عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

ماجرای عقد دختر مامون با امام جواد (ع)

ماجرای عقد دختر مامون با امام جواد (ع)
دوشنبه 30 فروردین 1395  04:52 ب.ظ

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) –حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی به پرسشی درباره احاطه علمی امام جواد وتاثیر آن بر مامون پاسخ گفته است.


به گزارش شفقنا متن پرسش مطرح شده وپاسخ این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:

پرسش : در منابع اهل سنتچه روایاتى درباره احاطه علمى امام جواد(علیه السلام) در دوران کودکى نقل شده است؟


پاسخ اجمالی: از ابن حجر و دیگران نقل شده: مأمون مى خواست دخترش را به امام جواد(ع) تزویج کند. بنى عباس، معترض شده، گفتند: او کودک است و هنوز علم و کمالى کسب نکرده، اگر صبر کنى که کامل شود و بعد از آن با او وصلت نمایى بهتر است؛ مامون برای اثبات مقام علمی امام در کودکی، مباحثه علمی بین ایشان و علمای بزرگ و نامدار از جمله یحیى بن اکثم بر قرار نمود که در آن مجلس، مباحث عالمانه و حکیمانه امام همگان را شگفت زده نمود.


پاسخ تفصیلی: ابن حجر هیتمى و دیگران نقل کرده اند: «مامون مى خواست دختر خود را به حضرت جواد(علیه السلام)تزویج کند. بنى عباس، از شنیدن این قضیه معترض شده و به او گفتند: خلافت هم اکنون به دست بنى عباساست؛ به چه جهت قصد دارى آن را به بنى هاشم منتقل کنى؟
مامون در جواب گفت: علت آن، کثرت علم و فضل او است با وجود کمى سنش.


آنان جواب دادند: او کودکى خردسال بوده و هنوز علم و کمالى کسب نکرده است. اگر صبر کنى که کامل شود و بعد از آن با او وصلت نمایى، بهتر است. مأمونگفت: شما ایشان را نمى شناسید. علم ایشان از جانب حق تعالى است و کوچک و بزرگ آنان از دیگران افضلند. اگر مى خواهید این امر بر شما ثابت شود، علما را جمع کنید و با او مباحثه نمایید. عباسیان قبول نموده، اتفاق کردند که یحیى بن اکثم، قاضى القضات آن عصر، با او بحث کند. لذا در روزى معین، در مجلس مأمونحاضر شدند و یحیى بن اکثم، مسایلى را از امام جواد(علیه السلام) سوال کرد و آن حضرت به بهترین وجه پاسخ آنان را داد.


سپس مأمون از امام خواست که یحیى بن اکثم را امتحان نموده، از او سوال کند. حضرت به او فرمود: از تو سوال کنم؟ یحیى در جواب عرض کرد: اختیار با شما است، اگر جواب آن را بدانم مى دهم; وگرنه از محضر شما استفاده مى کنم.


امام جواد(علیه السلام) پرسید: نظر تو چیست در رابطه با مردى که در اول روز، به زنى به حرامنگاه کرد و در وسط آن روز نگاه کردن به آن زن حلال گشت. هنگام ظهر، نظر بر او حرامشد و در وقت عشاء دوباره بر او حلال گشت و نصف شب باز زن بر او حرامشد و هنگام صبح، باز نگاه به آن زن، بر او حلال گشت. سرّ این قضیه چیست؟ و به چه جهت آن زن بر او گاهى حلال و گاهى حرامشده است؟


یحیى بن اکثم در جواب حضرت عرض کرد: به خداسوگند که از این مسیله اطلاعى ندارم و اگر شما صلاح مى دانید جواب آن را بفرمایید.


امام جواد(علیه السلام) فرمود: آن زن کنیز شخصى بود. در اول روز مردى اجنبى به او نگاه کرد که نظر او حرامبود. آن مرد اواسط روز آن کنیز را از مولایش خرید و از این طریق کنیز را بر خود حلال کرد. هنگام ظهر آن زن را آزاد کرد. و لذا بر او حرامشد. در وقت عصر با او ازدواجنمود و او را بر خود حلال گرداند. در وقت مغرب، او را ظهار کرد و بر خود حرامنمود. هنگام عشاء کفارهاى به جهت ظهار پرداخت و دوباره آن زن را بر خود حلال کرد. نیمه شب آن زن را یک طلاقه کرده و او را بر خود حرامنمود; ولى به هنگام صبح به آن زن رجوع کرده و دوباره آن زن بر او حلال شد.


هنگامى که سخنان امام جواد(علیه السلام) به اتمام رسید، مأمونرو به عباسیان کرد و گفت: آیا به آنچه که انکار مى کردید، رسیدید؟ سپس دخترش را به عقد امام جواد(علیه السلام) درآورد».(۱)


همچنین روایت شده که چون امام رضا(علیه السلام) از دنیا رحلت نمود مأمونبه جهت کثرت علم و دین و عقل امام جواد(علیه السلام) با وجود کمى سن آن حضرت به ایشان علاقه مند شد و خواست تا دخترش ام الفضل را به ازدواجاو درآورد. همان گونه که دختر دیگرش ام حبیب را به نکاح پدرش امام رضا(علیه السلام) در آورده بود.

 

این قصد بر عباسیان گران آمد و او را از این عمل بازداشتند; زیرا خوفآن داشتند که امر خلافت از دستشان خارج گردد. لذا از او خواستند که از تصمیم خود صرف نظر کند. و به مأمون گفتند: او نوجوانى است که علمى ندارد. مأمونگفت: من از شما به او داناترم، اگر خواستید او را امتحان کنید. آنان راضى به این کار شدند و به قاضى یحیى بن اکثم مال بسیارى دادند تا آن حضرت را امتحان کرده و سوال هایى از او بپرسد که از جواب آن ها عاجز شود. روزى را براى این امر انتخاب کردند. مامون، امام و قاضى و جماعتى از عباسیان را براى آن روز مقرّر دعوت نمود.

 

قاضى به حضرت عرض کرد: از تو سوالى دارم. حضرت فرمود: از هر چه مى خواهى سوال کن. قاضى گفت: نظر شما درباره مُحرمى که حیوانى را صید کرده چیست؟ حضرت فرمود: «آن را در حلّ کشته یا در حرم؟ از روى علم کشته یا از روى جهل؟ اولین بار است که کشته یا تکرار بر این عمل کرده است؟ صید آن کوچک بوده یا بزرگ؟ آن محرم، عبد بوده یا حرّ؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آن صید پرنده بوده یا غیر پرنده؟


یحیى بن اکثم تعجب کرد و عجز و ناتوانى در چهره اش آشکار شد، به حدّى که اهل مجلس آن را درک کردند… . مأمونساعتى سکوت کرد، و بعد از آن سرش را به طرف اقوام خود و حاضرین بلند کرده و گفت: آیا آنچه را که شما انکار مى کردید فهمیدید؟…»(۲).(۳)

 

پی نوشت:

(۱). صواعق المحرقه، ص ۱۲۳ ; اخبار الدول، قرمانى، ص ۱۱۶.
(۲). تذکره الخواص، ص ۳۵۹.
(۳). گردآوری از کتاب: اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، على اصغر رضوانى، مسجد مقدس جمکران، قم ، ۱۳۸۵ ه.ش، ص ۱۶۳.

 

 

 

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

 

 

 

مدیران برتر آبان ماه

khodaeem1

khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 89042
محل سکونت : خراسان رضوی
nazaninfatemeh تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها