عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

مروری بر دوران امامت امام رضا (ع)

مروری بر دوران امامت امام رضا (ع)
پنج شنبه 28 بهمن 1389  11:06 ب.ظ

 

اعلام امامت علنی آن حضرت ، موجب تعجب همگان ، بخصوص شیعیان گردید، زیرا در دوران امامت پدر بزرگوارش ، شیعیان در نهایت فشار و سختی بودند ، و امام بزرگوارشان همیشه در زندان یا تبعید به سر می برد. به همین دلیل ، هنگامی كه امام هشتم (ع) آشكارا امامت خود را اعلام کرد،عده ای از یاران آن حضرت به ایشان عرض کردند: «فدایت شویم، امر مهمی اعلام می فرمایید، از این ملعون – هارون – هراس ندارید؟» آن حضرت در جواب آنها می فرمایند :«دست او از من كوتاه است. نمی تواند هیچ آسیبی به من برساند ؛ و او را بر من راهی نیست.»


همچنین جناب محمد بن نسیان (علیه الرحمه) نقل می كند :


به حضرت ابی الحسن علی بن موسی الرضا (ع) عرض كردم : «شما امر خلافت و امامت خود را آشكار ساخته و به جای پدر نشسته اید ، در حالی كه هنوز از شمشیر هارون ملعون ، خون می چكد.» آقا فرمودند : «آن گفتار از حضرت پیامبر اكرم (ص) به من نیرو و جرأت می بخشد ، كه فرمودند : اگر ابوجهل (لعنت الله علیه) توانست از سر من مویی كم كند ، بدانید ، من پیامبر نیستم ، و اكنون من به شما می گویم ، اگر هارون (لعنت الله علیه) توانست مویی از سر من كم كند ، بدانید كه من امام نیستم.»


تقسیم بندی دوران امامت امام رضا علیه السلام


دوران بیست ساله ی امامت آن بزرگوار ، با توجه به خلافت خلفای عباسی لعنه الله علیهم ، به سه دوره دسته بندی می شود :


الف) دوره ی اول : دوران خلافت هارون الرشید (لعنت الله علیه) به مدت 10 سال


ب) دوره ی دوم : دوران خلافت محمد امین (لعنت الله علیه) به مدت 5 سال


ج) دوره ی سوم : دوران خلافت عبدالله المأمون (لعنت الله علیه) به مدت 5 سال


دوره اول امامت امام رضا علیه السلام


ده سال اول امامت آن حضرت ، كه همزمان با دوران خلافت هارون الرشید ملعون بود ، دوران پر بركت و خوبی برای آن حضرت به شمار می رفت، زیرا هارون به دلیل اینكه قتل امام هفتم (ع) دستگاه حكومتی او را به شدت تضعیف كرده بود ، دیگر جرأت دست درازی و جسارت به سوی امام رضا (ع) را پیدا نمی كرد. او از تزلزل حكومتش به شدت خشمگین بود! تا جایی كه ، وقتی یحیی بن خالد برمكی (لعنت الله علیه) شروع به سعایت و بدگویی در مورد امام رضا (ع) نمود ، و به رشید گفت : «پس از موسی بن جعفر (ع) ، اینك پسرش بر جای او نشسته ، و ادعای امامت می كند.» هارون ملعون كه به شدت از قتل امام پیشین ، وحشتزده و خشمناك بود ، با تندی گفت : «آنچه با پدرش كردیم ، كافی نیست؟ می خواهی یكباره شمشیر بردارم ، و همه علویان را بكشم!»


حضرت امام رضا (ع) نیز با بهره گیری از این فرصت ، و بدون اظهار تقیه یا مخفی كردن امامتشان ، به طور علنی به رفع مشكلات شیعیان می پرداختند ، و سخنانشان به شرق و غرب ارسال می شد. چنانچه گذشت و خواهد آمد و طبق فرمایش آن حضرت ، تا وقتی كه رشید ملعون زنده بود ، نتوانست كوچكترین تعدی به آن حضرت داشته باشد. سرانجام ، هنگامی كه هارون ملعون برای سر و سامان دادن به اوضاع آشفته ی خراسان به این منطقه آمده بود ، مرد. پس از او ، پسرش محمد امین (لعنت الله علیه) در بغداد به جای او نشست ، و به این ترتیب دوران خلافت نامشروع وی شروع شد.


دوره ی دوم امامت امام رضا علیه السلام


امامت همزمان با خلافت غاصبانه ی امین ، كه این دوران همراه با نزاع و جنگ قدرت بین دو برادر ، یعنی مأمون و امین بود ، پنج سال طول كشید. در این دوره نیز امام (ع) روزهای خیلی خوبی را گذراندند ، و شیعیان تحت فشار نبودند. آنها آزادانه به امام خود رجوع می كردند ، و گره از امور خویش می گشودند. امام (ع) در این دوره همانند جد بزرگوارش ، امام صادق (ع) به نشر علوم آل محمد (ع) پرداختند.


دوره ی سوم (دوران ولایتعهدی) امامت امام رضا علیه السلام


در سال 198 هجری ، امین طی درگیری با برادرش مأمون ، كشته شد ، و اختیار كامل كشور اسلامی به دست مأمون غاصب افتاد. پس از شروع حكومت نامشروع مأمون ، وضعیت زندگانی امام رضا (ع) نیز تغییر كرد. مأمون پس از استقرار حكومت ، در اولین فرصت ، حضرت رضا (ع) با دعوتی اجباری به مقر حكومتی خود ، یعنی طوس آورد ، و با اجبار و تهدید ، آن حضرت را وادار به قبول ولایتعهدی كرد. این مسأله ، برای به قدرت رساندن آن امام همام (ع)نبود ، بلكه مأمون چندین هدف را با این نقشه دنبال می كرد : اول ، می خواست امام عزیز شیعیان را كاملا تحت نظارت و نفوذ خود داشته باشد ، تا خیالش كاملا از جانب او راحت باشد. دوم ، با این فكر مكارانه‌ی خود ، می خواست توجه سادات و علویین و محبت مردم خراسان را به سوی خود و حكومتش جلب كند. مأمون در قتل برادرش بسیار زشت عمل كرده بود ؛ تا جایی كه ، مدت ها سر برادر خود را بر چوبی سوار كرده ، و مردم را مجبور به لعن بر او می كرد. در نتیجه ، این موضوع تأثیر بسیار نامطلوبی در اذهان مردم به جای گذاشته بود. بنابراین ، مأمون می خواست با بهره گیری از چهره ی محبوب یادگار آل مرتضی (ع) موجب تحكیم پایه‌های حكومتی خود شود. سوم ، می خواست با قبولاندن امر ولایتعهدی به آن حجت الهی ، موجب خواباندن شورش ها ، و جلب توجه و محبت علویان و فرزندان آل فاطمه (ع) شود.


به هر حال ، آن امام عزیز با دلی ناشاد و خاطری ناآرام ، از جوار قبر مبارك جدش رسول خدا (ع) جدا شد ، و با خانواده خود خداحافظی نمود. ایشان در حالی كه خود واقف به سختی ها و مشكلات این سفر غریبانه ، و در نهایت ، شهادت در دیار غربت بودند ، عازم طوس شدند.


مغول سیستانی (ره) می گوید : در آن حال كه رجاء بن ابی ضخاك ملعون (لعنت الله علیه) مأمور بردن كاروان امام رضا (ع) به طوس شده بود ، هنگام حركت كاروان ، به محضر مبارك آن حضرت شرفیاب شدم. آن حضرت ، خاندان خود را گرد آورده بود ، و از آنها می خواست كه برای او گریه كنند. ایشان به آنها می فرمود : «من دیگر به میان خانواده‌ام بر نخواهم گشت.» آن گاه وارد مسجد رسول خدا (ع) شدند ، تا با پیامبر (ع) وداع كنند. حضرت چندین بار وداع می كرد ، و باز به سوی قبر مبارك پیامبر اكرم (ع) باز می گشت و با صدای بلند می گریست! مغول سیستانی (ره) می گوید : در این حالت خدمت آن حضرت (ع) رفتم ، و سلام كردم. ایشان خطاب به من فرمودند : «مغول ! به من خوب نگاه كن ! من از جدم دور می شوم ، و در غربت ، جان می سپارم ، و در كنار هارون (ملعون) دفن می گردم.»


سرانجام ، با اصرار و فشار زیاد آن بزرگوار ، رجاء بن ابی ضحاك پذیرفت كه از طریق مكه و عراق به سوی خراسان بروند. آنها با گذشتن از شهرهای : بصره ،‌ خرمشهر ، اهواز ، اراك ، قم ، ری و نیشابور ، در دهم شوال سال 201 هجری به مرور وارد شدند.


به هر حال ، اگرچه آن حضرت در آخر عمر مباركش به امر ولایتعهدی حكومت هم نایل شدند ، اما با توجه به شواهد موجود ، سخت ترین دوران عمر مبارك حضرت ، همین دوران بوده است. این نتیجه ، از سخنان مبارك آن حضرت بر می آید ؛ چنانچه روزی خطاب به مأمون (لعنه الله علیه) كه با وجود باطن لبریز از بخل و كینه ، مرتب نسبت به آن حضرت اظهار محبت می كرد ، فرمودند : «این امر ولایتعهدی ، هرگز نعمتی برایم نیفزود. من وقتی در مدینه بودم ، دست خطم در شرق و غرب نجوا می شد. در آن موقع ، اسب خود را سوار می شدم ، و آرام در كوچه‌های مدینه راه می پیمودم ، در حالی كه در مدینه كسی از من عزیزتر و مهمتر نبود.» این سخن ، خودگواه بر آزار و سختی هایی بوده كه در دوران ولایتعهدی به طور پنهانی بر امام (ع) وارد می كردند ، و كسی از شیعیان هم متوجه نمی شد. آن امام عزیز نیز به خاطر حفظ مصالح شیعیان ، هرگز این مشكلات را ابراز نمی كردند.


بالاخره ، آن افعی خطرناك ، نیش سمی و كشنده ی خود را بر امام مظلوم و غریب شیعیان وارد كرد ، و به شكلی كاملا مرموزانه ، آن وجود مبارك را مسموم كرد و به شهادت رساند. خود حضرت قبل از شهادت ، از قاتل ملعون خود به شیعیان خبر داد ، و توصیه كرد كه فریبكاری های مأمورن ملعون ، موجب پوشیده شدن حق نشود. آن حضرت به طور مرتب به یاران و اصحاب نزدیك خود می فرمود : «فریب سخنان او را نخورید ! به خدا سوگند! هیچ كس جز او مرا به قتل نمی رساند ؛ ولی چاره یی جز صبر ندارم ، تا آن روز كه دوران زندگی‌ام به سرآید.»

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها