عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:06 ب.ظ

بزرگ‌ترین مسجد شبستانی مشهد

تاریخ: 1363/10/27

 

بزرگ‌ترین مسجد شبستانی مشهد


بنده در مشهد کلاس داشتم. نمی‌دانم بین شما‌ها مشهدی هست یا نه. شاید آقایان که مشهدی هستند یادشان باشد. مسجد کرامت. بعد‌ها مسجد بزرگتری ساخته شد، اما آن روز مسجد کرامت بزرگ‌ترین مسجد شبستانی مشهد بود. یعنی توی مساجد محله‌ی مشهد مسجد بزرگ‌تر از مسجد کرامت نبود. آن چنان جمعیت پر می‌شد توی این مسجد که جای یک نفر آدم هم واقعاً نبود. بعد از نماز مغرب شروع می‌کردم به درس، سخنرانی نبود. درس بود. حالا می‌گویم چه کار می‌کردیم. آن قدر جمعیت زیاد می‌شد که قبل از آنی که من شروع بکنم - وسط نماز - در مسجد را می‌بستند که دیگر نمی‌شد کسی وارد بشود. جمعیت متراکمی جمع می‌شد برای این‌که درس را گوش کنند، حالا درس چی بود؟ بنده آن‌جا هم حدیث، هم اعتقادات و هم نهج البلاغه تدریس می‌کردم؛ با تخته سیاه. خود شیوه‌ی کار برای مردم جاذب بود. حالا یک عده البته می‌آمدند تماشا کنند از این چند هزار آدم مثلاً. اما یقیناً درصدی هم می‌آمدند واقعاً یاد بگیرند و آموزش ببینند و یادداشت می‌کردند. توجه کردید؟ من امتحان کردم دیدم که شیوه‌ی درس گفتن اگر چنانچه با ابتکار، با نوع آوری، با انگیزش، با بیان خوب و با عمده‌تر از همه، (محتوا) همراه باشد، توی آن یک چیزی باشد، همین جور لفاظی نباشد، جاذبه پیدا خواهد کرد.
یک درس تفسیری من برای دانشجویان شروع کردم در مشهد، یک درسی هم برای طلبه‌ها می‌گفتیم چند سال. استقبال زیادی شد. می‌نوشتند و من هم استفاده می‌کردم. از‌‌ همان شیوه‌های جدید، شیوه‌های ابتکاری؛ که البته یک مدتی که می‌گذشت یک شیوه‌ی‌ای را تبدیل می‌کردیم به یک شیوه‌ی دیگر، توجه کردید؟ این شیوه‌های جدید و ابتکاری و روشهای نو همراه با محتوا خودش بزرگ‌ترین، جاذبه است.
دیدار با اعضای واحد آموزشی حزب جمهوری اسلامی ۶۳/۱۰/۲۷

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:06 ب.ظ

پیروزی در انجام تکلیف

تاریخ: 1363/09/03

 

پیروزی در انجام تکلیف


دیروز یکی از برادران عزیزی که در پاریس خدمت امام بودند برای من نقل می‌کردند. در پاریس خبرنگارها از امام پرسیدند شما چقدر امیدوار به پیروزی خودتان هستید؟ امام خطاب به خبرنگارها گفتند ما همین الان پیروزیم. این را امام در وضعی گفت که شاه هنوز امیدوار بود که کماندوهای امریکایی بریزند مردم را قتل عام کنند. احتمالش هم بود ممکن بود بکنند، در همان شرایط امام گفت ما پیروزیم. چرا پیروزیم؟ چون آن شخصی که تکلیفش را انجام داده و موفق شده که تکلیفش را انجام بدهد پیروز است.
بیانات در جمع امت شهیدپرور مشهد به مناسبت شهادت امام رضا(علیه‌السلام) ۱۳۶۳/۹/۳

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

خاطرهٔ آیت‌الله خامنه‌ای از ۱۲ فروردین ۵۸

تاریخ: 1364/01/10

 

خاطرهٔ آیت‌الله خامنه‌ای از ۱۲ فروردین ۵۸


سوال: ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید همان‌طور که می‌دانید در آستانه‌ی فرا رسیدن هفتمین سالگرد استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران هستیم. شش سال پیش در چنین روزی ملت ما با شرکت گسترده‌ی خود در رفراندم جمهوری اسلامی ایران به جمهوری اسلامی رأی آری داد اگر در این زمینه مطلبی دارید و یا احیانأ خاطره‌ی شیرینی از آن روزها به یاد دارید برای ما بیان کنید.

 


بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

 


http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22253/13920111.jpgمطلب در باب روز جمهوری اسلامی و روز رفراندم خیلی زیاد است و البته خاطراتی هم از آن روز طبعاً داریم که لابد نمی‌شود همه‌ی آن مطالب را در این گفتار کوتاه آورد به طور خلاصه روز جمهوری اسلامی یک مقطع تاریخی بی‌نظیری در تاریخ کشور ماست، زیرا که برای اولین بار بعد از صدر اسلام و پس از فَترَت کوتاه اولین سالهای فتح ایران به دست مسلمین یعنی که در آن سالهای کوتاه البته حکومتها تا حدود زیادی اسلامی بودند در طول این تاریخ ممتدی که کشور ما داشته، برای اولین بار بعد از آن فَترَت و بعد از آن دوران کوتاه صدر اسلام یک حکومتی اعلان شد، یک نظامی اعلان شد که دارای دو خصوصیت مردمی بودن و الهی بودن هست؛ یعنی جمهوری اسلامی.
اصلاً این خاطره را با هیچ خاطره‌ای در تاریخ کشورمان نمی‌شود مقایسه کرد. نقطه‌ی مکمل و متمم انقلاب بیست‌ودو بهمن بود یعنی خلاصه محصول بیست‌ودو بهمن روز جمهوری اسلامی روز دوازدهم فروردین بود.
از یک نظر دیگر هم روز جمهوری اسلامی بسیار مهم است و آن این‌که این اولین نمونه در دنیای امروز هست که با مکتبها، نظامها، سیاستها، دیدگاههای مختلف، شیوه‌های گوناگون حکومت را به مردم دنیا عرضه می‌کند، دارد عرضه می‌شود؛ این اولین نمونه‌ای است که مردم دنیا دارند می‌بینند جمهوریهای دیگری که اعلان می‌شود جمهوریهای سوسیالیستی، جمهوریهای به سبک دموکراسی غربی به انواع واقسامش هیچ کدام چیز جدیدی نیست اصل جمهوری هم چیز جدیدی نبود اما آن جمهوری‌ای که مبانی و ارزشهای اساسی‌اش و قواعد اصلیش از اسلام گرفته شده این یک چیز بی‌نظیری است.
یک خصوصیت دیگر هم در روز جمهوری اسلامی ما هست و آن این‌که آن روز عید فقط ما مردم ایران نیست، بلکه عید همه‌ی کسانی می‌تواند باشد که مسلمانند، یعنی نزدیک به یک میلیارد جمعیت. آنها هم، یعنی ملتهای مسلمان عادت کردند که اسلام را در حال دفاع در موضع انفعال، درحال انزوا ببینند. آن وقتی که یک ملتی در موضع تهاجم به قدرتهای سلطه‌گر و تهاجم به نظامهای بشری ناقص قرارمی‌گیرد و اعلان یک جمهوری براساس اسلام می‌کند این برای همه‌ی ملتهای مسلمان مایه‌ی مباهات و سربلندی است خلاصه خصوصیات گوناگونی در روز جمهوری اسلامی هست.
خاطره، من البته در آن روز، روز رأی‌گیری کرمان بودم از طرف امام یک مأموریتی به من محول شده بود که بروم بلوچستان و سر بزنم به شهرهای بلوچستان و مردم آن‌جا را از نزدیک دیدار بکنم و پیام امام را برای آن مردم ببرم. پیام محبت و دلسوزی را که ملاحظه می‌کنید از همان روزهای اوّل امام به فکر افتادند که با این مستضعفین دورافتاده‌ای که به کلی فراموش شده بودند، حتی در نظام گذشته ملاطفت و محبت کنند و من را که آن‌جا سابقه داشتم آشنائی نسبتاً زیادی داشتم فرستادند آن‌جا برای این کار.
کرمان رسیده‌بودم من در راه بلوچستان که روز رأی‌گیری بود، در فرودگاه بچه‌های حزب‌الهی و داغ کرمان آمدند، صندوق را آوردند چند تا صندوق بود، هر کدام می‌خواستند که بیاورند من تویش رأی بیاندازم. آنها هم من را می‌شناختند. یعنی سابق که کرمان رفته بودم و مردم کرمان با من آشنا بودند. من هم خیلی به مردم کرمان از قدیم علاقه داشتم مردم خیلی بامحبت و جالب بودند همیشه در چشم من. خیلی لحظه‌ی شیرینی بود برای من، آن لحظه‌ای که این رأی را من می‌انداختم توی صندوق و می‌دیدم آن شور و هیجانی را که مردم کرمان از خودشان نشان می‌دادند در رأی دادن. بعد هم نشان داده شد که خب نودونه درصد آراء به جمهوری اسلامی آری بود.
خاطره‌ای که فقط اشاره می‌کنم مخالفتهایی است که با رأی‌گیری به این شکل وجود داشت که از طرف جناحهای مختلف این مخالفتها بود همه هم خودشان را بعدها نشان دادند. هم آن جناحهایی که بر مطبوعات کشور مسلط بودند، روشنفکرهای چپ و نیمه چپ و لیبرال و التقاطی، اینها که مطبوعات آن روز را اطلاعات، کیهان آن روز را توی مشت داشتند که خب بحمدالله بعد همه ازاله شدند و روزنامه‌ی حسابی دیگری هم نبود یعنی همین روزنامه‌ی جمهوری اسلامی که نبود روزنامه‌ی دیگری هم که بشود مورد اتفاق باشد همین‌طور. هرچه دلشان می‌خواست می‌نوشتند. رفته بودند این‌جا و آن‌جا این روشنفکرهای گروهکی سیاسی ملحد و نیمه‌ملحد از شخصیتهای گوناگون نظر خواسته بودند که به نظر شما آری یا نه درست است؟ یا بیائید چندجور حکومت را مطرح کنیم و رأی بگیریم. مقصودشان هم این بود که مردم را از آن یکپارچگی خارج کنند، اگرچه فرقی هم نمی‌کرد یعنی تأثیری هم نداشت. اگر مردم خب طبیعی بود که به آن شیوه‌های دیگر رأی نمی‌دادند و به خصوص بعداز آنی که امام آنجور صریح فرمودند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم، نه یک زیاد، لکن آنها کار خودشان را می‌کردند به امید این‌که شاید بتوانند شکاف بیندازند این رأی زیاد مردم را کم کنند، رأی را تقسیم کنند از این کارها می‌کردند و اوضاعی داشتیم ما در شورای انقلاب با آن جناح لیبرال و به اصطلاح ملی‌گرا که بیشترین خصوصیتشان مخالفت با خط اصیل انقلاب بود که این شیوه‌ای را که بعد هم انجام گرفت این شیوه را اثبات کنیم که این شیوه‌ی درستی است.

 


مصاحبه درباره‌ی روز دوازدهم فروردین ۱۳۶۴/۱/۱۰

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

تأکید امام: قیام برای وظیفه

تاریخ: 1364/07/02

 

تأکید امام: قیام برای وظیفه


ما بارها از امام عزیز و معلّم دین و اخلاقمان این جمله را شنیدیم. بارها امام گفتند که ما برای نتیجه اقدام نمی‌کنیم، ما برای وظیفه اقدام می‌کنیم. ما اقدام می‌کنیم برای این‌که وظیفه‌مان را انجام داده باشیم. البته خدای متعال اگر از روی اخلاص باشد ما را به نتیجه هم خواهد رساند. همچنانی که دیدیم در بزرگترین آزمایش این ملّت - یعنی حادثه‌ی واژگون کردن نظام دوهزاروپانصد ساله‌ی ستمشاهی - خود این امام عزیز و لشکر عظیم او  که همین توده‌ی امت حزب اللَّه بودند با دست خالی به نتیجه هم رسیدند. من یک وقتی از امام سؤال کردم - همین چند ماه قبل از این -گفتم شما از کِی به فکر ایجاد حکومت اسلامی افتادید؟ چون درسهای حکومت اسلامی امام سال چهل‌وهفت در نجف ایراد شد و نوارهایش آمد این‌جا و تغییر حکومت اسلامی را ما در کلمات ایشان ندیده بودیم. من گفتم مبدأش کِی بود؟ ایشان گفتند که من دقیقاً یادم نیست که مبداء کِی بود، اما آن نقطه‌ی مورد توجه‌ این است. گفتند هر وقتی که من هر چیزی را احساس کردم وظیفه است آن را انجام دادم، خدای متعال خودش جور آورد. یعنی خاصیت (من کان اللَّه له، من کان للَّه کان اللَّه له) همین است. وقتی انسان احساس می‌کند وظیفه‌اش است این کار را انجام می‌دهد، و مجموع این کارهایی که بر طبق تشخیص وظیفه - آن هم بوسیله‌ی یک فقیه، یک فقیه عظیم‌الشأن - انجام می‌شود یک تسلسلی از یک کارهای منظّم در می‌آید که منتهی می‌شود به حکومت اسلامی و نظام اسلامی و یک چنین انقلابی.
در صبحگاه سپاه پاسداران در پادگان قصر فیروزه 1364/07/02

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم؟

تاریخ: 1364/06/21

 

در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم؟


بنده اعلام کرده‌ام و حالا هم به شما برادران عزیز دارم عرض می‌کنم من تابع حجت شرعی‌ام. یک روزی بود بنده در مسجد کرامت مشهد نماز می‌خواندم، منبر می‌رفتم، سخنرانی می‌کردم بعد از نماز، منبر یعنی نمی‌رفتم می‌ایستادم صحبت می‌کردم. چشمم به این جمعیت که می‌افتاد آن جمعیت در مساجد مشهد نظیر نداشت، یعنی مسجد پدر خودم که پنجاه سال بود نماز می‌خواند بعد از نماز ایشان می‌آمدند برای مثلاً فرض کنید که صحبت من بود گوش کنند یا نماز ما و آن اجتماع مسجد ما ده برابرِ مثلاً اجتماع مساجد معروف و معتبر مشهد بود، تمام این مساجدی که بود مشهد، بدون استثناء. یک اجتماع عظیمی از در و دیوار، واقعاً از در و دیوار جمعیت همین‌طور می‌چسبیدند که بیایند نماز و بیایند گوش کنند آن حرفهای ما را. من چشمم که می‌افتاد به این جمعیت گاهی اوقات تنم می‌لرزید، می‌گفتم پروردگارا! من در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم؟ این همه مسجد خالی شد تو مشهد که مسجد ما پر شد. آخر من چطور جواب این‌ها را بدهم؟ واقعاً تنم می‌لرزید. بار‌ها با خودم فکر می‌کردم در آن وقت که از این کارهائی که دارم می‌کنم، نماز می‌خواندم و تفسیر می‌گفتم و حدیث روی تخته می‌نوشتم و از این کارهائی که آن وقت‌ها جدید بود، نو بود اینکار‌ها، جاذبه داشت، می‌گفتم بیایم کنار، منصرف بشوم و اینکار‌ها را نکنم که این جمعیت یک خرده‌ای، بعد فکر می‌کردم که خب آن نهیب تکلیف وظیفه و این‌ها که آیا مثلاً جایز هست جایز نیست. خب منی که تنم از فرضاً چند هزار آدم می‌لرزیده، آن روز، حالا چند میلیون آدم را رو دوش من سوار کردند و بنده باید این‌ها را از این پل صراط عبور بدهم مگر می‌شود این کار. مگر بنده حاضرم بدون احراز تکلیف شرعی کاری بکنم والله حاظر نیستم و نخواهم کرد. آن چیزی را که احراز کردم آن را عمل می‌کنم ولو تمام عالم با او مخالف باشند. آنی را که احراز کردم که خلاف است عمل نمی‌کنم ولو تمام عالم بر طبق او بیایند بگویند که اینکار باید انجام بگیرد.
دیدار با واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی ۶۴/۰۶/۲۱

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

خداوند تفسیر قرآن را به ما نشان داد

تاریخ: 1364/06/09

 

خداوند تفسیر قرآن را به ما نشان داد


از لحاظ مکان خب این‌جا جایی بوده که من بعد از انقلاب این‌جا نیامدم، اما قبل از انقلاب چرا، الان که از در وارد شدم اوّل هم ملتفت نبودم کجاست، یعنی خیابان را چون دور زدند و بنده را آوردند، نتوانستم از اوّل بشناسم که کدام خیابان وارد شدیم، فکر می‌کردم خیابان کوه سنگی است این جا، اولی که آمدم. بعد که وارد شدیم یکهو دست راست، آن دفتر ناگهان در ذهن من خاطرات شروع شد. آمدنها و رفتن‌های آن‌جا و بردنهای آن‌جا و نشاندنها و بعد هم آوردند این طرفها یک جایی هم آن‌جا هم... البته اینها مال این آخر است سال پنجاه‌وشش، دفعات قبلی آن دژخیم‌ها هنوز این‌جا را برای خودشان نساخته بودند که خدا را شکر که برای آنها نماند و دست بندگان صالح خدا افتاد مثل همه‌ی چیزهای دیگر روی زمین. و بله آن سلولهایی هم بود که آن‌جا هم بنده را برده بودند و آن‌جا هم مانده بودم و من با زخمی که پایم پیدا کرده بود به مناسبتی که هنگام بازداشت حمله کردند چند نفری و زخمی کردند من را، پایم مجروح بود و ساعات مخصوصی را من این‌جا گذراندم و خدا را شکر. حالا احساس می‌کنم که این مکان مایه‌ی عبرت است. و این همان چیزی است که ما، بنده خودم در طول اقلاً پانزده سال به عنوان یک پیام از اسلام به دیگران هم گفتم به خودم هم هی گفته بودند که (و قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین) این درس بزرگ قرآنی را که فرجام کار مال حق است، مال تقواست، مال اسلام است، مال دین است، مال مؤمنین است، مال عبادالله الصالحین است. این را در آن دورانهای تاریک و سیاه اختناق بنده هم به مخاطبینم و مستمعینم می‌گفتم که شاید در بین شما باشند کسانی که در مسجد کرامت و مسجد امام حسن و اینها می‌آمدند و این حرفها را از ما می‌شنیدند و به خودم هم می‌گفتم، چون خود بنده هم آن روز بیش از همه احتیاج داشتم به امید، به جوشش درونی و قلبی تا مظاهر و ظواهر، من را ناامید نکند. این تنهائی‌ها، این تاریکیها، این خلوتها، این فشارها وسیله‌ای در دست شیطان نشود که به من اینجور بفهماند که بیخود داری زحمت می‌کشی، بیخود داری تلاش می‌کنی. امروز من می‌بینم که خدای متعال به ماها خیلی منت گذاشت تا تفسیر این آیات را به ما نشان داد. فرق است بین آنهایی که قرآن را فقط می‌خوانند و آنهایی که مضمون قرآن را به صورت عینی در زندگی خودشان می‌بینند. دو گروه در طول چهارده قرن تاریخ اسلام مضمون قرآن را تو زندگی خودشان دیدند، یکی آنهایی که در هنگام نزول قرآن بودند، یکی شماها. شما مضامین قرآن را در زندگی خودتان دارید می‌بینید.
بیانات در اجتماع برادران سپاه ۶۴/۰۶/۰۹
 

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

از مسجد کرامت تا ریاست جمهوری

تاریخ: 1364/04/09

 

از مسجد کرامت تا ریاست جمهوری


بنده در این صحبت‌هایی که مردم می‌کردند قبل از انتخابات ریاست جمهوری من مرتب گوش می‌دادم، وقت هم ندارم من که به تلویزیون زیاد گوش بدهم، اما این‌ها را مخصوصاً گوش می‌کردم. این میکروفن را می‌بردند جلوی دهان این آقا، آقا شما از رئیس جمهور چه انتظاری دارید؟ خب من باید بدانم، و حالا شما‌ها می‌دانید - من توی نماز عید قربان گفتم - من داوطلب نبودم وارد بشوم.
من یک روحانی‌ای هستم و در کار روحانیت خودم هم شما مشهدی‌ها اقلاً می‌دانید بی‌توفیق نبودم، می‌توانم آدم تربیت کنم، می‌توانم شاگرد درست کنم، می‌توانم خط بدهم، می‌توانم آگاهی بدهم، می‌توانم درس بدهم، می‌توانم سخن بگویم برای مردم، دلم می‌خواست ادامه بدهم به کار روحانی خودم، واقعاً نمی‌خواستم من در این انتخابات شرکت کنم امام بر من واجب کرد، صریحاً گفتند بر تو لازم و متعین است، یعنی نگفتند هم که لازم است که بعد بیایم بگویم واجب کفایی است شاید، نه، گفتند متعین است - یعنی واجب عینی است بر تو - به من گفتند من هم آمدم توی نماز عید قربان هم من همین‌طور گفتم البته قبل از انتخابات نمی‌خواستم بگویم که تصور نشود که این یک استفاده‌ی تبلیغاتی از این می‌خواهیم بکنیم، نه انتخابات را گذاشتیم هر جور که بناست بشود بشود، و حالا می‌گویم به شما و گفتم هم در عید قربان.
خب حالا که من وارد شدم باید بدانم مردم چی می‌خواهد، لذا بود من گوش می‌کردم، دقت می‌کردم به این صحبتهایی که مردم می‌کردند، آقا از رئیس جمهور شما چه انتظار دارید؟ بنا می‌کردند یک شرح انتظاراتشان را گفتن، من تنم می‌لرزید، خدا شاهد است. روز انتخابات که مردم خب با شور و شوق می‌رفتند یک عده‌ای صندوق را نگه می‌داشتند، یک عده‌ای بچه‌هایشان را بغل می‌کردند می‌رفتند، بنده از صبح روز انتخابات یک غمی دل من را گرفته بود که تا چند روز هم ادامه داشت، از صبح روز جمعه، خدا می‌داند به خاطر همین که من فکر می‌کردم امروز مردم می‌روند پای این صندوق‌ها میلیون‌ها نفر آدم می‌گویند فلانی، باید چه بکنم؟ من آن روزی که مسجد کرامت نماز جماعت می‌خواندم صحبت می‌کردم شما‌ها لابد خیلی‌هایتان یا بعضی‌هایتان لااقل بودید آن‌جا آن مجالس را دیده بودید، من گاهی اوقات وقتی نگاه می‌کردم می‌دیدم این مسجد پر، توی کوچه پر، توی خیابان پر، توی پنجره‌ها پر، تنم می‌لرزید، می‌گفتم خدایا من روز قیامت نمی‌توانم جواب این جمعیت را بدهم؟ یک کلمه از روی هوای نفس آدم بگوید، یک کلمه‌ی غلط بگوید، یک کلمه‌ی سست بگوید، واقعاً هم خدا می‌داند مکرر تنم می‌لرزید، می‌گفتم خدایا من چه کار کنم با این جمعیت؟ کاش نماز من ده آدم نفر می‌آمدند، کاش پای صحبت من بیست نفر می‌آمدند، نه این همه جمعیت. حالا منی که از مسجد کرامت پر تنم می‌لرزیده با ملت ایران چه بکنم من؟ روز جمعه واقعاً در دل من یک غمی بود، من نمی‌توانم آن حرفهایی را که مردم آن روز می‌گفتند و روزهای قبلش و رروزهای بعدش توی تلویزیون منعکس می‌شد از یاد ببرم، من یادم است این را؛ مردم خیلی انتظار دارند، مردم انتظار یک اصلاح دارند، در کار اداری، در امر توزیع، در امر واردات کشور، در مسائل تولید، در کارهای گوناگون اقتصادی، در کارهای فرهنگی، در ترویج نیروهای حزب‌الله، در منزوی کردن نیروهای فرصت‌طلب خبیث بددل، این‌ها را مردم می‌خواهند؛ الان آن وقتی است که ما باید نسبت به این‌ها تصمیم بگیریم. پس می‌بینید که چقدر حساس است، این از لحاظ مسائل داخلی که اگر بخواهم صحبت بکنم و تفصیلش را بگویم باید یکی- دو ساعت برایتان حرف بزنم. از لحاظ مسائل جهانی هم عیناً همینجور، دنیا دارد نگاه می‌کند، وقتی بنده اسمم از صندوق‌ها در آمد خبرگزاری‌ها گفتند که - یک عده‌ای از خبرگزاریهای دنیا - که خط می‌دهند معمولاً به این سران بی‌عقل بعضی از کشورهای مرتجع خط دهنده همین روزنامه نگارهای جهانی‌اند، که باز فلانی آمد سر کار و دیگر امید صلح به کلی منتفی شد.
خب ببینید شما این‌ها چطور به دقت دارند مسائل این کشور را ذره به ذره تعقیب می‌کنند، امیدوار هستند که مردم ناراضی بشوند، امیدوار هستند که رسم و آئین انقلاب کهنه بشود، اینی که من این‌جا توی سخنرانی پریروز این‌جا داد کشیدم روی این مسأله، این به خاطر توجه به این نکته است، نباید بگذاریم رسم و آئین انقلاب کهنه بشود، نباید این خیال این تصور غلط در ذهن یک عده‌ای بوجود بیاید که دوران انقلاب دیگر تمام شد حالا نیروهای مؤمن و فلان همه کاره بیایند، نه بگذارید بیایند، دوران سازندگی منهای انقلاب، آن‌ها همین را می‌خواهند، آن‌ها می‌خواهند آئین انقلاب و فکر انقلابی و روحیه‌ی انقلابی و انگیزه‌ی انقلابی منسوخ بشود تدریجاً، نارضایی بوجود بیاید، تندرویهای غلط از یک طرف مردم را بترساند مرعوب کند از این‌که چه خواهد شد، مملکت به کدام طرف دارد می‌رود، از آن طرف هم نیروهای مؤمن و اصیل را از صحنه خارج کنند، منزوی کنند، بدنام کنند، خطوط درست کنند، مردم را تقسیم کنند، این خطِ چند است، آن خطِ چند است، این نمی‌دانم طرفدار کیست، این دشمن کیست، امیدوارند به این چیز‌ها، گوش خواباندند، می‌خواهند ببینند ما چه کار می‌کنیم؛ سیاست‌هایمان چیست، تدبیرمان چیست، الان وقت حساسی است. به طور خلاصه از لحاظ اوضاع داخلی همان‌طور که گفتم و از لحاظ اوضاع خارجی امروز حساسترین وقتهاست. اما اینی که گفتم از سال پنجاه‌ونه - شصت اگر حساستر نباشد کمتر نیست به خاطر این است، سال پنجاه‌ونه - شصت شما یک دشمن شناخته شده داشتید، خوشا به آن روزی و به روز آن ملتی که دشمنش شناخته شده باشد، و پناه بر خدا از آن روزی و روز آن ملتی که در آن دشمن ناشناخته باشد. بنده بار‌ها در تحلیل‌هایی که نسبت به مسائل صدر اسلام - آن وقتهایی که این‌جا صحبت می‌کردم توی مسجد کرامت و این‌ها - داشتم بار‌ها آنجا‌ها گفتم من، زمان پیغمبر از زمان امیرالمؤمنین کار آسان‌تر بود، راحت‌تر بود، کار امیرالمؤمنین از کار پیغمبر سخت‌تر بود. برای خاطر این‌که در زمان امیرالمؤمنین یک آدمی از عباد و زهاد پیدا می‌شد که می‌آمد پیش امیرالمؤمنین می‌گفت که یا امیرالمؤمنین (انا قد شککنا فی هذا القتال) ما در این جنگی که تو داری می‌کنی شک داریم، اجازه بده ما برویم مرز را نگاه داریم. این یعنی چه؟ این یعنی دشمن‌نشناسی، این یعنی عدم تشخیص حد فاصل و خط فاصل بین حق و باطل، اما زمان پیغمبر چنین چیزی نبود؛ بت‌ها بود و مشرکین بودند و کفار بودند و یهود و نصاری بودند و همه چیز روشن بود.
در سال پنجاه‌ونه شگردهای دشمن شناخته شده بود، لذا اواخر پنجاه‌ونه و اوائل شصت اوضاع بهتر بود از اوائل پنجاه‌ونه، اوائل پنجاه‌ونه‌‌ همان اوقاتی بود که بنده توی نماز جمعه‌ی تهران گریه‌ام می‌گرفت حرف نمی‌توانستم بزنم، اما اواخر پنجاه‌ونه آن وقتی بود که بنده در نماز جمعه‌ی تهران راحت می‌توانستم حرفم را بزنم. پس نزدیک‌تر شده بودیم، بهتر شده بود. آن روزی که آدم گریه‌اش می‌گیرد و حرفش را نمی‌تواند بزند سخت است، و من احساس می‌کنم که روزگار حساسی است الان، شما‌ها محتاج بصیرت و دقت نظرید ما هم همین‌طور؛ و من در کار خودم یک فکری کردم،‌‌ همان را می‌خواهم به شما توصیه بکنم که بعد گفتم راجع به مسائل انجمن‌های اسلامی صحبت کنم.
بنده در کار خودم فکر کردم که با دقت نظر یک آدم بصیر و با صراحت و گستاخی یک آدم بی‌رودربایستی در تکالیف خودم اقدام بکنم، و به فضل الهی این کار را خواهم کرد. آنی که وظیفه‌ام هست آن را من انجام می‌دهم، در همه‌ی مراحل، از مرحله‌ی انتخاب دولت گرفته تا بقیه‌ی مراحل، چون مسأله مسأله‌ی یک ملت است، مسأله مسأله‌ی یک انقلاب است، مسأله مسأله‌ی یک تاریخ است، بالا‌تر از یک ملت، و چهار سال روزگار طولانی‌ای است. آن روزی که من می‌خواستم این مسؤولیت را به گردن نگیرم برای همین بود که مشکلات را امروز بیش از سال شصت من می‌دانستم، مشکلات این مسؤولیت را که چقدر این بار سنگین است، و حالا که بر طبق تکلیف شرعی بنده این مسؤولیت را به عهده گرفتم ان‌شاءالله دنباله‌هایش هم همین کار را می‌کنم. من به شما می‌خواهم بگویم شما هم همین کار را بکنید. درست نگاه کنید ببینید تکلیف شرعیتان چیه، طبق تکلیف شرعی عمل کنید، با گستاخی یک آدم بی‌رودربایستی‌ای که (لاتستوحشوا طریق الحق...) را از مولا امیرالمؤمنین شنیده، آنجوری حرکت کنید.
دیدار با اصناف بازار مشهد ۶۴/۰۶/۰۹

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

خبر شهادت آیت‌الله بهشتی چگونه به رهبر انقلاب رسید؟

تاریخ: 1365/04/01

 

خبر شهادت آیت‌الله بهشتی چگونه به رهبر انقلاب رسید؟


یک‌باره این خبر را به من ندادند. من تدریجاً با ابعاد این قضیه آشنا شدم. یکی دو روز اوّل که به هوش آمده ‌بودم، کسی اجمالاً از وقوع یک انفجاری در حزب به من خبر داد، لکن من در شرائطی نبودم که درست درک ‌کنم که چی واقع شده؟ یعنی شاید حتی کاملاً به هوش نبودم، لکن یادم هست که چیزی به من گفته ‌شد بعد هم یادم رفت. چون غالباً در حال شبیه حالات بعد از بی‌هوشی بودم؛ چون عمل‌های متعددی ‌انجام می‌گرفت و درد و این‌ها هم شدید بود، من را در یک حال شبه بی‌هوشی نگه می‌داشتند، یعنی در ‌حال گیجی مخصوص بعد از عمل جراحی. ‌

در هشتم، نهم این حادثه بود ظاهراً یک هفته‌ یا هشت روزی گذشته بود. من اصرار می‌کردم که برای من ‌رادیو و روزنامه بیاورند و به بهانه‌های گوناگون نمی‌آوردند و مقصود این بود که من مطلع نشوم از حادثه چون ‌افرادی که دور و بر من بودند بالأخره نمی‌توانستند در مقابل اصرارهای پی‌درپی من مقاومت کنند. مجبور ‌بودند قضیه را به من بگویند. ‌

 


آن کسی که می‌توانست این قضیه را به من بگوید کسی غیر از آقای هاشمی نبود. یعنی می‌دانستند ‌بخاطر نحوه‌ی ارتباط ما با هم طبعاً ایشان می‌تواند به یک شکلی مسأله را به من ‌بگوید و همین کار را کردند. البته من توجه نداشتم، یک روز عصری آقای‌هاشمی و آقای‌حاج‌احمد آقا - فرزند ‌حضرت امام - آمدند پیش من و یکی از کسانی که دور و بر من بود با آنها مطرح کرد که فلانی رادیو ‌می‌خواهد و روزنامه می‌خواهد و ما مصلحت نمی‌دانیم شما نظرتان چیه، اگر شما می‌گوئید بدهیم. ‌اینجوری شروع کردند قضیه را.
آقای هاشمی با آن بیان شیرین خودشان که همیشه مطالب را نرم و آرام و هضم‌شدنی مطرح می‌کنند ‌آن‌جا گفتند: نه به نظر من هیچ لزومی ندارد شما رادیو بیاورید. حالا خبرهای بیرون خیلی شیرین است، ‌خیلی مطلوب است، که این هم روی تخت بیمارستان این خبرها را بشنود. من اجمالاً فهمیدم که خبرهای ‌تلخی وجود دارد. گفتم چطور مگر؟ گفت خب همین دیگر، انفجار درست می‌کنند، بعضی‌ها شهید شدند، ‌بعضی‌ها مجروح شدند و به این ترتیب ایشان من را وارد حادثه کرد. من پرسیدم کی‌ها مثلاً شهید شدند، ‌کی‌ها مجروح شدند، ایشان گفت: مثلاً آقای بهشتی مجروح است، من خیلی نگران شدم. شدیداً از ‌شنیدن این‌که آقای بهشتی حادثه‌ای دیده و مجروح شده، ناراحت شدم. ‌

 


پرسیدم که ایشان چیه وضعش؟ کجاست؟ چه جوری است؟ ایشان گفت که بیمارستان است و نه نگرانی ‌هم ندارد. گفتم آخر در چه حدی است؟ ایشان گفت خب، مجروح است دیگر، ناراحت است. من گفتم که ‌در مقایسه‌ی با من مثلاً بدتر از من است بهتر از من است؟ می‌خواستم که ابعاد مسأله را بفهمم. ایشان ‌گفت همین‌جورهاست دیگر، حالا بی‌خود دنبال این قضایا تحقیق نمی‌خواهد بکنی، اجمالاً خبرهای بیرون ‌خیلی شیرین نیست، خیلی جالب نیست، خب بله، بعضی‌ها هم شهید شدند و این‌ها. ‌

 


ایشان من را در نگرانی گذاشت و رفت. من فهمیدم که یک حادثه‌ی مهمی است که آقای بهشتی در آن ‌حادثه مجروح شده، به ایشان هم قبل از این‌که بروند گفتم، خواهش می‌کنم هر چه ممکن هست مراقبت ‌بخرج داده بشود، تمام امکانات پزشکی کشور بسیج بشود تا آقای بهشتی را هر جور هست زودتر نجات ‌بدهید و نگذارید که ایشان خدای نکرده برایش مسأله‌ای پیش بیاید.

بعد که ایشان رفتند افرادی که دور و بر من بودند نمی‌دانستند که من چقدر خبر دارم و من از آن‌ها بطور ‌آرام، آرام مسأله را گرفتم. یعنی بقول معروف زیر زبانِ آن بچه‌هایی که دور و بر من بودند خود من کشیدم و ‌فهمیدم که ایشان شهید شدند. طبعاً برای من بسیار سخت بود با این‌که همه‌ی ابعاد حادثه را و خصوصیات ‌حادثه را و کسانی را که شهید شده بودند نمی‌دانستم که چه‌جوری است و تا چه حدودی هست. اما ‌نفس شهادت آقای بهشتی برای من یک ضربه‌ی فوق‌العاده سنگینی بود. تا روزهای متمادی من دائماً ‌ناراحت و منقلب بودم و اندک چیزی من را می‌برد تو بَهر این حادثه‌ی تلخ. بله به‌هرحال برای من بسیار چیز ‌سخت و تلخی بود.‌

 


 

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

جلسه سران قوا با امام خمینی در آستانه «عرفه»

تاریخ: 1365/05/22

 

جلسه سران قوا با امام خمینی در آستانه «عرفه»


نوشته‌ی زیر بخشی از یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای و مربوط به جلسات سران قوا در تاریخ چهارشنبه 1365/5/22 (دو روز قبل از روز عرفه سال 1407) است:
دیشب در جلسه [‌سران قوا]  که منزل احمد آقا بود امام آمدند. حالشان بحمدالله خوب بود. علاوه بر صحبت درباره‌ی موشک اخیر ما و خبرهای حول و حوش آن، من به محرومیت ما چند نفر ار جلسه‌های معنوی و عرفانی امام علی‌رغم جلسات متعدد با ایشان اشاره کردم. گفتم لازم است ماها را نصیحت کنید و تعلیم بدهید.
[امام] همان شکسته نفسی‌های همیشگی را تکرار کردند و گفتند نصیحت اینست که مثل من عمرتان به خسران و بطالت نگذرد. روی اخلاص تکیه کردند و گفتند شماها در خدمت اسلامید فقط مراقب اخلاص باشید.
گفتم همین نقطه‌ی اصلی اشکال است و برای پیدا کردن اخلاص باید نصیحت شویم. باز امام روی اینکه من هم چیزی ندارم و اینجا هم خبری نیست و امثال آن تکیه و شکسته نفسی می‌کردند. آشکارا نشانه‌های تواضع حقیقی را در چهره و حرکات امام مشاهده کردم.

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

زنی که تمام هستی‌اش را به جبهه فرستاده بود

تاریخ: 1366/08/29

 

زنی که تمام هستی‌اش را به جبهه فرستاده بود


من در سفر همدان که در دو سه روز، سه چهار روز قبل بودم، بعد از آن که سخنرانی کردم و آمدم، یک نامه‌ای به من دادند از یک خانمی که یک تکه‌هایی از این نامه را گفتم برای شما بخوانم. اینها نمونه‌های بسیار ظریفِ استثنایی است در تاریخ. البته خوشبختانه در روزگار ما اینها استثنائی نیست، اما در تاریخ حقیقتا استثنائی است.
این خانم [در نامه] بعد از آن که اظهار ارادت فراوانی به امام و به مسؤولین کردند و می‌گویند همسرم و پسرهایم در جبهه بودند و خواهند بود؛ اظهار شرمندگی کردند که خودشان نمی‌توانند -این خانم- در جبهه شرکت بکنند. بعد می‌گویند که من دو عدد انگشتر ناقابل که تمامی زینت من است و مقداری پول که ماهها آن را جمع کردم و می‌خواستم برای بچه‌هایم لباس گرم زمستانی بگیرم -که نیاز داشتند- ولی شرم دارم که امام عزیزم ۵۰ رزمنده را در سه ماه خرج دهد، من هم باید همین‌ها را که هستی و مالم هست بدهم برای رزمندگان.
بعد یک مقداری اظهار شرمندگی از این‌که اینها کم است و -این خانم- دلش می‌خواهد که خودش هم بتواند در میدان جنگ حضور پیدا کند. نامه را تمام کرده بعد دخترِ همین خانم در پایان نامه‌ی او نوشته بود که وقتی دیدم مادرم آن دو قطعه انگشتر دست خود را که برای لباس زمستانی برادرهایم نیاز دارد ولی ترجیح می‌دهد که آن را تقدیم رزمندگان کند، من نتوانستم ساکت بمانم و انگشتری که مدتها با پول خودم تهیه کرده بودم آن را با پول ناچیزی که جمع کردم تقدیم می‌کنم. یک مقداری پول، چند تا انگشتر این مادر و دختر که از وضعشان هم پیداست که زندگی متوسطی دارند، در راه خدا دارند می‌دهند یک چنین نمونه‌هایی را انسان دارد می‌بیند.
نامه‌ی دیگری باز بود که کسی دو تا فرزندش در جبهه به شهادت رسیدند، او ده هزار تومان داشته که مال این بچه‌هایش بوده این را رفته به حساب ریخته و قبضش را برای ما فرستاده و نمونه‌های فراوانی از این قبیل، که این نشان‌دهنده‌ی همان ایمان و اخلاصی است که در بین مردم هست و ما کاملا به این حرکت جدیدی که شروع کردند مردم عزیز ما امیدواریم و می‌دانیم که با همین همتهای بلند هست که مشکلات بزرگ از جمله این مشکل حل خواهد شد.
خطبه‌های نماز جمعه ۱۳۶۶/۸/۲۹


دانلود فیلم: نسخه ۳GP | نسخه FLV | نسخه MP۴

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

الله اکبر میرزا جواد آقا تهرانی پای خمپاره‌انداز

تاریخ: 1366/08/26

 

الله اکبر میرزا جواد آقا تهرانی پای خمپاره‌انداز


گاهی یک روحانی مسن و پیرمرد، اثرش از روحانی جوان بیشتر است. یکی از علمای محترم مشهد، از مسنّین علمای مشهد که حتما اغلب آقایان می‌شناسند، آقای حاج‌میرزا جواد‌آقای تهرانی، مردِ ملّا، پیرمردِ پشت‌خمیده‌ی با‌ عصا، ایشان چند بار جبهه رفته.
یک‌بار ایشان از جبهه برگشتند آمدند تهران، می‌رفتند مشهد، با بنده ملاقات کردند. خدمت امام رسیدند به من گفتند که من وقتی رفتم جبهه، دیدم بچه‌ها من را به چشم یک پیرمرد نگاه می‌کنند، گفتم نخیر از من هم کار بر می‌آید. بعد به من گفتند که پس شما پای خمپاره بیایید، آقای آقا‌میرزا جواد‌آقا را بردند پای خمپاره. ایشان گلوله‌ی خمپاره را می‌انداختند توی خمپاره و پرتاب می‌شد و می‌خورد به دشمن. خب خمپاره‌انداز، خوب است دیگر. خمپاره‌زنی، یک کار رزمی، شما ببینید چقدر در روحیه‌ی این جوانها اثر می‌کند، چه جانی به اینها می‌دهد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/27709/06.jpg
آن جوانی که می‌بیند این پیرمرد ۸۰ ساله با محاسن سفید، پشتِ خمیده، عصا به‌دست آمده پای خمپاره ایستاده و خمپاره می‌زند، این جوان دیگر ممکن نیست که از مقابل دشمن برگردد عقب و احساس ترس بکند. آقایانی که بودند می‌دانند دیگر، چون خمپاره صدا دارد و معمولاً آن کسی که خودش خمپاره را می‌اندازد سرش را می‌برد عقب و گوشها را می‌گیرد، ایشان می‌گفت خمپاره را که می‌زدم، برای این‌که صدای خمپاره توی گوشم نپیچد، وقتی گلوله خمپاره می‌خواست بیرون بیاید فریاد می‌زدم الله‌اکبر. منظره را مجسم کنید یک پیرمردِ عالمِ محاسن‌سفیدی، پای خمپاره ایستاده هی خمپاره می‌زند، هی می‌گوید الله‌اکبر.
بیانات در تاریخ ۱۳۶۶/۸/۲۶

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

زنی که تمام هستی‌اش را به جبهه فرستاده بود

تاریخ: 1366/08/29

 

زنی که تمام هستی‌اش را به جبهه فرستاده بود


من در سفر همدان که در دو سه روز، سه چهار روز قبل بودم، بعد از آن که سخنرانی کردم و آمدم، یک نامه‌ای به من دادند از یک خانمی که یک تکه‌هایی از این نامه را گفتم برای شما بخوانم. اینها نمونه‌های بسیار ظریفِ استثنایی است در تاریخ. البته خوشبختانه در روزگار ما اینها استثنائی نیست، اما در تاریخ حقیقتا استثنائی است.
این خانم [در نامه] بعد از آن که اظهار ارادت فراوانی به امام و به مسؤولین کردند و می‌گویند همسرم و پسرهایم در جبهه بودند و خواهند بود؛ اظهار شرمندگی کردند که خودشان نمی‌توانند -این خانم- در جبهه شرکت بکنند. بعد می‌گویند که من دو عدد انگشتر ناقابل که تمامی زینت من است و مقداری پول که ماهها آن را جمع کردم و می‌خواستم برای بچه‌هایم لباس گرم زمستانی بگیرم -که نیاز داشتند- ولی شرم دارم که امام عزیزم ۵۰ رزمنده را در سه ماه خرج دهد، من هم باید همین‌ها را که هستی و مالم هست بدهم برای رزمندگان.
بعد یک مقداری اظهار شرمندگی از این‌که اینها کم است و -این خانم- دلش می‌خواهد که خودش هم بتواند در میدان جنگ حضور پیدا کند. نامه را تمام کرده بعد دخترِ همین خانم در پایان نامه‌ی او نوشته بود که وقتی دیدم مادرم آن دو قطعه انگشتر دست خود را که برای لباس زمستانی برادرهایم نیاز دارد ولی ترجیح می‌دهد که آن را تقدیم رزمندگان کند، من نتوانستم ساکت بمانم و انگشتری که مدتها با پول خودم تهیه کرده بودم آن را با پول ناچیزی که جمع کردم تقدیم می‌کنم. یک مقداری پول، چند تا انگشتر این مادر و دختر که از وضعشان هم پیداست که زندگی متوسطی دارند، در راه خدا دارند می‌دهند یک چنین نمونه‌هایی را انسان دارد می‌بیند.
نامه‌ی دیگری باز بود که کسی دو تا فرزندش در جبهه به شهادت رسیدند، او ده هزار تومان داشته که مال این بچه‌هایش بوده این را رفته به حساب ریخته و قبضش را برای ما فرستاده و نمونه‌های فراوانی از این قبیل، که این نشان‌دهنده‌ی همان ایمان و اخلاصی است که در بین مردم هست و ما کاملا به این حرکت جدیدی که شروع کردند مردم عزیز ما امیدواریم و می‌دانیم که با همین همتهای بلند هست که مشکلات بزرگ از جمله این مشکل حل خواهد شد.
خطبه‌های نماز جمعه ۱۳۶۶/۸/۲۹


دانلود فیلم: نسخه ۳GP | نسخه FLV | نسخه MP۴

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

خاطراتی از هم‌رزمی با شهید دکتر مصطفی چمران

تاریخ: 1366/08/26

 

خاطراتی از هم‌رزمی با شهید دکتر مصطفی چمران

 


بنده اول جنگ رفتم اهواز. اولین بار این لباس را من شب ورود به اهواز پوشیدم؛ معمول هم نبود آن‌وقت معممین لباس نظامی بپوشند! من دیدم لباس سربازی را ریخته‌اند آن‌جا؛ با مرحوم چمران رفته بودیم و از تهران هم یک عده با ما بودند... دیدم دارند آن لباس‌ها را می‌پوشند، به چمران گفتم چه طور است من هم یکدانه بپوشم؟ گفت چی!؟ یکدانه لباس سربازی برداشتم پوشیدم و عمامه و عبا را گذاشتم کنار؛ تفنگ هم داشتم، تفنگ را هم برداشتم.

 


 


همان شب ورود ما به عملیات ایذایی علیه دشمن، بنده هم با این‌ها راه افتادم رفتم، هنوز شاید یک ماه هم از جنگ نمی‌گذشت. پا شدیم رفتیم شب تاریک؛ چندین شب متوالی بنده در عملیات ایذایی علیه تانک‌های دشمن شرکت کردم. آن وقت سپاه تشکیلات خیلی کوچکی داشت؛ ارتش هم در یک جاهایی مستقر بود.

 


 


تحرکی نبود در ناحیه‌ی اهواز، یک عده داوطلب، چه سپاهی، چه آن گروه داوطلبینی که ما داشتیم با مرحوم چمران در اهواز، راه می‌افتادند شبانه می‌رفتند تانک‌های دشمن را یکی دو تا سه تا با آرپی‌جی می‌زدند. چند نفر هم کلاشینکف به‌دست، این‌ها را حفاظت می‌کردند؛ رفتم دیدم عجب دنیای جدیدی است.

 


دیدار با طلاب و روحانیون عازم جبهه ۱۳۶۶/۸/۲۶

 

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

عمر طلبگی‌ام با جوانان گذشت

تاریخ: 1366/05/27

 

عمر طلبگی‌ام با جوانان گذشت


برادران عزیز ما که بناست بزرگ‌ترین معجزه‌ی تاریخ را نشان بدهیم، یعنی با فقدان تجهیزات برابر - برابر ابرقدرت‌ها - با وجود فقدان چنین تجهیزاتی بزرگ‌ترین قدرت سیاسی نظامی مالی تاریخ را قرار است به فضل الهی به زانو در بیاوریم، ما باید در خودسازی خیلی پیش رفته باشیم، بدون او نمی‌شود. خودمان را باید درست کنیم. خودسازی ارکان زیادی البته دارد؛ یکی‌اش این است که ما کوشش کنیم تا گناه نکنیم، این حداقل‌اش است. شما جوان‌ها الحمدللَّه با جوان رژیم گذشته خیلی فرق دارید؛ من آن جوان‌ها را هم زیاد دیده بودم دیگر. بنده عمر طلبگی‌ام، عمر تبلیغم حداقل با جوان‌ها بوده؛ جوان دانشجو، جوان طلبه، جوان بازاری، جوان محصل از قشرهای مختلف، جوانهای کارگر، کسانی بودند مجالس بنده را توی این شهر همیشه پر می‌کردند - از مسجد امام حسن تا مسجد کرامت تا مسجد غیره‌ی پائین خیابان تا مسجد مدرسه‌ی میرزا جعفر - هر جا من درس و بحث داشتم این‌ها بودند. با جوان جماعت من خیلی سر و کار داشتم. آن جوانهایی که من آن روز می‌دیدم جوانهای خوبی بودند که دور و بر ما جمع می‌شدند، الواط و قرتی و حاشیه‌ی خیابان‌گرد و شهوتران و تنبل و علافش که دور و بر ما نمی‌آمدند؛ متعهد و مسؤول و مؤمن و درس‌خوان و مبارز و تن به خطر بده می‌آمد دیگر. درعین‌حال شما از آن جوان‌ها بهترید.
من در خود سپاه عناصر بسیار خوبی را سراغ دارم که این‌ها آمادگی خودسازی و دیگرسازی داشتند و دارند، خوب است من از برادر شهید عزیزمان محمود کاوه یاد کنم؛ که من او را از بچگی‌اش می‌شناختم. پدر این شهید جزو اصحاب و ملازمین همیشگی مسجد امام حسن بود - که بنده آن‌جا نماز می‌خواندم و سخنرانی می‌کردم - دست این بچه را هم می‌گرفت با خودش می‌آورد، و من می‌دانستم همین یک پسر را دارد، پدرش هم می‌شناسید شما دیگر - قاعدتاً برادرهای مشهدی می‌شناسند - از‌‌ همان وقت‌ها همینجور بود. پرشور و بی‌مهابا در برخورد، گاهی حرفهای تندی هم می‌زد که در دوران اختناق آنجور حرفی کسی نمی‌زد. این بچه آنجور توی این محیط خانوادگی پرشور و پرهیجان تربیت شد و خوراک فکری او از دوران نوجوانیش - که شاید آن سالهایی که من دیدم ایشان مثلاً دوازده - سیزده سال چهارده سال شاید بیشتر نداشت - حالا دقیقاً البته درست یادم نیست - عبارت بود از مطالب مسجد امام حسن. که اگر از شما‌ها برادرهایی آن وقت بودند می‌دانند چه صنف مطالبی بود؟ و می‌شود فهمید دیگر. از نوار‌ها و آثار آن مسجد [می‌شد فهمید] که چه نوع مطالبی بود. در یک چنین محیط فکری این جوان تربیت شد، و جزو عناصر کم‌نظیری بود که من او را در صدد خودسازی یافتم؛ حقیقتاً اهل خودسازی بود - هم خودسازی معنوی و اخلاقی و تقوایی، هم خودسازی رزمی - در یکی از عملیات اخیر دستش مجروح شده بود - که آمد مشهد و مدتی هم این‌جا بیمارستان بود، مدت کوتاهی ظاهراً، بعد برگشت مجدداً جبهه - تهران آمد سراغ من؛ من دیدم دستش متورّم است. بنده نسبت به این کسانی که دست‌هایشان آسیب دیده یک حساسیتی دارم، فوری می‌پرسم دستت درد می‌کند. پرسیدم دستت درد می‌کند گفت که نه. بعد من اطلاع پیدا کردم، برادرهای که آن‌جا بودند، برادرهای مشهدی‌ای که آن‌جا هستند، گفتند دستش شدید درد می‌کند، این همه درد را کتمان می‌کرد و نمی‌گفت - که این مستحب است، که انسان حتی‌المقدور درد را کتمان کند و به دیگران نگوید - یک چنین حالت خودسازی ایشان داشت. یک فرمانده‌ی بسیار خوب بود، از لحاظ اداره‌ی واحد خودش که تیپ ویژه‌ی شهدا - تیپ ویژه‌ی آن روز شهدا فکر می‌کنم حالا لشگر شده، آن وقت تیپ بود - یک واحد خوب بود جزو واحدهای کارآمد ما محسوب می‌شد و به این عنوان از آن نام برده می‌شد، خود او هم در عملیات گوناگونی شرکت داشت، و کارآزموده‌ی میدان جنگ شده بود؛ از لحاظ نظم اداره‌ی واحد، مدیریت قوی، دوستی و رفاقت با عناصر لشگر و از لحاظ معنوی، اخلاق، ادب، تربیت توجه و ذکر یک انسان جوان اما برجسته بود. این هم یکی از خصوصیات دوران ماست، که برجستگان همیشه از پیر‌ها نیستند، آدم جوان‌ها و بچه‌ها را می‌بیند که جزو چهره‌های برجسته می‌شوند. رهبان اللیل و اسد النهار غالباً توی همین بچه‌هایند، توی همین جوانهایند. ما نشستیم از دور داریم نگاه می‌کنیم حسرت می‌خوریم، و آرزو می‌کنیم کاش برویم توی محیط آن‌ها. کمتر وقتی است که بنده همین حالا‌ها دلم پرواز نکند به سمت محفل سنگرنشینان؛ آن‌جا انسان ساخته می‌شود و خوب هم ساخته می‌شود، و این جوان‌ها خوب ساخته شدند، و شهید کاوه حقیقتاً خوب ساخته شد.
البته من در مشهد و در کل سپاه عناصر برجسته زیاد سراغ دارم، حقاً و انصافاً چهره‌هایی را من سراغ دارم که آدم اخلاقیات و خصوصیات این‌ها را که مشاهده می‌کند از نزدیک حالات عُرفا و سُلّاک بزرگ برایش تداعی می‌شود؛ نه حالات نظامیان بزرگ. از نظامی‌گری فراترند اگر چه در نظامی‌گری هم انصافا چیره‌دست و نیرومندند. یک لشگر را، یک جوان بیست‌وچهار پنج ساله اداره می‌کند؛ در حالی که هیچ جای دنیا یک افسری به این جوانی پیدا نمی‌شود که یک لشگر را اداره کند. نه در مسافرت به سوی فلان زیارتگاه یا فلان ییلاق، در میدان جنگ، زیر آتش، در مقابله‌ی با تانکهای دشمن، با وجود آن همه مانع، یک جوان بیست و چند ساله چند هزار آدم را شما می‌بینید دارد هدایت می‌کند، با سازماندهی می‌برد جلو، خط را می‌شکنند، دشمن را تار و مار می‌کنند، اسیر هم می‌گیرند، منطقه را هم اشغال می‌کنند و مستقر می‌شوند. پس نظامی‌گری هم در معجزه‌گری انقلاب و سازندگی انقلاب وجود دارد، نه فقط معنویت. اما بالاتر از نظامی‌گری، این معنویت و تقوای این جوان است که آن را هم دارد.
بیانات در جمع پرستل سپاه پاسداران خراسان 1366/5/27

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
جمعه 1 اردیبهشت 1396  01:09 ب.ظ

خاطره رهبر انقلاب از روز شهادت شهید بابایی

تاریخ: 1366/05/23

 

خاطره رهبر انقلاب از روز شهادت شهید بابایی


حادثه‌ی تلخ و خسارت‌بار دیگری که داشتیم شهادت یکی از چهره‌های نظامیِ شجاع و مؤمن و پرهیزگار ما بود، که شهادت سرلشگر شهید عباس بابایی این مرد مؤمن، این ارتشی فداکار که مظهری بود از محصول انقلاب در ارتش. ارتش جمهوری اسلامی بحمدالله به برکت انقلاب تحول زیادی پیدا کرد؛ که یکی از مظاهر این تحول و مهمترین آنها تحول در شخصیت‌های نظامی بود، در افراد و اشخاص نظامی بود و یک نمونه‌اش همین مرد مؤمن فداکار بود که من از اوّل جنگ شاهد فداکاریهای او بودم و او را در همه‌ی میدانها، هم میدانِ رزم، هم میدان سازندگی ارتش بقدری که خودش می‌توانست و سهم داشت یک انسان حقیقتاً فداکار و صادق و برجسته دیدم. از اوّل دنبال این بود که بقدر توان خودش محیط نظامی خودش را با ارزشهای انقلابی تطبیق بدهد، و من فراموش نمی‌کنم آن گفته‌ها و اظهارات پرجوش و خروش و پرانگیزه‌ی او را در این زمینه‌ها.
در همان روزی که آن حادثه‌ی بمب‌گذاری برای خود بنده پیش آمد، قبل از ظهر یا حدود ظهر که من می‌رفتم به طرف آن مسجد، این شهید با من همراه بود. من از خدمت امام آمده بودم و می‌رفتم به طرف آن مسجد، که آن‌جا نماز بخوانیم و برنامه اجرا بکنیم که بعد آن حادثه پیش آمد. این جوان دنبال من آمد تا از خدمت امام آمدم بیرون، آمد همراه من و آن حرفها و نقطه‌نظرهای مصلحانه و دلسوزانه و پرجوش و خروش خودش را هی گفت و گفت و توی اتومبیل هم بنده را رها نکرد و گفت و تا توی آن مسجد هم آمد و شاید در حول و حوش آن حادثه هم آن‌جا بود. رها نمی‌کرد مسؤولین را در همه‌ی آنات، در همه‌ی لحظات برای این‌که بتواند آن تفکر اسلامی را و انقلابی را در محیط نظامی خودش اجرا کند و خود او هم عملاً یک انسان انقلابی و مؤمن و پرهیزگار و پارسا و پاکباز بود که زندگی او اینجور گذشت و بالأخره هم اجر و پاداش بزرگ معنوی خودش را یعنی؛ شهادت در راه خدا را که بزرگترین پاداش مجاهدان راه خداست گرفت و به جوار رحمت الهی پیوست.
امیدواریم که خدای متعال او را با اولیاء خودش محشور کند و بازماندگان و دوستان و همکاران و کسانی را که با او در همه‌ی این مراحل همراه و همسنگر بودند حفظ کند و جهت حرکت ما را به همان جهتی قرار بدهد که این عزیز و امسال او در آن جهت حرکت می‌کردند.
رهبر انقلاب ۱۳۶۶/۵/۲۳

آموزش درآمد زایی به شکلی آسان

براحتی از وقتی که دارید تو نت هدر میدین درآمد کسب کنین

در صورت تمایل پی ام بدین

siryahya

siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 129748
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂
دسترسی سریع به انجمن ها