عضویت العربیة English
امام جواد علیه السلام: کسى که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است. کامل الزیارات ص 324

داستان آموزنده موذن و دختر زرتشتی

داستان آموزنده موذن و دختر زرتشتی
جمعه 13 فروردین 1395  06:13 ق.ظ

داستان آموزنده موذن و دختر زرتشتی

http://file.tebyan.net/a433b6090c/%D9%BE%D9%88%D8%B4%D9%87%20%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85/%D8%A7%D8%B0%D8%A7%D9%86/%D8%A7%D8%B0%D8%A7%D9%86%20%D9%86.png

داستان آموزنده : موذنی که سال ها بر روی مناره میرفت و برای مسلمانان اذان می گفت با یک نگاه آلوده به خانه ای در حولی مسجد از دین خارج و جهنمی شد.

داستان از آن قرار است که مؤذنى پس از این که چهل سال براى مسلمانان اذان گفت, روزى براى گفتن اذان بالاى مناره رفت و پس از اتمام اذان نگاهى به خانه هاى اطراف مسجد انداخت.

چشمش به دخترى که در یکى از خانه هاى اطراف مشغول شستن سر و صورت خود بود افتاد, با ادامه نگاه هاى شهوت زاى خود به تدریج به دختر دل بست و همچنان تا وقتى دختر در حیات خانه بود با نگاه او را تعقیب کرد و چون دختر به اطاق رفت او نیز از مأذنه پایین آمد و به جاى این که مانند همیشه براى نماز به مسجد برود, چنان اسیر شهوت خود شده بود که به در خانه آن دختر آمد و در زد.

پدر دختر به در خانه آمد و چشمش به مؤذن مسجد افتاد, با کمال تعجب پرسید: چه کار دارید ؟

مؤذن گفت : به خواستگارى دختر شما آمده ام

صاحب خانه که از این پیشنهاد غرق در حیرت گشته بود، فکرى کرد و گفت : ما مسلمان نیستیم و مذهب ما زردشتى است و بنابر آیین خود نمى توانیم به مسلمان دختر بدهیم و هر که بخواهد با ما وصلت کند باید به دین ما در آید .

مؤذن گفت : حاضرم به دین شما در آیم

پدر دختر نیز که به دنبال همین فرصت مى گشت تا بدین وسیله یک نفر را از دین اسلام خارج کرده و به دین خود درآورد؛ گفت : ما حاضریم در این صورت دختر به شما بدهیم.

پس از مذاکره و قرارداد ، وقتى براى انجام این کار تعیین کردند و مؤذن به خانه برگشت و در وقت موعود به منزل آنها رفت و مراسم ورود این آقاى مؤذن مسلمان ، به دین جدید انجام شد و سپس مراسم مقدماتى ازدواج نیز صورت گرفت, حجله عروسى را در طبقه فوقانى ترتیب دادند و آقاى داماد سر از پا نشناخته به طرف پله ها راه افتاد و با عجله بالا مى رفت.

همین که به پله آ خر رسید، پایش لغزید و از همانجا به درون حیات پرت شد و در دم جان سپرد و به کام دل نرسیده به حال کفر از این جهان چشم بربست.

کتاب کیفرگناه ، جلد ۲، ص ۲۲۵

a433b6090c

a433b6090c
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1394 
تعداد پست ها : 13405
محل سکونت : خراسان جنوبی
دسترسی سریع به انجمن ها