عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

از استمداد شفا تا کرامات امام رضا(ع) ۱

از استمداد شفا تا کرامات امام رضا(ع) ۱
جمعه 29 بهمن 1389  02:06 ب.ظ

 

چه روزها و شبها پر خاطره ای را که گذران نکرده بود،دوران پر اضطراب و التهابی که هیچوقت فراموش شدنی نیست،شبها برایش نفرت انگیز بود،دل خوشی از شب نداشت زیرا عفریت بیماری همچون هیولایی ترسناک روح و جسم نحیفش را آزار می داد.

مدتها بود که بدحال و رنجور،لاغر و ضعیف در بستر بیماری افتاده بود و توان حرکت از او سلب شده بود،بیچاره مادرش چه اشکهایی که برای او نریخته بود و چه شبهایی را در کنار او به صبح نرسانیده بود و چونان پروانه ای برگرد وجود عزیزش نچرخیده بود.


صدیقه دیگر آن صدیقه مادر نبود که با شیرین زبانیهایش خستگی روزانه را از تن مادر درآورد و با شور و نشاطش گل لبخند را بر لبان مادرش بنشاند و گرمی و صفا را برای اهل خانه به یادگار بگذارد،دختری تنومند و پر جنب و جوش اکنون مبدل به جسمی ناتوان شده بود و گویی می رفت تا با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شود .


سالیان سال گذشت و او نتوانست از این بیماری رهایی یابد،چه خرجهایی که برای او نکردند و چه درمانهایی که برروی او انجام ندادند،به درد بی درمانی مبتلا شده بود که چاره ای جز سازش نداشت.


پزشکان بیماریش را(M.S)تشخیص داده بودند.


با گذشت ایام بیماری او نیز بیشتر می شد.دیگر نه رمقی برای صدیقه مانده بود نه خواب و خوراکی داشت ،هر از چند گاهی ویروس بیماریش پیشروی می کرد و توان را از او می گرفت بحدی که قادر به انجام هیچ کاری نبود.


مدتها در بیمارستانهای شریعتی،ساسان و جم تهران بستری شده بود تا بلکه از این دردها رهایی یابد اما افسوس که شمع وجودش بخاموشی می گرائید و آن همه درمان بی نتیجه بود.


پزشکان معالجش در کمیسیونی بر آن شدند تا صدیقه را برای معالجه به آلمان اعزام دارند که پس از چندی این تصمیم عملی شد.


صدیقه مدتی را در یکی از بیمارستانهای شهر هایدلبرگ و پس از آن در شهر بادن آلمان بستری شد در حالی که دیگر قادر به تکلم نبود و چشمانش به تاریکی گراییده و دید نداشت و دست و پایش نیز فلج شده بود.اکیپ پزشکان آلمانی پس از انجام آزمایشها و عکسبرداریهای لازم متوجه شدند که پزشکان ایرانی بیماری را درست تشخیص داده اند،آنان به امر مداوا پرداختند که متاسفانه هیچگونه بهبودی در وضعیت حال او حاصل نگردید و پس از مدتی ناامید از درمان آلمان به قصد ایران ترک گفت.


پس از شنیدن جواب ناامید کننده پزشکان،صدیقه امید خود را از دست داد و همه چیز برای او تمام شد،گویی که به پایان خط زندگی رسیده بود.او مانده بود و غم هایی به سنگینی کوهها،او مانده بود و تحمل رنج ۱۲ سال درد جانکاه،که مجبور بود به دنبال خود یدک بکشد.


هیجده روز از آغاز پاییز می گذشت،که صدیقه تصمیم خود را گرفت،با مهربان مادرش که انیس روزهای تنهایی او و مونس دردهای همیشگی او بود راهی مشهد مقدس شد،کبوتر دلش برای رسیدن به کوی دوست بی تابی می کرد.


بالاخره انتظار به پایان آمد و چشمان بی فروغ صدیقه با دیدن بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) سو گرفت،آنان برای رفع خستگی در مهمانپذیری واقع در خیابان تهران رحل اقامت افکندند.


مقدمات زیارت انجام می شود،اولین روز حضور است،صدیقه با کمک مادرش به زیارت مشرف می شود،پس از زیارت در گوشه ای می نشیند،کمی آنطرف تر صدای زیارتنامه خوان شنیده می شود:السلام و علیک یا علی بن موسی الرضا(ع) او هم با زبان بی زبانی امام رضا(ع) را در دل می خواند،و عرض حال می کند،بغض گلویش را می فشارد و هق هق گریه اش بلند می شود،بندهای عقده را می گشاید،و ضعف بر او مستولی می شود و لختی بعد از حال می رود.مادر به کمکش می شتابد و او را برای استراحت به مسافرخانه می برد.


روز بعد مجدداً به حضور می شتابند،سومین روزیست که مهمان نورند.توسط مادرش به پشت پنجره فولاد آورده می شود،پشت پنجره پر از بیمارانی است که خود را با رشته طنابی دخیل کرده اند،صدیقه هم به جمع دخیل شدگان می پیوندد، زنگ ساعت بارگاه ملکوتی ثامن الحجج(ع) نواخته می شود.ساعت ۹ است و صدیقه گرم راز و نیاز،مادرش در کنار او به آقا توسل جسته،چشمان اشکبار صدیقه به شبکه های پنجره فولاد خیره شده است،محو است ،گویی کسی را در اطراف خود نمی بیند،اشک از پهنای رخش سرازیراست،پلکهایش او را به خوابی ناز می خواند،کمکم بی حال گشته و دیگر چیزی نمی فهمد.


ناگهان ندائی او را بخود می آورد:صدیقه برخیز و بدو.که او بی معطلی از جا برمی خیزد و به طرف سقاخانه می دود.سیل جمعیت بدنبالش روان می گردند. بوی گل محمدی به مشام می رسد،عطر صلوات در همه جا می پیچید و فضای صحن را خوشبو می کند.


گریه و اشک امانش نمی دهد،لحظه ای دیدنی است،مادر و دختر بر روی هم آغوش می گشایند در آغوش هم جا می گیرند،صدای سلام و صلوات بلند است، جمعیت آنان را همچون نگینی در برمی گیرند و بر دور آن دو حلقه می زنند. صحنه عجیبی بوجود آمده است.


عنایت امام،التماس دعا گفتن زائرین،پرواز کبوتران،شادی کروبیان،خوشحالی بیماران.از بهترین لحظاتی است که در گنجینه ذهن زائران بیادگار خواهد ماند.


بیماری:اسکلووزن(M.S)«نوعی ویروس ناشناخته که وارد نخاع شده و بروی سیستم مغز و اعصاب اثر می گذارد و در صورت پیشروی منجر به فلج کامل بدن می گردد».


کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها