عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

سینما به دین خود ؛ مردم به دین خود!

سینما به دین خود ؛ مردم به دین خود!
پنج شنبه 28 بهمن 1389  06:37 ب.ظ

سینما به دین خود ؛ مردم به دین خود!

نمی دانم جناب شمقدری به چه چیز بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر می نازد؟ شمقدری چنان محکم و با اعتماد به نفس، اظهار رضایت و شعف می کند که شک می کنم نکند فیلم های جشنواره ی دیگری را دارم می بینم!  فیلم های  جشنواره ی فجر امسال فقط زیادند و بسیاری از نامداران حضور دارند ولی کیفیت ساختاری و محتوایی ندارند. بهتر است بگویم تا حالا چیز قابل اعتنایی ندیده ام. شاید با رونمایی فیلم های جدید حس افتخار جناب شمقدری به من هم انتقال یابد!

سعی می کنم تا پایان جشنواره مختصرا" گذارشی از دیده هایم بنوسم

آقا یوسف ؛ سرکشی نسل جدید بر علیه اخلاق:

فیلم آقا یوسف حکایت دکتر رفیعی از تضاد نسل هاست. او نسل جدید را نسلی حرمت شکن و هنجار نفهم می داند. هیچ کور سویی از امید هم باقی نمی گذارد. داستان اصلی فیلم در مورد مرد خانواده دوستی است که در دوره ی بازنشستگی، مخفیانه برای نظافت به خانه ی بالا شهری ها می رود تا دختر و عروسش در رفاه بیشتری باشند. او عاشقانه دخترش را دوست دارد و به او و پاکیش افتخار می کند. ناگهان متوجه می شود دخترش با یکی از مالکین پولدار و زن باره ای که او در خانه شان کار می کند رابطه ی پنهانی دارد و از هم می پاشد. . .

آقا یوسف فیلم خوش ساختی است که به دلیل تعلیق مناسب و نیز بازی درخشان مهدی هاشمی، بیننده را بدون خستگی با خود همراه می کند ولی بیش از حد تلخ، سیاه و گزنده است. همه نقش آفرین های جوان فیلم، جسورانه به جنگ با هنجارهای اخلاقی بزرگترهای خود رفته اند، جز یک پسر که او هم مریض است! در این فیلم همه ی بزرگترها تنهایند و جوان ها همه سرکش، بی نزاکت و بی وفا! بزرگتر ها به تصورات شخصی دل خوش کرده اند و جوانان یا رفته اند و یا سودای خارج نشینی دارند.

رفیعی حق دارد جوانان پیرامون خود را چنین تصور کند چرا که او هم بخشی از همین سینماست. سینمایی که سازندگان و مخاطبین شان، هر دو، از قشر مرفه و بالانشین جامعه اند ولی این کاریکاتور، تصویر رسایی از جامعه ایران نیست.

دانه های برف روی شیروانی داغ: تطهیر روشنفکری ایران:

باورش سخت است که روشنفکری ایرانی هم به دنبال امامزاده سازی باشد! روشنفکری که اصالتا زاییده ی شعار خرافه زدایی است و جنگ با هر آنچه فرابشری، مقدس و متافیزیک است را واجب می داند، حالا دعوی معجزه و کرامت و هاله نور دارد! محمدهادی کریمی چنان چهره ای معصوم، مظلوم و مقدس از یک شاعر ضد نظام و اهل خمر می سازد گویی دارد از یک اولیا الله سخن می گوید!

فیلم با مرگ شاعری تنها شروع می شود و از زبان مریدانش –که همه جوان اند و هر یک گرایش و فرقه ای دارند- به کشف کرامات و معجزات معنوی او می پردازند. هر کدام از مریدان خود را مفسر واقعی حرف های او می دانند و به نحوی قصد بهره برداری از او را دارند. در این میان مرید صادق استاد طرد می شود و بقیه هم به نحوی جنازه اش را تنها می گذارند. شاعر وصیت کرده بعد از مرگ جنازه او را آتش بزنند و به طور اتفاقی جنازه آتش می گیرد و این در حالی است که مرید صادقش بنا به اصرار یکی از دختران مرید قصد برگشتن می کند.

فیلم ساختار روایی روانی ندارد و بزرگ ترین امتیازش بازی چمشگیر شهاب حسینی است که گویی قرار است بازیگر ثابت نقش جوانان لاابالی در سینما باشد! حتی عشق های مثلثی و مربعی هم نمی تواند کمکی به درام ضعیف فیلم کند و فیلمساز با پاره ای اوهام به نام کرامت و معنویت، قصد ایجاد الفت با روشنفکری بیمار ایران دارد.

************************

سینمای ایران عجیب بیمار است، نه سرگرم کننده است و نه مردمی! افاده ها و شعارهای مدیریتی جناب شمقدری حتی نمی تواند نقش آرامبخش را ایفا کند. بیماری سینما همان بیماری روشنفکری است. سینما برای خودشان فیلم می سازند و مردم برای خودشان زندگی می کنند! سینما مردم را درک نمی کند، مردم هم به سینما توجهی ندارند!

طی این چند روز به بررسی آثاری که دیده ام خواهم پرداخت!

(سه الف)

کد بازاریابیم در فروشگاه GLX

GM57851137

 تا 40% تخفیف بگیرید

omegaa

omegaa
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 1721
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها