عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

وصيت‌نامه شهيد سيد‌عبدالرضا موسوي

وصيت‌نامه شهيد سيد‌عبدالرضا موسوي
چهارشنبه 27 بهمن 1389  07:29 ب.ظ

در عين حال كه سخت به تو و فرزندم عشق مي‌ورزم و دوستتان مي‌دارم ولي به راهي كه رفته‌ام بيشتر دل بسته‌ام. آري هر چند دورماندن و غربت و تنهايي دردناك است ولي در عوض من به ياري خدا در راه طولاني سراسر افتخاري را گشوده‌ام

روز جمعه بيست و نهم فروردين ماه سال 1335 در« خرمشهر» و در خانواده يكي از سادات عرب زبان ،فرزندي به دنيا آمد كه او را «عبد الرضا» ناميدند .در سن 18 سالگي با معدل 58/ 19 ديپلم گرفت .در كنكور اعزام به خارج از كشور ،مقام اول را كسب نمود و در كنكور سراسري نيز شركت كرده و با قبولي در دانشگاه« تهران» به تحصيل در رشته پزشكي پرداخت .در همين ايام بود كه انديشه سياسي او شكل گرفت و به محافل سياسي دانشجويان مذهبي نزديك شد. پس از چندي خود را به دانشگاه «جندي شاپور»در« اهواز »منتقل نمود تا بتواند با مردم زادگاهش ارتباط نزديك تري برقرار نمايد.در اواخر سال 1355 از طرف گارد دانشگاه به او اخطار شد كه اگر به فعاليت هاي خود ادامه دهد ، اخراج خواهد شد و عاقبت از دانشگاه اخراج گرديد و با توجه به تصميمات قبلي كه با دوستانش گرفته بود ،به خرمشهر باز گشت و فعاليت هاي خود را پي گرفت . در 'خرمشهر ' به دليل فشار ساواك زندگي نيمه مخفي اختيار كرد . وي همچنين به عضويت حزب ا.. خرمشهر در آمده و در آنجا با همرزم هميشگي اش ،شهيد 'جهان آرا ' آشنا شد . به دنبال بر قراري حكومت نظامي ،تمامي جوانان فعال شهر ،از جمله ' عبد الرضا 'دستگير شد ه و به زندان افتادند .فعاليت هاي سياسي - اجتماعي او پس از پيروزي انقلاب شركت در تشكلي موسوم به كانون ' فرهنگي نظامي ' در 'خرمشهر ' بود ،كه توسط افراد مبارز و مسلمان شهر به وجود آمده بود . پس از تشكيل سپاه خرمشهر توسط شهيد ' جهان آرا 'به عضويت آن در آمده و در سمت مسوول عمليات مشغول به كار شد . در آبان ماه سال 58 براي ادامه تحصيل به دانشگاه باز گشت و حدود يك ترم در آنجا بود ،تا اين كه به خاطر وضع بحراني و بغرنج 'خرمشهر ' و سپاه و به خاطر اصرار شهيد ' جهان آرا ' مجددا درسش را رها كرد و به سپاه باز گشت .جنگ آغاز شد و سيد از اولين روزهاي تجاوز عراق تا جنگ تن به تن با مزدوران بعثي در ' خرمشهر ' حضور پيدا مي كرد و در كنار شهيد 'جهان آرا ' به بسيج و هدايت رزمندگان و نيروهاي مردمي پرداخت .تا اينكه در مهر ماه 59 در نبردي تن به تن با متجاوزين مجروح شد .در پي سقوط 'بني صدر ' و تغيير و تحول در جبهه ها ،ا و خود را موظف به حضور در ميدان نبرد مي بيند و به جبهه ها باز مي گردد . پس از انتقال شهيد «جهان آرا» به 'اهواز ' و به دنبال آن شهادت وي ، عبدالرضا فرماندهي سپاه 'خرمشهر ' را در دست گرفته و به سازماندهي مجدد آن پرداخت .پس از 7 ماه فعاليت مستمر در جهت باز سازي نوين سپاه ،زماني كه نوبت به آزاد سازي 'خرمشهر ' رسيد ،او اقدام به سازماندهي نيروهاي پاسدار و بسيجي در تيپ 22 بدر 'خرمشهر ' نمود. سرانجام در مرحله سوم عمليات بيت المقدس ، سيدعبدالرضا موسوي زماني كه با آمبولانس مشغول جا بجايي چند مجروح در نزديكي جاده اهواز - خرمشهر بود بر اثر اصابت گلوله توپ به شهادت رسيد. آن چه مي خوانيد تنها وصيت نامه به جا مانده از اين شهيد فرزانه است:

الذين آمنوا و‌هاجروا و جاهدوا في سبيل‌الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله والئك هم الفائزون.يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم خالدين فيها ابدا ان الله عنده اجر عظيم.»
همسر عزيزم! رنج و درد بزرگ من اين بود كه بر خلاف تو هر چه فكر كردم ديدم هيچ گاه در اين مدت نتوانستم همراه و همسر خوبي براي تو بوده باشم. صحبت‌هايت به من دلداري داد و بر اميد و شوقم افزود و از آن طرف به بعد بود كه ديگر دوريتان و جدايي از شما برايم سنگين نيامد و مي‌دانم تو با اين حرف‌ها و با اين همه تاكيد از لذت و راحتي در كنار هم بودنمان گذشتي و محروميت و رنج و فداكاري را پذيرفتي و بي‌شك شما ( تو و فرزندم) كه زندگي و لذت و راحتي و همه چيز هستيد بايد فراموش مي‌شديد تا من بتوانم رها شوم و به راهي پرافتخار گام بردارم. و چگونه خدا را سپاس بگذارم در زماني كه امتحان فرار رسيده است و ابتلا و ؟؟ آغاز شده است. با ايمان و اطمينان به تو هر بند و باري را از پا و دوش خويش آزاد و رهاي مي‌بينم و تو مرا در رستن از چاه و چاله و بيراه ياري داده‌اي و اكنون دغدغه از دست دادن هر چيزي راحتي تو و فرزندم را خود از دلم بيرون كشيدي و ناچارم نساختي كه از شريفترين موهبت خدا يعني ' شهادت ' روي برتابم، بلكه ياري فراوانم رساندي.
همسر عزيزم! تو هميشه برايم مايه اميد بوده‌اي و يار تنهايي و غربتم. اما محبوبم اگر كسي بخواهد براي خدا خود را فدا كند بايد براي رهايي مردم اسارت و مرگ خويش را بپذيرد و براي برخورداري محرومان بايد محروميت را بر خويش هموار سازد و در اين راه زن و فرزند اويند كه نخست فدا مي‌شوند و در اين قدم اين تويي كه بايد بار سنگين و شكننده را پس از من بر دوش برداري، و مناكنون به داشتن تو خوشحال و اميدوار و سرافرازم.
همسر عزيزم! صديقه مهربانم! اينك كه به تو مي‌انديشم و بيشتر از لحظه‌هاي ديگر اميدوارم كه همچنان سخت و استوار و با ايماني لبريز از يقين و اطمينان و دلبندي به وعده‌هاي خداوند مسئوليت فاطمه را كه اميد و جان و علاقه‌ام بوده و فرصت آن را نيافتم كه حتي مدتي او را خوب ببينم و اولين تجربه خويش را شروع كنم بر دوش برداري.
همسر محبوبم! صديقه صبور و آرام و مهربانم! چه سفارشي مي‌توانم به تو داشته باشيم؟ اميدوارم تو با از دست دادن من هيچ كسي را در زندگي از دست نداده باشي و مخصوصا آن طور كه مرا مي‌شناسي اميدوارم كه نبودن من خلالي در ميان داشتنهاي تو پديده نياورد.
صديقه عزيزم! از تو سخن گفتن هيچگاه برايم بس نيست و مي‌داني كه هرگز چنين سرنوشتي را براي تو و فرزندم دوست نمي‌داشتم. هيچ گاه دوست نمي‌داشتم نهالي را كه هنوز پانگرفته و غنچه‌اي را كه هنوز نشكفته است در تنهايي رها كنم. اما عزيزم تو خوب مي‌داني من قبل از اين كه به تو و فرزندم متعلق باشم به انقلابم و به راهي كه مرا در ادامه‌اش سخت ياري داده‌اي متعلقم و تو خود بارها و بارها اسباب رهائيم را از قيدهاي نفس فراهم نمودي و به راهم داشتي و اين است كه در عين حال كه سخت به تو و فرزندم عشق مي‌ورزم و دوستتان مي‌دارم ولي به راهي كه رفته‌ام بيشتر دل بسته‌ام. آري هر چند دورماندن و غربت و تنهايي دردناك است ولي در عوض من به ياري خدا در راه طولاني سراسر افتخاري را گشوده‌ام و به لطف خدا و ياري و كمك فراوان تو از دغدغه شما خود را رها حس مي‌كنم. از خدا مي‌طلبم تا وقتي كه در صحنه پيكار حق و باطلم هيچ گاه عشق به تو و فرزندمان لحظه‌اي بر انتخابم پرده نيفكند و مرا از صحنه افتخار بيرون نبرد. اكنون كه وصيت‌نامه نامه‌ام را خطاب به تو به پايان مي‌برم اميدوارم كه نبودن من هيچ كمبودي براي تو و فرزندمان در زندگي پديد نياورد. وفاي محكم و دوستي استوار و روح پر از صداقت و پاكي ترا فراموش نمي‌كنم.
خداحافظ
رضا
پنجشنبه 9 بهمن 59

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها