عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

ماجرای کشتن یک افسر عراقی با تبر و اسارت یک سرباز توسط بانوی گیلانغربی/ از دشمن نباید ترسید

ماجرای کشتن یک افسر عراقی با تبر و اسارت یک سرباز توسط بانوی گیلانغربی/ از دشمن نباید ترسید
یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  01:57 ب.ظ

ماجرای کشتن یک افسر عراقی با تبر و اسارت یک سرباز توسط بانوی گیلانغربی/ از دشمن نباید ترسید


"فرنگیس حیدرپور" بانوی مقاوم گیلانغربی است که در روزهای نخست حمله عراق به خاک ایران در دفاع از این مرز و بوم یک افسر مسلح عراقی را با تبر به هلاکت رساند و یک سرباز عراقی را اسیر کرد.
ماجرای کشتن یک افسر عراقی با تبر و اسارت یک سرباز توسط بانوی گیلانغربی/ از دشمن نباید ترسید

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، در نزدیکی شهر گیلانغرب، روستایی به نام آوزین محل زندگی بانوی مقاومی است که در روزهای نخست جنگ حماسه‌ای آفرید که امروز نماد او در شهرهای کرمانشاه و گیلانغرب ساخته شده است. او خود را اینگونه معرفی می‌کند: "من فرنگیس حیدرپور از اهالی روستای آوزین گورسفید شهرستان گیلانغرب هستم. در سال 1340 به دنیا آمدم و وقتی رژیم بعث به ایران حمله کرد، نوزده ساله بودم. نام پدرم عزیز و نام مادرم قدم خیر است. 5 برادر دارم که یکی از آن‌ها به نام جمیل در زمان جنگ به شهادت رسید و یکی نیز جانباز 50 درصد است. همچنین یکی از برادرهایم 3 سال پیش بر اثر تصادف به رحمت خدا رفت."

فرنگیس حیدرپور در گفت‌و‌گو با ما به روایت روزهای نخست جنگ پرداخت که در ادامه می‌خوانید: در روزهای نخست جنگ و با حمله عراق به خاک کشور 8 نفر از فامیل‌هایمان به شهادت رسیدند. این 8 نفر را خودمان در قبرستان گورسفید به خاک سپردیم. روز بعد دشمن بعثی به میدان اول شهر گیلانغرب که امروز به میدان مقاومت معروف است و روستای گورسفید حمله کرد. مردم گیلانغرب دشمن را به عقب راندند اما روستای گورسفید به دست عراقی‌ها افتاد و آن را تخریب کردند و به ناچار ما به کوه‌های اطراف پناهنده شدیم.

ساعت 10 و نیم صبح روز بعد از حمله عراق به روستایمان همراه با پدر به روستا آمدیم تا غذا و خوراکی‌هایمان را برداریم. همراه با خود یک تبر هیزم شکنی نیز داشتیم. نیروهای عراقی در روستا نبودند و در اطراف روستا مستقر بودند. در راه بازگشت از روستا با دو عراقی که یکی افسر و دیگری سرباز بود مواجه شدیم. هر دو کنار رودخانه‌ای بودند، با تبر به آن‌ها نزدیک شدم و با ضرب تبر افسر را کشتم و سرباز را اسیر کردیم و او و تجهیزاتش را به رزمندگان تحویل دادیم.

آن وقت هیچ ترسی نداشتم که به یک افسر عراقی نزدیک شوم و او را که مسلح بود با تبر بزنم. از دشمن نباید ترسید و باید او را زد. امروز هم اگر دشمنی به مرزهای کشور تجاوز کند او را می‌زنم.

لازم به ذکر است که سال گذشته کتابی با عنوان "فرنگیس" که خاطرات این بانوی مقاوم گیلانغربی را در برمی‌گیرد توسط انتشارات سوره مهر و به قلم مهناز فتاحی منتشر شد.

انتهای پیام/

 

mehdi0014

mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 249643
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز
دسترسی سریع به انجمن ها