عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

زندگي، جنگ، اسارت و مديريت وقف

زندگي، جنگ، اسارت و مديريت وقف
چهارشنبه 27 بهمن 1389  02:16 ب.ظ


در گفتگو با محمد رضا کائيني
نويسنده: روح الله دادگرپور
آقاي کائيني متولد 1340، فوق ليسانس مديريت بازرگاني و حدوداً يک ماه است که مسئوليت معاونت امور اوقافي را بر عهده گرفته است. سال 1363ازدواج کرده و صاحب چهار فرزند است.
جناب کائيني در سال 1364قبل از عمليات فاو در يک عمليات شناسايي، به اسارت نيروهاي عراقي درآمده و در سال 1369به دنبال پايان يافتن جنگ تحميلي آزاده شده و به آغوش وطن بازگشته است.
آنچه را که درادامه مي خوانيد، گفتگوي مجله ي قدر با ايشان است.
آقاي کائيني ! اول از خانواده تان بگوييد.
درخانواده ي متوسطي به دنيا آمده ام . پدرم معمار بود و مادرم خانه دار. به نقل از مادربزرگم- که خدا رحمتش کند -شب شهادت امام رضا عليه السلام به دنيا آمده ام. الحمدلله خانواده ي خوب و صبوري دارم و در حدي که بتوانم ؛ برايشان وقت مي گذارم.
از کارتان بگوييد.
واقعيت اين است که خودم را مديون انقلاب و نظام مي دانم . د رسال 1342امام(ره) فرموده بودند: سربازان من کساني هستند که اکنون درگهواره اند؛ بنابراين فکر مي کنم ديني به دوشم است. از آغاز انقلاب هم خواستم همين را ثابت کنم؛ بنابراين در انقلاب شرکت کردم . وارد سپاه شدم ، سپس درجبهه و جنگ و بعد هم که به سازمان اوقاف و امور خيريه آمدم.
از دوره انقلاب و خاطرات آن زمان ها بگوييد.
در انقلاب ، من هفده ؛ هجده ساله بودم. آن موقع در مسجد مسلم بن عقيل که آيت الله موحدي کرماني در آنجا نماز مي خواندند ؛ حضور داشتم و دراقع آنجا بزرگ شدم . و براي مقابله با رژيم شاه جلسات خصوصي داشتيم . اين جلسات پايه گذار بحث تظاهرات محلي شد. کلا در درگيري با منافقين و تظاهرات انقلابي در خيابان پيروزي منطقه ي نيروي هوايي فعال بوديم .
مورد خاصي از آن دوران درنظرتان هست ؟
بله ، يک شب با بروبچه هاي مسجد آمديم بيرون براي تظاهرات. اتفاقاً از همان درب مسجد ، نيروهاي شهرباني ايستاده بودند و با بچه ها در گير شدند. خدا رحمت کند شهيد مزيناني را که بعدها درجنگ شهيد شد. براي اينکه نيروهاي شهرباني نتوانند بچه ها را دستگير کنند؛ آنها را به کوچه هاي اطراف هدايت مي کرديم وهمين عبور از کوچه ها منجر به افزايش جمعيت و شکل گيري اعتراض بزرگي شد.
در جريان انقلاب هم درمواردي مثل توزيع نفت، تلاش مي کرديم که به مردم کمک کنيم . مدتي هم در همان اوايل محافظ آقاي موحدي کرماني در رفت و آمدشان به مجلس بودم و نسبت به تشکيل و راه اندازي بسيج در مسجد مسلم ابن عقيل اقدامات مؤثري انجام دادم .
از حضورتان در جبهه ها بگوييد!
بله ، مدتي فعاليت در بسيج ادامه يافت تا اوايل سال 1360 وارد سپاه شدم و چند ماهي در مجلس و رياست جمهوري در حفاظت کار کردم. تا دراسفند همان سال ، وقتي در اطلاعات عمليات لشکر 27 بودم، در عمليات شناسايي والفجر مقدماتي در تپه دوقلو مجروح شدم. در والفجر 4 در منطقه ي عملياتي کاني مانگا هدايت يک گردان را برعهده داشتم. درعمليات خيبر مسئول اطلاعات و عمليات بودم و نگذاشتند در عمليات شرکت کنم، اما درعمليات بدر حضور داشتم . در شناسايي هاي اروند براي عمليات فاو اقداماتي کردم ؛ اما قبل از عمليات در منطقه ي دهلران با کردها درگير و اسيرشدم ومدت پنج سال و نيم در چهار اردوگاه جابه جا شدم وبالاخره در سال 1369 با آزادي اسرا به آغوش ميهن اسلامي برگشتم.
اگر ممکن است ماجراي اسارتتان را تعريف کنيد.
شايد اطلاع داشته باشيد که بعد از عمليات بدر تصميم گرفته شد که چند عمليات ايذايي داشته باشيم. يکي از مناطقي که انتخاب شد؛ دهلران بود. آنجا منطقه ي عملياتي والفجر 6 بود که موفق نبود؛ چون تپه ماهورهاي زيادي داشت. بعد از چند جلسه که براي شناسايي منطقه رفتيم ، در آخرين مرتبه که ديگر مي خواستيم مستقر شويم ؛ با کردهايي که به عراقي ها پناهنده شده بودند، درگير شديم .عراق از آنها خواسته بود که اگر مي خواهند درعراق بمانند بايد براي آنها يا اسير بگيرند و يا ناامني ايجاد کنند.
با پنج، شش تا از بچه ها رفتيم براي شناسايي که با حدود 30نفر کرد که آمده بودند تا به يک پاسگاه که هشتاد نفر در آن مستقر بودند؛ حمله کنند؛ درگير شديم . اين لطف خدا بود که ترس به دل آنها انداخت و آنها به پاسگاه حمله نکردند. آنها آمدند پشت سرما وما را محاصره کردند. با اينکه پنج سال را در اسارت به سختي گذرانديم؛ ولي مي دانم که حداقل با اسير شدن ما ،تعداد هشتاد نفر که قرار بود کشته شوند يا گوش هايشان بريده شود ويا اسير شوند؛ نجات پيدا کردند.
بالاخره ما يک گروه کوچک بوديم و آنها سي نفر بودند. يکي از بچه ها سر پيچ بود، يکي توي شيارها بود و يکي دو نفر هم عقب مانده بودند. بايد مي ايستادم تا آنها را جلو بکشم . خلاصه ؛ يک نفرمان رفت ومن وچهار نفر ديگر با هم اسير شديم، اما لطف خدا بودکه آرپي جي ها ؛ مي خورد بغل ما وبه ما نمي خورد. هيچ کدام زخمي نشديم . اگر زخمي مي شديم ممکن بود ما را که به عقب مي بردند؛ آنجا تير خلاصي بزنند يا گوشمان را مي بريدند و تحويل عراقي ها مي دادند. خلاصه ما زخمي نشديم و آنها ما را به عراقي ها تحويل دادند.
از دوران اسارت بگوييد!
خوب بود! کلا شيرين و آموزنده بود. دوران خودسازي بود. درس هايي بود که هيچ کجا پيدا نمي شود.، نه در هيچ دانشگاه، نه در هيچ حوزه و محلي؛ حتي در جبهه. درس هاي اسارت با درس هاي جبهه هم فرق داشت. اسارت محل آموزش صبر ، تحمل و از خودگذشتگي بود. محل ياري ودستگيري ديگران بود.
چون از بعضي از بچه ها بزرگ تر بودم، در مديريت آسايشگاه ها و اردوگاه ها نقش داشتم. در ورزش و مسائل فرهنگي هم فعال بودم. در تشکيل کلاس هاي قرآن و نهج البلاغه، ترجمه عربي و زبان هم فعاليت داشتم.
خاطره اي از آن روزها برايمان تعريف کنيد!
- يک هفته قبل از آزادي ، يکي از سربازهاي عراقي به من گفت: « کائيني ! چون تو مسئول آسايشگاه هستي و خيلي براي بقيه زحمت کشيدي و مجروح هم بودي ؛ بيا با بقيه ي جانبازها با هواپيما به ايران برو!» . من گفتم : « نه ، مي خواهم با بقيه بروم».خيلي ناراحت شد از اينکه لطفي که مي خواهد در حق من بکند چرا من قبول نمي کنم. دلم مي خواست از اول اسارت که  با بچه ها بودم؛ تا آخر هم باشم.
يک هفته ؛ ده روز بعد خدا خواست که با بقيه با اتوبوس آمديم مرز و آمديم ايران ؛ البته من جزوه ي خوبي از دوران اسارت دارم و خاطراتي را هم در آن يادداشت کرده ام .
در اسارت چه نگاهي به آينده داشتيد؟ يا به عقب که نگاه مي کرديد؛ چه احساسي نسبت به گذشته داشتيد؟
به عقب که نگاه مي کرديم؛ احساس مي کرديم هيچ کاري نکرده ايم ؛ هيچ خدمتي نکرده ايم ؛ هميشه درخسران بوده ايم . واقعا اين جوري بود.
همه اين جوري فکر مي کردند؟
خيلي ها اين طوري بودند. بعضي ها مي گفتند کاشکي توي جبهه بيشتر زحمت مي کشيديم. يا مثلا بيشتر درس مي خوانديم . آنجا  بعضي ها شبي 3يا4 ساعت بيشتر نمي خوابيدند. کسي نبود که به آنها بگويد بلند شو درس بخوان! ولي آنها خودشان در اين چند سالي که اسير بودند، زبان انگليسي ، عربي يا فرانسه ياد گرفتند.
در اردوگاه اين نگاه بود که مصداق آيه ي «والعصر ان الانسان لفي خسر» واقعاً تحقق پيدا کرده است؛ بنابراين بعضي ها بدون آنکه کسي پشت سرشان فشاري وارد کند؛ ترجمه ي قرآن ؛ ترجمه ي نهج البلاغه را ياد مي گرفتند و به ديگران هم ياد مي دادند، مثلا مکالمه ي عربي من خيلي خوب بود و جزو مترجمان بودم.
به آينده هم فکر مي کرديم؛ به اينکه بتوانيم مفيد و مؤثر باشيم . من شايد اين را به کسي نگفته باشم. روزه هايي که در اسارت مي گرفتيم، با روزه هاي بعد از اسارت ؛ زمين تا آسمان فرق مي کرد. ارتباط قلبي و معنويت آنجا ؛ لذت و شعفي به وجود مي آورد و فکر مي کنم امروز که همان آينده ي ديروز است ؛ همه اش را داريم بر باد مي دهيم.
آنجا که بوديد تصوري از آزادي و برگشتن به ايران داشتيد؟ يا نااميد بوديد؟
انسان هميشه اميد دارد. ما هم به خودمان اميد مي داديم نه اينکه ظاهري باشد، بلکه واقعا اميد داشتيم که حتما کشورما پيروز مي شود. اميد داشتيم که مردم ما پايدار مي مانند؛ همان طور که ما پايدار مانديم. جنگ حتي اگرطولاني هم بشود.، ولي پيروزي با ماست . وقتي مردم عراق را مي ديديم که حتي با کمک کشورهاي ديگر با فلاکت زندگي مي کنند، مي دانستيم که ما پيروزيم؛ حتي يکي از بچه هاي لرستان به نام آقاي اسماعيلي موقعي که در اواخر، مذاکرات شروع شده بود؛ مي نشست و با بچه ها درباره ي برگشتن به ايران مصاحبه مي کرد. اين را به شما بگويم آن همه آموزشي که مي گذاشتيم تا سطح علمي همديگر را بالا ببريم براي اين بود که اميد داشتيم برگرديم. اگر اميد نداشتيم، مثل بعضي ها يک گوشه مي افتاديم تا مي پوسيديم. مگر زنداني هاي جنگ جهاني دوم نبودند که خودشان را حلق آويز مي کردند و مي کشتند. خلاصه اينکه اگر انسان هر جا که مي رود معنويت را هم همراه خودش ببرد، در زندان که هيچ درهر جاي ديگر هم که باشد، تأثير منفي نمي گيرد.
بسيار خوب، اگر اجازه بفرماييد به حوزه ي تخصصي خودمان يعني وقف بپردازيم . درباره ي جايگاه وقف و تعالي آن در جامعه چه نظري داريد؟
اتفاقاً من يک مذاکره اي با حاج آقاي احمديان در همين زمينه داشتم. من معتقدم وقف در خود سازمان اوقاف هم مظلوم است. شما همين مجله هاي مهتدين، قدر و يا باران را ورق بزنيد! ببينيد اينها چقدر به حوزه ي امور وقف پرداخته اند.اتفاقاً صريح بگويم سؤال من اين است : مگر اين مجلات با پول موقوفات چاپ نمي شوند؟ مگر اينها در جهت ترويج فرهنگ وقف نيستند؟ بايد از خودمان سؤال کنيم ما چقدر به معرفي موقوفات بزرگ کشورمان پرداخته ايم ؟ چقدر درباره ي اعتماد سازي در باره ي وقف کار کرده ايم ؟ درباره ي وقف هاي نوين در کشور چقدر حرف زده ايم ؟ حتي درباره ي آموزش کارکنان حوزه ي وقف در اين مجلات چه کرده ايم؟ درباره ي مدارک حقوقي وقف و يا استفتائات احکام وقفي چه کرده ايم؟ شايد علت اين بوده که کسي را نداشتيم که به مسئله وارد باشد و بيايد مثلا بيست موقوفه ي بزرگ در سر تا سر کشور را شناسايي و معرفي کند؛ مثلا ً بگويد اين موقوفه ي بنياد البرز است، اين موقوفه ي متقين است و....ومثلاً اين کارها در موقوفه ي متقين دارد براي ايتام انجام مي شود.؛ چرا نبايد در همين مجلات يک سرفصل در بحث ايتام باز کنيم و موقوفات اين بخش را به مردم معرفي کنيم و آنها را ترغيب کنيم براي اينکه مشتاق امور ايتام شوند.
ما درهمين مجله ها چه انعکاس خبري از موقوفه ها و از بيمارستان هاي موقوفه داريم؟
من مي دانم شما زحماتي کشيده ايد و کارهاي ارزشمندي هم انجام داده ايد؛ ولي موضوع هاي زيادي در بحث اعتماد سازي مردم و ترويج فرهنگ وقف وجود دارد؛ مثلا مي توانيم روي فکر بچه ها ؛ با داستان هاي مربوط به وقف کار کنيم. مقاله هاي کوچک درباره ي امور خيريه و نيکوکاري تهيه کنيم و در بحث هاي اجتماعي اينها را گسترش دهيم . اينها به نظر من مي رسد و معتقدم اينها مقدمات کار است.
ما قبلا هم پيشنهاد کرديم که انواع و اقسام اوقاف و يا جاهاي وقفي را به ما معرفي کنند تا ما خبرنگارها و گزارشگرهايمان را بفرستيم . فکر مي کنم تعامل بيشتري بايد بين قسمت هاي مختلف سازمان باشد....
خب ،بالاخره شما بايد بياييد سمت ما يا ما بايد بياييم سمت شما؟
درست است که روزنامه نگارها بايد به طرف موضوع بروند...
همان طور که خودتان پذيرفتيد؛ شما بايد بياييد. شما بگوييد که مثلا چهار صفحه مجله را به وقف اختصاص داده ايد و فشار بياوريد به امثال من و پاشنه ي در را از جا بکنيد که خبر و موارد ديگر مثل مقاله درباره ي وقف جمع کنيد.
باران هميشه دو صفحه اش معرفي موقوفات بوده و حالا بيشتر روي امامزاده ها کار کرده است.
ببينيد امامزاده با موقوفه فرق دارد. مطلب در باره ي امامزاده ها آماده و در دسترس است . امامزاده جاي خودش ؛ برنامه هاي فرهنگي درباره ي وقف هم جاي خودش. بالاخره ما حوزه ي تخصصي سازمانيم. اگر سازمان اوقاف24 وظيفه ي اساسي دارد، چهارده تاي آن در حوزه ي امور وقفي است؛ يعني 60تا 65 درصد.
با اين حال مخاطب اين مجلات با هم متفاوت هستند. باران براي افراد خارج از سازمان در کل کشوراست.
اصلاً من مي خواهم پيشنهاد کنم مجله ي قدر را به حوزه ي وقف اختصاص بدهيد. اين کار را به مرورهم که انجام دهيد، خوب است . ببينيد من مي گويم اين سازمان وظيفه اش اين نيست که فقط بيايد مجله چاپ کند،بلکه يکي از کارهايش نظارت بر مجلاتي است که در استان ها چاپ مي شود؛ من مي گويم يک مجله سراسري براي کل اوقاف در آوريم و همه را يکپارچه کنيم.
از همه جا مطالب خبري ؛ مصاحبه و گزارش جمع کنيم و مطالب تخصصي را هم خودمان بگذاريم.
آقاي کائيني ! مشکل اصلي ما اين است که درزمينه ي وقف کمتر پژوهشگر داريم و کمترمقاله اي در مورد آن نوشته مي شود. بعضي ها قول مي دهند اما عمل نمي کنند. بعضي نشريه هاي ديگر هم مثلا مقاله اي را که قبلا چاپ شده دوباره چاپ مي کنند. چرا؟ چون اين دو صفحه اي را که بايد به وقف اختصاص بدهند حتما پرکنند.به اين شکل چندان فايده اي ندارد. به اين جهت که با اين کارها انديشه اي ساخته نمي شود، حرف نويي زده نمي شود. شايد اصلا بايد يک پژوهشکده و يا مؤسسه اي ايجاد کنيم تا در اين زمينه کار کند و يا مثلا پايان نامه هايي را که درباره ي وقف کار کرده اند، جمع کنيم و يا نويسندگانشان را دور هم جمع کنيم تا فکر کنند و در اين زمينه مقاله بنويسند. اين کارها بيشتر شدني هستند تا اينکه به يک مجله فشار بياوريم که تو بايد مقاله چاپ کني، اگر فشار بياوريم همين مي شود که مي رود و از روي اين کتاب و آن کتاب مي نويسد. مشکل اصلي اين است که در اين زمينه متفکر نداريم.
بله ، بهتر اين است که در متفکرانمان ايجاد انگيزه کنيم . براي ايجاد انگيزه در من نوعي به عنوان کارفرما، شما مي توانيد ايده بدهيد؛ مثلا اينکه به دانشجوها اعلام کنيم اگر پايان نامه هايشان را در اين زمينه کار کنند چکيده آن را در مجله هايمان چاپ مي کنيم ،ويا مثلا بيست تا استاد دانشگاه را براي بازديد از چاپخانه ي اسوه ببريم تا از سيستم چاپ قرآن ديدن کنند و يا مثلا فلان موقوفه يا فلان بيمارستان را نشانشان بدهيم. بعد از اين کارها اينها ايده پيدا مي کنند و مي آيند و درباره ي وقف مي نويسند. بايد در مراکز بنشينند و با هم صحبت کنند و توضيح بدهند .خود به خود انديشه ها به سمت وقف مي آيد. ما آنقدر در نامه و نامه نگاري غرقيم که چيزي ازآن در نمي آيد.
البته فکر مي کنم با توجه به دانشکده هاي قرآني که دراين چند سال ، اوقاف ايجاد کرده، اگر بخواهند در جهت پژوهش هاي وقف کار کنند خيلي خوب مي توانند.
بله، تأکيدي هم که حاج آقاي مصلحي داشتند، ايجاد مؤسسه ي پژوهشي خبري «راسخون» بود، اما به اميد خدا تا اين راه بيفتد ؛ ما بايد وظيفه مان را انجام دهيم . يک پيشنهاد ديگر دارم وآن اينکه شما بياييد واز دانشجوهاي خوش ذوق استان ها به عنوان خبرنگار افتخاري استفاده کنيد. اينها خبرهاي حوزه ي وقف را براي شما بفرستند؛ شما هم يک تبليغي براي آنها بکنيد و هم يک تشويقي.
برنامه هاي ويژه ي شما براي تحقق سند چشم انداز سازمان چيست و تا چه مرحله اي اجرا شده است؟
خدمت شما عرض کنم که اين سند مرتبط با همه ي ارکان سازمان است.اين سند در قالب سياست هاي کلي، اهداف کمي و اهداف کيفي خرد شد ودر بخش هاي مختلف تعريف شد، مثل امور اوقافي و خيريه، امور مديريتي و... برنامه ي سه ساله اي که نوشته شده ، برنامه اي عالي و بسيار خوب است که براي تحقق آن بايد در چند موضوع تحول ايجاد کنيم: تحول در نيروي انساني اولين بحث است. نيروي فعلي ما نيروي متحول شده و کارآمدي نيست ؛ در عين حالي که من براي همه ي آنها احترام قايل هستم ، اما سيستم کارمندي دولت سيستم ضعيفي است که اگر بخواهد همان روال، داخل اين مجموعه ادامه پيدا کند، قطعاً پيشرفتي در کار نخواهد بود.
تحول بعدي تحول در جمع آوري اطلاعات است. امروزه اطلاعات در سازمان ها دگرگوني و جهش ايجاد مي کنند، ديدگاه مديران را عوض مي کنند ؛ اطلاعات را به روز مي کنند و.... فناوري اطلاعات در سازمان اوقاف بسيار ضعيف است، پس ضروري است بحث توسعه ي فناوري اطلاعات را سرعت بدهيم.
بحث بعدي، ساختارها و فرآيندها و نظام هاي مجموعه است که آن هم ايراد دارد. به نظر مي رسد اين ساختار يک ساختار قديمي است که بايد تحولي در آن ايجاد شود. نظام ها و فرآيندهايش هم همين طور . هنوز که هنوز است تا يک نامه برود و برگردد چهارماه طول مي کشد و اين غلط است .
بحث بعدي ستون مسئوليت ها و اختيارات است که خوب تعريف نشده است؛ همچنين تعاملات با بيرون تعريف نشده است. اينها به تحول نياز دارند تا سازمان مردمگرا و مورد اعتماد مردم باشد. وقتي فرآيندها غلط باشد، آگاهي مردم نسبت به وقف ضعيف است. وقتي اطلاع رساني ما ضعيف باشد، مردم به وقف اعتماد نمي کنند. ما با سند چشم انداز بايد در سازمان هاي دولتي جايگاه اول را پيدا کنيم؛ بنابراين بايد اين اصلاحات را انجام دهيم .
جناب کائيني! در مورد تحول در نيروي انساني چه برنامه هايي داريد؟ آيا قرار است عده اي بروند و عده اي بيايند يا همين ها کم کم آموزش ببينند؟
در حال حاضر ما هر دو حالتش را داريم. اگر کارکنان بتوانند با آموزش ها پابه پاي تحول با ما حرکت کنند، نتيجه مي گيريم، ولي اگر قرار باشد به دنبال تحول باشيم.؛ ولي افراد فکر، ذهن و يا تحصيلاتشان با اين کارهمراه نباشد؛ خب نمي شود . نمي شود فناوري اطلاعات را با يک نفر زير ديپلم انجام داد که رايانه هم بلد نيست؛ بنابراين مجبوريم تغييراتي در نيروي انساني بدهيم ؛ يعني مجبوريم تعدادي را به مجموعه اضافه کنيم که با تکيه برآنها بتوانيم اين تغييرات را انجام دهيم.
منبع:قدر،شماره 14.
 

nikaeen

nikaeen

nikaeen
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1389 
تعداد پست ها : 225
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها