عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

نوعروس کربلا

نوعروس کربلا
جمعه 20 فروردین 1395  03:34 ب.ظ

«وهب» با پشت دست عرق پیشانیش را پاک کرد و به بیلش تکیه زد. در سراب روبه رویش سایه ی مردی را می دید که نزدیک می شد. با خودش گفت شاید راه گم کرده ای است. مادرش را صدا زد و گفت:
-          مقداری غذا تهیه کن. مردی از دور می آید.
مرد که نزدیک تر شد، رخساره ی مهربان و لبخند گرمش، وهب را به یاد عیسی مسیح (ع) انداخت. با او دست داد. مرد از او پرسید:
-          کار و بارت چطور است؟

-          خدا را شکر! خوب است. فقط اینجا آب کمی داریم. اگر آب به مقدار کافی باشد تا گوسفندان بتوانند درست و حسابی آب بخورند ما هم به کارهای دیگر می رسیم.

مرد، تبسمی کرد و مهربانانه دستی به شانه های ستبر وهب زد. به سمت سنگی رفت و نیزه ای در آن فرو کرد. آب از سنگ بیرون زد و برکه ای ساخت. امّ وهب نزدیک آمد و با حیرت به این معجزه نگریست.

زیر لب گفت:
-          آقا شما چه کسی هستید؟
-          من حسین بن علی فرزند رسول خدا هستم.

***
-          حالا می روی؟
-          به خدای عیسی و محمد (ص) سوگند وهب، اگر با او نروی شیرم را حلالت نمی کنم!

وهب نگاهی به نوعروسش کرد و نگاهی به مادرش. لبهای هانیه می لرزید و نزدیک بود اشکش سرازیر شود و چشمهای مادرش هر چند پر از اشک بود ولی مصمم به او دوخته شده بود. وهب آهی کشید و گفت:
-          چگونه می توانم نروم وقتی پسر رسول خدا از ما طلب یاری کرده. ما به دست او اسلام آوردیم... باید دین خود را ادا کنیم. من فردا می روم.

هانیه گریه سر داد و ام وهب سر او را در آغوش فشرد و آرام گفت:
-          گریه نکن عروس نازنینم. ما نیز با او خواهیم رفت.

***
«سالم» نگاهی به «یسار» کرد و پوزخندی زد. سالم آهسته گفت:
-          او را می شناسی؟
-          نه. تا به حال ندیدمش.
-          حسین این جوانک را برای مبارزه با ما فرستاده است؟!

یسار نیش خندی زد و به وهب که نزدیک می شد گفت:
-          تو دیگر کیستی؟ بگو زهیر بن قین بیاید یا حبیب بن مظاهر!

وهب خروشید:
-          من وهب بن حباب کلبی ام! تو هم کوچکتر از آنی که حریفت را خودت مشخص کنی...

نبرد در گرفت. وهب می خروشید و می جنگید و خون از دستها و بدنش جاری شده بود. وقتی مشغول جنگیدن با یسار بود، سالم از پشت به او حمله کرد و نیزه را در بدنش فرو کرد.

ام وهب زیر لب ذکری می گفت و هانیه را نگه داشته بود که هر لحظه با هر ضربه ای که به وهب می خورد از جا می پرید. دستش را در دستش می فشرد و آرامش می کرد.

هانیه که نبرد را می دید، آنقدر به صورتش چنگ زده بود که از لا به لای گونه هایش خون تازه را می شد دید. وقتی دید که "سالم" به وهب نزدیک می شود، اختیار از کف داد.

اجازه نمی داد این ناپاکان همسر چند روزه اش را به خون بغلتانند. با تکانی خودش را بازوان ام وهب رها کرد و عمود خیمه را برداشت و فریادی زد و به سمت میدان رفت.

وهب میان میدان ناگهان چشمش به هانیه خورد که به سمتش می آید، به سمتش دوید و سعی کرد به خیمه ها برش گرداند:
-          هانیه برگرد! کشته می شوی. برو!

هانیه اشک می ریخت و می گفت:
-          قربانت بروم وهب... برای پسر رسول خدا تا جان داری بجنگ!

وهب به دست چپ مانع آمدن هانیه شده بود و هانیه به زرهش چنگ زده بود و می گفت:
-          هر گز رهایت نمی کنم تا در کنارت کشته شوم.

سربازی از سپاه عمر بن سعد وقتی درگیری وهب را دید جلو دوید و دست او را قطع کرد. هانیه فریادی زد و عمود را بالا برد...

ناگهان صدای حسین بن علی (ع) به گوشش رسید:
«خداوند شما خاندان را جزای خیر دهد. به سوی زنان باز گرد و با آنان باش. خداوند تو را مورد رحمت خویش قرار دهد. بر زنان جنگ لازم نیست.»

***
خاک جنگ تازه فرو نشسته بود. هانیه بر بالین شوهرش زانو زده بود و خاک و خون را با گوشه ی چادرش از صورت او می زدود. آهسته اشک می ریخت و قربان صدقه ی چهره ی در هم ریخته ی وهب می رفت. ام وهب دورتر ایستاده بود و با خودش خلوت کرده بود.

هانیه آرام خم شد و زمزمه کرد:
-          بهشت گوارایت باد! از خدا می خواهم که مرا با تو در بهشت هم نشین کند...

شمر از دور صحنه را می دید. آرام به غلامش دستور داد هانیه را به آرزویش برساند. غلام شمر، عمودی بر سر هانیه زد و نوعروس کربلا در دم جان سپرد.

هانیه نخستین زن شهید کربلا بود...

 



منابع:
1.       لهوف: سید بن طاووس، صص143 - 144
2.       ابصار العین، ص 106  به نقل از دانشنامه ی رشد
3.       ریاحین الشریعه، ج3، ص300 تا 303/ معالى السبطین، ج1، ص286 به نقل از تبیان

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

nazaninfatemeh

nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 59194
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها