عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

آموزش و پرورش در آستانه­ي هزاره­ي سوم

آموزش و پرورش در آستانه­ي هزاره­ي سوم
چهارشنبه 27 بهمن 1389  07:04 ب.ظ

آموزش و پرورش در آستانه­ي هزاره­ي سوم

 

آموزش و پرورش در آستانه­ي هزاره­ي سوم

مهناز لنكران دستجردي*

مقدمه:

آغاز هزاره­ي سوم را به عنوان عصر دانائي و عصر انفجار اطلاعات ناميده­اند. آموزش و پرورش كه در دوره­هاي طولاني گذشته، عمده فعاليت خود را به انتقال اطلاعات و افزايش محفوظات فراگيران اختصاص داده بود، در اين دوران رسالت عظيم­تري را احساس مي­كند و آن پاسخ به اين پرسش اساسي است كه آيا شيوه­هاي متداول آموزش و پرورش پاسخگوي نيازهاي فراگيران در آغاز قرن جديد هست و اگر نه چه تحولاتي مورد نياز است تا بتوان نظام آموزش و پرورش را يك نظام كارآمد تلقي نمود؟

نظام آموزش و پرورش در اين زمان تحت تأثير تغييرات سريع تكنولوژيك است. كرمين و شين در اين مورد بيان داشته­اند:

« برنامه­ريزان بايستي از مرحله­ي قبل از دبستان تا فارغ­التحصيلي آگاهي داشته باشند كه انقلاب جديد ميكروالكترونيكي بطور اساسي در حال تغيير دادن كار و محيط كار است. ما در ميان انقلابي هستيم كه هيچ نوع كاري را بدون تغيير نخواهد گذاشت. حتي هنگامي كه يك فرد به خوبي براي يك شغل آماده شود، آن شغل هرگز ثابت نمي ماند» . ( كرمين، 1978، ص 44 )

با در نظر گرفتن اين تغييرات در تعليم و تربيت فراگيري مهارت­هاي جديد براي كاركنان و مديران و آموزش­هاي ضمن خدمت جهت به روز نمودن آگاهي­هاي افراد ضرورتي اجتناب ناپذير است. مدارس امروز آنطور كه الوين تافلر بيان نموده هنوزدرحال توليد كارگران كارخانه­اي هستند كه فردا وجود نخواهد داشت.

* دكتراي برنامه ريزي آموزشي .

 

 


در مدارس آينده، تنوع، فردگرائي، عدم تمركز و توجه به خلاقيت فراگيران قابل توجه است.

 

عوامل اثرگذار بر آموزش و پرورش

در سطح كلان، آموزش و پرورش تحت تأثير فشارهاي سياسي، فشارهاي تكنولوژيكي، فشارهاي اقتصادي و فشارهاي اجتماعي قرار دارد.

در نظر داشتن چهار پايه­ي اصلي يادگيري كه از طرف سازمان يونسكو مطرح گرديده است، يعني: يادگيري براي دانستن، يادگيري براي انجام دادن، يادگيري براي زيستن و يادگيري براي همزيستي مي­تواند فشارهاي مذكور را تقليل دهد.

فشارهاي سياسي بويژه در كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته تأثيرات تخريبي بيشتري داشته است. آموزش و پرورش كه براي توسعه نيازمند محيطي آرام و دور از تشنج است، بواسطه­ي جريانات سياسي خدشه مي­پذيرد و نيرو و وقت محدود كه آموزش و پرورش در اختيار دارد و بايد در جهت اصلاحات صرف شود، متوجه­ي تشنجات سياسي مي گردد.

از سوي ديگر منابع مادي كمياب در كشورهاي در حال توسعه، كه فشار جمعيت جوان نيز در آنها مخاطره آميز است، عمدتاً در جهت توسعه­ي كمي الزاماً به توسعه كيفي نمي­گردد و پديده­ي فارغ التحصيلان بيكار معضل ديگري است كه مي تواند فشارهاي مطرح شده را تشديد نمايد.

فشارهاي اجتماعي از قبيل فقر، بيكاري، مفاسد اجتماعي، پديده­ي مهاجرت روستائيان و رشد شهرنشيني، اعتياد، خانواده­هاي از هم گسيخته نيز زمينه­ي ارائه­ي آموزش و پرورش مطلوب را تخريب مي كند و آموزش و پرورش در آستانه­ي هزاره­ي سوم بار مسؤوليت عظيمي در احياي ارزش هاي اخلاقي در جهت كاهش موارد مذكور دارد. در اينجا لازم به يادآوري است كه نقش معلم نه تنها آموزش است، بلكه آموزش توأم با پرورش است. پرورش انسان­هاي والايي كه

 

زمينه­ي فشارهاي اجتماعي ويرانگر را كاهش دهد و راه زندگي در جامعه و همزيستي در خانواده را آموخته باشد. بنابراين معلم بايد فلسفه­ي ارزشي جامعه را درك نموده و در توسعه و تفهيم ارزش ها نقش مؤثر داشته باشد.

نقش فلسفه درتعيين ارزش­هاي آموزش و پرورش در آستانه هزاره­ي سوم

فلسفه راهي است كه به كمك آن آموزش و پرورش در درك جنبه هاي مختلف زندگي و چشم اندازهايي كه مستلزم نگرش به ماوراء علل و روابط مستقيم است، كوشش مي كند. فلسفه كنكاشي است در جهت شناخت ارزش هاي قابل دفاع و انتقال باورها و نگرش ها و تنظيم يك چارچوب كلي براي تصميم گيري.

در آغاز هزاره­ي سوم جوامع و مدارس بيش از گذشته در معرض تغييرات سريع و اساسي هستند و ضرورت ارزيابي و تداوم ارزيابي در مورد فلسفه­ي آموزش و پرورش مطرح مي­گردد.

از نظر ديوئي فلسفه­ي اجتماعي تربيتي كه مدارس بر اساس آن استوار است، مي تواند بعنوان صافي اوليه براي توسعه­ي برنامه­ي اجتماعي محسوب گردد و نتيجه مي­گيرد كه فلسفه در جهت تعريف ماهيت يك زندگي خوب و يك جامعه خوب كوشش مي­كند. بنابراين در جوامع آزاد ارزش­هاي آزادي­خواهي و دموكراتيك از طريق مدارس منتقل مي گردد.

در آموزش و پرورش هزاره­ي سوم كه تنوع و خردگرائي در آن حائز اهميت است و نظام آموزشي قالبي رنگ باخته؛ مادر معرض يك تضاد اجتماعي و فردي قرار داريم. ما تنها خواهان پرورش شهروند و جامعه­ي خوب نيستيم، بلكه نيازمند پرورش انسان­هائي هستيم كه ياد بگيرند به بهترين نحو در كنار ديگران با صلح زندگي كنند. انديشه هاي فلسفي معاصر لازم است پاسخي مناسب براي اين تضاد بزرگ بيابند و پس از آن برنامه ريزان در قالب اهداف آموزشي، موضوعـات درسي

 

 

و محتواي دروس راه نيل به هدف بزرگ تعليم و تربيت را كه همانا راه بهتر زيستن است ارائه نمايند.

 

برنامه­ريزي درسي در آستانه­ي هزاره­ي سوم

چالش بزرگي كه بر سر راه برنامه ريزان درسي وجود دارد، اين است كه كدام محتواهاي آموزشي بيشترين ارزش را دارد؟ به عبارت ديگر فرد فرهيخته چه ويژگي هايي دارد؟ ترسيم قلمرو دانش غالباً در دوره­ي متوسطه انجام مي شود.

در مورد ارزش گذاري محتواي آموزشي لازم است به ابعاد شناختي، عاطفي و روان حركتي يادگيري نيز توجه شود. در حيطه­ي عاطفي، به ارزش­ها و نگرش ها توجه مي­گردد و در حيطه­ي روان حركتي به مهارت هاي حركتي. آنچه بيشتر بايد مد نظر قرار گيرد مسأله­ي تركيب يا انسجام integration  يادگيري است. در سطح تركيب روابط افقي در تمام عناوين درسي با محتواهاي مختلف و موضوعات متفاوت ايجاد مي گردد. از نظر سيلر و الكساندر (1984) در يادگيري فقط تركيب پايدار است و تركيب، فراگيران را براي يك نگرش مستمر از دانش و معناي عميقي از موضوعات درسي ياري مي دهد.

برنامه ريزي S.T.S به معناي علم، تكنولوژي و علم، برنامه ريزي مناسبي براي آغاز هزاره­ي سوم است. در اين برنامه­ريزي تركيب علم به مفهوم دانش نظري و تلفيق آن با جنبه­ي كاربردي و عملي مطرح مي شود. (اسميت و استانلي شورز، 1992)

هم­چنين پاسنر و استزيك چهار عامل مؤثر در برنامه­ريزي را مطرح نموده­اند كه عبارت است از:

1- توالي منطقي برنامه 2- رابطه­ي مفهومي برنامه­ي درسي  3- رابطه­ي تحقيقي برنامه­ي درسي    4- رابطه­ي يادگيري مفيد (موي، 1984)

 

 

توالي منطقي برنامه به منظور اجراي اصول يادگيري از قبيل از ساده به مشكل و يا يادگيري كل به جزء و توجه به پيش­نيازهاي يادگيري است. منظور از ارتباط مفهومي كه مبتني بر ساختار دانش است، روابط دروني مفاهيم و دانش مستتر در آن است و از نظريات هيلداتابا متأثر است.

ارتباط تحقيقي، گام­هايي است كه فراگير طبق روش علمي و با روش حل مسأله طي مي­كند تا تعميق يادگيري صورت پذيرد. يادگيري مفيد Utilization حاكي از آن است كه افراد تا كاملاً در جريان يادگيري درگير نشوند تجربه يادگيري اتفاق نمي افتد.

 

نقش معلم در آموزش و پرورش و اصلاحات

افراد تغيير را دوست دارند ولي از تغييرات ناگهاني در هراسند. تغييرات قرن جديد سريع اتفاق مي افتد؛ توسعه­ي دانش بشري، تغيير در ابزار يادگيري از كتاب به رايانه و نرم افزارهاي متنوع و شبكه­ي جهاني. در حاليكه معلمان با گام­هاي آهسته و كوچك به وضعيت جديد خو مي­گيرند و تغييرات جديد را به سادگي نمي­پذيرند، تغييرات به طور مكانيكي و خارج از كنترل معلمان ايجاد مي­گردد. معلمان احساس مي كنند فرصت كمتري براي انطباق با تغييرات دارند و اين احساس آنها را دچار نوعي انزوا مي­كند. احساس دور شدن و احساس بي كفايتي. و ايشان به نوعي نسبت به مديران و كساني كه اين احساس را درك نمي كنند خصومت مي ورزند و در مقابل تغييرات مقاومت مي كنند. لوكاس ولايرمن در پژوهش خود اظهار داشتند چند اصل مي تواند تغيير رفتار معلمان را هدايت كند :

 1- توضيح و تعيين چشم انداز آينده 2- ايجاد زمان مناسب جهت انطباق با تغييرات 3- ايجاد حمايت محيط. (جكسون، 1992)

بـر ايـن اساس برنـامه­هاي آموزشي، مشـاركت فعال معلمان را در جريان تغييرات

 

تسهيل مي­كند. محيط مناسب كه مشاركت را تشويق نموده و باز خورد مناسب بدهد و بطور كلي معلم دريابد كه عضوي مفيد و مؤثر در جريان تغييرات است.

معلمان براي آزمايش و اجراي برنامه­هاي جديد نياز به زمان مناسب دارند. هم­چنين براي تطبيق با محتواهاي جديد آموزشي و برنامه­هاي جديد به وقت كافي احتياج دارند. بعلاوه ارتباطات بعنوان يك فرايند تسهيل كننده­ي ايده­ها و ارزش­ها و احساسات بين افراد در ميان معلمان بويژه در جهت همگام شدن با تغييرات است و ضرورت دارد در راستاي دستيابي به ارتباطات و اطلاعات، حمايت سازمان و مديريت از معلمان و تداوم اين پشتيباني با مشاركت ايشان تحقق يابد.

 

مديريت آموزش و پرورش در آستانه­ي هزاره سوم

مديريت آموزش و پرورش در اين قرن چالش­هاي فراواني پيش رو دارد. چالش­هايي از قبيل به روز نبودن اطلاعات مديريت، عدم پاسخگوئي نظام آموزشي به نيازهاي فراگيران، مهيا نبودن شرايط تدريس، عدم احاطه­ي معلمان به شيوه هاي برتر تدريس، تمركز حاكم بر مؤسسات آموزشي، كمرنگ شدن رشته هاي تحصيلي متداول و ظهور رشته­ها و مهارت­هاي جديد، تضاد بين سنت­ها و نوگرائي، عدم مشاركت مردم در فرايند آموزش و پرورش، كيفيت
نا مطلوب فارغ التحصيلان و ...

مديران مراكز آموزشي در عصر جديد علاوه بر دارا بودن آگاهي­هاي فني و تخصصي و احاطه بر مسائل تعليم و تربيت لازم است در مورد تربيت افراد براي مشاغل آينده كه مطابق آن چه گفته شد مستمراً در حال تغيير است، آگاهي داشته باشند.

روش­هاي مديريت سيستمي، مديريت كيفيت جامع، مديريت مبتني بر هدف، مديريت غير متمركز و مديريت مشاركتي و تلفيق روش هاي مذكور، روش هاي كارآمد مديريت است كه مي تواند مديران را ياري نمايد.

 

در نگرش مديريت سيستمي به نظام آموزش و پرورش به عنوان يك سيستم باز توجه مي گردد و مراحل زير مستمراً اجرا مي گردد. (لنكراني،1380)

·        اصلاح و بهبود درون دادها

·        اصلاح و بهبود فرايند آموزش ها

·        اصلاح و بهبود برون دادها يا فارغ التحصيلان

·        تقليل آنتروپي در سيستم

·        تعامل سازنده با محيط

در روش مديريت كيفيت جامع، تمركز كامل بر نيازهاي مشتريان شامل ارائه­ي مشخصات كامل فرآورده به مشتري، كه در اينجا اين مفهوم شامل فارغ التحصيلان مراكز آموزشي است، مي گردد. اين مشخصات صلاحيت­هاي مورد نياز از جمله مهارت هاي فني و يا غير فني و دانش مورد نظر است.

·  در مرحله­ي بعد از مشتريان جهت ارائه­ي اصلاحات يا تغييرات نظر خواهي مي­گردد. اين نظرخواهي تغييرات مورد نياز مراكز اشتغال آينده را در بر مي­گيرد.

· در مرحله­ي سوم با نظارت و كنترل مداوم اطمينان حاصل مي شود اصلاحات مورد نظر صورت گرفته است.

·  در مرحله­ي چهارم كيفيت برون داد كه در اينجا فارغ التحصيلان است، به لحاظ دانش ها و مهارت­ها هم چنين نگرش ايشان تضمين مي گردد.

·  پاسخگوئي به افزايش تقاضا براي مهندسين، تكنولوژيست ها، كاردانان فني در مشاغل جديد در زمينه­ي تكنولوژي برتر با مديريت كيفيت جامع امكان پذير است.

در روش مديريت مبتني بر هدف، اهداف از پيش تعيين شده­ي نظام آموزشي در قالب دوره­هاي كوتاه مدت و بلند مدت مطرح مي­گردد. از جمله هدف­هاي نظام آموزشي علاوه بر آنچه گفته شد، هدف­هاي اقتصادي است. در زمينه­ي هدف­هاي اقتصادي آموزش و پرورش بيان نموده است:

 

 

1- بسط توانايي ها و رغبت­هاي افراد با نيازمندي هاي حرف و دادن ايده­هاي مناسب جهت گزينش حرفه و شغل.

2- فراهم سازي زمينه هاي تأمين رشد حرفه­اي و در نتيجه رشد سازنده و مستمر افراد.

3- بالا بردن بهره­دهي كار و در نتيجه رشد اقتصادي از طريق افزايش كمي و كيفي توليد، بهبود روش­هاي كار، ايجاد روحيه همكاري و تعاون در كار، كاهش اتلاف منابع مالي، كاهش ضايعات ناشي از كار.

4- بالا بردن سطح تفكر و منش افراد در سازگاري با محيط كار.

5- معني و مفهوم بخشيدن به زندگي افراد از طريق كسب مهارت و انجام كاري مفيد وخدمت كردن به ديگران. (نصرتيه، 1378، سند 4650)

هدف هاي اقتصادي آموزش و پرورش يكي از هدف­هاي نظام آموزش و پرورش هزاره­ي سوم است. از آن جا كه كار كردن و اشتغال و نيروي انساني در يك كشور يكي از مهمترين پشتوانه­هاي اقتصادي يك كشور تلقي مي­گردد، نظام برنامه­ي درسي بايد در ايجاد چنين روحيه­اي تلاش كند. به همين علت كشورهاي مختلف سعي مي كنند اين روحيه را از طريق ارائه­ي دروس در برنامه درسي كه ماهيت عملي داشته باشد و دانش آموزانش را به كار با ابزار و مواد مختلف ترغيب كند، تقويت كنند. از ديدگاه الوين و هايدي تافلر، موج سوم دگرگوني واقعي در امور انسان ايجاد مي­كند و شيوه­ي نوين از زندگي را با خود مي آورد. اين شيوه­ي نوين مبتني بر منابع انرژي متنوع و احيا پذير است؛ بر روش­هاي توليدي كه خطوط مونتاژ اغلب كارخانه ها را منسوخ و بي مصرف مي­سازد و بر خانواده­هاي جديد و غير هسته­اي، مبتني بر تمدن جديد به نام كلبه­ي الكترونيك، مبتني بر مدارس و شركت هاي تجارتي آينده كه از اساس دگرگون شده­اند. اين موج جديد ما را به حوزه­اي مي­كشاند كه فراتر از همان­سازي و هم زمان­سازي و تمركز است. حوزه­­اي فراتر از تراكم و تمركز انرژي و پول و قدرت. (نفيسي، 1378)

 

 

   ملاحظه مي­گردد هدف­هاي آموزش و پرورش در هزاره­ي سوم به كلي با هدف هاي گذشته متفاوت است و مديريت آموزش و پرورش مبتني بر هدف به دليل انعطاف پذيري فراوان آماده تغييرات جديد است. در اين روش مديريت معروف به (M.B.C) Management By objectivesكه شيوه­ مديريت ژاپني است، در آغاز برنامه و در حين اجراي برنامه و پايان برنامه بشكل مستمر در مورد هدف ها و ميزان تحقق هدف ها بازنگري و اصلاح به عمل مي آيد.

مديريت غير متمركز و مديريت مشاركتي نيز از روش هاي مؤثر مديريت آموزش و پرورش در آستانه­ي هزاره­ي سوم است.

در اعلاميه­ي جهاني آموزش و پرورش براي همه (1990- تايلند) با ذكر اين واقعيت كه آموزش و پرورش يكي از حقوق مسلم همه افراد بشر است، بيان شده بيش از يك سوم بزرگسالان جهان هنوز هيچگونه دسترسي به دانش مكتوب، مهارت هاي جديد و تكنولوژي ندارند تا از طريق آن بتوانند كيفيت زندگي خود را اصلاح كرده خود را با تغييرات اجتماعي و فرهنگي نوين جوامع سازگار نمايند. در ماده­ي هفت اين اعلاميه در راستاي تقويت مشاركت ها ذكر گرديده است:

« مسؤولان محلي و منطقه­اي آموزش و پرورش موظف هستند آموزش و پرورش پايه را براي همه تأمين نمايند. اما آنها نمي­توانند به تنهايي امكانات انساني، مالي و تشكيلاتي لازم براي تحقق اين هدف را نيز فراهم آورند. برقراري مشاركت ها و همكاري­هاي نوين احياء شده، نظير مشاركت بين همه­ي واحدهاي آموزش، با تشخيص نقش ويژه­ي معلمان و كارگزاران اداري و توزيع درست مسؤوليت­ها ميان آنها، مشاركت بين آموزش و پرورش و ساير نهادهاي دولتي از قبيل بخش­هاي مربوط به تأمين بودجه و نيروي انساني و مشاركت بين مؤسسات دولتي و غير دولتي، اعم از بخش حقوقي، تشكيلات محلي وگروه هاي مذهبي و خــانواده ها از نكات ضروري تـأمين آموزش و پرورش پايه براي همگان است. در

 

 

اين باره مفـاهيم و شرايط كــاري منـاسب معلمان و موقعيت آنها در جـامعه كه

عوامل تعيين كننده در اجراي آموزش و پرورش براي همه محسوب مي شوند، بايد به سرعت در كليه­ي كشورها، مطابق با معيارهاي مندرج در توصيه نامه­ي مشترك سازمان جهاني كار و يونسكو در خصوص موقعيت معلمان بهبود يابند ». (نفيسي، 1379)

در اعلاميه­ي جهاني آموزش و پرورش براي همه، به صراحت ذكر شده است، چنانچه جوامع در صدد تأمين آموزش و پرورش براي همگان باشند، به هيچ وجه بدون همكاري ساير نهادهاي دولتي و غير دولتي و حتي گروه­هاي مذهبي و خانواده­ها به اين هدف مهم دست نمي يابند. شناخت نقش حياتي معلمان و خانواده­ها از مهمترين ضروريات آموزش و پرورش است. روش مديريت مشاركتي مبتني بر جلب مشاركت همه­ي گروه­هاي درگير در آموزش و پرورش است. مشاركت در مديريت آموزش و پــرورش باعث ارضاي همه­ي نيازهاي فرا مرتبه در افراد مي شود. افراد از جريان تصميم­گيري تا اجرا در همه­ي امور مشاركت نموده، ضمن اينكه خود را جزئي مؤثر از سازمان احساس مي كنند، با كليه­ي امكانات بالقوه خويش در جهت تحقق اهداف سازمان تلاش مي نمايند.

در روش مديريت مشاركتي نقش معلمان و ساير كاركنان اداري در تأمين كيفيت آموزش و پرورش شناخته شده و ارزش گذاري مي شود. اين كار متضمن معيارهائي جهت احترام به حقوق جامعه­ي معلمان و آزادي­هاي حرفه­اي و منزلت شغلي است و به معلمان اين فرصت داده مي شود كه به خواسته ها، تعهدات اجتماعي و مسؤوليت­هاي اخلاقي خود جامه­ي عمل بپوشانند. هم چنين جلب مشاركت معلمان در صورتي بخوبي ميسر مي گردد كه ايشان در شرايط شغلي مساوي با ساير اقشار اجتماعي احساس نابرابري و بي عدالتي نكنند.

در مورد نقش خانواده ها در مشاركت آموزش و پرورش، لازم است اين باور از اذهان خانواده ها زدوده شود كه بار سنگين آموزش و پرورش فقط و فقط به

 

 

عهده­ي بخش دولتي است. دولت ها به هيچ عنوان توان مالي و انساني كــافي در

اختيار ندارند تا تمام الگوهاي پيشرفته­ي آموزش و پرورش هزاره­ي سوم را بتوانند پياده كنند و مشاركت خانواده ها امري اجتناب ناپذير است.

 

لزوم تمركز زدايي يا تقليل تمركز در زمينه­ي آموزش و پرورش

در ساختار آموزش و پرورش متمركز، عوامل اداري به تناسب نيازهاي گذشته، بر اساس آموزش هاي نظري استخدام شده اند. اين افراد با نيازهاي روبه گسترش اين قرن كه مبتني بر آموزش و پرورش چند مهارتي است و عمدتاً بر پايه­ي آموزش فني و حرفه اي است، به كلي بيگانه اند.

در آموزش و پرورش متمركز، عدم تناسب عوامل اداري با نيازهاي كاركنان و عدم تناسب عوامل آموزشي با نيازهاي متقاضيان مشهود است و امكان جذب بهنگام اين عوامل ميسر نيست. هم چنين عدم دستيابي به تكنولوژي روز در رشته هاي مختلف و نارسايي تجهيزات و امكانات يكي ديگر از معضلات سيستم متمركز است. عدم تناسب رشته­هاي درسي با علائق و رغبت­هاي فراگيران و عدم تناسب آموزش ها با بخش اشتغال كه پيوسته در حال تغيير است، نيز ازمشخصات نظام متمركز است. اگر به عوامل مذكور فشارهاي ناشي از بوروكراسي اداري و فقدان انگيزش جهت نوآوري را بيافزائيم، دلايل سيستم مديريتي منفعل را در مي­يابيم. در آستانه­ي هزاره­ي سوم نظام آموزش و پرورش متضمن تجديد نظر توأم با اصلاحاتي در زمينه­ي روش نيمه متمركز يا غير متمركز است.

در كنش متقابل بين جهاني شدن و رشد منطقه­اي و مردم سالاري فزاينده در كشورها و گذر از يك نظام قديم سنتي به نظم نوين جهاني، آموزش و پرورش از حيطه­ي يك سازمان خارج شده و جامعه­ي يادگيرنده Learning Society ايجاد مي شود. در اين جامعه همه اقشار و گروه­ها نيازمند يادگيري هستند و يـادگيري مـداوم و در طـول زندگي براي همگان مطـرح است و به پيروي از نظر

 

فراگير جان ديوئي، آموزش آماده كردن براي زندگي نيست بلكه خود زندگي است و لازم است داراي مشخصات زير باشد: (كارنيرو، ترجمه نفيسي، 1379)

·        تنوع مسيرها در طول زمان، در محتوا و در سبك يادگيري

·        فرصت هاي يادگيري مداوم

·        مشاركت جوامع محلي، تنوع بخشيدن به راه هاي تأمين منابع مالي و شيوه هاي ارائه­ي آموزش. مشورت پذيري مردم سالارانه درباره­ي آرمان هاي آموزش و پرورش.

·        توجه به ابعاد جديد مقوله هاي اجتماعي در توليد دانش و كسب صلاحيت ها.

·        اقدام ها و راه چاره هايي براي پيشگيري توزيع نابرابر اطلاعات در جوامع كنوني.

در خاتمه آموزش و پرورش تنها پاسخ و فريادرس همه دردها نيست، اما بدون آموزش و پرورش هم پاسخي نخواهيم داشت. به هر يك از بلاهاي عصر حاضر بينديشيد، سقوط ارزش هاي اخلاقي، بيكاري، فقر، تخريب محيط زيست، خرافه­گري، تعصبات قومي و منطقه­اي، خشونت؛ بيماري خانمان برانداز قرن، جنگ­هاي ويرانگر و اعتياد همه و همه با آموزش و پرورش و اصلاحات در آموزش و پرورش قابل ترميم است.

منابع :

1.   كار نيرو، روبرتو. يادگيري گنج درون. ترجمه­ي عبدالحسين نفيسي، 1379، تهران: پژوهشكده تعليم و تربيت.

2.   نصرتيه، غلامرضا (1378)، چگونگي تحول در نظام­هاي آموزشي، سند شماره 4650، بانك اطلاعات علوم تربيتي.

3.   نفيسي، عبدالحسين (1378). آموزش و پرورش 1400، مجموعه پنجم، تهران: پژوهشكده تعليم و تربيت.

4.   نفيسي، عبدالحسين (1379). آموزش و پرورش براي قرن21، تك نگاشت شماره 27، تهران: پژوهشكده تعليم و تربيت.

5.   لنكراني، مهناز. بررسي مشكلات اجرائي آموزش­ها، 1380، اصفهان.

6.         Cremin and shain (1987) , curriculum planning, Massachusett.

7.         Jackson, p, Conceptions of Curriculum, 1992, New york.

8.         Mercury Magazin return to contents, 1992, U.S.A .

9.         Mewy, Arieh, Handbook of Curriculum Evaluation 1984, New york.

10.  Siler and Alexander (1984), the case for progressivism in Education Massachusett .

 

دوشنبه 17 دی 1386
مشاهده :547 مرتبه
منبع  :پژوهش و تحقيقات آموزش و پرورش اصفهان
فرستنده : مديريت
hossein3010

hossein3010
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 1946
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها