عضویت العربیة English
امام علی علیه‌السلام: برترین جهاد آن است که انسان روز خود را آغاز کند در حالى که در اندیشه ستم کردن به احدى نباشد. من لا یحضر الفقیه، ح 5762

كنیز در سلول امام (ع)

كنیز در سلول امام (ع)
یک شنبه 23 اسفند 1394  05:44 ق.ظ

كنیز در سلول امام (ع)

82864149443933234640.jpg;

 امام كاظم (ع) در طول 35 سال امامت ، به زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه مسلمین توجه ، عمیق داشت ، همواره تلاش می كرد كه مسلمانان را از زیر یوغ طاغوت ها نجات بدهد، و حقوق از دست رفته آنها را به آنها بازگرداند آن بزرگمرد آزاده ، در این راستا بسیار صدمه دید، بخصوص در عصر حكومت طاغوتی هارون همواره در زندانهای تاریك و سخت ، تحت شكنجه و فشار بود، سرانجام بدستور هارون او را در زندان مسموم نموده و به شهادت رساندند. در آن هنگام كه امام كاظم (ع) در زندان سندی بن شاهك (در بغداد) بود، هارون كنیز خوش قامت و زیبا چهره ای را به عنوان خدمتگزار به زندان فرستاد. امام كاظم (ع) آن كنیز را نپذیرفت ، و به عامری (شخصی كه واسطه رساندن كنیز شده بود) فرمود: به هارون بگو: بل انتم بهدیتكم تفرحون : بلكه شما هستید كه به هدایاتان شاد هستید من نیازی به آن هدیه ندارم . عامری بازگشت و جریان را به هارون گزارش نمود، هارون خشمگین شد و به او گفت : به زندان برو و به موسی بن جعفر (ع) بگو: نه ما با رضایت تو، ترا زندانی كرده ایم و نه با رضایت تو، تو را دستگیر نموده ایم ، قطعا باید كنیز در زندان باشد. به این ترتیب كنیز را در زندان باقی گذاشتند هارون جاسوسی را بر او گماشت ، تا چگونگی كار كنیز را به او گزارش دهد. كنیز در زندان ، آنچنان تحت تاءثیر معنویت امام (ع) قرار گرفت كه همواره به سجده می رفت و می گفت : قدوس ، سبحانك سبحانك ...ای خدای پاك و بی عیب ، كه از هر گونه عیب ، منزه و پاك هستی جاسوس ، ماجرا را به هارون گزارش داد، هارون گفت : به خدا سوگند موسی بن جعفر (ع) كنیز را با جادوی خود سحر، زده كرد، برو آن كنیز را نزد من بیاور. كنیز در حالی كه لزره بر اندام و بهت زده بود نزد هارون آمد، هارون احوال او را پرسید. كنیز گفت : امام (ع) را دیدم ، شب و روز سرگرم نماز و عبادت و تسبیح بود، به او گفتم : ای آقای من ، من برای خدمتگزاری تو به اینجا آمده ام ، چه حاجت داری تا تو را یاری كنم . فرمود: اینها(هارون و اطرافیانش) درباره من چه فكر می كنند؟ ناگهان به سوئی متوجه ، شد، من نیز به آن سو نگریستم ، باغی شاداب و پر درخت و باصفا با حوریان و غلمان دیدم ، بی اختیار به سجده افتادم تا اینكه این غلام شما آمدو مرا به اینجا آورد. هارون گفت : ای زن خبیث ، تو در سجده به خواب رفته ای و آن چیزها را دیده ای ، سپس دستور داد آن كنیز را تحت نظر قرار دادند تا وقایع زندان را به كسی نگوید، او همچنان تحت نظر مشغول عبادت بود تا از دنیا رفت.
 داستانهای شنیدنی از چهارده معصوم(علیهم السلام)/ محمد محمدی اشتهاردی

a433b6090c

a433b6090c
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1394 
تعداد پست ها : 13392
محل سکونت : خراسان جنوبی
دسترسی سریع به انجمن ها