عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

زندگی امام حسین تا قبل از عاشورا/ ورود امام حسین(ع) به کربلا۱۲

زندگی امام حسین تا قبل از عاشورا/ ورود امام حسین(ع) به کربلا۱۲
جمعه 29 بهمن 1389  02:57 ب.ظ

زندگی امام حسین تا قبل از عاشورا/ ورود امام حسین(ع) به کربلا۱۲

امام حسین(ع) برخاست و سوار شد و حرکت کرد و هر مسیری را که انتخاب می فرمود،حر و لشکریانش مانع می شدند تا اینکه در روز دوم محرم به کربلا رسیدند.وقتی به آن مکان وارد شدند،امام (ع) پرسید:«نام این سرزمین چیست؟»جواب دادند:کربلا.

امام(ع)فرمودند:خدایا!من از اندوه و بلاء به تو پناه می برم.سپس فرمودند:اینجا جایگاه اندوه و بلاء است پس فرود آیید،به خدا قسم!اینجا محل اقامت ما و ریختن خون ما ومحل قبور ما است،به خدا قسم!در اینجا حرمت ما را می شکنند.این خبر را جدم رسول الله(ص)به من فرموده است.همه اهل بیت و اصحاب در آنجا فرود آمدند و حر و لشکریانش نیز در همان نزدیکی،خیمه زدند.امام حسین(ع)نشسته بود و شمشیر را تیز می کرد و می فرمودند:


«ای روزگار،اف بر تو از این دوستی و رفاقت،چه بزرگانی که همراه تو بوده اند.چه دوستانی از خودت را هر روزگار از بین بردی و به جای آنها نیز جایگزین و بدلی را نپذیرفتی.هر زنده ای این راه(مرگ)را می رود و چه نزدیک است،وعده رحلت و جان دادن. و داوری نهایی این کار با خدای جلیل است.»


وقتی این جملات امام(ع) را حضرت زینب(س) شنید،به حضرت فرمودند:«برادر جان!این حرفها ار طرف کسی گفته می شود که به کشته شدن خود یقین دارد.امام(ع) فرمودند:بله،خواهر جانم.»حضرت زینب(س) پس از این سخن با صدای جانسوز ناله زدند:«ای وای!حسین(ع) از مرگ خود خبر می دهد.»صدای بانوان به گریه بلند شد که سیلی به صورت می زدند و گریبان چاک می دادند و حضرت ام کلثوم می گفت:«وا محمدا!واعلیاه!وااماه!وااخاه!واحسینا!واحسنا!وای از گرفتاری های بعد از تو ای اباعبدالله»امام حسین(ع) او را دلداری داد و فرمود:«خواهر جان!در راه خدا صبوری کن،چرا که آسمانیان فانی می شوند و زمینیان همه می میرند و تمام مخلوقات هلاک می شوند.»سپس این نامها را صدا زد که ای:ام کلثوم!زینب!رقیه!فاطمه!ربابه! و فرمودند:مراقب باشید که پس از کشته شدن من،گریبان چاک ندهید و به صورت زخم نزنید و در فراق من گلایه نکنید. به نقل دیگری:حضرت زینب(س) وقتی آن اشعار را شنید،در میان زنان و دختران نشسته بود که با شنیدن آنها،سراسیمه در حالی که چادرش به زمین کشیده می شد،خدمت حضرت حسین(ع) رسید و گفت:«ای کاش مرگ به سراغ من می آمد، امروز مادرم فاطمه،پدرم علی و برادرم حسن کشته شدند،ای جانشین گذشتگان و ای بزرگ بازماندگان.»امام حسین(ع) نگاهی به خواهر انداخت و فرمود:«خواهر جان!نکند شیطان صبر و حلمت را ببرد.»حضرت زینب(ع) جواب داد:«پدر و مادر فدایت شود،آیا کشته می شوی؟جانم فدایت شود.»


امام در حالی که سعی می کرد ناراحتی خود را ظاهر نکند و اشک چشمانش جاری شد و فرمود:«اگر پرنده را در آشیانش می گذاشتند که در همان جا می خوابید.»زینب(ع) پس از این سخنان با صدائی محزون گفت:«یا ویلتاه!آیا خود را گرفتار دشمن می دانی؟این موضوع قلبم را بیشتر می سوزاند و بر من سخت تر است»سپس با دست گریبان خود را چاک داد و از هوش رفت.امام(ع) برخاست و به صورت حضرت زینب آب پاشید وتا اینکه به هوش آمد،سپس او را تسلی داد و از مصیبت جد و پدرش یاد کرد.شاید یکی از دلایلی که امام حسین(ع) اهل بیت و بانوان را همراه خود به کربلا برد،این باشد که:


اگر آنها را در مدینه و یا شهر دیگری می گذاشت،یزید بن معاویه-لعنة الله علیه- عده ای را می فرستاد تا آنها را دستگیر کنند و به خاطر اینکه امام(ع) از جهاد و شهادتش دست بکشد،آنها را اذیت و آزار می رساند و امام(ع) مجبور می شد به خاطر رهایی آنها از دست یزید از آن مقامات و سعادت ابدی محروم  شود.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها