عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

روزي که وزير نفت اسير شد

روزي که وزير نفت اسير شد
چهارشنبه 27 بهمن 1389  08:02 ب.ظ

شهيد مهندس محمدجواد تندگويان، بيش از چهل روز وزير نفت جمهوري اسلامي ايران نبود، اما در همين مدت کوتاه، گام هاي بلندي براي اعتلاي صنعت نفت کشور برداشت. وي که براي بازديد از پالايشگاه عازم منطقه بود، در 12 آبان به دست نيروهاي بعثي به اسارت در آمد. ياد اين شهيد را با بيان خاطراتي از زبان همسرش گرامي مي داريم. 

اسارت

ايشان اصرار داشت که حتماً به پالايشگاه آبادان سر بزند. مي گفت، مگر من چه فرقي با مهندسان و کارمندان آنجا دارم که هر لحظه زير آتش و در معرض بزرگترين خطرها کار مي کنند؟ سه بار براي اين سفر اقدام کردند که ناموفق بودند، تا اهواز مي رفتند و از آنجا به بعد آنها را باز مي گرداند و مي گفتند، بايدحکم ماموريت جنگي داشته باشيد. به خاطر دارم يک بار که بازگشته بودند، سر راه از پالايشگاه تهران بازديد کرده بود. تا ساعت 12 شب در پالايشگاه بود و علي رغم سر درد و تب شديد، از مشکلات جويا شده بودند.

بتول برهان اشکوري، همسر شهيد محمد جواد تندگويان در ادامه مي گويد: چهارمين بار که براي بازديد از پالايشگاه آبادان قصد عبور از مناطق جنگي را داشتند، از جاده ديگري عبور مي کنند که به تصرف نيروهاي عراقي در آمده بود و آنها مطلع نبودند. به اين دليل که خودرو شهيد تندگويان جلوتر، حرکت کرده بود، توسط نيروهاي عراقي دستگير مي شوند. بعدها مهندس بوشهري تعريف مي کرد، وقتي ما را گرفتند شهيد تندگويان سريع کارت شناسايي خود را در خاک پنهان کرد و به ما نيز اشاره کرد کارت هاي خود را پنهان کنيد.
همسر شهيد تندگويان در ادامه به اقدمهاي شهيد چمران براي نجات شهيد تندگويان اشاره مي کند و مي گويد: وقتي شهيد چمران از اين ماجرا مطلع شد، سريع دستور داد گروهي از مبارزان چريکي به آن منطقه بروند که اگر هنوز شهيد تندگويان و همراهانشان از مرز خارج نشده اند، آنها را آزاد کنند که متأسفانه اين چنين نشد و شهيد تندگويان را به بصره و سپس به عراق منتقل کرده بودند.
وي در ادامه گفتگو با بيان اينکه تا سال 1367 گزارش هايي مبني بر سلامت شهيد تندگويان و زنده بودنش دريافت مي کرديم، خاطرنشان مي کند: آقاي بوشهري مي گفت پس از اسارت، شهيد تندگويان را از ما جدا کردند و صداي ايشان را هنگام اذان يا قرائت قرآن مي شنيديم که با صداي بلند قرآن تلاوت مي کردند يا شب هاي جمعه که دعاي کميل مي خواندند و ظاهراً هر بار نيز به دليل اين رفتارشان مورد شکنجه قرار مي گرفتند، به طوري که آنجايي که ايشان را شکنجه مي کردند نزديک سلول ها و بندهاي ديگران بوده است و صداي ايشان را مي شنيدند که در زير شکنجه مدام يا شعار ا... اکبر مي داده است يا مي گفته است، خميني عزيزم، بگو تا خون بريزم.
برهان اشکوري مي گويد: در مدت اسارت، تنها دو نامه از ايشان دريافت کرديم که نامه اول بسيار مختصر بود و در آن نوشته بودند، مايل نيستم با خانواده خود در ايران ارتباط برقرار کنم. ما حدس زديم بايد براي ايشان شرايطي گذاشته باشند که طبيعتاً شهيد تندگويان هم کسي نبود که بخواهد حتي به خاطر ارتباط با خانواده، آن شرايط را بپذيرد. بعد از دريافت اولين نامه، مدت ها با ايشان نامه نگاري مي کرديم، اما پاسخي دريافت نمي کرديم تا اينکه در سال 67 دومين نامه ايشان را دريافت کرديم که به ما دلداري و روحيه داده بودند و گفته بودند سعي کنيد تنها نباشيد و با ساير خانواده هايي که در اين ماجرا اسير شده اند، رفت و آمد کنيد.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها