عضویت العربیة English
امام حسین علیه السلام: چشمان هر کس که در مصیبت‌هاى ما قطره‌اى اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى‌دهد. احقاق الحق، ج 5، ص523

روایتی غمناک از زندگی یک خانواده ۱۰ نفره در خانه‌ای کاه‌گلی‌ +ع

 
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 21419
محل سکونت : اصفهان

روایتی غمناک از زندگی یک خانواده ۱۰ نفره در خانه‌ای کاه‌گلی‌ +ع
یک شنبه 29 بهمن 1396  03:52 ب.ظ

 
 بانوی تلاشگر کامیارانی

 

 

بانوی تلاشگر کامیارانی همراه با فرزندانش در خانه‌ای کاه‌گلی و خرابه زندگی می‌کنند و وضعیت آنان حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

مشرق، «دختر سالارآبادی» یکی از بانوان کامیارانی است که از ۴ سال پیش شوهرش فوت کرده، این بانوی زحمت‌کش نه بیمه‌ای دارد و نه حقوق بازنشتگی و نه درآمدی که با آن زندگی خود را بگذراند، در خانه‌ای کاه‌گلی و خرابه زندگی می‌کند که سرویس بهداشتی و حمام مناسب ندارد.

 

 

بانو سالارآبادی بیش از ۵ سال است به خاطر نداشتن خانه‌ای مناسب دل از فرزند معلول ۲۱ ساله‌اش کنده چراکه فضای خانه کاه‌گلی برای زندگی ده نفر آنقدر تنگ بود که معلول دردانه‌اش در آن درد می‌کشید و مادر را مجبور کرده بود از فرزندی که سال‌ها با عشق تر و خشکش کرده بود، دل بکند، این مادر زحمت‌کش بارها از دست فرزندش کتک و حتی یک بار هم دستش از ناحیه مچ شکسته بود.

این خانواده اهل روستای "صالح‌آباد" کامیاران هستند و پروژه سدسازی سبب شده روستای آنها زیر آب برود و این دلیل آوارگی آنان از روستا و مهاجرت به شهر است.

به شکرانه دعاهای دختر بود که این خانه کاه‌گلی که با دستان خالی و قلب پر عشق برادر بنا شده و در گذر عصر آهن هنوز کاه‌گلی مانده و تاکنون آوار نشده بود، انگار گل‌های این خانه نیز بر بی‌کسی و فقر این خانواده آگاه بود که با تیرهای چوبی فرسوده استوار مانده است.

این بانو با اشاره به کمک‌های مؤسسات خیریه غیردولتی سطح شهر و حمایت‌های کمیته امداد به‌خصوص بعد از فوت همسرش، می‌گوید: بنده چهار فرزند دارم و در این خانه سال‌هاست با خانواده برادر شوهرم که آنها نیز سه فرزند دارند، زندگی می‌کنیم و به شکرانه خداوند با این شرایط توانستم دختر بزرگم را با جهیزیه کمیته امداد عروس کنم.

این خانم و دو دختر کوچکش اکنون با صدقه‌های مردمی و کمک‌های کمیته امداد در وضع بد معیشتی به سر می‌برند و با این وجود بارها خدا را شاهد خود گرفت که اگر خانه مناسبی داشت هرگز آغوشش را از فرزند معلولش دریغ نمی‌کرد.

با نگاه به آشپزخانه و گونه سرخ دخترانش می‌شود فهمید که آشپزخانه‌اش تنها مهر و عشق را در خود دارد و این بانو عادت داشت با مهر و عشق پذیرای مهمانان باشد چراکه در تمام ساعت‌هایی که ما در خانه آنها بودیم تنها پذیرایش از ما تنگ آب و لیوان کنارش بود.

این بانوی رنج کشیده می‌گوید: زندگی در اتاقی ۱۲ متری و کاه‌گلی برای من و دو دختر و فرزندی معلول بسیار سخت بود، بنده می‌توانم به هر نحوی دخترانم را قانع کنم اما قانع کردن فرزند معلول جسمی و حرکتیم برایم غیرممکن بود.

این خانم در حین گفتن این کلمات کناره‌های فرشش را که کاملاً پاره بود بلند می‌کرد و می‌گفت: این خرابی‌های فرشم جای گاز گرفتن‌های فرزند معلولم است که به خاطر اینکه نمی‌توانستیم خواسته‌هایش را برآورده کنیم دیوانه می‌شد و شروع به داد و فریاد و شکستن وسایل خانه و گاز گرفتن از گوشه‌های فرش می‌کرد.

"بانوی سالارآبادی" زنی ۵۰ ساله بود که سختی روزگار چهره فرسوده وی را پیرتر کرده بود، خانه چوبی و کاه‌گلی این خانواده در میان خانه‌های سنگی و آهنی همسایه‌ها از دور پیدا بود، پنجره‌ای که با تور آهنی بسته شده بود و دروازه‌ای که انگار از بسته بودن شرم داشت.

این بانو که سال‌ها با رنج دستفروشی همسرش زندگی کرده بود و امروز با وفات همسرش تمام مسئولیت‌های این زندگی سخت بر دوش وی افتاده بود، اظهار کرد: برای تامین هزینه‌های زندگی تابستان‌ها به باغ مردم می‌روم و با چیدن محصولات و گرفتن حق‌الزحمه روزانه، مخارج زندگیمان را تامین می‌کنم.

وی که سختی کار زیر آفتاب سوزان پیرترش کرده بود، ادامه داد: در بسیاری از مواقع ما از ساعت ۸ صبح تا اذان مغرب باید مدام سرپا و فقط زمان کوتاهی داریم نهاری ساده بخوریم و حتی باید آب را هم همانجا و در حین کار بخوریم که با وجود سن بالای من، از توان بنده خارج است.

خدایا، زندگی را چگونه برای بندگانی از جنس این بانوی شاکر پیشه توصیف کردی که مرگ را راحتی از چنگ زندگی می‌داند و حالا که با رفتن همسرش بار مسئولیت این زندگی سخت بر دوشش افتاده بود بارها بر مرگ همسرش حسرت می‌خورد و اذعان کرد: همسرم با مردنش راحت شد.

وی در میان این همه درد، تنها دردش را درد فرزندی معلول می‌دانست که تهی دستی و ناتوانی در نگهداری‌اش، وی را مجبور کرده بود با حس مادرانه‌اش به جنگ برود و فرزندش را که هرگز به چشم معلول نگاه نکرده بود به مرکز نگهداری از معلولین در قروه بفرستد و چون محبت خود را از او دریغ کرده بود، تنها منبع درآمدشان را که یارانه‌های ماهیانه بود به حساب این مرکز واریز کند و خود و فرزندانش با کمک‌ها و صدقات مردم و حقوق کمیته امداد امرار معاش کنند.

این بانوی رنج دیده ادامه می‌دهد: خانه ما کاه‌گلی است نه حمامی دارد و نه سرویس بهداشتی و یا امکاناتی که بتوانم فرزندم را تر و خشک کنم و همین سبب می‌شود وی بیشتر پرخاشگر شود و نه تنها من که خواهرهایش را هم بارها کتک زده و دست به شکستن وسایل خانه می‌زد.

وی دل پر غصه‌ای از دوری فرزندش که ۱۶ سال با تمام مشقت‌ها و سختی‌ها در آغوش خود بزرگ کرده بود، داشت و افزود: با بزرگ شدن دخترانم، پرخاشگری فرزند معلولم بیشتر و بالغ بر ۵ سال است مجبور به دل کندن از وی و فرستادنش به پرورشگاه قروه شده‌ام، این در حالی است که اگر خانه مناسبی داشتم قطعاً این کار را نمی‌کردم.

تمام درآمد این خانواده ۴ نفره بدون سرپرست، حمایت‌ها و کمک‌های کمیته امداد و یارانه بوده و این در حالی است که هزینه نگهداری فرزند معلولش بالغ بر ۷۰۰ هزار تومان است که ۵۰۰ هزار آن را بهزیستی تقبل و تأمین ۲۰۰ هزار تومان دیگر آن برعهده خودش است که با پرداخت تنها منبع درآمدش یعنی یارانه این هزینه را تامین می‌کند و خود و دخترانش تماماً با کمک‌های مردمی، خیران و کمیته امداد زندگی را به سر می‌برند.

این بانوی بی‌پناه در پایان با وجود تمام مشکلاتی که دارد، تنها آرزوی قبل از مرگش را داشتن خانه‌ای مناسب بیان کرد و در حالی که بغض‌های فروخورده چشمانش را سرخ کرده بود، گفت: کاش می‌شد خانه مناسبی برای فرزندانم فراهم می‌کردم و اینگونه می‌توانستم پسرم را نیز به خانه باز گردانم.

خدایا، ما چه می‌دانیم در پس هر نگاه معصومانه دختران این زن چه نیازهایی خفته بود که چشم از ما برنمی‌داشتند، غافل از اینکه کاری جز انعکاس مشکلات آنها از دست ما برنمی‌آمد، در پس سکوت آرام دختر دبیرستانی‌اش زخم کدامین غم بود که هرگز به حرمت مادر سر باز نکرده بود و سکوت را بر فریاد در میان کاه‌گل‌های خانه و در همسایگی با خانه عمویش جایگزین کرده بود و حسرت کدامین وسایل بازی و تفریحی و تحصیلی بر دل کودک ۸ ساله‌اش بود که هرگز از زانوان مادر رها نمی‌شود.

خدایا امروز وقتی سقف کاه‌گلی خانه این خانم را دیدم فهمیدم که باران همیشه حسی شاعرانه نیست، شاید در گوشه‌ای از شهر درد زنی تنها و تهی‌دست باشد که تنها آرزویش داشتن خانه‌ای از جنس آهن و سنگ است.

منبع: تسنیم

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

تشکرات از این پست
nezarat_ravabet borkhar Tachberdee iustminers mehdi0014 ehsan007060 ali_81 nazaninfatemeh
iustminers
iustminers
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 250
محل سکونت : لرستان

پاسخ به:روایتی غمناک از زندگی یک خانواده ۱۰ نفره در خانه‌ای کاه‌گلی‌ +ع
سه شنبه 1 اسفند 1396  03:43 ب.ظ

  حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) پس از پایان دفاع مقدس، می فرمایند جنگ اصلی تازه شروع شده:

‏«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ‏ ‎‏پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است».

پیام حضرت امام روح الله (رحمت الله علیه) در سالگرد کشتار خونین مکه (قبول قطعنامه) تیر 1367

 

حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی) هم در دهه 70 بارها این هشدارها را به مسئولان وقت بیان می‎فرمودند:

«اگر ما دنبال تجملات و تشریقاتمان رفتیم، در خرج کردن بیت المال هیچ حدی برای خودمان قائل نشدیم، مگر اعتماد مردم باقی می‌ماند؟ مگر مردم کورند، نمی‌بینند که ما چگونه زندگی میکنیم ؟ نمی‌شود ما در زندگی مادی مثل حیوان بچریم و بغلتیم، و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند.»

(رهبر معظم انقلاب- مرداد 70)

 

تازه برخی کانه خواب بودن به بیانات چند روز پیش آقا، استناد می دن که ارتجاع نداشته باشیم!!!

 

ارتجاع یعنی وجود امثال این بانو با این وضعیت و از آن طرف مسئول و غیر مسئول در زندگی اشرافی گری و تجمل گرایانه (که از بانی های آن جناب آقای رفسنجانی بودند که در۱۸ آبان ۱۳۶۸در خطبه نماز جمعه معروف خود که بعدها به خطبه مانور تجمل معروف شد، بیان داشت: رفتارهای درویش‌مسلکانه وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است، زمان آن رسیده که مسئولین ما به "مانور تجمل" روی آورند.)

تشکرات از این پست
zahra_53 ravabet_rasekhoon mehdi0014 ehsan007060
asdfg_zxcvb11
asdfg_zxcvb11
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 1754
محل سکونت : فارس

پاسخ به:روایتی غمناک از زندگی یک خانواده ۱۰ نفره در خانه‌ای کاه‌گلی‌ +ع
شنبه 5 اسفند 1396  09:28 ق.ظ

باسلام،

آنچه در وضعیت فعلی جامعه ما رخ می دهد چیزی جز نفاق و دورویی و ظاهر سازی و تجمل گرایی نیست. همه هم فقط در حد حرف و شعار است که می خواهیم فاصله فقیر و غنی را کم کنیم. هم اکنون خانواده هایی دارند از حق یارانه برخوردار می شوند که نه تنها نیازی به آن ندارند که اموال خودشان به اندازه یارانه کل کشور است از سویی گفته می شود که به خاطر کمبود بودجه از حقوق کارمندان دولت در ماه بهمن زده شده و به آنها داده نشده است تا یارانه های مشمولین پرداخت شود. ناحقی تا چه حد؟ بی عدالتی زمینه فروپاشی هر حکومت و ملتی است حتی ملت به اصطلاح اسلامی. 

تشکرات از این پست
zahra_53 mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها