عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

گفتگوی شقیق با امام كاظم (ع)

گفتگوی شقیق با امام كاظم (ع)
پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395  06:15 ق.ظ

گفتگوی شقیق با امام كاظم (ع)

http://file.tebyan.net/a433b6090c/43327619205092465883_thumb.png

اربلی از شقیق بلخی روایت كرده كه در سال 149 هجری به حج می‌رفتم چون به قادسیه رسیدم، دیدم ‏مردم بسیاری برای حج رهسپار خانه خدا شده‌اند پس نظرم به جوان خوش رویی كه ضعیف و گندم گون ‏بود افتاد كه از مردم قدری فاصله گرفته و تنها نشسته بود با خود گفتم: این جوان از طایفه صوفیه است و ‏می‌خواهد سنگینی خود را بر دوش مردم بیندازد به خدا سوگند، نزد او رفته، سرزنشش می‌كنم چون ‏نزدیك او رفتم و چشمم به آن جوان افتاد، به من گفت: ای شقیق، از بسیاری گمان‌ها اجتناب و دوری كنید ‏كه برخی از آن گمان‌ها گناه است این را گفت و رفت با خود گفتم این مسئله ساده‌ای نیست و باید حكایت ‏از امر عظیمی داشته باشد؛ چرا كه این جوان آن چه در دل من گذشته بود، گفت و نام مرا نیز برد باید این ‏جوان بنده صالح خدا باشد خوب است بروم و از او بخواهم تا مرا حلال كند پس به دنبال او رفتم و هر چه ‏تلاش كردم بر او دست نیافتم این گذشت تا به منزل واقصه (1) رسیدیم بار دیگر آن بزرگوار را آن جا دیدم كه ‏نماز می‌خواند در حالی كه لرزه بر اندامش افتاده، اشك از چشمانش سرازیر بود گفتم: این همان صاحب ‏من است كه در جست و جوی او بودم اكنون بروم و حلالیت بطلبم پس صبر كردم تا از نماز فارغ شد به ‏سوی او رفتم چون مرا دید فرمود: ای شقیق، نشنیده ای كه خداوند می‌فرماید: من كسی را كه توبه كند و ‏ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و هدایت گردد، می‌بخشم این را به گفت و رفت. با خود گفتم باید این ‏جوان از ابدال (2) باشد چرا كه دو مرتبه آن چه در دل داشتم آشكار كرد پس دیگر او را ندیدم تا به منزل ‏زباله (3) رسیدیم. ناگاه نظرم به سویش افتاد در حالی كه ظرف آبی در دست داشت و در لب چاهی ‏ایستاده، می‌خواست آب بكشد كه ناگهان آن ظرف از دستش رها شد و در چاه افتاد. نگاه كردم دیدم سر ‏به سوی آسمان بالا برده می‌گوید: تو پروردگار و خدای منی در هنگام تشنگی‌ام، و تو قوت من هستی، هر ‏وقت غذایی بخواهم. ای خدای من، من غیر از این ظرف را ندارم و آن را از من مگیر.

به خدا سوگند، دیدم كه آب چاه جوشید و بالا آمد آن جوان دست به سوی آب برد و ظرف را گرفته، پر از آب ‏كرد و وضو ساخت و چهار ركعت نماز گزارد، پس به طرف تپه ریگزاری رفت. مقداری از آن ریگ‌ها را گرفته، در ‏ظرف ریخت و مقداری آن را تكان داد و از آن آشامید.

چون چنین دیدم نزدیك او رفتم ابتدا سلام كردم و پاسخ شنیدم پس گفتم: از آن چه كه خدا به تو مرحمت ‏كرده، به من نیز بده گفت: ای شقیق، همیشه نعمت خداوند در ظاهر و باطن با ما بوده است پس گمان ‏خوب ببر بر پروردگارت.

آن گاه آن ظرف را به دستم داد چون قدری از آن آب آشامیدم دیدم سویق (4) و شكر است و به خدا سوگند ‏كه هنوز لذیذتر و خوش بوتر از آن نیاشامیده بودم پس سیر و سیراب شدم به حدی تا چند روز هرگز به غذا ‏میل نداشتم از آن پس وی را ندیدم تا وارد مكه شدم نیمه شبی بود كه او را در كنار قبة الشراب (5) دیدم ‏كه مشغول عبادت و راز و نیاز است و پیوسته گریه و ناله می‌كند و با خشوع تمام نماز می‌گذارد، تا فجر ‏طلوع كرد پس در مصلای خود نشست و به تسبیح پرداخت و آن گاه از جای برخاست و نماز صبح را ادا كرد ‏و مشغول طواف شد و هفت شوط دور خانه گشته، بیرون رفت من دنبال او رفتم دیدم كه پیشكاران و ‏غلامانی بر گرد اویند بر خلاف آن وضعی كه در بین راه بود یعنی او مردی بسیار بزرگ و با عظمت بود و ‏مردم اطراف او را گرفته، بر او سلام می‌كردند از كسی پرسیدم، این جوان كیست؟ گفت: این موسی بن ‏جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب است.(6)‏

‏1- یكی از منزل گاهای بین راه مكه. (مجمع البحرین، ص 326)

‏2- گروهی از نیكان هستند كه هیچ گاه زمین از وجود آن‌ها خالی نمی‌شود و هرگاه یكی از آنان بمیرد ‏خداوند دیگری را جایگزین می‌كند (مجمع البحرین، ص 425

‏3- یكی از منزلگاه‌های مشهور راه مكه و كوفه است كه بین واقصه و ثعلبیه قرار گرفته است (معجم ‏البلدان، ج 3، ص 129)

‏4- غذایی از آرد گندم یا جو بو داده (مجمع البحرین، ص 401)

‏5- كنار اطاقك زمزم

‏6- كشف الغمة، ج 3، ص 3

 

a433b6090c

a433b6090c
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1394 
تعداد پست ها : 13158
محل سکونت : خراسان جنوبی
دسترسی سریع به انجمن ها