عضویت العربیة English
امام حسین علیه السلام: به یقین، شیعیان ما آنانند که دلهایشان از هر نوع فریبکاری، کینه و دشمنی پاک و سالم باشد. بحارالانوار، ج 68، ص 156

الاغ و گرگ ابله

 
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 6294
محل سکونت : اصفهان

الاغ و گرگ ابله
پنج شنبه 27 اردیبهشت 1397  12:13 ب.ظ

روزی یک الاغ در آرامش کامل مشغول خوردن علف در علف زار بود که ناگهان گرگ گرسنه ای جلوی او پرید.
 
الاغ و گرگ ابله

گرگ دهانش را کاملا باز کرد و برای بلعیدن الاغ بیچاره آماده شد.
الاغ که ترسیده بود، یک دفعه فکری به ذهنش رسید و شروع به آه و ناله کرد و پشت سر هم می گفت: آخ، اوخ، آه، وای.
الاغ لنگ لنگان راه می رفت و به سختی یکی از پاهای عقب خود را روی زمین می کشید.

گرگ ایستاد و با تعجب به الاغ نگاه کرد. الاغ ناله کنان گفت: فکر می کنم یک تکه شیشه پای مرا سوراخ کرده و من نمی توانم راه بروم.
از تو خواهش می کنم قبل از اینکه مرا بخوری، آن را از پای من در بیاوری.

در ابتدا گرگ دودل بود که خرده شیشه را از پای الاغ دربیاورد یا نه.

اما الاغ به گرگ گفت: اگر تو این خرده شیشه را از پای من بیرون نیاوری و مرا بخوری، این خرده شیشه در گلوی تو گیر می کند و خودت می دانی که چقدر دردناک است.

گرگ نادان فکر کرد که وقتی این خرده شیشه در پای الاغ است و این قدر درد دارد و باعث شده که الاغ نتواند به خوبی راه برود، پس حتما وقتی در گلوی من گیر کند دردش خیلی بیش تر و وحشتناک تر خواهد بود. پس تصمیم گرفت که قبل از خوردن الاغ، تکه شیشه را از پای او خارج کند.

گرگ رفت و پای الاغ را گرفت و نگاه کرد ولی چیزی پیدا نکرد.

الاغ به گرگ گفت که جلوتر برود تا بتواند کف پای او را خوب بررسی کند و خرده شیشه را پیدا کند.

همین که گرگ سرش را به کف پای الاغ نزدیک کرد، الاغ لگد محکمی به صورت گرگ زد و گرگ به زمین افتاد.

وقتی که گرگ داشت سعی می کرد از زمین بلند شود، دید بیش تر دندان های تیزش شکسته اند و فهمید که دیگر دندان تیزی برایش باقی نمانده که بتواند الاغ را بخورد.

پس بلند شد و راهش را در پیش گرفت و رفت.
تشکرات از این پست
zahra_53
دسترسی سریع به انجمن ها