عضویت العربیة English
امام حسین علیه السلام: چشمان هر کس که در مصیبت‌هاى ما قطره‌اى اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى‌دهد. احقاق الحق، ج 5، ص523

چرا در اسلام يكدستي عقائد وجود ندارد و هزاران فرقه بوجود آمده است؟

 
hoosianp
hoosianp
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 1508
محل سکونت : خراسان رضوی

چرا در اسلام يكدستي عقائد وجود ندارد و هزاران فرقه بوجود آمده است؟
چهارشنبه 22 دی 1389  04:50 ب.ظ

پرسش :

چرا در اسلام يكدستي عقائد وجود ندارد و هزاران فرقه بوجود آمده است؟



پاسخ :

به طور خلاصه عوامل پراكندگي و تفرقه در عقايد اسلامي، دو عامل است: يكي عامل فكري و فرهنگي و ديگري عوامل اجتماعي.
عوامل تفرقه و تعدد عقايد در صدر اسلام
الف) عامل اجتماعي: يكي از عوامل اجتماعي انحراف پيدا كردن مسير خلافت است به عبارت ديگر نافرماني از دستور و فرمان رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در امر زعامت ديني و وصيت او نسبت به جانشين وي مهمترين عامل تفرقه در عقايد اسلام به شمار مي آيد. وقتي زعامت دين از ولايت به خلافت كشانده شد، جاي سنت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را گرايش‌ها و تعصبات حزبي و جاهلي پر كرد. اين جاي‌گزيني با منع از نوشتن و نقل احاديث پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ استوار گشت. مدعيان خلاء فكري، فرهنگي و قانوني را با اجتهاد (در مقابل نص و سنت رسول اكرم) پر كردند. در نتيجه قاعده، اصول و ضروريات دين اسلام به اين شكل آسيب پذيرفته و تغيير يافت.
ب) ساده‌نظري و كوته‌فكري برخي از مسلمانان صدر اسلام، نامشخص بودن و گم كردن مرجعيت بيان دين، رسوخ نيافتن اصول دين در جان مسلمانان، وجود عادات، گرايش‌ها و تعصبات قبيله‌اي و در جنگ و جهاد بودن بعضي از مسلمانان براي گسترش قلمرو اسلام عوامل ديگري است كه تفرقه و پراكندگي در عقايد اسلام را تقويت و تشديد نمود.
ج) راه يافتن روحانيون يهودي و مسيحي مثل كعب‌الاحبارها در دارالخلافه، موجب شد كه بسياري از آداب و رسوم يهودي و مسيحي در حوزه اسلام جا پا باز كند و عده‌اي را به خود مشغول كند و در اثر آن سه سبب خطرناك كه باعث شد دين يهود و نصاري منحرف گردد، در اسلام راه يابد يعني تحريف، كتمان تو تغيير. تبديل از نوع كم و زياد كردن و تفسير و تأويل در حديث و روايات بجا مانده از پيامبر از اسباب ديگري بودند كه در صدر اسلام انحراف و تفرقه در اصول و آراء و عقايد را به دنبال داشتند.
عامل فرهنگي
در سال‌هاي پس از خلفاء راشدين، مهم‌ترين عاملي كه زمينه پراكندگي عقايد و آراء اسلام را فراهم ساخت، ورود تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر چون فرهنگ روم و فارس در قلمرو كشور اسلامي بود. آشنا شدن مسلمانان با فلسفه روم و يونان و اسكندريه، باعث ايجاد نحله‌هاي متعدد در عقايد اسلام شد. ترجمه آثار و فلسفه روم و يونان گرچه مايه رحمت و بركت‌هايي بود كه در تاريخ فلسفه آمده است، اما اين ضرر را داشت كه نحله‌هاي متعدد در حوزة اسلام ظهور پيدا كند.
شرح و تفصيل هر يك از اين عوامل كار و زمان زياد مي‌طلبد، امّا به عنوان نمونه به شرح چند مورد از اولين عوامل افتراق اشاره مي شود.
مسلمانان صدر اسلام در پرتو عقيده ساده و دين و شريعت آسان زندگي مي‌كردند، آنان گوش جان خود را به رسول‌الله ـ صلي الله عليه و آله ـ سپرده بودند هرچه از آن حضرت مي‌شنيدند، عمل مي‌كردند. بعضي‌ها با رسول خدا مخالفت مي‌كردند، امّا در مقابل عظمت و هيبت آن حضرت و وحي الهي تاب نمي‌آوردند، زود از عقيده و رأي خود برمي‌گشتند. وقتي رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به رفيق اعلي پيوست خليفة اول وقتي روي كار آمد، اولين كاري را كه كرد گفت: «لا تحدثوا عن رسول‌الله...»[1] از رسول خدا حديث نقل نكنيد (بهتر آن است كه ترجمه كنيم از رسول‌الله حديث نكنيد يعني اصلاً از او نام نبريد و چيزي نقل نكنيد) هركه از شما چيزي را سؤال كرد، بگوئيد كتاب خدا ميان ما و شما حاكم است، حلال آن را حلال بشماريد، حرام آن را حرام بشماريد. نتيجه اين منع و سنت‌گذاري آن شد كه حرام‌هاي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ حلال شد. از جمله محرماتي كه حلال شد، سبّ و ناسزا گفتن به علي بن ابي‌طالب، وصي رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود. «من سب علياً فقد سبّني و من سبّني فقد سب‌الله»[2] هركه به علي ناسزا بگويد به من ناسزا گفته و هركه به من ناسزا بگويد، خدا را سب نموده است.
منع از كتاب و نقل احاديث پيامبر اسلام(ص) و سبّ اميرالمومنين علي(ع) در طول حكومت بني‌اميه از خلافت معاوية بن ابي‌سفيان گرفته تا خلافت عمر بن عبدالعزيز، ادامه داشت و اميرالمؤمنين علي ـ عليه‌السّلام ـ را در منابر و قنوت نماز سب مي‌كردند.
مهمترين ثمره و اثر آن سبّ و منع از نقل حديث آن بود كه مسلمانان مرجعيت ديني و تفسير و تأويل قرآن را گم كردند و گمراه گرديدند و به جاي قرآن و سنت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ سيره و سنت خلفاء راشدين جاي‌گزين و معرفي گرديد. و به اين حديث جعلي تمسك كردند كه: «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء المهديين الراشدين»[3] بر شما باد كه به سنت من و سنت خلفاء راشدين چنگ زنيد و با دندان‌هاي خود آن را محكم بگيريد. صاحب بن خليفه از عمر بن عبدالعزيز نقل مي‌كند «الا انّ ما سنّ رسول‌الله و صاحباه فهودين تأخذ و تنتهي إليه و ما سنّ سواهما فأنا نرجئه»[4] هرچه از پيامبر و دو خليفه اول رسيده است، همان دين من است، بگيريد و به آن مراجعه كنيد و هرچه را از غير آن دوتاست (در عمل به آن) آن را به تأخير اندازيد. شما مشاهده مي‌كنيد كه در حديث اول و صدر سخن خليفه اموي كه سخن از سيره و سنت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود، ابن عبدالعزيز در پايانِ كلام خود گفته كه فقط به سيره و سنت دو خليفه اول چنگ زنيد و عمل نمائيد. بعدها كه ديدند سيره و سنت آن دو خليفه براي دين و دينداري و حكومت كفايت نمي‌كند، منابع ديگري را براي دين اضافه كردند. يكي از منابع، سيره و سنت صحابه بود.[5] (بجز سيره و سنت امام علي بن ابي‌طالب و حضرت زهرا، فاطمه دختر رسول‌اكرم، و حسن و حسين). ديگر سيره و سنت تابعين[6] بود. سپس سيره و سنت حكّام اموي[7] و عباسي و...
از جمله عوامل بسيار قوي و مؤثر در تفرقه و تشتت آراء و عقايد مسلمانان نشر فرهنگ اهل‌كتاب در بين مسلمانان و جعل حديث بود. نشر فرهنگ اهل كتاب هم توسط خود اهل كتاب مثل كعب‌الأحبار انجام مي‌شد و هم توسط بعضي از مسلمانان از قبيل ابوهريره، عبدالله بن عمروعاص و مقاتل بن سليمان بلخي.
افراد شاخص و خطرناك در امر جعل حديث سيف بن عمر تميمي و ابوهريره مي‌باشد. خرابكاري‌هاي كه سيف نموده است از اين قبيل است: «او صدها صحابي، تابعي، راويان حديث و جنگ‌ها، سرزمين‌ها، قصيده‌ها و شعرها، نامه‌ها و روايت‌هائي كه اصلاً وجود نداشته، ساخته است.»[8]
«ابوهريره احاديثي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت كرده كه از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آن حديث‌ها را نشنيده بود. چنانكه احمد بن حنبل امام حنابله در مسندِ خود روايت كرد كه ابوهريره حديثي را روايت كرد، حاضران به او گفتند: اين را كه نقل كردي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است يا از كيسة خودت مي‌باشد؟! ابوهريره گفت: اين را كه نقل كردم از كيسه خودم مي‌باشد.»[9]
در پايان بايد گفت: كه هرگونه فعاليت و حركت انسان به جهت «حب ذات» است. اين حب ذات كه ميل طبيعي است در وجود انسان، در جامعه به شكل استكبار و استثمار ظهور مي‌كند، مي‌خواهد ديگران را به استخدام خود دربياورد، ميوه فعاليت‌ها و كار آنان را از آنِ خود كند، اگر به اين ميل و خوي انساني رياست‌طلبي هم افزوده شود، آنگاه اين شخص «براي رسيدن به جاه و منصب از عدم رشد فكري جماعتي استفاده كرده و تحت عنوان منصبي كه در زمان و مكانِ انسان پذيرفته مي‌شده، فعاليت مي‌كند. اينان به كسان ديگر نيز كه مانند خودشان حبّ رياست داشتند نويد منصب و رياست مي‌دادند و به توده‌هاي مردم كه رشد فكري نداشتند ديني عرضه مي‌داشتند كه خواسته‌هاي نفساني آنها را به نام آن دين، قانوني مي‌كرده است و بدين ترتيب گروهي را گرد خود آورده، فرقه‌اي را بنام آن دين و مذهب ايجاد مي‌كردند.»[10]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. عسگري، مرتضي، مأة و خمسين صحابي مختلق.
2. عسگري، مرتضي، معالم المدرستين، 1ـ3.
3. عسگري، مرتضي، نقش ائمه در احياء دين، 1ـ18.
4. احمد حسين يعقوب، العدالة الصحابة.
[1] . ذهبي، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 3.
[2] . مستدرك الحاكم، ج 3، ص 121، تاريخ الخلفاء، للسيوطي، ص 73، خصائص النسائي، ص 24، المناقب للخوارزمي، جامع البيان، العلم، ج 2، ص 174.
[3] . ترمذي، ابن ماجه، البيهقي و احمد بن حنبل.
[4] . السيوطي، تاريخ الخلفاء، ص 160، (عمر بن عبدالعزيز).
[5] . اعلام الموقعين، ج 4، ص 122.
[6] . تاريخ بغداد، ج 14، ص 86.
[7] . ملخص ابطال القياس، ص 37.
[8] . عسگري، سيدمرتضي، نقش ائمه در احياء دين، ج7.
[9] . مسند احمد، ج 2، ص 252 و 299، صحيح بخاري كتاب النفقات باب وجوب النفقه علي الأهل و العيان، ج 3، ص191، به نقل از «عسگري، مرتضي نقش ائمه در احياء دين، ج 12».
[10] . عسگري، سيد مرتضي. نقش ائمه در احياء دين، ج 10،‌ص 90.
 

مدیریت تالار مهدویت 

مدیریت تالار فرق و مذاهب  

 

 

 

 

 

رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها