عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

بهایی سنگین

بهایی سنگین
پنج شنبه 28 بهمن 1389  08:44 ق.ظ

بهایی سنگین
بره

طراری

روزی ساده دلی در کمال خستگی و گرسنگی از بیابانی می‏گذشت که ناگهان چشمش به بره تپل و سفیدی افتاد. حیوان زبان بسته که گویی از گله جدا افتاده بود، حیران و سرگردان بع بع کنان به هر طرف می‏گشت.

ساده دل خوشحال و خندان با فکر گرفتن حیوان به سویش دوید و با تلاش زیادی بره را گرفت و با خود به منزل برد. بعد با کمک عیالش حیوان را کشته و طعامی بسیار لذیذ درست کرد. آنها تمام دوستان و آشنایان خود را برای صرف غذا دعوت کردند.

بعد از خوردن غذا یکی از مدعوین از ساده دل پرسید: «راستی تو این حیوان چاق و چله را چگونه به دست آورده‏ای که این‏طور بذل و بخشش به خرج دادی و ما را میهمان خود کردی؟»

ساده دل همه ماجرا را تعریف کرد و توضیح داد که چه‏طور بعد از کلی دوندگی حیوان را به چنگ آورده است.

شخصی که این سوال را کرده بود، با نگرانی گفت: «ای وای! این کار که دزدی است و مجازات بزرگی در پی خواهد داشت. در قیامت حتماً تو را مورد سرزنش قرار داده و کیفر می‏کنند.»

ساده دل سری تکان داد و خیلی جدی گفت: «اگر شماها هوای مرا داشته باشید، من تمام ماجرا را منکر می‏شوم و اتهام دزدی بره را رد می‏کنم.»

یکی از مهمانان گفت: «اما در قیامت حیوان بعد از زنده شدن به زبان می‏آید و تمام واقعیت را می‏گوید.»

ساده دل خنده‏ای سر داد و گفت: «حتماً وقتی بره زنده شد، خودم گوشش را گرفته و آن را به چوپانش پس می‏دهم!»

 

بهایی سنگین

بهایی سنگین

یک روز ساده دل که دوران طولانی و سخت بی‏پولی کلافه‏اش کرده بود، تصمیم گرفت تنها الاغ خود را به بازار برده و بفروشد.

اما زنش که با این فکر ساده دل مخالف بود، با اعتراض گفت: «ای مرد! مگر عقل از سرت پریده؟! این حیوان عصای دست توست. اگر آن را بفروشی، چه گونه به کارهایت رسیدگی خواهی کرد؟»

ساده دل خندید و گفت: «خانم عزیز! خودم این را بهتر از تو می‏دانم و قصد دارم بهایی برایش قرار دهم که کسی توان خریدش را نداشته باشد.»

 يا علي مولا
 
sabz_ac

sabz_ac
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 465
محل سکونت : آذربایجان شرقی
دسترسی سریع به انجمن ها