عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

به جای هیزم

به جای هیزم
پنج شنبه 28 بهمن 1389  08:39 ق.ظ

به جای هیزم

چوپانی گوسفند چاق و چله‏ای داشت که در شهر معروف بود. یک روز پسرهای شیطان محل به چوپان گفتند: «سر گوسفندت را ببر و با آن کبابی درست کن تا ما میهمانت شویم.»

چوپان که دلش نمی‏آمد این کار را انجام بدهد، گفت: «این حیوان هنوز کاملاً چاق نشده.»

چوپان

اما پسرها گفتند: «ای بابا! مگر نمی‏دانی که فردا آخرین روز دنیاست و گوسفندان دیگر چاق نمی‏شوند.»

چوپان که از دست آنها کلافه شده بود، گفت: «بسیار خوب؛ فردا ترتبیش را می‏دهم.

روز بعد چوپان با گوسفندش، به همراه پسرها به کنار رودخانه رفتند و تا بچه‏ها در رودخانه سرگم بازی و شنا بودند، چوپان سرحیوان را برید و مشغول تهیه کباب شد.

وقت ناهار بچه‏ها که از آب بیرون آمدند، لباس‏هایشان را ندیدند و جریان را از چوپان پرسیدند.

چوپان لبخندی زد و گفت: «برای آتشی که کباب روی آن درست شد، من از لباس‏های شما استفاده کردم. چون فکر کردم امروز دنیا به پایان می‏رسد و شما دیگر نیازی به آنها ندارید.»

 

انبار تاریک

شبی زبل خان برای آوردن چیزی به انباری تاریک کنار خانه‏اش رفته بود، که انگشتر خود را در آنجا گم کرد. او فوراً هر چه

انگشتر

در دست داشت، رها کرد و بیرون آمد و در کوچه مشغول جست‏وجو شد. در همان وقت بود که یکی از دوستان زبل خان سر رسید و گفت: «سلام زبل خان! چه می‏کنی؟»

زبل خان گفت: «به دنبال انگشترم می‏گردم. آخر، از دستم افتاد و گم شد.»

دوستش گفت: «من هم کمک می‏کنم تا زودتر پیدا شود. فقط بگو که دقیقاً کجا از دستت افتاده؟»

زبل خان گفت: «توی انباری خانه‏ام افتاده.»

دوستش با تعجب پرسید: «پس چرا در کوچه دنبال آن می‏گردی؟»

زبل خان گفت: «مرد حسابی! انباری تاریک است و چشم چشم را نمی‏بیند. من چطور آنجا دنبال انگشتر بگردم؟... اما اینجا روشن است و راحت می‏توان به دنبال انگشتر گمشده گشت.»

پوست موز

موز

 

یک روز خسیسی نیم کیلو موز خریده بود و بدون آنکه پوستشان را بکند، مشغول خوردن موزها شد. یکی از دوستانش که او را در این حال دیده بود، پرسید: «چرا پوست موز را نمی‏کنی؟»

خسیس با خنده گفت: «مرد حسابی!... من که می‏دانم در درون آن چه چیزی است؛ دیگر برای چه پوستش را بکنم و دور بیندازم.»

 

 

 يا علي مولا
 
sabz_ac

sabz_ac
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 465
محل سکونت : آذربایجان شرقی
دسترسی سریع به انجمن ها