنیدم که فرمود:‏
‏«المتحدث عن ذلک کالحمارین یتشامان فی الطریق؛ آن کس که این ‏گونه اسرار را فاش می کند و با کسی در این باره گفتگو می نماید، ‏مانند دو الاغ هستند که در جاده همدیگر را بو می کنند».(14)‏

ارزش احترام گذاشتن به مؤمن
سلمان می گوید: «روزی به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم . آن ‏حضرت بر متکایی تکیه کرده بود، آن متکا را کنار من گذاشت تا بر آن ‏تکیه کنم، سپس به من فرمود: «ای سلمان هر مسلمانی که وارد بر برادر ‏مسلمانش گردد و آن برادر مسلمان به احترام او، متکایی کنار او ‏بگذارد، حتما خداوند گناهان آن برادر مسلمان را می آمرزد.»(15)‏

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  01:04 ق.ظ

سلمان از زبان خودش 

در روستاى جى اصفهان (در بعضى روايات ، از اهل شيراز بيان شده است بحارالانوار) دهقان زاده اى بودم كه پدرم در زمين خود كشاورزى مى كرد و به من علاقه زيادى داشت .


در آيين مجوس (مرحوم علامه طباطبائى ، مجوس را يكى از اديان چهار گانه آسمانى دانسته است) خيلى زحمت كشيدم ، هميشه مواظب آتشى بودم كه مى افروختيم و نمى گذاشتم كه خاموش شود.

پدرم باغى داشت ، روزى مرا به آنجا فرستاد. در راه به كليساى مسيحيان رسيديم . صداى نماز و نيايش آنها، مرا مجذوب ساخت .
براى كسب خبر بيشتر به درون صومعه رفتم . با ديدن مراسم نيايش آنان ، با خود گفتم ، اين دين بهتر از آيين ماست . تا غروب همانجا ماندم و به باغ پدرم نرفتم تا اينكه كسى را به دنبال من فرستاد.
بدنبال اين رغبت و علاقه ، از مركز دين آنان پرسيدم ؛ گفتند: در شام است .


چون پيش پدرم برگشتم مشاهدات خود و علاقه خويش را نسبت به معبد و آيين آنان ابراز كردم . پدرم با من در اين باره بحث كرد و گفتگوهايمان به مشاجره كشيد تا اينكه مرا زندانى ساخت و بر پاهايم زنجير بست .

به مسيحيان پيغام دادم كه من دين آنان را برگزيده ام . هر گاه قافله اى از شام بر آنان وارد شود مرا باخبر سازند تا همراهشان به شام بروم . و چنين كردم . از بند پدر گريخته و همراه كاروان به شام رفتم و به حضور اسقف ، كه رئيس ‍ كليسا و عالم بزرگشان بود رفته ، داستان خويش را برايش نقل كردم ، پيش او بودم و به عبادت و درس مى پرداختم.

پس از فوت آن اسقف كه مردى دنيا دوست بود، جانشين وى را كه به امور آخرت راغب تر و در دين كوشاتر بود، بيشتر دوست داشتم . محبت شديد من نسبت به او، ديرى نپائيد، زيرا مرگ او هم فرا رسيد.قبل از فوتش از او راهنمائى خواستم و پرسيدم كه پس از خود، مرا به خدمت چه كسى توصيه مى كنى ؟ و او مرا به مردى در موصل راهنمائى كرد. پس از مدتى كه در موصل بودم ، با فوت او، براى آينده امور دين خود، سراغ عابدى در نصيبين رفتم و پس از وى هم ، آهنگ سفر به عموريه - يكى از شهرهاى روم - كردم و ضمن استفاده از محضر اسقف آنجا، براى امرار معاش خود چند گاو و گوسفند خريدم .

به آن شخص گفتم : پس از خود، مرا به التزام و خدمت چه كسى سفارش ‍ مى كنى ؟ گفت من كسى را كه مثل خودم باشد سراغ ندارم . ولى تو در عصرى زندگى مى كنى كه بعثت پيامبرى بر اساس آئين حق ابراهيم (ع ) نزديك است . آن پيامبر به سرزمينى داراى نخلستان كه بين دو بيابان سنگلاخ واقع شده هجرت مى كند. اگر توانستى خود را به او برسان .

از نشانه هاى آن پيامبر اينست كه : صدقه نمى خورد، ولى هديه قبول مى كند و ميان دو كتف او نشانه نبوت نقش بسته است ، اگر او را ببينى حتما مى شناسى .
روزى همراه قافله اى كه از جزيرة العرب بود به سوى آن ديار روان شدم . آنها از روى ستم ، مرا در وادى القرى به يك يهودى فروختند. مدتى به خيال اينكه اين محل پر درخت ، همان سرزمين موعود است بسربردم ولى آنجا نبود. روزى يك يهودى مرا از آن مرد خريد و بهمراه خود برد تا اينكه به شهر مدينه رسيديم .
در مدينه ، در باغ خرماى آن شخص كار مى كردم .


مدتى گذشت . خداوند آن پيامبر را برانگيخت و... بالاءخره پس از سالهائى چند كه از بعثت مى گذشت به مدينه هجرت كرد و در قبا ميان طايفه بنى عمروبن عوف فرود آمد. از گفتگوى مالك خود با يكى از عموزادگانش پى بردم كه آن پيامبر كه در جستجويش هستم هموست . شبانه بصورت مخفى از خانه آن شخص بيرون آمده خود را به قبا رساندم . خدمت پيامبر رسيدم . چند نفر هم در حضورش بودند. گفتم : شما در اينجا غريب و مسافريد. من مقدارى غذا همراه دارم كه نذر كرده ام صدقه بدهم . و چه كسى از شما سزاوارتر...

پيامبر به اصحاب خود فرمود: بخوريد به نام خدا. ولى خودش دست به غذا نزد. پيش خود گفتم : اين نخستين نشانه ، كه پيامبر صدقه نخورد.
فرداى آنروز، مجددا همراه با غذائى خدمتش رسيدم و از روى احترام ، بعنوان هديه تقديمش كردم . به اصحابش فرمود: بخوريد به نام خدا. و خودش نيز با آنان ميل فرمود. گفتم : اين نشانه دوم . او هديه را پذيرفت .
در جستجوى نشانه سوم بودم . پس از چند روز او را همراه اصحابش در قبرستان بقيع ديدم . دو عبا در بر داشت . يكى را پوشيده و يكى را به شانه انداخته بود. پشت سرش قرار گرفتم تا مهر نبوت را ببينم . همينكه متوجه مقصود من شد عبا را از دوش خود برداشت و من آن علامت و مهر نبوت را، آنگونه كه توصيفش را شنيده بودم ديدم . خود را روى پايش ‍ انداخته و بر آن بوسه زدم و گريه كردم .

از من ماجرا را پرسيد و من داستان و سرگذشت خويش را براى آنحضرت بازگو كردم . از آن پس ، مسلمان شدم ولى چون برده بودم از شركت در جنگ بدر و احدمحروم ماندم .
ولى به پيشنهاد پيامبر با صاحب و مالك خود مكاتبه (مكاتبه نوعى قرارداد است ميان برده و مالك او، كه به تدريج در مقابل پرداخت قيمت خودش ‍ به مالك ، آزاد مى شود) نمودم و با يارى و كمك مسلمين و عنايت خداوند آزاد گرديدم و اينك بعنوان يك مسلمان آزاد، زندگى مى كنم و در جنگ خندق و ساير جنگها شركت كرده ام . ( بحارالانوار ج 22 ص 355 و 362. شرح ابن ابى الحديد ج 18 ص 37 و ترجمه سيره ابن هشام ص 189 و طبقات ج 4 ص 75. لازم به تذكر است كه جزئيات سرگذشت سلمان در اسناد ياد شده ، در بعضى موارد با هم تفاوت هائى دارد و همه يك جور نقل نكرده اند.) 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  01:05 ق.ظ

سلمان و خندق


جنگ خندق در میان جنگ های پیامبر، جنگی ممتاز است. در این جنگ یهودیان رهسپار مکه شدند و با قریش مذاکره کردند و همکاری خود را در جنگ علیه پیامبر اعلام نمودند. یهودیان غیر از قریش دو قبیله ی دیگر را نیز با خود همراه کردند و در کل حدود ده هزار نفر بودند.
مسلمانان نیز برای دفاع از شهر و مردم شهر هرکدام پیشنهادی می دادند. سرانجام پیامبر پیشنهاد سلمان را نیک و پسندیده برشمرد و دستور داد خندق را حفر کنند. حفر خندق بعد از شش روز به اتمام رسید. وقتی مشرکان خندق را دیدند بسیار متعجب شدند.
ابن اسحاق درباره ی چگونگی رویارویی مشرکان با خندق نوشته است:«هرگز عرب خندق ندیده بودند و چون بیامدند و خندق را دیدند که در حوالی مدینه کنده شده بود، تعجب کردند و گفتند که این حیله ای است که عرب هرگز نمی دانستند.»

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست

پاسخ به:سلمان را بیشتر بشناسیم
جمعه 12 دی 1393  01:07 ق.ظ

اين صحابي جليل القدر رسول گرامي اسلام، بعد از شهادت مولاي خود، به وصي و جانشين بحق ايشان، اقتدا كرد و لحظه از علي عليه السلام، دور و جدا نشد، و بقول امام جعفر صادق عليه السلام، او هواي اميرالمومنين عليه السلام بر هواي نفس خود ترجيح ميداد. لذا، با غاصبين خلافت، به هر روشي كه مقدور بود، مقابله ميكرد، و اين شعار كوبنده اش " كرديد و نكرديد " كه در مخالفت غاصبين سر ميداد، زبانزد دوست و دشمن علي عليه السلام بوده و هست. و اين مخالفتها، صحنه تاريخ اسلام را بجايي كشاند كه، اين صحابي بزرگ (بهمراه اصحاب جليل القدر ديگر مانند اباذر)، مورد هتك حرمت و ضرب و شتم قرار مي‌گيرند. 


تا اينكه در زمان خلافت عمر بن خطاب، بعد از 16 سال، بهمراه مسلمانان براي لشكر كشي و حمله و فتح ايران، به وطن خود بازگشت. اين مرد بزرگ، در اين فتح، كه به قادسيه معروف است، رائد (ناظر و راهنما) و داعيه (دعوت كننده)، در صف اول جنگ حضور داشت، كه مردم هر منطقه را در هر روز قبل از جنگ، 3 بار دعوت به اسلام ميكرد. و ميفرمود: من از شمايم. و به شما علاقه مند، به اسلام بپيونديد، و اگر مسلمان نشويد، بايد جزيه دهيد، و گرنه جنگ ادامه مي‌يابد. بيايد مسلمان شويد تا با هم، بر اساس برادري و تعاون زندگي كنيم. 
تا آنكه، در ابتداي اين نبرد، شهر مدائن، با پيوستن 4000 نفر ايراني به سپاه اعراب (كه به آنها حمرا، سفيد رو، كه به مواليان گفته ميشد)، در تاريخ 16 هجري قمري فتح شد، و فرماندهان جنگ، تصميم بر اين گرفتند كه، سلمان فارسي را حاكم اين منطقه كنند. 
اعراب مسلمان، در پيشروي خود در داخل ايران به، مناطق مختلفي مانند قصر شيرين، ديلم و قزوين رفتند، كه اين فتوح باعث فتح تقريبا كامل ايران شد. 


سلمان پس از فتح مدائن، به فرمانروايي در اين شهر منصوب شود. او مقر حكومت خود را، كاخ كسري، كه محل حكمراني شاهان ساساني بود انتخاب نكرد بلكه در كنار بازار شهر، خانه براي خود ساخت، تا بهتر بتواند بر اوضاع شهر حاكم باشد. او، علاوه بر حكمراني كه تمامي حاكمان بر آن پافشاري مي‌كنند، برنامه‌هاي را به اجرا گذاشت كه كمتر حاكمي به آنها توجه مي‌كرد. 
براي نمونه، چند كاري كه زبانزد شده بود را، بيان ميكنيم: 
زهد و بي توجهي به دنيا، كه نقل شده است، در خانه اش، فقط مهمترين وسايل، شمشير و قرآن بود. 
و يا نقل شده است كه، در لحظات رحلتش ناراحت بود و گريه ميكرد و ميفرمود كه رسول خدا با ما عهد كرد كه توشه هر يك از شما از دنيا، به‌اندازه توشه يك مسافر باشد، ولي در كنار من، اثاثيه‌هاي وجود دارند كه نگران كننده‌اند، و اين در حالي بود كه راوي نقل ميكند، در كنارش، طشت، سپر جنگي، آفتابه گلي وجود داشت. 
و در مذمت دنيا دوستي ميفرمود: 
يا ساكن الدنيا تأهب و انتظر يوم الفراق 
واعد رادا للرحيل فسوف تهدي بالرفاق 
و أبك الذنوب بأدمع تنحل من سحب الاماق 
يا من أضاع زمانه! أرضيت ما يفنى بباقي

 
(ترجمه: اي كسی كه در دنيا سكونت كرده‌اي، آماده آخرت و در انتظار جدايي از دنيا باش. و براي كوچ خود توشه را فراهم كن كه به زودي به وسيله كاروانهاي رونده به سوي مرگ روانه ميشوي. براي گناهان خود گريه كن و اشكهايت را از پرده‌هاي چشمهايت بريز. اي كسيكه فرصت وقت را تباه ساختي، آيا از آن همه فنا شده‌ها به باقي مانده (اندك) عمرت خشنود هستي؟!). 
برگزاري جلسات تفسير قرآن. او كه فقيه‌ترين انسان بعد از اهلبيت بود و تحت تعليم كامل و مستقيم اهلبيت عليهم السلام بود، در كاخ كسري (مدائن) درس تفسير سوره يوسف برگزار كرده بود. و حتي در آنجا، نماز، بخصوص نماز جمعه برگزار ميكرد. و در بعضي از منابع آمده است كه، اندك اندك مردم از برگزاري جلسه تفسير، با خبر شده بودند، كه در حدود 1000 نفر تجمع كردند، ولي سپس نسبت به اين جلسات بي ميل، و به 100 نفر تقليل پيدا كردند، اما سلمان، از اين اوضاع و احوالات ناراحت مي‌شد، و ميفرمود آيا دوست داريد درباره اباطيل با شما سخن بگويم. 
سلمان پس از رسيدن به فرمانروايي مدائن، و بدنبال فتح شهر‌هاي ايران توسط مسلمانان، به آن شهرها سفر ميكرد، محصول اين سفرها، تبليغ تشيع (اسلام شيعي) بود كه، بقول لويي ماسينيون، بايد به مسلمانان بياموزد كه علي را امام شرعي بشاسند. و از اين جهت در تاريخ، نمونه‌هاي را مطرح ميكنند، كه دال بر تشيع مردم در آنزمان را دارد. 
و اينچنين است كه سلمان در بعد از شهادت رسول معظم اسلام، مبلغ اصلي و قدرتمند شيعه، در سرزمين ايران و عراق بحساب مي‌آيد، مخصوصا در ايران، كه از فرمانروايي مدائن و سفر به شهرهاي ايران، كه در گامهاي ابتدايي آشنايي با اسلام بودند، توانست تشيع را، با اندازه توان خود و مردم، گسترش دهد. 
اما، بايد اذعان كرد كه مطالب تاريخي، اقناع كننده درباره سلوك او در اين مدت، وجود ندارد، و لذا، فرضيات فوق، از روشنايي لازم برخوردار نيستند. 


و در نهايت اين صحابي جليل القدر كه، باب النبي در روايات شيعي، ناميده شده است، بعد از 19 سال فرمانروايي در مدائن، در تاريخ 35 ق، دار فاني را وداع گفت، و به مولي خود رسول معظم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم پيوست. و اين در حاليست كه (به نقل از زاذان، خدمتكار سلمان) امير عليه السلام براي جنازه مباركش، غسل و نماز فرمود و در نماز خود تكبير بلند بلند ميفرمود و دو نفر ديگر هم به ايشان اقتدا كرده بودند، كه بعد از نماز از امير المومنين عليه السلام پرسيدم كه اينان كيانند، فرمود: برادرم جعفر طيار، و ديگري خضر نبي عليهما السلام بودند و با هر يك از آنها، 70 صف از فرشتگان حضور داشتند كه در هر صفي هزار هزار فرشته حاضر بودند (و بهمين دليل، تكبيرها را بلند بلند ميگفتم). 
و سلام و درود بي پايان خدا،
بر تو اي ابا عبد الله سلمان،
اي اهل بيت پيامبر،
اي كسيكه بر تمام ايرانيان شيعه، حقي پايان ناپذير داري!

 




منابع و مآخذ: 
1. دكتر محمد رضا تركي، پارساي پارسي (سلمان فارسي به روايت متون فارسي). 
2. پرويز پور تجن، در شناخت ابن مقفع، فارابي، بزرگمهر و سلمان فارسي، انتشارات شباهنگ. 
3. رسول جعفريان، تاريخ تشيع در ايران تا طلوع صفوي، انتشارات انصاريان. 
4. عبدالحسين زرين كوب، تاريخ مردم ايران، انتشارات امير كبير. 
5. علي اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا. 
6. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة. 
7. ج‍ع‍ف‍رم‍رت‍ض‍ي‌ ال‍ع‍ام‍ل‍ي‌، س‍ل‍م‍ان‌ ال‍ف‍ارس‍ي‌، م‍وس‍س‍ه‌ ال‍ن‍ش‍ر الاس‍لام‍ي. 
8. الشيخ عبد الواحد المظفر، سلمان المحمدي، المكتبة الحيدرية.
9. آيت الله كمره‌اي، فتاواي صحابي كبير سلمان فارسي. 
10. لويي ماسينيون، سلمان پاك، ترجمه و مقدمه دكتر شريعتي. 
11. محمد عبدالحليم عبدالله، سلمان فارسي (ترجمه حسن فرامرزي)، انتشارات جاويدان.
12. محمد محمدي اشتهاردي، رابطه ايران با اسلام و تشيع،. انتشارات برهان.
13. محمد محمدي اشتهاردي، زندگي پر افتخار سلمان فارسي – پيشگام رابطه ايران و اسلام، اتشارات پيام آزادي.
14. مجلسي، بحار الانوار. 
15. شيخ مفيد، الاختصاص. 
16. عطا الله مهاجراني. بررسي سير زندگي و حکمت و حکومت سلمان فارسي. 
17. محمد يحيي الحداد، تاريخ اليمن السياسي. 
18. عباس ملكي، سلمان فارسي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي. 
19. ميرزا حسين النوري الطبرسي، نفس الرحمن في فضائل سلمان.
20. وحيد دامغاني، سيماي سلمان از بردگي تا فرمانداري، انتشارات مؤسسه فراهاني. 
21. ياقوت حموي، معجم البلدان، دارالكتب العلميه.

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

alirezaHmzezadh تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها