عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

انجیل برنابا

انجیل برنابا
شنبه 29 اسفند 1394  11:42 ق.ظ

انجیل برنابا

يكى از اناجيل، «انجيل برنابا» است. این کتاب نسبت به انجیل‌های رسمی مسیحیت شباهت بسیار بیشتری به اعتقادات مسلمانان دارد. «پاپ جلاسيوس» كه به سال 492 ميلادى بر تخت پاپى نشست آن را تحريم نمود، بدين جهت كه آن با ديگر اناجيل مخالف بود زيرا آن انجيل «كشته شدن مسيح» و «غفران ذنوب محض درآمدن به دين مسيح» را رد مى كرد و به آمدن «پیامبر اسلام» تصريح داشت.

 

برنابا

یوسف لاوی ملقب به برنابا یکی از مؤمنان اولیه به حضرت عیسی علیه السلام بوده است. او در جزیره قبرس زاده شد و به سبب آن که از سبط لاوی بود برای تحصیل علوم دینی به اورشلیم آمد و کارهای مهمی را در زمان حواریون بر عهده گرفت. مسیحیان مدعی هستند که او حضرت عیسی علیه السلام را ندیده ولی به نظر می‌رسد که شأن او در تاریخ عیسویان بسیار بالاتر از این ها باشد.

در کتاب های مقدس، برنابا این گونه معرفی شده است: نام واقعی برنابا، ژوزف بن لووی بن ابراهیم است. وی مزرعه اش را فروخت و آن را خرج شاگردان مسیح کرد. پرهیزکار و درستکار بود. هنگامی که پولس ادعا کرد، مسیح را دیده و به اورشلیم بازگشت تا به شاگردان نزدیک شود، برنابا مسئولیت معرفی او را به شاگردان بر عهده گرفت.

برنابا برای تبلیغ مردی نیکوکار و صالح بود. بنابراین جمع قابل توجهی به خدا ایمان آوردند. سپس به همراه پولس، یک سال کامل به طرسوس رفت. (اعمال 15/29)

برنابا برای تبلیغ مسیحیت بسیار کوشید. مورخان می گویند او در سال 61 م. در قبرس درگذشت. بت پرستان او را سنگسار کردند و پسر خواهرش، مرقس انجیلی او را به خاک سپرد.

 

منبع: http://wiki.ahlolbait.com/%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

طالب زاده: پاپ انجیل برنابا را دید، شوکه شد و استعفا کرد!
یک شنبه 1 فروردین 1395  10:49 ق.ظ

طالب زاده: پاپ انجیل برنابا را دید، شوکه شد و استعفا کرد!

وبسایت فرارو در تاریخ ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ می نویسد:

"این تهیه ‌کننده و کارگردان ایرانی با اشاره به استعفای پاپ در چند روز پیش اظهار داشت: در 600 سال اخیر تاکنون هیچ وقت پاپ استعفا نداده بود، بنابراین یک سؤال در اذهان عمومی به وجود می‌آید که علت استعفای پاپ چیست، البته توجیهی که برای این استعفا توسط جهان غرب مطرح شده این است که پاپ پیر شده است.

طالب‌زاده با اشاره به علت اصلی استعفای پاپ متذکر شد: انجیلی به نام انجیل «برنابا» مؤید پیامبر اکرم (ص) است که مسیحیت می‌گوید که جعلی است و هر زمان این کتاب در تاریخ ظاهر شده سریع آن را خریده و غیب می‌شود و این انجیلی است که نام مبارک حضرت رسول در آن بارها ذکر شده است.

وی اضافه کرد: این انجیل در سال 2000 میلادی توسط پلیس ترکیه از دست قاچاق فروشان پیدا شد و تاکنون در کشور ترکیه نگهداری می‌شود.

این تهیه کننده و کارگردان ایرانی ادامه داد: دولت ترکیه تا سال 2008 سکوت کرده و در این سال‌ها موفق نشدند آن را پنهان کنند یا بفروشند و اکنون در دست خودشان است و در مقالاتی که از سال 2008 تا 2013 بیرون آمده است این خبر آمده که پاپ درخواست مطالعه این انجیل را دارد.

طالب‌زاده بیان کرد: به عقیده ما افشای این انجیل از تحولات آخرالزمان است، زیرا این انجیل قدیمی‌ترین انجیل جهان است و انجیلی که مسیحی‌ها در اختیار دارند مربوط به 700 سال پیش است.

وی افزود: پاپ این کتاب انجیل را دیده و شوکه شده است و نمی‌خواهد به سؤالات پاسخگو باشد از این رو استعفا داده است زیرا در این انجیل، حضرت مسیح بارها گفته آمده‌ام آمدن حضرت محمد (ص) را که خاتم انبیا است، بشارت دهم و همچنین نهی می‌کند که کسی او را پسر خدا بداند.
"

منبع: http://fararu.com/fa/news/141914

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان
emamedavazdah تشکرات از این پست

نسخه جدید انجیل برنابا در ترکیه کشف شد؛ واتیکان در شوک
دوشنبه 2 فروردین 1395  11:00 ق.ظ

روایت اسلامی از مسیحیت

نسخه جدید انجیل برنابا در ترکیه کشف شد/واتیکان در شوک

وبسایت پارسینه در تاریخ ۰۸ اسفند ۱۳۹۲ می نویسد:

"در ترکیه کتاب مقدسی کشف شده است که بیش از 1500 سال پیش به صورت دستی نوشته شده است. این کتاب مقدس به شدت واتیکان را نگران کرده است، چرا که حاوی "انجیل برنابا" است. برنابا یکی از حواریون عیسی مسیح بود و با "پولس مقدس" سفر می کرده است.

به نوشته ی سایت خبری "oxu.az " به نقل از خبرگزاری "ANSPRESS "، این کتاب در سال 2000 میلادی کشف شده بوده است و در مکانی مخفی در موزه ی "مردم نگاری" آنکارا از آن نگه داری می شد.

 صفحات این کتاب از جنس چرم بوده و به زبان عیسی مسیح یعنی "زبان آرامی" نوشته شده است. برخی از صفحات این کتاب نیز در مرور زمان سیاه شده اند. بر اساس اطلاعات دریافتی، این کتاب توسط متخصصان مورد بررسی قرار گرفته و اصل بودن آن ثابت شده است.

برخی از محققان مسیحی با بررسی متن این کتاب مقدس مدعی شده اند که عیسی به صلیب کشیده نشده و همچنین او فرزند خداوند نبوده است، ولی او پیامبر خدا بوده و آپوستل پاول " پالس مقدس" تنها یک انسان فریبکار بوده است.

در اواخر این کتاب نیز (بر طبق روایت اسلامی) نوشته شده است که عیسی در صعود به اوج آسمانها زنده بوده است و به جای او، "یهودا اسخریوطی" از حواریون عیسی که مکان وی را به دشمنانش نشان داد، به صلیب کشیده شد.

در این کتاب همچنین ظهور آخرین ناجی اسلام نیز پیش گویی می شود.

واتیکان به شدت از کشف این کتاب ابراز نگرانی می کند و به دولت ترکیه پیشنهاد می دهد تا با کارشناسان کاتولیکی در "شورای کلیسای نیقیه روم" بنیشند و محتویات این کتاب را مورد بررسی قرار دهند.

 
گفته می شود که "شورای کلیسای نیقیه روم" اقدام به سانسور و حذف برخی از محتوای "کتاب انجیل " نموده است. یاد آور می شویم که انجیل بخشی از کتاب مقدس به شمار می آید. این حذفیات به احتمال فراوان شامل "انجیل برنابا" نیز بوده است.
"

منبع: http://www.parsine.com/fa/news/182387

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

تنها دو انجیل معروف مسیحیان از زبان حواریون است
سه شنبه 3 فروردین 1395  02:46 ب.ظ

تنها دو انجیل معروف مسیحیان از زبان حواریون است

وبسایت خبرگزاری فارس در تاریخ ۹۱/۰۴/۱۵ می نویسد:

"مسیحیان چهار انجیل معروف دارند که تنها دو عدد از آنها مربوط به حواریون است و در این میان اهمیت انجیل برنابا از آن جهت است که برنابا نیز از جمله حواریونی است که سران کلیسا آنها را رسل گویند اما خواندن این انجیل در مقطعی از زمان به همراه چند کتاب دیگر از سوی پاپ ممنوع اعلام شد.

این نکته حائز اهمیت است که فردی به نام پولس رسول که از مخالفان سرسخت مسیح بود بعد از مدتی از مریدان عیسی شد و تعلیمات جدید را وارد دین مسیحیت کرد که مخالف تعالیم حواریون بود اما تعالیم او بر مبانی دیگر غلبه یافت و شهرت پیدا کرد.

آ‌ن‌چنان که در دایره‌المعارف فرانسه آمده است انجیل مرقس و یوحنا از ساخته‌های پولس است، پس این موضوع شگفت‌انگیز نیست که کلیسا انجیل برنابا را غیر قانونی یا غیر صحیح بداند.

در سال 325 میلادی، یاران و پیروان پولس فرمان سوزاندن انجیل‌های چهارگانه یونانی، از جمله تنها انجیلی را که به زبان آرامی (زبان حضرت مسیح(ع)) نوشته شده بود، صادر کردند.

در این زمان مجمع کلیسا نیز بر عقیده تثلیث که کاهن اسکندری اشکاسیوس، ابداع کرده بود، به عنوان مهم‌ترین باور آیین مسیحیت تکیه کرد و هم‌چنین زادروز مسیح (ع) را به 25 دسامبر تغییر داد تا با روز تولد الهه خورشید و میترا هماهنگ باشد.

در سال 366 میلادی، فرمانی از سوی پاپ دماسوس، درباره نخواندن کتاب انجیل برنابا صادر شد، مجلس کلیسا‌های غربی نیز در سال 382 میلادی و پاپ انوسنت در سال 465 و پاپ گلاسیوس اول در سال 492 میلادی، مطالعه برخی انجیل‌ها را تحریم کردند که انجیل برنابا جزو این انجیل‌ها بود.

انجیل برنابا تا سال 325 میلادی، در کلیساهای اسکندریه خوانده می‌شد اما در همین سال شورایی شکل گرفت و فرمان داده شد همه انجیل‌هایی که به زبان عبری‌اند، نابود شود.

مرگ، جزای کسانی بود که در خانه‌هایشان چنین انجیل‌هایی پیدا می‌شد، در حالی که اسناد نشان می‌دهد، در قرن اول و دوم میلادی، از این انجیل بسیار استفاده می‌شده است.

پاپ در سال 383 میلادی، نسخه‌ای از انجیل برنابا را در کتاب خانه شخصی خویش گذاشت که قرن‌ها آن جا ماند، تا این که فرامینو راهب ایتالیایی، در پایان قرن شانزدهم، به نسخه‌ای از آن در کتابخانه «پاپ استکوس پنجم» در واتیکان دست یافت ، آن را پنهان کرد و سرانجام با خواندن آن اسلام آورد، اما از این زمان دیگر نامی از این نسخه برده نشد.

پس از منع خواندن این انجیل به همراه برخی کتاب‌های دیگر توسط پاپ ژول گلاسیوس تا سال‌ها کسی ذکری از آن نشنیده بود تا اینکه در حدود 200 سال پیش در اروپا نسخه‌ای از آن را پیدا کردند و آن را چون گنج گران‌بهایی برشمردند.

نسخه‌ای که اکنون منتشر شده و ترجمه‌های آن در دست است، نسخه‌ای است که در سال 1709 میلادی «کریمر» یکی از مستشاران تزار روسیه آن را کشف کرد و در سال 1738 میلادی این نسخه به وین منتقل شد، این نسخه در 225 صفحه،‌ در دو جلد و به زبان ایتالیایی نوشته شده است و یک قرن پیش به عربی و سپس به زبان فارسی ترجمه شد."

منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910415000155

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)
چهارشنبه 4 فروردین 1395  08:58 ق.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/ 1

برنابا کیست؟

وبسایت مشرق نیوز در تاریخ -در آغاز یک رشته گزارش دنباله دار با نام برنابا حواری گمشدۀ عیسی(علیه السلام)- می نویسد:

"پس از انتشار خبری مبنی بر "زلزله در کاخ واتیکان/ انجیل برنابا در معرض سرقت" و پیگیری مخاطبان مشرق بر آن شدیم تا طی سلسله مفالاتی این موضوع را موشکافی کنیم. این مقاله سعی کرده صرفاً با استناد به اناجیل اربعه و کتب مورد قبول مسیحیان نشان دهد که برنابا شخص دوم نصارا محسوب می‌شده و یگانه حواری‌ باسواد بوده که می‌توانسته انجیل شفاهی عیسی(ع) را مکتوب کند. ما در این مقال نشان خواهیم داد که یکی از منابع اصلی اناجیل اربعۀ مسیحی در واقع انجیل برنابا بوده است. به این ترتیب ملاحظه خواهیم کرد که علیه برنابا توطئه‌ای صورت گرفته است.حتی الامکان سعی کرده‌ایم که مطالب به زبان ساده نگارش شود تا برای مخاطبان غیرمتخصص نیز قابل استفاده باشد. در نقل قول‌های عهدین، از ترجمۀ قدیم کتاب مقدس استفاده شده که چاپ نخست آن به سال 1895 میلادی در لندن بوده است."

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/174605

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

منزلت برنابا و پولس در نزد حواریون
پنج شنبه 5 فروردین 1395  01:45 ب.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/2

منزلت برنابا و پولس در نزد حواریون

 

برنابا و حواریون

دوازده حواری به نام «رسولان» خوانده شدند. زیرا حضرت عیسی(ع)، در میانۀ رسالت خود این دوازده را برای شفا دادن بیماران «ارسال» کرد و حواریون نیز به اذن خداوند، مردم را شفا دادند (متی 10/ 5 ـ مرقس 6/ 7 ـ لوقا 9/ 1) و بدین سبب نزد مردم معتبر شدند (اعمال 2/ 47 ـ غلاطیان 2/ 6). ارسال حواریون لااقل دو فایده داشت. اول اینکه مردمان غلو کننده زمانی که دیدند شبیه معجزات عیسی(ع) از دست شاگردان او نیز صادر می‌شود از اعتقاد به اینکه عیسی همان «خداوند» است، دست برداشتند. ثانیاً این باعث شد که مردم دوازده حواری عیسی(ع) را بشناسند و آنها را از سایر شاگردان وی جدا کنند. زیرا آنها کسانی بودند که از ابتدا تا انتهای رسالت آن حضرت (که بنا بر قول معروف سه تا چهار سال بوده است) با وی شهر به شهر می‌گشتند و هرگز از وی جدا نشدند، و لذا هیچ‌ شاگردی رتبۀ آنها را نداشت. آنها شاهدان اعمال عیسی(ع) بودند و آن حضرت نیز ایشان را برای این مهم انتخاب کرده بود (لوقا 24/ 48 ـ اعمال 4/ 20 ـ قرآن: آل‌عمران/ 53) تا بعد از او در معبد مقدس بنشینند و زائران یهود را به سخنانی که عیسی(ع) فرموده بود تعلیم کنند. اگرچه حضرت عیسی(ع) به همۀ بلاد یهود سفر کرده بود ولی مردم هر منطقه فقط قسمتی از سخنان آن حضرت را شنیده بودند و حال می‌توانستند سایر سخنان و معجزات آن حضرت را از «رسولان» بشنوند. به سبب اینکه عیسی(ع) این دوازده نفر را «ارسال» نمود لذا نام خاصّ «رسول» بر ایشان ماند و آنها بدین ترتیب از سایر شاگردان آن حضرت متمایز شدند.

پولس و حواریون

ماجرا در خصوص پولس تا حد زیادی مشکوک است. او پس از مدتی که با حواریون دیده شد طبق یک نزاع شدید (که جزئیات آن نقل نشده ولی ظاهراً در خصوص مرقس بود و چندان وجهی نداشت) از برنابا و حواریون جدا شد (اعمال 15/ 39) و در شهرهای یونان و روم برای خود به کار مشغول گشت. پولس در نامه‌ای که به مسیحیان رومی نوشته اذعان کرده که به شهرهایی می‌رفته که کسی در آنها نام عیسی(ع) را نشنیده باشد.

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/176275

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

چرا پولس فرستادۀ حضرت عیسی(ع) نیست؟
جمعه 6 فروردین 1395  03:41 ب.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/ 3

چرا پولس فرستادۀ حضرت عیسی(ع) نیست؟

ادعای پولس نه شاهدی داشته و نه قابل اثبات است، خصوصاً که به معجزات انبیاء نیز شبیه نیست. زیرا هر کس می‌تواند به همین طور ادعای رؤیابینی نماید، و انبیاء کذبه همواره چنین می‌کرده‌اند. این مسئله در قوم یهود وفور داشته و حضرت موسی(ع) از پیش در خصوص این رؤیابین‌ها که در آینده پیدا خواهند شد حکم به قتل نموده است.

چرا پولس را نباید فرستادۀ حضرت عیسی دانست؟

در نزاع پولس و حواریون، مسیحیان جانب پولس را می‌گیرند و می‌گویند حضرت عیسی در رؤیای بیداری به پولس ظاهر شده او را به عنوان رسول خود برگزیده است (اعمال 9/ 4). اما این سخن متضمن چند اشکال فاحش است:

1.
ادعای پولس نه شاهدی داشته و نه قابل اثبات است، خصوصاً که به معجزات انبیاء نیز شبیه نیست. زیرا هر کس می‌تواند به همین طور ادعای رؤیابینی نماید، و انبیاء کذبه همواره چنین می‌کرده‌اند. این مسئله در قوم یهود وفور داشته و حضرت موسی(ع) از پیش در خصوص این رؤیابین‌ها که در آینده پیدا خواهند شد حکم به قتل نموده است (تثنیه 13/ 1 تا 5).

قاعدتاً مکاشفه به انسانی دست می‌دهد که اهل سیر و سلوک باشد، کسی که سال‌ها در طریق صواب مداومت کرده و سختی کشیده است. لذا او پاداش اعمال خود را بدینطور از خداوند می‌گیرد، نه برای کسی که در عین جنایت علیه مؤمنان و مقدسان است. ثانیاً که مکاشفه فقط برای خودِ انسان حجت است و نه برای دیگران، و اگر غیر از این بود مجرمان می‌توانستند برای تصرف در اموال دیگران مدعی شوند که طبق مکاشفه‌ای که به آنها دست داده عمل نموده‌اند. ثالثاً که رؤیا و مکاشفه باید سنجیده شود که آیا صادقه است و یا از نوع اضغاث احلام. هیچکدام از این موارد را پولس رعایت نکرده هرچند که در نامه به غلاطیان می‌گوید که انجیل الهامی خود را در خلوت به حواریون عرضه کرده است تا مبادا عبث دویده باشد. اما او سپس حواریون را تخطئه می‌کند و می‌گوید که آنها چیزی به او نیاموخته‌اند (غلاطیان 2/ 1 تا 6). و البته پولس در اینجا راست می‌گوید. زیرا در تعالیم او، هیچ سخنی از عیسی(ع) و حواریون وجود ندارد.

2. اگر حضرت عیسی(ع) پولس را بدینطور برای تبلیغ انجیل خود انتخاب کرده و او را بر رسولان ترجیح داده باشد پس بایست قائل شویم که آن حضرت از ابتدا نمی‌دانسته چه کسی را به عنوان حواری خود انتخاب کند. لذا بعدها، حواریون خود را که چند سال آنها را نان خورانده و تعلیم داده است، رها نموده و پولس را انتخاب کرده. مضافاً که آن حضرت باید تعالیم خود را نیز تماماً تغییر داده باشد.

3. نه تنها برهانی وجود ندارد که عیسی(ع) شخص پولس را به عنوان رسول خود انتخاب کرده باشد بلکه طبق انجیل متی، آن حضرت وقتی که از حوادث آتیه خبر می‌داد شاگردان خود را تحذیر فرمود که کسانی پیدا خواهند شد که او را ماشیح (پیامبر خاتم) خواهند خواند و مردم را گمراه خواهند کرد:

(3) و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده، گفتند، به ما بگو که این امور کی واقع می‌شود و نشانِ آمدن تو و انقضای عالم چیست. (4) عیسی در جواب ایشان گفت: «زنهار کسی شما را گمراه نکند! (5) از آن رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که، من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد» (متی، باب 24).

همچنین حضرت عیسی(ع) در موعظۀ بالای کوه به شاگردانش در خصوص ظهور انبیاء دروغین هشدار داده است:

(15) «اما از انبیای کَذَبه احتراز کنید، که به لباس میش‌ها نزد شما می‌آیند ولی در باطن، گرگان درنده می‌باشند. (16) ایشان را از میوه‌های ایشان خواهید شناخت. ... (21) نه هر که مرا «خداوند، خداوند» گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است به جا آورد. (22) بسا در آن روز مرا خواهند گفت، خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ (23) آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که، هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید!» (متی، باب 5).

پیشگویی‌های حضرت عیسی(ع) عملاً واقع شده و پطرس در رسالۀ دوم خود مفصلاً از ظهور انبیاء کذبه خبر داده است که بدعت‌های مهلک را آورده بسیاری را گمراه کرده‌اند (2 پطرس، باب‌های 2 و 3). توصیفاتی که او از این افراد کذبه داده به اعمال و سخنان پولس بسیار شباهت دارد.

4.
در وقتی که آن هفتاد شاگرد که از اواسط رسالت با عیسی(ع) همراه شدند (لوقا 10/ 1) خود را «رسول» عیسی(ع) نمی‌خواندند (اعمال 5/ 13) چگونه کسی که اصلاً عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مبارکش نشنوده است می‌تواند خود را «رسول» بنامد و شاهد اعمال او شود؟!

5. دایرۀ تعالیم مشترک حضرت عیسی(ع) و پولس، خالی است. به این معنی که در سیزده نامۀ پولس که در کتاب عهد جدید جزو متون دینی شمرده شده و در سخنان او در رسالۀ اعمال رسولان، هیچ سخنی از حضرت عیسی(ع) موجود نیست، بجز دو مورد که آنها نیز در اناجیل موجود نیستند (اعمال 20/ 35 ـ اول قرنتیان 9/ 14) بلکه به سایر سخنان پولس می‌مانند که از مردم برای خود مزد می‌طلبیده است.1

6. پولس در نامۀ خود به غلاطیان، عیسی(ع) را به سبب آنکه بر دار آویخته شده است ملعون خدا می‌خواند:
(10)
جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند، زیر لعنت می‌باشند زیرا مکتوب است، «ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته‌های کتاب شریعت تا آنها را به‌جا آرد». (11) اما واضح است که هیچ ‌کس در حضور خدا از شریعت عادل شمرده نمی‌شود، زیرا که عادل به ایمان زیست خواهد نمود. (12) اما شریعت از ایمان نیست بلکه آن که به آنها عمل می‌کند، در آنها زیست خواهد نمود. (13) مسیح، ما را از لعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است «ملعون است هر که بر دار آویخته شود» (غلاطیان، باب 3).

در تورات سخنی به این مضمون آمده است که هر کس در قوم یهود به سبب گناهش بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/ 23)، و نیز از قول موسی(ع) آمده که ملعون باد هر کس شریعت تورات را عمل نکند (تثنیه 27/ 26). لهذا سخن پولس این است که ما از این پس نمی‌خواهیم به شریعت تورات عمل کنیم پس طبق دعای موسی(ع) ملعون هستیم. از سوی دیگر، عیسی نیز بر دار رفت و ملعون شد. اما عیسی با این کار، خود را فدیۀ ما کرد و لعنت ما را به خود گرفت!

مغلطۀ پولس واضح است. زیرا هیچ کس نمی‌تواند برکت یا لعنت دیگران را به خود بگیرد و بالعکس. در همین سفر تثنیه آمده است که «پدران به عوض پسران کشته نشوند و نه پسران به عوض پدران کشته شوند. هر کس برای گناه خود کشته شود.» (تثنیه 24/ 16).2 مطابق این حکم، حضرت عیسی(ع) نیز نمی‌تواند گناه پدرش آدم(ع) در خوردن آن میوه را کفاره کند آنگونه که پولس مدعی بود (رومیان 5/ 12 تا 19). مضافاً که آن خطای حضرت آدم(ع) به نحو مقتضی کفاره شده، او از بهشت اخراج گشت (پیدایش 3/ 33). شاید هیچ گناهی در تاریخ بشریت اینقدر عقوبت سخت نداشته که بر تمام نسل آن پدر اثر بگذارد. زیرا با خروج آدم(ع) از بهشت، ما فرزندان او نیز از آن بیرون آمدیم.

7.
پولس در نامه‌اش به غلاطیان حواریون را تخطئه می‌کند و می‌گوید که چیزی از آنها نیاموخته است:
اما از آنانی که معتبراند که چیزی می‌باشند هر چه بودند مرا تفاوتی نیست، «خدا بر صورت انسان نگاه نمی‌کند». زیرا آنانی که معتبراند، به من هیچ نفع نرسانیدند (غلاطیان 2/ 5).
پولس در این استدلال خود به جمله‌ای از کتاب سموئیل توسل جسته است. وقتی که سموئیل به خانۀ یسّی آمد تا داوود(ع) را که کوچکترین پسر او بود مسح کند با تعجب پدر، قول خداوند بر سموئیل نازل شد:
خداوند مثل انسان نمی‌نگرد. زیرا که انسان به ظاهر می‌نگرد و خداوند به دل می‌نگرد (1 سموئیل 16/ 7).

پولس نیز برای تخطئۀ حواریون و نفی رسولان خاص عیسی(ع)، مغلطه می‌کند و فی الواقع مدعی می‌شود که از منظر خداوند به دل حواریون نظر افکنده و باطن آنها را دیده و لذا به شهرت آنها نظر ندارند! آیا او برای خطاکار دانستن حواریون چه برهانی آورده است؟ اگر در آن زمان از قیافا رئیس کاهنان و دشمنان عیسی(ع) دربارۀ حواریون او می‌پرسیدند شاید همین جواب را می‌داد. باید بگوییم اگر پولس می‌توانست یا می‌خواست که از منظر خداوند نظر کند پس چگونه او سال‌ها در دشمنی با عیسی(ع) و شاگردان او کمر بسته بود؟

8. آیا خون آن پیروان مقدس عیسی(ع) که پولس در قتل آنها شریک بود ممکن می‌سازد که او بتواند بدون توبه کردن سابقۀ سوء خود را تطهیر کند و مثل یک فرد عادی شود؟ زیرا که پولس هیچگاه از توبۀ خود سخن نگفته بلکه بالعکس مدعی شده است که خداوند او را از شکم مادرش برگزیده است (غلاطیان 1/ 15) و لهذا خطایی مرتکب نشده است. به اقرار او در نزد هیرود اغریپاس توجه کنید:

(9) من هم در خاطر خود می‌پنداشتم که به نام عیسی ناصری مخالفت بسیار کردن واجب است (10) چنانکه در اورشلیم هم کردم و از رؤسای کَهَنه قدرت یافته، بسیاری از مقدّسین را در زندان حبس می‌کردم و چون ایشان را می‌کشتند، در فتوا شریک می‌بودم. (11) و در همۀ کنایس بارها ایشان را زحمت رسانیده، مجبور می‌ساختم که کفر گویند و بر ایشان به شدت دیوانه گشته تا شهرهای بعید تعاقب می‌کردم (اعمال، باب 26).


به نظر می‌رسد که پولس نه تنها بازگشت ننموده بلکه به همان راه سابق خود می‌رود، و فقط شیوۀ دشمنی خود با پیروان عیسی(ع) را از مقابلۀ فیزیکی به مقابلۀ فرهنگی تغییر داده است.

محقق و نویسنده: امیر اهوارکی


پانوشت‌ها:

1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/ 35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را به خاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/ 7 تا 12 ـ 16/ 1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/ 13 تا 15). این هر دو جمله نسبت داده شده به عیسی(ع)، در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و حتی در چند قرون اول جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (شبان هرماس، کتاب 1، فرمان 11). رسالۀ شبان هرماس به فارسی ترجمه نشده است. برای ترجمۀ این قسمت از آن، نگا. احمد بهشتی، عیسی پیام‌آور اسلام، صص. 67 تا 69

2. همچنین در حزقیال 14/ 14 از قول خداوند سخنی به این مضمون آمده است که اگر نوح و دانیال و ایوب بندگان صالح خدا، در شهری باشند که در معرض عذاب است فقط آن سه نفر جان خود را به عدالت خویش خواهند رهانید و بقیه عذاب خواهند شد. لذا مبارک بودن بودن افراد نیز قابل انتقال به غیر نیست.

 

منبع:

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/176828

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

پولس، رسول است یا بدعت‌گذار؟
شنبه 7 فروردین 1395  01:44 ق.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/ 4

پولس، رسول است یا بدعت‌گذار؟

وقتی حواریون از تعالیم کذب پولس در شهرها باخبر می‌شدند یک نفر از خود را به آن شهر می‌فرستادند تا عیسای واقعی را به آنها معرفی کند. نتیجه این بود که مردم از بدعت‌های پولس رویگردان شده، به حقیقت و تعالیم حواریون ایمان می‌آوردند. این ماجرا در خصوص شهرهای قرنتیه و غلاطیه رخ داد که برخی وقایع آن، از نامه اول پولس به قرنتیان و همچنین نامۀ او به غلاطیان هویدا است.

پولس، رسول است یا بدعت‌گذار؟

  در وقتی که پولس در یونان و روم تعالیم خاص خود را پایه می‌گذاشت و عیسی را مصلوب و همچنین ماشیح معرفی می‌کرد، حواریون به رهبری پطرس و برنابا برای یهودیان در فلسطین و شهرهای اطراف از عیسی(ع) سخن می‌گفتند که آن حضرت کاتبان را ملامت کرده است که چرا می‌گویید پیامبر موعود از نسل داوود(ع) می‌آید؟ (متی 22/ 41 تا 45) و نیز توبه کنید تا خداوند این زمین فلسطین را از شما نگیرد و ماشیح موعود را همانطور که موسی(ع) گفت از میان برادران شما (یعنی از نسل ‌اسماعیل) برانگیزد (اعمال 3/ 19 و 20 ـ نگا. خروج 18/ 18). پولس خبر مصلوب شدن عیسی را منتشر می‌کرد و مخالفان با این عقیده را دشنام می‌داد (غلاطیان 3/ 1) و حواریون به مصلوب شدن یهودا در بالای صلیب موعظه می‌کردند (اعمال 1/ 16 تا 20) و کاهنان نیز کمی بعد اذعان می‌نمودند که این معجزه بر همۀ ساکنان اورشلیم واضح شده و نمی‌توان آن را انکار کرد (اعمال 4/ 16).

حواریون، حضرت عیسی(ع) را مانند حضرات داوود و اشعیاء، یکی از انبیاء یهود معرفی می‌کردند که خداوند وی را برای یادآوری تعالیم موسی(ع) و زدودن برخی تحریف‌ها دربارۀ ماشیح، ارسال فرموده است مردم این جماعت را «ناصری» (Nazarene) یا «نصاری» می‌خواندند (اعمال 24/ 5) زیرا که حضرت عیسی(ع) «ناصری» خوانده می‌شد (مرقس 1/ 24). ولی پولس در یونان و روم جماعتی را پیرو خود ساخت که به «ماشیح» بودن عیسی اعتقاد می‌ورزیدند و لذا «مسیحی» (Christian) خوانده شدند (11/ 26 ـ 26/ 28). خاصیت تعالیم حواریون، یکدلی مردم و وفاق و خوشدلی بود (اعمال 2/ 1 و 46 ـ 4/ 24 و 32 ـ 5/ 12) و محصول بدعت‌های پولس تفرقه، آشوب و نزاع میان مردم (اعمال 17/ 6 ـ 18/ 13 ـ 19/ 32 ـ 21/ 27 تا 36 ـ 28/ 25).


 وقتی حواریون از تعالیم کذب پولس در شهرها باخبر می‌شدند یک نفر از خود را به آن شهر می‌فرستادند تا عیسای واقعی را به آنها معرفی کند. نتیجه این بود که مردم از بدعت‌های پولس رویگردان شده، به حقیقت و تعالیم حواریون ایمان می‌آوردند. این ماجرا در خصوص شهرهای قرنتیه و غلاطیه رخ داد که برخی وقایع آن، از نامه اول پولس به قرنتیان و همچنین نامۀ او به غلاطیان هویدا است. خصوصاً در نامۀ اخیر پولس مردم غلاطیه را محکوم می‌کند که نباید از انجیل او به سوی انجیل دیگر بازمی‌گشتند و هر کس که مسبب این امر بوده حتی اگر فرشتۀ آسمانی هم باشد ملعون است! (غلاطیان 1/ 8). (قیاس فرشتۀ آسمانی با آن واعظان انجیل نشان می‌دهد که آنها شهرت نیک و رتبۀ بلندی داشته‌اند). او سپس خود را از شکم مادر برگزیده می‌خواند (غلاطیان 1/ 15) و به تخطئۀ حواریون می‌پردازد و به علت جدایی خود از آنها اشاره کرده (باب 2) آنگاه مردم غلاطیه را به سبب اینکه دیگر به مصلوب شدن عیسی اعتقادی ندارند دشنام می‌دهد:

ای غلاطیان بی‌فهم! کیست که شما را افسون کرد تا راستی را اطاعت نکنید، که پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده مبیّن گردید (غلاطیان 3/ 1).


از این جمله پیدا است که مردم غلاطیه از اعتقاد به مصلوب شدن عیسی برگشته بودند و این به سبب آن واعظانی است که پولس بر آنها در باب اول لعنت فرستاده است.
 «
بدعت» یعنی داخل کردن چیزی در دین، که آن را خدا یا پیامبرش نفرموده باشند. از آنجا که پولس بدون آموختن تعالیم حضرت عیسی(ع) شروع به تبلیغ برای او نموده است می‌توان حکم کرد که او بدعت‌گذار است و برای نفع خود کار می‌کرده است. پولس در نامه به اهل قرنتیه «بدعت» را توصیه نموده است:

لازم است در میان شما «بدعت‌ها» نیز باشد تا که مقبولان از شما ظاهر گردند (اول قرنتیان 11/ 19).

جالب توجه اینکه پولس به وقت محاکمه در قیصریه در حضور فلیکس والی (نمایندۀ امپراطور روم)، «بدعت‌گذار» خوانده شد و خود او نیز در دفاعیه‌اش بر آن صحه گذاشت:

«لیکن این را نزد تو اقرار می‌کنم که به طریقتی که «بدعت» می‌گویند، خدای پدران را عبادت می‌کنم و به آنچه در تورات و انبیا مکتوب است معتقدم.» (اعمال 24/ 14)

از چندی قبل اخبار پولس بیش و کم به اورشلیم رسیده بود که او بر ضد شریعت موسی(ع) تعلیم می‌دهد و می‌گوید نباید از این پس مختون شوید (اعمال 21/ 21). لهذا با آمدن پولس به اورشلیم، مردم بر وی شوریده او را در بند کردند (اعمال 21/ 30). بعد سپاهیان آمده و او را بردند و متعاقباً چهل نفر هم‌قسم شدند که تا وقتی او را نکشته‌اند چیزی نخورند و نیاشامند (اعمال 23/ 12). بدین سبب پولس را شبانه به قیصریه فرستادند تا در نزد والی محاکمه شود. بعد از دو سال حبس در قیصریه، او که متولد در طرسوس بود، گفت که من شهروند روم هستم و به قیصر رفع دعوی می‌کنم و لذا مقرر شد او را به روم بفرستند. نهایتاً او به روم فرستاده شد. پولس در آنجا با جمعی از بزرگان یهود دیدار کرد و گفت که مردم علیه من شوریده‌اند چون من از عیسی که امید بنی‌اسرائیل است سخن می‌گویم. و مراد او از «امید بنی‌اسرائیل» پیامبر خاتم یعنی ماشیح بود. آنها بدو جواب دادند:

ما را معلوم است که این «فرقه» را در هر جا بد می‌گویند (اعمال 28/ 22).

کلمۀ «فرقه» در اینجا مطابق نسخۀ اصل یونانی1  می‌توانست به «بدعت» (Heresy) ترجمه ‌شود.2  هرچند که همین کلمۀ «فرقه» نیز گویای تعالیم ساختگی وی هست. آنچه که پولس تعلیم می‌داد نه هیچ ربطی به حضرت موسی(ع) داشت و نه هیچ دخلی به حضرت عیسی(ع). او یک فرقه درست کرد و یک نوع از الهیات را بنیان گذاشت که «مسیحیت» نام گرفت؛ نوعی دین جدید که از او شروع شده به خود او نیز ختم می‌شود. لذا باید تعالیم پولس را از تعلیمات حضرت عیسی(ع) و حواریون صدیق او جدا کرد، چنانکه در حقیقت جدا هستند.

 
به واسطۀ آنچه حواریون و پولس تعلیم می‌دادند دو قرائت از حضرت عیسی(ع) در خاورمیانه و اروپا شکل گرفت که نسل به نسل منتقل شد و نزاع بسیاری را دامن زد و تا حدود شش قرن ادامه داشت. به سبب رفع این اختلافات شوراهای بسیاری از جمله نیقیه برگزار شد که چندان فایده نداشت. تعالیم نصارای موحد خاورمیانه را پر کرده بود و با ظهور اسلام آنها دعوت این دین را لبیک گفته، به سرعت مسلمان شدند. مسیحیان اما، رقیبان خود را از دست دادند و بعدها مدعی شدند که فقط آنها پیروان حقیقی عیسی بوده و هستند.

 
بنابراین، دیده می‌شود که انتساب داشتن پولس به عیسی(ع) فقط مورد ادعای خود اوست و هیچ سند و برهانی ندارد و حتی معقول هم نیست. لذا باید پرسید که چرا مسیحیان به پولس اقتدا می‌کنند؟ چه چیزی در پولس هست که ایشان تعلیمات او را بر تعالیم حواریون و حتی حضرت عیسی(ع) ترجیح می‌دهند؟ مهم‌ترین پاسخ می‌تواند این باشد که آنها دین خود را از پولس گرفته‌اند، پس نمی‌توانند او را رد کنند. لهذا توصیۀ سخن نگارنده این خواهد بود که آنها بهتر است به جای اینکه در صدد حفظ سنت پولس و تاریخ گذشتۀ خود برآیند در فکر حفظ آیندۀ خود باشند تا مطابق تعلیمات راستین عیسی(ع) حیات ابدی یعنی خلود در بهشت را لایق شوند.


محقق و نویسنده: امیر اهوارکی


پانوشت‌ها:
1. αἱρέσεως (spell: haireseōs)
2.
نگا. قاموس کتاب مقدس، 1377؛ ذیل مدخل‌های «بدعت» و «فرقه»

 

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/178839

 

 

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

برنابا یکی از دوازده حواری است
شنبه 7 فروردین 1395  01:48 ق.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/5

برنابا یکی از دوازده حواری است

برخی از آباء کلیسا نیز به این حقیقت اذعان کرده‌اند که برنابا در شمار حواریون است. برای نمونه، کلمنت اسکندرانی (حدود 215 - 150) از برنابا همواره به عنوان رسول عیسی(ع) یاد می‌کرده و اقوالی از وی را نیز نقل نموده است (برای نمونه به کتاب مؤلفات (نوشته‌های پراکنده) او مراجعه کنید). البته این اختصاص به کلمنت ندارد. زیرا اوسبیوس قیصریه نیز برنابا را در شمار شاگردان عیسی(ع) آورده است.

 

برنابا یکی از دوازده حواری است

پولس در نامه خود به غلاطیان از نزاع خود با پطرس خبر داده است، نزاعی که همدلانه به نظر نمی‌رسد. او ضمناً چند نوبت نام برنابا را در میان حواریون ذکر کرده است، از جمله در این مورد آخر:

(11) اما چون پطرس به انطاکیه آمد، او را روبه‌رو مخالفت نمودم زیرا که مستوجب ملامت بود، (12) چونکه قبل از آمدنِ بعضی از جانب یعقوب، با امت‌ها غذا می‌خورد. ولی چون آمدند، از آنانی که اهل ختنه بودند ترسیده، باز ایستاد و خویشتن را جدا ساخت. (13) و سایر یهودیان هم با وی نفاق کردند، به ‌حدّی که برنابا نیز در نفاق ایشان گرفتار شد. (غلاطیان، باب 2)

و همچنین است در باب نهم از نامۀ اول پولس به مسیحیان ساکن در قرنتیه که ظاهراً آنها به او ایراد کرده بودند که اگر تو از ازدواج نهی می‌کنی و می‌گویی مرد را نیکو است که زن را لمس نکند (نگا. باب هفتم همین نامه) پس چگونه خودت هر نوبت با زنی دیده می‌شوی؟ پولس در پاسخ، نام برنابا را در ضمن اسامی رسولان و پطرس آورده است:

(1) آیا رسول نیستم؟ آیا آزاد نیستم؟ آیا عیسی مسیح خداوندِ ما را ندیدم؟ آیا شما عمل من در خداوند نیستید؟ (2) هرگاه دیگران را رسول نباشم، البته شما را هستم زیرا که مُهر رسالت من در خداوند شما هستید. (3) حجت من به جهت آنانی که مرا امتحان می‌کنند این است (4) که آیا اختیار خوردن و آشامیدن نداریم؟ (5) آیا اختیار نداریم که خواهر دینی را به زنی گرفته، همراه خود ببریم، مثل سایر رسولان و برادران خداوند و کیفا [= پطرس] ؟ (6) یا من و برنابا به تنهایی مختار نیستیم که کار نکنیم؟ (7) کیست که هرگز از خرجی خود جنگ کند؟ یا کیست که تاکستانی غرس نموده، از میوه‌اش نخورد؟ یا کیست که گله‌ای بچراند و از شیر گله ننوشد؟ (8) آیا این را به طور انسان می‌گویم یا شریعت نیز این را نمی‌گوید؟ (9) زیرا که در تورات موسی مکتوب است که «گاو را هنگامی‌که خرمن را خرد می‌کند، دهان مبند.» آیا خدا در فکر گاوان می‌باشد؟ (10) یا محض خاطر ما این را نمی‌گوید؟ بلی برای ما مکتوب است که شخم کننده می‌باید به امید، شخم نماید و خردکننده خرمن در امید یافتن قسمت خود باشد. (11) چون ما روحانی‌ها را برای شما کاشتیم، آیا امر بزرگی است که ما جسمانی‌های شما را درو کنیم؟ (12) اگر دیگران در این اختیار بر شما شریکند، آیا نه ما بیشتر؟ لیکن این اختیار را استعمال نکردیم، بلکه هرچیز را متحمّل می‌شویم، مبادا انجیل مسیح را تعویق اندازیم. (1 قرنتیان، باب 9).

برخی از آباء کلیسا نیز به این حقیقت اذعان کرده‌اند که برنابا در شمار حواریون است. برای نمونه، کلمنت اسکندرانی1 (حدود 215 - 150) از برنابا همواره به عنوان رسول عیسی(ع) یاد می‌کرده و اقوالی از وی را نیز نقل نموده است (برای نمونه به کتاب مؤلفات (نوشته‌های پراکنده) او مراجعه کنید.)2 البته این اختصاص به کلمنت ندارد. زیرا اوسبیوس قیصریه3 نیز برنابا را در شمار شاگردان عیسی(ع) آورده است.

قسطنطین اولین امپراطور مسیحی روم که شهر قسطنطنیه (استانبول کنونی) را بنیان نهاد، یک کاتب امین به نام اوسبیوس (حدود 339 ـ 260) داشت که متولد شهر قیصریه در فلسطین و از علمای نصارا بود. به همین دلیل قسطنطین او را وقایع‌نویس شورای نیقیه کرد، شورایی که در سال 325 میلادی برای رفع اختلاف میان نصارا و مسیحیان4 در شهر نیقیه (در نزدیکی قسطنطنیه) برگزار شد. اوسبیوس کتاب معروفی دارد به نام «تاریخ کلیسا» که از شهرت خاصی برخوردار است. در فصل اول این کتاب، نام برنابا به عنوان یکی از هفتاد شاگرد حضرت عیسی(ع) آمده است.5 آن حضرت این هفتاد نفر را طبق نقل انجیل لوقا در میانۀ رسالت خود، به شاگردی قبول کرده بود (لوقا 10/ 1). با استفاده از سخن اوسبیوس ملاحظه می‌شود که برنابا جزو شاگردان عیسی(ع) بوده است. لهذا از این لحاظ با پولس که حتی یک نوبت حضرت عیسی(ع) را ندیده است آشکارا تفاوت دارد.

لکن دلایل مهم‌تری در خود کتاب عهد جدید وجود دارد که برنابا یکی از دوازده حواری عیسی(ع) بوده است. در فصل اول رسالۀ اعمال رسولان نام دو نفر از حواریون آمده که قرار است یکی از آنها جانشین یهودای اسخریوطی شود؛ اول «یوسف ملقب به برسَبا» و دومی «متیاس» که نام هر دو به نظر ناشناخته می‌آید. حواریون به سرپرستی پطرس نمی‌دانند کدام یک را می‌بایست انتخاب کنند. لذا قرعه می‌اندازند و متیاس انتخاب می‌شود. سخنان پطرس در این مقام این است:

(21) «الحال می‌باید از آن مردمانی که همراهان ما بودند، در تمام آن مدتی که عیسی خداوند با ما آمد و رفت می‌کرد، (22) از زمان تعمید یحیی تا روزی که از نزد ما بالا برده شد، یکی از ایشان با ما شاهدِ برخاستن او بشود.» (23) آنگاه دو نفر، یعنی یوسف مسمّی به بَرسَبا که به یوُستُس ملقّب بود و مَتِیاس را برپا داشتند (24) و دعا کرده، گفتند: «تو ای خداوند که عارف قلوب همه هستی، بنما کدام یک از این دو را برگزیده‌ای (25) تا قسمت این خدمت و رسالت را بیابد که یهودا از آن باز افتاده، به مکان خود پیوست.» (26) پس قرعه به نام ایشان افکندند و قرعه به نام متیاس برآمد و او با یازده رسول محسوب گشت. (اعمال، باب 1)


رسالۀ اعمال رسولان دو نسخۀ قانونی دارد که هر دو به زبان یونانی است. این دو نسخه در بیست درصد موارد با هم اختلاف دارند:

1. نسخۀ شرقی یا اسکندریه 6 (نسخۀ رایج کنونی)
2.
نسخۀ غربی7

در دائرة المعارف وزین  فرهنگ آثار در مدخل «اعمال رسولان» اینچنین آمده است:

از این کتاب دو متن یونانی در دست است که هر دو پذیرفتۀ کلیسای کاتولیک است. کلیسا هنوز مشخص نکرده است که آیا چند آیۀ روایت بلندتر (یعنی روایت غربی) را باید تفسیرات متن اولیه دانست یا اضافات یا تغییرات آن.8


اما آنچه به بحث ما مربوط می‌شود این است که در باب نخست از نسخۀ غربی اعمال رسولان به جای «برسبا»، نام «برنابا» آمده است.9


تفسیر رایج مسیحیان از این واقعه که در باب نخست اعمال رسولان ثبت شده این است که چون بعد از خودکشی یهودای اسخریوطی (نگا. انجیل متی 27/ 5) تعداد حواریون به یازده نفر رسیده بود آنها خواستند با اضافه کردن یک شاگرد دیگر به جمع خود، تعدادشان را مجدداً به دوازده نفر برسانند! ولی در این نظریه چندین ایراد فاحش به چشم می‌خورد:

اولاً در اینجا پطرس می‌گوید که این دو نفر از زمان تعمید یحیی(ع) تا عروج عیسی(ع) با ما بوده‌اند (اعمال 1/ 21 و 22). این سخن پطرس در واقع وصف و تعریف دوازده حواری عیسی(ع) است. زیرا فقط آنها از ابتدا تا پایان رسالت حضرت عیسی(ع) پیوسته با وی در سفر و حضر همراه بوده‌اند. پس معلوم می‌شود که این دو نفر یعنی برنابا و متیاس بایست جزو دوازده رسول عیسی(ع) بوده باشند و نه حتی آن هفتاد شاگرد که از سال دوم یا سوم رسالت آن حضرت با او همراه شده‌اند.

ثانیاً قضیه این نبود که پطرس بخواهد یک نفر به جمع خودشان داخل کند تا دوازده نفر بشوند،10 بلکه مسئله این است که پس از مرگ یهودا که خزانه‌دار عیسی(ع) و حواریون بود (نگا. انجیل یوحنا 13/ 29) اکنون مسئولیت امور مالی، بدون سرپرست مانده است. لذا پطرس به عنوان جانشین عیسی(ع) می‌خواست که سِمت مهم یهودا را به یک نفر از یازده حواری بسپارد، در نهایت چون دو نفر واجد شرایط بودند حواریون نتوانستند تصمیم بگیرند که کدام‌یک را انتخاب کنند و لذا به قرعه متوسل شدند و طبق آنچه که در رسالۀ اعمال رسولان آمده «متیاس» انتخاب شد. با توجه به آنچه گفته آمد نتیجه می‌گیریم که این متیاس نیز باید همان «متی معروف به باجگیر» باشد، که قبل از آنکه حواری عیسی(ع) بشود برای رومیان کار می‌کرد و خراج‌گیر بود و در انجام امور مالی سابقه داشت. متأسفانه سعی شده که نام «متّی» با اضافه کردن پسوند مذکر یونانی به «متیاس» تغییر یابد و او فرد جدیدی قلمداد شود.

ثالثاً از آنجا که حواریون در واقع شاهدان اعمال عیسی(ع) هستند (نگا. انجیل لوقا 24/ 48 ـ اعمال 4/ 20 ـ 10/ 39 ـ 13/ 31) لذا هیچ توجیهی وجود ندارد که آنها کسی را که فقط شاهد قسمتی از سخنان و معجزات حضرت عیسی(ع) بوده است را به عنوان یک شاهد کل بپذیرند. شهادت دروغ دادن و جعل شاهد، در ادیان الهی یک جرم بزرگ محسوب می‌شود. و این البته یک امر عقلی نیز هست.

رابعاً که در همین رسالۀ اعمال رسولان آمده است که «احدی از دیگران جرأت نمی‌کرد که به رسولان ملحق شود» (اعمال 5/ 13). پس چگونه مسیحیان مدعی هستند که متیاس به یازده حواری ملحق گشت تا تعداد آنها دوازده شود؟! جالب توجه اینکه در این قرائت مسیحیان، هیچ توضیحی وجود ندارد که متیاس کیست و چرا قبل و بعد این ماجرا خبری از او نبوده و نیست. یکی از کشیشان کلیسای گریگوری در تهران در پاسخ به این پرسش اینجانب، جواب گفت: «آنها متیاس را انتخاب کردند که تعدادشان دوازده نفر شود ولی خداوند او را قبول نکرد بلکه ارادۀ خدا در آن بود که پولس انتخاب شود، لذا می‌بینید که از این پس از متیاس خبری نیستدر حالیکه مطابق انجیل متی، حضرت عیسی(ع) اتفاق نظر حواریون را خواست خداوند دانسته است:

باز به شما می‌گویم هر گاه دو نفر از شما در زمین دربارۀ هر چه که بخواهند متّفق شوند، هرآینه از جانب پدر من که در آسمان است برای ایشان کرده خواهد شد (متی 18/ 19).

مضافاً که دعای حواریون آن بود که خداوند خواست خود را به آنها بنماید و لذا آنها انتخاب را به خداوند واگذاردند و به قرعه متوسل شدند. بنابراین دیده می‌شود که قرائت مسیحیان از این واقعه نادرست است. زیرا آنها سعی کرده‌اند که نام برنابا را از شمار حواریون دوازده‌گانۀ حضرت عیسی(ع) حذف کنند، و لذا دچار این تکلّفات و تناقضات شدند.

به این ترتیب صرفاً با مداقّه و تأمل در کتاب عهد جدید مسیحیان به روشنی اثبات می‌شود که برنابا یکی از دوازده رسول عیسی(ع) است که از ابتدای رسالت تا وقت عروج آن حضرت با وی همراه بوده است. اگر اینچنین باشد ما اکنون باید در این پرسش تأمل کنیم که چرا نام برنابا در اناجیل مذکور نیست. پاسخ مختصر ما این است که هرچند نام برنابا واضحاً مذکور نیست ولی توصیفاتی از او در اناجیل وجود دارد.

محقق و نویسنده: امیر اهوارکی


پانوشت‌ها:
1. Clement of Alexandria (ca. 150 – 215)
2. the Apostle Barnabas/ Barnabas the Apostle/ a witness the Apostolic Barnabas/ See: The Stromata, or Miscellanies, Book II, Chap. 6, 7, 20
"Apostle"
به معنی «رسول» و «فرستاده» است و نام خاصی است برای نامیدن دوازده «حواری» عیسی(ع).
3. Eusebius of Caesarea (ca. 260 - 339)
4.
در خصوص تفاوت نصرانی و مسیحی در ادامه سخن خواهیم گفت.
5. Eusebius, The history of the church, i.12.1, [Penguin books, 1986,  p. 64]
6. Alexandrian text of Acts of Apostles
7. Western text of Acts of Apostles
8.
رضا سید حسینی (زیر نظر)، فرهنگ آثار، 6 ج، انتشارات سروش، 1378؛ ج 1، ص 425
9. "(23) And he put forward two, Joseph called Barnabas, who was surnamed Justus, and Matthias", The Codex Bezae, The Western Text of the Acts of the Apostles, Canon J. M. Wilson (tr.), 1923
برای مطالعۀ ترجمۀ انگلیسی این متن، به این دو سایت مراجعه فرمایید:
http://codexbezae.perso.sfr.fr/cb/ac/ac.php?chapter=1&lang=en
http://www.tertullian.org/fathers/acts_long_02_text.htm
10.
اگر برخی مسیحیان بخواهند استدلال کنند که به فرمودۀ حضرت عیسی(ع) دوازده حواری او باید در روز قیامت بر دوازده سبط بنی‌اسرائیل داوری کنند (متی 19/ 28) خواهیم گفت که از این لحاظ ایرادی وجود ندارد. زیرا با مرگ یهودا، یازده حواری با حضرت عیسی(ع) در مجموع دوازده نفر خواهند شد.

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/178676

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

چگونه نام برنابا از میان حواریون حذف شد؟
یک شنبه 8 فروردین 1395  05:35 ب.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/6

چگونه نام برنابا از میان حواریون حذف شد؟

نویسندۀ انجیل یوحنا نام این حواری محبوب را ذکر نکرده ولی از ادامۀ ماجرا در این انجیل برمی‌آید که او تنها حواری‌ای بوده که در نمایش تصلیب حضور داشته و مراقب حضرت مریم(س) بوده و سپس آن عذراء را به خانۀ خود برده است (یوحنا 19/ 26 و 27). در سه انجیل نخست، نام هیچ‌یک از حواریون به وقت تصلیب ذکر نشده است و از «حواری محبوب عیسی» نیز خبری نیست. اما باید پرسید چرا ذکر چنین شخص مهم و محبوبی از نظر نویسندگان سه انجیلِ نخست، افتاده است؟ ما سعی داریم از طریق توصیفاتی که در انجیل یوحنا دربارۀ آن حواری محبوب مذکور است هویت او را تعیین کنیم.

 

لقب برنابا از کجا آمده است؟

آیا می‌توان پرسید که لقب «برنابا» را چه کسی به «یوسف لاوی» داده است.1 می‌دانیم که حضرت عیسی(ع) شمعون را به «پطرس» ملقّب کرد و او را جانشین خود قرار داد.  «یوسف لاوی» نفر دوم در میان حواریون است که عطای لقب شده است. در زبان فارسی پیشوند «بَر» به معنای «پور» است، معادل با «ابن» در عربی. «نابا» نیز به معنی «انابه» یا «موعظه» است. لهذا لقب «برنابا» را به «ابن‌الوعظ» ترجمه کرده‌اند یعنی «کسی که به خوبی موعظه می‌کند».

علی القاعده این لقب را بایست حضرت عیسی(ع) به این حواری خود داده باشد و نه آنگونه که از اعمال 4/ 36 مذکور آمد که «رسولان او را برنابا یعنی ابن‌الوعظ لقب دادند». جالب توجه این است که در اینجا یوسف لاوی در نخستین مرتبه با لقب «برنابا» معرفی شده است. به عبارت دیگر اگر برنابا یک جدید الایمان بود چگونه او از سایر حواریون پیش افتاد و توانست از پطرس که جانشین حضرت عیسی(ع) بود لقب «برنابا» بگیرد؟ اگر ادعای مسیحیان در جدید الایمان بودن برنابا درست باشد به ناچار باید قائل شویم که حضرت عیسی(ع) افراد بی‌فایده‌ای را به عنوان شاگرد و حواری خود پرورش داده است و حالا پس از رفتن او اشخاص دیگری همچون برنابا و پولس که حضرت عیسی(ع) را ندیده‌اند باید بیایند و سخنان او را تبلیغ کنند. اما حقیقت این است که برنابا یگانه حواری باسواد در جمع شاگردان بود و پولس نیز یک عامل نفوذی در حوالی ایشان، که شیوۀ دشمنی خود را از مقابلۀ فیزیکی به مقابلۀ فرهنگی (تبدیل و تحریف پیام عیسی و انجیل او) تغییر داده است.
    

نام برنابا در اناجیل کتمان شده است

نام برنابا در هیچکدام از اناجیل چهارگانۀ مسیحی واضحاً وجود ندارد. ولی به سبب اهمیت برنابا و رتبۀ او در میان حواریون، در برخی موارد وصف او را آورده‌اند بدون اینکه نامش را ذکر کنند. مثلاً در انجیل لوقا پس از ماجرای تصلیب، آمده که دو نفر از رسولان دربارۀ وقایع اخیر در طی راه صحبت می‌کردند که نام یکی از آنها «کلیوپاس» است:

(13) و اینک، در همان روز دو نفر از ایشان می‌رفتند به سوی قریه‌ای که از اورشلیم به مسافتِ شصت تیر پرتاب دور بود و عِموآس نام داشت. (14) و با یکدیگر از تمام این وقایع گفت‌وگو می‌کردند. (15) و چون ایشان در مکالمه و مباحثه می‌بودند، ناگاه خودِ عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد. (16) ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند. (17) او به ایشان گفت: «چه حرف‌ها است که با یکدیگر می‌زنید و راه را به کدورت می‌پیمایید؟» (18) یکی که کَلِیُوپاس نام داشت در جواب وی گفت: «مگر تو در اورشلیم غریب و تنها هستی و از آنچه در این ایّام در اینجا واقع شد واقف نیستی؟» ... (لوقا، باب 24)

آنطور که جیمز هاکس نویسندۀ قاموس کتاب مقدس نوشته، «کَلیوپاس» به معنی «خیلی مشهور» است.2 این کلمه در ترجمه‌های مختلف این انجیل، به همین طور آمده و ترجمه نمی‌شود. ایراد در اینجا است که اولاً بر خلاف آنچه که در متن لوقا آمده «کلیوپاس» نمی‌تواند نام کسی باشد، و ثانیاً باید تأمل کرد که چرا از آوردن اسم این «شخص مشهور»، خودداری شده است. ظن قوی نگارنده این است که در قرون بعد، نام «برنابا» را حذف کرده، کلمۀ «کلیوپاس» را نوشته‌اند و اینچنین متن مغلوط شده است.

همچنین در انجیل یوحنا وصف یکی از حواریون آمده که محبوب عیسی(ع) است و او نیز معلمش را بسیار دوست می‌دارد. وقتی که عیسی(ع) در شام آخر خبر داد که به زودی یکی از شما دوازده نفر به من خیانت خواهد کرد آن حواری محبوب، سر بر سینۀ عیسی(ع) گذاشت و گریه‌کنان از آن حضرت خواست تا حواری خائن را معرفی کند (یوحنا 13/ 23 و 24). حتی تا شام آخر هیچکس نمی‌دانست که یهودا با کاهنان وعده کرده (متی 26/ 14 تا 16) و قصد دارد در یک فرصت مناسب سپاهیان را به مخفیگاه عیسی(ع) بکشاند. (نگا. یوحنا 13/ 2 و 26 تا 30). قاعدتاً این وقایع بایست به توسط حضرت عیسی(ع) در ظهور مجددش علن شده باشد.

نویسندۀ انجیل یوحنا نام این حواری محبوب را ذکر نکرده ولی از ادامۀ ماجرا در این انجیل برمی‌آید که او تنها حواری‌ای بوده که در نمایش تصلیب حضور داشته و مراقب حضرت مریم(س) بوده و سپس آن عذراء را به خانۀ خود برده است (یوحنا 19/ 26 و 27). در سه انجیل نخست، نام هیچ‌یک از حواریون به وقت تصلیب ذکر نشده است و از «حواری محبوب عیسی» نیز خبری نیست. اما باید پرسید چرا ذکر چنین شخص مهم و محبوبی از نظر نویسندگان سه انجیلِ نخست، افتاده است؟ ما سعی داریم از طریق توصیفاتی که در انجیل یوحنا دربارۀ آن حواری محبوب مذکور است هویت او را تعیین کنیم.

حضرت عیسی(ع) عاقبت چهار حواری را پیشگویی می‌کند

طبق آنچه که در اناجیل اربعه آمده، حضرت عیسی(ع) آیندۀ چهار حواری خود را پیشگویی کرده است: یعقوب، یوحنا، پطرس و حواری محبوب. آن حضرت در خصوص یعقوب و یوحنا فرمود: «حکّامِ امت‌ها بر ایشان سروری می‌کنند و رؤسا بر ایشان مسلّطند» (انجیل متی 20/ 25 ـ مرقس 10/ 41 و 42). این پیشگویی بیانگر واقعه‌ای است که هیرود اغریپاس علیه این دو برادر صورت داد. در ابتدای باب دوازدهم از اعمال رسولان آمده است:

و در آن زمان هیرودیس پادشاه، دست تطاول بر بعضی از کلیسا دراز کرد و یعقوب برادر یوحنا را به شمشیر کشت (اعمال 12/ 1 و 2)

اف. اف. بروس که ذکر او سابقاً مذکور آمد در تفسیر این بند نوشته است:

یعقوب اولین نفر از رسولان بود که شهید شد. به این ترتیب وعده‌ای که مسیح به او و برادرش داده بود انجام شد که هر دو از همان پیاله‌ای که او می‌نوشد خواهند نوشید و همان تعمیدی را خواهند پذیرفت که او پذیرفته است (مرقس 10/ 39). ولی منظور عیسی این نبود که آنها هر دو با هم خواهند مرد. در واقع به نظر می‌رسد که یوحنا بیش از همۀ رسولان عمر کرد. نظریۀ مطرح‌شده به وسیلۀ ادوارد شوارتس و دیگران که ماجرای اخیر در شکل اولیۀ خود به این صورت بوده که هر دو برادر به وسیلۀ هیرود اغریپاس کشته شدند کاملاً بی‌مورد است.3

بروس در اینجا سخن ادوارد شوارتس (1940 - 1858)4 و محققان دیگر در این خصوص را بدون دلیل رد کرده است. در حالیکه رأی خود او متضمن نقض پیشگویی عیسی(ع) است که یوحنا عمر طویل نموده به مرگ طبیعی رحلت کرده باشد.
    
لذا به نظر می‌رسد که در این عبارت، کلمۀ «برادر» به جای واو عطف جعل شده است. یعنی جملۀ فوق در اصل اینگونه بوده است: «یعقوب و یوحنا را به شمشیر کشت». زیرا اولاً در ادامۀ متن آمده که هیرود پطرس را نیز دستگیر کرد که فرشتۀ خدا او را رهانید و سپس هیرود به مرگی بد مرد. از آنجا که این سه حواری برجسته از جلیل به عیسی(ع) پیوسته‌اند و در مواقف سخت در کنار یکدیگر بوده‌اند لذا عجیب است که هیرود با یوحنا کاری نداشته یا او ایشان را تنها گذاشته باشد. ثانیاً که ما از این پس در رسالۀ اعمال رسولان از یوحنا نیز خبری نمی‌شنویم. به این ترتیب پیشگویی حضرت عیسی(ع) نیز درست در می‌آید که حکام امت‌ها بر این دو برادر مسلّط می‌شوند. (مراد از «امت‌ها» این است که آن حاکم از غیریهودیان خواهد بود. هیرود کبیر و نوۀ او همچون هیرود اغریپاس مذکور در فوق، از قوم ادوم بودند و نه یهودی).
    
علمای مسیحی که این جعل را مرتکب شدند برای آن بود تا مدعی شوند که نویسندۀ انجیل چهارم پسر کوچک زَبدی ماهیگیر یعنی یوحنا برادر یعقوب بوده است که انجیل خود را در سال 96 میلادی نوشته است (در خصوص نویسندۀ انجیل چهارم در ادامه سخن خواهیم گفت).

مطابق انتهای انجیل یوحنا، حضرت عیسی(ع) از دستگیری و شهادت پطرس بدو خبر داد. و او اهمیتی نداده علاقمند بود تا عاقبت حواری محبوب را بداند در وقتی که حضرت عیسی(ع) با او اینچنین سخن می‌کرد:

(18) «زمانی که پیر شوی دست‌های خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته، به جایی که نمی‌خواهی تو را خواهند برد.» (19) و بدین سخن اشاره کرد که به چه قسم موت، خدا را جلال خواهد داد. و چون این را گفت به او فرمود: «از عقب من بیا». (20) پطرس ملتفت شده آن شاگردی که عیسی او را محبت می‌نمود دید که از عقب می‌آید. او همان بود که بر سینۀ وی وقت عشاء تکیه می‌زد و گفت خداوندا کیست آن که تو را تسلیم می‌کند؟ (21) پس چون پطرس او را دید به عیسی گفت: «ای خداوند! و او چه شود؟» (22) عیسی بدو گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» (23) پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم تو را چه؟» (24) و این شاگردی است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. (25) و دیگر کارهای بسیار عیسی به جا آورد که اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد (یوحنا، باب 21).


انجیل یوحنا با این عبارات تمام می‌شود. طبق این نقل، حضرت عیسی(ع) خبر داده است که به وقت بازگشت او به زمین، حواری محبوب او (که یوحنا نامش را نمی‌برد) با آن حضرت رجعت خواهد کرد. لذا شناخت آن حواری محبوب برای ما اهمیت مضاعف می‌یابد زیرا وجود او نه تنها مربوط به گذشته بلکه مربوط به زمان آینده نیز هست.

محقق و نویسنده: امیر اهوارکی


پانوشت‌ها:
1. باید متذکر شد که کلمۀ «پطرس»، یونانی است و این کلمه بر زبان حضرت عیسی(ع) نیامده است. زیرا آن حضرت همچون سایر مردم یهود به زبان آرامی (سُریانی) یا عبرانی (نگا. اعمال 22/ 2) سخن می‌کرده است. لقبی که آن حضرت به شمعون داد «کیفا» بوده است که در چند نوبت در کتاب عهد جدید ثبت است (نگا. انجیل یوحنا 1/ 42 ـ اول قرنتیان 9/ 5 ـ غلاطیان 2/ 9). «کیفا» یک لغت عبری و معادل با «الصّفا» در زبان عربی است. برای «الصفا» دو معنی ذکر شده است: اول «مصطفی» یعنی «برگزیده» (آل‌عمران/ 33)، و دوم «صَفوان» یعنی «صخرۀ سخت» (بقره/ 264). لقب «کیفا» را در زبان یونانی به «پطرس» ترجمه کردند که فقط به معنای «صخره» است. لذا در این ترجمۀ یونانی، معنای «برگزیدگی» وجود ندارد.
2.
قاموس کتاب مقدس، مدخل «کلیوپاس»، ص 736
3. تفسیر کتاب اعمال رسولان، صص. 156 و 157
4. Eduard Schwartz (1858 – 1940)

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/179786

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

برنابا حواری «محبوب» عیسی(ع)
دوشنبه 9 فروردین 1395  01:44 ب.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/7

برنابا حواری «محبوب» عیسی(ع)

اما این حواری محبوب باید انجیل مهمی نوشته باشد زیرا که نویسندۀ انجیل یوحنا متن خود را به انجیل و گواهی او مستند کرده است. انجیل حواری محبوب، باید اصلی‌ترین نسخۀ انجیل باشد، یعنی همان انجیل Q یا منبع که محققان ظاهراً به دنبال آن هستند. با توجه به آنچه تاکنون گفته شد، این انجیل منبع همان انجیل برنابا است.

 

چرا یوحنا بر خلاف ادعای مسیحیان، «حواری محبوب» نیست؟

تفسیر مسیحیان در خصوص دو جملۀ انتهایی انجیل یوحنا، این است که نویسنده در انتها به شخص خود اشاره کرده و می‌گوید منم آن کسی که حواری محبوب عیسی بود، و چون از قبل می‌دانیم که نویسندۀ این انجیل همان یوحنای حواری است لذا حواری محبوب عیسی(ع) همان یوحنا است. اما این ادعای علمای مسیحی چند ایراد دارد:

1.نویسندۀ انجیل چهارم همواره از حواری محبوب به عنوان سوم شخص یاد کرده است و در انتها نیز بر صدق گفتار «او» شهادت می‌دهد و می‌گوید: «می‌دانیم که شهادت او راست است». لهذا نمی‌توان گفت که نویسنده خود را منظور داشته و بر صدق گفتار خود شهادت داده است. زیرا در همین انجیل از قول حضرت عیسی(ع) آمده است: «اگر من بر خود شهادت دهم، شهادت من راست نیست» (یوحنا 5/ 30). و این البته یک مسئلۀ عقلی نیز هست که شاهد باید غیر از مشهودٌ علیه باشد. بنابراین، اینکه علمای مسیحی مدعی هستند که نویسنده در انتها، خود را حواری محبوب معرفی کرده است در واقع ادعای گزافی نموده‌اند که متن انجیل یوحنا نیز آن را برنمی‌تابد. به عبارت دیگر نویسنده چنین ادعایی نداشته است.

2.نویسنده انجیل یوحنا حتی در انتها نیز نام خود را ذکر نکرده است پس از کجا می‌توان فهمید که او کیست؟ اگر پاسخ گویند که از تیتر و عنوان رساله که در ابتدا نوشته است: «انجیل یوحنا» می‌توان او را شناخت، آنگاه خواهیم گفت که در کتابت‌های قدیم تیتر زدن به شیوۀ امروز مرسوم نبوده و عنوان «انجیل یوحنا» که در ابتدای رساله آمده است در واقع جزو متن و نوشتۀ کاتب نیست. عنوان هر چهار انجیل در متن یونانی آن اینطور است: انجیل منسوب به متی،1 انجیل منسوب به مرقس، انجیل منسوب به لوقا، انجیل منسوب به یوحنّا.

3. در انتهای انجیل یوحنا، نویسنده عاقبت حواری محبوب را از قول عیسی(ع) پیشگویی کرده و سپس متن خود را به شهادت و نوشتۀ او مستند می‌کند و می‌گوید: او بود که این وقایع زندگی عیسی(ع) را نوشت و همۀ ما او را می‌شناسیم و می‌دانیم که شهادت او راست است. نویسنده قبلاً نیز در 19/ 35 به صدق شهادت این حواری محبوب تأکید کرده بود. به عبارت دیگر، نویسندۀ انجیل یوحنا اذعان کرده است که او متن خود را از روی انجیلی که آن حواری محبوب نوشته، استنساخ کرده است، و لذا از ما می‌خواهد باور کنیم که انجیل او مطابق انجیل حواری محبوب و گواهی او نوشته شده است (در این خصوص در ادامه سخن خواهیم گفت).

جملۀ انتهایی انجیل نیز مؤید همین سخن ما است، زیرا می‌گوید: «و دیگر کارهای بسیار، عیسی به جا آورد که اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد». این جمله نیز دلالت دارد که نویسندۀ انجیل چهارم فقط بخش‌هایی از انجیل حواری محبوب را رونویسی کرده و بسیاری را فرو گذاشته است. اگر اینچنین باشد متن انجیل حواری محبوب، باید چندین برابر انجیل یوحنا باشد.

لذا نتیجه می‌شود که اولاً آن حواری محبوب، علم کتابت می‌دانسته است. یعنی طبق فرامین تورات قاعدتاً او باید از سبط لاوی بوده و درس کهانت خوانده باشد. ثانیاً وی نویسندۀ انجیل حقیقی (سرگذشت و سخنان حضرت عیسی) است و نویسندگان سایر اناجیل همچون انجیل یوحنا از روی آن استنساخ کرده‌اند. ثالثاً آن حواری محبوب به هنگام رجعت عیسی(ع)، با آن حضرت همراه خواهد بود تا برهانی باشد بر مخالفانی که نوشته‌های او را جعل و تحریف کرده‌اند.

 

اناجیل چهارگانه، گزارش شاهدان عینی نیستند

مسیحیان به طور سنتی معتقدند که نویسندۀ اناجیل اول و چهارم، دو حواری عیسی(ع) یعنی متی و یوحنا هستند. در حالیکه متن این دو انجیل چنین ادعایی ندارند و همانطور که گفتیم نویسندۀ انجیل یوحنا خود را ناظر عینی نمی‌داند و اصولاً هیچکدام از اناجیل گزارش یک شاهد عینی نیست. در خصوص انجیل متی نیز واضحاً دیده می‌شود که نویسنده از متّای باجگیر به عنوان سوم شخص یاد کرده:

چون عیسی از آنجا می‌گذشت مردی را مسمّی به متی، به باجگاه نشسته دید. بدو گفت مرا متابعت کن. در حال برخاسته از عقب وی روان شد (متی 9/ 9).

اگر نویسندۀ انجیل متی، آنطور که مسیحیان ادعا می‌کنند همین متّای باجگیر بود نویسنده بایست جمله‌ای شبیه به این می‌نوشت: «من در باجگاه نشسته بودم که عیسی آمد و خطاب به من گفت: مرا متابعت کن». پس می‌توان حکم کرد که نویسندۀ انجیل متّی با یکی از حواریون به نام متّای باجگیر، صرفاً تشابه اسمی دارد. خصوصاً که نویسنده در هیچ‌کجا از متن انجیل، خود را معرفی نکرده است.

در یک متن مقدس نویسنده باید در ابتدا خود را معرفی کند تا مردم بدانند که او چه سمت و مقامی دارد. اهمیت این معرفی به آن است که یک متن مقدس با ایمان مردم سروکار دارد و لذا مردم باید مطالب دینی را از منشأ درست بگیرند. سیزده رساله از پولس در عهد جدید وجود دارد که اولین کلمه در همۀ آنها نام «پولس» است. (این مطلب در اصل یونانی این رساله‌ها دیده می‌شود و در ترجمۀ فارسی آنها نیز عیناً رعایت شده است). اگر کسی در هیچ کجا از یک متن دینی، خود را معرفی نکرده باشد پس معلوم می‌شود که او در آن دین، سمت و منصبی نداشته و صرفاً یک نویسنده و گزارشگر است. نویسندگان انجیل‌های اول و چهارم که به دو نفر از حواریون به نام‌های متی و یوحنا منسوبند در هیچ‌کجا از متن، خود را معرفی نکرده‌اند. مضافاً که متن این انجیل‌ها نیز گزارش یک شاهد عینی نیستند. چه بسا که اناجیل دوم و سوم که به مرقس و لوقا منسوبند وقایع را بهتر از این دو انجیل نقل کرده‌اند. مانند وقایع خرابی اورشلیم در باب‌های 24 و 25 انجیل متی که با حوادث روز جزا مشتبه شده و هاکس در قاموس این خطا را به حضرت عیسی(ع) نسبت داده و نوشته است:

بسیار از اوقات پیغمبران امورات آینده را بدون تمییز زمان مشاهده می‌نمودند چنانکه حوادث وقایع قریب العهد به یکسان به نظرشان می‌آمد ... و از این قبیل مشتبه شدن خرابی اورشلیم به حوادث روز جزا متی 24 و 25. 2

در حالی که انجیل لوقا در باب 21 این وقایع را به درستی ضبط کرده است.

اگر نویسندگان اناجیل، ناظر درجۀ اول نیستند پس آنها با تکیه بر چه منبعی به نگارش انجیل خود اقدام کرده‌اند؟ محققان مسیحی پس از پژوهش فراوان به این نتیجه رسیدند که اناجیل اربعه مسیحی از روی انجیل مأخذ دیگری که ایشان آن را Q نامیدند استنساخ شده‌اند. و ما لااقل دربارۀ انجیل چهارم همین را اثبات کردیم که نویسندۀ انجیل یوحنا (که با یوحنای حواری تشابه اسمی دارد) در انتهای انجیل خود همین واقعیت را اذعان کرده است که انجیل حواریِ محبوب مبنای نگارش انجیل او بوده است.

 

برنابا، حواری محبوب عیسی(ع)

با توجه به آنچه که پیش‌تر با استناد به رسالۀ اعمال رسولان اثبات شد که برنابا یکی از حواریون دوازده‌گانۀ حضرت عیسی(ع) است، و اینکه حواری محبوب عیسی(ع) در انجیل چهارم که نامش کتمان شده نمی‌تواند یوحنای حواری باشد، اکنون می‌خواهیم نتیجه بگیریم که «حواری محبوب» در واقع همان برنابا است که علیه او توطئه‌ای صورت گرفته و نام او از شمار حواریون حذف شده است. برنابا تنها فرد لاوی و باسواد در میان حواریون بود و برای هیچ‌کس از حواریون چنین شأنی ادعا نشده است. حتی مطابق آنچه که در اعمال 4/ 13 آمده دو حواری برجسته یعنی پطرس و یوحنا «بی‌سواد و اُمّی» بوده‌اند. لذا نسبت دادن انجیل یوحنا به یوحنای حواری سخن گزافی است و ما در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

اما این حواری محبوب باید انجیل مهمی نوشته باشد زیرا که نویسندۀ انجیل یوحنا متن خود را به انجیل و گواهی او مستند کرده است. انجیل حواری محبوب، باید اصلی‌ترین نسخۀ انجیل باشد، یعنی همان انجیل Q یا منبع که محققان ظاهراً به دنبال آن هستند. با توجه به آنچه تاکنون گفته شد، این انجیل منبع همان انجیل برنابا است.

اما قبل از معرفی انجیل برنابا، ابتدا باید تأمل کنیم که انجیل چیست؟ انجیل کتابی است که خداوند در ابتدای بعثت حضرت عیسی(ع) محتوای آن را بر قلب مبارک او نازل فرمود. آن حضرت از آن کتاب و علم لدنّی که در سینۀ او آمد می‌دانست که در هر شهر باید چه سخنانی بگوید و چه کسانی را شفا دهد و حتی در منزل چه شخص اقامت کند. حضرت عیسی(ع) اندک اندک انجیل خود را بر مردم خواند و وقتی قرائت آن کتاب (در مدت سه یا چهار سال) به پایان رسید رسالت ایشان نیز تمام شد. بعد از صعود آن حضرت به آسمان، برنابا شرح معجزات و سخنان و سفرهای آن پیامبر را همچون یک شاهد عینی با جزئیات بسیار مکتوب کرد، که به انجیل برنابا شهرت یافت. برنابا در فصل 221 از این انجیل نوشته است که حضرت عیسی(ع) وی را به نگارش این انجیل واداشته است. او غالباً از خود با عنوان «نامه‌نگار» تعبیر کرده است:

و عیسی به نامه‌نگار رو کرده فرمود: «ای برنابا! بر تو است که انجیل مرا حتماً بنویسی و آنچه را که در مدت بودن من در جهان دربارۀ من اتفاق افتاده. و نیز بنویسی آنچه را که بر سر یهودا آمد تا مؤمن فریب نخورد و هر کسی حق را تصدیق نماید.» آنگاه نامه‌نگار در جواب گفت: «ای معلم! به خواست خدا من خواهم نوشت، ولیکن نمی‌دانم آنچه را که برای یهودا اتفاق افتاده زیرا همه چیز را ندیده‌ام.» عیسی در جواب فرمود: «یوحنّا و پطرس که هر چیزی را به چشم خود دیده‌اند اینجا هستند، پس آن دو، تو را به هر چه اتفاق افتاده خبر خواهند داد.» (انجیل برنابا 221/ 1 تا 5).


ممکن است که مخالفان بگویند این سخن برنابا صرفاً یک ادعا است و برای اثبات یک سخن نمی‌توان از خود گوینده شاهد آورد. پاسخ ما این است که البته ما نیز چنین قصدی نداریم. لکن باید تأمل کرد که اولاً چرا چنین سخنی توسط نویسندگان اناجیل دیگر ادعا نشده؟ بلکه آنها حتی در انجیل خود ادعا نکرده‌اند که یک ناظر و شاهد درجۀ اول بوده‌اند. و ثانیاً برنابا در اینجا به حضرت عیسی(ع) اعتراف می‌کند که او در برخی مواقع حضور نداشته است. لذا عیسی(ع) او را به مشاهدات پطرس و یوحنا حوالت می‌دهد. ثالثاً که متن انجیل برنابا به روشنی بر نگاه صادق و دقیق یک ناظر عینی و شاهد صادق که وقایع، سخنان، زمان‌ها و مکان‌ها را به درستی ثبت کرده دلالت دارد (چنانکه خواهیم دید). و البته حتی یکی از این اوصاف در هیچکدام از اناجیل اربعه و حتی در مجموع آنها وجود ندارد، و چنانچه وجود داشت دیگر لازم نبود که چهار انجیل قبول کنند. بلکه به همان نسخه‌ای که شامل این اوصاف می‌شد بسنده می‌کردند.
اما مسیحیان نیز به کتاب نیاز داشتند و سخنان شفاهی و نامه‌های پولس برای آنها کافی نبود هرچند که آنها بعدها این نامه‌های معمولی را جزو متون دینی شمردند و بر رسائل حواریون در عهد جدید مقدم داشتند. لذا آنها مطابق یک الگوی از پیش تعیین‌شده قسمت‌هایی از انجیل برنابا را بازنویسی کردند و به صورت اناجیل متی، مرقس و لوقا در آوردند و انتهای آن را مطابق قرائت پولس در تصلیب عیسی رقم زدند و سعی کردند دلایلی برای لزوم تصلیب عیسی در متن خود بتراشند.

اما این اناجیل باعث نشد که مردم مطالعۀ انجیل برنابا را رها کنند خصوصاً که محتوای آنها نیز تفاوت بسیار زیادی با نسخۀ برنابا داشت. لذا مسیحیان برخی از وقایع دیگر را که ذکر نشده بود به عنوان یک متمم در قالب انجیل یوحنا درآوردند. به همین جهت است که نویسندۀ انجیل یوحنا به دروغ به مخاطب خود اطمینان می‌دهد که او مطالب انجیل خود را بر اساس مشاهدات و مکتوبات شاگرد محبوب عیسی(ع) نگاشته است؛ شاگردی که او نمی‌تواند نامش را ببرد. کذب انجیل یوحنا علاوه بر دخل و تصرف بسیار زیاد در وقایع و سخنان حضرت عیسی(ع)، در این است که نویسندۀ این انجیل انتهای آن را با تصلیب عیسی رقم زده است. ما در ادامه به برخی اقتباس‌های اناجیل اربعه از انجیل برنابا خواهیم پرداخت.

اگر کسی از علت توطئه علیه برنابا بپرسد باید پاسخ گفت که نزاع اصلی به شبهۀ تصلیب عیسی(ع) بازمی‌گردد. برنابا و حواریون، حضرت عیسی(ع) را مصلوب نمی‌دانستند ولی پولس که بر مصلوب شدن عیسی ادعا می‌کرد با آنها مخالفت می‌نمود. لذا از فلسطین خارج شد و قرائت خود از عیسی(ع) را در یونان و روم، شهر به شهر ترویج می‌کرد.

*امیر اهوارکی

پی نوشت‌ها:
1. Εὐαγγελίου  Κατα  Ματθαιον
2. قاموس کتاب مقدس، مدخل «نبیین»، ص 874

 

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/180851

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

انجیل یوحنا از روی انجیل برنابا رونویسی شده است
سه شنبه 10 فروردین 1395  01:59 ب.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/8

انجیل یوحنا از روی انجیل برنابا رونویسی شده است

انجیل یوحنا، نوشتۀ یوحنای حواری نیست و آن متن نیز این ادعا را برنمی‌تابد. نویسندۀ این انجیل به سفارش مشایخ کلیسا به نگارش حکایاتی که در سه انجیل نخست نیامده اقدام کرده است. لذا بجز مورد اطعام با پنج نان و دو ماهی و شفای «پسر سرهنگ رومی» و همچنین کلیات واقعۀ تصلیب، بقیۀ ماجراها و معجزاتی که در انجیل یوحنا آمده در سه انجیل نخست مذکور نیست. وقایع و معجزات خاصی که انجیل یوحنا ذکر می‌کند بجز برخی جزئیات، تماماً از انجیل برنابا اقتباس شده‌اند.

 

شبهۀ تصلیب عیسی(ع)

ماجرای مصلوب نشدن حضرت عیسی(ع) ماجرای حیرت برانگیزی است که اینجانب در مقاله‌ای دیگر آن را مفصلاً از طریق همین اناجیل اربعۀ مسیحی با چهل دلیل روشن اثبات کرده‌ام، که امید است در کتابی که با نام تاریخ انتقادی یهود در دست نگارش دارم چاپ شود. همچنین خلاصۀ آن وجیزه در مقالۀ دیگری از اینجانب در سایت مشرق به نام نقدی بر مصائب خرافي مسیح(ع) منتشر شده است. ولکن ما در اینجا ناچار از ذکر اشارتی در این خصوص هستیم.


حضرت عیسی(ع) چند روز پس از تصلیب در جمع حواریون خود ظاهر شد و با نشان دادن دست و پای سالم خود، شبهۀ آنها را در خصوص مرگ در بالای صلیب برطرف کرد، مسئله‌ای که حواریون آن را باور نمی‌کردند (لوقا 24/ 36 تا 45). خبر پیروزی عیسی(ع) بر مکر کاهنان به سرعت در اورشلیم و فلسطین پیچید و همه دانستند که چهرۀ یهودای خائن به معجزۀ خدا، شبیه عیسی شده و کاهنان در واقع یهودا را دستگیر و مصلوب کرده‌اند و جزع و فزع آن مصلوب که عیسی بودن خود را انکار می‌کرد در واقع درست بوده است. بسیاری از مردم اورشلیم به سبب همین انکار کردن‌های مصلوب بود که به عیسی(ع) کافر شدند و قتل او را مؤکداً از پیلاطس طلب کردند. اما با ظهور مجدد عیسی(ع)، مؤمنان چند روزی فرصت داشتند تا در منزل حواریون با آن حضرت تجدید بیعت کنند و از حقیقت معجزۀ عجیب خداوند باخبر شوند (اعمال 10/ 41).

    اناجیل در خصوص ظهور مجدد عیسی(ع) و راز تصلیب یهودا که در این چند روز توسط آن حضرت علن شد به تکلّف افتاده و بسیار مختلف سخن گفته‌اند. لکن این مسئله واضح است که حواریون قبل از ظهور عیسی(ع) در مخفیگاه هستند تا مبادا از سوی کاهنان دستگیر و کشته شوند. اما پس از ظهور عیسی(ع) ورق برمی‌گردد و آنها به دلیری حتی در معبد مقدس که در تصرف کاهنان است برای مردم از این معجزۀ بزرگ خدا سخن می‌گویند و کاهنان خشم می‌خورند و نمی‌توانند چیزی بگویند. نهایتاً در نوبت بعد چند حواری را در خفا تأدیب می‌کنند تا همانطور که غمالائیل به آنها گفته بود مبادا معلوم شود که با خدا منازعه می‌کنند. حواریون نیز سخنان خاص عیسی(ع) به ایشان را در خصوص صبر ورزیدن در راه تبلیغ دین اجرا می‌کردند که اگر سیلی خوردید روی دیگر صورت را نیز بگیرید (متی 5/ 39). لهذا آنها از اینکه لایق شده‌اند تا به جهت انتساب به عیسی(ع) رسوایی بکشند خرسند بودند (اعمال 5/ 34 تا 42).1

حواریون به دلیل شهرتشان در نزد مردم، تا حد زیادی از آسیب کاهنان در امان بودند. اما در خصوص سایر پیروان عیسی(ع) اینچنین نبود. روزی یکی از آن هفتاد شاگرد به نام استیفان در خصوص معجزۀ عجیب خدا در نجات عیسی(ع) از صلیب، سخن می‌گفت که کاهنان بر سر او تاختند و او را به بیرون شهر کشانیده سنگسارش کردند. پولس نیز در این واقعه دست داشت و در سال‌های آتی همانطور که خود مکرراً اذعان کرده به شهرهای اطراف می‌رفت و پیروان عیسی(ع) را دستگیر کرده برای قتل به کاهنان معبد می‌سپرد (اعمال 8/ 3 ـ 9/ 1 و 2).

 

مأخذ انجیل یوحنا

همانطور که گفته شد انجیل یوحنا، نوشتۀ یوحنای حواری نیست و آن متن نیز این ادعا را برنمی‌تابد. نویسندۀ این انجیل به سفارش مشایخ کلیسا به نگارش حکایاتی که در سه انجیل نخست نیامده اقدام کرده است. لذا بجز مورد اطعام با پنج نان و دو ماهی (باب 6) و شفای «پسر سرهنگ رومی» (باب 4) که در دو انجیل دیگر به عنوان «غلام یوزباشی» ذکر شده است (متی 8/ 6 ـ لوقا 7/ 2) و همچنین کلیات واقعۀ تصلیب، بقیۀ ماجراها و معجزاتی که در انجیل یوحنا آمده در سه انجیل نخست مذکور نیست.

وقایع و معجزات خاصی که انجیل یوحنا ذکر می‌کند بجز برخی جزئیات، تماماً از انجیل برنابا اقتباس شده‌اند. مواردی از قبیل:
ـ باب 2: شرکت عیسی در مجلس عروسی در قانا (برنابا، فصل 15)، و اعتراض به صرافان معبد (برنابا، 45)
ـ باب 3: خلوت با نیقودیموس (برنابا، 180 تا 192)
ـ باب 4: ملاقات با زن سامریه در کنار چاه آب (برنابا، 81 تا 83)، شفای پسر یوزباشی (برنابا، 31)
ـ باب 5: شفای بیمار در کنار حوض بیت حسدا (برنابا، 65)
ـ باب 6: پیشگویی به اینکه یکی از حواریون ابلیس است (برنابا، 19، 72، 112)
ـ باب 8: آوردن زن زانیه به نزد عیسی(ع) برای محاکمه (برنابا، 201)، و عداوت آشکار کاهنان و سنگ پرانی به سمت آن حضرت (برنابا، 208)
ـ باب 9: شفای کور مادرزاد و تفصیلات آن (برنابا، 156 و 157)
ـ باب 11: زنده کردن الیعازر پس از چهار روز که از دفن او می‌گذشت (برنابا، 192 و 193)
ـ باب 12: معرفی یهودا به عنوان دزد نقدینه‌ها و کسی که مریم را به سبب استعمال عطر برای عیسی(ع) ملامت کرد (برنابا، 205)
ـ باب 13: شستن پای شاگردان و خروج بدون جلب توجه یهودا از جمع در شام آخر (برنابا، 213)
ـ ابواب 14 تا 16: بشارت دادن به آمدن فارَقلیط، رئیس این جهان که عیسی(ع) را جلال2 خواهد داد (برنابا، 96، 97، 112، 163)
ـ باب 17: دعا برای محافظت حواریون و حفظ اتحاد ایشان و خبر دادن از هلاکت یکی از آنها (برنابا، 72)
ـ باب 18: تعقیب محکوم توسط دو نفر از حواریون، بازجویی شبانه از عیسی در منزل قیافا و مذاکرات نهانی با پیلاطس (برنابا، 217)
ـ باب 19: حواری محبوب شاگردی است که در پای صلیب حضور دارد و از حضرت مریم(س) مراقبت می‌کند، استعمال صد رطل از عطریات به وقت دفن آن مصلوب (برنابا، 217)
ـ باب 20: ظهور عیسی در اقامتگاه مخفی حواریون (برنابا، 219)

سؤال اساسی در اینجا این است که چرا نویسندگان سه انجیل نخست از این وقایع مهم همچون شفای کور مادرزاد و زنده کردن الیعازر سخنی نگفته‌اند؟ و از سوی دیگر شخص یوحنا این وقایع عدیده را از کجا آورده است اگر که او ناظر درجه اول نیست چنانگه خود اعتراف می‌کند؟ پاسخ ما همانطور که پیشتر اثبات شد این است که این شخص که نامش یوحنا است، انجیل خود را از روی انجیل برنابا استنساخ کرده است و بلکه هر چهار انجیل مسیحیان چنین کرده‌اند.


پی نوشت‌ها:
1. مقایسه کنید با سیلی خوردن آن محکومِ مصلوب و اعتراض کردنش (یوحنا 18/ 23) و نیز سیلی خوردن پولس و دشنام دادنش (اعمال 22/ 25 ـ 23/ 2 تا 5).

2. کلمۀ «جلال» مخالف «ننگ» است و اشاره دارد به تصلیب ظاهری عیسی در اورشلیم که بدین لحاظ مردم او را از شمار گناهکاران و مجرمان دانستند (لوقا 22/ 37). مراد از این عبارت در انجیل یوحنا 16/ 14 آن است که فارقلیط یعنی همان ماشیح موعود، ننگ صلیب را از عیسی(ع) برخواهد داشت و او را به جلال واقعی آن حضرت خواهد رساند. معنای فارقلیط (پاراکلیتوس به زبان یونانیِ این انجیل) «ستوده» یا «پسندیده» است و معادل است با نام مبارک «محمد». متأسفانه نویسندۀ انجیل یوحنا این نام خاص را که در انجیل برنابا واضحاً مذکور است ترجمه کرده و بشارات به پیامبر اسلام(ص) را به گونه‌ای مبهم ذکر نموده که فقط برخی از اهل فن می‌توانند آن را رمزگشایی کنند.

محقق و نویسنده: امیر اهوارکی

 

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/182856

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

تاریخ نسخۀ کنونی انجیل برنابا
چهارشنبه 11 فروردین 1395  04:48 ب.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/9

تاریخ نسخۀ کنونی انجیل برنابا

البته باید توجه کرد که انجیل برنابا در چهار قرن نخست میلادی رایج‌ترین انجیل در خاورمیانه بوده و بیش از سایر کتب خوانده می‌شده است. ولی متأسفانه نسخه‌های این کتاب شریف به تدریج نابود گشت و ذکر آن از کتب آباء کلیسا حذف و تحریف شد.

   

تاریخ نسخۀ کنونی انجیل برنابا

    جناب حجت الاسلام دکتر حسین توفیقی محقق خبرۀ ادیان، کتاب مختصری به نام سیر تاریخی انجیل برنابا نگاشته‌اند که در سال 1356 در مؤسسۀ در راه حق (قم) منتشر شد. چاپ دوم و آخر این کتاب به سال 1361 در قطع رقعی و 72 صفحه منتشر شده است. ایشان با جمع‌آوری شواهدی که در تاریخ از انجیل برنابا ذکری رفته است یادآور شده‌اند که این انجیل شریف در چه اوقاتی و در نزد چه افرادی دیده شده و همچنین در چه زمان‌هایی از سوی چه کسانی ممنوع گشته است. آنچه اکنون می‌دانیم آن است که این انجیل در سه نوبت تحریم شده است: سال 364 میلادی در شورای لاودکیه، سال 382 در قانون‌نامۀ کلیساهای غربی، و در سال 492 میلادی به توسط پاپ جلاسیوس اول (وفات: 496 م).1 جلاسیوس در سال نخست زمامداری خود فهرستی از کتب ممنوعه از منظر واتیکان تهیه کرد که نام انجیل برنابا در ردیف هفتم از بخش پنجم آن به چشم می‌خورد.2 جناب توفیقی در اواخر کتاب به جمع‌بندی پرداخته و اینطور نوشته است:

ما در اینجا یک پرسش داریم که آیا انجیل برنابا با این همه شیوایی و زیبایی محتوا، چه هنگام نوشته شد و چگونه به کتابخانۀ پاپ راه پیدا کرد؟ به گفتۀ تاریخ در حدود سال‌های 190، 364، 382، 383، 492، 870، 1118 میلادی، انجیل برنابا وجود داشته و پس از آن هم در حدود 1585 تا 1590 نسخۀ ایتالیایی کشف می‌شود. اکنون باید پرسید انجیل برنابایی که پیش از اسلام نوشته شده در چه تاریخی پنهان گردیده و انجیل برنابای فعلی چه وقت سر بیرون آورده است؟ 3

البته باید توجه کرد که انجیل برنابا در چهار قرن نخست میلادی رایج‌ترین انجیل در خاورمیانه بوده و بیش از سایر کتب خوانده می‌شده است. ولی متأسفانه نسخه‌های این کتاب شریف به تدریج نابود گشت و ذکر آن از کتب آباء کلیسا حذف و تحریف شد و آنچه اکنون به دست ما رسیده فقط و فقط به لطف خدای حکیم بوده است. علمای مسیحی نه تنها به انجیل حقیقی عیسی(ع) رحم نکردند بلکه در کتب پدران کلیسا نیز دست بردند. مثلاً همانطور که خواهیم دید علاقۀ فرا مارینو برای مطالعۀ انجیل برنابا به سبب مطالعۀ یکی از آثار قدیس ایرنایوس بوده است. اما در آثار کنونی ایرنایوس به جای انجیل برنابا، نام «رسالۀ برنابا» آمده است؛ رساله‌ای که برخی رهبران کلیسا آن را در قرون اخیر به برنابا نسبت داده‌اند و عملاً آن را «نسخه بدل» انجیل برنابا کردند. بدین معنی که در متون آباء کلیسا هر جا ذکری از برنابا و انجیل مکتوب او می‌شود آنها به جایش نام «رسالۀ برنابا» را می‌آورند و اذهان را به انحراف می‌کشانند. بدین لحاظ مشاهده می‌شود که باید با کتب چاپ شده از مسیحیان با دقت و تأمل مواجه شد. 4

مشابهتاً اصحاب کلیسا در خصوص بزرگترین معجزۀ خداوند در خصوص حضرت عیسی(ع)، که در واقع تغییر چهرۀ یهودای مصلوب و شباهت یافتن به عیسی بوده نیز مرتکب خیانت شده‌اند. بدین ترتیب که در مرحلۀ اول، واقعۀ وحی به حواریون در بالای کوه و سخن کردن حضرت عیسی با حضرات موسی و الیاس علیهم السلام که در ضمن آن، پیراهن عیسی(ع) سفید و نورانی شد (متی، باب 17 ـ مرقس، باب 9 ـ لوقا، باب 9) را به نام واقعۀ «تبدیل هیئت عیسی» نامگذاری کردند و در مرحلۀ ثانی هر کجا در کتب آباء به تبدیل «چهرۀ مصلوب» اشاره می‌شود ایشان آن را به واقعۀ «تبدیل هیئت عیسی» نقل و ترجمه می‌کنند و گمراهی بر گمراهی می‌افزایند.

اکنون در این مقام به ذکر دو نمونه از تحریف در کتب قدیسان بسنده می‌کنیم. قدیس ایرنایوس کتابی مفصل به نام بر ضدّ بدعت در پنج مجلد نوشته است. با توجه به آنچه در خصوص بدعت‌گذاری پولس مذکور آمد به روشنی واضح است که او این کتاب را بر ضد تعالیم جعلی وی نگاشته. اما اکنون اعتقاد بر این است که ایرنایوس این کتاب را علیه گنوستیک‌ها نوشته است. در حالیکه آنچه گنوستیک‌ها و رهبر آنها والنتینوس می‌گفتند در واقع بدعت نبوده، پیش‌تر نمونۀ آن عقاید و سخنان را فیلون اسکندرانی و افلاطون نیز اظهار کرده‌اند.

نمونۀ دوم در خصوص اوسبیوس است تاریخ نویس قرن چهارم که پیش‌تر مذکور آمد. در کتاب تاریخ کلیسا نوشتۀ وی که در انتشارات پنگوئن چاپ شده است نویسنده برای ذکر مسائل مختلف مکرراً به اناجیل اربعه استناد می‌کند و کمتر واقعه یا خبری است که مستقلاً از طریق منابع خود نقل کند. در حالیکه اوسبیوس به وقایع نزدیک بوده و اخبار شفاهی یا کتبی فراوانی در خصوص حضرت عیسی(ع) وجود داشته که او می‌توانسته بدانها استناد کند. ثانیاً سبک نگارش متن و استدلالات کتاب خامدستانه و بلکه کودکانه است. ثالثاً واضح است که وقایع حیات مبارک حضرت عیسی(ع) محدود به همین چند واقعه‌ای نیست که نویسندگان اناجیل ذکر کرده‌اند و همانطور که دیدیم نویسندۀ انجیل یوحنا هم ادعا ندارد که همه وقایع را مکتوب کرده باشد (نگا. یوحنا 20/ 30 و 31 ـ 21/ 25).

ذیلاً یک سخن از اوسبیوس را نقل خواهیم کرد تا معلوم شود تعالیم عیسی(ع) و حواریون چگونه تغییر و تبدیل یافته است. خاتون آبادی (1127 – 1070 هجری) یکی از علمای ممتاز اواخر عصر صفوی، اناجیل اربعه را به دستور شاه سلطان حسین به فارسی ترجمه کرد و در کار خود ضمن رعایت امانت و مراعات قانون ترجمه، از کمک پادِریان (کشیش‌های) ساکن در اصفهان و نیز از متون لاتین و عبری بهره گرفت. این ترجمه با تصحیح رسول جعفریان در سال‌های 1375 و 1384 از سوی نشر میراث مکتوب به چاپ رسیده است. خاتون آبادی شروح خود بر متن را در بخش تعلیقات در انتهای کتاب آورده است. در تعلیقۀ نخست او بر انجیل متی، نام انجیل برنابا جزو کتب ممنوعۀ یکی از شوراهای مسیحی آورده شده:

و گویند در هر زمانی که بدعت‌ها در ملت عیسویه زیاد و به آن سبب اختلال و تشویش در عقاید نصارا به هم می‌رسیده علما و عظمای آن مذهب از اطراف بلاد، اجتماع و قوانین و شرایع وضع و رفع بدعت‌ها می‌نموده‌اند. و گویند که هفت مجمع چنین منعقد شده، بعضی قبل از اسلام و بعضی بعد از آن. و مستند نصارا در اکثر احکام شرعیه اتفاقی است که در یکی از این مجامع واقع شده و تعبیر می‌کنند از مجمعِ چنین به «سینودس».6  و راهبۀ رومی که از معتبرترین اهل آن مذهب است در کتاب خود این مضمون را که بعد از مسیح دوازده کتاب تصنیف شده و تعداد اسامی کتب [ذکر] کرده از آن جمله انجیل برنابا و انجیل متثا است، و ذکر کرده که قانون شصت و سیّم از قوانینی که در مجمع ششم وضع کرده‌اند این است که آن کتاب‌ها را مشهور نسازند و بسوزانند تا اثری از آنها باقی نماند.

 

همچنین او به نقل از منابع خود، در خصوص اوسبیوس [اوغابیوس] نوشته است:

در کتب معتبرۀ نصارا سخنانی که دلالت بر وقوع تحریف و تغییر در انجیل کند بسیار است. چنانکه اوغابیوس نصرانی در کتاب خود در بیان مجمع اول از مجامع سبعۀ نصارا که در عصر قسطنطین واقع شده آورده که در آن عهد، خلاف و شقاق میان مسیحیه به حدی رسید که کتاب‌های کنیسۀ الهیه را بسوزانیدند و بر آنها هر چه خواستند افزودند و کاستند، به حدی که تمامی قواعدی که حواریین قرار داده بودند باطل شد. 7

 

از آنجا که اوسبیوس نخستین تاریخ‌نگار نصارا بوده است غرض اصلی او در نگارش آن کتاب از این عبارت معلوم می‌شود که او خواسته بدین طریق تاریخ حواریون و نصارای راستین را حفظ کرده باشد. اما مسیحیان عملاً وارث این نعمت نبوده، به دست خود ساخته‌های آباء نصارا را تخریب و مجعول کرده‌اند.اکنون باید پرسید که چرا باید حق و باطل کتاب‌ها و عقاید، ابتدا به توسط کلیسا و واتیکان تأیید شود؟ اگر یک واقعه در زیر آسمان رخ داده پس چه نیازی به کلیسا هست تا آن را تأیید کند یا نه؟ برای نمونه توجه کنید که در تاریخ اسلام، اکثر وقایع روز عاشورا توسط قاتلان حضرت اباعبدالله نقل و ثبت شده است. اما چرا در مسیحیت اینگونه نیست؟ پاسخ ما این است که رد و تأیید کتب و وقایع، از سوی کلیسا نشان از آن دارد که قرائت‌های مختلفی از زندگی و خصوصاً سرانجام حضرت عیسی(ع) وجود داشته که به دلیل شبهۀ تصلیب عیسی رخ نموده است. لذا کلیسا آنچه را که مطابق قرائت پولس بوده پذیرفته و در طی قرون نیز فقط خود را به حفظ آن تعالیم متعهد می‌دانسته است، و لذا هیچ التزامی به واقعیت ندارد چنانکه پولس نداشت.

 

در همین کتاب عهد جدید موارد بسیاری وجود دارد، که بر قرائت‌های مختلف از حضرت عیسی(ع) دلالت دارد. خوانندگان برای ذکر شاهد به این نمونه‌ها رجوع کنند: لوقا 1/ 1 ـ اعمال 19/ 23 ـ رومیان 16/ 17 ـ 1 قرنتیان 1/ 10 تا 13 ـ 4/ 15 و 16 ـ 9/ 1 و 2 ـ 2 قرنتیان 11/ 4 ـ غلاطیان باب 1 و 3 ـ فیلیپیان 3/ 17 و 18ـ عبرانیان 13/ 7 تا 9 ـ 2 پطرس 1/ 1 و باب‌های 2 و 3. موارد دیگری نیز هست که حاکی از آن است که این اختلاف نظرها حتی در زمان خود حضرت عیسی(ع) دربارۀ ایشان وجود داشته است. زیرا که یهودیان اغلب به تفریط و افراط دچار گشتند. جمعی همچون کاهنان او را گمراه کننده و برخی دیگر او را ماشیح موعود و اشرف مخلوقات می‌دانستند و هر دو اشتباه می‌کردند. برای نمونۀ این وقایع، نگا. یوحنا 7/ 12 و 43 و 47 تا 52 ـ 9/ 16 ـ 10/ 19 تا 21 ـ متی 16/ 13 تا 16. خود حضرت عیسی(ع) نیز از گمراه شدن بسیاری از مردم به سبب ظهور انبیاء کذبه‌ای که او را ماشیح خواهند خواند خبر داده است (متی 24/ 4 و 5 و 11 و 24).

اگر در میان پیروان حضرت عیسی(ع) از زمان خود او چنین اختلاف نظرهایی بوده است پس چگونه می‌توان اعتماد کرد که آنچه کلیسا از زبان پولس آموخته و در قرون متمادی آن را تعلیم داده صحیح است؟ حضرت عیسی(ع) نه هیچکدام از نشانه‌های چهل‌گانۀ ماشیح در عهد عتیق را دارد و نه واقعاً مصلوب شده است، و این دو ادعا به افراط و تفریط‌های پولس برمی‌گردد. این مشکلات و سؤال‌های ناتمامی که کلیسا قادر به پاسخ‌گویی آنها نیست به واسطۀ انجیل برنابا مرتفع خواهد شد. زیرا حضرت عیسی(ع) در این انجیل فقط یکی از انبیاء خداوند است که بر قوم یهود مبعوث شده و پیوند و هم‌سخنی او با انبیاء قبل و بعد از آن حضرت، مسلّم و واضح است.8

به هر حال باید دقت کرد که هم‌سخنی ادیان مایۀ تعجب نیست زیرا که خدای ما واحد است بلکه اگر طرفداران یک پیامبر حرف‌هایی مانند سخنان پولس بگویند که هیچ دین و پیامبری نظیر آن را نیاورده و نگفته باشد باید در خصوص او تفکر کرد که این تعالیم را از کجا آورده است. ما مسلمانان به حضرات موسی(ع) و عیسی(ع) ایمان داریم و آنها را فرستادۀ خداوند می‌دانیم. همان خداوندی که قرآن را بر حضرت محمد رسول الله(ص) فرو فرستاده مکرراً تصریح نموده که پیش‌تر کتاب‌های تورات و انجیل و زبور را نیز نازل فرموده است (آل‌عمران/ 3 و 4 و 84 ـ نساء/ 163). دین اسلام مطالب حق و صحیح ادیان سابق را تأیید می‌کند و لذا ما مسلمانان موظف شده‌ایم که همانطور که به قرآن ایمان داریم به وحی انبیاء سابق و کتب ایشان نیز ایمان داشته باشیم:

قُولُوا آمَنَّا بِاللهِ وَ ما اُنْزِلَ إلَيْنا وَ ما اُنْزِلَ إلى‏ إبراهِيمَ وَ إسماعِيلَ وَ إسحاقَ وَ يَعقُوبَ وَ الأسباطِ وَ ما اُوتِيَ مُوسى‏ وَ عِيسى‏ وَ ما اُوتِيَ النَّبيُّونَ مِن رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِنهُم وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ (بقره/ 136) (ای مسلمانان) بگوييد: ما به خدا ایمان آوردیم و به آياتى كه به سوی ما نازل شده و نيز آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبط‌ها نازل آمده و نيز آنچه به موسى و عيسى فرستاده شده و آنچه بر پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان آمده است، ايمان آورده‏ايم. ميان هيچ‌يك از پيامبران (در ایمان آوردن) فرقى نمى‌نهيم و همگان در برابر خدا تسليم هستيم.

محقق و نویسنده: امیر اهوارکی


پی نوشت‌ها:
1. Pope Gelasius I # died. 496
2. http://www.tertullian.org/decretum_eng.htm
3.
حسین  توفیقی، سیر تاریخی انجیل برنابا، مؤسسه در راه حق، قم، چ 2، 1361، صص 58 و 59
4. مشابهتاً «رساله به عبرانیان» در مجموعۀ عهد جدید نیز به برنابا منسوب است، هرچند که همین رساله توسط جماعتی دیگر به پولس انتساب دارد. اما متن رساله نشان می‌دهد که کاتبش حضرت عیسی(ع) را ندیده است زیرا در خصوص سخنان عیسی(ع) می‌گوید: «کسانی که شنیدند بر ما ثابت گردانیدند» (عبرانیان 2/ 3). لهذا مطابق آنچه که در این مقال اثبات شد او نمی‌تواند برنابا باشد. دلیل دیگر برای رد انتساب این رساله به برنابا محتوای رساله است که مطابق عقاید پولس در تصلیب و ماشیح بودن عیسی است. اما این رساله نوشتۀ پولس هم نیست. زیرا از متن رساله به عبرانیان برمی‌آید که نویسنده‌اش متصف به خصلت‌های نیکو همچون صدق و بساطت فکر است، یعنی همان اوصافی که در شخص پولس و نامه‌های او دیده نمی‌شود. نویسنده در این رساله از روی صدق نظرات مخالف را نیز طرح می‌کند. مثلاً در همان باب دوم، در حین ادعا به اینکه حضرت عیسی(ع) پیامبر خاتم است و در تورات وعده شده که همۀ جهان مطیع ماشیح خواهد بود، اینطور نوشته است: «پس چون همه چیز را مطیع او گردانید هیچ چیز را نگذاشت که مطیع او نباشد. لکن الآن هنوز نمی‌بینیم که همه چیز مطیع وی شده باشد.» (عبرانیان 2/ 8).
5. The transfiguration of Jesus
6. synods. Greek σύνοδος meaning "assembly" or "meeting"
7.
میر محمدباقر خاتون آبادی، ترجمۀ اناجیل اربعه، رسول جعفریان (به کوشش)، مرکز نشر میراث مکتوب، تهران، چ 2، 1384؛ صص 229 و 230
8. در خصوص برخی ایرادات که به انجیل برنابا نسبت می‌دهند راقم پیش‌تر به دوازده مورد از این اشکالات پاسخ داده است. لطفاً نگاه کنید به:

پاسخ به یک نظر ناشناس درباره انجیل برنابا http://www.mashreghnews.ir/fa/news/118397

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/185878

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

نسخۀ اسپانیایی انجیل برنابا
پنج شنبه 12 فروردین 1395  11:54 ق.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/ 10

نسخۀ اسپانیایی انجیل برنابا

فرا مارینو در آثار قدیس ایرنایوس (202 – 115 حدود) مطالبی در خصوص قبح اعمال پولس خوانده بود مستند به نسخه‌ای از انجیل برنابا که ایرنایوس در اختیار داشته است. لذا بسیار علاقمند شد که انجیل برنابا را بخواند. او که از قوم و خویشان پاپ سکتوس پنجم2 (1590 - 1520) بود و در دادگاه تفتیش عقاید سمتی داشت روزی در معیت وی به کتابخانه‌اش وارد شد. با سنگین شدن چشمان پاپ، فرا مارینو به جست‌وجو پرداخته، به زودی یک نسخۀ ایتالیایی از انجیل برنابا یافت و آن را در لباس خود پنهان کرده، منتظر نشست تا پاپ بیدار شود. سپس اذن بازگشت گرفت و در خلوت با شوق زیاد آن را مطالعه کرده، بر اثر آن اسلام آورد.

    

نسخه‌های کنونی از انجیل برنابا

متن کنونی از انجیل برنابا بر اساس یک نسخۀ ایتالیایی است که در ابتدای قرن هجدهم کشف شده است. در سال 1709 میلادی شخصی به نام جان فردریک کرامر3  که مستشار پادشاه پروس (آلمان) بود این نسخه را از یکی از مشاهیر شهر آمستردام هلند (که اطلاعاتی دربارۀ او داده نشده است) به دست آورد. کرامر سپس آن را به جان تولند4  فیلسوف ایرلندی قرض داد و او شدیداً تحت تأثیر آن واقع شد و بدین سبب کتابی با عنوان نصرانیت یا یهودیان، بیگانگان و مسیحیت محمدی5  نوشت که به سال 1718 در لندن منتشر شد و به انتقاد شدید از کلیسا پرداخت. تولند نخستین اندیشمند اروپایی است که به متفکران آزاد فکر (the freethinker) ملقب گشته‌اند.

در سال 1713 کرامر این نسخه را به یک شاهزادۀ اتریشی به نام اوژن ساووی6 هدیه کرد که با وجود مشاغل سیاسی فراوان و جنگ‌هایی که شرکت می‌کرد علاقۀ وافری به مطالعه داشت. نهایتاً این نسخه خطی در سال 1738 دو سال پس از مرگ ساووی با سایر کتب وی، به کتابخانۀ دربار سلطنتی وین منتقل شد و هم‌اکنون در کتابخانۀ ملی اتریش به شمارۀ ثبت 2662 موجود است.

در سال 1907 بعد از قریب دویست سال از کشف، نهایتاً نسخۀ ایتالیایی به زبان انگلیسی ترجمه و در چاپخانۀ کلارندان آکسفورد به چاپ رسید. مترجمان اسقف لونسدال راگ و همسرش لورا بودند که در مقدمۀ خود نویسندۀ این کتاب را یک مسیحی نومسلمان دانسته‌اند با توسل به این برهان سست که تعالیم این کتاب به دین اسلام شباهت دارد!

نسخه‌های این چاپ در اسرع وقت به طرزی حیرت انگیز نایاب شدند و بجز یک نسخه در موزۀ بریتانیا و نسخه‌ای در کتابخانۀ کنگره امریکا در واشینگتن، اثر دیگری از آن به دست نیامد. سپس قریب به هفتاد سال به زبان انگلیسی چاپ و منتشر نشد تا سال 1973 که در کراچی (پاکستان) به کوشش محمد عطاءالرحیم از روی نسخۀ کنگره به طبع رسید. در ایران در تیر ماه 1357 شمسی (1978 میلادی) این ترجمۀ انگلیسی توسط حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی در مرکز بررسی‌های اسلامی قم به چاپ رسیده است. بعد از رواج اینترنت، دیگر عملاً نمی‌شد مانع نشر انجیل برنابا شد.

 

نسخۀ اسپانیایی انجیل برنابا

در اوایل قرن هجدهم، نسخۀ اسپانیایی انجیل برنابا نیز علن شد و کمی بعد به دست جورج سایل8 مستشرق مشهور انگلیسی و مترجم قرآن رسید. این نسخه در 222 بخش، فصل بندی شده و خطوط آن در اثر مرور زمان رو به ناخوانایی می‌رفت. اوراق آن نیز بسیار قدیمی و کتاب در معرض پوسیدگی بود.

جورج سایل که در سال 1726 ترجمۀ کتاب عهد جدید به زبان عربی را ویراستاری کرده بود، در سال 1734 نیز ترجمه‌ای از قرآن مجید را به زبان انگلیسی منتشر کرد. او در مقدمۀ مفصلی که بر ترجمۀ قرآن نوشت دربارۀ این نسخۀ اسپانیایی اظهار نظر کرده است. جورج سایل در 1736 درگذشت. پنجاه سال بعد، کشیش توماس مُنک‌هاوس9  استاد دانشگاه آکسفورد این نسخه را از اسپانیایی به انگلیسی ترجمه کرد و ترجمه و نسخۀ اصل را به سال 1784 میلادی به کشیش دیگری به نام جوزف وایت10 سپرد. بجز خبر سخنرانی وایت دربارۀ مقایسۀ دو نسخۀ ایتالیایی و اسپانیایی، از این تاریخ به بعد سخنی از نسخۀ اسپانیایی در میان نبوده و آن نسخه ظاهراً مفقود شده است.

وایت در یک سخنرانی خود برای دانشجویان، دو نسخۀ اسپانیایی و ایتالیایی را مقایسه کرده و گفته است که تفاوت قابل ذکری در این نسخ نیست بجز دو مورد کوچک. اول اینکه در نسخۀ اسپانیایی آمده است که پطرس تنها کسی بود که فهمید آن مصلوب عیسی(ع) نیست11 و ثانیاً نام یکی از چهار فرشته در نسخۀ ایتالیایی «اُوریل» و در نسخۀ اسپانیایی «عزرائیل» ثبت شده است.


البته این سخن وایت دلالت بر بی‌طرفی او ندارد به طوری که او در سال 1784 میلادی که این نسخه را دریافت کرده به تبعیت از یکی مقالات نخستین جورج سایل به نام «مباحث مقدماتی» مدعی شده می‌گوید: «اصل عربی این نسخه پیوسته در شرق موجود است.» در حالیکه هیچکدام از آن دو نفر، نسخۀ زبان عربی مورد ادعای خود را ندیده‌اند و جورج سایل نیز در مقدمه‌ای که بر ترجمۀ قرآن نوشت اعتراف کرده که نسخۀ عربی انجیل برنابا را رؤیت نکرده و در این ادعای پیشین خود از اظهارات شخصی به نام برنارد لامُنه12 (شاعر و وکیل فرانسوی) تبعیت کرده است. دکتر خلیل سعادت، مترجم عربی انجیل برنابا از انگلیسی، تأکید کرده است که در میان مسلمانان هیچگاه چنین کتابی موجود نبوده و تاکنون کسی در مباحثات با مسیحیان به آن احتجاج نکرده و در هیچ منبع مکتوب از جمله در الفهرست ابن‌ندیم ذکری از آن در میان نیست.

جورج سایل در مقدمۀ ترجمۀ قرآن نوشته است که این نسخۀ اسپانیایی توسط مصطفی عرندی یک مسلمان اهل آراگون اسپانیا، در استانبول از زبان ایتالیایی ترجمه شده است (که البته معلوم نیست این نسخۀ ایتالیایی همان نسخۀ ایتالیایی سابق الذکر که در وین موجود است باشد. زیرا تفاوت‌هایی میان آن دو هست). عرندی در مقدمۀ خود بر ترجمۀ اسپانیایی مطلب قابل توجهی آورده است که نسخۀ ایتالیایی منبع او، توسط یک راهب مسیحی به نام فرا مارینو13 از کتابخانۀ پاپ در واتیکان خارج شده است. فرا مارینو پیش‌تر در آثار قدیس ایرنایوس14  (202 – 115 حدود) مطالبی در خصوص قبح اعمال پولس خوانده بود مستند به نسخه‌ای از انجیل برنابا که ایرنایوس در اختیار داشته است. لذا بسیار علاقمند شد که انجیل برنابا را یافته و بخواند. او که از قوم و خویشان پاپ سکتوس پنجم15 (1590 - 1520) بود و در دادگاه تفتیش عقاید سمتی داشت روزی در معیت وی به کتابخانه‌اش وارد شد. با سنگین شدن چشمان پاپ، فرا مارینو به جست‌وجو پرداخته، به زودی یک نسخۀ ایتالیایی از انجیل برنابا یافت و آن را در لباس خود پنهان کرده، منتظر نشست تا پاپ بیدار شود. سپس اذن بازگشت گرفت و در خلوت با شوق زیاد آن را مطالعه کرده، بر اثر آن اسلام آورد. از آنجا که پاپ سکتوس پنجم در فاصلۀ سال‌های 1585 تا 1590 در واتیکان زمامدار بوده است لذا این ماجرا باید در این فاصله رخ داده باشد. آنطور که ویکی پدیا نوشته، فرا مارینو آرزوی خود را در آن نسخه مکتوب کرده که چاپ انجیل برنابا برای مردم ضروری است و تنها شهر در اروپا که این کتاب می‌تواند در آنجا به طبع برسد استانبول است.


این نسخۀ اسپانیایی در حوالی سال 1800 مفقود شد و خبری از آن به دست نیامد. لکن آنطور که در مدخل «انجیل برنابا» در سایت ویکی پدیا آمده در اوایل دهۀ 1970 یک رونوشت قرن هجدهمی از این نسخه در میان کتب چارلز نیکُلسون16 (1903 - 1808) در کتابخانۀ دانشگاه سیدنی (استرالیا) یافت شد. روی این کتاب یادداشتی وجود دارد که در آن اینطور آمده است:

این کتاب از روی نسخۀ آقای ادم کالامی17 که آن را پس از مرگ جورج سایل [1736 میلادی] خریداری کرد استنساخ شده است ... و صاحبِ کنونی این نسخه اکنون در سال 1745 پس از مرگ جان نیکولز 18 [مجموعه‌دار و عتیقه شناس معروف] آن را به من داده است.19

 

هرچند که نسخۀ اسپانیایی بر اساس یک نسخۀ ایتالیایی ترجمه شده است ولی باید توجه کرد که آن نسخه فعلاً مفقود است و نباید آن را همین نسخۀ ایتالیایی موجود تصور کرد. زیرا آنان که مانند جوزف وایت هر دو نسخه را دیده‌اند به تفاوت‌هایی در آنها اذعان کرده‌اند. اگرچه این تفاوت‌ها بسیار اندک است ولی نشان از خاستگاه متفاوت آنها دارد. و لهذا باید آرزو کرد که این نسخۀ ایتالیایی مفقوده که فرا مارینو در فاصلۀ سال‌های 1585 تا 1590 از کتابخانۀ پاپ در واتیکان خارج نموده نیز یافت شود.

به این ترتیب نظریه لونسدال راگ که مدعی شده که نسخۀ ایتالیایی موجود نسخۀ منحصر به فردی است که یک نومسلمان اهل آندلس برای تبلیغ اسلام آن را نوشته با توجه به این حقیقت سست می‌شود. زیرا حداقل دو نسخۀ ایتالیایی از این انجیل دیده شده که با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند. اگرچه اکنون یکی از نسخ ایتالیایی موجود نیست ولی ترجمۀ آن به زبان اسپانیایی در تمام قرن هجدهم وجود داشته و اکنون نیز رونوشت آن در دانشگاه سیدنی وجود دارد که باید به همت افراد خیرخواه و آشنا به زبان اسپانیایی ترجمه و انتشار یابد.

*
امیر اهوارکی


پی نوشت‌ها:
1. St. Irenaeus (ca. 115 - 202)
2. Pope Sixtus V (1520 – 1590)
3. John Frederick Cramer
4. John Toland (1670 – 1722)
5. Nazarenus, or Jewish, Gentile, and Mahometan Christianity (1718)

نسخۀ عکسی (pdf) کتاب، در این آدرس موجود است. برای مطالعۀ سایر آثار تولند، به سایت «آرشیو» در آدرس ذیل مراجعه کنید:
http://archive.org/details/acollectionseve00unkngoog/
6. Eugene of Savoy (1663 – 1736)
7. Lonsdale Ragg (1866 - 1945) and Laura Ragg (Laura Maria Roberts)
8. George Sale (1697 – 1736)
9. Rev. Dr Thomas Monkhouse (d. 1793)        
10. Rev. Joseph White (d. 1814)
11.
این همان ماجرای انکار کردن پطرس و سوگند خوردن او و دشنام دادنش به آن محکوم در خانۀ رئیس کاهنان است که در هر چهار انجیل آمده و مسیحیان آن را به تقیه یا توریۀ پطرس تفسیر می‌کنند. در حالیکه او علاوه بر انکار، سوگند نیز خورده و سپس بر آن محکوم لعنت هم فرستاده است (متی 26/ 73). از آنجا که پطرس جانشین حضرت عیسی(ع) (یوحنا 21/ 15 تا 17) و به قول انجیل متی، سنگ زیر بنای کلیسا است (متی 16/ 18) لذا او نمی‌تواند لغزش بخورد و یا برای حفظ جان خود عیسی(ع) را انکار کند. زیرا اگر او خطا کرده باشد از آن پس، همه نوع گناه از همه کس مجاز خواهد بود.
دلایل متعددی در دست است که پطرس در این ماجرا خطایی نکرده است. اولاً که خود پطرس طبق نقل لوقا در شب آخر به حضرت عیسی(ع) گفت که تا پای جان دادن هم تو را رها نخواهم نکرد (لوقا 22/ 33). ثانیاً در وقتی که همۀ شاگردان در شام آخر از دست سربازان گریختند پطرس تنها کسی بود که آن محکوم را بدون ترس تا خانۀ رئیس کاهنان تعقیب نمود (متی 26/ 56 تا 58) هرچند که انجیل یوحنا شاگرد دیگری را نیز بدون اینکه نامش را بیاورد با پطرس همراه دانسته است (یوحنا 18/ 15). ثالثاً اگر انکارهای پطرس به سبب ترس از مرگ بود او می‌توانست به محض آنکه وی را شناختند از منزل خارج شود و نه اینکه همانجا بماند تا سه نوبت انکار کند و اوضاع بدتر شود. رابعاً پطرس عیسی(ع) و نام او را انکار نکرده است بلکه آن محکوم را که خدمۀ آن منزل به سمت او اشاره می‌کردند انکار نمود و گفت که او را نمی‌شناسد. و این بسیار درست است (لوقا 22/ 54 تا 60). زیرا آن شخص یهودا بوده که فقط ظاهرش به معجزۀ خدا شبیه عیسی گشته بود. در اینجا پطرس به چشمش اعتماد نکرد و به نور عقلش یهودا را شناخت در وقتی که او به یک سیلی آنها اعتراض می‌کرد (یوحنا 18/ 23) و عیسی بودن خود را انکار کرده از کاهنان می‌خواست که او را آزاد کنند (لوقا 22/ 68). خامساً که در انجیل متی درج است که حضرت عیسی(ع) فرمود: «هر که مرا پیش مردم انکار نماید من هم در حضور پدر خود که در آسمان است او را انکار خواهم کرد» (متی 10/ 33). اما عیسی(ع) با ظهور مجددش پطرس را ملامت نکرد، پس او گناهی نکرده است. سادساً که پطرس بعد از صعود عیسی(ع) به مقام بلندی رسید که دیگر نیازی به لمس کردن بیماران نبود تا آنها را شفا دهد. بلکه نقل است که مریضان را در کوچه‌ها می‌خواباندند تا در وقت رفتن پطرس به معبد، سایۀ او بر آنها بیفتد و شفا بگیرند (اعمال 5/ 15) و این نشان می‌دهد که پطرس صادق بوده و در خانۀ رئیس کاهنان خطایی مرتکب نشده و تشخیص او در انکار کردن آن محکوم درست بوده است. همین یک استدلال برای مصلوب نشدن حضرت عیسی(ع) کافی است. هرچند که در اناجیل مسیحی چهل برهان دیگر هم به نفع این موضوع وجود دارد، که از حوصلۀ این مقال خارج است و بنده برخی از آنها در مقالۀ نقدی بر مصائب خرافي مسیح(ع) متذکر شده‌ام.
12. Bernard de la Monnoye (1641 - 1728)
13.  Fra Marino (16th & 17th cen.), where "Fra" stands for Frate, i.e. "brother" in latin.
14. St. Irenaeus (ca. 115 - 202)
15. Pope Sixtus V (1520 – 1590)
16. Sir Charles Nicholson (1808 – 1903)
17. Edm. Callamy
18. John Nickolls (ca. 1710 – 1745)
19. http://en.wikipedia.org/wiki/Gospel_of_Barnabas#Spanish_manuscript from: Fletcher, J. E. (1976) "The Spanish Gospel of Barnabas". Novum Testamentum XVIII: 314 – 3

 

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/186144

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان

ترجمه‌های فارسی و عربی انجیل برنابا
جمعه 13 فروردین 1395  11:12 ق.ظ

برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/ 11

ترجمه‌های فارسی و عربی انجیل برنابا

در ایران علامه حیدر قلیخان قزلباش (1331 – 1254ش) معروف به سردار کابلی در سال 1301 شمسی انجیل برنابا را به کمک دو نسخۀ عربی و انگلیسی ترجمه کرد و پس از دریافت نظر چند تن از علما نسبت به مفید بودن انتشار این کتاب، آن را به سال 1311 در کرمانشاه به چاپ رساند. ترجمۀ او تحت اللفظی، دقیق و به لغت شیوای فارسی است، هرچند که ممکن است نثر آن برای برخی نوآموزان دشوار باشد.

ترجمۀ عربی و تراجم فارسی انجیل برنابا

در جهان اسلام بلافاصله پس از چاپ ترجمۀ انگلیسی، سید محمد رشیدرضا (1935 - 1865) صاحب چاپخانۀ المنار و شاگرد شیخ محمد عبده (1905 - 1849)، به صرافت نشر آن افتاد. لذا به دوست پزشک خود، یعنی دکتر خلیل بک سعادت که یک مسیحی مارونی بود سفارش داد که آن را به زبان عربی برگرداند. و این ترجمه یک سال بعد یعنی در سال 1908 میلادی (1326 هجری قمری) در قاهره به چاپ رسید.

ترجمه‌های فارسی و عربی انجیل برنابا

در ایران یکی از علمای متولد افغانستان که در نجف درس خوانده و به درجۀ اجتهاد رسیده بود به نام علامه حیدر قلیخان قزلباش (1331 – 1254ش) معروف به سردار کابلی1 در سال 1301 شمسی (1922 میلادی) آن را از دو نسخۀ عربی و انگلیسی ترجمه کرد، آن را به سال 1311 در کرمانشاه به چاپ رساند. ترجمۀ او تحت اللفظی، دقیق و به لغت شیوای فارسی است، هرچند که ممکن است نثر آن برای برخی نوآموزان دشوار باشد.

برای راقم روشن نشد که چرا جناب سردار کابلی در انتشار ترجمۀ خود ده سال تأخیر نموده است. یکی از مسائلی که محتمل به نظر می‌رسد آن است که برخی متحجران یا بی‌خبران از انجیل برنابا به انتشار آن خرده بگیرند و این شبهه را الغاء کنند که عقاید مغلوط مسیحیان در جامعۀ مسلمان ایران تبلیغ شده است. برهان بنده در این خصوص درج تأییدات پنج تن از علمای آن عصر است در خصوص مفید بودن انجیل برنابا که در مقدمۀ آن ترجمه آمده و تاریخ آنها مربوط به چهار تا پنج سال پس از اتمام ترجمه است. نظرات این علما همچنین در چاپ دوم ترجمۀ سردار کابلی که در سال 1345 در تهران منتشر شده نیز به چشم می‌خورد. این برهان را نباید کوچک شمرد. زیرا اکنون پس از هشتاد سال که از چاپ ترجمۀ سردار کابلی می‌گذرد، هنوز متحجرانی که برخی از ظواهر دین را آموخته و خود را بی‌نیاز از عمق آن می‌یابند ما را از تبلیغ و نشر انجیل آسمانی برنابا باز می‌دارند و حتی شاید در قلب خویش ما را کافر می‌شمارند.

ترجمه‌های فارسی و عربی انجیل برنابا


از جمله مسائلی که احتمالاً موجب تأخیر در انتشار ترجمه سردار کابلی گشته می‌تواند دشواری‌های چاپ کتاب در کرمانشاه نیز باشد. زیرا سردار کابلی پس از بازگشت از عراق در سال 1271 شمسی، برای باقی عمرش در کرمانشاه مقیم شد و این کتاب را نیز در همان شهر به چاپ رساند.

اما ترجمۀ سردار کابلی به سال 1345 توسط سید محمدعلی صفیر در چاپخانۀ حیدری تهران در قطع وزیری به چاپ رسید و در سال 1362 با تصویر برداری از همان نسخه توسط یک ناشر ناشناخته در قم به نام دفتر نشر الکتاب در قطع جیبی تجدید چاپ شد. سپس در سال 1379 در نشر نیایش با ویرایش و مقدمۀ تفصیلی آقای جمشید غلامی‌نهاد به همراه سایر مقدمه‌های چاپ‌ قبلی و همچنین مقدمۀ مرحوم طالقانی، به قطع رقعی در 720 صفحه منتشر شد که تاکنون به چاپ چهارم رسیده است.

ترجمه‌های فارسی و عربی انجیل برنابا


ترجمۀ سردار کابلی را ناشران دیگری از جمله نشر اَلمَعی، بدون رفع اغلاط قبلی به چاپ رسانده و اغلاط مطبعی چندی نیز بدان افزوده‌اند. نخستین چاپ در انتشارات المعی به سال 1379 در 382 صفحه رخ نمود که چاپ هشتم آن در تابستان 1390 بوده است. این چاپ، فاقد مقدمۀ مفید مرحوم آیت‌الله طالقانی است. با اینکه انجیل برنابا مخالف با صلیب است در کمال تعجب نقش چهار صلیب در چهار گوشۀ جلد گالینگور آن به چشم می‌خورد. از مذاکرات نگارنده با خانم زهرا المعی مدیر این انتشارات (که همه نوع کتاب را بدون هیچ سلیقۀ هنری به چاپ می‌رساند) دانسته شد که او به محتوای این کتاب واقف نیست.

مرحوم آیت‌الله سید محمود طالقانی که از کودکی در خانۀ پدرش سید ابوالحسن، با این انجیل انس داشت، در جهت ترویج آن بسیار کوشید. به همین جهت در سال 1344 به یکی از دوستان خود به نام مرتضی فهیم کرمانی توصیه کرد تا ترجمه‌ای روان از این انجیل به دست دهد. این ترجمه به همراه مقدمه‌ای خواندنی از آیت‌الله طالقانی به سال 1346 در مدرسۀ کرمانی‌ها در قم به چاپ رسید و در سال 1356 نیز تجدید چاپ شد و در نهایت به سال 1386 با رفع اغلاط زیر نظر مترجم محترم، در شهر قم به توسط نشر صحیفۀ خرد در 488 صفحۀ قطع رقعی در 1500 نسخه منطبع گشت.

ترجمه‌های فارسی و عربی انجیل برنابا


در سال 1386 ترجمۀ جدیدی از این انجیل در مشهد توسط «گروه پژوهش و تحقیقات خاتم» به قطع جیبی در 664 صفحه به طبع رسید که نه تنها دقت دو ترجمۀ پیشین را ندارد بلکه مشحون از اغلاط چاپی است. این ترجمۀ جدید، در واقع بازنویسیِ دو ترجمۀ پیشین فارسی است. در صفحۀ آخر کتاب یکی از منابع کتاب اینچنین معرفی شده است: «انجیل برنابا ـ ترجمۀ فهیم کرمانی، که بخش مهمی از این ترجمه را تشکیل می‌دهد». تنها مزیت این چاپ، سخنانی است که در مقدمه به نقل از کتاب «گوهرهای حکیمانه» از آیت‌الله بهجت آورده شده است که در آن، حضرت آیت‌الله(ره) انجیل برنابا را تأیید کرده بر مطالب آن صحه گذاشته‌اند، مضافاً بر خبر مسرت‌بخش رؤیت نسخۀ خطی انجیل برنابا به زبان گرجی که آیت‌الله بهجت(ره) آن را بیش از پنجاه سال قبل در نزد مرحوم مرعشی نجفی دیده است (در ادامه به هر دو مورد خواهیم پرداخت).

این چاپ که در مؤسسۀ فرهنگی انتشاراتی خاتم به انجام رسیده، شامل سه مقدمه است. مقدمۀ نخست از سوی ناشر است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. مقدمۀ دوم بخشی از کتاب گوهرهای حکیمانه، حاوی سخنان آیت‌الله بهجت(ره) در خصوص انجیل برنابا است. مقدمۀ سوم نیز همان مقالۀ آیت‌الله طالقانی است. در این چاپ مقدمه‌های خلیل سعادت، رشیدرضا، سردار کابلی یا فهیم کرمانی دیده نمی‌شود.

مقدمۀ نخست کتاب، بدون نام نویسنده با عنوان «زندگانی و ویژگی‌های عیسی ع» در 36 صفحه چاپ شده است تا بلکه با استفاده از منابع گوناگون در خصوص حضرت عیسی(ع)، خانواده، دوران حیات و انجیل او اطلاعاتی به دست دهد. لکن وجود چند خطای فاحش آن را بالکل بی‌اعتبار کرده است. ذیلاً به چند مورد از این خطاها اشاره می‌کنیم.

1. متن دارای اغلاط مطبعی بسیاری است که برای خوانندۀ ناآشنا به موضوع، گمراه کننده است و لذا اصلاً قابل اعتماد نیست. فهرست اعلام کتاب، غلط اندر غلط است؛ هم به جهت خطاهای مکرر در ضبط اسامی و هم به سبب ارجاع نادرست شمارۀ صفحات. ادبیات مقدمۀ کتاب در سطح سواد یک دانش‌آموز پنجم ابتدایی است، خصوصاً در صفحات 54 و 55 وقتی که نویسنده اغراض خود را از چاپ و ترجمۀ این انجیل بیان کرده، متن سراسر مغلوط و نارسا شده است.

2. نویسندۀ مقدمه از موضوع این کتاب و خصوصیات آن و شخص برنابا، تماماً غافل بوده و به آن نپرداخته است. خلاصه اینکه به نظر نمی‌رسد که نویسنده یا نویسندگان این مقدمه، حتی یک نوبت انجیل برنابا را خوانده باشند.

3. نویسنده روش خود را در مقدمه مشخص نکرده است. یعنی در وقتی که این متن را به عنوان مقدمه و معرفی انجیل برنابا نوشته است به مطالب معارض با آن از اناجیل مسیحیان استناد کرده است. مانند صفحۀ 21 که نام حواریون را با استناد به انجیل متی آورده و آن را جزو مسلّمات تلقی نموده است. در حالیکه در باب چهاردهم انجیل برنابا به جای نام شمعون غیور و توما، اسامی‌ یهودای دیگر و برنابا آمده است (البته اناجیل لوقا و یوحنا نیز نام «یهودای دیگر» را که غیر از یهودای اسخریوطی است در شمار حواریون ذکر کرده‌اند).

4. متأسفانه نویسنده اهل تحقیق و مطالعه نبوده و مثلاً در پاورقی صفحۀ 21 مأخذ خود را در ذکر نام حواریون به این صورت ذکر کرده است: «انجیل عیسی مسیح، چاپ 1357، انجیل متّا، ص 10»! در خصوص کتب دیگر، اوضاع به مراتب بدتر است؛ زیرا نه تاریخ چاپ کتاب درج شده و نه صفحۀ مورد نظر. مطالب زیادی نیز بدون ذکر منبع همچون مسلّمات و قطعیات بیان شده، و چه بسا که تفسیر به رأی نویسنده به وقت شرح واقعه، آن سخن را بی‌اعتبار نموده است. فقط در انتها، نام چهارده عنوان کتاب بدون ذکر نام ناشر یا سال نشر، ذیل عنوان «منابع» آمده است.

5. نویسنده در موارد بسیار از احادیث و تفاسیر نه چنان معتبر (خصوصاً در جریان نزول مائده)، بهره برده و حتی در مواردی به تضاد رسیده است. مثلاً در صفحۀ 39 ذکری رفته است از نوحۀ حضرت عیسی(ع) در فراق مادر، در حالیکه ماجرا در انجیل برنابا و اناجیل دیگر بالعکس است و حضرت مریم(س) به وقت تصلیب حضور یافته، نوحه و افغان نموده است (با این تفاوت که در انجیل برنابا حضرت مریم(س) کمی بعد، از شبهه درآمده، دانست که آن مصلوب حضرت عیسی نبوده است). مورد دیگر در خصوص حضرت یحیی(ع) است که در صفحۀ 22، رسالت آن حضرت را بعد از حضرت عیسی(ع) و شمعون (پطرس) ذکر نموده ولی در صفحۀ 38 از رحلت وی پیش از حضرت عیسی(ع) خبر داده است، در حالیکه نویسنده، ماجرای او را با حکایت زنده شدن سام بن نوح به دست حضرت عیسی(ع) و بازگشت مجدد او به قبر که در برخی روایات اسلامی آمده، خلط کرده است.2 همچنین در صفحات 27 تا 29 این کتاب ماجرای بارگرفتن حضرت مریم(س) به عیسی(ع) را با جزئیات از دو سورۀ آل‌عمران و مریم نقل نموده در نوبت اول فرشتگان و در نوبت دوم جبرائیل را پیام‌آور خداوند معرفی نموده بدون اینکه متوجه باشد که این دو نقل قرآن کریم، مربوط به یک واقعه است.

6. نویسنده در خاتمه خبر داده است که کار این کتاب را از سال 1379 به اتفاق تعدادی از دوستان آغاز نموده‌ و این ترجمه را با استفاده از دو انجیل مترجَم سردار کابلی و فهیم کرمانی، با نگاهی به ترجمۀ عربی چاپ قاهره به انجام رسانده‌اند. نویسنده یکی از فواید این چاپ را همین مقدمه ذکر کرده که آن را از منابع معتبر تحقیق نموده است(!) در انتها نیز نام سه خانم و سه آقا را که در این کار وی را یاری نموده‌اند ذکر نموده بدون اینکه نام خود را ذکر کرده باشد.

 بنده برای تحقیق بیشتر در این خصوص، به کمک سایت خانۀ کتاب، اطلاعات ناشر را به دست آورده، با محمد نجاری مدیر نشر خاتم در مشهد صحبت کوتاهی کردم. او در خصوص اغلاط راه‌یافته به کتاب گفت: «ما اشتباهاً نسخۀ غلط‌گیری نشده را برای چاپ فرستادیم(!) و اکنون نیز در حال کار برای چاپ دوم کتاب هستیم که آن را به آقای فلانی که استاد دانشگاه است داده‌ایم تا تصحیح کند.» وقتی پرسیدم که این مقدمۀ مغلوط را چه کسی نوشته چون به نظر می‌رسد که او اصلاً انجیل برنابا را مطالعه نکرده است در جواب گفت: «این مقدمه را چند نفر از دوستان به نام‌های آقایان موسوی و باباپور و خانم موسوی‌مهر نوشته‌اند و من فقط نظارت کرده‌ام(!)»

برای مظلومیت انجیل برنابا همین بس که دوستان و دشمنانی که در این باب سخن می‌گویند در واقع آن را نخوانده و نمی‌شناسند.

*تحقیق و نگارش: امیر اهوارکی


پانوشت‌ها:
1. حیدرقلی معروف به سردار کابلی در هجدهم محرم الحرام 1293 هجری قمری در کابل متولد شد. او برای تحصیل به عراق رفت و پس از دریافت رتبۀ اجتهاد در کرمانشاه مقیم شد. کتب دیگری نیز از وی باقی است، مانند: الاربعون، تحفة الاجلّة فی معرفة القبله، تحفة الاحباب فی بیان آیات الکتاب، و نیز ترجمۀ المراجعات سید شرف الدین عاملی که با عنوان مناظرات در سال 1324 شمسی به چاپ رسید. سردار کابلی به زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی، عبری و افغانی تسلط داشته و با زبان‌ فرانسه نیز آشنا بوده است. او در چهارم جمادی الاولی سال 1372 هجری قمری در کرمانشاه وفات یافت و پیکرش به نجف اشرف حمل گردید و در وادی السلام در جوار پدرش نورمحمد مدفون گشت. تاریخ وفات او با روز سه‌شنبه 30 دی 1331 هجری شمسی مطابق است.

2. علامه مجلسی در بحار الانوار هر دو دسته روایات را از منابع پیش از خود نقل نموده و در انتها افزوده است که جمع کردن میان اخباری که دلالت دارند وفات یحیی(ع) مقدم بر صعود عیسی(ع) به آسمان بوده و آنهایی که بر تأخیر آن دلالت دارند سخت است مگر اینکه بعضی از اینها را بر تقیه گویندگان حمل کنیم یا  قائل شویم که خداوند حضرت یحیی(ع) را بعد از رحلتش به دنیا بازگردانده است. نگا. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار؛ 110 ج، مؤسسه الوفاء، بیروت؛ ج 14، ص 190؛ باب قصص زکریا و یحیی، ح 42

 

منبع: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/194984

mhzahraee

mhzahraee
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 2614
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها