عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم(ع) ارائه کردند چیست؟

مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم(ع) ارائه کردند چیست؟
شنبه 21 فروردین 1395  09:01 ب.ظ

مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم(ع) ارائه کردند، چیست؟

 

جام نیوز/ و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض و این چنین ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.
باقر ال محمد(ص) در اول رجب سال 57 هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود و در سال 114 هجری بعد از 18 سال امامت به شهادت رسید، ایشان در عمر پر برکت خویش علاوه بر احیای دین جدشان پیامبر ا کرم(ص)، پرده از بسیاری علوم برداشت و در ایجاد دانشگاه بزرگ اسلامی نقش مهمی را ایفا کردند که پس از آن فضا برای فرزند برومندشان امام جعفرصادق(ع) مهیا شد، به مناسبت میلاد سراسر نور و فرخنده امام محمد باقر(ع) به برخی کرامات ایشان به نقل از کتاب‌های معتبر شیعه اشاره می‌شود:

*طی‌الارض عجیب شاگرد با امام باقر(ع)
جابر بن یزید جعفی می‌گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم(ع) ارائه کردند، چیست؟ همان واقعه ای که خداوند متعال در قرآن شریف آن را یادآور شده و می فرماید: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض»؛ و این چنین ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، پس دیدم که دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: نگاه کن تا چه می‌بینی؟
من نوری دیدم که از دست آن حضرت(ع) به آسمان متصل شده بود، چنان که چشم‌ها خیره می‌شد، آنگاه به من فرمود: ابراهیم(ع) ملکوت آسمان و زمین را چنین دید، امام باقر(ع) در این لحظه دست مرا گرفت و به درون خانه برد، لباس خود را عوض کرد و فرمود: چشم برهم بگذار! بعد از لحظاتی گفت: می‌دانی در کجا هستیم؟ گفتم: خیر. فرمود: در آن ظلماتی هستیم که ذوالقرنین به آن جا گذر کرده بود، گفتم: اجازه می‌دهید که چشم‌هایم را باز کنم. فرمود: باز کن اما هیچ نخواهی دید. چون چشم گشودم در چنان تاریکی بودم که زیر پایم را نمی‌دیدم!
اندکی رفتیم باز هم فرمود: جابر! می‌دانی در کجایی؟ گفتم: خیر، امام(ع) فرمود: بر سر چشمه‌ای که خضر از آن آب حیات خورده بود، قرار داری.
آن حضرت همچنان مرا از عالمی به عالم دیگر برد تا به پنج عالم رسیدیم، فرمود: ابراهیم(ع) ملکوت آسمان‌ها را این چنین که تو ملکوت زمین را دیدی مشاهده کرد، او ملکوت آسمان‌ها را دید که 12 عالم است و هر امامی که از ما از دنیا برود، در یکی از این عالم‌ها ساکن می‌شود تا آنکه وقت ظهور قائم آل محمد(ص) فرا رسد، امام باقر(ع) دوباره فرمود: چشم بر هم بگذار و بعد از لحظه‌ای فرمود: چشم بگشا! چون چشم گشودم، خود را در خانه آن حضرت دیدم، آن بزرگوار لباس قبلی خود را پوشید و به مجلس قبلی برگشتیم، من عرض کردم: فدایت شوم چه قدر از روز گذشته؟ فرمود: سه ساعت.


*حضور جنیان در خانه باقر آل محمد(ص)
سعد اسکاف می‌گوید: روزی با حضرت باقر(ع) کار ضروری داشتم، به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم، امام فرمود: عجله نکن!، من در حیاط منزل امام(ع) مدتی جلو آفتاب ماندم تا اینکه بعد از مدتی با کمال شگفتی دیدم که اشخاصی از اتاق خارج شده و به سوی من آمدند، آنان از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیمای زیبا و معنوی آنان مرا آن چنان شیفته کرد که ناراحتی خود در هوای گرم را فراموش کردم، وقتی به محضر حضرت(ع) مشرف شدم به من فرمود: گویا تو را ناراحت کردم، عرض کردم: آری! به خدا قسم من وضع خود را فراموش کردم، اشخاصی از نزد من گذشتند که همه یکنواخت بودند و من مردمی خوش قیافه‌تر از این‌ها ندیده بودم!
فرمود: ای سعد! آن‌ها را دیدی؟ گفتم: آری! فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند، عرض کردم: خدمت شما می‌آیند؟ فرمود: آری می‌آیند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را از ما می‌پرسند.

*امام باقر(ع) و ضمانت بهشت برای یک نابینا
ابوبصیر از شاگردان برجسته امام باقر(ع) بود، او از بینایی محروم بود و از این جهت شدیداً رنج می‌برد. روزی به حضور امام باقر(ع) آمد و از آن حضرت پرسید: آیا شما وارث پیامبر(ص) هستید؟ امام فرمود: آری، باز پرسید‌: آیا رسول خدا(ص) وارث تمام پیامبران و وارث علوم و دانش‌های آنان بود؟ امام پاسخ دادند: بله، ابوبصیر پرسید: شما می‌توانید مرده را زنده و کور مادرزاد را معالجه کنید و از آنچه که مردم در خانه‌هایشان می خورند، خبر دهید؟ امام فرمود: آری! ما همه این‌ها را به اذن خداوند انجام می‌دهیم.

ابوبصیر می‌گوید: در این هنگام امام باقر(ع) فرمود: ای ابابصیر! نزدیک بیا، من نزدیک حضرت(ع) رفتم، آن حضرت با دست مبارک خود روی چشمان مرا مسح کرد، در این حال من خورشید و آسمان و زمین و خانه‌‌ها و هر چه در شهر بود همه را دیدم، آنگاه به من فرمود: آیا می‌خواهی که این چنین باشی و در روز قیامت حساب تو مانند بقیه مردم باشد و خداوند هر چه را اراده فرمود، همان شود یا می‌خواهی به حال اول برگردی و بدون حساب به بهشت بروی؟! ابوبصیر گفت: می‌خواهم به حال اول برگردم، در این هنگام امام باقر(ع) دست بر چشمان ابوبصیر کشید و چشمان او به حال اول برگشت.

 

 

 

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

 

 

 

کاربران برتر شهریور ماه

khodaeem1

khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 88705
محل سکونت : خراسان رضوی
nazaninfatemeh تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها