عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

ضرورت پرورش تفکر و انديشه در دنياي پيچيده امروز

ضرورت پرورش تفکر و انديشه در دنياي پيچيده امروز
چهارشنبه 27 بهمن 1389  06:54 ب.ظ

ضرورت پرورش تفکر و انديشه در دنياي پيچيده امروز

   محمدرضا کيوانفر*

 

چکيده

ضرورت پرورش تفکر و انديشه در دنياي پيچيده امروز کار اساسي تعليم و تربيت است. بسياري از رهبران سياسي،اجتماعي اقتصادي معتقدند، مهارت هاي تفکر به عنوان اولويت اصلي در برنامه ريزي آموزشي در نظر گرفته شود. در يک نظرخواهي از ده معلم با تجربه، نه نفر پرورش مهارت تفکر را ضرروري ترين اولويت ناميدند.

در اين مقاله ضمن اشاره به تغييرات و پيچيدگي هاي زندگي، به ضرورت کاربرد تفکر در حل مسائل آموزشي پرداخته شده است. سپس به نقش نيمکره هاي مغز در پردازش و تحليل اطلاعات در تعميق يادگيري اشاره دارد، همچنين به تفکر انتقادي به عنوان کليدي براي حل مشکلات اشاره مي کند و در ادامه به نقش مدرسه در رشد تفکر دانش آموزان مي پردازد. و در پايان به سي مورد از تکنيک هاي طرح سؤال و برخورد با پاسخ هاي فراگيران در جهت رشد تفکر مي پردازد.

مقدمه

انسان امروز را مي بينيم که نسبت به گذشته وسايل رفاهي بيشتري در اختيار دارد با اين همه ناراضي است. بيش از نياکان خود قادر به مسافرت است، اما ديد محدودي دارد. در معرض انواع وسايل ارتباط جمعي چون راديو، تلويزيون، ماهواره قرار گرفته ولي مطلب مهمي براي قرار کردن ندارد. صاحب رفاه بيشتري شده و متاع و کالاي بيشتري در اختيار دارد، با وجود اين در فقر روحي مي نالد. در تشکيلات بسياري عضو است، اما احساس تنهايي مي کند، وجدان روشني دارد، ولي بي رحمي بيشتري را تحمل مي کند. در اطراف صلح داد سخن مي دهد، اما حاضر نيست در موضوع هاي حساسي که موجد جنگيد، مصالحه کند. فکر مي کند و بردبار است در حالي که تعصب هاي بيشماري را در سر مي پروراند.

در اين شکي وجود ندارد که تعداد نهادهاي تربيتي ما در زمان حاظر از گذشته بسي بيشتر است با اين همه عده افرادي که تربيت مي کنيم به نسبت کمتر است. اين بدين معنا نيست که ما مثلاً در سده هيجدهم، افراد بيشتري را تربيت کرده ايم. بلکه بدين معناست که چالش عمده زمان خود را در نيافته ايم، يعني کساني را تربيت نکرده ايم که از عقل پيروي کنند، معتدل باشند و بر هر بي بند و باري هاي خويش مهار زنند.

بنابراين در اين دنياي پيچيده کنوني پرورش نيروي تفکر انسان ها در چگونگي به کار گيري از نيروي تعقل ضروري به نظر مي رسد به همين دليل امروز ما بيش از هر زمان ديگري نياز به آموزش و پرورش عميق را دريافته ايم.

آموزش و پرورش ديگر نمي تواند خود را در يادگيري طوطي وار محدود کند. لذا پرورش تفکر از اساسي ترين کار آموزش و پرورش است.

* کارشناس ارشد برنامه ريزي آموزشي

 

ضرورت کاربرد تفکر در حل مسائل آموزشي

در نظام آموزشي با افراد متعددي روبرو مي شويم که عالم هستند و وقتي در آن زمينه ي علمي از آنها سؤال مي کني، حاضر جواب هستند. اما اگر کمي آن طرف تر از آنها سؤال نمايي، به دليل آنکه نمي توانند از نيروي تعقل خود بهره بگيرند، قادر به پاسخگويي نمي باشند، چنين افرادي زياد ديده مي شوند.

مثلاً در کلاس هاي درس اگر عيني آن مطلب را از او بخواهند جواب مي دهد اما اگر تحليل او را نسبت به موضوع درسي بخواهند دچار مشکل مي شود. عده کمي نيستند دانش آموزاني که ظاهراً قواعد و فرمول ها را مي داند اما از کاربرد آنها در حل مسأله دچار ناتواني مي شوند.

عده ي کمي نيستند که از دانشکده هاي مهندسي فارغ التحصيل مي شوند اما کمتر از علم خود، مي توانند در حل مسائل فني و تجربي اين رشته، استفاده کنند. عده کمي نيستند از پزشکاني که مسائل علمي را خوب مي دانند و نسبت به شناخت داروها و بيماري ها آگاهي دارند، اما آنگاه که مسأله تشخيص بيماري مطرح مي شود دچار خطا مي شوند و در ارزيابي خود مي مانند چرا که در تحليل اطلاعات پزشکي و انطباق با نوع بيماري دچار مشکل مي شوند. اصولاً در مدارس ما، آموزش ها در سطح وسيعي ارائه مي شود، اما از عمق کمتري برخوردار است. به همين دليل است که فراگيران عادت کرده اند که مطالب اخذ شده را تنها در ذهن خود انبار کنند و کم کم مطالب انباشته شده را که به کار نمي آيد، در اثر مرور زمان از ياد ببرند. به نظر مي رسد افرادي که در عرصه هاي موفق کمي قدم بر مي دارند در کلاس هاي زيادي شرکت نکرده اند بلکه همان آموزش هاي اندکي را هم که ديده اند در مورد آنها به تفکر و حل تمرين نشسته اند و توانسته اند مواد خامي که در اثر پژوهش در ذهن آنها ايجاد شده را پخته نمايند و از کاربرد آموخته ها در حل مسائل درسي و زندگي لذت ببرند بنابراين آموزش دادن و تعليم به تنهايي به درد نمي خورد بلکه مقدمه اي براي تفکر است تا آن آموخته ها به بار بنشيند. آنجا که امام علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد العلم علمان :علم مطبوع و علم مسموع و لا ينفع المسموع و اذالم يکن المطبوع و در يک نقل ديگر العقل عقلان عقل مطبوع و عقل مسموع. يعني ((علم )) دوعلم است. يکي علم شنيده شده، يعني فرا گرفته شده از خارج و ديگر علم مطبوع يعني دانشي که از خود انسان سرچشمه بگيرد. (منظور همان قوه ابتکار، تحليل وتفکر خود شخص است)، بعد مي فرمايد اگر علم مطبوع نباشد، علم مسموع فايده ندارد.

افرادي هستند که علم مطبوع ندارند يعني آنها نسبت به آموخته هاي خويش حکم ضبط صوت را دارند و نسبت به بازگويي مطالب عيني، آنها را تکرار مي کنند اما در آن تدبري ندارند.

مرحوم شهيد مطهري(ره) در کتاب تعليم و تربيت اسلامي مي فرمايد يک نفر خارجي به دهي رفته بود در آنجا با يک دهاتي روبرو مي شود، هر سؤالي از او مي کند اين روستايي جواب هاي نغز و پخته اي به او مي دهد. خارجي مي گويد تو اينها را از کجا مي داني؟ جواب مي شنود که ما چون سواد نداريم فکر مي کنيم. اين نکته بسيار پرمعنايي است يعني آنکه سواد دارد معلوماتش را بيان مي کند ولي من فکر مي کنم و پاسخ مي دهم و فکر از سواد خيلي بهتر است.

دانش آموزان زيادي را مي شناسم که براي آمادگي در آزمون هاي سراسري، علاوه بر شرکت درکلاس هاي مدارس روزانه، به طور تمام وقت، اکثر ساعات آزاد خود را نيز در کلاس هاي اضافي مي گذرانند و بعد هم در رشته دلخواه پذيرفته نمي شوند. شايد علتش اين است که آنها فقط مطالب را در ذهن انباشته مي کنند و اصلاً فرصت تدبر و تفکر در درس هاي تدريس شده را ندارند و تنها مطالب درسي را به صورت خام دريافت نموده اند و تنها در مرحله يادگيري قرار دارند، پاسخ مناسب دهند. آنها غافل هستند که هر جلسه تدريس و آموزش، حداقل به يک جلسه مطالعه
و تحقيق و تدبر در مباحث تدريس شده نياز دارد.

آنجاست که متوجه مي شويم که از نظر بلوم يادگيري در بعد شناختي حداقل داراي شش بام است و هر تدريس و يادگيري بايد به صورت سلسله مراتب از آن بام ها عبور کند تا به يک يادگيري کامل انجامد. از اين مطلب معلوم مي شود که از اين ديدگاه، در هر متن، يادگيري شش لايه وجود دارد که انديشيدن در متن و درگير شدن با آن و حل تمرينات متعدد مي توانند به تحليل مطالب علمي بپردازند. و سپس با ترکيب آنها با يکديگر به نتيجه جديدي نائل بشوند آن وقت است که يادگيري عين لذت است و کم کم فرد مي تواند در مباحث مورد تدريس، نظر دهد و به ارزيابي موضوعات درسي بپردازد يا آنجا که گانيه مراحل يادگيري را به هشت مرحله پيوسته تقسيم
مي کند و ورود به هر مرحله اي را منوط به گذارندن مرحله ي قبلي مي داند، او هم به ما مي گويد مطلب و مفاهيم درسي در ظاهر عبارات خلاصه نمي شود، بلکه هر متن آموزشي مي تواند داراي مفاهيم عميق باشد. معلمان و متعلمان بايد بيشتر از حد معمول به عمق مطالب درسي توجه نمايند، هر چند که با محدوديت زمان تدريس مواجهه هستند. از طرفي نيز نظام آموزشي جهاني نيز به طور کامل پرورش نيروي تعقل و تفکر را جدي نمي گيرد و اين مشکل به محتواي درسي، منابع آموزشي، شيوه هاي تدريس معلمان شيوه هاي امتحان و کمبود وقت و ... بر مي گردد.

اصولاً نظام آموزشي بيشتر در سطوح پايين يادگيري توفيق يافته است. و در سطوح کاربرد مطالب آموخته شده، تجزيه و تحليل يافته ها، ترکيب و ارزيابي آموخته ها، توفيق کاملي پيدا نکرده است. اگر دانش پژوهشي پس از يادگرفتن مطالب مهم درسي به تجزيه و تحليل داده پردازد و بتواند آنها را با هم ترکيب کند و از ترکيب آنها به نتايج تازه اي برسد که حتي در متن کتاب وجود ندارد، احساس لذت بخشي به او دست خواهد داد و پس از اينکه يافته جديد خود را با استاد درسي در ميان گذاشت او متعصب شده و باورش نمي آيد که شاگردش به اين يافته زيبا رسيده است.

 

تعليم و تربيت و چگونگي استفاده از نيمکره هاي مغز

سمپلز ادعا مي کند که تعليم و تربيت و فرهنگ، عليه تفکر که مربوط به نميکره راست جهت گيري مي کند، تعليم و تربيت به شکلي است که موجب شده افراد کمتر از نيمکره راست خود بهره مند شوند بيشتر نيمکره چپ را به کار گيرند.

نيمکره ي چپ (اکثر افراد) در يک سازمان زنجيره اي، اخباري، تحليلي، تخصص نسبي دارد که به خوبي در يادگيري و حفظ کردن اطلاعات کلامي قابل انطباق است. خواندن نوشتن و حساب کردن اساساً به وسيله نيمکره چپ عمل مي شود. نيمکره راست در يک سازمان وضعي، ترکيبي گشتالت که به خوبي با پردازش اطلاعات منطبق است، تخصص دارد که در بخش هاي مختلف در آن معني را از طريق ارتباطشان با ساير بخش ها کسب مي کنند، ادراک و تفسير نقاشي، نمونه فعاليت هاي مورد عمل نيمکره راست است او پس از سال ها ارزشيابي نتيجه گرفت. هنگامي که افراد هر دو قسمت مغز خود را به مشارکت مساوي با يکديگر دعوت کند، سه چيز اکولوژي يادگيري را مشخص خواهد کرد.

1-     احساس اعتماد به نفس بيشتر، عزت نفس و رحم و شفقت.

2-     بهره برداري وسيع تر از محتواي دروس و مهارت هاي متداول.

3-     سطوح بالاتر ابداعات خلاق در محتوا و مهارت ها (خوئي نژاد و همکاران، 1374)

سبک شناختي افراد در ادراک، مفهوم سازي و سازماندهي اطلاعات با نيمکرهاي مغز در يادگيري همبسته است، سبک تحليلي شناختي با نيمکره چپ و سبک يکپارچه شناختي با نيمکره راست همبسته است.

وقتي دانش پژوهشي به درجات بالاي يادگيري نائل مي شود و از هر دو نيمکره مغزش استفاده نمايد وجود او چون عاشقي که به دنبال گمشده خود مي گردد و تا به آن برسد آرام نمي گيرد و آن چه لحظه فراموش نشدني و توصيف ناپذير است. شنيدم دانش پژوهشي را که از دبير شيمي خود در کلاس دوم دبيرستان سؤال نمود که آقا، آيا براي اندازه گيري زاويه بين اتم هاي يک ماده تنها از راه فيزيکي و عکسبرداري امکان پذير است که آنهم خيلي هزينه بر است يا آنکه راهي
 ميان بر و تئوري وجود دارد و از طريق محاسبات رياضي امکان پذير است. معلم انديشمند و داناي او به جاي آنکه راه تحقيق و پژوهش را در جلو او سد کند در پاسخ مي گويد بايد بررسي کرد، اين سؤال خوبي است که شما بيان مي کنيد.

اين سؤال تو معلم است نتيجه يادگيري عميق و دقت تو در اين زمينه است اما براي رسيدن به جواب، بهتر است به دنبال نايافته خود با اين منابع بگردي. آنگاه دانش پژوهي که به دنبال چشمه سار حقيقت مي گردد تا به گمشده خود برسد، امر تحقيق را شروع مي کند و معلم چون شمع فروزان او را راهنمايي مي کند و حتي جهت کمک به او، آنرا به يکي از استادان، متخصص رشته شيمي در دانشگاه اصفهان معرفي مي نمايد، اما او بايد گمشده خودش را بيابد و سرانجام پس از جستجو در اينترنت و نرسيدن به پاسخ، به مطالعات خود ادامه مي دهد و سپس در اندازه گيري زواياي پيوندي بين اتم يا يک ماده از طريق رياضي، موفق مي شود و اين امر براي او لذتي غيرقابل وصف ايجاد مي کند و براي معلم او که راه تحقيق را براي او باز نمود. شوقي شورانگيز حاصل
مي شود.

 

 

تفکر انتقادي : کليدي براي حل مشکلات

يکي از وظايف مهم نظام تعليم و تربيت در جهان امروز، پرورش "تفکر انتقادي" در فراگيران است.افرادي که داراي تفکر انتقادي هستند و مي توانند با مهارت، اطلاعات و تجارب خود را تحليل عيني نمايند، نه تنها بهداشت روان خود را از دست نمي دهند بلکه برخورد و انتقاد ديگران را به راحتي مورد تشخيص و ارزيابي قرار مي دهد و مي تواند آنچه را به او ارائه يا تحميل مي شود، بدون بررسي دقيق نپذيرد، و ارزش ها و فشار هم سالان و رسانه ها را تحليل کند و بتواند با شفافيت مواضع خود را روشن کند و نگرش هايش را تصحيح نمايد و در نتيجه فشار ناشي از تعارضات و باورهاي خام و تحميلي کاهش مي يابد و بهداشت رواني شخصي کمتر در معرض آسيب هاي جدي قرار مي گيرد.

آنچه غالباً مانع تفکر انتقادي مي شود، اين پندارد در ما حاصل مي شود که ردکردن نظرها، مساوي با طرد شدن کل شخصيت ماست، به خاطر اين است که ما وجود مسأله يا نظر خود را عين خود مي دانيم و در اين حال ما خود مدار هستيم و بودن خود را درگرو، اعمال نظر خود مي دانيم و بس. در اين حال ضمن آنکه نمي توانيم نظرات ديگران را بفهميم و براي نظرات آنها ارزش قائل شويم باعث تخريب خود نيز شده ايم. شايد اگر در اين مرحله مانده ايم، از نظر "اريک برن " در مرحله شخصيت کودک خود ايستاده ايم و با خود محوري،هر چيز غير از نظر خود را، نه مي خواهيم بفهميم و نه قبول مي کنيم و اکثر درگيري ها، بحث ها و مجادلات در بسترهاي مختلف خانوادگي، اجتماعي، اقتصادي، اعتقادي، نيز به همين دليل است که طرفين با حالت کودک خود با مسأله و موضوع برخورد مي کنند و هر طرف تنها در صدد، اثبات نظر خود هستند و فکر مي کنند موجوديت خود را در صورت اثبات نظر خود توسعه مي دهد، در صورتي که اين طور نيست، خيلي از مواقع رشد انساني در پذيرش نظرات اصولي و منطقي ديگران است، اما اگر خوب بيانديشيم در بعضي از مواقع نظر طرف مقابل را به طور ضمني قبول داريم ولي باز در ظاهر انکار مي کنيم. به هر حال اگر کسي در مرحله رشد "بالغ" در ديدگاه "برن" رسيده باشد، مي تواند به مسأله و موضوع مورد نظر به طور همه جانبه بنگرد. چنين فردي مي تواند داراي تفکر انتقادي باشد و از خودمداري در مباحث زندگي، خود را بيرون آورد و با موضوع و شکل به عنوان يک مسأله نگاه کند و راه حل ها را يکي پس از ديگري بيازمايد. الان او فردي مسأله دار است، نه خود مدار، در اين حالت، پاسخ هاي او القايي و ذهني، عاطفي و بي اساس نيست و از متن واقعيت بر مي خيزد، زيرا مي داند آميختن خصلت ها، اميال، احساسات با مسأله، به اتخاذ مواضع يک سونگر و پيش داوري هاي کم و بيش ناقص و نارسا مي انجامد.(طارميان،1378)

مطالعات دقيق ژان پياژه روانشناس سوئيسي نشان مي دهد که مشکل عمده کودکان در مورد واقعيت، همين خود محوري است. به باور او، در يک روند بهنجار تحولي، انتظار مي رود که فرد از خود محوري خارج گردد و به مسأله مداري برسد. اما متأسفانه موانع اين تحول فراوان است و نقايص تربيتي، آموزشي و ... موجب مي شود که او نتواند يک مسآله يا مشکل را خارج از خود و "في نفسه" مورد بررسي و ارزشيابي قرار دهد و بعضاً اين مشکل تا بزرگسالي نيز ادامه يابد و شايد کمتر افرادي را سراغ داشته باشيم که به جاي خودمداري و داشتن پذيرش تقليدي به مسأله مداري و تفکر انتقادي رسيده باشند و بتوانند با تحليل دقيق مسائل و مشکلات خانوادگي و اجتماعي، در حل آنها توفيق يابند.

در حالي که هر چه جامعه به جلو مي رود مسائل و مشکلات جديدي را به ارمغان مي آورد و به نظر مي رسد در دنياي امروز ضرورت وجود (تفکر انتقادي و پيدا نمودن بينش مسأله مداري و رسيدن به بلوغ شخصيتي) بيشتر احساس مي شود. نظام تعليم و تربيت بايد به دنبال راهبردهايي بگردد که بتواند افراد را در برابر طوفان مشکلات نو شونده، در امان قرار دهد. لذا يکي از کليد هاي موفقيت در دنياي متنوع، رسيدن به درجه مسأله مداري، تفکر خلاق و تفکر انتقادي است، تا با رشد آن، انسان بتواند به تحليل مسائل جديد بپردازد و تهديدهاي جديد را کنار بزند و بتواند از فرصت هاي موجود به نفع رشد انسانيت خود قدم بردارد. اکنون اگر وضعيت زندگي رواني، اجتماعي عده قابل ملاحظه اي از خانواده ها را مطالعه کني، اکثراً هدف خود را در زندگي گم کرده اند و شايد بتوان گفت دچار خود فراموشي شده اند، همه روز در جامعه مي دوند، حرکت مي کنند، اما اگر از آنها سؤال کني که دنبال چه مي گرديد؟ مي خواهيد در زندگي به چه چيز برسيد که شما را اقناع کند پاسخ صحيحي در برابر آن ندارند. اصولاً زندگي مي کنند براي کار يا کار مي کنند براي زندگي، و شايد نمي دانند زندگي مطلوب کدام است. اين همه زحمت براي چه؟ اين همه حرکت براي چه؟ اين بيماري در قرن ما باز جلوه گر شده است و خانواده ها نمي دانند براي چه زندگي مي کنند، گروهي تنها کار مي کنند تا زنده باشند نه اينکه زندگي کنند، آن هم زندگي مطلوب! خانواده هاي زيادي را مي شناسيد که زن و مرد، هر دو نيز شاغل هستند و هر دو سرگرم فعاليت شغلي خود بيرون از خانه هستند و بچه ها نيز رها شده اند، آنها نيز در نبود پدر
 و مادر به انحرافات مختلف کشيده شده اند. ابتدا بايد به اين سوال پاسخ داد که از زندگي چه
مي خواهيد؟ آيا شغل اضافي و ثروت اندوزي و ... غيره به قيمت انحراف جوانان شما مي ارزد؟ آيا سرگرمي بيرون از خانواده ي والدين به از هم پاشيدگي کانون خانواده مي ارزد؟ اگر هدف والدين رشد همه جانبه فرزندان در زمينه هاي تربيتي باشد آيا تنها از طريق کسب درآمد، اين امر امکان پذير است؟ ايا با اشتغال مازاد پدر و مادر و نبود آنها در خانواده و فقدان ارتباط عاطفي بين آنها
و فرزندان و گرايش ايشان به مسائل انحرافي موافق هستيد؟ آيا با کسب در آمدهاي مالي بيشتر مي توان انحراف و سقوط فرزندان خود را جبران نمود! کمي به خود آييد و ببنيند انتخاب کدام راه مقرون به صرفه است؟ شايد بشر امروزي به همين دليل دچار خسران شده و شتر را رها نموده
 و دنبال افسارش مي گردد. اين يکي از مشکلات اساسي قرن ماست و تغييرات با جاذبه هاي فريبنده خود ما را به سمت خود مي کشاند بدون آنکه مورد نقد و ارزيابي قرار گرفته باشد. براي رسيدن به حل تعارضات بين خود و تغييرات اجتماعي و توفيق در حل مشکلات، بايد به درجه رشد تفکر انتقادي و مسأله مداري رسيده باشيم و اين ميسر نمي شود مگر در نظام آموزشي، توجه خاصي به آن مبذول شود.

 

نقش مدرسه در رشد تفکر دانش آموزان

مدرسه چيمني راک هال در هوستن تگزاس که ويژه کودکان بيش از رسيدن به سن دبستان به وجود آمده در هنر معلمي مبارز مي طلبد، کودکان در اين مؤسسه در ضمن تعليم فردي و تعليم در گروه هاي کوچک، به استعداد خود پي مي برند. مشوق ها همگي مثبت اند، آموزگاراني برگزيده مي شوند که خونگرم، داراي بينش انساني در روانشناسي باشند. ناکامي و خستگي وجود ندارد، زيرا پيشرفت هر کودکي وابسته به توانايي اوست و هر کودکي بر حسب توانايي خود در گروه مناسب جاي مي گيرد.

روزي پسر بچه کوچکي از خانم لينگل- يکي از دانشجويان سابقم که مديريت خوبي داشت- پرسيد، آيا بزرگترها هم اشتباه مي کنند؟ خانم لينگل پاسخ داد: ما از خطاهاي خود چيز ياد مي گيريم. فرداي آن روز، اين پسر بچه به خانم لينگل مراجعه کرد و گفت خانم لينگل! من امروز خيلي چيز ياد گرفته ام. پنج اشتباده کرده ام. (فياض، 1374)

هر کجا تفکر جريان داشته باشد احتمال خطا نيز وجود دارد. اگر خطاي دانش آموز جايز است، موقعيت بايد طوري فراهم شود که او با اطمينان بداند که اختلاف نظرش با معلم اشکالي پيش نخواهد آورد و دانش آموز به طور کلي در کلاس احساس امنيت رواني کند. يک معلم متفکر از راه هاي بسياري مي تواند، دانش آموز را به سمت استفاده بهتر از تفکر، حرکت دهد. او از طريق خلاصه کردن صحيح درس به صورت کتبي و شفاهي مي تواند ابزار مؤثري در جهت ارتقاي جو فکري کلاس ايجاد نمايد. از طرفي وقتي معلم براي وادار کردن دانش آموزان به دادن جواب هاي "صحيح"يا "مناسب"، سؤالاتي را طرح مي کند، اگر دانش آموز جواب هاي معين را داد، خوشحال مي شود و اگر از ارائه اين گونه جواب ها ناتوان بود، ابراز ناراحتي مي کند و موقعي که دانش آموز در اين زمينه موفق شود، معلم او را به دليل آمادگي توان فکري اش مورد تمجيد قرار مي دهد و در صورت شکست او را سرزنش مي کند. معلم در هر دو مورد خطا کار است. استعداد دانش آموز در دادن جواب"صحيح" دليل بر اين نيست که او هر آنچه را گفته مي فهمد. معلمان بايد متوجه باشند که اولين جواب دانش آموز نقطه ي آغاز جرياني است که در آن معلم و دانش آموز هر دو در تفهيم و تفهم و در نتيجه، تبادل نظر تشريک مساعي دارند.

در اين موقع معلم نبايد جريان را متوقف کند و به دانش آموز نمره بدهد. حقيقت اين است که
" جواب صحيح " نسبت به "جواب غلط " ارزش تربيتي بيشتري ندارد. آنچه معلم پس از شنيدن جواب انجام خواهد داد، جنبه تربيتي کار را تعيين مي کند. هر سؤالي که وسيله اي براي طرح جواب بررسي پذير تلقي شود منشأ تفکر است.

آنچه که معلم مبتدي (يا معلمي که مي خواهد به پرورش فکر بپردازد)، به هنگام طرح سؤال براي بحث و گفتگو با دانش آموزان بايد انجام دهد اين است که پيش از برخورد با شاگردان، به کمک نيروي تخيل خود، کلاس را در ذهنش مجسم سازد و تدريس کند. در اين جريان معلم مي تواند سؤالات بيشتري را براي طرح در کلاس در نظر بگيرد و ببيند که چگونه مي تواند به شاگرداني که جواب صحيح مي دهند کمک نمايد تا نظر خود را بر دلايل استوار سازد و نيز چگونه با ارائه حقايقي تازه شاگرداني را که جواب هاي نادرست مي دهند، در تجديد نظر در جواب هاي خود ياري کند.(شريعتمداري، 1371)

به هر حال معلم مي تواند با طرح سؤال هاي پي در پي در تفکر دانش آموزان تحولي ايجاد نمايد و آنها را به لايه هاي بالاتر يادگيري سوق دهد و در آن صورت انگيزش آنها براي ادامه فعاليت افزايش مي يابد. او مي تواند با طرح سؤال منشأ تصميم انتخاب و حرکت در فراگير شود. در اين حال شاگردان با ارائه جواب هاي گوناگون به معلم و تفکر نمودن در سؤال هاي او به پختگي مي رسند و مي توانند مسائل درسي را با يکديگر تحليل کنند و سپس به ترکيب نهايي بپردازند. به هر حال دانش آموز با تدبير و تفکر در سؤال هاي مطرح شده به خود آگاهي رسيده و مي تواند با استفاده از تکنيک حل مسأله در برخورد با مسائل زندگي موفق شود. به هر حال سؤال هايي که از طرف معلم مطرح مي شود بايد اميد بخش، رشد دهنده و هدايت کننده باشد و فراگير را به خود آگاهي برساند.

 

استفاده از تکنيک سوال کردن در تعديل توقعات و درخواست هاي نوجوانان

 

در بسياري از موارد زندگي نوجوانان با والدين خود به تعارض رسيده و دچار کشمکش مي شوند. و اين امر موقعي شدت مي يابد که نوجوان درخواستي از والدين خود دارد و آنها با درخواست مخالفت مي کنند و اين تعارض ادامه مي يابد و منجر به نگراني هاي خانوادگي مي شود و همگي از آن رنج مي برند. به عنوان مثال: نوجواني که درخواستي از والدين خود دارد که از نظر آنها تهيه آن، اکنون برايشان مقدور نيست و يا احياناً انجام آنرا مصلحت نمي دانند، درخواست نوجوانان خود را به صورت علني رد نکنند و در جبهه مقابل و روبروي او قرار نگيرند. زيرا در اين صورت اين درگيري و کشمکش ادامه مي يابد و معمولاً در اين درگيري والدين بيشتر متضرر شده، زيرا، ضرر نوجوان نيز متوجه والدين است، بنابراين در صورت روبرو شدن والدين با درخواست هاي فوري نوجوانان بهتر است والدين، در مرحله اول با او همدلي نماييم، نشان دهيم که نياز او را درک مي کنيم، سپس با سؤال هاي متعددي که از او مي نماييم، ايشان را در انتخاب دقيق موضوع کمک کنيم، تا اگر تصميم به انجام آن گرفت با دقت کافي باشد و حتي المقدور از خطا به دور باشد، در عين حال قوه ي استقلال او را رشد داده ايم و مسؤوليت انجام آن امر را به عهده ي او گذاشته ايم، و اگر از درخواست خود منصرف شد، خواسته والدين است. اکنون اگر بر خواسته خود پافشاري نمايد با پذيرش مسؤوليت آن، کار را به او محول کنيم تا در صورت توفيق در آن کار، اعتماد به نفس او توسعه يابد و در غير اين صورت تجربه اي براي او مي شود که ديگر چنين انتخاب هايي در چنين شرايطي نداشته باشد.

مثلاً نوجوان از پدر جهت ثبت نام در کلاس زبان درخواست وجه مي نمايد پدر به جاي آن که بگويد نه، نمي دهم، بهتر است بگويد که دانستن زبان نيز امر خوبي است. پدر سؤال مي کند در کدام مرکز ثبت مي کني؟ پاسخ يا تفکر فرزند فلان مرکز دور است يا نزديک؟ در هفته چند جلسه بايد بروي؟ هر جلسه چقدر طول مي کشد؟ چقدر در مسير رفت آمد آن وقت خود را صرف مي نمايي؟ راستي آيا شرکت در کلاس زبان و روبرو شدن با کمبود وقت، ضربه اي بر درس هاي شما نمي زند؟ آيا الان ضرورت دارد که شرکت کني يا فرصتي ديگر و ... به هر حال پدر مي تواند با طرح سؤال هاي متعددي زمينه رشد تفکر و استقلال فکري را در فرزند خود ايجاد کند و مسؤوليت تصميم گيري را به عهده خود او بگذارد.

در پايان به نظر مي رسد تعليم و تربيت بايد سؤال مدار باشد نه پاسخ مدار و بايد انديشيدن را بياموزد نه انديشه ها را، که اگر کسي انديشيدن را آموخت، خودش به دنبال انديشه خواهد رفت.

 

تکنيک هاي طرح سؤال و برخورد با پاسخ هاي فراگيران از جهت رشد تفکر

1-             سؤال ها را به روش بسته مطرح نکنيد.

2-     سؤال ها را به طور واضح و روشن بيان کنيد.

3-     سؤال هايي را طرح نماييد که آنها را به چالش بياندازد.

4-     در برابر پاسخ به سؤالات او را سريعاً تشويق نکنيد.

5-     با تأمل به پاسخ گوئي سؤالات فراگيران گوش دهيد.

6-     فرصت خطا کردن به آنها بدهيد.

7-     به آنها بفهمانيد تا از خطاهاي خود چيز ياد بگيرند.

8-     با طرح سؤال ها متعدد او را به سطوح بالاي يادگيري هدايت کنيد.

9-     زمينه و ارتقاي عزت نفس را در آنها ايجاد نماييم.

10-پاسخ هاي غلط آنها را سريعاً رد نکنيم.

11-امکان تدبير در پاسخ هاي مثبت و منفي را به آنها بدهيم.

12-زمينه ي رشد تفکر واگرا را در آنها تقويت نماييم.

13-با سؤال کردن حساسيت دانش آموزان را به محرک هاي محيطي افزايش دهيم.

14-در مورد ايده ها و فرضيه هاي آنها قضاوت عجولانه نکنيد.

15-سؤال هاي متفکرانه بپرسيد.

16-از پاسخ هاي نو و جديد استقبال کنيد.

17-آنچه مهمتر از جواب صحيح و جواب غلط سؤال مي باشد، ارزش تربيتي کار است.

18-پرسش و سؤال را محور يادگيري بدانيد.

19-براي تشويق و ايجاد انگيزه بيشتر بچه ها مي توانيد از بازي هاي فکري، حل معما و جدول بيست سؤالي استفاده کنيد.

20-      به طرح پرسش هاي خوب از طرف بچه ها امتياز بدهيد.

21-      از نظر بچه ها در ارزيابي سؤال طرح شده، توسط خودشان استفاده نماييد.

22-   جهت طرح سؤالات از کليد هاي (چرا لازم است؟ کجا بايد انجام شود؟ چه موقع؟ چه کسي، چطور؟) استفاده کنيد.

23-از طريق تمرين هاي ويژه عادت تفکر بکر را تعليم دهيد.

24-براي انديشه هاي فکر دانش آموزان نمرات بالاتري قرار دهيد.

25-مطالعات کودکان را از طريق پرسش با دنياي بيرون ارتباط دهيد.

26-ايجاد خطاهاي عمدي توسط معلم و پرسش از بچه ها، جهت اصلاح آنها در کلاس.

27-تهيه پرسش هاي اضافي و مفهومي از متن درس توسط بچه ها.

28-طرح مطالب درسي به صورت مسأله براي دانش آموزان.

29-روي پاسخ هاي ارائه شده تأمل کنيد.

30-جهت طرح پرسش هاي بهتر، امنيت رواني را در کلاس ايجاد کنيد.

 

منابع

 

-         آموزه / شماره7، پاييز 79، سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان

-         اسميت، هولفيش (1371)، تفکر منطقي، ترجمه علي شريعتمداري، تهران: سمت.

-    بيلر، رابرت (1372) کاربرد روانشناسي در آموزش، ترجمه دکتر پروين کديور. سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان، (1374) مجموعه مقالات سمپوزيوم نقش آموزش ابتدايي و جايگاه مطلوب آن در جامعه.

-         سيف، علي اکبر (1368) روانشناسي پرورشي، تهران: امير کبير.

-         فردريک ماير (1374) تاريخ انديشه هاي تربيتي ج1 و 2 ترجمه علي اصغر فياض. تهران: سمت.

-         طارميان و همکاران (1378)، مهارت هاي زندگي، تهران: تربيت.

-    گالن، سيلور و همکاران (1372) برنامه ريزي درسي براي تدريس و يادگيري بهتر، ترجمه دکتر غلامرضا خوئي نژاد- مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات استان قدس رضوي.

-         مطهري، مرتضي (1362) تعليم و تربيت در اسلام، تهران:الزهرا.

پنج شنبه 9 اسفند 1386
مشاهده :1173 مرتبه
منبع  :http://www.sanjeshmostamar.com/panel_add_sub.aspx?tid=17
فرستنده : علیرضا-محمدزاده
اطلاعات كامل
hossein3010

hossein3010
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 1946
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها