عضویت العربیة English
امام جواد علیه السلام: کسى که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است. کامل الزیارات ص 324

نقش اخلاق در سيره عملي پيامبر اسلام(ص)

نقش اخلاق در سيره عملي پيامبر اسلام(ص)
چهارشنبه 27 بهمن 1389  09:30 ب.ظ

نقش اخلاق در سيره عملي پيامبر اسلام(ص)

يکي از شاخصه هاي پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيک و کلام دلاويز و پرجاذبه پيامبر اکرم(ص) با انسان ها بود، اين خلق نيکوتا بدان حدي بود که معروف شد سه چيز در پيشرفت اسلام نقش به سزايي داشت: 1- اخلاق پيامبر(ص) 2- شمشير و مجاهدات حضرت علي(ع) 3- انفاق ثروت حضرت خديجه(س) در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر(ص) در پيشرفت اسلام و جذب دل ها تصريح شده است، آن جا که مي خوانيم: «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر؛ اي رسول ما! به خاطر لطف ورحمتي که از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان گشته اي، و اگر خشن و سنگدل بودي، مردم از دور تو پراکنده مي شدند، پس آن ها را ببخش، و براي آن ها طلب آمرزش کن، و درکارها با آن ها مشورت فرما.» از اين آيه استفاده مي شود که: 1- نرمش و اخلاق نيک، يک هديه الهي است، کساني که نرمش ندارند، از اين موهبت الهي محرومند 2- افراد سنگ دل و سخت گير نمي توانند مردم داري کنند، و به جذب نيروهاي انساني بپردازند 3- رهبري و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است 4- بايد دست شکست خوردگان در جنگ و گنهکاران شرمنده را گرفت و جذب کرد(با توجه به اين که شان نزول آيه مذکور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است) 5- مشورت با مردم از خصلت هاي نيک و پيوند دهنده است که موجب انسجام مي گردد. پيامبر اسلام (ص) علاوه بر اين که ارزش هاي اخلاقي را بسيار ارج مي نهاد، خود در سيره عملي اش مجسمه فضايل اخلاقي و ارزش هاي والاي انساني بود، او در همه ابعاد زندگي با چهره اي شادان و کلامي دلاويز با حوادث برخورد مي کرد. به عنوان مثال، در تاريخ آمده است: در سال نهم هجرت هنگامي که قبيله سرکش طي بر اثر حمله قهرمانانه سپاه اسلام شکست خوردند، عدي بن حاتم که از سرشناسان اين قبيله بود به شام گريخت، ولي خواهر او که«سفانه» نام داشت به اسارت سپاه اسلام درآمد.



سفانه را همراه ساير اسيران به مدينه آوردند و آنان را در نزديک در مسجد در خانه اي جاي دادند، روزي رسول خدا (ص) از آن اسيران ديدن کرد، سفانه از موقعيت استفاده کرده و گفت: «يامحمد هلک الوالد و غاب الوافد فان رايت ان تخلي عني، و لا تشمت بي احياء العرب، فان ابي کان يفک العاني، و يحفظ الجار، و يطعم الطعام، و يفشي السلام، و يعين علي نوائب الدهر؛ اي محمد! پدرم(حاتم) از دنيا رفت، و نگهبان و سرپرستم(عدي) ناپديد شد و فرار کرد، اگر صلاح بداني مرا آزاد کن، و شماتت و بدگويي قبيله هاي عرب ها را از من دور ساز، همانا پدرم(حاتم) بردگان را آزاد مي ساخت، از همسايگان نگهباني مي نمود، و به مردم غذامي رسانيد، و آشکارا سلام مي کرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم را ياري مي نمود.» پيامبر اکرم(ص) که به ارزش هاي اخلاقي، احترام شايان مي نمود، به سفانه فرمود: «يا جارية هذه صفة المؤمنين حقا، لو کان ابوک مسلما لترحمناعليه؛ اي دختر! اين ويژگي هايي که برشمردي، از صفات مؤمنان راستين است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت قرار مي داديم.» آن گاه پيامبر(ص) به مسئولين امر فرمود: «خلوا عنها فان اباها کان يحب مکارم الاخلاق؛ اين دختر را به پاس احترامي که پدرش به ارزش هاي اخلاقي مي نمود، آزاد سازيد.» آن گاه پيامبر(ص) لباس نو به او پوشانيد، و هزينه سفر به شام را در اختيار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمينان به شام نزد برادرش رهسپار کرد.

نمونه هايي از اخلاق پيامبر(ص)

در سيره عملي پيامبر(ص) صدها نمونه از اخلاق نيک و زيبا وجود دارد که هر کدام نشانگر قطره اي از اقيانوس عظيم حسن خلق آن حضرت است، همان گونه که خداوند با تعبير«و انک لعلي خلق عظيم؛ و همانا تو اخلاق عظيم و برجسته اي داري» به اين مطلب اشاره فرموده است، نظر شما را به چند نمونه از آن ها جلب مي کنيم: 1- عدي بن حاتم مي گويد: «هنگامي که خواهرم سفانه به اسارت سپاه اسلام درآمد و من به سوي شام گريختم، پس از مدتي خواهرم با کمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد اين که گريخته ام و او را تنها گذاشتم سرزنش کرد، عذرخواهي کردم، پس از چند روزي از او که بانويي خردمند و هوشيار بود، پرسيدم: «اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدي؟» گفت: «سوگند به خدا او را رادمردي شکوهمند يافتم، سزاوار است که به او بپيوندي که در اين صورت به جهاني از عزت و عظمت پيوسته اي». با خود گفتم به راستي که نظريه صحيح همين است، به عنوان پذيرش اسلام، به مدينه سفر کردم، پيامبر(ص) در مسجد بود، در آن جا به محضرش رسيدم، سلام کردم، جواب سلامم را داد و پرسيد: کيستي؟ عرض کردم عدي بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به سوي خانه اش برد، در مسير راه با اين که مرا به خانه مي برد، بانويي سالخورده و مستضعف با او ديدار کرد، اظهار نياز نمود، پيامبر (ص) به مدتي طولاني در آن جا توقف کرد و آن بانو را در مورد تامين نيازهايش راهنمايي فرمود. با خود گفتم: «سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از آن جا گذشتيم و به خانه رسول خدا(ص) وارد شدم، پيامبر(ص) از من استقبال و پذيرايي گرمي نمود، زيراندازي که از ليف خرما بود، نزدم آورد و به من فرمود: بر روي آن بنشين. گفتم: بلکه شما بر آن بنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روي زمين نشست، با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگر که آن حضرت، پادشاه نيست. سپس مطلبي از دينم را که راز پوشيده بود بيان فرمود، دريافتم که او بر رازها آگاهي دارد، و فهميدم که پيامبر مرسل مي باشد، بيانات و پيشگويي ها و مهرباني هايش مراشيفته اش کرده و همان جا مسلمان شدم.»

2- در جنگ خيبر که با حضور شخص پيامبر(ص) در سال هفتم هجرت رخ داد، پس از پيروزي سپاه اسلام بر سپاه کفر، جمعي از يهوديان به اسارت سپاه اسلام درآمدند، يکي از اسيران، صفيه دختر حي بن اخطب(دانشمند سرشناس يهود) بود. بلال حبشي، صفيه را به همراه زني ديگر به اسارت گرفت و آن ها رابه حضور پيامبر(ص) آورد، ولي هنگام آوردن آن ها اصول اخلاقي رارعايت نکرد، و آن ها را از کنار جنازه هاي کشته شدگان يهود حرکت داد، صفيه وقتي که پيکرهاي پاره پاره يهوديان را ديد بسيار ناراحت شد و صورتش را خراشيد، و خاک بر سر خود ريخت، و سخت گريه کرد. هنگامي که بلال آن ها را نزد پيامبر(ص) آورد، پيامبر(ص) از صفيه پرسيد: «چرا صورتت را خراشيده اي و اين گونه خاک آلود و افسرده هستي؟! » صفيه ماجراي عبورش از کنار جنازه ها را بيان کرد، رسول اکرم(ص) از رفتار غير انساني و خلاف اخلاق اسلامي بلال حبشي ناراحت شده و بلال را سرزنش کرده و فرمود: «ا نزعت منک الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين علي قتلي رجالهما؛ اي بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت بربسته که آن ها را از کنار کشته شدگان شان عبور مي دهي؟! چرابي رحمي کردي؟» جالب اين که پيامبر اکرم(ص) براي جبران رنج ها و ناراحتي هاي صفيه، با او ازدواج کرد، سپس او را آزاد، و بار ديگر باپيش نهاد صفيه با او ازدواج نمود و به اين ترتيب، ناراحتي هاي او را به طور کلي از قلبش زدود.


3- در ماجراي جنگ حنين که در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماء دختر حليمه که خواهر رضاعي پيامبر(ص) بود، با جمعي از دودمانش به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پيامبر(ص) هنگامي که شيماء را درميان اسيران ديد، به ياد محبت هاي او و مادرش در دوران شيرخوارگي، احترام و محبت شاياني به شيماء کرد. پيش روي اوبرخاست و عباي خود را بر زمين گستراند، و شيماء را روي آن نشانيد، و با مهرباني مخصوصي از او احوال پرسي کرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستي که در روزگار شيرخوارگي به من محبت کردي...»(با اين که از آن زمان حدود شصت سال گذشته بود) شيماء از پيامبر(ص) تقاضا کرد، تا اسيران طايفه اش را آزادسازد، پيامبر(ص) به او فرمود: «من سهميه خودم را بخشيدم، و در مورد سهميه ساير مسلمانان، به تو پيشنهاد مي کنم که بعد از نماز ظهر برخيز و در حضور مسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آن ها نيز سهميه خودرا ببخشند. شيماء همين کار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نيز به پيروي از پيامبر(ص) سهميه خود را بخشيديم.» سيره نويس معروف ابن هشام مي نويسد: «پيامبر(ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهي با کمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگي کن، و اگر دوست داري تو را از نعمت ها بهره مند مي سازم و به سلامتي به سوي قوم خود بازگرد؟» شيماء گفت: مي خواهم به سوي قوم خود بازگردم. پيامبر(ص) يک غلام و يک کنيز به او بخشيد و اين دو با هم ازدواج کردند، و به عنوان خدمتکار خانه شيماء به زندگي خودادامه دادند.

4- مهرباني و اخلاق نيکوي پيامبر(ص) در حدي بود که امام صادق(ع) فرمود: روزي رسول خدا(ص) نماز ظهر را با جماعت خواند، مردم بسياري به او اقتدا کردند، ولي آن ها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمول دو رکعت آخر نماز را با شتاب تمام کرد(مردم از خود مي پرسيدند، به راستي چه حادثه مهمي رخ داده که پيامبر(ص) نمازش را با شتاب تمام کرد؟!) پس از نماز از پيامبر(ص) پرسيدند: «مگر چه شده؟ که شما اين گونه نماز را(با حذف مستحبات) به پايان بردي؟» پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: «اما سمعتم صراخ الصبي؛ آيا شما صداي گريه کودک را نشنيديد؟» معلوم شد که کودکي در چند قدمي محل نمازگزاران گريه مي کرده، و کسي نبود که او را آرام کند، صداي گريه او دل مهربان پيامبر(ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتاب تمام کرد، تا کودک را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد.

5- عبدالله بن سلام از يهوديان عصر پيامبر(ص) بود، عواملي از جمله جاذبه هاي اخلاق پيامبر(ص) موجب شد که اسلام را پذيرفت و رسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستي از يهوديان به نام«زيد بن شعبه» داشت، عبدالله پس از پذيرش اسلام همواره زيد را به اسلام دعوت مي کرد، و عظمت محتواي اسلام را براي او شرح مي داد بلکه به اسلام گرويده شود، ولي زيد هم چنان بر يهودي بودن خود پا فشاري مي کرد و مسلمان نمي شد، عبدالله مي گويد: روزي به مسجدالنبي رفتم ناگاه ديدم، زيد در صف نماز مسلمانان نشسته و مسلمان شده است، بسيار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسيدم«علت مسلمان شدنت چه بوده است؟» زيد گفت: تنها در خانه ام نشسته بودم و کتاب آسماني تورات را مي خواندم، وقتي که به آياتي که در مورد اوصاف محمد(ص) بود رسيدم، با ژرف انديشي آن را خواندم و ويژگي هاي محمد(ص) را که در تورات آمده بود به خاطر سپردم، با خود گفتم بهتر آن است که نزد محمد(ص) روم و او رابيازمايم، و بنگرم که آيا او داراي آن ويژگي ها که يکي از آن ها «حلم و خويشتن داري» بود هست يا نه؟ چند روز به محضرش رفتم، و همه حرکات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقيق خود قراردادم، همه آن ويژگي ها را در وجود او يافتم، با خود گفتم تنها يک ويژگي مانده است، بايد در اين مورد نيز به کند و کاو خود ادامه دهم، آن ويژگي حلم و خويشتن داري او بود، چرا که در تورات خوانده بودم: «حلم محمد(ص) بر خشم او غالب است، جاهلان هر چه به او جفا کنند، از او جز حلم و خويشتن داري نبينند.» روزي براي يافتن اين نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم، ديدم عرب باديه نشيني سوار بر شتر به آن جا آمد، وقتي که محمد (ص) را ديد، پياده شد و گفت: «من از ميان فلان قبيله به اين جا آمده ام، خشکسالي و قحطي باعث شده که همه گرفتار فقر و ناداري شده ايم، مردم آن قبيله مسلمان هستند، و آهي در بساط ندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه مي کنند، و اميد آن را دارند که به آن ها احسان کني.» محمد(ص) به حضرت علي(ع) فرمود: آيا از فلان وجوه چيزي نزد تو مانده است؟

حضرت علي(ع) گفت: نه، پيامبر(ص) حيران و غمگين شد، همان دم من به محضرش رفتم عرض کردم اي رسول خدا! اگر بخواهي با تو خريد و فروش سلف کنم، اکنون فلان مبلغ به تو مي دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدار خرما به من بدهي، آن حضرت پيشنهاد مرا پذيرفت، و معامله را انجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب باديه نشين داد، من هم چنان در انتظار بودم تا اين که هفت روز به فصل چيدن خرما مانده بود، در اين ايام روزي به صحرا رفتم، در آن جا محمد(ص) را ديدم که در مراسم تشييع جنازه شخصي حرکت مي کرد، سپس در سايه درختي نشست و هر کدام از يارانش در گوشه اي نشستند، من گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گريبانش را گرفتم و گفتم: «اي پسر ابوطالب! من شما را خوب مي شناسم که مال مردم را مي گيريد و در بازگرداندن آن کوتاهي و سستي مي کنيد، آيا مي داني که چند روزي به آخر مدت مهلت بيشتر نمانده است؟» من با کمال بي پروايي اين گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار کردم(با اين که چند روزي به آخر مدت مهلت باقي مانده بود) ناگاه از پشت سر آن حضرت، صداي خشني شنيدم، عمر بن خطاب را ديدم که شمشيرش را از نيام برکشيده، به من رو کرد و گفت: «اي سگ! دور باش.» عمرخواست با شمشير به من حمله کند، محمد(ص) از او جلوگيري کرد و فرمود: «نيازي به اين گونه پرخاش گري نيست، بايد او(زيد) را به حلم و حوصله سفارش کرد، آن گاه به عمر فرمود: «برو از فلان خرمافلان مقدار به زيد بده» عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد، به علاوه بيست پيمانه ديگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: اين زيادي چيست؟ گفت: چه کنم حلم محمد(ص) موجب آن شده است، چون تو از نهيب و فرياد خشن من آزرده شدي، محمد(ص) به من دستور داد اين زيادي را به تو دهم، تا از تو دلجويي شود، و خوشنودي تو به دست آيد. هنگامي که آن اخلاق نيک و حلم عظيم محمد(ص) را ديدم مجذوب اسلام و اخلاق زيباي محمد(ص) شدم، و گواهي به يکتايي خدا، و رسالت محمد(ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم. اين ها چند نمونه از سلوک اخلاقي پيامبر اسلام(ص) بود، که هر کدام چون آيينه اي شفاف ما را به تماشاي جمال زيباي اخلاق نيک آن حضرت دعوت مي کند، و يکي از راز و رمزهاي مهم پيشرفت اسلام در صدر اسلام را که بسيار چشمگير بود، به ما نشان مي دهد.

در فرازي از گفتار حضرت علي(ع) در شان اخلاق پيامبر(ص) چنين آمده: «رفتار پيامبر(ص) با هم نشينانش چنين بود که دائما خوش رو،خندان، نرم و ملايم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عيب جو و مديحه گر نبود، هيچ کس از او مايوس نمي شد، و هر کس به در خانه او مي آمد، نوميد باز نمي گشت، سه چيز را از خود دورکرده بود؛ مجادله در سخن، پرگويي، و دخالت در کاري که به او مربوط نبود، او کسي را مذمت نمي کرد، و از لغزش هاي پنهاني مردم جستجو نمي نمود، جز در مواردي که ثواب الهي دارد سخن نمي گفت، در موقع سخن گفتن به قدري گفتارش نفوذ داشت که همه سکوت نموده و سراپا گوش مي شدند... .» فرا رسيدن ماتم جانسوز رحلت کامل ترين انسان، حضرت ختمي مرتبت و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبي(ع) را در اين روز و هم چنين شهادت امام علي بن موسي الرضا(ع) را درآخر اين ماه به فرزند دلبندش حضرت ولي الله الاعظم ارواحنا فداه، مقام معظم رهبري و به جهان بشريت، و مسلمانان دنيا و شيعيان و به ويژه امت پاسدار اسلام و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت تسليت عرض مي کنيم به اين اميد که ان شاء الله پيروي از ثقلين را سرلوحه اعمال خود قرار دهيم تا پيامبر و خداي پيامبر از ما خشنود و به شفاعت آن ذوات پاک در روز«وا نفسا» نايل آييم.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی
دسترسی سریع به انجمن ها