عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

گوشه ای از زندگی زینب کبری

گوشه ای از زندگی زینب کبری
جمعه 29 بهمن 1389  02:36 ب.ظ

گوشه ای از زندگی زینب کبری

بزرگترین دختر امیرمؤمنان، على بن ابى طالب علیه السلام، یعنى حضرت زینب کبرى سلام الله علیهما درسال ششم و بروایتى سال هفتم هجرى دیده به جهان گشودند .

هنگام ولادت نوزاد، جد بزرگوارش رسول خدا، حضرت محمد مصطفى (ص) مسافرت بودند، از این رو على (ع) منتظر تشریف فرمایى آن حضرت شدند تا ایشان نامى براى کودک برگزینند .



پس از بازگشت پیامبر خدا (ص)، جبرئیل بر حضرتش نازل شد و نام زینب را از جانب خداوند تعالى براى این کودک برگزید . پیک وحى همچنین حوادث تأسف آورى را که مقدر شده بود در آینده براى این بانوى گرامى در کربلا اتفاق بیفتد به اطلاع رسول خدا رساند . بدین ترتیب بین زینب کبرى و برادرش حسین بن على (ع) از همان کودکى پیوندى عمیق و پیمانى ناگسستنى منعقد گردید . این دو یار وفادار هیچ گاه از یکدیگر جدا نشدند و هیچ حادثه و مصیبتى نتوانست رشته رابطه معنوى بین آنان را پاره کند .



سالها گذشت و عبدالله بن جعفر طیار پسر عموى زینب (س) براى خواستگارى نزد امیرمؤمنان، على (ع) آمد .



مولاى متقیان به دو شرط با این ازدواج موافقت کردند: نخست آن که عبدالله مانع دیدار زینب از برادرش، حسین (ع) نشود و دیگر آنکه اگر حسین (ع) تصمیم گرفت خواهر را با خود به مسافرت ببرد عبدالله مانع سفر زینب (س) نشود و عبدالله نیز هر دو شرط را پذیرفت .



این شرط از طرفى حکایت از رشته محکم رابطه معنوى بین این خواهر و برادر مى کند و از طرفى زمینه ساز حضور آن بانوى مطهر در سرزمین کربلاست تا بتواند رسالت تاریخى خویش را ایفا نماید و نهضت خونین برادر را استمرار بخشد . زینب (س) دست پرورده دامان مادرى چون فاطمه زهرا (س) و خوشه چین علم و دانش پدرى چون على مرتضى سلام الله علیه است، هموکه رسول حق او را دوازه شهر علم مى نامید . از این رو زینب کبرى (س) را همواره به فضل و دانش و کمال ستوده اند، بطورى که امام زین العابدین (ع) خطاب به عمه گرامیش مى فرماید:خدا را سپاس که تو دانشمندى استاد ندیده و دانایى هستى که از کسى دانش نیاموخته اى! و بى جهت نیست که نام زینب کبرى (س) را در زمره راویان حدیث مى بینیم . آن مخدره شخصیتى است که خطبه معروف مادرش، فاطمه زهرا (س) را در مسجد پیامبر و در مقام احتجاج با خلیفه اول روایت کرده است و این در حالى بود که بیش از چهار سال از عمر شریف عقیله بنى هاشم، زینب کبرى (س) نمى گذشت .



و باز شگفت آور نیست که پس از انتخاب شهر کوفه به عنوان پایتخت خلافت على (ع) و حضور آن حضرت در شهر، زینب (س) حلقه درسى براى بانوان تشکیل مى دهد و به آنان تفسیر قرآن مى آموزد مهمترین برهه عمر شریف زینب (س) را سفر آن بانوى مقدس به کربلا و حضور آن حضرت در کاروان اسرا و حوادث بعدى آن دوران تشکیل مى دهد .




ashura37.jpg

از زمانى که حسین بن على (ع) مدینه را به مقصد مکه ترک فرمود، زینب (س) همراه برادر بود و در طول نبرد نیز این خواهر وفادار دو فرزند خود به نامهاى محمد و عون را به جبهه نبرد فرستاد تا در رکاب سرور و سالارشان بجنگند و سرانجام نیز آنان به شهادت رسیدند . گرچه این مصیبت براى یک مادر، مصیبتى سخت است، اما زینب (س) در برابر آن کمر خم نکرد و به هیچ وجه ابراز تأسف ننمود . تنها مصیبتى که توان این کوه استقامت را از او گرفت و دل او را سخت به درد آورد، غم از دست دادن شخصیتهایى چون على اکبر و ابوالفضل العباس (عهما) و مهمتر از همه داغ برادر و مشاهده پیکر صدپاره و حلقوم بریده حسین عزیزش بود .



از این پس او وظیفه داشت از این خونهاى بناحق ریخته شده پاسدارى کند تا موج خروشانش کاخ بیداد بنى امیه را از بیخ و بن بر کند . کاروان اسراى اهل بیت پیامبر (ص) وارد شهر کوفه شد و طى مراسمى آنان را نزد عبید الله بن زیاد والى شهر بردند . حضور بانوان گرامى اسلام در مجلس ابن زیاد و سخنان کوبنده و افشاگر ایشان بخوبى نشان داد که نهضت سرخ حسین همچنان زنده است: ابن زیاد: خدا را شکر که شما را رسوا کرد و مردانتان را کشت و دروغهایتان را آشکار نمود! زینب (س): آنان که رسوا مى شوند مردم فاسق و دروغگو هستند و آنها دیگران هستند، نه ما! - دیدى خدا با برادرت چه کرد؟ - من جز زیبایى و نیکویى چیزى ندیدم! این کشتگان، مردمى بودند که خداوند شهادت را براى آنان مقدر فرموده بود و آنان نیز به سوى قتلگاههایشان شتافتند .



اما بزودى خداوند تو و ایشان را براى حساب جمع مى کند و آنان با تو به احتجاج بر مى خیزند . آن وقت خواهى دید که چه کسى رستگار است . مادرت بر تو بگرید اى پسر مرجانه! این پاسخ کوبنده و قاطع به جبار سرکشى که هرگز تصور نمى کرد اینچنین تحقیر شود، براى ابن زیاد بسیار سنگین بود، لذا تصمیم گرفت حضرت را به قتل برساند . اما اطرافیانش او را از این تصمیم منصرف کردند . دستگاه بنى امیه از دیرباز سعى مى کرد با حفظ ظاهر اسلام، ریشه این دین الهى را بخشکاند و نیک دریافته بود که براى رسیدن به این مقصود راهى جز منحرف کردن اذهان عمومى از خاندان پیامبر خدا (ص) ندارد، چرا که آنان عالمان وحى الهى و تنها کسانى بودند که مى توانستند با اجراى دقیق تعالیم آسمانى، جامعه را از انحطاط برهانند .



تبلیغات معاویه چشم و دل مردم شام را کور کرده بود . اهل کوفه نیز گرچه بحسب ظاهر دم از دوستى اهل بیت مى زدند، اما در باطن مردمى سست عنصر بودند که حاضر نمى شدند براى به حکومت رسیدن خاندان وحى، دنیاى خود را از دست بدهند . آنان کسانى بودند که وقتى نداى پلید:یا خیل الله ارکبى و أبشرى بالجنة: اى سپاهیان خدا سوار شوید و به حسین حمله کنید، بهشت گواراى شما باد! را از حلقوم عمر سعد فرمانده سپاه کفر در کربلا شنیدند، دعوت خود و نامه هاى فراوانى را که نوشته بودند، فراموش کردند و براستى گمان کردند که اصحاب خدا و برگزیدگان بهشتند این ترفند، یعنى خدایى نشان دادن مقام خلافت براى بنى امیه و خارج از دین جلوه دادن دینداران واقعى، شیوه دیرین و همیشگى دستگاه بنى امیه بود و اکنون نیز عبیدالله بن زیاد از همین ترفند استفاده مى کند تا خود را بى تقصیر نشان دهد . او چنین وانمود مى کند که مخالفان حکومت جابرانه یزید، مردمى دروغگو هستند و این دست انتقام الهى بود که حسین (ع) و یارانش را دچار این سرنوشت کرد و جا دارد که خداوند را به خاطر کشتن آنان سپاس گفت! ابن زیاد ادعا مى کرد على بن الحسین (یعنى على اکبر علیه السلام) را خدا کشته است نه او و اصحابش! بیقین مقصود او از این تحلیل دروغ و این سخنان گزاف، چیزى جز تحریف واقیعت و مبرا نمودن دامان خود از اتهامات و تازه کردن داغ دل بازماندگان شهدا نبوده است . اما بانوى فقیه دانشمند اسلام، زینب کبرى (س) واقعه را بگونه اى دیگر تحلیل و تفسیر مى کنند: آنچه بر اهل بیت گذشته است رسوایى نبود، بلکه سراسر زیبایى و خیر و نیکى بود .



فسق و دروغ نیز شایسته کسانى است که اکنون بر مصدر ریاست تکیه زده اند و به دروغ ادعاى صدق و صلاح مى کنند و پس از آن نیز امام سجاد (ع) مصرانه اعلام مى دارند که قاتل على اکبر دستگاه ظلم و ستم بنى امیه است تا کسى نپندارد که این ادعا مى تواند لکه ننگ دامان ابن زیاد را بشوید و خود او نیز گمان نکند که توانسته است اسراى اهل بیت را به تسلیم و خضوع و تغییر عقیده وادارد . پس از ورود اسرا به شام نیز زینب کبرى (س) به افشاگرى مى پردازد و این بار شخص یزید را که به کرسى خلافت تکیه زده است زیر سؤال مى برد و او را کافرى مى خواند که چند روزى در این دنیا باقى مى ماند تا بار گناهانش سنگین تر شود . در اینجا جا دارد که ترجمه این خطبه شریف را بنا به روایت دانشمند شهیر عالم اسلام، سید بن طاوس رضوان الله تعالى علیه ذکر کنیم: زینب، دختر على بن ابى طالب (ع) برخاست و چنین گفت: حمد و سپاس مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر رسول و خاندانش باد! خداوند راست گفته است آنجا که مى فرماید:ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوأى أن کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزؤن: سپس سرانجام کسانى که در گناهان فرو رفتند این است که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به مسخره گرفتند . اى یزید! آیا گمان کردى چون جهان وسیع و فضاى آسمان را بر ما تنگ کردى و ما را مانند اسیران به شهرها کشاندى، ما نزد خداوند خوار و بى مقدار شدیم و بر بزگوارى و مقام تو افزوده شده و این پیشامدها از مقام ارجمند تو است؟ بدین جهت برخود مى بالى و ناز مى کنى و بسى خرم و شادى که دنیایت آباد شده و کار تو بر وفق مراد پیش مى رود و سلطنت و پادشاهى براى همیشه در اختیار تو قرار گرفته است! آهسته باش و تند نرو! مگر سخن خداوند را فراموش کرده اى که مى فرماید: و لایحسبن الذین کفروا أنما نملى لهم خیر لانفسهم إنما نملى لهم لیزدادوا إثما و لهم عذاب مهین: آنان که کافر شدند گمان نکنند که این مهلتى که به آنان دادیم مقدمه سعادت آنان است! نه، بلکه این مهلت براى آن است که بر گناهان خود بیفزایند و براى آنان عذابى خوار کننده مهیا شده است! اى پسر آزادشدگان )۱



(! آیا این از دادگرى و عدالت است که زنان و کنیزان خویش را در پناه پرده جاى دهى و دختران پیامبر را با صورتهاى باز و بى چادر و پوشش، به همراه دشمنانشان در شهرها بگردانى تا اهل منازل آنان را ببینند و دور و نزدیک و پست و شریف بر آنان بنگرند، در حالى که از مردان و حامیان آنان کسى باقى نمانده است؟! آرى، چگونه مى توان امید رحم و مهربانى از کسى داشت که جگر آزاد مردان را در دهان بمکد و بیرون اندازد و گوشتش از خون شهیدان بروید )۲



( و چرا باید کسى که همواره با دیده اعتراض و دشمنى و کینه و عداوت به ما مى نگرد در اظهار دشمنى با ما کوتاهى کند! اکنون نیز مست و مغرور و بدون آن که تصور کنى گناهى انجام داده اى، با چوب به دندانهاى ابى عبد الله، آقاى جوانان بهشت مى کوبى و شعر مى خوانى و مى گویى :اى کاش بزرگان طایفه من که در جنگ بدر کشته شده اند، بودند و مى دیدند تا از دیدن این منظره فریاد خوشحالیشان بلند شود و بگویند: اى یزید! دست مریزاد! چرا این سخنان را نگویى و چرا این شعرها را نخوانى، در صورتیکه دست خود را در خون فرزندان محمد (ص) فرو برده اى و ستارگان درخشان زمین را که دودمان عبدالمطلب بودند، خاموش کرده اى! اما تو با این کار موجبات مرگ و بدبختى خودت را فراهم کردى! اکنون هم پیران طایفه خودت را صدا مى زنى و خیال مى کنى آنان حرفهایت را مى شنوند . ولى زود است که خودت نیز به آنان بپیوندى و در آن هنگام آرزو مى کنى اى کاش دستهایم شل و زبانم لال مى بود و این سخنان را بر زبان نمى آوردم و این عمل زشت را مرتکب نمى شدم! خداوندا! انتقام ما را از کسانى که به ما ظلم کردند بگیر و حق ما را از آنان بستان و ایشان را در آتش غضب بسوزان! اى یزید! تو با این کارها تنها پوست خود را پاره کردى و گوشت خودت را قطعه قطعه نمودى و طولى نمى کشد که با این بار سنگینى که از ریختن خون فرزندان پیامبر و هتک حرمت اهل بیتش به گردن گرفته اى بر آن حضرت وارد شوى و در آن روز خداوند آنان را گرد یکدیگر جمع مى کند و حق آنان را مى گیرد .



و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون: و مپندار کسانى که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند، بلکه آنان زندگانى هستند که نزد پروردگارشان روزى مى خورند . و همین که خداوند حاکم باشد و محمد (ص) با تو مخاصمه کند و جبرئیل یاوریش نماید براى تو کافى خواهد بود! بزودى کسانى که تو را بر این مسند نشاندند و بر گروه مسلمانان سوارت کردند خواهند فهمید که چه جانشین بدى را انتخاب کردند و متوجه خواهند شد که کدام یک از شما بدبخت تر و بدفرجام تر خواهید بود .



اکنون فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو وادار کرده است . با این حال تو را بى مقدار و حقیر و سرزنش تو را بزرگ و سزاوار مى شمرم و تو را مستحق توبیخ مى دانم اما چشمها اشک مى بارد و سینه ها از آتش غم مى سوزد! آه چه شگفت آور است که سپاه خداوند به دست لشکر شیطان کشته شوند! خون ما از این دستها مى ریزد و گوشت ما در این دهانها جویده و مکیده مى شود و آن بدنهاى پاک روى زمین مانده اند و گرگهاى بیابان بنوبت آنان را زیارت مى کنند و درندگان بر خاکشان مى مالند! اى یزید! اگر امروز مى پندارى که ما غنیمت جنگى هستیم، بزودى مجبور به پرداخت غرامت خواهى شد و آن، زمانى است که جز آنچه انجام داده اى، چیزى نداشته باشى و خداوند هرگز به بندگانش ستم نمى کند .



ما به او شکایت مى کنیم و او پناهگاه ماست .



تو نیز - اى یزید!- به کار خودت مشغول باش و کید و مکر خودت را به کار ببر و منتهاى تلاشت را بکن، اما به خدا سوگند نمى توانى نام ما را محو کنى و وحى ما را خاموش گردانى و این ننگ و عار را از دامان خودت بشویى، زیرا عقلت ناتوان و ایام زندگانیت کوتاه است و توانت از دست رفته است روزى که منادى فریاد بزند: ألا لعنة الله على الظالمین! خدا را سپاس که ابتداى کار ما را با سعادت و مغفرت و پایان آن را به شهادت و رحمت ختم فرمود! ما از خداوند درخواست مى کنیم نعمتش را بر شهیدان ما تکمیل فرماید و بر اجر و مزد آنان بیفزاید و جانشینان نیکویى براى ما قرار دهد، چرا که او خداوند رحیم و مهربان است و حسبنا الله و نعم الوکیل! این سخنان و خطبه هایى نظیر اینکه زینب کبرى (س) و امام زین العابدین (ع) در برابر مردم کوفه و شام قرائت کردند، پرده از چهره پلید خاندان ابوسفیان برداشت و واقعیت قضایا را روشن ساخت .



سرانجام این بانوى داغدار، پس از ۵۶ سال عمر پر برکت و توأم با درد و رنج، در ماه رجب سال ۶۲ هجرى دیده از جهان فروبست و در شام، در محلى که اکنون نیز معروف است مدفون گردید .



و السلام علیها یوم ولدت و یوم ماتت و یوم تبعث حیا! --



 



۱- حضرت اشاره به واقعه فتح مکه مى کنند و این که ابوسفیان، جد یزید بن معاویه به اسارت گرفته شد و سپس بدستور پیامبر آزاد گردید .



از این رو به یزید و خاندان بنى امیه، فرزندان آزاد شدگان لقب داده اند .



۲- حضرت با این جملات نیز اشاره به واقعه اسف بار جنگ احد نموده اند .



پس از پیروزى ظاهرى بنى امیه بر سپاه اسلام، هند همسر ابوسفیان که جد یزید بود، سینه حمزة بن عبد المطلب عموى پیامبر (ص) را شکافت و جگر او را از شکم در آورد و جوید ولى نتوانست آن را بخورد و بیرون انداخت و بدین وسیله نهایت دشمنى خود با آل پیامبر نشان داد .



ماخذ: زندگانى زینب کبرى، مجموع سخنرانیهاى شهید؛ محراب، آیت الله دستغیب

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها