عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

سپر پسر حاکم

سپر پسر حاکم
پنج شنبه 28 بهمن 1389  08:39 ق.ظ

سپر پسر حاکم
سپر پسر حاکم

جنگ مفصلی بین سپاهی از مأموران حاکم و تعدادی راهزن که در یک قطعه سنگر گرفته بودند، در گرفت. پسر حاکم هم جزو لشکر حاکم بود. او با یک چوب و سپر در جنگ شرکت کرد.

یکی از راهزن‏ها سنگ بزرگی به طرف پسر حاکم پرتاب کرد. سنگ از کنار سپر رد شد و محکم بر سر پسر حاکم خورد و سرش شکست. پسر حاکم پا به فرار گذاشت و ضمن دویدن فریاد زد: «ای دزدان احمق! مگر کور هستید که سپر به این بزرگی را نمی‏بیند و سنگ را بر سر من می‏زنید!»

 

در یک دست شمشیر، در یک دست سپر

 

یک دست شمشیر،یک دست سپر

 

مردی به همراه سپاه بزرگی به جنگ رفته بود. سلاح افراد سپاه یک شمشر و یک سپر بود.

بعد از پایان جنگ، مرد با سر و دستی شکسته و خون‏آلود به خانه برگشت.

زنش از او پرسید: « چرا گذاشتی تو را به این روز بیندازند.

باید از خودت دفاع می‏کردی.»

مرد گفت: «زن حسابی... تو اگر به جای من بودی که در یک دست شمشیر و در دست دیگر سپر داشتی، آن وقت چه‏طور از خودت دفاع می‏کرد؟...»

 

گربه بالای دیوار

گربه بالای دیوار

 

قصابی چند دست دل و جگر را برای فروش به بازار برد.

اما موقع فروش داد می‏زد: «ای مردم! هندوانه خوب دارم، خربزه خوب دارم.»

مردم با تعجب دورش را گرفتند و گفتند: «هندوانه و خربزه کدام است؟... تو که دل و جگر می‏فروشی، چرا اسمی از اینها نمی‏بری؟»

قصاب گفت: «کمی آرام‏تر؛ مگر آن گربه بالای دیوار را نمی‏بینید؟

من عمداً این‏طوری می‏گویم که آن حیوان متوجه نشود؛ و گرنه می‏آید و همه دل و جگرها را می‏خورد.»

 

 

 

تسلیت به زبل خان
مرگ الاغ

زبل خان در مراسم عزاداری همسرش به جای آنکه گریه کند و ناراحت باشد، خیلی هم خوشحال و شاد بود. مردم از این حال او متعجب بودند.

بعد از گذشت چند ماه، زبل خان الاغش را از دست داد و در غم و اندوهی عمیق فرو رفت و بسیار گریه کرد. دوستانش با دیدن این رفتار به او گفتند: «چرا وقتی زنت را از دست دادی، گریه نکردی؛ اما حالا برای الاغت این‏طور گریه می‏کنی؟»

جواب داد: «بابا جان! وقتی زنم مرد، شما همگی به من دلداری می‏دادید و این کارتان باعث آرامش من می‏شد؛ اما حالا حتی یک نفر هم نیست که به من تسلیت بگوید تا کمی از نگرانی خارج شوم!»

 يا علي مولا
 
sabz_ac

sabz_ac
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 465
محل سکونت : آذربایجان شرقی
دسترسی سریع به انجمن ها