عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

ديدگاه مثبت خود را حفظ كن!

ديدگاه مثبت خود را حفظ كن!
شنبه 22 اسفند 1394  05:45 ب.ظ

بزرگ‌ترين آزادي ما، آزادي انتخاب رفتار و كردارمان است،وقتي اوضاع بر وفق مراد نيست، به خودت چه مي‌گويي؟

سال‌ها پيش قراردادي بستم تا يك دوره آموزشي براي سازماني ترتيب دهم. مدير مسوول بخش گفت كه آنان هجده ماهي از ثبت و ضبط مجموعه‌اي از فرم‌ها عقب هستند. هر روز از ساعت‌ها قبل از اين‌كه در آژانس باز شود، ده دوازده نفري با مداركي زير بغلشان بيرون در، صف مي‌بستند. از مدير سوال كردم چطور با اين شرايط اعصاب خرد كن دوام آورده است؟ گفت كه به هر حال آدم بايد پايبند فلسفه‌اي باشد.

زن عاقلي است. از وقتي فرصتي پيش آمد تا با اين زن آشنا شوم، دلم مي‌خواهد از مردم بپرسم فلسفه‌شان چيست؟ زيرا متوجه شده‌ام اين عاملي مهم براي كسب تجربه در زندگي است.

فردريك نيچه گفته است: ”كسي كه چون و چراي زندگي برايش حل شود، مي‌تواند هر نوع چون و چرايي را تحمل كند.“

دليل تو چيست؟ مخصوصا تو به فلسفه‌اي احتياج داري تا كمكت كند به گونه‌اي مثبت با مردم يا زمانه روبه‌رو شوي. بسيار مهم است كه دوباره واكنش‌هاي احساسي خودت را برنامه‌ريزي كني تا آن واكنش‌ها به جاي اين‌كه برايت كارشكني كنند، از تو حمايت كنند. وقتي اتفاقي منفي مي‌افتد، فلسفه سازنده تو كمكت مي‌كند به جاي عصباني شدن، بردبارانه از عهده چالش بر بيايي.

فلسفه‌ات به تو خدمت مي‌كند يا عصبي‌ات مي‌كند؟

فلسفه آدم‌ها با حرفشان مشخص نمي‌شود، بلكه با عملشان مشخص مي‌شود. در درازمدت، ما خودمان زندگي‌مان را شكل مي‌دهيم. اين روند تا دم مرگ پاياني ندارد و گزينش‌هايي كه مي‌كنيم نهايتا همان مسووليت‌هاي ماست.           ”النور روزولت“

ويكتور فرانكل از فاجعه‌اي جان سالم به در برد و تجارت خود را در كتابي تحت عنوان ”بشر در جست‌وجوي رسيدن به مقصود“ نوشت. اين كتاب كم حجم از طرف سازمان كتابخانه ملي آمريكا به عنوان يكي از ده كتاب مفيدي كه تا به حال نوشته شده است، انتخاب شد. فرانكل در اين كتاب جمع‌بندي كرده است: ”تو نمي‌تواني آن‌چه را برايت رخ مي‌دهد مهار يا انتخاب كني. تو فقط مي‌تواني در مورد واكنش خودت در برابر آن حق انتخاب داشته باشي.“

قدر مسلم، او خود انتخاب نكرده بود اسير شود و در اردوگاه جنگي به سر ببرد. و نمي‌توانست بلاهايي را كه به سرش آمد، مهار كند. او رفتاري در پيش گرفت كه او را از تجربياتي وحشت‌انگيز دور كرد. او انتخاب كرد كه نفرت را در دل نپروراند. تصميم گرفت با زندگي‌اش دمساز شود و سعي كند براي هموطنانش نمونه‌اي مثبت و سازنده باشد.

من فلسفه فرانكل را در تك‌تك همايش‌ها ارايه مي‌دهم، چون معتقدم اين فلسفه سنگ زير بناي زندگي‌اي سالم است، چه از لحاظ روحي يا جسمي. تو هميشه نمي‌تواني در مورد اتفاق‌هايي كه برايت مي‌افتد، حق انتخاب داشته باشي. ممكن است در سانحه اتومبيل مجروح شوي، سيل خانه‌ات را ببرد، شغلت را از دست بدهي. اما مي‌تواني در مورد واكنش در برابر وقايع حق انتخاب داشته باشي. مدتي نگذشته بود كه فهميدم اين فلسفه كمي وحشت‌آفرين و در عين حال احساسي است، و اين را پسرم تام به من فهماند.

همه خانواده به رستوران محله رفته بوديم تا بازي نهايي فصل بيسبال را جشن بگيريم. بچه‌ها راجع به بازي بحث مي‌كردند و ما لذت مي‌برديم كه پيشخدمت براي پر كردن مجدد فنجان‌هاي قهوه سر ميز ما آمد. پاي او كمي لغزيد و قوري پر از قهوه داغ را روي ما خالي كرد. من يك مرتبه جيغ زدم، چون حسابي سوخته بودم. تام هم آه و ناله مي‌كرد، چون قهوه روي شلوار بيسبالش ريخته و پاي او را سوزانده بود.

ما فوري لباس تام را درآورديم، ولي از آن‌جا كه شلوار به پوست پاي تام چسبيده بود، باعث شد پوست پايش كنده شود. سوختگي او از نوع درجه دو بود. وقتي با آمبولانس او را به بيمارستان مي‌برديم، گريه مي‌كرد و مي‌گفت: ”چرا من؟ من كه كار بدي نكرده بودم. چرا اين اتفاق براي من افتاد؟“

تا وقتي در بخش اورژانس پاي او را پانسمان مي‌كردند، تنها كاري كه از دستم برمي‌آمد، اين بود كه دلداري‌اش دهم.

منلي هال گفته است: هيچ اصل و قاعده‌اي هرگز مفيد، حياتي يا زنده نيست، مگر تبديل به عمل شود. و اين دقيقا كاري بود كه تام كرد.

روز بعد از اين واقعه ناگوار، برادر كوچكتر تام براي خاطر او مدرسه نرفت و پيش او ماند. چه فداكاري بزرگي! و ساعت‌ها با او بازي كرد و بردبارانه تمام احتياجاتش را رفع كرد. روز بعد، تام يك سري نامه و نقاشي از همكلاس‌هايش دريافت كرد. ”دلمان برايت تنگ شده“، ”زودتر برگرد پيش ما“، ”بدون تو خوش نمي‌گذرد“. تام به شدت از اين يادداشت‌هاي نامنتظر خوشحال‌ شده بود. به هر حال او مجبور شد دو هفته در خانه بماند.

خوشبختانه سوختگي تام خوب شد، بي‌آن‌كه اثري از آن باقي بماند. حالا او وقتي به گذشته نگاه مي‌كند، متوجه مي‌شود از مسايل بد هم ممكن است مسايل خوب بيرون بيايد. او اين تجربه خردمندانه را تا پايان عمر با خود حمل مي‌كند.

چرا من = من بيچاره!

زندگي مثل ورق بازي است. يك دست خوب، نشان‌دهنده جبر است و اين كه بازي در اختيار شماست.        ”جواهر لعل نهرو“

وقتي اتفاقي بد مي‌افتد، واكنش جهاني همه اين است: ”چرا من؟“ اگر همچنان بابت تقديرت افسوس بخوري، آن هم با عجز توام با خشم: ”من سزاوار چنين مصيبتي نبودم“ يا ”منصفانه نيست“، همچنان نقش قرباني را بازي مي‌كني و دنيا را به صورت محيطي خشن مي‌بيني كه مردم بي‌گناه را با اتفاق‌هاي بد به ستوه مي‌آورد.

تو مي‌تواني با ورق‌هايي كه در دست داري، در نقشي مثبت‌تر بازي كني و از خودت بپرسي: ”خير اين قضيه در چيست؟“ يكي از مهم‌ترين ديدگاه‌ها در زندگي، آگاهي از اين مساله با تمام وجود است. درست مثل پسرم تام كه چيزهايي خوب از دل چيزي بد بيرون آورد. منظورم اين است كه مسايل بد، خوب هم هستند. ممكن است با شرايطي طاقت‌فرسا مواجه شده باشي كه به هيچ وجه مثبت‌ نبوده است، اما مي‌تواني حاصلي مثبت از آن درو كني. در بيشتر مواقع، شايد خوبي و جنبه مثبت قضيه آشكار نباشد، اما اگر دنبال آن بگردي، خودش را نشان مي‌دهد.

دان ميلمن در كتاب فوق‌العاده خود تحت عنوان ”لحظات پيش پا افتاده“ نوشته است: ”مواردي كه ما با آن مواجه مي‌شويم، در حقيقت وزنه‌هايي معنوي هستند كه اگر آن‌ها را بلند كنيم، خودمان را از لحاظ معنوي تقويت كرده‌ايم.“ او اعتقاد دارد وظيفه ما اين است كه از لابه‌لاي مسايل جزيي و پيش پا افتاده، درخشش خود را آشكار كنيم، نه اين‌كه بگذاريم آن‌ها ذهن ما را به خود مشغول كنند. او مي‌گويد: ”به هنگام مرگ. كل زندگي‌ات در عرض ثانيه‌اي از جلوي چشمانت رژه مي‌رود، چرا كه در آن هنگام ديگر زمان مفهومي ندارد و تو وقايع بسياري را در زندگي خود مي‌بيني كه مي‌بايست از آن درس عبرت مي‌گرفتي. تو با دو سوال از وجدانت زندگي خود را دوره خواهي كرد: در آن لحظات، آيا مي‌توانستم شجاعت بيشتري از خود نشان دهم؟ آيا مي‌توانستم عشق بيشتري ابراز كنم؟“

به مرور زمان، شركت‌كنندگان در همايش‌ها تعداد زيادي فلسفه‌هاي مختلف به من ارايه دادند كه همان كمكشان كرده بود خسارت‌ها و ناسازگاري‌هاي زندگي‌شان را با عشق و شجاعت مهار كنند. عده كمي از دانش‌‌آموختگان به هنگام ياس و نااميدي با ناز و كرشمه مي‌گويند: ”اوه، باشد“ و بعد سر خودشان را به كاري گرم مي‌كنند. زني كه پدر و مادرش مغازه بقالي داشتند، مي‌گفت مادرش به او ياد داده است با مشتري‌ها مودب و مهربان رفتار كند، نه با خشونت.

براي بسياري از مردم. رهنمودهايي كه اعمالشان را كنترل مي‌كند، همان قانون طلايي است، هر طور با مردم رفتار كني،‌ با تو همان طور رفتار مي‌كنند.

سوزان جفرز در كتابي تحت عنوان ”ترس را حس كن و بابتش كاري كن“ نوشته است: ”هر وقت در زندگي دچار مصيبت شدي، دايم با خودت تكرار كن: مي‌توانم آن را مهار كنم.“ اين جمله همچون ذكر برايت عمل مي‌كند و باعث مي‌شود در موقعيت‌هاي ناخوشايند آرام شوي. اين پنج كلمه اعتماد به نفس ايجاد مي‌كند. به جاي ”نمي‌توانم“، بگو ”مي‌توانم.“

آن لاندرز به خوانندگان مقاله‌هاي خود پيشنهاد مي‌كند رويدادهاي بد را بخش اجتناب‌ناپذير زندگي خود بدانند و مهم‌ترين جمله آرامش‌بخش را پيش خود تكرار كنند: ”اين نيز بگذرد“. نااميدي يعني از دست دادن اميد. وقتي اتفاقي بد مي‌افتد، به جاي اين‌كه در ياس و نااميدي افراط كني، به خاطر داشته باش كه اين رد پا موقت است و دلايل بسياري داري كه به آينده‌اي بهتر اميدوار باشي.

با عدسي عريض به ناملايمات نگاه كن

مي‌تواني زندگي‌ات را به صورت مجموعه‌اي رنج و محنت ببيني، يا حق انتخاب داري كه زندگي‌ات را به صورت مجموعه‌اي از خزاين در نظر بياوري.

دوست داري بداني وقتي ناراحتي، چطور ديدگاهي آني به دست مي‌آوري؟ بدان كه موقع ناملايمات، معمولا عدسي ذهني‌ات روي درد و محنت متمركز است. اگر از دست فرد يا موقعيتي ناراحت هستي و ذهنت مسوول آن است، فوري مي‌تواني رفتارت را به كمك عدسي عريض تغيير دهي و به جاي اين‌كه به مسايل ناگوار توجه كني، به مسايل صحيح و به جا متمركز شوي. به جاي اين‌كه ذهنت را مشغول آن ناراحتي كني، به وفور نعمت‌هاي زندگي‌ات توجه كن.

داري فكر مي‌كني به زبان آسان مي‌آيد، نه؟ درست است، حق با توست. من روشي ملموس را گسترش داده‌ام كه به تو كمك مي‌كند با عدسي عريض، حواس خودت را متوجه تجمع ذخيره خزاين كني.

حواست به شگفتي‌هاي دور و برت باشد

دنيا پر از چيزهاي سحرآميز است، چيزهايي كه بردبارانه در انتظار فهم و درك توست تا تقويت شوند.         ”ايدن فيل پوتز“

يك تقويم ديواري قشنگ بخر و آن را به ديوار آشپزخانه‌ات آويزان كن. اگر حواست را متوجه چيزهاي معجزه‌آساي دور و بر كني، مي‌تواني بي‌عدالتي‌هايي را كه باعث عذابت شدند، جبران كني. هر مورد خوبي را كه مي‌بيني، يادداشت كن، خنده‌هاي شادمانانه سر ميز صبحانه، قدم زدن در آفتاب، پرداخت صورتحساب‌ها، حرف خنده‌داري كه شنيده‌اي، شكوه و جلال يك روز بهاري، ديدن منظره‌اي زيبا و فيلمي كه تو را سر شوق آورده، همه را يادداشت كن. فقط ده ثانيه وقت مي‌گيرد تا موارد خوب امروزت را يادداشت كني.

همان‌طور كه فرانك للويد رايت گفته است: ”اگر تو از روي حماقت، زيبايي‌ها را ناديده بگيري، خيلي زود خودت را بدون آن‌ها پيدا مي‌كني و زندگي‌ات بي‌محتوا مي‌شود و اگر خردمندانه روي زيبايي‌هاي زندگي‌ات سرمايه‌گذاري كني، اين سرمايه تا آخر عمر با تو خواهد ماند.“

دنيس پريگر مي‌گويد پس از سال‌ها تحقيق در اين زمينه نتيجه گرفته است كه فقط يك چيز موجب خوشحالي مردم مي‌شود. راجع به آن فكر كن. پول شادماني نمي‌آورد. شهرت هم همين‌طور. تنها كاري كه بايد بكني، اين است كه بفهمي بيشتر افراد معروف تنها و بي‌كس هستند. حتي عشق و سلامت هم سبب خوشحالي مردم نمي‌شود.

صرفا سپاسگزاري از خداوند است كه شادماني مي‌آورد. همان‌طور كه پريگر مي‌گويد: سپاسگزاري حالتي ذهني است كه مي‌تواني بدون توجه به وضعيتي كه داري، آن را حفظ كني. تو مي‌تواني همه چيز داشته باشي و در عين حال بدبخت و مفلوك باشي، اگر قدر نعمت‌هاي خودت را نداني. مي‌تواني از نعمت چنداني برخوردار نباشي و باز با همين ناچيز قانع و خرسند باشي، اگر بابت آن خدا را شكر كني. قضيه خيلي مشخص است. هر چه بيشتر شاكر باشي، شادتر هستي و هر چه ناسپاس‌تر، ناشادتر.

اگر زماني را به يادداشت در تقويم خودت اختصاص دهي، مي‌داني پس از هفته‌ها و ماه‌ها چه چيزي خواهي داشت؟ اين چيزها را:

مجموعه‌اي خزاين ثبت شده.

مدركي در اين مورد كه همه چيز در دنياي تو روبه‌راه و صحيح است.

ماتركي عيني از چيزهايي كه بايد بابتش شاكر باشي.

يادگاري جاودان از لحظات زيباي زندگي‌ات.

مادر ترزا گفته است: ”من مي‌دانم خدا چيزي به گردنم نمي‌گذارد كه از عهده‌اش بر نيايم. اي كاش خدا اين قدر به من اعتماد نداشت.“

در زندگي خيلي چيزها به تو داده شده كه بايد از عهده‌اش بر بيايي. تقويم نفيس تو مي‌تواند كمكت كند حواست را به جاي بدبختي‌ها، متوجه شگفتي‌هاي زندگي كني.

دوران سخت در برابر اوقات خوش

خاطرات خوش، دومين اقبال ما در خوشحالي هستند.        ”ملكه اليزابت دوم“

اگر پدر يا مادر هستي، بي‌شك متوجه شده‌اي كه نمي‌تواني عنان اختيار زندگي فرزندانت را به دست بگيري يا هر اتفاقي را كه برايشان مي‌افتد، انتخاب كني. تو فقط مي‌تواني خاطراتي خوش برايشان باقي بگذاري و اوقاتي خوش برايشان به وجود بياوري كه دوران سخت را جبران كند. ارسطوي خردمند گفته است: ”خوشحالي بستگي به خود ما دارد.“ خوشحالي ممكن است به تقويمي بستگي داشته باشد كه در آشپزخانه‌ات داري و تمام موهبت‌هاي خداوندي را روي آن ثبت مي‌كني.

اگر تو آدمي خوش‌اقبال باشي، بچه‌هايت پيشنهاد مي‌كنند: ”بيا بعد از شام تقويم را بخوانيم.“ و تو دومين و سومين فرصت را به دست مي‌آوري تا لحظات خوشي‌ات را احيا كني. يكي از موارد جالب ما كه وارد تقويم شد، در كريسمس بود. اندرو خوشحال و خندان كاغذ كادوي هديه‌اش را پاره كرد و يك كاميون باتري‌دار از جعبه بيرون آورد و كلي ذوق كرد. بعد از چند دقيقه كه سعي كرد كاميون را راه بيندازد و موفق نشد، لب ورچيد و گفت: ”اين كه كار نمي‌كند!“

برادرش تام با صبر و حوصله جواب داد: ”البته كه كار نمي‌كند. تو يادت رفت دستورالعمل را بخواني.“

وزنه تعادل ناملايمات و مصايب

اگر عاملي بيروني باعث ناراحتي‌ات شد، درد و رنج تو بابت آن نيست، بلكه به علت برداشت تو از آن است، و تو اين قدرت را داري كه آن را باطل كني.       ”ماركوس ارليوس“

اگر در اداره كار مي‌كني، تقويمي بخر و آن را در جايي آويزان كن كه در دسترس باشد. از همكارانت بخواه به نوبت در آن يادداشت كنند. مثلا در مورد: مناقصه‌اي كه شركت شما در آن برنده شده، جشن تولد غافلگيركننده براي رييس شركت، تلفن تشكرآميز يكي از مشتري‌ها، اتمام به موقع پروژه، پاداش بابت خدمات شايسته.

وقتي با شكستي كاري مواجه مي‌شوي، يك مشتري يك دنده با تو برخورد مي‌كند، يا كامپيوترت خراب مي‌شود، صبورانه به سراغ تقويم برو و به روزهاي قبل نگاهي بينداز. اين تقويم به تو كمك مي‌كند به جاي تمركز بر ناكامي‌ها، به موفقيت‌هايت توجه كني، و حكم وزنه تعادل بحران‌ها را دارد كه جزيي لاينفك از دنياي ماست. سالي يك بار در جلسات كارمندان تقويم را بيرون بياور و به آنان خاطر نشان كن كه در حال پيشرفت و ايجاد تفاوت هستند و كارشان خيلي اهميت دارد.

رهنمودي براي حفظ ديدگاهي مثبت

به بانك مي‌روي تا پول نقد كني كه متوجه مي‌شوي امكانش نيست. در بانك بسته است و دستگاه خودكار پول‌رساني هم خراب است، و تو نمي‌تواني پول برداشت كني. چه واكنشي نشان مي‌دهي؟

آن‌چه نبايد بگويي

در برابر اين وضعيت با استيصال واكنش نشان مي‌دهي.

”بي‌خود تا اين‌جا آمدم.“

افكار منفي باعث مي‌شود اعصابت خرد شود.

”تمام بعدازظهرم هدر رفت. حالا چه كار كنم تا جبران شود؟“

روي دردسر انگشت مي‌گذاري و خودت را بيشتر معذب مي‌كني.

”متنفرم وقتي از اين جور چيزها پيش مي‌آيد. من كه ديگر وقت ندارم.“

ذهن خودت را متوجه افكار منفي مي‌كني.

”بايد در اين مورد شكايت كنم. چرا آن‌ها برق اضطراري ندارند؟“

آن‌چه بايد بگويي

فلسفه‌اي داري كه وقتي يك چيزي خراب از كار درمي‌آيد، آن را به كار مي‌بري.

”اين كه چيزي نيست. از عهده‌اش برمي‌آيم.“

افكار مثبت به كمكت مي‌آيد.

”بسيار خوب، بهتر است به يك بانك ديگر بروم و از كارت اعتباري‌ام پول نقد كنم.“

دردسر را به عنوان جزيي از زندگي مي‌پذيري و مي‌داني موقت است.

“اين هم مي‌گذرد و سال ديگر حتي يادم نمي‌آيد. بروم دنبال بقيه كارهايم.“

ذهنت را متوجه عدسي عريض مي‌كني و چشم‌اندازي آني را در نظر مي‌آوري.

”به دور و بر نگاه كن. خيلي چيزهاي خوب ديگر هست كه بايد بابتش خدا را شكر كرد.“

 

منبع:مجله موفقیت

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

abdo_61

abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 36643
محل سکونت : ایران زمین
دسترسی سریع به انجمن ها