عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

روز عاشورا/حمله بر جسد مبارک امام(ع)۲۱

روز عاشورا/حمله بر جسد مبارک امام(ع)۲۱
جمعه 29 بهمن 1389  02:31 ب.ظ

روز عاشورا/حمله بر جسد مبارک امام(ع)۲۱

عمر بن سعد در میان سربازان خود فریاد زد:«چه کسی حاضر است با اسب برسینه و کمر حسین بتازد؟»ده نفر خود را آماده کردند که لعنت خدا بر همه آنها باد.این ده نفر بر بدن امام حسین(ع) تاختند به حدی که استخوانهای سینه و کمر آن حضرت خرد گردید.این ده نفر وقتی به کوفه نزد ابن زیاد رفتند

،اسید بن مالک که یکی از آن ده نفر بود،این شعر را خواند:ما بودیم که سینه اش را بعد از کمرش شکستیم و با اسبهایمان او را پایمال کردیم.


ابن زیاد پرسید:شما کیستید؟


آنها گفتند ما همان کسانی هستیم که بر پشت حسین با اسب تاختیم و استخوانهای سینه اش را خرد کردیم.ابن زیاد دستور داد،جایزه بی ارزشی به آنها دادند،ابوعمرو زاهد می گوید:من آن ده نفر را دیدم،همه زنازاده بودند.


پس از قیام مختار،این ده نفر دستگیر شدند،مختار با میخ دست و پاهای آنها را بر زمین کوفت و دستور داد که با اسب بر آنها نتازند و در آن حال به هلاکت رسیدند.ابن ریاح روایت می کند:مرد کوری را دیدم که در روز عاشورا شاهد کشته شدن امام(ع) بود،از او در مورد کور شدن چشمش سوال شد:


جواب داد:من از جمله ده نفری بودم که شاهد کشته شدن حسین(ع) بودم،اما در دفاع از او شمشیر و تیر و نیزه ای به کار نبردم.بعد از آن واقعه به خانه برگشتم و پس از نماز عشاء خوابیدم.در عالم رویا شخصی را دیدم که به من گفت:رسول خدا تو را احضار کرده!


گفتم:من با او کاری ندارم!او یقه مرا گرفت و خدمت آن حضرت(ص) برد،دیدم پیامبر در بیابانی نشسته،آستینش بالا است و سلاحی آتشین در دست دارد و با آن نه نفر را کشته بود.به هر یک از آنها که شمشیر می زد،آتش تمام وجودشان را می گرفت.در محضر حضرت(ص) زانو زدم و گفتم:السلام علیک یا رسول الله.


پیامبر(ص) جواب مرا نداد.کمی بعد سر مبارک را بلند کرد و فرمود:«ای دشمن خدا!حرمت مرا شکستی و عترت مرا کشتی و حق مرا رعایت نکردی و هر چه خواستی انجام دادی؟»عرض کردم یا رسول الله!به خدا قسم!من نه شمشیری زدم،نه نیزه و تیری انداختم.حضرت(ع) فرمودند:راست می گویی،اما تو بر تعداد افراد آن لشکر افزودی،جلو بیا.


من نزدیک رفتم،طشتی پر از خون،مقابل آن حضرت بود.به من فرمود:این خون،خون فرزندم حسین(ع) است،سپس از همان خون بر چشمان من کشید،از خواب بیدار شدم و بعد از ساعتی دیگر چیزی ندیدم.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها