عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

چرا بعضي بچه ها از مدر سه مي ترسند؟

چرا بعضي بچه ها از مدر سه مي ترسند؟
چهارشنبه 27 بهمن 1389  02:27 ب.ظ


نويسنده: دکترحسين ابراهيم مقدم
مهر که مي آيد مدرسه هراسي هم مي شود يکي از سوژه هاي داغ مورد توجه والدين که بچه هايشان کلاس اولي هستندوتاهز مي خواهند فضاي درس و مدرسه را تجريه کنند. اما اين سؤال که ريشه هاي اين هراس چيست و چه عواقب و تبعاتي به دنبال دارد، سؤالي است که سوژه بحث روان شاسان است و به همين بهانه، اين هفته گفتگوي ما با دکتر حسين ابراهيمي مقدم به همين موضوع اختصاص دارد .
آيا مردسه هراسي (ترس مفرط بعضي کودکان از مدرسه) در روان شناسي، تعريف به خصوصي دارد؟
بي ميلي شديد براي رفتن به مدرسه را ترس از مدرسه مي خوانند. اين مشکل در مدارس ابتدايي ديده مي شود و اگر در مقاطع تحصيلي بالاتر گزارش شود بايد بررسي عميق تري در مودر شاگردان، صورت گيرد زيرا احتمال همراه بودن و يا وجود مشل حادتري که واکشن ظاهري آن به صورت ترس از مدرسه است، وجود دارد. اين دسته از دانش آموزان دچار اضطراب شديد و مفرط به هنگام جداشدن از افراد مورد علاقه خود مثل مار يا خانه ي محيط هاي مورد نظر خود مي شوند که به صورت واکنش ترس از مدرسه و بي ميلي ر رفته به مدرسه يا در واقع جداشدن از مودرهاي مورد علاقه خود، نشان داه مي شود. اين ترس شديدتر از آن چيز مي باشد که معمولاً کودکان در اين سن نشان مي دهند زيرا به طور کلي بچه ها در سنين اوليه ورود به مدرسه بيشتر مايل هستند در خانه باقي بمانند و نز ديگر افراد خانواده به سرگريم بپردازند ولي اين گروه از کودکان آنچنان از اين جدايي و ترک منزل در هراس مي باشند که عوارض جسماني و رواني جنبي از خود بروز مي دهند.
پس درست نيست بگوييم کودک از مدرسه مي ترسد؟
در واقع ترس از مدرسه نيست که کودک را وادار مي کند به مدرسه نرود بلکه ترس از جدايي و وابستگي شديد کودک به يکي از افراد خانواده و به خصوص مادر است که مانع رفتن او به مدرسه مي شود. اين گروه از دانش آموزان به علت دلبستگي به مادر يا فرد ديگري در خانواده هنگام جداشدن از او دچار نگراني شده و تصور مي کنند در هنگام نبودن او در نزد فرد مورد نظر ممکن است حادثه ايبراي آنها پيش بيايد و او تنها بماند. پس مشکل اساسي واهمه از رفته به مدرسه نيست، بلکه ترس از ترک کردن خانه و به بيان ديگر اضطراب ناشي از جئايي است.
آيا ممکن است نگراني هاي خود مادر هم تأثير داشته باشد؟
شايد همبه دليل نگراني هاي مادر قبل از ورود کودک به مدرسه ويا در دوران ورود کودک به مدرسه است که دانش اموز فکر مي کند فردي ضعيف بوده و نياز به حمايت دارد و چه بسا که ممکن است حوادث براي او پيش بيايد که خودش قادر به رفع آنها نيست، پس در نتيجه از جدايي مضطرب مي شود و مايل است که در نزد مادر بماند. اين کودکان خيلي کمتر از حد معمول تجربه جدايي از والدين را در دوران کودکي چشيده اند و به مادر خود وابستگي بيش از حد دارند و بدون مشورت مادر هيچ کاري نمي توانند بکنند. توجه داشه باشيم مادراني که به کودکان خود بيش از حد معمول توجه مي کنند فرزنداني متکي بر ديگران و داراي ضعف نفس بار مي آيند عکس اين مطلب هم درست است. به اين معني که عدم علاقه مندي به کودک در طرف مادرسبب طردشدن او گشته، در نتيجه فرزنداني بي عاطفه، عصبي و مضطرب به وجود مي آورند. ظاهراً اصل تعادل بهترين روش تربيت است.
علايم فيزيولوژيکي که معمولاً با اين مشکل همراه است، چيست؟
علايم اين حالت در طيف گسترده اي از گريستن تا سردرد خفيف و ناراحتي و دل درد را شامل مي شود. همچنين بي اشتهايي، حالت تهوع، استفراغ، سردرد، بي حالي، اسهال و درد دست و پا همراه با فوبياي مدرسه وجود دارد. معمولاً اين حالت در صبح زود رخ مي دهد و در مواقعي که مسأله مدرسه رفته منتفي است، فروکش مي کند و در روزهاي تعطيل و يا در اوايل تعطيلات آخر هفته کمتر يا اصلاً ديده نمي شود.
از نظر جنس و سن هم تفاوتي وجود دارد؟
اين نشانه بين دختران کمي متداول تر از پسران است. هر چند کودکان بزرگ تر هم دچار اين عوارض مي شوند ولي اين امر بين سنين 5 تا 8 سالگي و بعدها نيز در 11 سالگي معمول تر و متداول تر است.
والدين اين بچه ها معمولاً چگونه افرادي هستند؟
مادران اين کودکان معمولاً کمال گرا هستند، در حالي که پدران بي کفات و بي علاقه مي باشد. اين گونه والدين کلاً نسبت به آموزش و پرورش، نظر نامناسبي دارند.مادر با رفتن فرزندش به مدرسه، احساس تنهايي مي کند و ناخودآگاه دوست دارد کودکش در خانه بماند. شايد بين او و همسرش اختلاف است و او به ويژه در پي عشق و مصاحبت فرزندانش است. شايد شما هم در روز اول مدرسه مادراني را ديده ايد که در چشمان شان اشک حلقه زده است. گاهي مادران به فررندان شان بيش از فرزندان به مادران مي چسبند. درراين مواقع مادر داراي يک نگرش متضاد عاطفي مي شود. او مي داند که رفتن کودکان به مدرسه لازم و ضروري است ولي تمايل اش آن است که درخانه بمانند. او با روش هاي بسيا ظريف نشان مي دهد که از ماندن کودک در خانه متأسف نيست، در عين حال هم، بدون آنکه خود متقاعد شده باشد، کودک را در رفتن به مدرسه اجبار مي کند. هنگامي که فرزندش مدرسه را آغاز مي کند، او مرتباً عبارات غيرلازمي چون «وضع توخوب است»، «خيلي هم بد نيست» را به زبان مي آورد و غيرمستقيم به کوک تلقين مي کند که او مدرسه را دوست نخواهد داشت. ممکن است مادر خود از مدرسه متنفر باشد و ترتيبي دهد تا احاس واقعي اش به کودک منتقل شود ولي فراموش نکني که همه اينها ناخودآگاه است.
آيا اين کودکان از نظر هوش با کودکان ديگرفرق دراند؟
کودکاني که از مدرسه مي ترسند معمولاً بهره هوشي مناسبي دارند و احتمالاً درمدرسه نيز شاگرد خوبي هستند ولي دراي زمين هاي ترس و بزدلي، ناپختگي، انفعالي و انزوا طلبي هستند. به همين دليل از جنگ و دعوا، ورزش هاي سنگي و فعاليت هاي اجتماعي اجتناب مي کنند.
آيا حسادت به فرزند ديگر هم تأثيري دارد؟
هر چند که همه بچه ها حسود بوه، رقابت خواهر يا برادرا عامي براي حسادت ورزيدن مي بينند لکن چنين کودکاني مايل نيستند هيچ گاه خواهر يا برادر خود را با مادر در خانه رها کرده، به مدرسه بروند.
احتمالاً درمدرسه چه عواملي مي تواند اين مشکل را به وجود آورد؟
البته عوامل يهم درمردسه وجود دارند که مي تواند ترس از مدرسه را ر کودک به وجود آودر.، مانند اذيت و آزاد توسط کودکان ديگر يا معلم، سر به سر گذاشتن، لقب دادن، ترس از شکست و ردي، فشارهاي ناشي از امتحان، اختلالات ويژه يادگيري و رسيدن به موقعيت بالاتر و يا مدارج مختلف، عقب ماندن در نتيجه بيماري، اضطراب در باره بازگشت به مدرسه و يا ترس ازتنبيه به خطار عمل خلاف يا بزهکاري...مخالفت نهايي کودک براي رفته به مدرسه، معمولا در روزها و هفته هاي اوليه سال تحصيلي است و آن هم همراه با علايم جسماني با گريستن تقريباً مداوم. در اين مواد کودک عذاهاي خود را با بهانه هايي از معلم، تنبيه، اذيت و آزار، غذاي مدرسه، ترس از ردشدن در امتحانات و .. در هم مي آميزد، در حالي که پرهيز از مدرسه حاصل ترکيب عواملي چون بي ثباتي، کنترل غير منطقي در خانه، شخصيت کودک و احتمالاً مسايل موجود در مدرسه است.
گاهي ديده مي شود که اين بچه ها خيلي هم پرخاشگري مي کنند. نظر شما چيست؟
عده اي معتقدند که ترس از مدرسه اغلب حاصل خصومت و کينه توزي متقال و سرکوب شده بين دختر و مادر است که در ارتباط دختر با مردسه متبلور مي شود. ممکن است کودک اجتناب از رفتن به مدرسه را، به عنوان وسيله اي براي جلب توجه و کوشش جهت رسيدن به حقوق خويش، به کار گيرد. شايد هم مشکل واقعي پرخاشگري باشد، يعني ميل به آروزي غلبه کردن بر دشمن.
منبع» هفته نامه سلامت - ش 239
 

nikaeen

nikaeen

nikaeen
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1389 
تعداد پست ها : 225
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها