عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

شهيدي كه سوسنگرد را با نام او مي شناسند

شهيدي كه سوسنگرد را با نام او مي شناسند
چهارشنبه 27 بهمن 1389  02:09 ب.ظ

كارآمدي حسين موجب شد او را به سمت فرماندهي گردان رزمي در طرح «آزادسازي سوسنگرد» منصوب نمايند. طرح حفر كانال در نقاطي از سوسنگرد جهت محاصره ي دشمن توسط ايشان نيز معروف است.

 

سردار شهيد «حسين بهرامي» متولد روستاي «ولشكلا»در شهرستان« ساري» است. او در ساري گمنام است امّا بچه هاي پيشروي مشهد و مدافعين جنوبي، رزمندگان اهوازي، حسين را از مازندراني ها بيشتر مي شناسند. شنيده شد كه سوسنگرد را شهر«حسين» مي دانند. در سال 1355 جهت تحصيل در رشته ي رياضي به دانشگاه فردوسي مشهد وارد شد.
پس از سه سال تحصيل در تاريخ 30/3/59 به عضويت سپاه پاسداران مشهد نايل مي گردد .حسين در روزهاي آغازين جنگ چند روزي به همراه دوستان مشهدي اش وارد گروه حفاظت از بيت امام خميني (ره) مي شود. حسين از مورخ 7/7/59 جهت اعزام به جبهه به سپاه اهواز اعزام مي گردد. در خونين شهر تا آخر مي ايستد. كارآمدي حسين موجب مي شود او را به سمت فرماندهي گردان رزمي در طرح «آزادسازي سوسنگرد» منصوب نمايند. طرح حفر كانال در نقاطي از سوسنگرد جهت محاصره ي دشمن توسط ايشان نيز معروف است.
حسين اهل وعظ و خطابه و تحليل هم بود و هر وقت فرصت اقتضا مي كرد، بمثابه يك مُبلغ وارد عمل مي شد. امّا حسين در جنگيدن چالاك تر بود. آنجا كه پاي عمل به ميان مي آيد مي گويند او آنقدر در عمليات امام مهدي (عج) در سوسنگرد به دشمن نزديك بود كه در لابلاي تانك ها به شهادت رسيد.
در اين عمليات فرماندهي او و سردار عزيز جعفري زبان زد است. سيماي حسين در شب آخر آن قدر نوراني بود كه دوستان همگي از او طلب شفاعت مي كردند و از او قول مي گرفتند تا سلام آنها را به دوستان شهيد برساند!
برادر حاج صادق آهنگران مي گويد: بچه هاي مسجد جزايري اهواز عشق عجيبي به حسين داشتند. آن روزها؛ حسين «علم الهدي» و «حسين بهرامي» ضمن اين كه روحي واحد در دو كالبد بودند شمع محفل دوستان رزم به شمار مي آمدند. حاج صادق آهنگران مي گويد: علم الهدي؛ كشته و مرده ي حسين ولشكلايي بود؛ حسين بهرامي كه شهيد شد، بچه هاي مسجد پارچه اي بر محراب مسجد نصب كردند كه اين جمله نوشته شده بود؛ «حسين»! شهيد غريب نام آشنا! حاج صادق آهنگران مي گويد: جسد حسين چهل روز در محراب مسجد ماند و پس از آن به سمت «ولشكلا» تشييع شد.


 

«وصيت نامه»


بسم الله الرحمن الرحيم
بل الانسان علي نفسه بصيره
اينجانب حسين بهرامي فرزند محمد تقي ساكن در ارض الهي (ساري قريه ي ولشكلا) به سرمايه ي عمري 23 سال (حدوداً) مسووليت رسمي اگر لياقت باشد عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مشهد.

هر كه بنده را شناخت و هر كه نشناخت پس بشناسد مرا. اين نوشته حاكي از چگونگي بهره برداري از سرمايه ي عمري دارد (زيستن) از دوران طفوليت بصيرت ندارم جز حركات كودكانه و بازي گوشي در محدوده ي يك خانواده ي روستايي شمال ايران. تا كلاس پنجم ابتدايي در روستا درس مي خواندم و از اين اوان نيز نكته ي قابل ذكري نيست (12 سال عمري= ؟) از كلاس ششم ابتدايي به شهرستان ساري به منظور ادامه ي تحصيل روانه گرديدم كه بايستي قبل از هر چيز بگويم از آن هنگامه شيطان در اين بنده ضعيف و بدون پشتوانه نفوذ كرد و افسارم را بدست گرفت.

او اراده مي كرد، بنده عمل مي كردم. او طرح مي ريخت بنده اجرا مي نمودم،‌ مستعمره تحت فرماندهي و حكومت او بودم، آنچنان مطيع كه نپرس. او كارهاي بنيادي و اساسي خويش را در بنده آغاز نموده بود.


1ـ‌ زينت دادن دنيا 2ـ امر به فحشا و منكرات و ايجاد زمينه تمايل و كشش نسبت به آن 3ـ ايجاد غرور و تكبر 4ـ پايه ريزي جهل از معارف الهي 5ـ برحذر بودن و فراري بودن از فريضه الهي. 6ـ‌ عصيان در برابر حق. و آنگاه گرديدم طاغوتچه، شايد هم طاغوت بنده ايي شدم با كوله باري از گناه و قلبي سياه و خويي شيطاني همواره عصيانگر و سركش البته لازم به تذكر نخواهد بود كه وسايل مورد استفاده ي شيطان چه ها بودند ولي سينما، مجلات، راديو، دوست ناباب، محيط زندگي (بردگي) موقعيت سني و … از عوامل مؤثر بودند.

در اين دوران بنده سخت ترين ضربات را از طريق شيطان خوردم و توسط آن ضربات كاري شهيد گشتم (شاهد راه شيطان، نمونه و سمبل سبيل الطاغوت) خدايا اينان اعترافات و اقرارات اين بنده ي سركش و عصيانگر (از روي جهل و جنايت انجام دادم) است.
اثرات و مهم و اساسي اين دوران:
1ـ‌ جاهل بودن از معارف الهي 2ـ‌ كسب خوي شيطاني (دروغ، كبر، ريا و … ) 3ـ سياه گرديدن قلب بر اثر اعمال خلاف حق. خدايا تو خود داني كه من كيستم و تقدير بر من چه خواهد بود ولي در كلاس دهم (‌اول متوسطه بودم) كه ناگاه ضربه ي شديد بر بنده وارد گرديد. ضربه اي كه تحمل آن مشكل بود روح ضعيف و زير صفر اما جسمي قوي ولي به يكبار جسم تسليم گرديد.
ديگر آن حسين رفت، حسين جديدي آمد روي كار، حسينِ در صفِ سينما، در مسجد جامع ساري در حال سجده و ركوع و قيام، خدايا رحمت فرست بر محمد و آل او و بر دوستاني كه مرا راهنمايي نمودند و رحمت بر برادران مان،‌ حاج شيخ عبدالله نظري،‌ تصميم گرفتم در تابستان درس طلبگي بخوانم (حتي قرار بود وسط سال كلاس درس را ترك كنم و بروم به حوزه ي علميه مشغول گردم.) حدود شايد يك ماهي درس خواندم ولي از آنجايي كه انگيزه ي اين حركت نو بدون راهنمايي آگاه و رهبري صحيح نبوده لذا از تصميم و قصدم برگشتم. در سال يازدهم جهالت و سياهي قلب و اخلاقيات شيطاني كار و اثر خويش را مصراً ادامه مي داد و حتي گاهي آن روح جديد تسليم مي گرديد (خدايا تو خود همه ي اعمال بنده را در پنهان و آشكار و آنچه در وهم و خيال بوده است مي داني و در لوح مكتوب ثبت و ضبط داري)

اما با توجه به جو شهرستان ساري و برخورد با دوستان به حمد الله فضل الهي شامل بوده است، پس از گرفتن ديپلم وارد دانشگاه مشهد گرديدم (56ـ 1355) خدايا اگر نبود فضل تو و اگر نبود كرم و رحمت تو، اگر نبود بخشش تو و اگر نبود ثبات ثبوتيه ي غفور و رحمان و رحيم بودن تو و اگر نبود صفات توبه پذيري تو و … بنده به كدامين سو رونده بودم چرا كه با وجود اين صفات بنده اي هستم ذليل و شكست خورده و كارنامه ي اعمالم سياه و چسبيده به زمين. خدايا تو خود داني كه اينها تعارف نيست همه اش واقعيت است، ولي خدايا همه ي اين اعمالم از روي جهالت بوده است. خدايا آگاهانه عصيان نكرده ام، اي خدا تو خودت در سوره ي جمعه و علق صحبت از تعليم و علم آورده اي به حق حقانيت و نور قدس خودت معلم هاي اين بنده ي ضعيف را جزو عباد مخلص و متقي و ذاكر و متوكل و صالح … قرار بده يادم نمي رود آن استاد بزرگوارم آن شب، خدا از تو و كتاب تو صحبت مي كرد و اولين رابط ما آيه ي يا ايها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه … بوده است. خدايا آن معلم و ديگر معلمانم (كه اگر لياقت شاگرديشان را داشته باشم) را رحمت و درود فرست و براي آنان در لغزش ها تكيه گاه باش.
آشنايي بنده با آن معلم و ديگر دوستان (كه خدايا تو مي داني چقدر دوستشان داشتم و دارم) صفحه ي جديدي را مي گشايد. اگر چه جهالت و سياهي قلب و خوي شيطاني موانعي هستند در راه كسب فيض از محضرشان.

خلاصه اي رب عالميان و اي ملك الناس و اي معبود مخلوقات اين سرمايه ي عمري 23 سال را آنچه كه تو خود مي خواستي صرف ننمودم،‌ تنبلي و سستي و اهمال و غرور و منيت شيطاني آنچه مرا درهم پيچيد مشمول (والعصر ان الانسان لفي خسر) شدم،.
خدايا مي داني كه اگر پيروزي در جهاد اكبر داشته پشت سر آن شكست و عقب نشيني بود،‌ غرور و منيت شيطاني، خدايا مي دانم كه بنده ي خوبي براي تو نبودم، ولي بخودت قسم دلم تو را مي خواست،‌ مي خواستم كه با تو انس و الفت گيرم و لذت ببرم مي خواستم با تو دوست و رفيق گردم مي خواستم فقط در آغوش تو باشم و تو را ببوسم مي خواستم فقط و فقط تو بر من ترحم كني و دست نوازش بر سرم بكشي،‌ مي خواستم هميشه بياد تو باشم،‌ ترا ناظر بدانم، اي خدا تو خود مي داني كه فقط بر تو اتكا كنم. خلاصه تو تويي و من منم. تو هماني كه هميشه بر من ترحم نمودي و فضل و بخشش نمودي ولي من كه دنيا جلوه اش را به نمايش در آورد و بنده گول آنرا خوردم، خدايا بر تو سپاس و حمد كه امام خميني را بر ما ارزاني داشتي، خدايا با قيامت اين نعمت تو و ولي تو انقلاب اسلامي به بلوغ رسيد و ادامه خواهد داشت تا پيروزي نهايي قيام مهدي (عج) خدايا مي داني در قلبم چه مي گذرد و مي داني چه مي خواهم با تو در ميان بگذارم و براي چه مقدمه چيني نمودم.
خدايا گاهي فكر مي كنم مگر پيغمبر (ص) و يا علي (ع) و يا فاطمه (س) در جبهه ي جنگ شهيد گرديدند اما و صد اما. خدايا،‌ تو برادرم و دوست عزيزم سعيد را به مشهد آوردي و از همان ابتدا بين قلوبمان الفت بخشيدي، خدا توسط اين برادرم به اهواز آمدم و با برادرهاي مسجد جزايري اهواز آشنا گرديدم، جمع جوانمردي صفا و جمع نور و عصمت و جمع هدايت و رهبري و جمع عبوديت و امامت و جمع خلوص و تقوا و آگاهي و معرفت و جمع جهاد و فتح و نصر و شهادت و جمع انقلاب مظلوميت و جمع مصيبت و عزت خدايا فضيلت و رحمت را بر اين جمع هر چه بيشتر و بهتر بگردان و آنچه كه براي تو مي خواهند عطا فرما و آنچه را كه نمي دانند و نمي خواهند ولي تو آگاهي به آنها ارزاني دار. خدايا، همچنان كه آنان با صدق به اسلام ابتدا نمودند،‌ خدايا انتهايش نسبت به اسلام صدق گردان و آنها را در جهاد اكبر و اصغر پيروز و موفق گردان. خدايا آنچه به ذهنم نمي رسد تا دعا برايشان نمايم و تو مي داني به آنها عنايت فرما. خدايا اين جمع بارقه ي اميد را نسبت به آرزويي كه داشتم شهادت. آخر تو خود توسط معصومين قطره ي اول شوينده ي گناهان و رسيدن و مشاهده وجه الله خدايا شهادت مقام مشاهده و فنا الي الله، خدايا مقام شهادت نعره ي شيطان شكن، ستون فقرات شيطان و تباه ساختن و درهم پيچيدن بناهاي شيطان، خدايا شهادت الحاق به رضوان تو، خدايا شهادت كوتاه ترين و سريع ترين راه رسيدن به تو،‌ خدايا گفتمت بعضي از معصومين در جنگ شهيد نگرديدند! ولي آيا شهيد نشدند؟! ولي خدايا! ذليل و فقير و مسكين و متكين و متضرع و شكست خورده ام چه كنم اگر شهيد نشوم به نهايت مي دانم شهادت خود وسيله است براي رسيدن بتو و براي اجرا و برقراري حكومت و قانون تو در زمين خدايا لطفي فرما و كرمي كن خونم را زير درخت اسلام بريز، اگر لياقت باشد. خدايا «رضا مرك رضا بمضالك و تسليما به امرك.» تقدير چه باشد تو خود داني بر من هست، تكليف است «اللهم ارنا مناسكنا و تكاليفنا و فرائقنا و بك علينا و انك انت التواب الرحيم.» «اللهم هيي لنا امرننا رشدا.» خدايا اين جمع بارقه اميد را در روح من شعله ور ساخت. نزديكي به اخبار شهادت،‌ نزد يكي به اسامي شهادت،‌ نزد يكي به عكس هاي شهادت، نزديكي به زيستن شهادت اين جمع نزديكي به قبل از شهادت (اصغر و رضا). لمس و درك و تماس شهادت (جمال)‌. جمالِ من!، تو براي بنده، جمالي غير از ديگر جمال ها يا براي ديگران بودي تو مي داني؟ انشا الله مي داني بعد از شهادتت بر من چه مي گذشت،‌ خدايا اين حسين تو چه كند؟

حسيني كه شجاعت ندارد، حسيني كه ايثار ندارد؟ حسيني كه خضوع ندارد؟‌حسيني كه چيزي نمي داند، حسيني كه خلوص ندارد،‌ حسيني كه در بند است، زنداني است،‌… حسود است، خدايا حسيني كه محرم راز تو نيست، حسيني كه حلم و ظرفيت ندارد،‌ تو خودت بگو به هر وسيله كه مي داني بگو چه كنم. آري ،‌آري نمي دانم چه بگويم يك عمر گناه يك عمرذلت يك عمر نكبت يك عمر دربدري و پوچي و سرگرداني خدايا خدايا چه كنم. اما يك چيز مي گويم. «الحمد الله نعمت الشهاده» شهادت، خدايا، منّتي است بر من، شهادت شربتي است كه قبل از نوشيدن، ريختنِ خون مقدمه اش است. شهادت، نوشيدني است كه قبل از نوشيدن، ريختنِ روح هاي پليد لازم است، شهادت نوشيدني است كه قبل از نوشيدن، ريختن زهر مهلك شيطاني لازم است. بلي! شهادت، ريختنِ طرح و فتحِ مكان هاي اشغال شده شيطان است،‌ شهادت وفاي بعهد است. شهادت يكي از طرق رسانيدن پيام شهيدان است شهادت اظهارايي و رسوا و افشا نمودن باطل است. شهادت شهد است، شهادت مشاهده است،‌ شهادت آيت است، شهادت نعمت است، شهادت، مقدمه ي فتح در اين دنيا است و خود فتحي بزرگتر در آخرت است. شهادت خوشنود كننده ي «محمود» است،‌ شهادت دشمن را در سيلاب خون غرق مي سازد و دوست را به ساحل نجات هدايت مي نمايد. هان اي قلم،‌ ديگر نوشتن بس است جايت را به قدم بده و جوهرت را با خون سرخ معامله كن و آنگاه با اين تعويض و جابجايي خويش مي نويسد. «مداد العلما افضل من دماء الشهدا» و اما تو اي قدم و خونِ پيكر! خجالت نمي كشي كه بعد از انجام تكليف به پيش عزيزان دنيا برگردي و با سم ستوران تانك هاي دشمن ديدار نداشته باشي و اينها را با وجودي كه بي حركت هستي از كار بيندازي و نمي خواهي كه ديده ي دشمن غدار و مغضوب و ضالّ به تو بيفتد و اگر شد او را هدايت و در غير اين صورت بر او اتمام حجت كرده باشي. اي پيكر! آيا دوست نداري واقعه ي كربلا و هويزه تكرار گردد؟! چرا، مي دانم كه دوست داري و مشتاق آن هستي. اما خدايا به خودت قسم! راضيم به رضا و قضاي تو و مطيع امر و فرمان تو. «اللهم الحقني با لصالحين و الا و ايائك والشهدا و رضوانك.» «اللهم جعلنا من الشهدا و الصديقين والمتقين والذاكرين والمتوكلين والمخلصين والمتقديين. اللهم جعلنا من السابقون و السابقون في الآخره و اولئك المقربون.» والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته والسلام علي من اتبع الهدي
حسين بهرامي

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها