عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی

جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395  10:33 ق.ظ

این دختر و پسر جوان قصد داشتند روز ولادت حضرت علی (ع) در زندان و در مراسمی ‌با هم عقد کنند اما امیر مخالف این کار شد و می‌خواهد پس از آزادی این مراسم را برگزار کند.
 
پرستو ۲۸ ساله دختر جوانی است که پس از آشنایی با یکی از هم سلولی‌های برادرش که متهم به قتل است تصمیم به ازدواج با وی گرفته تا بتوانند پس از کمک و رهایی مرد مورد علاقه اش از زندان با هم زندگی کنند.
 
پرستو دختر تحصیلکرده و آرامی‌است که نخستین بار وقتی به ملاقات برادرش می‌رود با جوان بی انگیزه و ناراحتی روبه رو می‌شود که در صحبت با مادرش اصرار بر بی‌گناهی می‌کند و همین حرف‌ها باعث کنجکاوی دختر جوان می‌شود.این دختر پس از پایان ملاقات به سراغ مادر هم سلولی برادرش می‌رود و از وی می‌خواهد تا شماره اش را در اختیار امیر بگذارد تا درباره روز حادثه که امیر را به اتهام قتل دستگیر کرده‌اند اطلاعات بیشتری بگیرد تا شاید بتواند کمکش کند.
 
امیر در نخستین تماس تلفنی و در حالی که از زندگی اش ناامید شده بود با دختر جوان درباره روز حادثه حرف می‌زند و ادامه تماس‌های تلفنی این دو جوان به جایی می‌رسد که پرستو به پسر زندانی علاقه‌مند می‌شود تا حدی که تصمیم به ازدواج با وی می‌گیرد.
 
پرستو  آخرین روزهای فروردین ماه سال جاری با حضور در دادسرای امور جنایی تهران درخواست ازدواجش با قاتل جوان در زندان را مطرح کرد و از قاضی شهریاری سرپرست دادسرا  برای انجام این کار کمک خواست.
 
این دختر و پسر جوان قصد داشتند روز ولادت حضرت علی (ع) در زندان و در مراسمی ‌با هم عقد کنند اما امیر مخالف این کار شد و می‌خواهد پس از آزادی این مراسم را برگزار کند.
 
امیر برای رسیدن به دختر مورد علاقه اش سنگ بزرگی را پیش روی خود دارد و آن پرداخت دیه ۵۰۰ میلیون تومانی برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول است.
 
گفت‌وگوی همزمان با پرستو و امیر در زندان
امیر و پرستو که حدود ۵ ماه است با هم آشنا شده‌اند به صورتی حرف می‌زنند که انگار سال‌هاست آنها همدیگر را می‌شناسند و از صدای هم انرژی می‌گیرند و خیلی واضح می‌توان حس علاقه‌مندی این ۲ جوان را درک کرد.
 
چطور با هم آشنا شدید؟
امیر: پرستو برای ملاقات برادرش آمده و در سالن ملاقات همدیگر را دیدیم و از همانجا بود که با هم آشنا شدیم.
 
شماره تلفن پرستو را چطور به دست آوردید؟
امیر لحظه‌ای سکوت کرد و سپس گفت از مادرم خواستم که شماره پرستو را بگیرد.
 
سکوت پرستو با خنده شکسته شد و گفت: راستش من شماره ام را به او دادم، آن روز امیر ناراحت بود و خواستم علت ناراحتی اش را بپرسم و از مادرش خواستم شماره ام را به او بدهد که وی نیز خواست خودم این کار را بکنم که کمی با امیر حرف زدم و شماره‌ام را به او دادم تا با من تماس بگیرد.
 
از همان روز اول نسبت به همدیگر احساس داشتید یا نه؟
پرستو: نه اصلاً قرار نبود کارمان به اینجا کشیده شود و فقط بحث کمک و کنجکاوی بود که با امیر تلفنی صحبت کردم.
امیر: فقط بحث همدردی بود و هیچ احساسی بین ما وجود نداشت.
 
به چه اتهامی‌زندان افتادی؟
امیر ابتدا با یادآوری روز حادثه سکوت کرد و نمی‌خواست آن روز را دوباره به یاد آورد اما اصرار پرستو سکوتش را شکست و در حالی که از پرستو کمک می‌گرفت، گفت: دی ماه ۸۸ برادرم حسین یک کتانی خریده بود و خواهرزاده ام محمد که همسن من بود و اعضای خانواده اش نیز با ما در یک ساختمان زندگی می‌کردند، روز حادثه محمد کتانی حسین را برداشته بود و سر این موضوع با هم درگیر شده بودند. محمد پس از ۲ ساعت به جلوی ساختمان آمد و حسین را برای کتک کاری به بیرون ساختمان کشید.
 
خواب بودم که صدایم کردند و گفتند که حسین و محمد با هم دعوا می‌کنند، با عجله جلوی ساختمان رفتم و دیدم که برادرم از ناحیه پهلو هدف چاقوی محمد قرار گرفته و خواهرزاده‌ام با دیدن من به سمتم حمله کرد و ضربه ای به دستم زد که توانستم چاقو را از دستش بگیرم، محمد پا به فرار گذاشت و من در تعقیبش بودم که پایش به جدول گیر کرد و به زمین افتاد و من نیز همراه او برای گرفتنش روی زمین افتادم و وقتی به خودم آمدم دیدم چاقو به کمر محمد فرو رفته است.
 
در دادگاه هم این حادثه را بازگو کردی؟
امیر: بله، اما آنها می‌گفتند یا تو ضربه را زدی یا برادرت . پدر و مادرم پیر هستند و چون با برادرم در زندان بودیم و نگران پدر و مادرم بودیم من گفتم که ضربه را من زدم و همین باعث شد که برادرم آزاد شود و من به اعدام محکوم شوم.
 
خانواده خواهرت رضایت نمی‌دهند؟
امیر: خواهرم سال گذشته رضایتش را اعلام کرد اما دامادمان می‌گوید بی پول است و باید برای رضایتش پول درخواستی را به آنها بپردازم.
  
شنیدم قرار است با هم ازدواج کنید؟
امیر: پرستو اصرار دارد که در زندان با هم عقد کنیم اما من مخالفت کردم.
 
 
چرا؟
امیر: من یکبار اشتباه کردم و زندگی یک جوان را گرفتم و زندگی خودم را هم تباه کردم، معلوم نیست من تا کی زنده باشم و شاید این حکم خیلی زود اجرا شود. چرا بخواهم با یک اشتباه دیگر زندگی یک دختر را خراب کنم؟! من پرستو را خیلی دوست دارم و تصمیم دارم با او ازدواج کنم اما نه در زندان بلکه بعد از آزادی‌ام.
 
پیشنهاد ازدواج از سمت چه کسی بود؟
محمد: پیشنهاد ازدواج از طرف من بود.
 
پرستو که در این مدت سکوت کرده بود پس از پاسخ این سؤال گفت: راستش می‌خواستم بروم امیر را ملاقات کنم اما فقط خانواده درجه اول می‌توانند با زندانی ملاقات کنند. آنجا بود که به امیر گفتم من که می‌خواهم کارهایت را انجام بدهم تا آزاد شوی و می‌خواهم با هم ازدواج کنیم سپس می‌روم پیش قاضی شهریاری و ماجرای ازدواجم را با آنها مطرح می‌کنم که امیر پذیرفت و ابتدا فقط برای دیدن بود و ملاقات بود که الان این موضوع خیلی جدی تر شده است.
 
خانواده‌هایتان خبر دارند؟
پرستو: بله، همه اعضای خانواده‌ا‌م می‌دانند فقط پدرم کمی‌ مخالفت می‌کند.
امیر: خانواده‌ام همه در جریان هستند و از صحبت‌هایمان هم خبر دارند و موافق هستند.
 
آیا پولی برای پرداخت دیه جمع شده؟
امیر: خبر نداریم.
 
برای آینده چه برنامه‌ای دارید؟
امیر: خیلی کارها دارم و اول از همه چیز برای سربازی ام می‌روم.
 
چقدر از سربازیت مانده؟
امیر: فکر کنم حدود ۱۱ ماه بود که به زندان افتادم.
پرستو  در جواب امیر گفت: ۸ ماه از خدمت سربازی اش می‌گذشته که این اتفاق افتاده است.
 
فکر کنم شما از خیلی وقت پیش همدیگر را می‌شناسید که پرستو اطلاعات بیشتری دارد؟
پرستو: آنقدر رفتم سؤال کردم، آنقدر رفتم از همسایه‌ها و فامیل‌هایشان درباره امیر پرس‌وجو کردم که از همه زندگی امیر اطلاع دارم.
 
این پیگیری‌ها و سؤالات برای چه بود؟
پرستو: چون می‌خواستم مطمئن بشوم که امیر بی گناه است.
 
مطمئن شدید؟
پرستو: همه همسایه‌ها دیده بودند که امیر و خواهرزاده‌اش می‌دونــــد و هر دو روی زمین افتاده اند و امیر قصد کشتن نداشته که این اتفاق رخ داده است و همه می‌گفتند که امیر بی گناه است.
امیر: چون این اتفاق در کوچه رخ داده خیلی‌ها  شاهد بودند.
 
برای خودت وکیل گرفته‌ای؟
امیر: نه، خیلی سال است که از این اتفاق گذشته و حکم صادر شده است و به صراحت گفتم که کشتم.
پرستو: وقتی به امیر می‌گفتم وکیل بگیر آنقدر ناامید بود که می‌گفت من ۲ ماه بیشتر زنده نیستم پس چرا بی‌خودی وکیل بگیرم.
امیر: نمی‌دانستم خدا قرار است فرشته امید به زندگی‌ام بیاورد.
 
قرار بود که روز ولادت حضرت علی(ع) با هم عقد کنید؟
پرستو: امیر قبول نمی‌کند و هر چه من می‌گویم نمی‌پذیرد، مثل فیلم‌های هندی شده من همه‌اش دارم از امیر خواستگاری می‌کنم و دنبالش می‌دوم.
 
امیر با شنیدن این مثال در حالی که می‌خندید، گفت: نمی‌دانم قرار است زنده بمانم یا نه، می‌خواهم تکلیفم روشن شود و اگر مردم کمکم کنند که آزاد شوم با پرستو ازدواج می‌کنم.
 
هر روز با هم تماس دارید؟
پرستو: بله روزی ۸ ساعت.
 
شایعه شده که ماجرای ازدواج شما فقط یک داستان برای آزادی امیر است؟
امیر: نه اصلاً این شایعه درست نیست و اصلاً قرار نبود این ماجرا رسانه ای بشود و حتی وقتی من این مطلب را در روزنامه خواندم شوکه شدم و به پرستو اعتراض کردم و شنیدم او وقتی برای بار دوم به دادسرا می‌رود باز از سوی خبرنگاران هدف قرار می‌گیرد و ماجرای عقد ما در روز ولادت حضرت علی(ع) به چاپ می‌رسد.
 
پرستو: فکر کنید که شایعه باشد. اگر مردم کمک کنند جان یک نفر را نجات بدهند اشکال دارد؟! من و امیر واقعاً به هم علاقه داریم و می‌خواهیم ازدواج کنیم و تنها سنگی که جلوی راهمان است مسأله پرداخت دیه است.
 
از مردم چه توقعی دارید؟
امیر: من از مردم توقعی ندارم چون این اتفاق ( اعدام) در مورد من رخ می‌دهد و هیچ کس را ناراحت نمی‌کند ولی من جوان هستم و در یک اتفاق خواهرزاده ام کشته شد و متهم شناخته شده‌ام و همه امیدواری‌ام آزادی و پرداخت دیه است که به زندگی برگردم.
 
امیر! از روزی که با پرستو آشنا شده ای رفتارت تغییر کرده؟
امیر: بله، آدم ناامید و افسرده‌ای بودم که به آزادی هم فکر نمی‌کردم، اما از روزی که با پرستو آشنا شدم و همدیگر را شناختیم کلی روحیه و امید پیدا کردم و به آینده نگاه می‌کنم.
 
خانواده‌ات نتوانسته‌اند این  پول را تهیه کنند؟
اگر می‌توانستند در این ۸ سال تهیه می‌کردند؛ ما قشر ضعیف جامعه هستیم. پدرم با ۸ بچه، باغبان مدرسه است و نوه‌هایمان هم با ما زندگی می‌کنند و شما حساب کنید یک باغبان چقدر پول دارد که بتواند خرجی این بچه‌ها را بدهد.
 
حرف آخر؟
امیدواریم کمکمان کنند تا بتوانیم آزادانه به زندگی مان ادامه دهیم و حسرت روزهای از دست رفته را نخوریم. امیر در پایان گفت: اگر پول تهیه نشود من اعـــدام می‌شوم و سخت ترین لحظه زنـــــدگی ام را در کوتاه ترین زمان تجربه می‌کنم. در طول این زمان کوتاه فقط به این فکر می‌کنم که پرستو با نبود من چه می‌کند این احساس هر روز مرا آزار می‌دهد چون من که دیگر نیستم ولی پرستو زنده است.
 
کسانی که حاضر به کمک به این زوج جوان هستند تا با پرداخت دیه و رضایت خانواده مقتول این ۲ جوان به هم برسند به سرپرستی دادسرای امور جنایی یا شعبه اجرای احکام دادسرای ناحیه ۲۷ تهران مراجعه کنند.
 
منبع: روزنامه ایران

 

 

 

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

 

 

 

کاربران برتر شهریور ماه

khodaeem1

khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 88688
محل سکونت : خراسان رضوی
nezarat_ravabet bigharar nazaninfatemeh mosabeghat_ravabet ravabet_rasekhoon bayati0011 rezajafarizadeh ria1365 sadra122 mk2361569 tachberdee mamadbayat alirezanabi2006 aliada yarabyarabyarab salma57 valyollah تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  03:45 ب.ظ

امیدوارم خیرین کمکی کنند و داماد خانواده هم کمتر دیه بخواهد

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

ayeneh

ayeneh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 2688
محل سکونت : تهران
khodaeem1 ria1365 sadra122 salma57 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  03:49 ب.ظ

مبارک باشه

bayati0011

bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1344
محل سکونت : تهران
khodaeem1 ria1365 sadra122 salma57 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  05:05 ب.ظ

طبق قوانین کیفری کشور ایشون دچار قتل عمدی درجه یک  نفس شده اند و مجازاتشم پرداخت دیه و حبس میباشد در صورتی که قادر به پرداخت دیات نباشد خانواده مقتول در صورت درخاست اجرای حکم میتونند قصاص کنند 

در این مواعه میشه قاتل در صورتی که بتونه خانواده طرف رو راضی کنه دیه رو با کمک خیرین بخشیش رو بده و برای بخشیش تشکیل پرونده تقسیط در شعبه احکام کیفری بده که پس از صدور حکم و درخاست اجرا میتونه از بند رهایی یافته و برابر حکم صادره و وضعیت مالیش ماهانه مبلغیرو بهنوان قسط تا استهلاک کامل دیون بپردازد

انشالا هرجی به صلاح طرفینه پیش بیاد ولی ارتباط این اقا و خانوم اگر طرفین محرمیت نخونده باشند عاری از اشکال نیست

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

ria1365

ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7861

sadra122 khodaeem1 salma57 ravabet_rasekhoon emamedavazdah تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  12:26 ق.ظ

باسلام،برخی از دوستان مسئله را خیلی جدی گرفته و به جنبه کیفری و جنایی آن بیشتر از جنبه انسانی آن توجه دارند. در کل،اینگونه روابط شاید عجیب باشد اما در روابط انسانی بعید نیست. ان شاءالله که عاقبت کار خیر باشد.

asdfg_zxcvb11

asdfg_zxcvb11
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 1145
محل سکونت : فارس
khodaeem1 salma57 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  10:47 ق.ظ

ان شاالله ک خیره

خدا به همه ما کمک کنه و همه عاقبت به خیر بشیم ان شاالله

 

alireza yadollahnabi

 

alirezanabi2006

alirezanabi2006
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1391 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : مرکزی
khodaeem1 salma57 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  07:45 ب.ظ

بنامخدا 

سلام - اینشالله مشکلات همه حل بشه ودرس عبرتی باشد که زود عصبانی نشویم وبزرگوارنه ببخشیم  .

asdf1234

asdf1234
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 37
محل سکونت : خراسان رضوی
khodaeem1 salma57 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  09:08 ب.ظ

مبارک باشه، انشااله به خوبی و خوشی

اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای

http://ghalbeiran.rasekhoonblog.com

ghalbeiran2

ghalbeiran2
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1391 
تعداد پست ها : 798
محل سکونت : اصفهان
khodaeem1 salma57 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395  02:15 ب.ظ

خدایا...

valyollah

valyollah
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 316
محل سکونت : خراسان رضوی
khodaeem1 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395  06:18 ب.ظ

بقول آقای همساده:

من دیگه حرفی ندارم

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
emamedavazdah

emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 4262
محل سکونت : بوشهر
khodaeem1 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395  06:57 ب.ظ

احساسی تصمیم گرفتن،خطاست!

 

E-Mail to: Doctor114_Rasekhoon@yahoo.com مدیر تالار ورزش و زیرتالارهای فوتبال راسخون

doctor114

doctor114
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5489
محل سکونت : فارس
khodaeem1 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست

پاسخ به:جزئیات عروسی دختر خبرساز با مرد اعدامی
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395  07:02 ب.ظ

چه ماجرای جالبی داشتن ای دوتا جوان. خوشبخت بشن.
tanhafarhad

tanhafarhad
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 489
محل سکونت : مازندران
khodaeem1 ravabet_rasekhoon تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها