عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

ابالفضل العبّاس پیش از کربلا

ابالفضل العبّاس پیش از کربلا
جمعه 29 بهمن 1389  02:57 ب.ظ

ابالفضل العبّاس پیش از کربلا

زندگانى حکمت ‏آمیز و غرور آفرین پیشوایان معصوم علیهم ‏السلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نکات عالى و آموزنده در راستاى الگوگیرى از شخصیت کامل و بارز آنان بوده و نیز درسهاى تربیتى آنان نسبت به فرزندان خویش،

 در تمامى زمینه‏ هاى اخلاقى و رفتارى، سرمشق کاملى براى تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استوارى براى دوستداران فرهنگ متعالى اهل بیت عصمت علیهم‏ السلام و به ویژه براى نسل جوان، خواهد بود.



زندگانى پرخیر و برکت اهل بیت علیهم ‏السلام در بردارنده دو اصل استوار «حماسه و عرفان» است و پرداختن به بُعد حماسى و عرفانى زندگانى آنان و فرزندانشان که در معرض پرورش و تربیت ناب اسلامى قرار داشته ‏اند، براى عامه مردم و بویژه جوانان، جذّاب و گام مؤثرى در عرصه تبلیغ دینى خواهد بود.



 



ولادت و نام گذاری



 داستان شجاعت و صلابت عباس علیه ‏السلام مدتها پیش از ولادت او، از آن روزى آغاز شد که امیرالمؤمنین علیه ‏السلام از برادرش عقیل خواست تا براى او زنى برگزیند که ثمره ازدواجشان، فرزندانى شجاع و برومند در دفاع از دین و کیان ولایت باشد.(۱) او نیز «فاطمه» دختر «حزام بن خالد بن ربیعه» را براى همسرى مولاى خویش انتخاب کرد که بعدها «امّ البنین» خوانده شد. این پیوند در سحرگاه جمعه ، چهارمین روز شعبان المبارک سال ۲۶ هجرى به بار نشست.



نخستین آرایه ‏هاى شجاعت، در همان روز، زینت بخش ِ غزل زندگانى عباس علیه‏ السلام گردید: آن لحظه ‏اى که على علیه ‏السلام او را «عباس» نامید. نامش به خوبى بیانگر خلق و خوى حیدرى او بود. على علیه‏ السلام طبق سنت پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله در گوش او اذان و اقامه گفت. سپس نوزاد را به سینه چسباند و بازوان او را بوسید و اشک حلقه چشمانش را فرا گرفت. ام البنین علیهاالسلام از این حرکت شگفت زده شد و پنداشت که عیبى در بازوان نوزادش است. دلیل را پرسید و نگارینه ‏اى دیگر بر کتاب شجاعت و شهامت عباس علیه‏ السلام افزوده شد. امیرالمؤمنین علیه ‏السلام حاضران را از حقیقتى دردناک اما افتخارآمیز، که در سرنوشت نوزاد مى ‏دید، آگاه نمود که چگونه این بازوان، در راه مددرسانى به امام حسین علیه‏السلام از بدن جدا مى ‏گردد و افزود: «اى امّ البنین! نور دیده ‏ات نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى ‏دارد که با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز در آید؛ آن سان که پیش‏تر این لطف به جعفر بن ابى طالب شده است.»



اشک در چشمان امّ البنین علیه‏ السلام حلقه زد، اما هرگز فرو نچکید؛ چرا که اینگونه، طالع فرزند خود را بلند مى ‏دید و هیچ چیز را برتر از این نمى ‏پنداشت که فرزندش، فدایى راهِ امام خویش گردد. شادىِ جشن ِ میلاد عباس علیه ‏السلام با گریه درآمیخت و شیرینى خرسندى تولد او با بغض سنگین حسرت، فرو خورده شد؛ ولى افتخار و غرور از چشمان همه خوانده مى ‏شد.



 



خاستگاه تربیتی



عباس علیه ‏السلام در گستره ‏اى چشم به جهان گشود که رایحه دل ‏انگیز وحى، فضاى آن را آکنده بود و در دامان مردى سترگ پرورش یافت که بر کرانه ‏هاى تاریخ ایستاده بود. در خانه‏ اى رشد کرد که از زیور و زینت هاى دنیایى تهى، اما از نور ایمان سرشار بود؛ خانه ‏اى گلین با درى چوبى که یادگار خانه ‏دارى زهرا علیها السلام بود؛ خانه‏ اى که دهلیز آن کانون خاطراتى تلخ و جانکاه براى على علیه ‏السلام بود و شاید با هر رفت و برگشت از آن، تلخى داغى سترگ، گلویش را مى ‏فشرد؛ داغ زهرا علیه‏السلام و دهلیزخانه یادگارى بود از شجاعت و شهامت زنى در دفاع از امامت تا پاى جان.



پیداست که عباس علیه ‏السلام نیز از همان آغاز و در همان خانه با مفهوم ستیز با ظلم آشنا شده است و از همان جا زمینه ‏هاى ایستادگى و جان فشانى در راه حق در او به وجود آمده است. در محضر پدرى که پدر یتیمان بود و غمخوار و همزبان غریبان؛ پدرى که لقمه ‏هاى اشک آلود را با دست خود در کام یتیمان مى ‏گذاشت و ۲۵ سال، و هر روز ثمره دسترنج خود را با نیازمندان تقسیم مى ‏کرد. پدرى که افسار دنیا را رها کرده بود و از هر تعلق وارسته و از هر کاستى پیراسته بود. مردى که مدال سالها پیکار در رکاب رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله را به گردن آویخته بود و بت هاى جاهلیت را شکسته و خیبرهاى الحاد را در هم نوردیده و فتح کرده بود و در دامان مادرى که انگیزه ازدواج شوهرش با او را تا دم مرگ از یاد نبرد و آن را بُن مایه تربیت فرزندان برومندش قرارداد؛ او که از همان آغاز فرزندان خود را بلاگردان فرزندان فاطمه علیهاالسلام خواست و پس از شهادت شوهر مظلومش، على علیه ‏السلام ، هرگز در حباله مردى دیگر قرار نگرفت



 



نخستین بارقه‏ هاى جنگاورى



به حق، امیرالمؤمنین علیه ‏السلام بیشترین سهم را در این بروز و اتصاف این ویژگى برجسته و کارآمد روحى در عباس علیه ‏السلام بر عهده داشت و تیزبینى امیرالمؤمنین علیه ‏السلام در پرورش عباس علیه‏ السلام ، از او چنان قهرمان نام ‏آورى در جنگ هاى مختلف ساخته بود که شجاعت و شهامت او، نام على علیه ‏السلام را در کربلا زنده کرد. روایت شده است که امیرالمؤمنین علیه ‏السلام روزى در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود گرم گفتگو بود. در این لحظه، مرد عربى در آستانه درب مسجد ایستاد، از مرکب خود پیاده شد و صندوقى را که همراه آورده بود، از روى اسب برداشت و داخل مسجد آورد. به حاضران سلام کرد و نزدیک آمد و دست على علیه‏ السلام را بوسید و گفت: مولاى من! براى شما هدیه ‏اى آورده ‏ام و صندوقچه را پیش روى امام نهاد. امام در صندوقچه را باز کرد. شمشیرى آب دیده در آن بود.



در همین لحظه، عباس علیه ‏السلام که نوجوانى نورسیده بود، وارد مسجد شد. سلام کرد و در گوشه ‏اى ایستاد و به شمشیرى که در دست پدر بود، خیره ماند. امیرالمؤمنین علیه ‏السلام متوجه شگفتى و دقت او گردید و فرمود: فرزندم! آیا دوست دارى این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس علیه ‏السلام گفت: آرى! امیرالمؤمنین علیه‏ السلام فرمود: جلوتر بیا! عباس علیه‏ السلام پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! براى چه مى ‏گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا مى ‏بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى ‏کند تا اینکه دو دستش قطع مى ‏گردد... .



و این گونه نخستین بارقه‏ هاى شجاعت و جنگاورى در عباس علیه ‏السلام به بارنشست .



 


شرکت در جنگها ، نمونه ‏هاى بارزى از شجاعت



شاید اولین تجربه حضور عباس در صحنه سیاسى، شرکت او در جنگ جمل بوده است؛ اما از تلاش هاى او در این جنگ، اسناد چندان معتبرى در دست نیست. احتمال آن مى ‏رود که کم سن و سال بودن این نوجوان تلاشگر، سبب شده تا فعالیتهاى او از حافظه تاریخ پاک شود؛ اما حضور پُررنگ او در جنگ صفین، برگ زرینى بر کتاب نام ‏آورى او افزوده است. در این مجال به بررسى گوشه‏ هایى از اخبار این جنگ پرداخته مى ‏شود.


۱. آب‏رسانى ، تجربه پیشین



پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفرى معاویه به صفین، وى به منظور شکست دادن امیرالمؤمنین علیه ‏السلام عده زیادى را مأمور نگهبانى از آب راه فرات نمود و «ابوالاعور اسلمى» را بدان گمارد. سپاهیان خسته و تشنه امیرالمؤمنین علیه ‏السلام وقتى به صفین مى ‏رسند، آب را به روى خود بسته مى ‏بینند. تشنگى بیش از حد سپاه، امیرالمؤمنین علیه ‏السلام را بر آن مى‏ دارد تا عده ‏اى را به فرماندهى «صعصعة بن صوحان» و «شبث بن ربعى» براى آوردن آب اعزام نماید. آنان به همراه تعدادى از سپاهیان، به فرات حمله مى ‏کنند و آب مى ‏آورند. در این یورش امام حسین علیه ‏السلام و اباالفضل العباس علیه ‏السلام نیز شرکت داشتند و مالک اشتر این گروه را هدایت مى ‏نمود.



به نوشته برخى تاریخ‏ نویسان معاصر، هنگامى که امام حسین علیه‏ السلام در روز عاشورا از اجازه دادن به عباس علیه‏ السلام براى نبرد امتناع مى ‏ورزد، او براى تحریص امام حسین علیه‏ السلام خطاب به امام عرض مى ‏کند: «آیا به یاد مى ‏آورى آن‏گاه که در صفین آب را به روى ما بسته بودند ، به همراه تو براى آزاد کردن آب تلاش بسیار کردم و سرانجام موفق شدیم به آب دست یابیم و در حالى که گرد و غبار صورتم را پوشانیده بود، نزد پدر بازگشتم...»



 



 ۲. اهتمام امیرالمؤمنین علیه ‏السلام در تقویت روحیه جنگاورى عباس علیه ‏السلام



در جریان آزادسازى فرات توسط لشکریان امیرالمؤمنین علیه ‏السلام ، مردى تنومند و قوى هیکل به نام «کُرَیْب بن ابرهة» از قبیله «ذى یزن» از صفوف لشکریان معاویه براى هماورد طلبى جدا شد. در مورد قدرت بدنى بالاى او نگاشته ‏اند که وى یک سکه نقره را بین دو انگشت شست و سبابه خود چنان مى‏ مالید که نوشته‏ هاى روى سکه ناپدید مى ‏شد. او خود را براى مبارزه با امیرالمؤمنین علیه ‏السلام آماده مى ‏سازد. معاویه براى تحریک روحیه جنگى او مى ‏گوید: على علیه ‏السلام با تمام نیرو مى ‏جنگد [و جنگجویى سترگ است] و هر کس را یاراى مبارزه با او نیست. [آیا توان رویارویى با او را دارى؟]. کریب پاسخ مى ‏دهد: من [باکى ندارم و] با او مبارزه مى ‏کنم.



نزدیک آمد و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را براى مبارزه صدا زد. یکى از پیش‏مرگان مولا على علیه‏السلام به نام «مرتفع بن وضاح زبیدى» پیش آمد. کریب پرسید: کیستى؟ گفت: هماوردى براى تو! کریب پس از لحظاتى جنگ او را به شهادت رساند و دوباره فریاد زد: یا شجاع‏ترین شما با من مبارزه کند، یا على علیه‏السلام بیاید. «شرحبیل بن بکر» و پس از او «حرث بن جلاّح» به نبرد با او پرداختند، اما هر دو به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین علیه ‏السلام که این شکست هاى پى‏ در پى را سبب از دست رفتن روحیه جنگ در افراد خود و سرخوردگى یاران خود مى‏ دید، دست به اقدامى عجیب زد. او فرزند رشید خود عباس علیه ‏السلام را که در آن زمان على‏ رغم سن کم جنگجویى کامل و تمام عیار به نظر مى ‏رسید، فراخواند و به او دستور داد که اسب، زره و تجهیزات نظامى خود را با او عوض کند و در جاى امیرالمؤمنین علیه ‏السلام در قلب لشکر بماند و خود لباس جنگ عباس علیه ‏السلام را پوشید و بر اسب او سوار شد و در مبارزه ‏اى کوتاه اما پر تب و تاب، کریب را به هلاکت رساند... و به سوى لشکر بازگشت و سپس محمد بن حنفیه را بالاى نعش کریب فرستاد تا با خونخواهان کریب مبارزه کند.



امیرالمؤمنین علیه ‏السلام از این حرکت چند هدف را دنبال مى ‏کرد. هدف بلندى که در درجه اول پیش چشم او قرار داشت، روحیه بخشیدن به عباس علیه ‏السلام بود که جنگاورى نو رسیده بود. در درجه دوم او مى ‏خواست لباس و زره و نقاب عباس علیه ‏السلام در جنگها شناخته شده باشد و در دل دشمن ترسى از صاحب آن تجهیزات بیندازد و برگ برنده را به دست عباس علیه‏ السلام در دیگر جنگها بدهد تا هرگاه فردى با این شمایل را دیدند، پیکار على علیه ‏السلام در خاطرشان زنده شود. و در گام واپسین، امام با این کار مى ‏خواست کریب نهراسد و از مبارزه با على علیه ‏السلام شانه خالى نکند و همچنان سرمست از باده غرور و افتخارِ به کشتن سه تن از سرداران اسلام، در میدان باقى بماند و به دست امام کشته شود تا هم او و هم همرزمان زرپرست و زورمدارش، طعم شمشیر اسلام را بچشند.



اما نکته دیگرى که فهمیده مى ‏شود این است که با توجه به قوت داستان از جهت نقل تاریخى، تناسب اندام عباس علیه‏ السلام چندان تفاوتى با پدر نداشته که امام مى ‏توانسته بالاپوش و کلاهخود فرزند جوان یا نوجوان خود را بر تن نماید. از همین جا مى ‏توان به برخى از پنداره اى باطل که در برخى اذهان وجود دارد، پاسخ گفت که واقعا حضرت عباس علیه ‏السلام از نظر جسمانى با سایر افراد تفاوت داشته است و على رغم اینکه برخى تنومند بودن عباس علیه ‏السلام و یا حتى رسیدن زانوان او تا نزدیک گوشه اى مرکب را انکار کرده و جزو تحریفات واقعه عاشورا مى‏ پندارند، حقیقتى تاریخى به شمار مى ‏رود. اگر تاریخ گواه بر وجود افراد درشت اندامى چون کریب با شرحى که در توانایى او گفته شد، در لشکر معاویه بوده باشد، به هیچ وجه بعید نیست که در سپاه اسلام نیز افرادى نظیر عباس علیه ‏السلام وجود داشته باشند؛ چرا که او فرزند کسى است که درب قلعه خیبر را از جا کند و بسیارى از قهرمانان عرب را در نوجوانى به هلاکت رساند؛ آن سان که خود مى ‏فرماید: «من در نوجوانى بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبیله معروف «ربیعه» و «مُضَر» را در هم شکستم... .»



 


۳. درخشش در جنگ صفین



در صفحات دیگرى از تاریخ این جنگ طولانى و بزرگ که منشأ پیدایش بسیارى از جریان هاى فکرى و عقیدتى در پایگاههاى اعتقادى مسلمانان بود، به خاطره جالب و شگفت‏انگیز دیگرى از درخشش حضرت عباس علیه‏السلام بر مى ‏خوریم. این‏گونه نگاشته ‏اند: در گرماگرم نبرد صفین، جوانى از صفوف سپاه اسلام جدا شد که نقابى بر چهره داشت. جلو آمد و نقاب از چهره ‏اش برداشت، هنوز چندان مو بر چهره‏اش نروییده بود، اما صلابت از سیماى تابناکش خوانده مى‏ شد. سنّش را حدود هفده سال تخمین زده‏ اند. مقابل لشکر معاویه آمد و با نهیبى آتشین مبارز خواست. معاویه به «ابوشعثاء» که جنگجویى قوى در لشکرش بود، رو کرد و به او دستور داد تا با وى مبارزه کند. ابو شعثاء با تندى به معاویه پاسخ گفت: مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر مى ‏دانند [اما تو مى‏ خواهى مرا به جنگ نوجوانى بفرستى؟] آن‏گاه به یکى از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتى نبرد، عباس علیه ‏السلام او رادر خون خود غلطاند. گرد و غبار جنگ که فرو نشست، ابو شعثاء با نهایت تعجب دید که فرزندش در خاک و خون مى ‏غلطد. او هفت فرزند داشت. فرزند دیگر خود را روانه کرد، اما نتیجه تغییرى ننمود تا جایى که همگى فرزندان خود را به نوبت به جنگ با او مى ‏فرستاد، اما آن نوجوان دلیر همگى آنان را به هلاکت مى ‏رساند. در پایان ابو شعثاء که آبروى خود و پیشینه جنگاورى خانواده ‏اش را بر باد رفته مى‏ دید، به جنگ با او شتافت، اما حضرت او را نیز به هلاکت رساند، به گونه ‏اى که دیگر کسى جرأت بر مبارزه با او به خود نمى ‏داد و تعجب و شگفتى اصحاب امیرالمؤمنین علیه ‏السلام نیز برانگیخته شده بود. هنگامى که به لشکرگاه خود بازگشت، امیرالمؤمنین علیه ‏السلام نقاب از چهره فرزند رشیدش برداشت و غبار از چهره او سترد... .


 


دوشادوش امام حسن علیه‏ السلام



دوران سراسر رنج امیرالمؤمنین علیه ‏السلام در سحرگاه شب ۲۱ رمضان، سال ۴۰ هجرى به پایان رسید. امام پیش از شهادت به فرزند برومندش، عباس علیه ‏السلام توصیه‏ هاى فراوانى مبنى بر یارى رساندن به برادران معصوم و امامان او به ویژه امام حسین علیه ‏السلام نمود. و در شب شهادتش، عباس علیه‏ السلام را به سینه چسبانید و به او فرمود: پسرم! به زودى چشمم به دیدار تو در روز قیامت روشن مى ‏شود. به خاطر داشته باش که در روز عاشورا به جاى من، فرزندم حسین علیه‏ السلام را یارى کنى. و این گونه از او پیمانى ستاند که هرگز از رهبرى برادران خود تخطى نکند و همواره دوشادوش آنان به احیاى تکالیف الهى و سنت نبوى صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله در جامعه بپردازد.



او در جریان توطئه صلحى که از سوى معاویه به امام حسن مجتبى علیه ‏السلام تحمیل شد، همواره موضعى موافق با امام و برادر معصوم و مظلوم خویش اتخاذ نمود، تا آنجا که حتى برخى از دوستان نیز از اطراف امام متوارى شدند و نوشته ‏اند «سلیمان بن صرد خزاعى» که پس از قیام امام حسین علیه ‏السلام ، قیام توابین را سازماندهى کرد و از یاران و دوستان امام على علیه ‏السلام به شمار مى ‏رفت، پس از انعقاد صلح، روزى امام مجتبى علیه‏ السلام را «مُذِلُّ المؤمنین» خطاب نمود؛ اما با وجود این شرائط نابسامان، حضرت عباس علیه‏ السلام دست از پیمان خود با برادران و میثاقى که با پدرش، على علیه ‏السلام در شب شهادت او بسته بود، بر نداشت و هرگز پیش‏تر از آنان گام برنداشت و اگرچه صلح هرگز با روحیه جنگاورى و رشادت او سازگار نبود، اما ترجیح مى ‏داد اصل پیروىِ بى ‏چون و چرا از امام بر حق خود را به کار بندد و سکوت نماید.



در این اوضاع نابهنجار حتى یک مورد در تاریخ نمى ‏یابیم که او على ‏رغم عملکرد برخى دوستان، امام خود را از روى خیرخواهى و پنددهى مورد خطاب قرار دهد. این گونه است که در آغاز زیارت‏نامه ایشان که از امام صادق علیه‏ السلام وارد شده است، مى‏ خوانیم: « اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّها الْعَبْدُ الصّالِحُ، اَلْمُطیعُ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاِءَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلّى اللّه‏ُ عَلَیْهِمْ وَسَلَّمَ ؛ درود خدا بر تو اى بنده نیکوکار و فرمانبردار خدا و پیامبر خدا و امیرمؤمنان و حسن و حسین که درود و سلام خدا بر آنها باد!»



البته اوضاع درونى و بیرونى جامعه هرگز از دیدگان بیدار او پنهان نبود و او هوشیارانه به وظائف خود عمل مى ‏کرد. پس از بازگشت امام مجتبى علیه‏ السلام به مدینه، عباس علیه ‏السلام در کنار امام به دستگیرى از نیازمندان پرداخت و هدایاى کریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم مى ‏کرد. او در این دوران لقب «باب الحوائج» یافت(۴) و وسیله دستگیرى و حمایت از محرومین جامعه گردید. او در تمام این دوران در حمایت و اظهار ارادت به امام خویش کوتاهى نکرد، تا آن زمان که دسیسه پسر ابوسفیان، امام را در آرامشى ابدى، در جوار رحمت الهى سکنا داد. آرى، به آن نیز بسنده نکردند و بدن مسموم او را آماج تیرهاى کینه ‏توزى خود قرار دادند. آنجا بود که کاسه صبر عباس علیه‏ السلام لبریز شد و غیرت حیدرى‏ اش به جوش آمد. دست بر قبضه شمشیر برد، اما دستان مهربان امام حسین علیه ‏السلام نگذاشت آن را از غلاف بیرون آورد و با نگاهى اشک آلود، برادر غیور خود را باز هم دعوت به صبر نمود.


 


یار وفادار امام حسین علیه ‏السلام



معاویه در آخرین روزهاى زندگى خود به پسرش یزید سفارش کرد: «من رنج بار بستن و کوچیدن را از تو برداشتم. کارها را برایت هموار کردم. دشمنان را برایت رام نمودم و بزرگان عرب را فرمانبردار تو ساختم. اهل شام را منظور دار که اصل و ریشه تو هستند. هر کس از آنان نزد تو آمد، او را گرامى بدار و هر کس هم نیامد، احوالش را بپرس... من نمى‏ ترسم که کسانى با تو در حکومت نزاع کنند، به جز چهار نفر : حسین بن على علیه‏السلام ، عبداللّه‏ بن عمر، عبداللّه‏ بن زبیر و عبدالرحمن بن ابى بکر... . حسین بن على علیه‏السلام سر انجام خروج مى ‏کند. اگر بر او پیروز شدى، از او درگذر که حق خویشى دارد و حقش بزرگ و از نزدیکان پیامبر است... .»



اما حکومت یزید با پدرش تفاوت هاى بنیادین داشت. چهره پلید و عملکرد شوم او در حاکمیت جامعه اسلامى، اختیار سکوت را از امام سلب کرده بود و امام چاره نجات جامعه را تنها در خروج و حرکت اعتراض ‏آمیز به صورت آشکار مى‏ دید. اگر چه معاویه تلاش هاى فراوانى در راستاى گرفتن بیعت براى یزید به کار بست، اما به خوبى مى‏ دانست که امام هرگز بیعت نخواهد کرد و در سفارش به فرزندش نیز این موضوع را پیش ‏بینى نمود. امام با صراحت و شفافیت تمام در نام ه‏اى به معاویه فرمود: « اگر مردم را با زور و اکراه به بیعت با پسرت وادار کنى، با اینکه او جوانى خام، شراب‏خوار و سگ‏باز است، بدان که به درستى به زیان خود عمل کرده و دین خودت را تباه ساخته ‏اى.» و در اعلام علنى مخالفت خود با حکومت یزید فرمود: «حال که فرمانروایى مسلمانان به دست فاسقى چون یزید سپرده شده، دیگر باید به اسلام سلام رساند [و با آن خداحافظى کرد].»



در این میان، حضرت عباس علیه ‏السلام با دقت و تیزبینى فراوان، مسائل و مشکلات سیاسى جامعه را دنبال مى ‏کرد و از پشتیبانى امام خود دست بر نمى ‏داشت و هرگز وعده ‏هاى بنى ‏امیه او را از صف حق ‏پرستى جدا نمى ‏ساخت و حمایت بى‏ دریغش را از امام اعلام مى‏ داشت. یزید پس از مرگ معاویه به فرماندار وقت مدینه «ولید بن عقبه» نگاشت: «حسین علیه ‏السلام را احضار کن و بى ‏درنگ از او بیعت بگیر و اگر سر باز زد گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست.» ولید با مروان مشورت نمود. مروان که از دشمنان سرسخت خاندان عصمت و طهارت علیهم ‏السلام به شمار مى ‏رفت، در پاسخ ولید گفت: اگر من جاى تو بودم گردن او را مى ‏زدم. او هرگز بیعت نخواهد کرد. سپس امام حسین علیه ‏السلام را احضار کردند. حضرت عباس علیه ‏السلام نیز به همراه سى تن از بنى هاشم امام را همراهى نمودند. امام داخل دارالاماره مدینه گردید و بنى هاشم بیرون از دارالاماره منتظر فرمان امام شدند و ولید از امام خواست تا با یزید بیعت نماید؛ اما امام سرباز زد و فرمود: «بیعت به گونه پنهانى چندان درست نیست. بگذار فردا که همه را براى بیعت حاضر مى ‏کنى، مرا نیز احضار کن [تا بیعت نمایم]. مروان گفت: امیر! عذر او را نپذیر! اگر بیعت نمى ‏کند گردنش را بزن. امام برآشفت و فرمود: «واى بر تو اى پسر زن آبى ‏چشم! تو دستور مى ‏دهى که گردن مرا بزنند! به خدا که دروغ گفتى و بزرگ‏تر از دهانت سخن راندى.»



 در این لحظه، مروان شمشیر خود را کشید و به ولید گفت: «به جلّادت دستور بده گردن او را بزند! قبل از اینکه بخواهد از اینجا خارج شود. من خون او را به گردن مى‏ گیرم.» امام همان‏گونه که به بنى هاشم گفته بود، آنان را مطلع کرد، و عباس علیه‏ السلام به همراه افرادش با شمشیرهاى آخته به داخل یورش بردند و امام را به بیرون هدایت نمودندامام صبح روز بعد آهنگ هجرت به سوى حرم امن الهى نمود و عباس علیه ‏السلام نیز همانند قبل بدون درنگ و تأمل در نتیجه و یا تعلّل در تصمیم ‏گیرى، بار سفر بست و با امام همراه گردید و تا مقصد اصلى، سرزمین طفّ، از امام جدا نشد و میراث سال ها پرورش در خاندان عصمت و طهارت علیهم ‏السلام را با سخنرانی ها، جانفشانی ها و حمایت هاى بى ‏دریغش از امام به منصه ظهور رساند.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها