عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

يادي از بسيجي فرانسوي

يادي از بسيجي فرانسوي
چهارشنبه 27 بهمن 1389  07:58 ب.ظ

رمز بين من و علي(ع) ابو حيدر است

در گلستان شهداي انقلاب اسلامي، گلهاي کميابي وجود دارند که تنها با تفحص و جستجوي فراوان به چشم مي آيند. شهيد کمال کورسل نيز از آن گلهاي نادري است که به نفس حق باغبان انقلاب اسلامي، در گلستان اسلام ناب محمدي روييد و در معرکه دفاع مقدس پرپر شد. هميشه بايد بر اين باور يقين کنيم که بسيجي مرز نمي شناسد.  

«ژوان» دنبال هدايت بود
يک نفر بود مثل آدمهاي ديگر، موهايي داشت بور با ريشي نرم و کم پشت و سني حدود 17 سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهاي مراکش و مادرش، فرانسوي و اهل دين مسيح. «ژوان» دنبال هدايت بود. در سفري با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.
محال بود زير بار حرفي برود که براي خودش، مستدل نباشد و محال بود حقي را بيابد و بااخلاص از آن دفاع نکند. در نماز جمعه اهل سنت پاريس، سخنراني هاي حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش مي کردند. يکي از آنها را گرفت و گوشه خلوتي پيدا کرد براي خواندن، خيلي خوشش آمد و خواست که بازهم براي او از اين سخنراني ها بياورند.
بعد از مدتي، رفت و آمد «ژوان کورسل» با دانشجوهاي ايراني کانون پاريس، بيشتر شد. غروب شب جمعه اي، يکي ازدوستانش «مسعود» لباس پوشيد برود کانون براي مراسم، «ژوان» پرسيد: «کجا مي روي؟» گفت: «دعاي کميل» ژوان گفت: «دعاي کميل چيه؟! اجازه مي دهي ما هم بياييم! » گفت: «بفرماييد».


 

چون پدرش مراکشي بود، عربي را خوب مي دانست. با «مسعود» رفت وتا آخر مجلس نشست. آن شب «ژوان» توسل خوبي پيدا کرد. اين را همه بچه ها مي گفتند؛ هفته آينده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: «بريم دعاي کميل». گفتند: «حالا که دعاي کميل نمي روند»؛ تا شب خيلي بي تاب بود.

*کي تو را شيعه کرد؟
يک روز بچه هاي کانون، ديدند «ژوان» نماز مي خواند، اما دستهايش را روي هم نگذاشته و هفته بعد ديدند که بر مهر سجده مي کند. «مسعود» شيعه شدن او را جشن گرفت. وقتي از «ژوان» پرسيد: «کي تو رو شيعه کرد؟ » او جواب داد: «دعاي کميل علي(ع)». گفت: «مي خواهم اسمم رو بذارم علي». «مسعود» گفت: «نه، بذار شيعه بودنت يه راز باشه بين خودت و خدا با اميرالمؤمنين(ع).» گفت: «پس چي؟» مسعود جواب داد: «هرچي دوست داري».
ژوان گفت: «کمال»! چه اسم زيبايي، براي خودش انتخاب کرد. مسيحي بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شيعه، در حالي که هنوز 17 بهار از عمرش نگذشته بود. مادرش، خيلي ناراحت بود. مي گفت: «شما بچه منو منحرف مي کنيد ». بچه ها گفتند: «چند وقتي مادرت را بيار کانون » بالاخره هم مادرش را آورد. وقتي ديد بچه ها، اهل انحراف و فساد نيستند، خيالش راحت شد.

*مي خوام طلبه بشم
کتابخانه کانون، بسيار غني بود. «کمال» هم معمولاً کتاب مي خواند. به خصوص کتابهاي شهيد مطهري را. خيلي سؤال مي کرد. بسيار تيزهوش بود و زود جواب را مي گرفت، وقتي هم مي گرفت ضايع نمي کرد و به خوبي برايش مي ماند. يک روز گفت: «مسعود! مي خوام برم ايران طلبه بشم ».
مسعود با تعجب گفت تو اصلاً نمي تواني توي غربت زندگي کني. برو درست را بخوان. آن زمان دبيرستاني بود.
رفت و بعد از مدتي آمد و گفت: رفتم با بچه ها، صحبت کردم. بنا شده برم عراق. از راه کردستان هم قاچاقي برم قم.» سرانجام با سفارت صحبت کردند و آنها هم با قم هماهنگ کرده و در مدرسه حجتيه پذيرش شد. سال 63 62 بود.

*ابو حيدر
ظرف پنج شش ماه به راحتي فارسي صحبت مي کرد. اجازه نمي داد يک دقيقه از وقتش ضايع شود. هميشه به دوستانش مي گفت: «معنا ندارد کسي روي نظم نخوابد؛ روي نظم بيدار نشود.» خيلي راحت مي گفت: «من کار دارم. شما نشستيد با من حرف بزنيد که چي بشه! بريد سر درستان. من هم بايد مطالعه کنم.» يک کتاب «چهل حديث» و «مسأله حجاب» را به زبان فرانسه ترجمه کرد. هميشه دوست داشت يک نامي از اميرالمؤمنين(ع) روي او بماند. مي گفت: «به من بگيد ابوحيدر، اين آن رمز بين علي(ع) و من است.»

*کمال بنده خوبي شد
يک روز رفت پيش مسعود و گفت: «مي خواهم برم جبهه» ايام عمليات مرصاد بود.
مسعود گفت: «حق نداري». گفت: «بايد برم». مسعودگفت: «جبهه مال ايراني هاست؛ تو برو درست رو بخوان». گفت: «نه! حضرت امام گفتند واجب است.»
فرداي آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسيجي، اسم نوشته بود و رفت عمليات مرصاد. هنوز يک هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقريباً 24 سال داشت.
از زمان بلوغش تا شهادت 8 تا 9 سال بيشتر عمر نکرد، ولي هرروز يک قدم جلوتر بود. مسيحي بود، سني شد، و بعد شيعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده. چقدر راحت اين قوس صعودي را طي کرد، چقدر سريع. کمال، آگاهانه کامل شد و در يک کلام، بنده خوبي شد.
يکي از دانشجويان ايراني مقيم فرانسه مي گويد: اگر «کمال کورسل» شهيد نمي شد، امروز با يک دانشمند روبه رو بوديم، شايد با روژه گارودي ديگر !
کمال عزيز! ريشه هاي باورت در ضمير ما، تا هميشه سبز باد!
راوي: سيد مسعود معصومي

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها