عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

حبيب بن مظاهر

حبيب بن مظاهر
جمعه 20 فروردین 1395  03:39 ب.ظ

فرزند مظهربن رئاب بن اشتر جخوان هستم، از بزرگان مورد اعتماد بني اسد. از ياران حضرت رسول بودم و ياوران اميرالمومنين در کوفه. در همه ي جنگ ها سپر بلايش، اينقدر به ايشان نزديک بودم که از حاملان علمشان به شمار مي رفتم.1

****
روزي ميثم تمار را ديدم، به من گفت: "مي بينم مردي را که سرش از بدن جدا شده و به گردن اسب بسته. او براي ياري پسر دختر رسول خدا خارج مي شود و کشته. سر او را در کوفه مي گردانند. رشيد هجري بر گفته هاي ميثم افزود:
براي کسي که سر او را بياورد، صد درهم پاداش مقرر شده است.2
****
بعد از مرگ معاويه ي ملعون به همراه مسلم بن عوسجه براي حسين بن علي از مردم کوفه بيعت گرفتيم، اما وقتي ابن زياد لعين پا به کوفه گذاشت، مردم از ترس او يا به طمع پول بيعتشان را شکستند. ما هم وقتي شنيديم حسين بن علي به کربلا رسيده دوري را تحمل نکرديم و به سوي او رفتيم. روزها در بيابان مخفي مي شديم و شب ها حرکت مي کرديم تا سپاهيان ابن زياد ما را پيدا نکنند.

بعد از چند روز که به نينوا رسيديم. وقتي کمي ياران امام را ديدم، از ايشان اجازه خواستم تا گروهي از قبيله ي خود را به ياري ايشان دعوت کنم.
با اجازه ي امام حرکت کردم. در بازگشت با نود نفر از هم قبيله هايم با سپاه عمر بن سعد روبرو شديم. عمر يک سپاه چهارصدنفري آورده بود براي مقابله با نود نفر! به ما حمله کردند. در آن معرکه گروهي کشته شدند و آن هايي که زنده ماندند شبانه به سوي قبيله فرار کردند. با شرمندگي نزد حسين بن علي رفتم و داستان را براي ايشان تعريف کردم. در جواب شنيدم که فرمود:
"لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم"3
****
روز تاسوعا ديديم که سپاه عمر به سوي ما در حرکت هستند. به دستور امام به همراه چندي از ياران پشت سر عباس بن علي به راه افتاديم تا ببينيم چه شده که به سوي ما مي آيند. از آن ها پرسيديم و جواب دادند:  امير دستور داده يا بيعت کنيد يا کشته شويد. عباس جواب داد: عجله نکنيد تا از سرورم بپرسم. امام حسين عليه السلام فرمودند: از آن ها مهلت بگيريد تا امروز و امشب دعا کنيم.
به همراه عباس بن علي رفتيم و پاسخ امام را به آن ها گفتيم و جنگ به روز دهم موکول شد.
****
شب عاشورا بسيار خوشحال بودم زيرا یک حمله تا وصال اميرالمؤمنين فاصله داشتم، اما يک چيز اين شادابي را از بين برد. «نافع» به من گفت: "از خيمه ي زينب کبري سلام الله صدايي آمد که به حسين بن علي عليه السلام فرمود:
سپاه خود را آزمايش کرده اي؟"
امام پاسخ دادند: "به خدا اين شيردلان را آزموده ام، اين ها به مرگ زير چشمي نگاه مي کنند و با آن مثل نوزادي که به سينه ي مادرش انس گرفته، مأنوسند."
نافع گفت: به نظرم بايد دل زنان اهل حرم را آرام کنيم. اين بود که ياران را جمع کرديم. به بني هاشميان گفتم: "به خيمه هاي خود بازگرديد اميدوارم که چشم هايتان بيدار نماند."

حرف همه ی ياران همين بود:" به خدايي که بر ما منت گذاشت تا در اين جايگاه باشيم، اگر انتظار فرمان حسين بن علي نبود، اکنون با شتاب به دشمنان حمله مي کرديم تا نفس خويش را پاک و چشم را روشن کنيم."

نزد خيمه ي زنان رفتيم، با صداي بلند گفتم: "اي حريم رسول خدا! اين شمشيرهاي جوانان و جوانمرداني شماست که به غلاف نخواهد رفت تا اينکه گردن بدخواه شما را بزند. اين نيزه ي پسران شماست، سوگند خورده اند که تنها بر سينه ي جدا شده از دعوتتان فرود آيند."

زنان گريان از خيمه ها خارج شدند و گفتند: "اي پاکان! از دختران رسول خدا و ناموس اميرالمومنين حمايت کنيد."4

 

 



پي نوشت:
1ـ ابصارالعين، ص101؛
2ـ رجال الکشي، ص78؛
3ـ بحارالانوار، ج44، ص386؛
4ـ مقتل الحسين، مقرم، ص266.

منبع:
منتهي الآمال، شيخ عباس قمي
ياران شيداي حسين، مرتضي آقا تهراني

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

nazaninfatemeh

nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 59296
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها