عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: درهاى آسمان در اوّلین شب ماه رمضان گشوده مى‌شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد. بحارالانوار، ج93، ص344

خاطرات مهمانان خدا

خاطرات مهمانان خدا
یک شنبه 23 اردیبهشت 1397  06:20 ب.ظ

خاطرات مهمانان خدا

 

 

در این تاپیک از همراهان بزرگ راسخون  میخواهیم از خاطراتی که از ماه مبارک رمضان خصوصا"  اولین روزه ها ؛ روزه های کله کنجشکی ، روزه های کامل و ... دارند برایمان بنویسند .

از دوستان بزرگوار تقاضا دارم  با درج خاطرات خودشون در این تایپیک دیگران را با بیان آنها بهره مند سازند .  -

- در صورتیکه خاطراتی هم در این زمینه خانواده محترم خصوصا" پدر و مادر بزرگوارتان  از این ماه پربرکت دارند میتوانید بیان کنید .

- خاطراتی که از منابعی مانند فضای مجازی اخذ و کپی برداری شده است قابل قبول نخواهد بود .

 

 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

zahra_53

zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 20236
محل سکونت : اصفهان
ravabet_rasekhoon nezarat_ravabet bayati0011 saraalighanbari1360 fatemeh_75 shayesteh2000 mohammad_43 rezahossiny shirdel2 ehsan67657 majid68 masoud71 amayen mansoor67 nargesza fsmuosavi lotfi64431 ar6681 تشکرات از این پست

پاسخ به:خاطرات مهمانان خدا
پنج شنبه 27 اردیبهشت 1397  11:41 ق.ظ

زمانی که کودک بودم فکر می کردم وقتی میگویند روزه فقط باید زمانی که روز هست ( یعنی از زمان طلوع تا زمان غروب آفتاب) باید روزه گرفت .

مورد دیگه اینکه بعدا که بزرگتر شده بودم ولی هنوز کودک  بودم ،  سحر ها که پدر و مادرم بیدار می شدند وسحری میخوردند از آنها میخواستم که من هم سحری بخورم و روزه بگیرم ولی آنها اسرار به خوابیدن من داشتند و میگفتند هنوز برای تو زود است روزه بگیری و من می گفتم شما نمیخواهید به من غذا بدهید  و حالا که به حرف خود فکر میکنم خنده ام می گیرد .

 

 

majid68

majid68
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 1556
محل سکونت : اصفهان
zahra_53 amayen ravabet_rasekhoon fsmuosavi mohammad_43 تشکرات از این پست

پاسخ به:خاطرات مهمانان خدا
پنج شنبه 27 اردیبهشت 1397  08:02 ب.ظ

سال 1367در پادگان نظامی بودیم  بنده با شش نفر از دوستان مسول غذا بودم طبق برنامه  ساعت سه به آشپز خانه رفتیم و غذا را تحویل گرفتیم و به یگا ن خود برگشتیم  برق رفته بود و کمی هم باران باریده بود  تمام 170 سرباز  خوابیده بودند هرچه داد و فریاذ کردیم آقا سحری سحری کسی نیامد  خودمان سحری خوردیم  وبعد  و امور خودمان مشغول شدیم  وقت گذشت اذان صبح را گفتند ولی باز هم کسی برای غذا نیامد  نزدیک وقت صبحگاه شد گروهبان آمد دیگ غذا را که دید گفت: نباید دیگر غذا را تقسیم کنید . آن روز تمام گردان ما بدون سحر روزه گرفت.

mansoor67

mansoor67
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 1541
محل سکونت : اصفهان
zahra_53 ravabet_rasekhoon fsmuosavi mohammad_43 تشکرات از این پست

پاسخ به:خاطرات مهمانان خدا
شنبه 29 اردیبهشت 1397  05:48 ب.ظ

یادمه زمانی که کوچک بودم خیلی دوست داشتم روزه بگیرم و به مادرم میگفتم من میخواهم روزه بگیرم و البته روزه هایم نصفه نیمه بود نماز را مادرم میخواند و من با او تکرار میکردم و تا ظهر مشکلی نداشتم ولی نزدیک ظهر خوردنی که میدیدم خیلی هوس میکردم و اینقدر از خودم ضعف نشان میدادم که مادرم میگفت برو غذا بخور ایرادی ندارد حالا برای تو زود است کامل بگیری انشاءالله که بعدا میگیری و یکی دو سه روز را روزه میگرفتم بعضیهاشو کامل بعضیهاشم تا ظهر ولی همیشه پای ثابت سفره سحری مادرم بودم

lotfi64431

lotfi64431
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 794
محل سکونت : کهگیلویه و بویراحمد
zahra_53 fsmuosavi mohammad_43 mansoor67 تشکرات از این پست

پاسخ به:خاطرات مهمانان خدا
یک شنبه 30 اردیبهشت 1397  09:38 ق.ظ

بنام خدا

ابتدایی پنجم می خواندیم زمان شاه بود مدیر ومعلم یک نفر بود مارا به مسجد برده بودند. ونحوه روزه کله کنجشکی را شرح می دادند وما سه چهار نفر معلم گوش نمی دادیم وبا هم می خندیدیم که معلم محترم آمد گفت شما باید تا شب روزه بگیرید ومانیز آنروز را از ترس معلم تا شب روزه گرفتیم.

khaliln

khaliln
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1390 
تعداد پست ها : 195
محل سکونت : آذربایجان شرقی
zahra_53 mohammad_43 fsmuosavi mansoor67 تشکرات از این پست

پاسخ به:خاطرات مهمانان خدا
یک شنبه 30 اردیبهشت 1397  02:36 ب.ظ

خاطره خوبی از زمانی که به سن قانونی رسیده و روزه گرفتن بر من واجب بود ندارم چون در آن سال به علت بیماری که داشتم نمی توانستم روزه بگیرم یا اگر احیانا هم میتوانستم می گفتند به علت بیماری که داری نباید روزه بگیری و این موضوع چند سالی ادامه داشت و از این بایت خیلی ناراحت بودم ، هم اینکه مهمانی خداوند بزرگ از من سلب شده بود هم اینکه وقتی می دیدم همه افراد خانواده و دوستان و آشنایان هم سن و سال من روزه می گیرند و من از این فیض الهی محروم هستم خیلی ناراحت بودم و حتی هنوز هم حسرت آن روزها را می خورم .

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 33763
محل سکونت : اصفهان
zahra_53 fsmuosavi mansoor67 تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها